مرداد سال گذشته یه روز رفته بودم اصفهان که از بازار شاهپور یه یدکی ماشین بخرم. بعد از کلی گشتن یدکی گیرم نیومد. حدود ۵ عصر کنار خیابون منتظر تاکسی بودم که برم ترمینال برگردم شهرمون. گرمای هوا آزاردهنده شده بود. انگار دودستی گلوم رو فشار میداد. یه تاکسی رسید. صندلی جلو پر بود؛ صندلی عقب هم دوتا خانم چادری نشسته بودند. منم کنار اونا سوار شدم.
وقتی تاکسی حرکت کرد دیدم خانم بغل دستم پاش رو طوری باز کرد که چسبید به رونم. نگاش کردم، دیدم عادی نشسته جلو رو نگاه میکنه. با خودم گفتم شاید جاش تنگ شده اذیت میشه. جمعتر نشستم و خودم رو به در ماشین چسبوندم. دیدم بیشتر بهم چسبید و اینبار وزن بدنش رو هم روی من انداخت. بازم نگاش کردم، خیلی عادی بود.
خداییش خوشم اومده بود. از اینکه احساس کردم عمدی اینکار رو میکنه کمکم داشتم راست میکردم.
زیاد نمیتونستم بدنش رو ورانداز کنم؛ فقط یه طرف صورتش رو که میدیدم سفید و تپل و خوشگل بود. گرمای تنش حشریم میکرد.
دلو زدم به دریا اول دست چپم رو گذاشتم روی پام و با پشت دست رونش رو لمس کردم. دیدم پاشو بیشتر بهم فشار داد. بعد آروم شروع کردم به مالش رونش. قبل از رسیدن به مقصد از کنار پارک ناژوان رد میشدیم، گفتم بذار امتحان کنم ببینم پیاده میشه؟ چون نمیدونستم مسافرای دیگه هم با اون خانم هستن یا نه، برای اینکه ضایعبازی در نیارم فقط خودمو حساب کردم و پیاده شدم؛ دیدم خانم هم پشت سرم پیاده شد. کنار خیابون وایسادم. تاکسی که رفت با لبخند ملیحی اومد سمتم. هم قد خودم بود. از زیر چادر سینههای بزرگش مشخص بود. دستش رو به سمتم دراز کرد و گفت: سلام، خوبی؟
باهاش دست دادم و گفتم: مرسی! مثل اینکه توی تاکسی جاتون تنگ بود. خندید و گفت: وقتی یه آقایی خوشتیپ مثل شما رو ببینم جام تنگ میشه.
پیشنهاد دادم روی نیمکت توی پارک بشینیم. اول چند تا سوال از من کرد که چند سالته؟ چهکارهای؟ ازدواج کردی یا نه؟ وضعیت چطوره؟ و از اینجور سوالات. بعدشم از خودش گفت که اسمش زهراست و یکساله طلاق گرفته، یه پسر ۸ ساله داره که پیش باباشه. فقط هفتهای یه بار میاد میبینش. خودشم با پول مهریه و پساندازش یه آپارتمان کوچیک خریده و تنها زندگی میکنه.
گفت توی کارخونه ریسندگی از ۸ صبح تا ۴ عصر کار میکنه و الانم از سر کار برمیگرده.
توی صحبتاش مرتب ازم تعریف میکرد و میگفت: خوش به حال زنت! کاش مال من بودی! چه چشمای جذابی داری! گویا قصد داشت حشریم کنه. هر از گاهی هم نگاهی به کیرم میکرد که بیشتر تحریکم میشدم.
پرسید: اهل اصفهانی؟ گفتم: نه برای کاری اومدم شب برمیگردم. پیشنهاد داد زنگ بزنم زنم و یه بهانه بیارم و شب برم خونهش باهم خوش باشیم.
اولش شک کردم که چرا ندیده و نشناخته یه مرد غریبه رو به خونهش دعوت میکنه. ولی بعد با خودم گفتم بیچاره حتماً یه ساله سکس نداشته نیاز داره.
خلاصه خودمو قانع کردم و با زنم تماس گرفتم و گفتم یدکی رو پیدا نکردم، امشب مسافرخونه میمونم تا فردا ببینم چی میشه؟
گوشی رو که قطع کردم زهرا خندید و از بازو هلم داد و گفت: حالا خونه من شده مسافرخونه؟! گفتم: انتظار داشتی بگم دارم میرم خونه یه زن خوشگل تنها؟! با این حرفم کمی عشوهگری کرد و لپمو سریع بوسید. یه لحظه از این حرکتش توی پارک جا خوردم ولی چند نفری که اونجا بودن سرشون به کار خودشون بود.
زهرا گفت: پاشو که خیلی باهات کار دارم. امشب مال منی.
توی ذهنم انواع و اقسام پوزیشنها رو طراحی کردم که انجام بدم. خونهش نزدیک بود. پیاده راه افتادیم. توی مسیر یه عطاری دیدم چند متر که رد کردیم گفتم: زهرا خانم یه دقیقه زیر سایه درخت وایسا تا بیام. سریع رفتم داخل مغازه و پرسیدم قرص جنسی چی داری؟ چند نمونه گذاشت جلوم. از یکیش که قبلا امتحان کرده بودم دوتا خریدم؛ هم تأخیری بود هم کلفت کننده. کنار عطاری از سوپرمارکت دوتا آبمعدنی خریدم. یکی از قرصها رو همونجا بالا انداختم. یکی از آبمعدنیها رو دادم به زهرا. گفت: آخ که چقدر تشنهم بود.
نزدیک ساختمون که شدیم شمارهمو ازم گرفت و گفت: من زودتر میرم در رو باز میذارم. اگه کسی نبود بهت تک زنگ زدم بیا طبقه اول.
یکی دو دقیقه صبر کردم تک زد. سریع رفتم بالا. یه آپارتمان یه خوابه بود ولی معماری زیبایی داشت. فرش و مبلمانش هم درجه یک بود و با سلیقه چیده شده بود. روی مبل مقابل کولر لم دادم. زهرا از توی یخچال یه لیوان شربت پرتقال آورد بهم داد و رفت توی اتاق خواب. چند دقیقه بعد با یه تاپ صورتی و شلوار چسبون سفید اومد توی هال. وه که چه لعبتی بود! دلم میخواست همون لحظه بپرم بغلش کنم. محو تماشاش بودم که گفت: هی! نخوریم! به خودم اومدم. گفتم: خداییش خیلی خوشگلی! حواسم پرت شد.
گفت: پاشو برو توی اتاق لباس راحتی بپوش. یه شلوارک گذاشتم روی تخت.
رفتم توی اتاق خواب. پیراهن و شلوارم رو زدم به گیره لباسی. کیرم راست شده بود. به زحمت توی شورت جاش دادم. شلوارک رو پوشیدم و با زیرپوش برگشتم توی هال.
زهرا با دیدن من شروع کرد ازم تعریف کردن و سرپا بغلم کرد و لبم رو بوسید ولی نذاشت بوسه طولانی بشه.
یه حوله داد دستم و گفت: تا یه دوش بگیری منم کارهای شام رو انجام بدم.
رفتم توی حمام. مشغول دوش گرفتن بودم که صدای گفتگو به گوشم رسید. با خودم گفتم شاید زهرا صدای گوشی رو روی بلندگو گذاشته داره با کسی حرف میزنه.
زیر دوش مشغول لیف زدن به کیرم بودم که یه دفعه در حمام باز شد. پشتم به در بود. فکر کردم زهراست. یه دفعه یه صدای مردونه کلفتی گفت: بهبه! آقا داماد داره خودشو تمیز میکنه!!! از وحشت نعره زدم. خواستم از حمام بیرون برم که مشت محکمی به گردنم کوبید و افتادم کف حمام. نفسم به سختی بالا میاومد. افتادم به التماس. غلط کردم. گوه خوردم. توروخدا بذار برم. من کاری نکردم. دیدم یه گردن کلفت دیگه هم اومد و گفت: علی آقا! باهاش چکار کنیم؟ همینجا بکشیمش تکه تکهش کنیم؟ علی گفت: نه آقا مجید! حیفه بدن به این سفیدی. کون به این تمیزی! از زمین بلندم کردن و با مشت و لگد و توسری لخت مادرزاد بردنم توی هال.
زبونم بند اومده بود. دیگه نمیتونستم حتی التماس هم بکنم. زهرا درحالی که با یه نیشخند روی لبش وایساده بود جلوی آشپزخونه بهم گفت: حالا دیگه به زن مردم نظر داری؟ با صدای ضعیفی گفتم: مگه نگفتی طلاق گرفتی؟
خودت دعوتم کردی. گفت: خفه شو لاشی! شوهر به این خوبی دارم به تو پا بدم؟
نمیدونستم کدوم یکی شوهرشه. یه لحظه علی از پشت سر یه روسری بست روی دهنم. خواستم روسری رو بکشم پایین مجید چنان لگدی به شکمم زد که نفسم بند اومد. دستام شل شد. دستام رو هم از پشت با یه پارچه دیگه بستند و دمر انداختنم روی فرش.
مجید گفت: عجب کونی داره لامصب! خودم ترتیبشو میدم. بعدش یه سیلی محکمی به کونم زد. قرصی که خورده بودم از یه طرف داشت کیرم رو شق میکرد از طرفی دیگه هم استرس و ترس و وحشت وجودم رو به هم ریخته بود.
دوتایی منو کشوندن توی اتاق خواب. در حالی که کنار تخت زانو زده بودم صورتم روی تخت بود. تشک بوی عرق بدن و اسپرم میداد. دوتاییشون لخت شدند. زهرا هم دوربین به دست اومد توی اتاق. مجید بهش گفت: طوری بگیر که صورت ما دوتا نیفته.
