حکایت علی و خاله

سلام علی هستم 22
من یکبار داستان رو تند تند نوشتم داستان رو بکن تو گذاشت هیت خوردم چون بعد از اون اتفاق سریع نوشتم میخوام از اول بگم همه چیز رو
یروز چند سال پیش خالم با یکی لاس میزدن شوهرش مچشو گرفت از خونه پرتش کرد بیرون همه اومدن خونه ما حتی هون خالم و داشتن کل خانواده بهش فحش میدادن فلان دیدم خالم رفت داخل حیاط هوا بخوره رفتم پیشش داشت گریه میکرد فلان گفت جایی واسه رفتن ندارم هیچکس نمیزاره برم خونشون منظورش خانواده مادرم بود منم بهش گفتم بیا اتاق من فلان گذشت چند روز موند با اسرار خانوادع ؛ شوهرش ی شانس دوباره بهش داد بعد از چند سال رفتم خونه خالم میوه ببرم واسه خالم دیدم خونه نیست پسرش بود گفتم خاله کجاست گفت رفتم سوپر مارکت پسرش اون موقع ۷سالش بود
گوشی دست پسرش بود یهو ی حسی بهم گفت برم گوشیشو چک کنم رفتم همه چیز رو گشتم تا رسیدم ب تلگرام دیدم چند دقیقه پیش ی عکس فرستاد واسه مریم همسایه رفتم داخل چت همه پیام ها پاک شده بود آیدی رو نگاه کردم دیدم اسم طرف نشوته یعنی مرد بود منم سریع تلگرام خالمو زدم تو گوشیم با گوشی خودش ۲مرحله فعال کردم تلگرامشو پاک کردم بعد چند دقیقه اومد سلام احوال پرسی کردیم ب پسرش گفت گوشی رو بده لازم دارم من بهش گفتم برنامه هاتو پاک کرده میخاست بازی نصب کنه حافظه نداشت گوشی گوشی برداشت رفت داخل تلگرامش بودم دیدم از تلگرام کد داره میاد فهمیدم میخواد وارد تلگرام شه بعد چند دقیقه دیدم چند نفر پیام دادن عشقم فلان نشستم یکی یکی باهاشون لاس زدن بعد گفتم چند تا از عکس های منو داری فلان ب همه شون گفتم چند نفر گفتن ندارم یکی گفت دارم فرستاد عکس های عادی بود تا اینکه گفت عکس هارو میخوای چیکار فلان منم گفت میخام ی کلیپ واست درست کنم چند تا عکس جدید هم بزارم داخل کلیپ اونم گفت از اون عکسا هم بزار سریع فهمیدم منظورشو گفتم چند تا از اون عکس هامو داری فلان گفت همشو گفتم بفرست فرستاد دیدم از ی طرف حشری بودم از ی طرف عصبی روز بعدش رفتم خونه خالم چون شوهرش نبود رفته بود مسافرت خانواده ب من گفتن برو حالت تنها نباشه منم رفتم دیدم باز داره درخواست تلگرام میاد
اکانتشو یک مرحله ای کردم اومد داخل تلگرام با اون یکی خطم داخل تلگرام بهش پیام دارم مخشو زدم فلان چند تا عکس فرستاد نود نمیدادن چون تازه داشتیم چت میکردیم اون طبقه بالا بود من طبقه پایین بعد داخل چت گفت برم ببینم خواهر زاده چیکار می‌کنه اگه خوابیده بهت تصویری بزنم همین ک داشت از پله ها میومد پایین عکساشو نشونم دادم شوکه شد گفت غلت کردم فلان دیگه تکرار نمیکنم تلگرام پاک کرد رفت بخوابه از شانس من دخترش هم خونه رفیقش بود پسرش هم ک کوچیک بود بغل من خوابیده بود منم یهو حشریت زد ب سرم برم بکنمش فلان خودمو کنترل کردم ب زور گذشت بعد یکسال گوشی مو عوض کردم اون یکی رو فروختم تلگرامشو نداشتم با شماره مجازی تلگرامم مخشو زدم فلان بعد یک هفته تونستم نود بگیرم دیدم باز داره همون کارا رو می‌کنه زدم تصویری دست میزاشتم رو دوربین صفحه میرفت چراغا رو خاموش کردن منو نشناسه چون هی اسرار میکرد بیا تصویری چراغا خاموش کردم گفتم داخل چت من نمیتونم فلان رفیقام اینجام خابن گفت مشکلی نیست تو بیا دیدم وای داخل تصویری لخت شد گفتم بهترین موقعیته با شماره اصلیم پیام دادم گفتم باز داری این کارا رو می‌کنی فلان دیدم سین زد جواب نداد دوباره پیام دادم دیدم آف شده پیامک بهش دادم گفت تلگرام پاک کردم گفتم نصب کن بیا کارت دارم گفتم چرا این کارا رو می‌کنی گفت غلت کردم فلان گفت میشه یبار ممه هاتو ببینم گفت خجالت بکش فلان من خالتم گفتم تو ک واسه همه فرستادی واسه منم بفرست گفت همونارو نگاه کن اسرار کردم ی فیلم فرستاد فیس خودشو نشون نداد گفتم ن اینجوری نمیشه باید از نزدیک ببینم گفت ن شوهرم میاد فلاد آخر شب بود تقریباً صبح گفتم الان شوهرم از سرکار میاد فلان من اسرار کردم گفت باشه سری بیا قبول کرد رفتم دم در خونه رفتم داخل نشتیم رفت داخل آشپز داشت وقط تلفی میکرد منو بهش اشاره دادم گفتم برو طبقه بالا فلان گفت دخترم خابه منم اصلا حالیم نبود چون داییم هم اون روز خونه خالم بود هایش برده بود نمیتونسم طبقه پایین کاری کنم بهش پیامک دادم گفت برو داخل اتاق منم ب بهنونه دستشویی میام رد میشم تو لخت شو نگاه کنم برم اتاق خالم و شوهرش بغل در دستشویی بود اتاق دخترش قبل اتاق خودشون بود رفتم طبقه بالا دیدم لخت لخت سینه 85 گفتم میشه دست بزنم گفت بزن یکم دست مالیس کردم دیدم چیزی نمیگه انگشتم کردم تو کصش هیچی نگفت تف زدم سر کیر سرشو انداختم توش یهو لرزید یواش یواش داشتم میکردم گفت بسه دخترم بیدار. میشه شوهرش هم الان میاد من حالیم نبود گفتم بخواب اینجوری نمیشه خوابید منم خوابیدم روش میخواستم از پشت بکنم همین سر کیرمو فرستادم دم سوراخ کونم فهمید سفت کرد منم هرکاری کردم نرفت توش گفتم از جلو بکنم یا عقب گفت جلو بکن فلان 20 دقیقه داشتم تلمبه میزدم یهو میخاست ابم بیاد وسط اتاق ب زور کنترل کردم ریختم رو کمرش دیگه از اون موقع هیچ کاری به خالم نداشتم آقا نکنید من مثل سگ پشیمونم بعد چند ماه رفتم پیشش گفتم ببخشید فلان پاشو بوسیدم اون می‌گفت مشکلی نیست ولی خودم داشتم از درون نابود میشدم واسه دو دقیقه شهوت نرین تو زندگیت ببخشید طولانی شد اگه غلط املایی بود ببخشید

نوشته: علی

بازدید 14,824

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

27 پاسخ به “حکایت علی و خاله”

  1. شوهر خالت کونت گذاشت فلانتوام اومدی کسشر نوشتی وقت مارو گرفتی فلاندوست داری فوش بخوری خب چرا با زبون بی زبونی میای میگی ؟ مستقیم بگو فلان فلان شده

  2. مادرت رو تمام فلان ها بکنن بی ناموس مجلوق کونی. شوهرت هم که داشت میومد دیوث چاخان فلان.زبانت رو سگ گایید فلان

  3. کس کش انقدر با اب و تاب تعریف کردی تو پشیمونی .گوه خوری میکنی.با این املای کیریت

  4. مثل سگ پشیمان شدی ولی الان با لذت داری تعریف میکنی.راستی به مامان هم سلام برسون

  5. چطوری فلانیکیر خر مش فلان تو کونتتا حالا توهم این مدلی ندیده بودیممامانت چطوره😂👉

  6. الان مثلاً هول هولکی ننوشتی دیگه؟ انگار سگ دنبالت می‌کنه.داستانت که تخمی بود نگارشتم افتضاح بودپس نتیجه میگیریم کص ننت

  7. خاک بر اون سرت کننپسره ی چلقوز بی سوادهردوتا خط که نوشته یه فلانم نوشتهفلانم تو چشمتفلانم تو سوراخهای مامانت

  8. علی کیر تو کونت داستان نوشتنت هم مث خاطره تعریف کردنته یادم اومد کی هستی هم خدمتیت بودم جاکش تو پادگان 33 پرندک هم همینجوری کس میگفتی 😂😂🤦🏼‍♂️

  9. یعنی کیر فلان تو کونت با این فلان فلان نوشتنت! سطح سوادتو گاییدم ای فلان ابن فلان.

  10. کوص خالت همه کست با این داستان نوشتنت وقت همه را داری میگیری کله کیری

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید