اویک فرشته است

اویک فرشته است

بااین که فرشته خیلی خوشگل بود و اخلاقش هم قشنگ تر از خودش ولی من  همش دوست داشتم با زنای دیگه خوش بگذرونم . یه کارمند ساده بودم که در آمد زیادی هم نداشتم . باباش وضعش توپ بود و راستش من بیشتر واسه همون بود که راضی شدم که ازدواج کنم . دوستش داشتم ولی حال و حوصله این که خودمو پای بند یک زن کنم نداشتم . از سر کار که میومدم دو ساعتی رو می خوابیدم و می رفتم بیرون با دوستام گردش و چش چرونی و دوست دختر بازی و احیانا کارای خطرناک دیگه . یعنی حال کردن در  سطوح عالیه . شبم که بر می گشتم خونه حال و حوصله ور رفتن با فرشته رو نداشتم . یا اگرم به خواسته هاش جواب می دادم این کارو با سردی و بی میلی انجام می دادم . هیچوقت در مناسبت ها توجه زیادی بهش نمی کردم .  سال دومی بود که از دواج کرده بودیم . سالگردشو یادم رفته بود . روز تولدشو اگه باباش بهم نمی گفت اصلا در خاطرم نبود . هنرم این بود که یه جعبه شیرینی بگیرم دستم و بدم دستش . روز زن که می شد غصه ام می شد . می رفتم  بررسی می کردم ببینم شیرینی ارزون تر تموم میشه یا چند تا شاخه گل  براش بگیرم . پس اندازمو قایم می کردم تا بتونم برای تفریح خودم استفاده کنم . ولی اون تا می تونست  واسم مایه میذاشت . روز مرد بهترن هدیه ها رو واسم می گرفت . بهم می گفت کادو دادن ملاک نیست . مهم به یاد هم بودنه . هیچوقت بهم اعتراض نمی کرد . همش ازم تشکر می کرد و می گفت از این که به یاد منی خوشحالم . گاهی از خودم خجالت می کشیدم . اون با این که کارمند نبود ولی پدش کلی پول در اختیارش گذاشته بود که همه رو گذاشته بود سپرده و سه برابر حقوق من سود می گرفت . بیشترشم خرج خونه می کرد . در خونه داری و شوهر داری حرف نداشت . شاید با این کاراش بود که لوسم کرده بود . . گاهی اوقات که گناهکارانه میومدم خونه تو چشاش نگاه نمی کردم که شرمنده نشم . تا که شرمنده نشم و بتونم بازم به عیاشی هام ادامه بدم . گاهی وقتا واسه این که نگه چقدر بی حالم و چرا حریص نیستم می رفتم توی حس و خودمو تشنه نشون می دادم . اون در سکس از خودش کم نمیذاشت . به بهترین وجهی به خودش می رسید . مثل یه پری . اوزیباترین زنی بود که در عمرم دیده بودم. زیبا ترین درون و زیبا ترین برون . ظاهر و باطنش یکی بود . اون اوایل یکی دوبار ازم پرسید که کجا میرم که این قدر دیر می کنم و یه دروغی تحویلش می دادم ولی دیگه همینو هم نمی پرسید . اصلا شکایتی هم نمی کرد . خدایا چرا اون این قدر خوبه . چرا من نباید  بتونم یه ایرادی ازش بگیرم که یه توجیهی باشه واسه خیانت هام . چرا اون سرم داد نمی کشه . چرا بد اخلاقی نمی کنه . چرا منت نمیذاره . چرا شکایت نمی کنه .. فقط گاهی که دروغ تحویلش می دادم یه نگاه پر معنایی بهم مینداخت و با یه لبخند مرده جوابمو می داد . لبخندی که درش دنیایی از معنا نهفته بود . وقتی که بغلش می زدم حس می کردم که احساس خاصی نسبت بهش ندارم . فقط به فکر این بودم که یه زن دیگه رو در آغوش بگیرم . آمار اونایی رو که باهاشونم ببرم بالا . به خودم ببالم پز بدم اعتماد به نفس پیدا کنم . این که یک هنر مندم . این که قدرت اینو دارم که با هر زن یا دختری باشم . هم  حرفای عاشقونه بزنم و هم باهاشون رابطه جنسی داشته باشم .. حس کردم که دارم زندگی اونو خراب می کنم . من لیاقت اونو نداشتم . ولی با همه اینا دوست نداشتم ازش جدا شم . اون زندگی منو اداره می کرد . حتی خونه ای رو که می تونست به اسم خودش باشه به اسم من کرده بود . می گفت مال دنیا واسش مهم نیست . اگه حس کنه که مردش قدرت داره و می تونه بهش تکیه کنه احساس آرامش بیشتری می کنه . .گاهی که در خوردن مشروب زیاده روی می کردم و حالم به هم می خورد بهم می گفت که عزیزم فکر سلامتی خودت هم باش . شاید واسه همین بود  که می ترسید بار دار شه . هر چند من به الکل اعتیاد نداشتم . یه شب من و یکی از دوستام دو تا دخترو بردیم به یه خونه ای .. البته دختر نبودند ولی دریه سنی بودند که می شد اصطلاحا بهشون گفت دختر . .. چند تا از همسایه ها من یکی رو شناسایی کرده بودند . مسخره تر این بود که خونه به اسم یه بنده خدایی بود که  اونجا رو با اثاثیه اش گذاشته بود برای فروش و این دوست ما هم بنگاهی بود . صاحب خونه هم بود خارج از کشور . .. از من شکایت شده بود . مامور اومد و جلبم کرد . دیگه همه چیزمو از دست رفته می دیدم . زن و زندگی و آبرومو . هیشکدوم از اینا واسم مهم نبود . فقط نمی تونستم پیش فرشته سر بلند کنم . از اون خجالت می کشیدم . اون بالاخره فهمیده بود که من چه آدم پستی هستم . شبو در باز داشتگاه به سر می بردم . ازم باز جویی می کردند و من انکار می کردم . من و فرشته عاشق هم بودیم . حالا اون دیگه منو وفا دار نمی دونه . اگه بخواد مهرشو ازم بگیره چی . خدا حاقظ زندگی راحت . از این شکایت هراسی نداشتم کاری نکرده بودم . الان زن شوهر دارش خلاف می کنه صاف در میره . من که مرد زن دار هستم . روز بعد منتظر بودم که برم دادگاه ولی آزادم کردند . روم نمی شد برم خونه . موبایلم زنگ خورد . فرشته بود . نمی خواستم حرف بزنم .. از یه چیزی تعجب می کردم . اون باعث آزادی من شده بود . فکر می کردم چون روز زن بوده به من تخفیف و بخشش خورده . اون شهادت داده بودکه شبو با من گذرونده و من در ساعت حادثه داخل خونه در کنارش بودم و یکی دو شاهد دیگه رو هم به عنوان مهمان خونه با خودش هم صدا کرد تا کمتر شک کنند . با این حال حس می کردم که خودش می خواد خدمتم برسه گوشی رو نمی گرفتم . برام پیام فرستاد . کجایی بیا خونه غذا سرد شده . مثل یه بچه ای که کار زشتی انجام داده باشه و هر لحظه منتظره که مامانش تنبیهش کنه منم انتظار این حرکتو داشتم . رفتم خونه ..-عزیزم تو که می دونی من از غذای سرد خوشم نمیاد .. خدایا این چرا این جوری می کنه . چرا سرم داد نمی کشه . چرا از طلاق حرف نمی زنه . چرا تو ی صورتم تف نمیندازه . چرا نمیذاره زیر گوشم . چرا بازم اون لبخند زیبای همیشگی رو لباشه . چرا خودشوبیش از اندازه خوشگل کرده .. نمی دونستم می خواد چیکار کنه . امروزم که روز زنه . هیچی واسش نگرفتم . هیچی .. اگه ازم جدا شه می ارزه براش هدیه بگیرم ؟/؟ واقعا لعنت بر من که هنوزم در موردش دارم این جوری فکر می کنم . -عزیزم روزت مبارک .. فرصت نشد چیزی برات بگیرم . می خوای تو ناهارتو بخور من برم یه چیزی بگیرم بیام ..-عزیزم من که از تو چیزی نمی خوام . همون قدر که سایه اتو رو سرم حس می کنم از هر هدیه ای برام بالا تره همون که پیشمی برام  بهترین هدیه هست . یه لحظه بغضم ترکید . رومو بر گردوندم تا اشکامو نبینه . رفتم کنار پنجره . ازش فاصله گرفتم . ولی بازم ازم جلو زد .