علی اومد روی تخت بالای سرم نشست دوتا پاش رو از دو طرف بدنم دراز کرد، شونههام رو محکم گرفت و کشید. طوری که صورتم اومد روی کیرش. یه کیر سیاه و کلفت که از دیدنش وحشت کردم. گفت: دهنت رو باز میکنم اگه بخوای داد بزنی یا چرت و پرت بگی سرت رو میبرم. روسری رو که باز کرد یه نفس عمیق کشیدم. بلافاصله کیرش رو چپوند توی دهنم. گفت: خوب ساک بزن. اگه گازش گرفتی میکشمت. به ناچار کیرش رو توی دهنم مک میزدم. خودش هم کیرش رو جلو عقب میکرد. وقتی به ته حلقم میخورد به تهوع میافتادم. مجید هم از پشت کرم زد به سوراخ کونم و سر کیرش رو گذاشت روش و فشار داد. چنان دردی کشیدم که بیاختیار با کیر توی دهنم زار زدم. علی مشت محکمی به سرم کوبید که گیج شدم. علی بازم فشار داد. سر کیرش رفت توی کونم. جر خوردم. شروع کرد به تلمبه زدن. داشتم میسوختم. تا حالا چنین دردی رو تجربه نکرده بودم. اشکام چکه چکه روی کیر علی میریخت.
چند دقیقه بعد علی و مجید جاشون رو با هم عوض کردند. این بار علی کیرش رو کرد توی کونم. با اینکه سوراخ کونم جر خورده و باز شده بود ولی سوزش و درد شدیدی توی کونم پخش شد که تا مغزم کشیده شد. اما بدتر از اون مجید کیر کثیف و خونیش رو کرد توی دهنم. اولش مقاومت کردم و دهنم رو باز نمیکردم ولی با مشت و سیلی مجبور به اطاعت شدم. حالم داشت از گوه و خون خودم به هم میخورد. توی دلم هزار تا فحش و ناسزا به خودم گفتم. هردو توی دهن و کونم ارضا شدند و آبشون رو خالی کردند. داشتم خفه میشدم.
دوتایی بیحال افتادند. منم ول شدم کنار تخت. اشک از چشمام جاری شده بود. نه نمیتونستم تکون بخورم نه حرف بزنم.
چند دقیقه بعد علی جیبهای شلوارم رو خالی کرد و رمز دوتا کارت بانکیم رو پرسید. گفتم: هرچی پول توی حسابامه مال خودتون ولی تورو خدا رهام کنید برم. دیگه تحمل ندارم. گفت: رمز رو بده اگه پول دندونگیری توی حسابت بود دیگه کاریت نداریم وگرنه باید زنگ بزنی دوستات واریز کنن. رمز رو دادم. مجید لباس پوشید و از خونه خارج شد. توی هر دوتا حسابم حدود پنجاه میلیون پول بود. کل حسابا رو خالی کردند. به همین راضی شدند. بعدشم علی گفت: لباساتو بپوش و گورتو گم کن. تمام شمارههای گوشیت رو داریم. اگه دست از پا خطا کنی فیلم کون دادنت رو برای همشون میفرستیم. سراغ خودت و زن و بچهت هم میاییم، اونا رو هم میکنیم.
گفتم: من غلط بکنم دیگه این طرفا بیام. برای هفت پشتم بسه.
دستام رو باز کردند. لباسامو پوشیدم. نمیتونستم خوب راه برم. اجازه خواستم یه آبی به صورتم بزنم. رفتم توی دستشویی صورتم رو شستم. آب کردم توی دهنم با خون و کثافت خالی شد. از خودم بدم اومد. سرم رو انداختم پایین و از اون خونه وحشت بیرون رفتم.
نوشته: امیرعلی
9 پاسخ به “بهگا رفتنم توسط زهرا”
همیشه اینجور وقتا میگیم کسی کردی کونی دادی جریمه!!! وقتی جنابعالی کس که نکردی هیچ کونو هم دوبله دادی!! الان تکلیف بروبچ چیه؟؟
طنز تخمی بود.😎
درسته داستانه ولی هیچ بعید نیست.خیلی ماجراهای واقعی شنیدم اینجوری اخاذیش کردن.هرگز مکان زنه نرین.۹۹ درصد زنها شیطانن و هرکدوم به نحوی جیبتون روخالی و زندگیتونو خراب میکنن.خود دانین
شربت پرتقال ها؟!واقعأ حیف میشد تاشاپوراومدی اگه منارجنبان اصفهان نمیدیدی خوشابه سعادتت
چه جوری پنجاه ملیون از دوتا حساب انتقال دادن؟هرکارت سقف انتقالش ده ملیون بیشتر نیست از دو کارتت بیشتر از بیست تومن نمیتونستن اناقال بدن، مگر اینکه شبا کنن و برای شبا هم حضور صاحب حساب الزامیه
قشنگ بودیه ادامه هم واسش بزار مخاطبایه خودشو داره👍
عجب کثافت هایی هستن این است ثمره ۴۰وخورده ای ازاین نطام کثیف وپلشت آخوندی ریدم توروح تمام آخوندها که مملکت روکشیدن به این گوهی
۵۰ ملیونو چه جوری از کارتت برداشتن
داستانی مینوسید لااقل یه کم واقعی باشه تو رو خدا