خاطرات مرد کونی بیغیرت (۲)

این قسمت: آشنایی با سارا
درسته که یه پسر کونی بودم که هر لحظه به کیر فکر می کردم ولی گِی نبودم. گِی ها از رابطه با دخترا خوششون نمیاد ولی من اینجوری نبودم و اتفاقا رابطه احساسی با پسرا رو دوست نداشتم و دوست داشتم فقط بهشون کون بدم و از دخترا هم خوشم میومد.
توی این برنامه های دوست یابی میگشتم و قرار میزاشتم. یبار از عکس یه دختره خوشم اومد که بعد از مشخصات دادن دیدم خونَشون هم نزدیکه و چت رو شروع کردیم. اسمش سارا بود. البته اول مطمئن نبودم عکس خودش باشه چون خیلیا با عکس و اسم بقیه میومدن. بعد از چند روز چت و صحبت قرار گذاشتیم. سارا 4سال از من کوچیکتر بود. یه دختر سبزه ی خوشگل با قد متوسط و کونِ گرد و تراشیده که توی مانتوی اندامی خودنمایی میکرد. اون هم از من خوشش اومد و دوست شدیم. ماهِ اولِ دوستیمون گذشت و سارا اومد خونمون. بعد از کلی لب گرفتن لباسای همو در اوردیم و رفتیم رو تخت من شروع کردم به خوردنش. از همون بالا شروع کردم بدنشو میخوردم سینه هاشو مک میزدم تا رسیدم به کسش. کلی کسش رو خوردم و لبه های کسش رو مک میزدم بعد برش گردوندم از گردن شروع کردم به خوردن تا رسیدم به کونش. اووف چه کونی انگار با پرگار قالبش رو در اورده بودن. کونشو خوردم و بهش گفتم با دستاش کونشو باز کنه شروع کردم به خوردن و لیسیدن سوراخ کونش. با زبونم با سوراخش بازی میکردم داشت دیوونه میشد. بلند شد گفت نوبت منه . منم دراز کشیدم اومد سراغ کیرم. یه جوری ساک میزد که معلوم بود قبلا هم زده. خیلی حرفه ای میخورد. البته اولش میگفت توی فیلم دیدم یاد گرفتم ولی بعد دیگه لو داد که بار اولش نبوده. بعد دوباره برگردوندمش همونجوری تف زدم لای پاهاش و دراز کشیدم روش و لاپایی میکردمش. آب کسش سرازیر شده بود هی کیرمو میمالیدم به کسش صدای آخ و اوخش بلند شد. من نمیدونم دلیل اینکه خیلی دیر ارضا میشم چیه و اینکه آیا به اینکه خودم کونی هستم و یه سری فتیش های ذهنی دارم ربط داره یا نه چون ممکنه بعضی هورمونها تاثیر گذار باشن ولی به هر حال در حالت عادی بدون قرص حدود 40 دقیقه طول میکشه تا آبیم بیاد و یه جورایی باید توی ذهنم بخوام که ارضا بشم وگرنه اگه تا 2 ساعت هم تلمبه بزنم ارضا نمیشم. نمیدونم بقیه کونی ها هم اینجورین یا نه ولی فکر کنم اونایی که فتیشی هستن باشن. خلاصه ما حدود 3 ساعت سکس داشتیم هروقت خسته میشدیم میرفتیم یه آبی میخوردیم بعد دوباره شروع میکردیم. اینقدر لاپایی کردمش که آخرش گفت آرش غلط کردم آتیش گرفتم (شب قبلش تو تلفن ادعاش می شد و میگفت تو نمیتونی منو ارضا کنی و کم میاری). گفتم حالا کی کم آورد؟ گفت من. منم یکم بعد آبم اومد و ریختم رو کونش. باورش نمیشد حدود سه ساعت سکس داشتیم و اینهمه کرده بودمش. از اون روز علاقش به من بیشتر شد و این کاملا مشخص بود. منم بهش علاقه مند شده بودم و واقعا باهاش بهم خوش میگذشت. یه سری توی تلفن بهم گفت که پردش ارتجاعیه. گفتم از کجا میدونی گفت یبار داشتم با دوست پسر قبلیم یکم فشار داد ولی تو نکرد ولی من ترسیدم رفتم دکتر ببینم پردم پاره شده یا نه دکتر هم چک کرد گفت ارتجاعیه. (من گذاشتم پای این که واقعا داده ولی روش نمیشه مستقیم بگه) ولی سری بعد که خواستیم از کس سکس کنیم واقعا بسته بود و کیرم نمیرفت تو. با انگشت و ژل و … هم فایده نداشت. فکر کنم توی سومین تلاشمون بود که تونستم کیرم رو بکنم تو کسش ولی خیلی تنگ بود و بعد از دو دقیقه نمیتونست تحمل کنه و مجبور بودم باز لاپایی بکنمش. متاسفانه سوراخ کونش پلمپ بود و علاقه ای هم به کون دادن نداشت ولی من همیشه وقتی کسش رو میخوردم انگشتمو میکردم تو کونش. وقتی دیگه کسش باز شد اوج لذت بود. ولی باز هم نمیتونست جلوم دووم بیاره و بعد از حداکثر نیم ساعت میگفت دیگه نمیتونم. وقتی کیرمو میکردم تو کسش دیوونه میشد. داشتیم عاشق هم میشدیم یا شایدم شده بودیم. دیگه همش باهم بودیم. من میترسیدم راجع به فتیش هام و علایقم چیزی بگم. اینکه دوست دارم لباس تنگ بپوشه و بقیه از دیدنش تحریک بشن، یا اینکه حتی بعضی وقتا به این فکر میکردم که سارا داره جلوم کس میده و جق میزدم. یا اینکه چند نفر دارن همزمان من و سارا رو میکنن. تخیلات عجیبی داشتم. میترسیدم بفهمه از کون دادن خوشم میاد. چون معمولا دخترا از پسرای کونی خوششون نمیاد یا حداقل روشون حساب خاصی باز نمیکنن. از یه طرف هم دوست داشتم ببینم تا چه حد پایه است. برا تولدش بردمش براش مانتو بگیرم. یه مانتوهای جلو بسته کشی مُد شده بود خیلی تحریک کننده بودن و هر دختری هم نمیپوشید. بهش گفتم بریم از اون مانتوها بگیریم. منتظر بودم عکس العمل شو ببینم دیدم براش عجیب نبود فقط گفت تو بدت نمیاد من اونجوری بپوشم گفتم نه گفت آرش من باسنم قلمبه است خیلی تابلو میشه گفتم خوب بشه من دوست دارم. رفتیم و گشتیم پیدا کردیم و رفت اتاق پرو پوشید اومد بیرون که به من نشون بده من از اینکه اینقدر تنگ بود و فروشنده داشت سارا رو توی اون لباس میدید همون لحظه شق کردم. سارا هنوز دودل بود میگفت بابا روم نمیشه بپوشم اینو و مامانم اینا نمیزارن و این حرفا ولی من براش خریدمش. خیلی کم میپوشیش ولی وقتی میپوشیش منو دیوونه میکرد. همه تو خیابون به کونش نگاه میکردن و میخش میشدن. خودش هم خوشش اومده بود که اینجوری همه میخش میشن. گفت من خوشم میاد بپوشم این مانتو رو فقط روم نمیشد. یبار صحبت رو بردم سر فتیش و بهش اصرار کردم تخیلات ذهنیش رو در مورد سکس بگه تا من هم بگم. اون گفت اول تو بگو. من بهش گفتم اینکه جلو مردا سکسی بپوشی من رو تحریک میکنه. گفت یعنی اگه یکی برا من شق کنه تو تحریک میشی؟؟ گفتم آره. اولش ناراحت شد فکر کرد این به خاطره اینه که دوسش ندارم ولی کلی براش توضیح دادم که اینا فتیشای ذهنیِ منه و آخرش مجبور شدم بهش بگم توی بچگی چند بار کون دادم و اون طرف بهم فحش مادر میداد و اینا تو ذهنم مونده و اینکه یه سری مردها هستن که حتی زن هاشون رو میبرن میدن بقیه بکنن و از اینکه میبینم یکی دیگه داره زنشون رو میکنه لذت میبرن اونم گوش میداد و براش لینک چندتا فیلم واقعی کاکولد فرستادم و گفتم برو نگاه کن من رو بهتر بشناسی (چند تا فیلم بود که مردهای خارجی توی هلال داشتن ور رفتن مردهای غریبه با زنشون رو نگاه میکردن و وقتی غریبه ها زنشون رو میکردن جق میزدن. توی یکی از فیلم ها هم شوهره برا یه مرد سیاهپوست ساک میزد و یکی دیگه هم زن و شوهره همزمان به شکل داگی داشتن به یه نفر میدادن) با استرس خداحافظی کردم. نمیدونستم بعد از دادنِ اینهمه اطلاعات عجیب غریب سارا چه عکس العملی نشون میده. اصلا دوست نداشتم از دستش بدم. ولی این حس نمیزاره راحت بشینی و هی یه چیز جدید میخواد. بعد از حدود یه ساعت پیام داد : بیداری؟ با ترس و لرز نوشتم آره. زنگ زد. مثل همیشه حرف میزد منم آروم تر شدم. گفت همه آدما ممکنه یه جور فتیش داشته باشن. اگه دوست داری من لباسای سکسی میپوشم خودمم خوشم میاد مردا رو بچزونم. ولی این فیلما رو اولین بار بود همچین چیزی میدیدم. یعنی تو هم اینجوری هستی؟ دوست داری یکی منو بکنه تو نگاه کنی؟ گفتم توی ذهنم فقط. شاید اصلا انجامش جالب نباشه برام ولی وقتی بهش فکر میکنم لذت میبرم. گفت یه چیزی میپرسم راستشو بگو. فقط تو بچگی دادی؟ گفتم راستش نه. تا همین سه سال پیش هم دادم ولی آخراش فقط به یه نفر بود که اونم رفت خارج و دیگه دنبال قضیه نرفتم. گفت یعنی اگه ی نفر بود الان دوست داشتی بدی؟ گفتم سارا توی ذهنم آره ولی هیچوقت کاری نمیکنم که رابطم با تو خراب بشه و الانم دوست ندارم از دستت بدم. گفت چرا از دستم بدی؟ گفتم چون چیزای عجیب غریبی تو ذهنمه و نمیتونم بهشون فکر نکنم و اگه با من باشی ممکنه کارهایی انجام بدی که بعد پشیمون بشی. گفت منو دوست داری؟ گفتم من عاشقتم و برای همین هم این افکار راجع به تو تحریکم میکنن. گفت پس بقیش مهم نیست. منم دوست دارم بگیر بخواب… بالاخره حرفامو زده بودم. از اون به بعد سارا همیشه سکسی میپوشید و حتی بعضی مواقع من بهش میگفتم چی بپوشه مثلا یبار بهش گفتم سوتین نپوشه و مانتو جلوباز بپوشه. نوک سینه هاش از رو تیشرت معلوم بود. نشسته بودیم پارک بعد بلند شدیم راه میرفتیم همه میخ نوک سینه هاش شدن. فکر کنم خودشم تحریک شده بود نوک سینه هاش سفت تر شده بودن بیشتر برجسته شدن. یا بعضی وقتا تاپ میپوشید خط سینشو می انداخت بیرون. ولی فقط وقتی با من بیرون میومد اینجوری میپوشید. البته اینجوری از خونشون نمیزد بیرون و مثلا مانتوش رو بسته می گرفت که مادرشینا نفهمن زیرش چجوری پوشیده. خلاصه تیپش شبیه جنده ها شده بود.

نوشته: آرش کون طلا

بازدید 12,395

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

6 پاسخ به “خاطرات مرد کونی بیغیرت (۲)”

  1. داستانه خیلی شبیه به زندگی کنه و برام درکش خیلی راحت تره و میتونم قبول کنم که واقعی باشه چون خودمم همینم

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید