جلال مرد رویاهای من

سلام
امیدوارم حالتون خوب باشه
من اسمم سمیراس ۳۸ سالمه و متاهلم
همسرم فرهاد ۴۰ سالشه یه مرد آروم و مهربون و کمی سرد مزاج ، معلمه البته الان سرپرست یه مدرسه شبانه روزیه که دو شب خونه‌س و دو شب شیفته
یه پسر دارم ۱۴ سالشه
از خودم بخوام بگم تو زندگیم آدم شیطونی نبودم و همیشه سعی کردم روی خودم مسلط باشم
خانه‌دار هستم و کار خاصی نمیکنم
قدم ۱۶۸ و وزنم ۶۴ ، دو سالی هست باشگاه میرم ولی بدنم خیلی ورزشکاری نیست یعنی دوس نداشتم اونجوری بشم
یه کوچولو شکم دارم و بیشتر سعی کردم توی ورزش باسنم گرد و جذاب و سکسی باشه
باسنم برجسته و سکسیه و سینه‌هامم بزرگ و خوش فرم
این داستان رو براساس واقعیت و اتفاقی که برام افتاده نوشتم و البته چون واقعیت تبدیل به نوشته و داستان شده بعضی جاهاش خوب کمی عوض شده ولی کلیات داستان واقعیه و البته بگم که پنج شش روز وقت گذاشتم و تیکه تیکه نوشتم تا قابل درک و روان باشه براتون
کمی طولانی شده که دیگه ببخشید

یک سالی میشه که با این سایت آشنا شدم ولی ثبت نام نکردم و هر از گاهی که حشری میشدم میومدم داستانا و فیلم هارو نگاه میکردم
یه رفیق قدیمی دارم از دوران دبیرستان به اسم رویا
یه دختر شیطونی بود و از اول زیاد تو فکر شوهر پولدار بود که البته یکسال بعد ازدواج من با یه مردی که ۲۰ سال ازمون بزرگتر بود ازدواج کرد که مرد پولداری بود و همون اول ازدواج خونه به نامش زد و …
چون باباش فوت شده بود اون زمان و مامانش هم حریفش نشد دیگه قبول کردن با اون مرده ازدواج کنه
هنوز با هم در ارتباطیم بیشتر فضای مجازی و تلگرام چون اون موقع خونشون بردن شیراز و دور شدیم از هم

دو سال پیش گفت که با یه پسری دوست شده و باهم در ارتباطن
از اول شیطون و حشری بود و دلیل کارش هم پیر شدن شوهرش و توجه نکردنش بود
خلاصه منم زیاد نمیتونستم حریفش بشم و فقط شنونده بودم و سعی میکردم قضاوتش نکنم
اتفاقا رویا منو با بکن تو آشنا کرد
از بیرون رفتنش با پسره میگفت و از تک‌تک اتفاقاتی که بینشون می افتد حتی از جزئیات سکسشون
خب ما بیشتر از ۲۰ ساله رفیقیم و حرفی بینمون نمونده بود و از همه‌چیه هم خبر داشتیم و داریم

اولاش زیاد خوشم نمیومد از سکسش با دوست پسرش برام تعریف کنه ، کار درستی نبود ارتباطش با اون پسره چه برسه بخاد از سکساش بگه بهم
اهان نگفتم اینجاشو که رویا یه پسر ۱۰ ساله داره

خلاصه بعد از چندماه کات کردن و دو سه هفته بعدش دوباره با یه مرد دیگه دوست شده بود
یه مرد مجرد که زنش طلاق داده بود و هم سن خودمون بود
از تمام چیزای بینشون باز تعریف میکرد
بعد یه مدت دیگه منم از تعریفاش حشری میشدم
از سکسشون عکس می فرستاد برام
دو سه بار از کیر مرده عکس فرستاد
با دیدن عکس ها و تعریفات رویا من داغ میشدم
نمیدونم چرا دوس داشتم اون کیر کلفت کاش کنارم بود و میتونستم بخورمش
رفته‌رفته حس میکردم زود زود حشری میشم و دوس دارم زیاد سکس کنم
شوهرم وقتی خونه بود سعی میکردم حشریش کنم تا سکس کنیم چون گفتم که یکم سرد مزاجه و کم سکس میکردیم البته من راضی بودم ولی دیگه این اواخر خیلی آمپرم بالا میرفت و دوست داشتم هر شب شوهرم کنارم باشه و سکس کنیم

چند باری رویا از سکسشون فیلم فرستاد که از کون میداد به پسره و توی فیلم رویا یه جوری با لذت ناله میکرد که شدیدا حشری شده بودم
اون فیلم کل ذهنمو درگیر کرده بود و هر روز وقتی تنها میشدم چندباری نگاش میکردم و سوراخ کونمو انگشت میکردم
توی دو روز شاید بیست بار اون فیلمو نگا کردم و سه چهار بار خودارضایی کردم
رویا دو سه روز یه بار با اون مرده سکس میکرد و هر بار عکس یا فیلم جدید میفرستاد و میومد دو ساعت از لذت بردنش برام تعریف میکرد
بار دومی که از کون دادنش فیلم فرستاد برام ، دیگه نتونستم طاقت بیارم و رفتم یه خیار کوچیک پیدا کردم از یخچال و یکم وازلین زدم به خیار و آروم آروم میکردم توی کونم
من کلا کون نداده بودم و همیشه فکر میکردم لذت کون فقط تو فیلمای پورنه وگرنه زنی نمیتونه از کون دادن لذت ببره ولی خب لذت و ناله های رویا و تعریفاتش نظرمو عوض کرده بود
سوراخ کونم تنگ بود و حتی خیار کوچیک اذیتم میکرد
چند روزی توی تنهاییام با اون خیار ور میرفتم تا اینکه دیگه با درد کمتر میکردمش کامل تو کونم
یه شب بعد ده روز سکس نکردن با شوهرم، فرهاد خودش از سر میز شام باهام ور میرفت و بدنمو میمالید
اون شب پسرم خونه‌ی عموش اینا بود
فرهاد بعد شام گفت میرم دوش بگیرم
رفتم سراغ گوشیمو فیلمهایی که رویا فرستاده بود رو نگاه کردم
حسابی حشری شده بودم
بلند شدم آرایش سکسی کردم و لباس بلند پوشیدم ، زیرش هیچی نپوشیده بودم
فرهاد که از حموم اومد رفت اتاق لباس بپوشه
دیگه طاقت نیاوردم و رفتم اتاق نذاشتم لباس بپوشه
بعد عشق بازی و این حرفا براش ساک زدم
با ولع ساک میزدم و دوست داشتم کیرشو قورت بدم
کیر فرهاد ن بزرگه و کوچیکه خیلی معمولیه
فرهاد انگار تعجب کرده بود از شدت حشری بودنم
موقع سکس ازش خواستم از کون بکنه منو
یه اخمی کرد و گفت ن دوست ندارم زنم از کون بده
گیر دادم بهش بکن من دوس دارم بکنی و این حرفا
بعد کلی اصرار گفت آخه سمیرا زن که از کون بده اتفاقات بدی میفته در ادامه
گفتم یعنی چی منظورت چیه که انگار حرفشو عوض کرد و گفت منظورم بیماری و این چیزاس دیگه خوب نیست از کون
خلاصه نتونستم راضیش کنم و بیخیال شدم

دیگه من هر روز حشری بودم و دو سه روز یه بار رویا از سکس جدیدش برام تعریف میکرد و نمیذاشت آتیش وجودم خاموش بشه
یه روز که فیلمی فرستاده بود داشتم نگاه میکردم که وسطای فیلم مرده از رویا پرسید این فیلمایی که میگیری رو برا کسی نمیفرستی که؟ رویا گفت فقط برا رفیقم سمیرا میفرستم
مرده پرسید چی میگه با دیدن فیلما
رویا گفت دوست داره با کیرت جرش بدی مث من و همش میگه کاش اون کیر مال من بود
من اصلا همچین حرفی به رویا نزده بودم رویا الکی از خودش گفت این حرفارو
مرده گفت ای جوووونم حالا عکسی فیلمی از رفیقت نداری ببینم جنده خانوم رو
با حرف مرده پشت گوشی یه جوری حشری شدم که شورتم خیسه خیس شده بود

بعد دیدن فیلم زنگ زدم به رویا گفتم این حرفا چی بود میزدی توو فیلم، عکسی از من بهش نشون ندیاا
رویا گفت آخه نشون دادم دیگه
گفتم خاک توو سرت رویا با این جنده بازیات
پشت گوشی میخندید بعد برگشت گفت حالا نمیخوای بدونی بعد دیدنت چی گفت
چیزی نگفتم رویا گفت پس دوست داری بدونی بزار بگم بهت
گفت که خوش به حال اونایی که کون این جنده رو میکنن
با شنیدنش یه لحظه انگار آب کوسم سرازیر شد توو شورتم
چیزی نگفتم به رویا الکی گفتم فرهاد اومد بعدا صحبت میکنیم و قطع کردم
داشتم میمردم از شهوت رفتم دوباره یه خیار پیدا کردم البته کمی بزرگتر از قبلی ولی خب در کل کوچیک بود
رفتم حموم زیر دوش اونو میکردم توو کونم و با دست کوسمو میمالیدم
با لذت زیاد ارضا شدم و دوش گرفتمو اومدم با بی حالی خوابیدم

رفته‌رفته توی صحبتام با رویا کمی راحت تر حرف می زدم و بهش گفتم که با تعریفاش یه جوری شدم که هر روز حشری میشم
یه مدتی همینجوری گذشت و همیشه بعد تعریفای رویا از سکسش کارم شده بود خودارضایی کردن و مالیدن کوسم

با شوهرمم کم سکس داشتیم ده روز یه بار شاید، پایه نبود و حس میکردم زیاد ازش سکس بخوام شکاک میشه در موردم( اخه از اول همینطوری بودیم و کم سکس میکردیم)
رویا هی میگفت برا خودت دوست پسر پیدا کن و حال کن ، راه های مختلف بهم میگفت از چت توی گروهای مختلف تلگرام تا دوستیابی توی بازار و مترو و خیابون

دیگه واقعا دوست داشتم یکی باشه که هر روز بکنه منو ولی خب از اینکه با مرد غریبه دوست بشم خیلی میترسیدم
تا اینکه یه روز رویا گیر داد که اینقدر نترس و پاشو تیپ سکسی بزن و آرایش کن و تنهایی برو بازار یا جای شلوغ اونجوری خودت بقیشو تجربه میکنی و یهو میبینی با یکی دوست شدی
من میگفتم رویا میترسم ازین کارا
رویا میگفت خب همین که سکسی بری بیرون همه‌ مردا نگات کنن و کیرشون شق شه خودش خیلی لذت داره حالا اگه با یه کسی هم دوست شدی چه بهتر
رویا همش میگفت انقدر نترس از پسرا و مردا اونا نهایتا میخوان بکننت که خب هدف اینه که حال کنی دیگه بزار بکننت
میگفتم اخه رویا اصلا با یکی دوست شدم خب میترسم باهاش برم خونه‌ای یا باغی جایی
رویا از ارتباطات اول خودش تعریف میکرد و داشت قانعم میکرد که یه مرد اگه منو خونه‌ش ببره یا جایی ببره فقط برا سکسه و آسیبی نمیزنه بهم

خیلی فکر میکردم و می خواستم یه بار که شده انجامش بدم و با یکی سکس کنم
دوست نداشتم اون شخص شماره‌ای یا نشونی ازم داشته باشه دوست داشتم یه سکس و ارتباط یهویی باشه و همون یکبار باشه و تمام
دو سه هفته‌ای همینطوری گذشت و دیگه واقعا شهوت داشت اذیتم میکرد و انگار این حس شهوت بهم جرئت میداد که یه کاری بکنم و یکیو پیدا کنم

خلاصه تااینکه یه روز تابستونی عصر ، وقتی شوهرم شیفت بود و پسرم با دوستاش رفته بود بیرون با استرس خیلی زیاد یه تیپ سکسی زدم
یه دونه ازین شلوارای مشکی جذب پوشیدم با یه تیشرت قهوه‌ای تنگ که گذاشتم زیر شلوار
یه مانتو بلند ازون عبا عربیا مشکی داشتم که جلو باز بود اونو پوشیدم ( چون راحت بود و هر جا که دوست نداشتم میتونستم جلوشو بگیرم تا بدنم و تیپ دیده نشه و هرجا که دوس داشتم میتونستم جلوی مانتو رو کمی باز تر کنم و خودنمایی کنم)
جلوی آینه وقتی جلوی مانتو باز میکردم کامل برجستگی ممه هام دیده میشد و چون قسمت سینه تیشرتم باز بود سفیدی سینه‌م هم چشم میزد و بدن سکسیمو به نمایش میذاشت

سوتین داشتم ولی از شدت شهوت شورت نپوشیدم برا اولین بار که میخاستم برم بیرون
یه کفش صندل پاشنه بلند مشکی هم پوشیدم که سفیدی پام و لاک قرمز رنگ خودنمایی میکرد
جلو آینه که وایساده بودم خیلی حشری بودم و به خودم که نگاه میکردم شهوتم بیشتر میشد
کلی استرس داشتم و میترسیدم اینجوری برم ولی خب شهوت غلبه میکرد و ترکیب استرس و شهوت حالمو خراب کرده بود
آرایشم سعی کرده بودم زیاده روی نکنم

خلاصه دیگه ساعت پنج‌ونیم عصر بود راه افتادم
رفتم سوار مترو شدم و میخواستم برم اونور تهران تا دور باشم از سمت محله خودمون که آشنایی کسی نبینه
من و شوهرم هیچ کدوم فامیلی توی تهران نداشتیم همه شهرستان بودن بغیر از چندتا دوست خانوادگی

داخل مترو موقع رفتن کامل متوجه نگاه بعضی از مردا بودم که آنالیزم میکردم
خیلی شلوغ نبود و راحت وایساده بودم
پیاده شدم و رفتم سمت خیابون شلوغ اون منطقه و آروم آروم با نگاه به مغازه ها توی پیاده‌رو قدم‌ میزدم
از جلو که پسرا و مردا میومدن خیلیاشون نگاه میکردن و رد میشدن ولی بعضی از مردا که کنار مغازه اینا وایساده بودن کامل با چشماشون میخوردن آدمو
با نگاهشون حشری تر میشدم آخه هیچوقت با اون تیپ اونم تنهایی بیرون شهر برا قدم زدن نرفته بودم
حس میکردم که کوسم خیس شده ، بلد نبودم چیکار کنم که بیشتر بهم حال بده و میترسیدم حرکتی بزنم که زیاده‌روی باشه و کار دستم بده
از روی داستانایی که خونده بودم تصمیم‌ گرفتم برم داخل مغازه‌ای و مثلا لباس نگاه کنم و چن جمله‌ای صحبت کنم
رفتم داخل یه پاساژ
یه پسر خوشتیپ حدودا سی ساله جلوی یه مانتو فروشی وایساده بود که سلام کردم و رفتم داخل
پسره خیلی خوب و مودبانه تحویلم‌ گرفت و من مانتو هارو نگاه کردم و چن باری قیمت پرسیدم
حدودا پنج شش دقیقه‌ای داخل مغازه بودم ولی خب پسره هیچ حرکتی نزد و چیزی نگفت بهم
تشکر کردم و اومدم بیرون و بنظرم برا روز اول کافی بود و راهی که اومده بودم رو داشتم برمیگشتم
توو راه دیگه جلوی مانتومو نگرفته بودم و سریع که قدم بر میداشتم قسمت جلوی مانتوم باز تر شده بود و تیشرت و شلوارم دیده میشد
منتها روی قسمت باز سینه‌م شالمو انداخته بودم
همونجوری داشتم برمیگشتم سمت ایستگاه مترو تا سوار شم و برگردم سمت خونه

توی پیاده‌رو یه مرد حدودا پنجاه ساله کنار درخت گوشه پیاده رو وایساده بود و از دور که داشتم نزدیکش میشدم زل زده بود نگام میکرد
موقع رد شدن از جلوش سرعتمو کم کردم دوست داشتم تیکه‌ای بندازه لااقل بگم اونجوری رفتم بیرون یکی تیکه انداخت بهم
موقع رد شدن مرده گفت جوون عجب میلفی بخورمت
رد شدم و خندم گرفت از لحنش
بدون توجه ادامه دادم راهمو و رسیدم به ایستگاه مترو

موقع انتظار برا رسیدن مترو بین جمعیت یه مرد حدودا پنجاه‌و پنج ساله با تیپ ساده و معمولی همش زل زده بود بهم
توی اون چن دقیقه یکی دوبار خیلی ریز جلو مانتومو باز تر کردم که ببینه
چنتا پسر حدودا بیست ساله هم که رفیق بودن انگار نگام میکردن و به همدیگه یه چیزایی میگفتن
خلاصه مترو رسید و سوار شدم و رفتم کناری وایسادم
مرده هم تقریبا با دو متر فاصله روبروم بود و میله رو با دست گرفته بود و هنوز نگام میکرد
بهش نمیخورد آدم دخترباز و کصکشی باشه ، چهره‌ی ساده‌ و تیپ معمولی داشت
از اون همه نگاه کردناش حشری شده بودم و تصمیم گرفتم چند تا حرکت ریز برا دلبری کردن بزنم براش
یه جوری حس میکردم انگار از اوناس که بلد نیست زبون بریزه و تیکه‌ای چیزی بندازه
فقط نگاه میکرد و حتی نزدیک تر هم نمیومد
رو به سمتش شالمو باز کردم و با مکث درستش کردم خواستم قسمت باز سینه‌مو ببینه
وقتی بهش نگاه میکردم زود روشو کرد اونور که مثلا نگام نمیکنه
باز رو به سمتش یکم جلوی مانتومو باز کردم و نگاش نمیکردم تا راحت نگام کنه
دو دقیقه بعد که نگاش کردم باز سرشو زود اونور کرد
خنده‌م گرفته بود از این کارش حس میکردم انگار یه پسر نوجوونه که خجالت میکشه نگا کنه
مترو سرعتش کم کرد و داشت می رسید اون ایستگاهی که باید خط عوض میکردم
چن نفری که اطرافم بودن رفتن سمت در که پیاده بشن
مرده همینجوری داشت نگاه میکرد منم رفتم پشت سر اون چن نفر وایسادم تا پیاده شم
وقتی مترو وایساد درا که باز شد نفرات جلوییم داشتن پیاده میشدن سرمو برگردوندم سمت مرده که دیگه سرش اونور نکرد و نگام میکرد یه لبخندی زدم بهش و پیاده شدم
اونم‌ انگار پشت سرم‌ پیاده شد
از پله برقی رفتم‌ بالا و منتظر مترو وایسادم تا بیاد
دیدم که مرده اومد و اونم پشت سرم‌ با فاصله وایساده بود
دوباره برگشتم سمتش و نگاش کردم و یه نگاهی به پایین تنه‌ش کردم دیدم انگار کیرش شق شده شلوارش باد کرده بود و دستش جلوش گرفته بود ولی برجستگی بین پاهاش بزرگ بود
مترو که رسید سوار شدیم و این بار خیلی شلوغ بود
کنار پنجره مترو وایسادم و بیرون نگاه میکردم و پشتم به جمعیت بود
توو فکر اون مرده بودم و کوسم خیس بود از فکر اینکه کیرش برا من شق شده بود
داخل واگن شلوغ بود و مردم تقریبا چسبیده به هم وایساده بودن که یه لحظه حس کردم یه نفر از پشت خیلی نزدیک بهم وایساده
آروم سرمو برگردوندم پشتم دیدم همون مرده دقیقا پشتم وایساده و داره از پنجره بیرون نگاه میکنه
تکون‌ نخوردم و دوباره رو به پنجره وایسادم
هر لحظه داشتم حشری‌تر میشدم منی که تا حالا توی این شرایط نبودم الان خیلی لذت داشت برام
دو دقیقه نگذشته بود که انگار یه نفر دستشو گذاشت روو کونم ، فهمیدم که همون مرده‌س ولی تکون نخوردم
حشری‌تر شدم از این حرکتش و بدون عکس‌العملی وایساده بودم
با خودم گفتم توجهی نمیکنم بهش بزار یکی دو بار بماله هم اون لذت ببره همم من از مالیده شدن حال کنم
داشتم تو ذهنم به فیلم های سکس رویا فکر میکردم و آب کوسم ترشح شده بود و شلوارم بین پاهام یکم خیس شده بود انگار
مرده انگار دید توجهی نکردم و چیزی نگفتم جرات بیشتری پیدا کرد و از روی مانتو و شلوار نازکم کونمو با دستش گرفت و فشاری داد
هی داشت میمالید و من داشتم میمردم از شهوت
یه لحظه کنار گوشم گفت دوست داری کونتو جرش بدم
اصلا تکون نخوردم و دعا میکردم کسی توی اون شلوغی متوجه ما نشه
داشت میمالید دوباره توو گوشم گفت اگه دوست داری کونت جر بخوره یکم کونتو بده عقب‌تر
واااااای این مدل حرفا بدجور حشریم میکرد
مخصوصا استرس اون شرایط بیشتر داغم کرده بود
نمیدونستم چیکار کنم مغزم کار نمیکرد بین دو راهی بودم اینکه کافیه دیگه خودمو جدا کنم ازش یا ادامه بدم اخه خیلی لذت داشت برام و داشتم از شهوت میمردم
یاد حرفای رویا افتادم اینکه نهایتش یه مرد میخاد منو بکنه کار دیگه‌ای باهام نداره که
خلاصه نتونستم حریف شهوتم بشم
کمرمو قوس دادم و کونمو دادم عقب تر
یه دستی روو کونم کشید و بغل گوشم گفت نترس کسی توجهی به ما ندار
یه لحظه حس کردم دستش رو اورد گذاشت روو شکمم
یکی دو بار بالا پایین کرد دستش رو
یه لحظه پایین نگاه کردم دیدم دست چپش از کنار دیواره مترو اورده جلو و داخل مانتومه
مانتوم گشاد بود کسی نمیتونست متوجه دستش بشه
سرمو چرخوندم ببینم کسی نمیبینه که مارو
دو سه نفر بغلی ما پشتشون بهم بود و مشغول صحبت بودن
انگار کسی متوجه نبود توی اون شلوغی
همین حین یهو دستش از کمر شلوارم(کمر کشی بود شلوارم) رفت داخل
خواستم خودمو بکشم عقب که دیدم از پشت جا نیست کامل چسبیده بهم
دستشو گذاشت روو کوس خیسم که یه لحظه نفسم بند اومد
داشت آروم کوسمو میمالید ، دلم میخاست یه آهی بکشم
کوس خیسمو داشت آروم میمالید و انگشتشو میکرد داخل و درمیاورد
توو آسمون بودم و برام مهم نبود دیگه کسی داره میبینه مارو یا نه
دوست داشتم همونجا کیرشو در بیاره بکنه تووم
داشت همونجوری آروم میمالید که توو گوشم گفت بیا بریم
دستشو دراورد و دستمو گرفت
برگشتم سمت واگن دیدم از شلوغی مترو کمتر شده
ترسیدم که برم باهاش اخه کجا بریم میگه بیا بریم
دستم توو دستش بود و انگار منتظر بود مترو برسه ایستگاه تا پیاده شیم
دو سه نفر یه جوری نگام میکردن حس کردم متوجه کارای ما شدن و دیدن
مترو که وایساد گفتم نرم باهاش ولی اون دو سه نفر یه جوری نگام میکردن نتونستم وایسم داخل مترو ، همراهش پیاده شدم
اسم ایستگاه که نگاه کردم دیدم از ایستگاهی که باید پیاده میشدم گذشته
خیلی خیلی حشری بودم و کوسم کیر میخاست
حرفی نمی زد و دستمو گرفته بود و از پله رفتیم بالا و وارد خیابون شدیم
هوا یکم تاریک شده بود ساعتو نگاه کردم ساعت هشت بود
یه تاکسی گرفت گفت دربست و سوار شدیم
دوتایی پشت نشستیم و ادرس به راننده گفت
روو کردم سمتش پرسیدم کجا داریم میریم؟
لبخندی زد گفت نمیشه که با این حالت تنهات بزارم
دوباره پرسیدم کجا داریم میریم؟
گفت یکم بالاتر توی فلان خیابون خونمه بریم خونه من یه پذیرایی بکنم ازت بعد برو
از کلمه پذیرایی گفتنش باز داغ شدم
گفت من اسمم جلاله
گفتم منم سمیرام
گفت قربونت بشم سمیرا جون نگران نباش بهم اعتماد کن
کلا ده دقیقه نشد که توی یه کوچه‌ای ماشین وایساد و پیاده شدیم
اینور اونور نگاهی کردم هوا تاریک بود و یه کوچه بود چنتا پسر بچه داشتن توپ بازی میکردن
چن قدم رفتیم داخل کوچه جلوی یه در وایساد کلید دراورد باز کرد رفتیم داخل
یه خونه یه طبقه قدیمی بود
جلوتر رفت در ورودی از حیاط رو باز کرد و گفت بفرمایید
یه نگاهی کردم حیاط رو پرسیدم کسی نیست؟
گفت نه تنهام نترس بیا داخل
ترسیده بودم و استرس خیلی زیادی داشتم
ولی شهوت امونم رو بریده بود یه لحظه به ذهنم زد برا رویا لایو لوکیشن بفرستم
گفتم یه لحظه صبر کن
گوشیمو دراوردم فرستادم برا رویا نوشتم یه ساعت دیگه میزنگم بهت
رفتم داخل ، یه خونه نقلی و ساده بود
وسط هال وایساده بودم اومد گفت بشین خب چرا وایسادی
رفت آشپزخونه دو سه دقیقه بعد با دوتا لیوان اومد
نشست کنارم گفت بفرمایید سمیرا جان
لیوان رو برداشتم همشو خوردم
داغه داغه بودم هوا هم گرم بود و از شهوت دلم میخواست لفتش نده فقط زود کیرشو در بیاره بکنه تووم بلکه آروم شم
خواستم حرکتی بزنم بلکه زودتر دست به کار بشه
الکی خندیدم
پرسید چی شد به چی میخندی
گفتم هیچی همینجوری خندیدم
گیر داد بگو دیگه خب بگو منم بخندم
گفتم ن چیزی نیست ولش کن
گیر داد بگو بگو بگو
گفتم تو تاکسی گفتی بریم خونه‌م یه پذیرایی کنم ازت بعد برو به اون خندیدم
گفت کجاش خنده داره خب شربت اوردم برات دیگه
گفتم اخه اونجا فکر کردم منظورت از پذیرایی ، پذیرایی با چیزته ولی الان شربت اوردی
خندید گفت انگار صبرت تموم شده کیر میخوای آره؟
گفتم اره
لیوانا رو برداشت گذاشت کنار
بلند شد گفت پاشو وایسا
بلند شدم وایساده بود جلوم دست کرد مانتو و شالمو در اوردم یه نگاهی کرد گفت جووون چه اندامی داره

من داشتم میمردم از شهوت بیخیال ترس و استرس شده بودم
دیدم وایساده داره نگام میکنه
گفتم نمیخوای درش بیاری
نشستم جلوش کمربند و دکمه شلوارش باز کردم و شلوارشو با شورتش کشیدم پایین
وااااای چی میدیدم یه کیر تیره رنگ گنده و کلفت
چشام گرد شد از دیدن کیرش واقعا بزرگ بود
گفت چطوره دوس داری چیزی نگفتم
گفت بکن دهنت ببینم چقدر بلدی ساک بزنی
با زبونم چن باری سر کیرشو لیس زدم ترشحاتش چیکه‌چیکه داشت میومد
بعد سر کیرشو کردم دهنم
آروم آروم سرمو عقب جلو میکردم
وااای چقدر داشتم حال میکردم ازین کیر گنده که نمیتونستم کامل بکنم دهنم
پنج دقیقه‌ای براش ساک زدم که منو خوابوند زمین و شلوارمو دراورد
یهو گفت وااااای چقد سفیدی تو آخ قربون کوست بشم
دراز کشید سرشو برد بین پاهام داشت کوسمو میخورد و منم روو آسمونا بودم همش ناله میکردم
لنگامو وا کرد اومد نزدیک سر کیرشو میمالید به کوسم
دیگه داشتم میمردم اصرار میکردم بکنه تووم
سر کیرش که رفت داخل کوسم فهمیدم که انگار قراره جر بخورم
یه آه بلندی کشیدم و جلال آروم آروم کیرشو برد داخل
وااای کیرش هم حال میداد هم اذیت میکرد
شروع کرد تلمبه زدن جلو عقب میکرد و من اون لحظات مشغول جیغ و ناله بودم و چشمامو بسته بودم