آره  بازم یه حرکت دیگه کرد که این بار مجبور شدم سرمو بذار بین دستام و با صدای بلند گریه کنم . آخه اون از اتاق رفته بود بیرون تا من خجالت نکشم . تا بتونم اشک بریزم و خودمو خالی کنم . تا سرافکندگی خودمو نشون ندم . تا با خودم راحت باشم . تا خجالت نکشم که یک  زن صدای گریه و ریزش اشک یک مردو بشنوه . حس کردم که اون از اولش می دونسته که من چیکار می کنم . با این که گشنه اش بود ولی نیمساعتی رو بهم مهلت داد . وقتی هم که بر گشت هیچی بهم نگفت . فقط لبخند می زد . بوسیدمش . دوباره همون حسو نسبت بهش پیدا کرده بودم . اونم خودشو  سپرده بود به آغوش من . حس کردم که این بوسه از اولین بوسه ما داغ تر و شیرین تره . اون روز فکر می کردم که عاشقشم ولی حالا با تمام وجودم می دونم و حس می کنم که عاشقشم . اون روز من عاشق عشق بودم . عاشق هوس بودم ولی حالا عاشقشم . عاشق خودش . عاشق فرشته ام . فرشته ای بالا تر از فرشته . مگه نه این که انسان بالاتر از فرشته هست . اگه من بهش میگم فرشته فقط به خاطر خصلت پاک بودنشه .آروم شده بودم . هرچی بهم گفت چیزی نمی خواد ولی  برای اولین بار اونو به زور بردم به زرگری .. فکر کنم ارزون ترین و نازک ترین و سبک ترین انگشتری رو که در اون جواهری بود برا خودش گرفت .. با خودم عهد کردم که حتی به اندازه اون انگشتر نازک هم بهش خیانت نکنم . آخه گناه داره آدم به فرشته ها خیانت کنه . فرشته هایی که مراقب آدمن . فرشته هایی که خدا دوستشون داره . پس چرا من دوستش نداشته باشم .. فرشته من چرا چیزی بهم نمیگی . چرا خیطم نمی کنی . نکنه داری دستم میندازی . وقتی که رفتیم خونه بهم گفت می خوام یه چیزی بهت بگم .  دلم هری ریخت پایین . صورتم عین گچ سفید شد -امیدوارم کارم اشتباه نبوده باشه . شد دیگه .. ..آخ بالاخره داره سر حرفو باز می کنه .. -در هر حال من می خواستم این خبر رو داشته باشم برای روز مرد بهت بگم …. آخیش خاطرم جمع شد خبر از جدایی نیست کوتا روز مرد .. -باشه عزیزم همون روز مرد بگو .. -نه خیلی دیر میشه . مجبور میشم بگم -عشق من من بار دارم .. بار دارم .. -وووووویییییی فرشته .. تو که هدیه ات خیلی سنگین تر و با ارزش تر بود .. بازم یه بوسه داغ دیگه بازم بوی تن عشق بوی تن پاک اون بود که منو به زندگی بر می گردوند . مگه من دیگه از زندگی چی می خواستم . اون منو به زندگی بر گردونده بود . زندگی خودشو نجات داده بود . ولی هرگز به من نگفت که چیکار کردم . هرگز به روم نیاورد . دلم می خواست واسه یه بار م که شده بهم بگه من پست و خیلی ظالم بودم . فقط یک سال بعد یه بار بهش گفتم فرشته من ! می دونی کدوم آدما زود تر از بقیه میرن به بهشت -نه عزیزم برام بگو -اونایی که عیب های دیگران رو ندیده می گیرن . صبر و تحمل می کنن مهم تر از همه گذشت دارن . مثلا خود تو .. نذاشت ادامه بدم -عزیزم بیا از چیزای دیگه بگیم . فکرت رو مشغول نکن . آدم در زندگی اگه بعضی چیزا رو خودش حس کنه و با خوب و بد یه چیزی آشنا شه بهتره .. -ولی فرشته جات تو بهشته .. -عزیزم اگه همین جوریه که تو میگی دوست دارم اونجا هم در کنار تو باشم . من بهشت بدون تو رو نمی خوام . اینو که گفت دیگه این بار ازش  فاصله نگرفتم اونم اتاقو ترک نکرد . چون  من خودمو انداخته بودم در آغوشش و سرمو گذاشته بودم رو شونه هاش و مثل بچه ها اشک می ریختم . . فرشته من همیشه با یه چیز تازه ای فرشته بودن خودشو نشون می داد . .. صدای گریه دختر کوچولوم در اومده بود . اسمشو گذاشته بودیم بهشته . می دونستم اونم مث مامانش میره بهشت . باید کاری می کردم که از اونا عقب نمونم …. پایان … …

در

۲۰:۲۲:۰۰

11

اویک فرشته است

بازدید 5,516

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
۱۹ ساعت پیش ۰:۲۹
👁 ۱۲.۸K ❤️ ۳۷۸
۲ هفته پیش ۱:۱۷
👁 ۱۶.۹K ❤️ ۴۸۲
۲ هفته پیش ۴:۱۲
👁 ۳.۸K ❤️ ۳۷۴
۲ هفته پیش ۱:۲۶
👁 ۱۴.۴K ❤️ ۳۱۹
۲ هفته پیش ۰:۲۲
👁 ۱۳.۳K ❤️ ۷۳۰
۲ هفته پیش ۲:۰۰
👁 ۲.۱K ❤️ ۲۳۳
۱ هفته پیش ۰:۲۴
👁 ۲۲.۰K ❤️ ۱۱۸
۵ روز پیش ۲:۰۱
👁 ۶.۴K ❤️ ۱۸۷
۲ هفته پیش ۱:۲۱
👁 ۳.۷K ❤️ ۴۶۸
۲ هفته پیش ۲:۲۸
👁 ۳.۷K ❤️ ۳۴۷
۲ هفته پیش ۰:۳۳
👁 ۲.۸K ❤️ ۲۱۱
۲ هفته پیش ۰:۴۱
👁 ۲۲.۵K ❤️ ۱۶۴
۲ هفته پیش ۲:۳۹
👁 ۲.۲K ❤️ ۴۹۸
۲ هفته پیش ۰:۴۹
👁 ۶.۲K ❤️ ۹۲۴
۱ هفته پیش ۰:۴۴
👁 ۱۲.۵K ❤️ ۷۸۶
۶ روز پیش ۱:۲۹
👁 ۲۰.۰K ❤️ ۸۶۳
۲ هفته پیش ۰:۲۸
👁 ۵.۵K ❤️ ۷۳۶
۲ هفته پیش ۱:۰۸
👁 ۲۰.۰K ❤️ ۳۵۸
۲ هفته پیش ۰:۴۸
👁 ۲.۰K ❤️ ۴۷۷
۲ هفته پیش ۱:۱۸
👁 ۲.۸K ❤️ ۲۳۰
۲ هفته پیش ۱:۲۸
👁 ۴.۹K ❤️ ۲۳۰
۱ هفته پیش ۱:۱۲
👁 ۴.۹K ❤️ ۵۳۲
۲ هفته پیش ۶:۴۱
👁 ۲.۷K ❤️ ۲۳۵
۲ هفته پیش ۴۳:۴۹
👁 ۱۶.۶K ❤️ ۲۳۰
۲ هفته پیش ۱:۰۴
👁 ۱۶.۰K ❤️ ۸۴۵
۲ هفته پیش ۲:۰۴
👁 ۳.۵K ❤️ ۴۴۵
۱ هفته پیش ۰:۲۱
👁 ۵.۷K ❤️ ۲۲۲
۲ هفته پیش ۰:۴۳
👁 ۲.۰K ❤️ ۰
۱ هفته پیش ۱:۵۰
👁 ۱۸.۵K ❤️ ۲۸۳
۲ هفته پیش ۴:۵۲
👁 ۲.۷K ❤️ ۲۹۹
۵ ساعت پیش ۰:۲۱
👁 ۸.۸K ❤️ ۹۷۴
۲۲ ساعت پیش ۰:۳۹
👁 ۱۷.۴K ❤️ ۳۰۱
۲ هفته پیش ۳:۰۰
👁 ۴.۶K ❤️ ۴۴۷
۲ هفته پیش ۰:۱۸
👁 ۵.۱K ❤️ ۱۸۴
۲ هفته پیش ۱۷:۲۳
👁 ۲۱.۵K ❤️ ۵۲۷
۲ هفته پیش ۰:۲۵
👁 ۱.۵K ❤️ ۰
۲ هفته پیش ۰:۳۳
👁 ۳.۸K ❤️ ۱۰۸
۲ هفته پیش ۵:۴۰
👁 ۱۸.۷K ❤️ ۲۹۴
۲ هفته پیش ۱۴:۳۰
👁 ۲۳.۹K ❤️ ۴۰۹
۵ روز پیش ۰:۵۴
👁 ۱۱.۸K ❤️ ۱۱۵
۲ هفته پیش ۱:۴۰
👁 ۱۷.۹K ❤️ ۵۷۵
۶ روز پیش ۴:۲۳
👁 ۲۰.۹K ❤️ ۶۵۷
۲ هفته پیش ۱:۱۷
👁 ۴.۱K ❤️ ۴۹۲
۲ هفته پیش ۱:۰۷
👁 ۲.۲K ❤️ ۱۰۵
۱ هفته پیش ۰:۳۴
👁 ۱۸.۵K ❤️ ۷۰۹
۷ روز پیش ۰:۵۹
👁 ۱۸.۰K ❤️ ۸۳۱
۲ هفته پیش ۷:۰۷
👁 ۱۷.۵K ❤️ ۵۱۱
۲ هفته پیش ۲:۰۲
👁 ۶.۰K ❤️ ۴۱۹
🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید
App

نصب اپلیکیشن