خواهران غریب (۲)

خلاصه قسمت قبل
شاهین با شیما ازدواج میکنه ،انگار چیزی هست که باعث میشه شیما از سکس با شاهین فرار کنه،مینا خواهر بزرگه وارد عمل میشه و سعی میکنه اتفاقی که در بچگی برای شیما افتاده رو به شاهین بگه ،و در آخر ،خواهر بزرگه برای آروم کردن شاهین، اونو روی خودش میکشه

از پله ها رفتم بالا ،رنگم یذره پریده بود بخاطر سکس با مینا ،هزار جور فکر توی سرم دوره میشد.
کلید انداختم و در و باز کردم
شیما تو آشپزخونه بود
بوی خوبی میومد ، انگار دست‌پخت خوبی داره
رفتم تو آشپزخونه و گفتم سلام بر بانوی خونه
خنده ای کرد و با ناز جواب سلام و داد.
رفتم حموم ،آب و سرد و گرم کردم و وان و پر کردم
نمیدونم چقدر توی وان بودم ،سرمو تکیه دادم به عقب و حرفای مینا رو تو مغزم دوره کردم
تمام اون صحنه هایی که با مینا داشتم ،میومد تو ذهنم
مزه خوش دهنش ، اندام بدنش ، قوس کونش و کمر باریکش و ممه های سفت و خوش فرمش ،بوی زیر بغلش ،رنگ قرمز شورت و سوتینش.
از نظر بدن هیچ فرقی با شیما نداشت فقط سنش بیشتر بود و راه کُسش باز بود
دوباره حرفای مینا اومد تو مغزم که راننده بی‌ناموس ،با شیما چه کاری کرده
سرم داشت گیج میرفت ،میترسیدم ،
از این میترسیدم که شاید نتونم با شیما سکس کنم
ولی مینا بهم قول داد که اوضاع و درست میکنه
واقعا سکس لازم بودم
شاید اگر مینا خودش و بدنش و در اختیارم نمیذاشت ،همه چیز عوض شده بود ،شاید نمیتونستم خودمو کنترل کنم و میرفتم بیرون و بعدا درخواست طلاق میدادم، ولی مینا کارشو خوب بلد بود
هم مینا حال کرد هم من .
باز تمام صحنه های سکس با مینا اومد تو ذهنم و کیرم دوباره بلند شد
دلم و خوش کردم به سکس با مینا
از وان اومدم بیرون و خودم و خشک کردم و لباسامو پوشیدم ،رفتم پیش شیما

چه بوی خوبی راه انداختی

● راست میگی ؟ قورمه سبزی گذاشتم
دوست داری؟

بله که دوست دارم ولی زیرش و خاموش کن بریم بیرون

●وا ! کجا بریم ؟ شام درست کردم

میدونم زحمت کشیدی عزیزم ،بزار تو یخچال فردا شب میخوریم تازه برای منم فردا غذا بزار ببرم.

●خب کجا بریم؟

شیما رو بردم پاساژ گردی ،وقتی تو حموم بودم یه فکری زد تو سرم ،گفتم ببرم براش لباس بخرم، لباس راحتی یا لباس سکسی
شاید بتونم بیشتر بدنش و ببینم ،اون که همه چیزش و از من قایم میکنه و نمیزاره بهش دست بزنم ،گفتم با این کار شاید یواش یواش بتونم به اون ممه های مرمریش برسم.

یه پیتزا خوردیم و وارد یه مغازه لباس زیر و لباس خواب فروشی زنونه شدیم
علامت ورود آقایون ممنوع و دیدم ولی وارد شدم
خوشبختانه آخر شب بود و مشتری نداشت. فروشنده تا منو دید گفت لطفا بیرون تشریف ببرید .
یه چشمک بهش زدم گفتم اگه امکان داره آخره شبه در و ببندین کسی نیاد من بیشتر از اونی که شما فکر میکنید خریدار هستم
خدا رو شکر فروشنده هم همکاری کرد.
و یه لباس خواب پیشنهاد داد به شیما
گفتم میشه یه لباس بهتر بیارید
دوباره چشمک زدم و با اشاره فهموندم سکسی تر
خلاصه یه لباس خواب سکسی که حسابی بدن نما باشه رو انتخاب کردیم و با چند تا شورت و سوتین سکسی ، خریدیم و رفتیم خونه ،گرچه شیما از خجالت داشت سکته میزد ولی من کارم و کردم

شیما ،میشه لباس خوابت و بپوشی
اونم با تعجب و کمی خجالت رفت تو اتاق و لباس و پوشید
رفتم تو اتاق ، ولی انگار خجالت میکشید

●شاهین ،میشه بری بیرون میخوام لباس و در بیارم

گفتم تو رو خدا در نیار ،ببین چقدر بهت میاد
ممه هاش قشنگ معلوم بود ،خط وسط سینه اش حسابی کیرمو راست کرد ،خلاصه که تیرم به هدف نخورد و کلی خرج گذاشت گردنم

پیام دادم به مینا و جریان و براش گفتم
اونم در جواب با یه استیکر خنده جوابمو داد و گفت عجله نکن
ای بابا
زن گرفتم ،نمیتونم بهش نزدیک شم
نمیتونم دست بندازم و اون ممه هاش و لمس کنم
دوباره داشتم عصبانی میشدم و فکرای جور با جور بود که تو سرم دوره میشد.
از طرف مینا پیام اومد برام
میتونی بیای پایین
گفتم نه
پیام بعدی
شیما کجاست
گفتم تو اتاق خواب داره لباس عوض میکنه
استیکر خنده
حرصم داشت در میومد
جواب دادم بهش
خنده داره؟
پیام بعدی
تو که امروز سهمت و گرفتی
ای بابا !!!
چی بگم بهش، اینم شوخیش گرفته
پیام دادم بهش
آره گرفتم ولی بازم میخوام
پیام داد
دوست داری بگم سیما (خواهر دومی) هم یه حالی بهت بده؟
کیرم مثل برق بلند شد
اصلا فکرش و نمیکردم که پیشنهاد خواهر وسطی و بده
جواب دادم
اگه اونم مثل تو حشریه بدم نمیاد
جواب داد
خیلی پررویی
دستم و بردم تو شورتم و شروع کردم با کیرم ور رفتن
بد پیشنهادی نداد بهم ،دلم میخواست زودتر با اونیکی هم سکس کنم ولی باز دلم شیما رو میخواست
با هزار تا فکر و خیال رفتم تو رختخواب و فرداش مثل روز قبل رفتم بازار.
خدا رو شکر کاسبی خوبه و سرم شلوغ ،حاج اکبر هم نزدیک ظهر اومد حُجره و با هم برگشتیم خونه
دیگه میدونستم نمیتونم حالا حالا ها با زنم سکس داشته باشم برا همین شوق و ذوقی نداشتم
شام و با شیما خوردم و نشستم رو کاناپه جلو تلویزیون
کانالهای ماهواره رو بالا و پایین کردم و یه کانال موزیک پیدا کردم و خودم و سرگرم دیدن کردم
صدای زنگ تلفن شیما بلند شد
انگار سیما بود خواهر دومی
شیما اومد سمت من و گفت میتونی بری پایین ظاهرا چوب پرده اتاق سیما افتاده
میتونی بری کمکش؟
دوزاریم افتاد که قضیه چیه
گفتم آره آره میرم کمکش
احتمال دادم که این نقشه مینا باشه که یه حالی هم با سیما بکنم .
شیما به سیما گفت الان شاهین میاد درستش میکنه
کیرم یه تکونی خورد،ولی میخواستم که شیما شک نکنه گفتم : بیا باهم بریم
شیما یذره تنبل بود و زیاد مهمونی رفتن و دورهمی و دوست نداشت
گفت نه حوصله ندارم برو کمکش کن گناه داره
گفتم آخه من روم نمیشه شیما
گفت نمیام برو رو شدن نداره ،خواهر زنته دیگه
تو دلم گفتم خواهر زنمه بله نون زیر کبابه
از پله ها یه طبقه رفتم پایین
در باز بود
سیما اومد جلو و سلام داد
سرم و انداختم پایین
خجالت میکشیدم
واقعا از بوی عطرش حشری شدم
فکر میکردم که این نقشه رو مینا جور کرده
گفتم کجا رو باید درست کنم
خنده ای کرد و گفت چقدر عجولی آقا داماد
خدا وکیلی سیما از مینا کُس تر بود قدش از همه بلندتر و اونم واقعا استایل بدنش عالی
ورزشکار بود ،از اندامش مشخص بود بدنسازی میره

● چیزی میخوری بیارم برات؟

نه ممنون الان شام خوردم
بوی عطر بدنش حسابی تو دماغم پیچید
لامصب هر کدومشون از اون یکی کُس تر و بهتر هستن
گفتم مینا کجاست؟

● مینا رو چیکار داری اون خونه خودشه

خواستم ببینم شاید واقعا منو برا نصب پرده خواسته و مینا چیزی نگفته بهش

گفتم خب بریم درستش کنم
وارد اتاق خوابش شدم
واقعا چوب پرده افتاده بود
انگار یه سطل آب ریختن روم
کیرم خوابید
تو ذهنم داشتم فکر میکردم الان میندازمش رو تخت و یه حال اساسی باهاش میکنم
گفتم پیچش انگار از تو رولپلاک دراومده
پیچ گوشتی داری؟
گفت نه مینا داره برو ازش بگیر
دوباره از پله ها با حالت سرخوردگی رفتم پایین
در زدم
مینا در و باز کرد
گفتم پیچ گوشتی داری
گفت برا چی
گفتم چوب پرده اتاق سیما افتاده زنگ زده که من درستش کنم
خندید
گفت مطمئني؟
گفتم آره الان بالا بودم
سرش و تکون داد و رفت از کشو آشپزخونه یه پیچ گوشتی آورد داد به من
گفتم تو که چیزی نگفتی به سیما
گفت
چی مثلا
گفتم هیچی ،شاید اون چرت و پرتی که دیشب باهام چت کردی ،واقعیت داره

گفت :
●دوست داری با سیما بخوابی؟

حرصم و داشت در میاورد
یا داشت منو سر کار میذاشت یا واقعا چیزی به سیما نگفته در مورد سکس با من
خلاصه پیچ گوشتی و گرفتم و رفتم بالا تا چوب پرده رو جا بندازم و برم خونه خودم بخوابم.
شلوارم نازک بود ،یه صندلی از آشپزخونه آوردم و رفتم روش تا چوب پرده رو جا بندازم
سیما هم انگار میخواست کُس بده ولی نمیدونست چجوری البته من اینجوری فکر میکردم.
با چشماش داشت کیرمو قورت میداد
روبروم وایساده بود و منم داشتم پیچ و سفت میکردم
از روی صندلی اومدم پایین
تشکر کرد
یا مینا بهش چیزی نگفته یا گفته و داره فیلم بازی میکنه
کیرم بلند شده بود
از بالای صندلی وقتی پایین و میدیدم که سیما چشماش رو کیرمه واقعا هوس کردم یه حالی باهاش بکنم
سر و سینه هاش از اون بالا واقعا قشنگ بود
خط وسط سینه هاش خیلی از اون بالا جذاب بود
اومد صندلی و ببره آشپزخونه ،دستمو آوردم جلو که خودم میبرم ،پشت دستم خورد به ممه هاش
گفتم :
شما میدونستی؟

● چیو میدونستم ؟
گفتم قضیه شیما رو میگم ،بچگی شو

گفت نه چی شده؟
انگار نمیدونست یا داشت جلو من فیلم بازی میکرد
گفتم هیچی ،ببخشید ،من میرم بالا
اومد جلو در ایستاد و دستش و گذاشت رو در که من نتونم بازش کنم

●چی شده آقا شاهین ؟تو رو خدا بمن بگو

عجب غلطی کردم ،پشیمون شدم از اینکه بهش گفتم
گفتم چیزی نشده ببخشید ،اشتباه کردم
گفت:
● نه تا نگی نمیزارم بری بالا

گفتم سیما خانم باور کنید چیزی نیست
انقدر خودش و بدنش و بهم نزدیک کرد، که هر آن امکان داشت سرمو ببرم جلو ازش لب بگیرم ، ظاهرا راست میگفت از جریان شیما خبر نداشت.
اومدم از زیر دستش در برم که خودش هلم داد سمت دیوار و خودش و چسبوند بهم
زورش زیاد بود
فاصله سرم با سرش جوری بود که تکون میخوردم دماغش میخورد به دماغم
ول کن نبود و میخواست ببینه چی شده
صورتمو بردم کنار گوشش ،بوی عطرش داشت دیونه ام میکرد،آنقدر نزدیکش شدم تا لاله گوشش اومد تو دهنم
انگار پاهاش سست شد
یه لرزی افتاد تو بدنش
در گوشش یواش گفتم چیزی نشده
ولی لاله گوشش میخورد به لبام
سینه به سینه شدیم جوری که میخواست از دستش فرار نکنم .
دیگه نمیتونستم خودمو کنترل کنم
گوشش و کردم تو دهنم
واقعا نمیتونست رو پاهاش بایسته
داشت میخورد زمین
حشری شده بود کاملا معلوم بود که حالش خرابه
دست انداختم رو بدنش ،که نیوفته
مخصوصا از روی ممه هاش گرفتم
دیگه کاملا خودش و انداخت تو بغلم
لبام و گذاشتم رو لباش ،شاید ۲ دقیقه فقط داشتم لباش و میخوردم
دستام رو ممه هاش بود و حسابی کیرم بلند شده بود و از روی لباسم می خورد به پاهاش.
انگار دوباره یه لرزی کرد و خودش و عقب کشید
چشم تو چشم بودیم
سرم و انداختم پایین
خجالت کشیدم
انگار اونم توی یه عمل ناخواسته قرار گرفت. در و باز کردم و از پله ها دویدم رفتم بالا

پشت در خونه خودم بودم ،تپش قلبم انقدر تند شده بود که اگه همون موقع میرفتم تو شیما میفهمید که شاید اتفاقی افتاده
کیرم داشت منفجر میشد
نمیتونستم از فکرش بیام بیرون
حالم بد بود باید خودمو خالی میکردم
از پله ها دوباره رفتم پایین
منتها این بار رفتم خونه مینا
در زدم
در و باز کرد
رفتم داخل و در و بستم ،هولش دادم عقب ،نذاشتم حرف بزنه ،کیرم راست راست بود
لباش و گذاشتم رو لبام و شروع کردم به خوردن ، دست انداخت رو کیرم
زانو زد جلوم ،شلوار راحتی و با شورتم کشید پایین و کیرم و کرد تو دهنش و شروع کرد خوردن.
بقدری وارد بود که احساس خوبی داشتم
اینقدر ساک زد برام که آبم ریخت تو دهنش.
با کتفش دهنشو پاک کرد و آب و قورت داد و بلند شد .

فسِ کیر منم خوابید ولی همچنان شل و راست بود
سرم و گذاشتم رو شونه هاش و شروع کردم به گریه کردن.
رفت برام دستمال کاغذی آورد و اشکای صورتم و پاک کرد
گفتم این چه وضعیه که برای من درست کردین؟

● چی شده شاهین ؟ چی شده بگو ببینم

گفتم بابا من به کی بگم که دوست دارم با زنم سکس کنم ،تو خونه خودم ،بدون هیچ مزاحمی ،بدون هیچ ترسی ،
هر موقع دوست داشته باشم ،زنم و بکنم
واقعا گریه ام گرفته بود ،جدای از حس خوبی که بهم داد و تمام حس شهوت منو خالی کرد ولی انگار یه جای کار میلنگید.
گفتم
رفتم خونه سیما ،فکر کردم که مشکل منو میدونه،فکر کردم موضوع تجاوز شیما رو میدونه ،ازش پرسیدم که در مورد بچگی شیما خبر داری ؟ واقعا نمیدونستم که چیزی نمیدونه
گفت نه
انقدر بهم نزدیک شد انقدر سوال جوابم کرد تا لبام و گذاشتم رو لباش ولی انگار کار اشتباهی کردم چون خودش و عقب کشید

مینا گفت:
●خب نگفتی که بهش ؟
گفتم نه نگفتم ولی فهمید که یه چیزی هست و ما داریم ازش پنهان میکنیم.

● نه ،نگو ،فقط من و بابا و مامان میدونیم ،نگو به کسی
گفتم بهت که هر وقت چیزی خواستی بیا پیش خودم

آخه تا کی ،تا کجا

یذره آروم شدم با دستاش اشکای چشممو پاک کرد و یه بوسه از لبم زد، و حالم بهتر شد ،در و باز کردم و با آسانسور رفتم بالا

انقدر خسته بودم رفتم تو رختخواب خوابیدم.

ادامه دارد…

نوشته: شاه غلام

ادامه…

بازدید 13,608

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

9 پاسخ به “خواهران غریب (۲)”

  1. داستان سرایی هم میکنید یکم شرافت رو چاشنی کار کنید بد نیست.اینکه خواهر زن ومادر زن زمین میزنید نوش جانتون اصلا. ولی اینکه یکی اینقدر بی شرف باشه که بدونه طرفش آمادگی نداره واسه رابطه حالا به هر دلیلی و مثل یه حیوون بخواد فقط بیفته به جونش وکیرشو بخوابونه با همون متجاوز کودکی فرقی نداره!در کل من ریدم به این تفکری که درقالب داستان میگی

  2. من دلم سیما میخواد نه ببخشید شیما میخواد نه نه شرمنده مینا دلم میخواد نه بابا اصلا من دلم کس میخواد ای بابا

  3. قلمت خوبه شاه غلام دمت گرم راستی داستان فرح جون و هم خوب نوشته بودی اونم خوندم لایک داری شاه غلام

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید