خلاصه دورو ور ساعت 2 شب رسیدیم فاصله ی خونه مادر بزرگم تا خونه ی پسر عموم زیاد نبود من گفتم میرم خونه ی مادر بزرگم ولی زن پسر عموم اجازه نداد و گفت نمیشه بری دیر وقته شب رو اینجا بمون و صبح برو منم به زور قبول کردم و شب موندم و جا رو گذاشتن تو اتاق خواب من و دو تا پسر پسرعموهام با خواهراشون کنار هم خوابیدیم یلدا خیلی خوشگل و ناز بود هیکل پر و قشنگی داشت ولی تا اون موقع اصلا حتی فکرشم نمیکردم یه روز بخوام بهش دست بزنم اونا خیلی خسته بودن زود خوابشون برد منم خوابم برد که یهو دم دمای صبح از خواب بیدار شدم و نمیدونم چی شد که تصمیم گرفتم بهش دست بزنم , جای من به صورت افقی و جای علی کنارم و بعدش حسین بود و یلدا به حالت افقی من بود بعد یلدا ندا خلاصه یهو کیرم سیخ شد که میخوام بهش دست بزنم دستم از رو لباسش بردم رو سینش کمی گرففتمش ولی چیزی حس نکردم آخه چند تا لباس گرم پوشیده بود آروم رفتم سراغ کسش که دامن و شلوار استرج و بعدشم شرت پاش بود به هر زوری بود گفتم دستمو به کسش برسونم آخه بار اولم بود یهو دستشو اورد روش احساس کردم بیدار شده یا فهمیده سریع دستمو کشیدم عقب چند دقیقه بعد دوباره دستمو بردم پیش کسش و کمی با انگشتم باهاش بازی کردم چقدر نرم و گرم بود کمی که باهاش بازی کردم احساس کردم داره خیس میشه تصمیم گرفتم شلوار و شرتشو در بیارم و از کون بکنمش دامنشو دا دم بالا کش خیلی سفتی داشت به هر زحمتی بود شلوار استرج و شرتشو کشیدم پایین هوا هم که تاریک بود خیلیم میترسیدم که که مبادا کسی بیدار شه آبروم بره،وای چه کونی بود تو تاریکی سفیدیش برق میزد دیوونه شده بودم سرکیرمو خیس کردم و گذاشتم در سوراخ کونش چه حالی داد عقب جلو که کردم چون به بغل خوابیده بود رفت لای کسش منم که شهوتی گفتم بی خیال هرچی شد چون خیلی نرم بود چند تا عقب جلوش کردم آبم اومد و همون جا ریختمش بعدشم شرتو شلوارشو کشیدم بالا و رفتم سر جام خیلی بهم حال داد.
بعد نیم ساعت گفتم نکنه حامله شه دوباره دستو بردم پیش کسش و باقی مونده ی آبمو با شرتش پاک کردم کیرم مگه خجالت میکشید دوباره سیخ شد افتادم روش اینبار گفتم باید سینه هاشو بخورم سه تا لباس پوشیده بود یکی یکی بازشون کردم فکر نمیکردم همچین سینه ای داشته باشه بزرگ و گرد نرم خوردمشون کیرم داشت منفجر میشد رفتم سراغ کسش شلوارو شرتشو در اوردم کیرمو خیس کردم و زدمش لای کسش به حالت پا جفت و لب ازش میگرفتم من که اصلا بیخیال بودمو همینجور لا پایی میزدم حتی فکرشم نمیکردم که یه وقت بره تو کسش و پردش پاره شه خلاصه خیلی کیف کردم همینجور لب و لاپایی دیگه داشت حس میداد که دیدم یلدا داره از تو دلش یه صدای یواش آه آهی میاد گفتم حتما بیداره چند تا لاپایی دیگه زدم و آبمو همون جا ریختمو سریع لباساشو پوشیدم تنش رفتم خوابیدم صبح که بیدار شدم داشتم از ترس سکته میکردم نکنه به کسی بگه تا یلدا از رو جاش بلندشد رفت بیرون یه نگاه کردم ببینم خونی نشده باشه که خدا دوسم داشتو هیچ اثری از خون نبود. صبح نسیزین حتی نگاهمم نکرد بیچاره دلم به حالش میسوخت خیلی ناراحت بود گناه داشت از اون روز به بعد دیگه ندیدمش تا سال 85 که برا عروسی داداشم اومد و کلیم رقصید بعد تو عروسی یلدا بهم گفت مبارک باشه که احساس کردم انگار منو بخشیده بعد خودشم با یه غریبه ازدواج کرد و لانم یه پسر داره.
30 پاسخ به “خاطره شب عروسی”
يعنى واقعا چى بگم؟ نه يعنى توى مستعار فكر كردى كه ما… ،تعطيلاتت منوكشته ،زدى پاره پورش كردى تكون نخورده؟ ديازپام هزار خورده بودمگه؟اگه تو بيست وهفت سالته من چهل سالمه ،از پختگى وباتجربگى واطلاعات كاملت معلومه تنهاچيزى كه مستعاربوداون سن وسالت بود كه گمونم اصلشم همون پونزدهه
کیرم لایه تخیلات تخمیت…اکس میزنید میاید داستان مینویسید؟؟؟!!!
Mozakhraf bod .B-)
من سعی میکنم دروغهای داستانو در بیاورم ولی در انجا کل داستان دوروغ بود !!! سال 78 تو 15 سالت بود الان 27 سالته؟ ساله 85 داستانو نوشتی الان تموم شد که گذاشتی؟ همه کار کردی بیدار نشد؟ از جلو لاپایی کردی آبت اومد؟ لباسشو چه جوری باز کردی سینشو خوردی؟ مگه دامن پاش نبود صبح چجوری آمار گرفتی خونی نشده؟منتظر فحش های زیبا برای خودت و یلدا باش !!! بدرود
من نمیدونم چه چیزیه که تموم این دخترا که کرده میشن آخر داستان شوهر کردن
سلام.داستانترو نخوندم که نظر بدم.ولی با توجه به نظر دیگران خیلی تخمی و کیری و پر از تخیلات تخمی بوده آره؟کیر تو روحت بشه کونی کونی کونی
یلدا آخرش نسرین شد تخمی بود وپراز رویاهای یک آدم جلقیس
چراواقعا چرا تا این حد کس شعر برو یه جنده بکن تا بفهمی تا دست به یه دختر بزنی سریع سیخ میشهبعد تو لاپایی گذاشتی آبتم ریختی اون بیدارنشدکیرم تو اون چش و چالت ده یوسچندروز بود نمیخواستم به کسی بد و بیراه بگم ولی داستانت خیلی کس شعر بود
كيرم تو كون خودت و يلدا
dige baghiye chizi nazashtan ke man begam…
خبری از ساینا نیست کجاست؟ همگی خسته نباشین!!!
منم یه بار مادرتو همینطوری گاییدم
گه نخور عمو کیریکیر تو دهنت با این داستان نوشتنت
abbeto rikhto shalvaro keshidi bala badesh dam damaye sobh bood k mamanet zad dare koonet k chera dari too khab nale mikoni?bidar mishi ye dasti be kheshtaket mikeshi mibini khise.migi e ina hash khab boodan.boro kooni.mesle hamoon khabaeeyan k khodam mibinam sobh mibinam abam oomade bayad beram hamoom.he he:-D:-Dkoonde
کیر هرچی بچه باحال سایت توی کونت مگر با جنازه حال میکردی که همه کارش کردی وبیدار نشد
:& 😐
آخه كونت مي خواره داستان خالي بندي مي دي ؟دوستان تمام فحشا حلالتون
un ke bidar nashode hich baradarasham khab budan un vaght to har kari khasti kardi una ham bidar nshodan? khabe marg bude mage?
بعد نیم ساعت گفتم نکنه حامله شه دوباره دستو بردم پیش کسش و باقی مونده ی آبمو با شرتش پاک کردم
کیری ترین داستانی که خوندم کس کش دروغگو
من تو سايت عضو نبودم ولي اين داستانو كه خوندم ديگه نتونستم تحمل كنم آخه بيشعور عوضي برو فرق سيب زمينى و كسو بشناس بعد بيا داستان بنويس. . .
منم عضو نبودم ولی عضو شدم بهت بگم :ریدیعکستم توش دیدیتازه انگشت زدی چشیدی!اخه چطوری تو یه اطاق جلو 4 نفر ادم خواب دوبار کس کردی بیدارم نشدن؟گیریم کسه مرده بود بقیه چی؟
مطمئن هستی طرف زنده بودهاین همه بهش دست زدی بیدار نشدخودت خریفکر کردی همه مثل خودت گوشاشون درازه
کس مخ کون کش اخه کیر خر تو شاش بخش کن ننهت این چی بود
كيرم تو دهنت كوني تو گفتي ما هم باور كرديم برو خودتو سياه كن كوني به همين سادگي تو كون كردي مي دوني چيه ؟ فكر كنم كون خودتو كردن داستانو برعكس مي نويسي
Doostan fkr konam in hammihane ma kolan dastanesh mosta-ar bood!
تخیلاتت هم مزخرفهآبروی هرچی جلقی بردی
از این افکاره کیریت اصلا خوابم نمیبره اومدم دوباره بگم اخه کون بچه اگر مینوشتی کونه اسب گزاشتی شاید ملت باور میکردنهمینجور ادامه بدی میان کونت میزارن میفهمی اگه تو کما هم باشی وقتی کونت بزارن 6 متر میپری!حال این به کنار تو اون لحظه چطوری دل به دریا زدی تا اخر کردی تو بعد نه اون بیدار شد نه پردش پاره شد و نه تکون خورد؟ انگشت تو فیلو کرگدن هم بکنی میفهمن چه برسه به این فلوکت زده که میگی اپن نبوده!
:T akhe jende chejori kardi ke ona ham bidar nashodan lashi kone khodetam mizashtan ye jighiham mikeshidi ke lashi adam mirineham dardesh miyad lashi :W va akharesh kiram to on nanat ke toye lashi ro pas endakht kiriiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii rasti manam to khonaton davat kon biyam nanato bezaram lashi jan.
احتمالا با يه جنازه حال نمي كردي? اين داستان از شانس هاي اصلي بردن جايزه تخم طلايي سايت شهوانيه!