دیگه اونجاش یادم میاد که بدجوری ارضا شدم و بدنم آروم گرفت از اون همه شهوت و اذیت
به خودم اومدم و چشمامو وا کردم
لبام روو لباش بود و ممه هام توو دستش
کوسم پر بود و افتاده بود رووم ، با دوتا دستام محکم بغلش کردم و همراهیش میکردم و لباشو میخوردم
دو سه دقیقه بعد بلند شد کیرش از کوسم کشید بیرون
دیدم انگار کیرش کامل شق نیست پرسیدم تو هم آبت اومد که گفت اره
با دلهره پرسیدم کجا ریختی که گفت توو کوست
گفتم میریختی بیرون خب چرا ریختی توو کوسم
گفت خب قرصی چیزی بخور دیگه
گفتم به قرص اعتماد نیست نباید میریختی تووم
خندید گفت خب بچه دار میشیم اشکالی نداره که
پاشدم رفتم دستشویی خودمو شستم
با انگشتم که سعی میکردم کوسمو خالی کنم و بشورم یاد حرف رویا افتادم که میگفت با آب گرم و انگشتم کونمو تمیز میکنم قبل کون دادن
باز حشری شدم و آب رو گرم تر کردم و انگشتم کردم توو کونم
یکم کونمو تمیز کردم و بعد اومدم بیرون
دیدم به پشت دراز کشیده روو زمین و کیرش نیمه شق مونده
رفتم نشستم بین پاهاش و کیرشو کردم دهنم
چشماشو وا کرد گفت جووونم بازم میخای؟
گفتم یه بار پیش اومده سکس کنم نمیخام همینجوری زود تموم شه
داشتم براش ساک میزدم و سعی میکردم تا ته حلقم ببرم داخل
پرسید سمیرا نگفتی چند سالته مجردی یا متاهل
گفتم ۳۸ سالمه متاهلم و یه پسر هم دارم
یهو بلند شد نشست گفت یعنی شوهر داری تو
گفتم اره خب
گفت آخ فدای کوس و کونت بشم زن شوهردار یه لذت دیگه‌س
کیرشو از دهنم در اوردم گفتم مرسی
گفت بیا داگی شو زود باش
داگیم کرد از پشت کیرشو کرد توو کوسم
این بار تلمبه هاش با دفعه قبل فرق میکرد محکم تلمبه میزد و هی با دستش محکم میزد روو کونم
آااااه میکشیدم و میگفتم محکم تر ، بزن جرم بده
میگفت آخ چه جنده‌ای هستی تو، جرت میدم سمیرا جنده
انگشتش کرد توو کونم و همزمان با کیرش تلمبه میزد توو کوسم
میگفت سمیرا تو جنده‌ای؟ جواب بده جنده‌ای تو سمیرا؟
توو اوج شهوت بودم با ناله میگفتم اره جنده‌م من بکن جندتو بکن جندتو محکم تر
داشتم حس میکردم انگار دوتا انگشتش کرده توو کونم و تند تند عقب جلو میکرد
دیگه داشتم ارضا میشدم داشت تند تند میکرد
کیر گنده‌ش یه جوری بود سریع‌تر ارضام میکرد
حالم بد شد توو همون حالت داگی سرمو گذاشتم روو زمین و بدنم میلرزید
دو سه دقیقه وایساد تازه داشتم به خودم میومد که یه لحظه کیر گنده‌ش کرد توو کونم
نفسم قطع شد یه لحظه حس کردم چشام سیاهی رفت
یه جیغی زدم خواستم تکون بخورم خودمو بکشم جلو موهامو از پشت گرفت و آرنج دست راستمو هم گرفت
اصلا توجهی نکرد بهم و تند تند داشت عقب جلو میکرد
داد زدم توروخدا وایسا درد دارم توروخدا ولم کن کونم وااااای جر خورد توروخدا ولم کن
ول کن نبود فقط یادم میاد داشتم از درد میمردم و همش تقلا میکردم و اونم توجهی نمیکرد
انقدر دردم زیاد بود دیگه نتونستم تحمل کنم و گریه‌م گرفت
با گریه و ناله و فریاد تقلا میکردم آقا جلال توروخدا بسه
چندباری آروم شد و نگه داشت و تلمبه نزد ولی باز شروع میکرد محکم عقب جلو میکرد
کلا یه ربع توو کونم محکم تلمبه زد و اشکای منو دراورد
آخر سر هم توو کونم ارضا شد و کیرشو تا ته فشار داد و خودشو خالی کرد
با درد و گریه دراز کشیده بودم روو زمین
با دردی که داشتم از کاری که کرده بودم به گوه خوردن افتاده بودم
همونجور روو زمین روی فرش لخت افتاده بودم و دستم روو کونم بود و گریه‌م بند نمیومد
جلال انگار رفته بود دستشویی اومد کنارم دراز کشید با دست موهامو نوازش میکرد و بوسم میکرد
میگفت ببخشید گریه نکن دیگه خوب میشی نگران نباش بزار چن دقیقه بگذره آروم میشی
هی بوسم میکرد و با دستش آروم لمبرای کونمو ماساژ میداد
بلند شد نشست کونمو آروم میمالید و بوس میکرد

بلند شد نشست کونمو آروم میمالید و بوس میکرد
آروم آروم دردم داشت کمتر میشد و عصبانی بودم از دست جلال فقط میخواستم یکم آروم شم و پاشم لباسامو بپوشم برم فقط
جلال همچنان داشت کونمو میمالید و میبوسید
پرسید تا حالا از کون نداده بودی؟! چیزی نگفتم گفت اخه تنگ بود و خیلیم دردت گرفت
گفتم نه شوهرم از کون نمیکنه
گفت خب بغیر از شوهرت به دوست پسرت نداده بودی یعنی؟
گفتم من دوس پسر نداشتم و دست کسی هم بهم نخورده غیر شوهرم
با یه لحن احساسی شروع کرد قربون صدقه‌م رفتن که ای وای ببخش منو سمیرا جان عزیزم من اذیتت کردم و…
همونجور نشسته منو کشید توو بغل خودش و پشت سرهم از لبام میبوسید
درد کونم که آروم شده بود حالم از کاری که کردم بهم خورد و عذاب وجدانه چیه شروع کرد اذیت کردن
گریه‌م گرفت ، توو بغل جلال که بودم اشکام سرازیر شد و گریه‌م شدیدتر شد
جلال هم ولم نمیکرد همش نوازشم میکرد و بوسم میکرد
با گریه پاشدم گفتم باید برم
لباسامو پوشیدم رفتم دستشویی
جلو آینه وایسادم دیدم آرایشم پاک شده و دور چشام سیاه شده خط چشمم پخش شده
صورتمو کامل شستم و اومدم مانتومو پوشیدم
زود گفتم خداحافظ و رفتم سمت در
جلال صدام زد سمیرا یه لحظه وایسا
وایسادم برگشتم سمتش اومد بغلم کرد گفت ببخش منو که اذیت شدی دردت اومد
گفتم باشه
سرمو گرفت از لبام بوسم کرد و گفت مراقب خودت باش
گفتم مرسی ، پرسید شمارتو نمیدی بهم؟ چیزی نگفتم و زود اومدم از خونه بیرون و تا سر کوچه تند‌تند رفتم
گوشیمو دراوردم ساعت نه و نیم بود و چند تا تماس بی پاسخ داشتم
رفتم کنار خیابون اسنپ زدم سوار شدم برگشتم خونه
از پله ها که داشتم میرفتم بالا سوراخ کونم میسوخت
در رو وا کردم رفتم توو دیدم پسرم امیرعلی نشسته روو مبل تلوزیون نگاه میکنه
سلام داد گفت مامان چن بار زنگ زدم کجایی پس
گفتم نشنیدم پسرم بازار بودم خسته شدم شام خوردی؟
گفت من با بچه‌ها بیرون ساندویچ خوردیم
رفتم لباسامو در اوردم رفتم حموم
دوش آبگرمی گرفتم و یهو یادم افتاد باید قرص بخورم اخه جلال آبشو ریخت توو کوسم
رفتم قرص پیدا کردم خوردم و اومدم افتادم روو تخت
وااای که درد سوراخ کونم تازه داشت شدیدتر میشد
خیلی خیلی خسته بودم نمیدونم کی خوابم گرفته بود که وقتی چشامو وا کردم ساعت هفت صبح بود
پامو که تکون دادم هنوز سوراخم درد داشت
رفتم پماد پیدا کردم با انگشت هم بیرون سوراخ هم از داخل پماد زدم مالیدم
اومدم دوباره دراز کشیدم روو تخت گوشیمو نگاه کردم دیدم شب رویا چند بار زنگ زده
رفتم تلگرام دیدم پیام داده اینجا کجاست فرستادی
بعد چن بارم نوشته بود کجا موندی تو بیا ببینم چی شده کجا رفتی
زنگ زدم بهش باهم حرف زدیم یکم
تعریف کردم براش که چی شده و ریز به ریز گفتم بهش
میخندید و میگفت جووونم سمیرا هم بالاخره طعم کیر واقعی چشید
یکم حرف زدیم گفتم حالم بده کار درستی نکردم این چه کاری بود اخه
رویا شروع کرد حرف زدن واقعا الان یادم نیست چی گفت اون روز ولی آرومم کرد و گفت برو استراحت کن بعدا صحبت میکنیم
اون روز هم شوهرم شیفت بود
اون روز هیچ کاری نکردم و فقط روو تخت بودم و هی به کونم پماد میزدم
فرداش که شوهرم اومد بهتر بودم و مثل همیشه باهاش رفتار کردم
دو روز خونه بود و خیلی معمولی گذشت و حتی بحث سکس هم نشد که بخواد ازم سکس کنیم
اون شب که شوهرم صبحش شیفت بود تا دو روز ، تا نصفه شب خوابم نگرفت و توو فکر بودم
یه حس بدی از شوهرم داشتم انگار رویا راست میگفت خب چرا فرهاد توی این دو روز ازم سکس نخواست چرا انقدر سرده خب منم نیاز دارم
اون دو روز واقعا نیازی به سکس نداشتم و حشری نبودم ولی انتظار داشتم لااقل ازم سکس بخواد و منم ناز کنم بپیچونم ولی اصلا حرفشم نزد
صبح که بیدار شدم دیدم فرهاد رفته
درد کونم کلا خوب شده بود ، تا ظهر کلا توو فکر بودم و توی ذهنم به همه چی فکر میکردم
ساعت یک بود که رویا زنگ زد جواب دادم گفت بیا تلگرام
رفتم تلگرام دیدم باز عکسو فیلم فرستاده و نوشته سکس صبحگاهی با شکلک خنده
باز کردم و نگاه کردم باز این ناله های رویا و کون دادنش داشت حشریم میکرد
گوشیو گذاشتم کنار رفتم نشستم داشتم به سکس خودم با جلال فکر میکردم
من واقعا توو عمرم سکس خشن نداشتم و سکس با جلال اونم از کون یه سکس خشن محسوب میشد
ریز به ریز از وقتی وارد خونه جلال شده بودم تا آخرش رو توی ذهنم مرور کردم
ساعت دو بود که امیرعلی گفت مامان گشنمه
ناهار خوردیم و دوباره رفتم روو تخت دراز کشیدم و به سکسم با جلال فکر میکردم
خوابم گرفته بود که توو خواب دیدم جلال اومده خونمون و همونطور که من توو اتاق روو تخت دراز کشیدم‌ اومد اتاق و کنارم دراز کشید
منم بدون ترس و استرس زود بغلش کردم و لبامو گذاشتم روو لباش بعد کیرشو در اورد براش ساک زدم
بعدش پشتمو کردم بهش همونطور که دراز کشیدم از پشت کیرشو کرد توو کونم و من هیچ دردی نداشتم
توو خواب اونقدر توو کونم تلمبه زد منم لذت میبردم
یهو از خواب پریدم یه لحظه انگار از این که خواب بود ناراحت شدم
دستمو بردم زیر شلوار روو کوسم که دیدم خیسه
یکم کوسمو مالیدم داشتم حشری میشدم
به کیر جلال فکر میکردم و کوسمو میمالیدم
آخ دوست داشتم کاش پیشم بود و کیرش میکرد تووم

یه لحظه به سرم زد یه کاری بکنم
پاشدم زود لباس پوشیدم و اسنپ گرفتم
از روی تاریخچه اسنپ آدرس اون روز رو پیدا کردم و اونجارو زدم مقصد
اسنپ اومد سوار شدم رفتم اون خیابون پیاده شدم
کوچه هارو نگاه کردم پیدا کردم کدوم بود رفتم داخل کوچه
ساعت چهار و خورده‌ای بود رفتم جلو در آیفون زدم
کسی جواب نداد دوباره زدم
باز کسی جواب نداد دستمو گذاشتم رو آیفون یهو صدای جلال از حیاط اومد که داد زد هووووی سوخت چه خبرته
اومد در وا کرد منو که دید کوپ کرد
یه لبخندی زد گفت قربونت برم عزیزم بیا توو
رفتم داخل درو بستم همون توو حیاط پریدم بغلش
گفت بیا توو اینجا در و همسایه میبینن
رفتیم داخل بغلش کردم لبامو گذاشتم روو لباش
کونمو چنگ‌ میزد با دستاش
بعد اینکه لبای همو خوردیم گفت کونت خوب شده؟ گفتم آره گفت ببخش منو دیگه از پشت نمیکنم عزیزم
گفتم اتفاقا میخوام امروز از کون بهت بدم
دوس دارم مث اون روز خشن بکنی کونمو جر بدی
خندید گفت چشم عزیزم
نشستم جلوش کیرشو دراوردم از شلوار کردم دهنم
چن دقیقه با ولع ساک زدم براش
سرمو با دستش نگه داشت توو دهنم چند بار تلمبه زد بعد گفت پاشو
لباسامو دراورد و داگیم کرد
گفتم جلال الان که حالم خوبه بهت میگم به حرفام و گریه هام توجهی نکن دوس دارم خشن بکنی منو هم از کون هم از کوس
خندید گفت چی شده انقدر حشری هستی
گفتم من نمیدونستم سکس خشن دوس دارم الان که فهمیدم دوس دارم خشن بکنی و جرم بدی
کمرم قوس دادم و کونمو کردم سمتش
تف کرد روو سوراخ کونم انگشتش کرد توو عقب جلو میکرد
برگشتم سمتش گفتم جلاااال با انگشتت نه کیرتو محکم بکن توو کونم جرش بده
همین که سرمو برگردوندم جلو محکم کیرش کرد توو کونم
واااای باز نفسم بند اومد چشمام سیاه شد
شروع کرد عقب جلو کردن و تندتند داشت کونمو میگایید
باز درد پیچید توو بدنم کونم میسوخت
آه و ناله‌م توی خونه جلال پیچیده بود و جلال هی محکم میزد روو کونم و تند تند عقب جلو میکرد
باز درد داشت حالمو خراب میکرد دوباره گریه‌م‌ گرفت نتونستم جلو گریه‌مو بگیرم
داد زدم بسه جلال بسه دارم میمیرم
جلال بدون توجه داشت کونمو جر میداد که دیگه زانو هام تحمل نداشتن و دمر افتادم روو زمین و جلال خوابید رووم و داشت ادامه میداد
دو سه دقیقه همونطور داد میزدم و ناله میکردم که جلال کیرشو کشید بیرون منو برگردوند اومد نشست روو شکمم آبش ریخت روو سینه‌هام و پاشید روو سر و صورتم
گفت تو که باز گریه کردی سمیرا
رفت پایین تر بین پاهام نشست سرشو برد بین پاهام و داشت کوسمو میخورد
چن دقیقه بعد، یکم که آروم شدم جلال هنو داشت کوسمو میخورد
با دستم آب جلال رو روی سینه هام مالیدم و دستمو لیس زدم
مزه عجیبی داشت آب کیر تا حالا مزه نکرده بودم
یکمم روو صورتم پاشیده بود اونارم جمع‌‌ کردم چن قطره شد ریختم دهنم
مزه عجیبی داشت زود قورت دادم تا حالم خراب نشده بود
جلال با دست شروع کرد کوسمو مالیدن
تند تند میمالید داشتم میرفتم بالا دیگه که بدنم لرزید ارضا شدم و چشمامو بستم
جلال اومد کنارم دراز کشید بغلم‌کرد منم بغلش کردم یه حس امنی داشت برام
لبامو گذاشتم روو لباش بوسیدمش
گفتم عاشقتم کیر‌ گنده من
خندید گفت منم عاشقتم جنده‌ی من
با دستم کیرشو میمالیدم یواش یواش داشت سفت میشد
جلال گفت شوهرت کجاست پس
گفتم شیفته امروز ، کلا دو روز شیفته دو روز خونه‌س
یکم باهم گپ زدیم و از اینجور سوالا که فهمیدم زن جلال ده سال پیش سرطان داشته و مُرده اینم بچه نداره
بعد یه ربع بیست دقیقه صحبت کردن گفتم جلال کیرت شق شده
گفت اره دیگه تورو میبینه نمیتونه بخوابه که
گفتم پاشو بکن منو
گفت چقدر حشری هستی تو زن
گفتم هیچی نگو فقط بکن مگه نمیگی جندتم پس پاشو بکن
پاشد کیرشو کرد توو کوسم دو سه دقیقه تلمبه زد دیدم من بدون درد انگار لذت نمیبرم
گفتم جلال درش بیار بکن تو کونم کونمو جر بده
گفت دردت میاد اخه گریه‌ت میگیره باز
گفتم یه جنده رو باید از کون کرد بکن جر بده
اون روز از ساعت چهار و خورده‌ای که اونجا بودم تا ساعت یازده شب موندم خونه‌ش و چهار پنج بار سکس کردیم
البته به پسرم زنگ زده بودم که کار دارم دیر میام
ساعت دوروبر هشت هم فرهاد زنگ زد که تو بغل جلال دراز کشیده بودم جواب دادم حرف زدم باهاش

تا یازده شب کمه کم نیم ساعت فقط از کون دادم بهش
برگشتم خونه و دوش گرفتم و خوابیدم

تا چهار ماه با جلال در ارتباط بودم و روزایی که شوهرم شیفت بود میرفتم پیشش
شوهرمم ده روز یه بار دو هفته یه بار باهام سکس میکرد و الانم همونه

اما لذت بخش ترین خاطره‌ی این چهار ماه ارتباطم با جلال یه خاطره جذاب و به یاد ماندنی برا خودم
این داستان طولانی شد شاید بعدا نوشتم و گذاشتم توو سایت

ممنون که وقت گذاشتین

نوشته: سمیرا

بازدید 5,897

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

17 پاسخ به “جلال مرد رویاهای من”

  1. داستان قشنگی بودتأکيد می کنم که داستان قشنگی بود یعنی هر زن متاهلی دوست نداره با یک نفر دیگه سکس کنه

  2. کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دستتابستان مدرسه و خوابگاه تعطیل است

  3. نیمفومانیاک گرفتی از بس با اون هرزه رفیقت بودی ، اگه بگیم داستان راست باشه نتیجه گیری میشه کرد که دوست تو دوست تو هست ولی در اصل دوست خوبی نیست ، دوست شما چون خودش کرم داشته و بهانه شوهر پیر داشته و جنده تشریف داشته واسه دل خودش که اول بهانه ای توی دل خودش داشته باشه و بگه همه زنا جنده هستن رفیقم هم جنده هست پس مشکلی نیست منم میدم ، یه دلیلشم این که چون خودش جنده هست دوست داره تو هم باشی جنده تا یه زمانی نتونی ازش نقطه ضعف‌ داشته باشی ، دنیای زنا پیچیده هست و کثیف ، البته مثل معتاد خوب و بد زنم خوب و بد داره و تو خودت هم احمق تشریف داری و بهتره به روانپزشکی چیزی مراجعه کنی سنت رفته بالا ولی خیلی گاگولی .

  4. برای یه زن متاهل فقط سختی و عذاب وجدان همون بار اوله. خدا نکنه خوشش بیاد دیگه یه جنده ای میشه که نمیشه جمعش کرد

  5. شاید خواستی بعدا 2 نفر همزمان هم امتحان کنی، میتونه هیجان بیشتری بیاره برات 😘 😘 😘

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید