خانوما ساکت 2

خانوما ساکت 2

خب آزاده جان اینجا مدرسه دخترونه هست و از قرار معلوم من تنها مرد اینجام . ظاهرا یه سری مخصوصا خانوم مدیر شما دوست نداره من اینجا باشم . حق هم داره . زنایی که کمتر خشک هستند و خیلی راحت بر خورد می کنند وقتی که به یه محیطی میرن که  یکی دو تا مرد اونجا باشن و نتونن راحت کار و فعالیت کنند سختشونه وای به حال این خواهرای مکتبی و مومن . بااین حال باید خیلی مراعات کرد . حساب اینجا رو از خونه جداش کن . -می دونم استاد من خودم می دونم که باید بین خونه و مدرسه یه فرقی باشه واسه این که یه خورده جدی تر باشم و این آزاده هم از همون اول سوءاستفاده نکنه با لحنی سنگین تر گفتم که درهر حال یه سری نکات اخلاقیه که باید در صحبتهامون رعایت کنیم و در عمل نشون بدیم . یه جور خاصی نگام کرد که فهمیدم منظورمو فهمیده . .معلمها همه شون عین ساندویچ کاغذ پیچ شده بودند . بیشترشون با کاغذای سیاه پیچیده شده بودند . من که  تدریس روانشناسی رو به عهده داشتم  با این همه کلاسی که تو دبیرستان بود ساعت تدریس هم زیاد داشتم . البته یه چند ساعت تدریس جامعه شناسی رو به عهده ام گذاشته و خارج از این هم به عنوان مشاور مدرسه هم مسئولیت داشتم . درآمدم هم بد نبود . فعلا که روز اول کاری بود و باید حسابی  مراقب پرنده بخت و اقبالم می بودم که از بومم پر نزنه . در اولین برخورد نتونستم خوب با معلما و اسمشون آشنا شم . چون سعی می کردم خیلی جدی باشم . توچهره کسی زوم نکنم . ولی خیلی دلم می خواست زیر چشمی واسه یکی دو ثانیه هم که شده تک تکشونو نگاه کنم تا ببینم کدومشون خوشگل ترن . تو این خانوما یکی دو تاشون که خیلی خوشگل به نظر می رسیدند . با این که فقط گردی صورتشون مشخص بود . یه خورده سختم بود . واسه این که زیاد خلوتشونو خراب نکرده باشم از اونجا پاشده رفتم تو اتاق مشاور . جای مخصوص خودم . هرچند روز اول کاری رو آمادگی پذیرش دانش آموزو نداشتم ولی در ساعاتی که کلاس نداشتم باید آماده باش می بودم تا به درددلهای دانش آموزان گوش بدم . دخترا اونجوری هم که من فکر می کردم نبودن . دبیرستانی که درش تدریس می کردم یک دبیرستان دولتی بود ولی خیلی تمیز و بزرگ بود . یه چیزی حدود چهل تا دختر تو کلاس بودند . سعی کردم  در برخورد اولم کمی معتدل باشم . کمتر بخندم و به این دخترا رو ندم . هرچند خیلی دلم می خواست باهاشون یه رابطه دختر خاله ای پسر خاله ای داشته باشم . ولی با این حساب ویژه ای که رومن باز کرده بودند نباید جواب  مسئولین را با بی اعتمادی می دادم و مهمتر از اون نباید نون خودمو آجر می کردم . پیش خودم حساب کردم که احتمال داره میون دخترا هم چند تا دستمال به دست برای کنترل و تحت نظر گرفتن من هم در نظر گرفته باشن .. یه  سخنرانی کتابی و خودمونی هم براشون کردم -…….. خب این افتخار نصیب من شده که در خدمت شما خواهران گرامی این آینده سازان کشور عزیزمان ایران باشم . شمایی که  با خدمت به دین و میهن خود در واقع به خودتون هم خدمت کردین و خواهید کرد . البته شور و نشاط جوانی و محیط دوستانه و دبیرستان رو نمیشه فراموش کرد . همه اینها خاطراتی میشه برای شما . امیدوارم این خاطرات  شیرین باشه و چیزی به نام حسرت و تلخی وجود نداشته باشه . حسرت برای لحظه های از دست رفته .. شما ها به عنوان یک زن وظیفه سنگینی دارین . باید مراقب ظاهر خودتون باشین . از نظر حجاب طرز برخورد و مسائلی نظیر اون . ته کلاس و اون وسطا چند تا دخترو دیدم که روسریشونو تا اون آخرین نقطه پس سرشون برده بودند عقب وکرکر می خندیدند . اون وقتا که ما درس می خوندیم میز و صندلیهای ما سه نفره بود ولی این خانوما یا دختر خانوما رو تک صندلی نشسته بودند و بین هر دو تا صندلی یه باریکه راهی برای رفت و آمد بود . با متانت از جام بلند شده و از سر تا ته کلاسو قدم زنان یه دوری زده و بر گشتم . وقتی به نزدیکی اون چند تا شیطون رسیدم سرشونو انداختن پایین و کرکر می خندیدند . دلم می خواست گوششونو بپیچونم و از کلاس بندازمشون بیرون . بقیه رو هم پررو می کردند . از این بامزه بازی ما خودمونم بچه محصل بودیم داشتیم ولی نه سرکلاس  معلم جنس مخالفمون که واسه یه عده ای سوءاستفاده شه . قیافه شون نشون می داد از اون بچه ننر های از خود راضی باشن . در هر حال یه سری صحبتای اولیه رو انجام دادم و گفتم سوالی هست ؟/؟ یکی از اون قرتی ها که می دونستم میخواد جو رو به هم بریزه و با مزه انداختن یه حالی کرده باشه گفت ببخشید اگه اشکالات و پرسشهای مذهبی داشته باشیم می تونیم ازتون بپرسیم ؟/؟ ایرادی نداره ؟/؟ می دونستم که داره کوس شر میگه درجا بهش جواب دادم ایرادی نداره . به شرطی که روسریتونو بیارین جلو تا اول پیشونیتون . این حرفو که زدم کلاس عین یک بمب ترکید . همه به خصوص کلاغ سیاههای کلاس زدند زیر خنده . صورت اون دختره عین لبو سرخ و کبود شد . هیچ اعتراضی هم نمی تونست بکنه . من از دیدگاه اسلامی خیطش کرده و علاوه بر اون با این متلکم یه امر به معروف و نهی از منکر هم بهش کرده بودم . طوری حرص می خورد که تا آخر ین لحظات با بغل دستی هاش هم حرف نمی زد . … ادامه دارد .. ..

در

۰:۰۰:۰۰

2

خانوما ساکت 2

بازدید 6,062

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
۲ هفته پیش ۴:۳۰
👁 ۲.۸K ❤️ ۴۳۱
۲ هفته پیش ۰:۳۹
👁 ۶.۷K ❤️ ۹۰۷
۲ هفته پیش ۰:۴۷
👁 ۱۹.۰K ❤️ ۳۶۳
۲ هفته پیش ۴:۵۴
👁 ۳.۳K ❤️ ۱۴۹
۲ هفته پیش ۰:۲۷
👁 ۲.۸K ❤️ ۴۹۲
۱ هفته پیش ۰:۵۷
👁 ۱۵.۳K ❤️ ۶۹۹
۴ روز پیش ۲:۲۹
👁 ۹.۶K ❤️ ۵۶۷
۱ هفته پیش ۰:۳۷
👁 ۱۶.۶K ❤️ ۷۳۵
۲ هفته پیش ۱۶:۱۰
👁 ۴.۶K ❤️ ۳۶۶
۱ هفته پیش ۰:۴۱
👁 ۹.۸K ❤️ ۱۸۳
۲ هفته پیش ۸:۰۴
👁 ۱۷.۱K ❤️ ۴۳۶
۲ هفته پیش ۰:۱۸
👁 ۴.۹K ❤️ ۴۹۲
۴ روز پیش ۰:۵۸
👁 ۱۷.۰K ❤️ ۲۹۱
۲ هفته پیش ۶:۲۵
👁 ۲۱.۹K ❤️ ۵۶۵
۲ هفته پیش ۰:۵۷
👁 ۵.۰K ❤️ ۳۵۷
۱ هفته پیش ۱:۳۱
👁 ۱۴.۰K ❤️ ۹۲۰
۲ هفته پیش ۰:۴۸
👁 ۱۰.۴K ❤️ ۸۴۸
۲ هفته پیش ۲:۳۹
👁 ۲۳.۴K ❤️ ۹۹۴
۲ هفته پیش ۰:۰۰
👁 ۹.۲K ❤️ ۲۴۸
۲ هفته پیش ۱:۰۶
👁 ۲.۸K ❤️ ۲۷۱
۲ هفته پیش ۰:۳۱
👁 ۱۷.۶K ❤️ ۴۲۷
۲ هفته پیش ۲:۱۰
👁 ۴.۷K ❤️ ۴۱۳
۲ هفته پیش ۰:۵۰
👁 ۳.۶K ❤️ ۱۸۲
۲ هفته پیش ۰:۵۶
👁 ۳.۸K ❤️ ۲۹۹
۲ هفته پیش ۵:۰۵
👁 ۱۰.۱K ❤️ ۴۲۹
۲ هفته پیش ۱۷:۴۲
👁 ۳.۴K ❤️ ۱۶۸
۲ هفته پیش ۱:۰۹
👁 ۵.۸K ❤️ ۳۹۰
۵ روز پیش ۰:۰۰
👁 ۵.۶K ❤️ ۱۳۴
۲ هفته پیش ۰:۴۲
👁 ۲.۴K ❤️ ۴۵۹
۲ هفته پیش ۱:۰۳
👁 ۴.۳K ❤️ ۳۵۹
۵ روز پیش ۲:۳۳
👁 ۹.۵K ❤️ ۵۰۶
۲ هفته پیش ۱:۳۸
👁 ۲.۷K ❤️ ۰
۱ هفته پیش ۵:۳۷
👁 ۴.۱K ❤️ ۴۴۱
۲ هفته پیش ۰:۴۵
👁 ۳.۵K ❤️ ۴۵۱
۲ هفته پیش ۰:۴۹
👁 ۵.۸K ❤️ ۱۶۳
۱ هفته پیش ۲:۰۴
👁 ۱۲.۷K ❤️ ۸۵۷
۲ هفته پیش ۲:۱۹
👁 ۳.۰K ❤️ ۱۷۴
۲ هفته پیش ۰:۳۳
👁 ۱۱.۸K ❤️ ۵۲۰
۲ هفته پیش ۹:۳۰
👁 ۲۳.۹K ❤️ ۴۸۶
۲ هفته پیش ۴۶:۴۷
👁 ۲.۵K ❤️ ۳۷۵
۲ هفته پیش ۴:۳۹
👁 ۷.۳K ❤️ ۲۰۵
۶ روز پیش ۰:۴۴
👁 ۲۰.۶K ❤️ ۴۷۰
۲ هفته پیش ۱:۳۰
👁 ۲.۹K ❤️ ۳۰۶
۳ روز پیش ۰:۴۰
👁 ۱۳.۶K ❤️ ۶۱۶
۲ هفته پیش ۵:۱۷
👁 ۳.۲K ❤️ ۳۹۲
۲ هفته پیش ۴:۵۵
👁 ۳.۴K ❤️ ۱۴۵
۲ هفته پیش ۲:۵۶
👁 ۵.۶K ❤️ ۲۳۲
۲ هفته پیش ۵:۳۷
👁 ۳.۹K ❤️ ۴۷۰
🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید
App

نصب اپلیکیشن