+خب اینجوری ک نمیتونم رانندگی کنم قشنگ خانم
-برام مهم نیست عشقم میخوام بغلت کنم
حسام خندید و راه افتاد.تمام مسیر رو داشتم ب این فکر میکردم ک واقعا پول ارزش اینو داره ک زندگی خودم و حسام رو ب خطر بندازم؟ولی این کارو برای زندگیمون میکنم!میخوام ی زندگی قشنگ بسازم در کنار حسام! این ماجرا ک تموم شه فقط و فقط متعهد میشم ب عشق زندگیم!!ولی میتونم؟ همین الانش معتاد رابطهی جنسی پر از استرس و هیجان با رئیسم شدم! مهم نیست چی بشه با حسام میسازم این زندگی رو و برای این کار نیاز ب پول داریم تا بدهیهای حسامو پرداخت کنیم.ولی راهش چیه؟ حسام هیچجوره راضی نمیشه منو با کس دیگهای ببینه و شریک بشه. شراکت…؟
توی همین افکار بودم ک خوابم برد وقتی بیدار شدم خودمو روی تخت خونمون پیدا کردم. با صدای خوابالو حسامو صدا کردم
+جونم عشقم؟
-من چرا اینجام؟
+کجا باشی تختمونه دیگه ، خوابت برد دیگه بیدارت نکردم و بغلت کردم اوردمت رو تخت. بلند شو بیا شام حاضره
برای حسام برنامه داشتم نقشه رو توی ذهنم چیده بودم اگه قرار بود من لذت ببرم باید حسام هم لذت میبرد. بعد از شام رفتم تو اتاق ارایش کردم و لخت مادرزاد اومدم بیرون و گفتم آقا حسام اجازه هست کیرتون رو برای یک ساعت آینده داشته باشم کار فوری دارم باهاش. از اونجایی ک تعداد سکسامون زیاد شده بود حسام ب مراتب دیرتر ارضا میشد منم امشب نسبت ب قبل بیشتر آهوناله کردم. بعد از سکس خودمو مچاله کردم تو بغل حسام.
-عشقم؟
+جانم؟
-من دیگه برات جذاب نیستم؟
+چی میگی؟ دیوونه شدی؟ نمیفهممت!
-چقدر طول کشید تا ارضا شی؟
+نمیدونم ! ک چی؟
-قبلا ک خوشت میومد ازم زودتر ارضا میشدی، اون موقعها ک برات جذاب بودم
حسام برای اینکه ثابت کنه براش جذابم شروع کرد ب مالیدن بدنم و بوسیدنم. رفتم بین پاهاشون شروع کردم ب لیسیدن کیرش وقتی ک سیخ شد کیرشو گرفتم تو دستم و کنار صورتم نگهداشتم و تو چشمام نگاه کردم و گفتم
-یکی رو باید بیارم کمکم کنه
+یعنی چی؟
-ینی اینکه ی دختر خوشگل بیارم کمکم کنه تا زود و خوب ارضا بشی
حسام دیگه هیچی نگفت و با همین حرفا سکس رو تموم کردیم شوق رو تو چشماش دیدم . راهش همین بود اول تریسام با یک زن و بعدشم ی مرد و کی بهتر از رئسم.
-حسام؟
+باز چی شده؟ولم کن دیگه نمیتونم بکنمت!(با خنده)
-من جدی گفتما فانتزی واقعیمه در حد حرف نبود
+ول کن بابا دیوونه شدی دختر
-دیوونهی چی؟ توهم خوشت اومد چشمات برق میزد
حسام دیگه هیچی نگفت چرخیدم و گوشیمو برداشتم این دختره اسمش محدثهس هم باشگاهیمه ی روز ک اومده بودی دنبال و داشتی کنار ماشین سیگار میکشیدی بهم گفت مهسا اون پسره رو ببین چ خوبه وقتی بهش گفتم تو شوهر منی حسابی خودشو جمع کرد و کلی معذرت خواست. حسام سکوت محض بود.
-ای بابا این عکسش خوب نیست بذار ی عکس دیگه بهت نشون بدم اینو ببین تو باشگاه گرفتیم بدنشو ببین
+جمع کن خودتو ، میفهمی داری چی میگی؟
-معلومه ک میفهمم فردا و پسفردا از سکس خبری نیست چون ک پنجشنبه شب مهمون ویژه داریم
+حالا از کجا میدونی قبول میکنه؟
-اخلاقش رو میشناسم خیلی در قید و بند تعهد نیست و دنبال لذته و از توهم ک خوشش میاد
+…
-این سکوت یعنی قبول دیگه؟
+کدوم مردی همچین پیشنهادی رو رد میکنه؟
-قربونت برم مرد قشنگم هر مردی لیاقت نداره دوتا زن خوشگل توی تختش باشن ولی تو داری عشقم
+ب نظرت نیازه قانون بذاریم برای خودمون
-آره ، امممممم…. لباشو نمیبوسی من بدم میاد و این ک اول کیرتو میکنی تو من بعدش میری سراغ محدثه و اینکه ابتو هم روی بدن من میریزی
+قبوله. الان میتونی بهش پیام بدی؟
-ساعت ۱ شبه حشری نباش فردا تو باشگاه باهاش حرف میزنم
-رئیس بخدا دارم روش کار میکنم یکم وقت میبره، حسام نیاز ب زمان داره
+وقتت داره تموم میشه جندهی ب درد نخور
-رئیس خواهش میکنم بهم وقت بده
+فردا یکی داره میاد مصاحبه، پگاه. در ضمن داره با شوهرش میاد.میدونی یعنی چی؟
-یعنی چی؟
+یعنی هرچی من از تو میخوام رو اون داره . ی شوهر کاکولد ک بشینه نگام کنه و من توی کس زنش تلمبه بزنم
-قراره ما این نبود ک حسام نگاهت کنه!
+میدونم قرارمون تریسام بود . من حرفامون یادم نمیره حالا هم برو ب سلامت در ضمن بعد از یک ماه که قرار آزمایشی پگاه تموم شه یکی تونو نگه میدارم اینجا.جنده خونه ک باز نکردم شرکته
-سلام محدثه چطوری بچه؟
+فدات بشم عزیزم . چیکارا میکنی یکی دو جلسهای هست که باشگاه رو پیچوندی حواسم بهت هست
-حسام ولم نمیکرد جات خالی همش رو تخت بودم( با خنده) این خودش چند جلسه باشگاهه.
محدثه یکم از خجالت سرخ شد.اونقدری صمیمی نبودیم ک باهاش این موضوعات رو مطرح کنم ولی وقت نداشتم و مجبور بودم
-محدثه پنجشنبه کجایی؟
+صبحش ک خونم شب هم میرم بیرون دوردور ببینم چی پیدا میکنم
-دوردور رو بیخیال مهمونی مایی؟
+ما؟
-من و حسام
+ب چ مناسبت؟
-به این مناسبت که حسام خودش شخصا تو رو دعوت کرده. ( ی چشمک بهش زدم) لطفا لباس زیر ست بپوش خوشش میاد . ن رو هم ی عنوان جواب قبول نمیکنم منتظرتم
دیگه چیزی نگفتم و ازش فاصله گرفتم.
لعنت ب اون شب. لعنت ب مستی، لعنت ب رانندگی تو مستی.
اگه اونو نمیکشتم الان زندگی خوبی با عشقم داشتم ن مجبور بودم با رئیسم بخوابم ن شوهرمو با کسی شریک بشم.
از اون شب ب بعد دیگه ب خودم قول دادم لب ب الکل نزنم ولی توی این شرایط فقط نیاز دارم ک مست مست باشم…
نوشته: مغز در رفته
8 پاسخ به “بوسهی حرام (۲)”
چی شد کی کیو کشت کی کیو کرد
این که داستانه اما در واقعیت یادت باشه هیچ چیز در برابر همسر آدم ارزشش و نداره که فدا بشه . چه زنت یا شوهرت باشه ارزشش بعد از خدا اون هست این واقعیته
اینقدر ریس ها هستن که زنها شوهر دارشون میکن. اونا. با جون دل میدن
دفعه قبلی نوشتم چرت بود بازم نوشتی
خیییییییلی کوتاه مینویسی
داستان خیلی عالیه ، فقط مشکلش اینه که دیر به دیر آپلود میشه و خیلی کوتاهه
خب خدا رو شکر. بلاخره ادامه اش اومد.فکر کنم خودت باعث پیدا کردنش شدی.به هر حال قشنگ و گیرا نوشتی. میشه باهاش توی داستان سفر کرد. ممنون
آخرش چرا اینجوری شد