برادر متجاوزم

یکسال پیش بود، مسافرت خانوادگی رفته بودیم، شوهرم برای کاری مجبور شد برگرده تهران و قرار بود همون روز یا فرداش برگرده، منم که با خانواده خودم بودم و راحت بودم تا بیاد، شب شد خواب بودم نیمه های شب متوجه شدم یکی داره کونم و چاک کصمو میماله، انقدر خوابم میومد گفتم شوهرمه برگشته دلش میخواد(خیلی اینکارو میکنه وقتی خوابم) و گذاشتم کارشو ادامه بده، حتی وقتی میخواست شلوار و شورتمو بکشه پایین یکم باسنمو بالا دادم راحت دربیاد، حسابی هم داشت حال میکرد، ممه هامو میمالید چوچولمو میمالید و خب منم حشری شده بودم ولی نمیخواستم پاشم که مجبور به همکاری با شوهرم بشم، بعد کم کم کیرشو لای چاک کصم کشید و لای چاکش تلمبه میزد دیگه آروم آروم ناله میکردم و کیف میداد تا شروع کرد فرو کردن تو کصم، انگار یک سطل آب یخ روم ریختن، این کیر کیر همیشگی نبود! خیلی کلفتر بود و رسما دوباره داشت جرم میداد، داشتم سکته میکردم، تا به خودم اومدم چیکار کنم روم خوابید و تا ته رفت تو کصم، هم کلفتر بود هم درازتر، چشممو بازکردم و پشت سرمو نگاه کردم، دنیا رو سرم خراب شد، برادرم داشت بهم تجاوز میکرد، خواستم دربرم از زیرش ولی سنگینی وزنش اجازه نمیداد، خواستم داد بزنم کمک بخوام دهنمو گرفت، با سرعت و قدرت تلمبه میزد انقدر که لکن و کمرم داشت میشکست، فقط گریه میکردم التماس میکردم ولم کنه، با یک دست دهنمو گرفته بود با دست دیگش از زیر رسوند به کصم و چوچولمو شروع کرد مالیدن، کم کم داشت رامم میکرد، اون لحظه احساس میکردم دلم میخواد بمیرم، شوهرمو خیلی دوست دارم، اینکه یکی بهم تجاوز کنه یک چیزه و اینکه من احساس لذت جنسی کنم اون لحظه برام مثل این میمونه دارم عامدانه به شوهرم خیانت میکنم، دیگه انقدر کارشو ادامه داد که دیگه فقط داشتم پشت سر هم ارضا میشدم، هیچ کنترلی رو لرزش بدنم نداشتم و وزنش باعث شده بود نتونم نفس بکشم، اینو انگار فهمیده بود، از روم پاشد و منو چرخوند و دوباره کیرشو فروکرد تو، اینبار افتاده بود جون لبم، نمیفهمیدم دارم چرا همکاری میکنم، بعد پیرهنمو داد بالا و ممه هامو از سوتین درآورد شروع کرد خوردن، کم کم داشت خودشم ناله میکرد، اومد کنار گوشم گفت کجا بریزم، بهش گفتم فقط تو نریز، بعد چند لحظه درآورد و پاچید روی صورتم و ممه هام، بیحال افتاد کنارم، گیج بودم باورم نمیشد بهم تجاوز شده، از همه بدتر برادرم اینکارو کرده، بعد چند دقیقه گریم شروع شد، هی فحشش میدادم بهش میگفتم این چه بلایی بود سرم اوردی اونم پاشد دهنمو گرفت گفت اگه ساکت نشی باز میکنمت، از اتاق رفت و من تا صبح گریه کردم، شوهرم فردا نیومد زنگ زد گفت کارش بیشتر طول میکشه، همش از برادرم فراری بودم و شب پیش مادرم خوابیدم، سکوت کردم چون تف سربالاست ولی دوبار دیگه بهم تجاوز کرد، نمیدونم چیکارکنم.

نوشته: مینا

بازدید 5,665

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

9 پاسخ به “برادر متجاوزم”

  1. باهاش راه بیا مگه برادرت ادم نیست حالا بره جنده بکنه ایدز بگیره یا اونو حامله کنه خوبه یا اگر میمرد براش گریه نمیکردی خب پس باهاش راه بیا و اون دوبار دیگه هم تعریف کن

  2. من نمی‌فهمم وقتی افتاده روت، تو با اون هیکلت نمیتونی بزنیش کنار ولی اون یه دستش رو دهنته یه دستش هم از زیر، که هم وزن تو سنگینی میکنه هم وزن خودش، چطور برده چاک کصتو مالیده ؟؟فقط بلدید کصشر بنویسید

  3. اومدی تو بکن تو از جماعت دائم الشق و صگ حشر که اومدن بخونن و بزنن میپرسی چیکار کنی؟والا بده بیشتر بکنه اون دوبارم بنویس توکه خوشت اومده ، مشخصه

  4. قابل توجه اون کسمغزی که از رشت تا بوشهر و آپلود کردمتوجه شدی ببم جان؟زنها وقتی یه کیر دیگه غیر از مال پارتنر همیشگی شان داخلشان میرهمی‌فهمند.

  5. کوس برای دادن هست، بده بهش تا لذت ببره، خودتم حال کن، بگو فقط توش نریزه، اکر خیلی اصرار کرد بهش کون بده، اینطوری آبش را تو کونت میریزه و حامله نمیشی، چون برادرته بهت شک ننی کنند تا آخر عمر میتونید با هم حال کنید

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید