خاله خودش میخارید

سلام محمد هستم 20 سال سن داستان من کاملا واقعی هستش داستان منو خالم از اونجایی شروع شد که خالم خودش میخارید ن واسه من واسه بقیه هی می‌خاست با یکی لاس بزنه از خالم بگم ی زن 40ساله یبار قبلاً شوهرش مچشو گرفته بود موقع لاس زدن دعوا شد از خونه پرتش کرد بیرون بعد چند روز بخاطر بچه هاش بخشیدش یروز مامانم میوه داد دستم ببرم خونه خالم ما داخل روستا زندگی میکردیم خیلی دور نبود خونه ها از هم منم از خدا خواسته رفتم خالم نبود پسرش بود با دخترش درو باز کردن رفتم داخل گفتم خاله کجاست گفت رفته سوپر مارکت الان میاد دخترش رفت تو اتاق خودش پسرش کوچیک بود یهو فضولیم گل کرد گوشیو برداشتم رفتم پیامک واتساپ همه چیزو چک کردم رفتم داخل تلگرام دیدم وایی چخبره سریع قبل خالم بیاد تلگرامشو زدم تو گوشیم تلگرام خودشو هم پاک کردم خالم اومد سلام علیک کردیم فلان گوشیو برداشت بهش گفتم علی رضا برنامه هاتو چند تایید پاک کرده بعد تلگرام انداخته بودم دو مرحله ای نتونه بیاد داخل رفتم تک ب تک چت هارو خوندم تا متمعن شم دیدم داره با همه لاس میزنه ب یکی یکی پیام دادم ببینم عکس چیزی فرستاده تا این که یکی جواب داد گفت عکساتو دارم میخوای چیکار گفتم تو بفرست می‌خوام برات کلیپ درست کنم چند تا هم عکس جدید بزارم همشو فرستاد بهش گفتم همین گفت دیگه از اون مدل دارم گفتم بفرست برگام ریخت نود خالمو فرستاد باورم نمیشد همشو فرستاد تهدیدش کردم گفتم شوهرش فلان بلاک کرد رفت همه شونو تهدید کردم رفتن بعد از ی طرف عصبی از ی طرف حشری میخواستم برم بکنمش نتونستم ترسیدم صداش زدم رفتم پیشش عکسشو نشونش دادم گفت گوه خوردم فلان هنوز نوداشو نشونش نداده بودم گفتم باشه دیگه نکن ب فکر خودت نیستی ب فکر بچه هات باش رفت رفت بعد دوسال شد سال 1403 سیمکارتشو شوهرش عوضش کرده بود بروز پسر خالم با گوشی مامانش اومد خونه مون الان 9سالشه گوشی دستش بود منم پلی استیشن دادم دستش گوشیو برداشتم میخواستم برم تلگرام دیدم تلگرام نداره شمارشو داخل تلگرام خودم زدم کد برداشتم رفتم داخل تلگرامش دیدم باز جنده میخاره گذشت شد شهریور یروز دیدم انلاینه با اکانت فیکم بهش پیام دادم گفتم من فلانیم شماره خالمو واسش فرستادم ک باور کنه قبلاً باهام حرف زده چون تمام چت هاشو خونده بودم دیگه دستم بود چند روزی حرف زدیم ی شب ساعت 12بود پیام دادم بهش گفتم کجایی گفت خونه شوهرش هم نگهبان بازار بود ساعت 12شب تا 8صبح نبود داشتم حرف میزدم گفتم شب جمعه هست چیکار کردی فلان گفت با شوهرم حرف نمی‌زنم 3هفته هست رابطه نداریم گفتم الان وقطشه خلاصه مخشو زدم نود گرفتم فلان خیلی میترسیدم بعد تمام نوداشو یا اکانت اصلیم فرستادم پشماش ریخت ب گوه خوردن افتاده بود بهش گفتم ب ی شرط نمی‌گم ب کسی فقط یکبار ممه هاتو از نزدیک ببینم گفت ن نمیشه من خالتم فلان بعد کلی خواهش التماس بهش گفتم من همچین راز بزرگی رو میخام نگه دارم فقط میخام ممه هاتو ببینم گفت الان نمیشه پسرم بیداره فلان من حالیم نبود گفتم میام رفتم دم در خونه درو باز کرد رفتیم داخل چند دقیقه نشستیم دیدم پسرش داخل اتاق خوابیده دخترش هم نیست خونه رفیقشه رفتم پیش پسرش داشتم باهاش فیلم می‌دیدم یهو خابش برد رفتم دیدم خالم داخل آشپزخانه هست اونم استرس داشت رفت داخل اتاق دیگه منم چند ثانیه بعدش رفتم واییی چ ممه هایی لباس خاب بلند پوشیده بود هیچی داخل پاس نبود راحت لخت لخت بود بهش گفتم دست بزنم گفت بزن داشتم ممه هاشو میمالیدم رفتم کونشو مالییدم کیرمو آوردم بیرون تف زدم یهو انداختم تو کصش چند دقیقه تلمبه زدم خسته شدم بهش گفتم بخوابه میخواستم از پشت بکنم هرکاری کردم تنگ تنگ بود نرفت بازم از جلو کردم این میخاست بیاد بلند شدم ریختم تو شورتم بعد بلند شدیم خالم زودتر رفت بیرون از اتاق حس پشیمانی داشتم حالم از خودم داشت بهم میخورد هروز الان اون لحظه ک خالم لخت بود میاد جلو چشمم حالم از خودم بهم میخوره تورو خدا نکنید.

نوشته: محمد

بازدید 11,237

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

5 پاسخ به “خاله خودش میخارید”

  1. اولامگه اسب گذاشته کونت تند تند ونامفهوم نکشتی معلومه کمر شلی خواستی زودی تمام بشه دوم گیرم راسته ولی اینکه وقت رو بنویسی وقط دیگه نهایت بیسوادیته ومعلوم میشه جقیدن نذاشته درس بخونی سوما معلوم کن چطور خالتو کردی وریختی تو شورتت راست گفتی بالام همون تو شورتت ریختی درسته

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید