خانواده خوش خیال 46
دست یک مرد روی کس فیروزه اونم پس از سالها بیوه شدن حسابی داغش کرده بود . با این که بی اندازه دچار شرم و خجالت شده بود ولی از این که در فضایی قرار گرفته بود که تقریبا اندامها همه لخت بود و به نوعی درجایی به مانند فضای سواحل کشور های اروپایی و غرب و کشور های آزاد قرار داشتند کمی بی خیال تر شده بود .. به خصوص سامان زمانی دستشو گذاشته بود لای کسش که از عرفان هم خبری نبود . فقط به روبرو نگاه می کرد . روش نمی شد که به سمت چپ و سامان نگاه کنه . بعد از شوهرش اون با هیچ مرد دیگه ای نبود . حس زنی رو داشت که داره عروس میشه .. و با اونی که خواستگارشه داره میه پیشواز سکس .. نه .. نهههههه بیشتر از این نمیشه ..دهنش کاملا وا مونده بود .. انگشتای سامان کسشو گاه به نرمی و گاه با فشار چنگش می گرفت . یه جای کار فیروزه از هوس زیاد دست سامانو میون پاهاش فشرد . دوست داشت طوری اونو در چنگش بگیره که خودش با اون ور بره و اون جوری که دلش می خواد ارضاش کنه . سحر اونو به حال خودش ول کرده بود . دوباره رسیده بود به خونه اول .دوست داشت که برسه به اوج کار . به آخر قصه .. نیاز داشت .. تمام وجودش تمنا بود . تمنای سکسی که بتونه سر حالش کنه . بهش نشاط بده . شور و حال جوونی رودر اون زنده کنه . سامان التهاب اونو می دید . می دونست که چی می خواد . می دونست که داغ کرده .. متوجه شرم و حیای خالص اون شده بود و همین حیای فیروزه نیاز و شهوت اونو زیاد تر می کرد . تصمیم گرفت سکوتو بشکنه . سرشو به سمت زن کرد و خیلی آروم زیر لب و طوری گه فقط اون بشنوه گفت
-خانومی چیزی لازم داری ؟ توی چشام نگاه کن و بگو .. خجالت نکش ..
فیروزه سرشو بالا گرفت روش نمی شد بگه ولی از روی هوس ناله ای کرد و خیلی آروم گفت
-یه خورده تند تر .. کمکم کن ..
مرد تند تر و تند تر انگشتاشو می کرد توی کس فیروزه .. زن خودشو بهش نزدیکتر کرد . بیشتر حواسا جفت این صحنه شده بود ..
از اون طرف سحر و عرفان هم بودن توی آشپز خونه … در اون لحظه عرفان دیگه نمی تونست به چیزی فکر کنه جز سحر . سحر هم سن مادرش بود . خوش پوست و خوش گوشت و خوش اندام . یه تپلی خاصی داشت که دلش می خواست اونو درازش کنه و سرشو بذاره رو کونش . هر لحظه منتظر بود که سحر استارت کارو بزنه . اون حالا هوس اینو داشت که زنی در سن و سال مادرشو بکنه . نه این که به مادرش فیروزه نظر خاصی داشته باشه .. فقط اززنای جا افتاده هم خوشش میومد .. کیر عرفان داخل شورت شق شده بود .. سحر یه نگاهی به اون کیر انداخت و خودشو یه پهلو کرد تا پسر کون اونو بهتر ببینه و بیشتر غرق نیاز شه . دیگه یادش بره که مادرشو تنها گذاشته کنار مردی که شوهر همین زنیه که حالا دوست داره با تمام وجود بغلش کنه و با هاش عشقبازی کنه .. اون می تونست زن مردی رو در اختیارش بگیره که اون مرد در حال حال دادن به مادرشه ولی اون از جریان چیزی نمی دونست . . سحر هم رفته رفته داشت وسوسه می شد . حالا علاوه بر شوهرش به خاطر خودش هم بود که داشت جوش می زد . عرفان ایستاده بود و سحر کنار پاش در یه حالت زانو زده نشست . بدون این که شورت عرفانو پایین بکشه کیرشو از کناره شورتش آورد بیرون . عرفان دیگه مثل قبل خجالت نمی کشید . به اندازه کافی آب بندی شده بود و از طرفی صحنه سکس سحر رو با بستگانش دیده بود . پیش خودش این حسابو هم می کرد که باید لذت ببره از این که خودشو در اختیار پسر جوونی قرار میده که تازه نفسه و شور ونیروی جوانی اون باعث میشه که هوسشو بیشتر نشون بده . سحرهوس کیر عرفانو کرده بود . از طرفی می خواست کمی هم معطل کنه تا سامان یه حالی به فیروزه بوده و یه لذتی هم ببره .. این بار شورت عرفانو از پاش در آورد
-واااااوووووپسر این دیگه چیه .. چه بیضه های چاقی داری . حسابی اسپرم تولید می کنن.
کف دستشو گذاشت زیز تخمای عرفان ..لباشو آروم گذاشت رو اون بیضه ها و گفت عجب چیزیه چه بیضه های گنده ای داری .. کیرت هم حرف نداره .. با یه دست زیر بیضه های عرفانونگه داشت و با اون یکی دستش از ته تا سر کیر عرفان رو لمس می کرد .
-ناقلا با این که می دونم از این کیر خیلی کار کشیدی ولی حرف نداره .. .
چپ و راست با کف دستش می زد به کیر عرفان ..
-خیلی شیطونه این کیر .. صاحبش که خیلی مظلومه . خوب دخترای منو گاییدی . من چیزی ندیدم ولی تیپ کیر خورده دخترام کاملا مشخص بود و این که اونا از یه کانال خیلی قوی و دارای تنوع گاییده شده بودند … حالا نوبت مامانشونه .
عرفان داغ کرده بود . سحر هم دیگه بی تحمل شده بود . مدتها بود که طعم کیر تازه رو نچشیده بود . شاید واسه اولین بار بود که می خواست یه کیر غریبه رو نوش کنه .. اونا اون ور آب تقریبا خودشون بودن و خودشون .. کیر عرفانو از این سمت به اون سمت حرکت می داد ..
-سحر جون دیر نشه .. مشکوک نشن ؟
-بذار مشکوک شن . ما که این حرفا رو با هم نداریم ..
سحر سرشو گذاشت رو کیر عرفان .. یه نگاهش به سمتی بود که شوهرش داشت با فیروزه ور می رفت و عرفان پشت به صحنه بود …. ادامه دارد… …
در
۱۹:۴۹:۰۰
8
خانواده خوش خیال 46