به دادم برس شیطان 81

به دادم برس شیطان 81

منیره با تعجب به لیلا نگاه می کرد . باورش نمی شد که یک زن داره برای شوهرش از این حرفا می زنه و از این دست و پا ها می کنه . یک لحظه فکر کرد که اون داره شوخی می کنه یا داره اونو امتحان می کنه . اصلا ممکنه از طرف سلمان اجیر شده باشه و داره اونو آزمایش می کنه و به همین زودی نباید دم به تله بده . ولی این که در کنار یک زن دیگه بخواد با شوهرش رابطه داشته باشه اونو هیجان زده اش کرده بود . همیشه دلش می خواست یه شرایطی پیش بیاد که این کارو انجام بده لذت ببره . چقدر بهش  حال می داد . البته اون از زمانی که بیوه شده بود و عشق کیر های متنوع یک لحظه راحتش نمی ذاشت همچین حسی درش به وجود اومده بود . تمام فکرشو مشغول کرده بود . قرار گذاشتند که منیره پس از پایان وقت اداری بره به خونه لیلا اینا . نمی دونست باید چه عکس العملی نشون بده . اصلا باورش نمی شد .. لیلا با این که چند جای دیگه کار داشت ولی صبر کرد که کار منیره تموم شه و با هم برن خونه شون . زنگ زد که شوهرش خونه باشه و یه سری وسایل پذیرایی رو آماده کنه . -ببخشید اعتماد خان جایی مشغول نیستند .-چرا یه مغازه خوار بار فروشی یا همون سوپری براش بازکردم ولی هروقت مغازه رو باز کنه و هر وقت ببنده . اصلا جرات نمی کنم در این مورد چیزی بهش بگم . منیره می خواست بهش بگه که مقصر خودتی که به مرد جماعت رو میدی که گفت ولش به من چه مربوطه تازه این جوری نون خودمو آجر می کنم . از طرفی با این ریخت و قیافه و شکل و شمایلی که این زنه  واسه خودش به هم زده و این پوزه بند دو طبقه ای که گذاشته و هر کی ندونه فکر می کنه دو تا مقنعه رو روی هم گذاشته سرش , حتی کیر دیو هم براش بلند نمیشه تازه خودشم میگه که تمایلی برای سکس نداره . -لیلا جان واسه درمان سرد مزاجی خودت به پزشک هم مراجعه کردی ؟/؟ -چندین مرتبه ولی اثری نبخشید . دعا زیاد می خونم . خیلی هم دخیل بستم و نذر و نیاز کردم . .. اتفاقا خونه اونا یک کوچه قبل از خونه منیره بود . به همون صورت ویلایی و لی نه به بزرگی خونه منیره . در رو که باز کردند و رفتن داخل , لیلا به منیره گفت فقط اگه من یه خالی بندی هایی می کنم تو تعجب نکن . از کیفش چند تا وسیله آرایش در اورد و  با مداد  به ابروهای منیره کشش بیشتری داد و گفت که اعتماد این جوری بیشتر خوشش میاد . لبای منیره رو هم سرخ تر کرد . -لیلا جون مگه نگفتی دوست نداری شوهرت با زنای خیلی جوون باشه و منو داری می بری که اونو دور کنی از این زنا .. -درسته ولی همون زن میانسال هم باید خوشگل باشه که دیگه نه سیخ بسوزه نه کباب .. منیره یه لحظه فکرش رفت پیش این مثالی که لیلا زده بود .. و با خودش گفت اگه شوهر با حالی داشته باشی کاری می کنم که هم سیخ بسوزه هم کباب . هم کیرشو می سوزونم هم کس خودمو . دیگه از این با حال تر نمیشه .. راستی راستی در این دوره و زمونه عجب کس خل هایی پیدا میشن . اصلا باورش نمی شد . اون کجا و این جا کجا . -ببینم منیره جون اون زیر لباسای درست و حسابی هست ؟/؟ -آره فکر کردی من شندری می پوشم ؟/؟  اگه اجازه میدی من خودمم یه میکاپ و دستکاری مختصری رو خودم انجام بدم . -پس بیا از این طرف که می ترسم اعتماد از دوربین   همه چی رو ببینه .. .-وووووویییییی منیره جان . خواهر منیره چی شدی ؟/؟ -ببینم شوهرت پیش تو با بقیه گرم می گیره ؟/؟ اصلا ملاحظه تو رو نمی کنه ؟/؟ -همین جوره . بی خیاله . ولی قبلا این جوری نبود . اون وقتا که بهش می رسیدم این جوری نبود .. در همین لحظه  سر و کله مردی  پیدا شد که داشت میومد طرف اونا .. به نظر نمیومد که همسر لیلا باشه . اصلا به هم نمیومدند . زن به محض دیدن مرد دست به سینه خودشو خم کرد و گفت حاج آقا سلام علیکم .. منیره عین برق گرفته ها به این دو نفر نگاه می کرد . خشکش زده بود . این زن چه جوری می خواد شوهرشو بسپره به دست اون .. وقتی لیلا در جمله بعدی گفت آقای من سلام علیکم اون وقت بود که دیگه مطمئن شد این همون اعتماده .. – سلام علیکم برادر . ببخشید بی موقع مزاحم شدم . لیلا جان هم از اون خواهرای خونگرم و دوست داشننی هستند و منم که یک زن تنهام و ازم دعوت کردند که امروز رو در خدمتشون باشم . -خواهر این قدر به خودت سخت نگیر راحت تر حرف بزن .  هر کی منو بشناسه متوجه می شه که من با همه راحت و ریلکس هستم . لیلا خودش می دونه من اصلا از مذهب خشک خوشم نمیاد .. لیلا که دید سر شوهره به سمت دیگه ایه فقط سر تکون می داد . -ببخشید آقاتون فوت شدند ؟/؟ -بله . عمرشونو دادن به شما -خیلی سخته تنها و بدون مرد زندگی کردن . اصلا تنها زندگی کردن .اوه ببخشید شما حتما بچه هم دارین .. -چرا  .. یه دختر و یه پسر دارم که اونا هم ازدواج کرده رفتند . ولی وقتی سایه مرد رو سر آدم باشه چیز دیگه ایه . اعتماد هوس منیره رو کرده بود . بد جوری هم این زن چشاشو گرفته بود . به ویژه این که می دید همسرش در این مورد حساسیت کمتری نشون میده … ادامه دارد … ….

در

۱۹:۳۷:۰۰

به دادم برس شیطان 81

بازدید 2,836

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
۲ هفته پیش ۰:۵۴
👁 ۷.۸K ❤️ ۴۹۷
۲ هفته پیش ۱:۰۳
👁 ۱.۹K ❤️ ۰
۲ هفته پیش ۶:۲۵
👁 ۱۵.۵K ❤️ ۱۸۶
۲ هفته پیش ۴:۰۴
👁 ۳.۲K ❤️ ۴۵۹
۱ هفته پیش ۲:۳۹
👁 ۷.۶K ❤️ ۶۰۳
۲ هفته پیش ۲:۵۰
👁 ۳.۰K ❤️ ۱۶۰
۲ هفته پیش ۱۵:۰۶
👁 ۸.۰K ❤️ ۴۶۰
۲ هفته پیش ۲:۲۴
👁 ۱.۹K ❤️ ۰
۲ روز پیش ۱۵:۰۳
👁 ۱۳.۷K ❤️ ۷۳۲
۲ هفته پیش ۰:۱۴
👁 ۶.۴K ❤️ ۸۵۰
۶ روز پیش ۹:۰۸
👁 ۴.۲K ❤️ ۱۹۸
۲ هفته پیش ۱:۲۹
👁 ۲.۱K ❤️ ۳۴۲
۲ هفته پیش ۰:۲۹
👁 ۴.۷K ❤️ ۴۹۴
۲ هفته پیش ۸:۰۲
👁 ۱۲.۶K ❤️ ۸۷۴
۲ هفته پیش ۱:۳۰
👁 ۴.۷K ❤️ ۲۰۲
۵ روز پیش ۱:۵۲
👁 ۱۵.۹K ❤️ ۳۶۸
۲ هفته پیش ۱:۲۳
👁 ۴.۳K ❤️ ۲۳۲
۲ هفته پیش ۲:۱۶
👁 ۳.۴K ❤️ ۲۳۳
۲ هفته پیش ۲۷:۲۶
👁 ۷.۸K ❤️ ۴۵۵
۲ هفته پیش ۵۶:۰۷
👁 ۷.۷K ❤️ ۳۸۶
۲ هفته پیش ۱:۱۰
👁 ۴.۵K ❤️ ۱۸۱
۲ هفته پیش ۵:۳۰
👁 ۳.۲K ❤️ ۱۷۰
۲ هفته پیش ۴:۵۶
👁 ۲.۴K ❤️ ۰
۱ هفته پیش ۵:۳۷
👁 ۴.۱K ❤️ ۴۴۱
۲ هفته پیش ۳۵:۵۴
👁 ۸.۳K ❤️ ۳۳۵
۲ هفته پیش ۶:۵۳
👁 ۱۲.۹K ❤️ ۶۹۳
۲ هفته پیش ۲۲:۱۵
👁 ۲.۵K ❤️ ۲۵۳
۲ هفته پیش ۸:۵۳
👁 ۱۲.۶K ❤️ ۶۹۹
۲ هفته پیش ۷:۳۰
👁 ۲.۴K ❤️ ۲۴۴
۲ هفته پیش ۰:۰۰
👁 ۲.۵K ❤️ ۴۴۹
۱ هفته پیش ۰:۰۰
👁 ۱.۷K ❤️ ۳۰۸
۲ هفته پیش ۲:۱۶
👁 ۳.۹K ❤️ ۳۱۸
۲ روز پیش ۴:۰۲
👁 ۱۸.۳K ❤️ ۴۷۷
۲ هفته پیش ۰:۴۷
👁 ۱۹.۰K ❤️ ۳۶۳
۲ هفته پیش ۰:۳۳
👁 ۱۱.۸K ❤️ ۵۲۰
۲ هفته پیش ۱:۰۰
👁 ۱۴.۲K ❤️ ۱۴۳
۲ هفته پیش ۰:۱۴
👁 ۱۴.۷K ❤️ ۷۸۵
۲ هفته پیش ۱:۵۴
👁 ۱۲.۸K ❤️ ۵۴۵
۲ هفته پیش ۰:۳۳
👁 ۵.۱K ❤️ ۲۱۴
۲ هفته پیش ۰:۳۹
👁 ۶.۷K ❤️ ۹۰۷
۲ هفته پیش ۱:۵۱
👁 ۱۲.۴K ❤️ ۴۰۸
۲ هفته پیش ۲:۳۶
👁 ۷.۱K ❤️ ۲۲۸
۲ هفته پیش ۰:۲۳
👁 ۵.۴K ❤️ ۴۲۶
۲ هفته پیش ۱:۵۴
👁 ۲.۷K ❤️ ۳۱۳
۲ هفته پیش ۲:۴۶
👁 ۴.۵K ❤️ ۴۷۸
۳ روز پیش ۰:۰۰
👁 ۴.۸K ❤️ ۹۸۱
۲ هفته پیش ۰:۴۵
👁 ۴.۸K ❤️ ۲۵۵
۲ هفته پیش ۱:۰۵
👁 ۶.۳K ❤️ ۴۶۳
🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید
App

نصب اپلیکیشن