بچه شاهین زرنگ

سلام من شایانم بعد نوشتن داستان اولم خواستم دومین خاطرمو با شما در اشتراک بذارم امیدوارم خوشتون بیاد غیر فحش هر انتقادی را پذیرا هستم
داستان اولم (تاوان سکوت) ک شروع روابطم بود رو نوشتم و امیدوارم تا پنجمین داستان سکسی زندگیم با من همراه باشید🙏
اگه امکانش هست اول برید تاوان سکوت رو بخونید چون به هم مرتبط هستن تشکر…
البته من فقط داستان شب اول و شروع داستان و
اولین رابطه معقدیمو با پسر عمو رو تعریف کردم
دیگه هر جای و هر زمانی تکرار میشد رو بیان نکردم و وقتتونو نگرفتم
تو داستان اول من یه پسر بچه غمگین بودم ک برادر و همبازیشو از دست داده به خاطر سرزنش ای بقیه میخواستم از اون حال بیام بیرون ولی به شکل عجیبی مجازات شدم و باعث شد بیش از پنج سال زیر خواب پسر عموم بشم و عین ی ابزار با هر مدلی ک دلش میخواست از من استفاده کنه 😎
اوایل ریکشن نشون میدادم البته (غیر شب اول) سعی میکردم ممانعت کنم ولی زورش ب من میچربید سکوتم بهش قدرت داد و ب مرور منو مال خودش کرد
ولی بعد چند ماه اول این خودم بودم ک میخواستم اولین تایمی ک گیرم میمومد بهش بدم حتی شده هفته ای یکی دو بار و تو وجودم آبشو حس کنم🤤
اما زمانی ک ازدواج کرد باز هم تنها شدم و همیشه این نیاز برام دور از دسترس شد
نامردی کرد و حتی بهم نگفت ک میخواد بعد این همه سال و با هر مدلی ک دلش خواست منو زیر خودش کشوندم میخواد ترکم کنه رفت …و من موندم با حسی ک برام گذاشته بود
بعد از رفتنش هم دوست داشتم بکنم و مث اون لذتشو ببرم,
هم بدم و نقش مفعول داستان بازی کنم و درد بکشم تو اون سن و سال پر هیجانی و تو‌ خفا دوس داری خیلی چیزا تجربه کنی
خب بگذریم…

#شروع داستان دوم با بچه شاهین زرنگ
تو این چند سال من پدرمم از دست دادم و بردارمم از زنش جدا شد و پسرشو پیش ما فرستاد و شدیم ی خانواده سه نفره
که در یک دو طبقه زندگی می کردیم بعد چند وقت من برا کنکور داشتم آماده میشدم و دیپلمم داشت تموم میشد ک به سرم زد مستاجرمون ک قراردادش تموم شد خودم تنها برم بالا و بعد کلی جنجال مادرمو بالاخره راضی کردم!!
حس خوبی داشت تو این سن تنهایی زندگی کردن فقط برا خوردن شام و نهار پایین میرفتم گاهی دوستام میموند پیشمو و گاهی شبا میموندن .
ی روز تنها خونه بودم پسر خالم ک همسایمون بود گفت میخوام ی مسئله باهات درمیون بذارم ولی میترسم ریکشنت خوب نباشه
کنجکاو شدم ولی مطمئن بود قضیه عادی نیست ک داره زمینه سازی میکنه گفتم راحت باش علی
علی: والا راستش تو از ما بزرگتری چند سالی بهتر میتونی مخ بزنی ی پسره با مادرش تهران زندگی میکردن و اونجام به دنیا اومده بعد طلاق مادرش اومدن خونه پدربزرگش ک تو کوچمونن فلانیا ک میشناختم و آشنا هم بودن با ما
گفتم خب علی یعنی واقعا میده ؟؟؟
چون واقعا دوست داشتم بزور با کسی رابطه داشته باشم
والا شایان راستشو بگم بهت روزا زیاد میاد بیرون شبام تا آخر شب تو کوچست آخرای بهار بود و هوا خیلی خوب بود
یکی از دوستام از پشت چسبیده بهش ب شوخی و مسخره بازی مثلا اون فقط لبخند زده و چیزی نگفته دیده بدش نمیاد چند باری بغلش کرده و مالوندش و ما هم حشری شدیم همین کارو کردیم باهاش
ظاهرا تجربشو داره و دنبال یکیه بیفته باهاش
حالا مام اختلاف سنی زیادی باهاش نداریم گفتیم ب شایان بگیم اون اطلاعاتش خوبه و میتونه جلدش کنه برا خودمون
وقتی بهم گفت من ازش لب میگیرم دست میندازم دور کمرش و کیرمو از رو‌شلوار فشار میدم ب کونش اینقدر تپل و نرمه آبم میاد
حس شهوت همه وجودمو گرفت دوست داشتم ببینمش ولی از ی طرف ترسیدم آبرومون بره و کسی بفهمه آخه آشنا‌هم بودن
سیخ بودم تمام تایم صحبت پسرخالمم ک خیلی بچه خوبی بود و باهام راحت بود گفت شایان فک کن لخت زیرت باشه چی میشه یاد پسر عموم افتادم و اون همه رابطه و پوزیشن ک باهام انجام داده بود و خبره شده بودنم یهو گفت شایان فقط ی چیزی بهت نگفتم اون ۱۲ سالشه
یه جوری حسمو پروند ک سری کیرم خوابید😱
یعنی ۷یا ۸ سالی از من کوچکتربود …
یعنی یکی دو سال از برادرزادم بزرگتر بود
خب این امکان پذیر نبود هم اومدنش پیش من
هم رابطه با یکی اینقد بچه ,هم دلم می سوخت براش و خیلی بچه بودنش و کلی سوال دیگه.
گفتم خره اون اینقدر بچست ک بعید میدونم تا الان ب‌ خانوادش نگفته باشه آبرومون میره‌من نیستم
ولی راستش یاد خودم افتادم همین سن شروع دادنم بود و خیلیم لذت بخش بود برام و مطیع بکنم شدم
همه چی رو هم ب مرور یاد گرفتم ابتدای سن بلوغ و شهوتمم بود
تو دلم گفتم نکنه مث خودمه و زود بزرگ شده و میفهمه این چیزارو
ی جمله علی بهم گفت باز دیوونم کرد !!!
شایان از الان توام بیشتر حالیشه باید باهاش هم کلام بشی هم از سکس کامل از ما بیشتر میدونه هم از مخفی کردن این مسائل
جالب شد واقعا میشد؟؟؟
دوست داشتم ببینمش
بین ماهای ک شهرستان بودیم و پوست تیره تری داشتیم و صب تا شب زیر آفتاب فوتبال بازی میکردیم ته محله های پایین شهر
ی پسر خدا برا ما فرستاده بقول علی فارسی حرف میزنه و کون گرد و نرمی داره و بشدت خوشگل و سفیده
گفتم باشه حالا ببینم چی میشه
علی میدونست مخ منو زده و درگیرش شدم…
دو روز بعد اومدم بیام خونه دیدم یکی از پسرای تخس کوچه هم مث من از این شنیده و سر کوچه گیرش اورده سر ظهری و سعی داره مخشو بزنه و دارن بحث میکنن و اینو مسخره می‌کنه پشت پسره ب من بود قد کوتاه کون گرد و‌ رونای خوش فرمش تو ی اسلش ورزشی جذب کاملا واضح بود برام همون تازه وارده دیدم داره بهش میگه میزنمت بچه خوشگل میدونم شبا پیش‌کیا میری و چی میگذره بینتون اینم میخواست گریه کنه و داشت حاشا می کرد تا رسیدم بهشون از پشت دست گذاشتم رو دوتا شونش جا خورد گفتم نترس منو می‌شناسی گفت ن گفتم همین خونه دومیم تا دوزاریش افتاد
رو کردم ب پسر بچه تخس تو کوچه گفتم میخوای ب این بگم تو کجا رفتی و با کیا بودی قرمز شد
گفتم من خودم دوست نداشتم داشته باشمت ولی دوستام کم نذاشتن برات لال شد و ازش معذرت خواهی کرد اومد بهش دس داد و‌خواست بوسش کنه ناخودآگاه کرمم گرفت و جلو دوتاشون گفتم این بوسش دیگه صاحب داره
از بس خوشگل بود فیسش با موهای خرمای و بوی خوبی ک میداد همینطوری پشتش بودم یه خورده سیخ شده بودم
ک یهو مامانش از دور دیده بود من اومدم و بحث این دوتا رو تموم کردم
اومد سلام و تشکر کرد گفت دیدم دارن دعوا میکنن رفتم چادر بپوشم تا برگشتم دیدم شما وساطت کردی و رو کرد ب پسره گفت بچمو اذیت نکن بچه مهربونیه تو این شهر و جو اینجا نبوده باهاش دوست باشید
پسرش با بغض به مامانش گفت آقا شایان دعواش کرده
بله پس اسمم میدونست پسر خالم زیاد ازم بهش گفته بود
حالا من از طرفی فقط داشتم ب حرفا گوش میدادم ی چشم رفته بود زیر چادر مادره ک خیلی سال بود ندیده بودمش و چ‌کوصی شده بود و معلوم بود مورد داره
از طرفیم دستامو نتونستم از رو شونه پسره بردارم جلدشون شده بودم
تو ذهنم ب هر دو فکر میکردم و گزینه های بودن
من عاشق پسره شده بودم مادره هم واقعا کردنی شده بود
تو همین فکرا بودم ک مادره برگشت گفت شایان جان تو ک فامیلی هوا پسرمو داشته باش بذار گاهی بیاد پیشت و به بچه ها بگو اذیتش نکنن
تازه من یادم اومد حرف بزنم گفتم همه کوچه گوه میخورن چپ نگاش کنن
سرشو بالا اورد و با لبخند نگام کرد و ی مرسی گفت دوست داشتم همون وسط خیابون لباشو بخورم
و دیگه با مادرش رفت
من موندم و ی حس شهوت عجیب از طرفی مادره راه رو برام باز کرده بود میدونست برادرزاده من هم داره با ما زندگی میکنه و میخواست بچشم بیشتر پیش ما باشه تا توی کوچه و محله
ولی چطوری می‌تونستم ببرمش بالا و بکنمش هم می‌ترسیدند هم خیالم ازش راحت نبود زیاد من خیلی براش بزرگ بودم از هر نظری هم جثه هم سنی هم فکری
شب پسر خالم اومد در زد اومدم دم در تاریک بود در خونمون لامپ سر کوچه هم سوخته بود
گفت یکی کارت داره دیدم شاهین برا تشکر اومده و همه چی رو به علی گفته بود, ک چقد ابهت داشته و عاشقش شدم میخوام باهاش دوست بشم 😎
علی بهم چشمک زد و گفت میخواد با تو باشه
گفتم راستش منو تو خیلی باهم اختلاف سنی داریم و حرف در میارن
با پرروی تمام گفت مامانم ک‌خودش گفت برو پیش شایان هواتو داره
برادرزادتم دیدم بچه آرومیه با اونم دوست میشم
شنیدم پی اس داری تو خونه خودت میشه فردا عصر همه میرن قبرستون با علی بیام پیشت بازی کنیم
علی راست میگفت خیلی فضوله این بچه اصلا ب اندازه سنش رفتار نمیکنه
از طرفی از خدام بود ولی باید میگفتم اینارو
ببین شاهین بیا فردا ولی آبرومو نبری من کاری نکردم تو این کوچه و محله تا الان ک کسی بیاد در خونمون
قول داد بهم تا حدودی خیالم راحت شد خیلی حالیشه
گفت میشه علی بره ی چیزی بهت بگم
علی بنده خدا رفت و بهم گفت راستش علی و یکی دوتا از دوستاش ک همسایه هم هستن شبا میام پیششون
اینا پشت ماشینای پارک شده تو کوچه همش میمالوندم منم اعتراضی ندارم ولی هم میرن میگن مث قضیه امروز هم اینکه دارن بیشتر میشن میترسم…
گفتم فردا حلش میکنم
مخم گوزیده بود ی بچه چقدر میفهمه چقدر به همه جای قضیه فک می‌کنه مث من بدبخت گیج و گنگ نبود ک سری وا دادم و لالمونی گرفتم و ب باخت دادمش
یا شاید اینم از عمق وجودش مث من تمایل داشت به سکس و به بلوغ زودرس رسیده بود البته با شرایط کاملا متفاوت
خانواده من سنتی بودن اختلاف سنی من با همه کمتر بود ساده و با آبرو بودن اصول داشت زندگیتون و هیچ حاشیه ای توش نبود
ولی اون بچه طلاق بود و داستانی ک در ادامه میگم بهتون ک چطوری به اینجا رسیده این بچه شاهین دوس داشتنی ما
برگردیم ب داستان
عصر روز فردا دومین نفر سکسی زندگی من داشت بدون هیچ اصراری و ممانعتی با پای خودش وارد زندگیم میشد
از شانسی که منم آوردم خیلی زود مادرم سمت قبرستون رفت و کل دو طبقه برا من خالی شد البته من بالا بودم و هیچ استرسی از اومدن خواهر برادری نداشتم ک بخوان سر بزنن بهمون
آیفون رو زدن و در باز شد و سه نفری اومدن بالا پیشم
شاهین داشت پشت سرشون از پله ها بالا میومد و من محو تماشاش بودم قدرت اختیار رو ازم گرفته بود زیبایش
علی جلوتر بود و ساسان دوستش ک من با برادر بزرگش رفیق شیش بودم پشت سرش اسلامی کردیم و اومدن تو
من علی رو بردم تو اتاق خواب باهاش صحبت کنم هم استرس آبرومو داشتم هم قضیه ای ک شاهین مطرح کرد و خواستم گوشزد کنم و اونم متوجه اشتباهش شد م قول داد ن بگن جای ن اذیتش کنن فقط خواهشی ک داشت این بود بعد راضی کردن برا سکس با من بذارم اینا هم گاهی بیان پیشم و اونام ازش فیض ببرن منم گفتم باید از خودش بپرسم نظرشو بدم ک صدای از پذیرایی اومد بعد ده دقیقه
شاهین بود آقا شایان میشه بیای لطفا
صداش داشت دیونم میکرد پاشدم برم درو ک باز کردم دیدم ساسان خوابوندمش رو زمین و روش دراز کشیده و داره میمالونش وقتی نزدیک تر شدم دیدم دستشو جلوی کیر سیخ شدش گرفته و پاشد رفت تو اتاق
شاهین گفت میشه خواهش کنم اینارو بفرستی باهات کار دارم بغض کرده بود و اشک تو چشاش جمع شده بود
رفتم تو اتاق و گفتم برید میخواد باهام حرف بزنه خیلیم حالش بده اگه راضی شد ک مخشو میزنم ب شمام میگم بده اگه ن ک حق ندارید تا ابد بهش دس بزنید بنده خداهاهم ب چشم گفتن و رفتن بیرون درم بستن
برگشتم سمت شاهین و دیدم با بغض و گریه اومد تو بغلم خواستم فاز حمایت بردارم و بگم بالا خواهیتو میکنم
گفت راستش سه ماهه ک‌اومدیم دوس دارم ب کسی تکیه کنم ک خیالم از هر جهتی ازش راحت باشه 🤨
دیروز ک دیدمت دلم رفته برات کلی هم بعد دستمالی کردنم تعریف شنیدم ازت اون پسره هم دیدم رد شد از کنارم حتی جرات نکرد نگامم کنه و حس خوبی بود برام
رفتم سرشو بالا گرفتم و نگاش کردم گفتم من فک کردم ناراحتی و حس سوءاستفاده بهت دست داده
شاهین _ تو از من هیچی نمیدونی
حرفاش برام سنگین بود به سنش نمی خورد درشت میگفت بلد بود واقعا ما شهرستانیا دیر رشد میکنیم از هر جهتی و‌اینا آگاه ترن خصوصا اون ایام
گفتم خب بگو بدونم چیه
شاهین _ راستش من عاشقت شدم خندم گرفت اخم کرد
من عزیزم تو ن دختری ن ب سن من میخوری ن من جرات میکنم ب تو نزدیک بشم , یا خودت بری چیزی بگی یا بقیه ببینن و کسی حرف منو باور نکنه
با ی اعتماد به نفسی گفت من بچه نیستم از ۸ یا ۹ سالگی ک بابام مارو سر اعتیادش ترک کرد و مادرم غیابی طلاق گرفت هم دیدم کسای اخر شب اومدن خونمون با مامانم خوابیدن یا این می‌رفت بیرون میداد و یا بارها چتاشو پاک نکرده و حموم میرفته همرو می‌خوندم
ضمنا چون دوست دارم بهت اعتماد میکنم و میگم اینارو
من با پسر خاله و پسر داییم همین چند سال اخیر خیلی شیطنت کردم دول‌همو دیدیم ی ساله برا هم جق میزنیم و چند باری لاپایی همو کردیم و خوردیم این چند ماهم پسر خالت همش میدش دستمو میذارش پشتم با دوستاش
هنگ کردم از این همه پررویی
راستش ی‌جورای شبی بچگی خودم بود هات پر شهوت و رازدار
خوشم اومد از این جسارتش
البته ما ی فرق بزرگ داشتیم من بچه شهرستانی و پایین شهری و خانواده سنتی و بی حاشیه ک دست تقدیر آشنام کرد با سکس
این تجربشو از مادرش بهش رسیده بود و با بچه های فامیل لاپایی میرفت و خط قرمزی بینشون نبود
هنوز دستش دور کمرم بود و البته کلی از من کوتاه تر بود تو چشام نگاه میکرد و منم غرق حرفاش بودم و داشتم با خودم فک میکردم این از کجا برای من پیداش شد .
آرزوی داشتن همچین کسی رو داشتم ولی چرا جرات پیش روی نداشتم هم دلسوزی بود هم ترس گفتم باش من هواتو دارم ولی کاریم باهات ندارم من نیستم
راستش خیلی سخت بود برام چنین کیسی از طرفی هم دلم لک زده بود برا ی سکس بعد پسر عموم , هیچ کاری جز جق زدن نکرده بودم
گفتم دین اینم میگیره منو گناه داره بچه داره اشتباه میکنه ک یهو دستش رفت سمت کیرم و لمسش کرد
برق از سرم پرید یهو شوکه شدم ک از این پرروییش
یهو دستش گرفتش و ب نهایت سیخ شدنش رسید گفت چقدر کلفته کیرت پارگی تو شاخمه
هنگ کردم از این جملش …
ولی راستش دیگه کنترلم دست خودم نبود عقب عقب کشوندمش تا ب دیوار رسیدیم و مدام با نافش برخورد می کرد
چیزی نمونده بود سوراخ کنم شکمشو از حشریت
سرشو بالا آورد چشامون رو هم قفل شد زبونشو کشیدم بیرون , سرخ شده بود اون از من داغ تر بود مگه میشد با این سن اینقدر حشری
خم شدم و لبمو رو لبش گذاشتم واقعا بی‌نظیر بود خیلی قشنگ لب میگرفت از منم بهتر بود
معلوم بود کم فیلمم ندیده
داشتم باهاش همراهی میکردم ک ی بار دیگه سوپرایزم کرد و به نوعی همه چی دست اون بود تا من کنترلی رو داستان نداشتم
اروم داشت پرده از کیرم بر می داشت و آروم آروم شورت ورزشی ک تنم بود رو از پام در آورد
بعدها بهم گفت چهار سر رونات و حجم پاهام باعث بشه نتونم تحمل کنم برا سری بعدی و ادامه دادم
کیرم بیرون افتاد ولی همچنان نزدیکش بودم و نمیتونست خوب ببینش باز سعی داشتم آرامش خودمو حفظ کنم و ادامه ندیم و نبینه کیرمو ک دستشو برد و حلقه کرد دور کیرم و لبشو از لبم جدا کرد و‌گفت چقد داغه
ناخودآگاه گفتم مادرتو گاییدم بچه کشتیم و خندید و‌گفت نوش کیرت بگاش ( این جملش ی جرقه ب سرم زد برا آینده و در ادامه میگم قضیشو)
باز لب تو لب بودیم تا خسته شدیم از سر پا موندم و اختلاف قدی ک بود گفت میشه دراز بکشی
من _ والا چیزی نمونده انجام ندی خندید و گفت کجاشو دیدی اول کاریم
شاهین _ میخوام کاری کنم تا الان هرکاری کردی رو فراموش کنی
من
فک‌میکی با چند نفر بودم و رابطه داشتم ؟
نمیدونست یکی دوبار لاپایی با همکلاسی رفتم و تمام تجربیات سکسیم با ی نفر بوده اونم من زیرش بودم
شاهین _ این بدن خوبی ک تو داری و با این کیرت کل کوچرو کردی ولی افسوس ک اینطوری نبود…
عقب رفتم با ی مقدار خجالت کشیدن ک کیرمو دید سفید و تمیز بود شیو شده کله قارچی کلفت ولی خیلی دراز نبود
دراز کشیدم اومد نشست رو دلم آروم آروم تی شرتمم بالا کشید و با کمک هم درش آوردیم و دراز کشید رو سینم
من هنوز هیچی از اونو ندیده بودم شروع کرد ب بوسیدن و لب گرفتن ازم
به خودم اومدم و باید ی کاریم من میکردم تی شرتشو بالا تر بردم و با کمکش کندمش
وای چ بدن زیبای داشت بی مو سفید سینه های درشت نسبت به سنش کلا تپل بود و خوردنی دس میکشیدم به تنش و آروم پایین رفتم و دستامو بردم رو کوپ های باسنش
چشاش بسته شد و همچنان لب می‌گرفتیم از هم
ک یواش یواش کندمشون باهم شورتش با شلوارش پایین رفت تا رونش
صدای پاهاش ک به هم میخورد معلوم بود داره سعی میکنه کامل بکنشون
این همه شهوت از چی میومد واقعا عجیب بود!!؟
این بار دیگه دوتا لخت بودیم کیرمو تنظیم کردم تو همون پوزیشن ک بره لای پاش و چاک کونش ک ی لحظه چشم به کیرش افتاد اینقدر کوچیک بود ک خندیدم شاید اندازه ی سری خودکار بود فهمید ب چی میخندم گفت ولی بجاش تو کیر خوبی میدی بهم
بی پروا حرف میزد اسم می آورد در نهایت پررویی و آگاهی بود
پاهاشو به هم بست و کیرم لای پاش و زیرخایش بود داشتم میمردم از لذت ک طولی نکشید کیرم ب دل زدن افتاد و آبم لای پاشو ب مقدارشم پرید بالا و افتاد رو کونش
دستش کشیدم روشو همشو پخش کردم پشتش برا اولین بار دستم ب سوراخ کونش خورد
بی نهایت داغ بود سوراخش حس بی مو بودن و تنگ بودنش داشت دیونم میکرد ک گفتم پاشو بریم حموم کثیف کاری کردیم
یاد اولین سکسم با پسر عموم افتادم اونم لای پای من خالی کرد ولی من چ حس بدی داشتم این چقدر خوشحال بود و رضایت داشت از همه چی
رفتیم سمت حموم و برا اولین بار کونشو رونشا دیدم از پشت ی تیکه بهشت بود ی مقدار بعد ارضا شدن حس پشیمانی بهم دست داد ک پرید و واقعا نیت ب کردنش کردم امروز,
تن همو کف زدیم و بی نهایت داشت بهمون خوش می‌گذشت و خندیدیم اون همش درگیر شستن کیرم بود من دس ب کونش می‌کشیدم
هر دو عاشق شده بودیم ب نحوی و گمشدمون بدست آورده بودیم و از طرفی روز خوبی انتخاب شده بود برامون هم از سمت اون قبرستون بودن هم من
ضمنا من بالا تنها بودم کسی از خانواده هم میومد پایین میرفت
برگشتیم سمت اتاق به سرم زد بینم حالا ک تا اینجاشو اون پیش کشیده آیا میشه پیشنهاد سکس داد بهش
یا باید زمان داد بهش
گفتم راستش شاهین تو حموم میخواستم باز تکرارش کنم دیدم اونجا جای توجیه نداره که زیرش بزنم برا همین قیدشو زدم ولی امکانش هست بخوابم روت و قبلش ی سرویس بری
اینقدر زرنگ بود ک خوب میدونست چی میخوام
شاهین _ گفتم عاشقتم چون خوب میدونستم از من بدتری ک سوپرایزم کرد
گفت وقتی وسط دعوام اومدی سر کوچه دستتم گذاشتی رو شون هام تا تموم شدن قضیه برنداشتی و مدام می مالوندم
شاید راست میگفت واقعا نرم بود و زیبا
گفت باید چکار کنم اینکارو تا این حد نکردن توم
یکی دو بار کیر شامپویی پسر داییم رفته داخلم ولی خیلی کوچولو دراز بود نصفش رفت داخل ولی نمیدونم اینو میخوای چطوری جا بدی
من _ برو سرویسو شیلنگ آبو دستت بگیر ولرم کن تا جای ک نسوزی کله شیلنگو نزدیک سوراخت بگیر یواش یواش آب میره تو چند دقیقه تکرار کن
هرچی تو باشه میاد بیرون سوراختم نرم میشه
نمیدونست اینو از پسر عموم یاد گرفتم و بارها تکرارش کردم حتی گاهی خونه خالی بود باهام تو سرویس میومد و شیلنگو دست خودش میگرفت و توم میکرد بیس سانتی و آب داغو باز میکرد و عقب جلوش میکرد
رفت و این کارو انجام داد و تا پنج دقیقه ای تو بود
خیلی درد داری ک گفت بذار بره
دوباره روش انداختم بالاتنتمو و سرشو برگردوندم سمت خودم و دهنمو قفل لباش کردم گفتم عاشقتم و ی کمر زدم و تا آخر لیز خورد داخل 😱😱😱😱😱😱
واقعا این ریکشن برا ی پسر با این سن نبود و عین واقعیت بود و زود بزرگ شد زود عاشق شد زود داد و…
حس ترس لذت شهوت عشق همه چی باهم قاطی بود ک همون طوری ثابت موندم اجازه جیغ بهش ندادم ولی جلوی اشکشو نتونستم بگیرم یا قرمزی بیش از حد رنگ صورتش
ده ثانیه نشد کل آبم خالی شد تو عمق سوراخاش و کوچک شد من از نفس افتادم بعد ارضا شدن
اون که اصلا حالش خوب نبود
گفتم نکنیم دیدی چی شد دیدم یه ذره خودش اومد گفت طبیعیه اینقدر سوزش داخل کونم؟؟؟😬
شک نداشتم خون اومده و پارگی داره داخلش
گفتم راستشو بگم فک‌کنم ی کم خون اومده ولی نترسی بار اول همینه خنده ریزی کرد وسط بغض و گریش گفت پس پردمو زدی مبارکه زنت شدم
پاشدم ی دستمال کنارم گذاشته بود کیرمو ک کشیدم دیدم حدسم درست بود ولی کم بود خونش ولی چقد اب ازم خالی شده بود تو کونش
بردمش تو سرویس جرات نمی‌کرد زور بزنه ولی با کمک من خون و آبمو خالی کردیم ترسیدم اینطوری بریزه تو شورتش و ببینن هر چند ترس بیخودی بود چون ؟؟؟
بعدا فهمیدم تایمی ک مادرش توی دوسال میفرستن پیش من خبر از همه چی داره و خودش میره بیرون و عیش و نوشش میرسه اینم بعد چند وقت اتفاقی شاهین از چتای مادرش ک دیده بود اومد بهم گفت.
خیلی زود حالش بهتر شد رفتیم اتاقم و خوراکی اوردم خوردیم و یکی دوساعتی حرف زدیم قرار گذاشتیم اگه قرار ب ادامه بود ده روزی نکنم تا خوب بشه سکس خواستیم فقط لاپایی 🤨
ک بعد دو روز برگشت و باز داد اونم کامل😬😬
داستان اولین سکس منو شاهین اینطوری بود و دو سال بارها حتی از ی زن و شوهر یا منو پسرعموم بیشتر در کوتاه ترین زمان ممکن تکرارش کردیم ک تو داستان بعدیم چند تا از بهترین سکسامون
سکسم با خودشو پسر خاله پسر داییش
سکسم با مادرش رو براتون مینویسم
این یکی چون طولانی شد و البته اگه بازخورد خوبی داشت ادامه میدم و میگم چطور شد منو شاهین بعد این همه رابطه از هم جدا شدیم و ذات خیانت تو وجودش بود
شاهین من زود پرواز کرد و موندنی نبود
داستان بعدی میگم کی وارد زندگی من شد…
ولی اینبار دوطرفه شدنمون😎
دوستون دارم امیدوارم کمی بود یا خوب ننوشتم رو به بزرگی خودتون ببخشید
Homanhat

نوشته: شایان

بازدید 5,902

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

5 پاسخ به “بچه شاهین زرنگ”

  1. تکراری بود بعد از چند شب که داستان گی گداشتی اونم تکراری کیر جمیع اعضای بکن تو تو دهنت ادمین

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید