از چگونگی اتفاقات بین من و امیر براتون گفتم …امیر با تمام تواناییش سعی میکرد منو شهوتی کنه و من هم با تمام لذت وجودم رو در اختیارش گذاشته بودم تا از من و بدنم لذتی رو که نیاز داره ببره. امیر با بوسه های ممتد و فرو کردن زبانش در دهانم و مکیدن زبانم آتش شهوتم رو بیشتر میکرد…با دستاش و انگشتهاش بین سوراخم و کیر و تخمهای کوچکم در تماس بود و هر چه بیشتر وازلین به سوراخم میمالید و انگشتهاش رو میچرخوند…از لرزش لبانم کاملا متوجه اوج شهوتم بود…در اوج شهوت گویی منتظر اجازه دخول از طرف من بود…با صدایی نحیف از ته گلو گفتم کیرت رو میخوام…امیر با گفتن یک جووون ممتد گفت بهت میدمش جنده من…با جابجایی بدنش در امتداد بدنم با دست راستش سر مخروطی و خوش تراش کیرش رو اطراف سوراخم بازی داد بعد از زانو پای راستم رو بلند کرد و زانوش رو زیر لنگ خوش تراشم حائل کرد. تماس سر کیرش و مالش اون لای لمبرهای کون سفید و تپلم رو فراموش نمیکنم. سوراخم هم آماده پذیرایی کیر امیر بود…امیر دستش رو دور گردنم حلقه کرد و منو بطرف خودش کشید و با دستش سر کیرش رو با حرکت ملایمی رو سوراخم تنظیم کرد و فشار داد. خودم رو در کنترل کامل امیر میدیدم و تابع حرکاتش بودم…فرو رفتن آروم سر کیرش در سوراخم رو حس کردم کمی درد و سوزش اولین اخطارهای باز شدن سوراخ بکر و تنگم بود…گفتم امیر یواش درد داره…گفت شل کن آروم میکنم…فشار بیشتر میشد و من سعی میکردم طاقت بیارم …با یک فشار نهایی حس کردم سر کیر وارد سوراخم شد و امیر یه نفسی کشید و گفت سرش رفت …من هم تشویش داشتم و هم شهوت فراوان…امیر پس از مکثی کوتاه به فشار مجدد کیرش داخل سوراخم ادامه داد…از گرمای کرسی، نرم شدن سوراخم با وازلین، انگشت کردنهای امیر و عرق کردن لای پام بهترین شرایط دخول رو مهیا کرده بود…با هر فشار امیر قسمت بیشتری از کیر ۱۷ سانتی رو در خودم حس میکردم…امیر در حین فرو کردن کیرش مدام از تنگی سوراخم و تپلی کونم تعریف و تمجید میکرد. از روی کنجکاوی و شهوت دست بردم تا با دستم زیر تخمهام و سوراخم رو چک کنم تا ببینم چقدر از کیرش رو تونسته بودم جا بدم. باورم نمیشد شاید فقط ۵ سانت از کیرش بیرون مونده بود و دستم به تخمهای امیر خورد و مجذوب لمس کیرش و تخمهای شدم. با این کار امیر خوشش اومد و سر منو به عقب برگردوند و با گرفتن بوسه ای شهوتناک در گوشم گفت جووون میبینم از کون دادنت به من لذت میبری…میدونی چقدر منتظر این لحظه بودم…با اشاره سر و چشمانی در اوج شهوت ناله کردم اوهوممم…امیر با مکث ولی ممتد کیرش تا بیضه فرو کرد و نگه داشت…سر کیرش رو داخل معده ام حس میکردم…باورم نمیشد که امیر کونم رو بدون درد و در اوج شهوت تصاحب کرده باشه ولی این اتفاق افتاده بود و امیر چون سرداری فاتح کون فریبنده منو بعد از مدتها انتظار تصاحب کرده بود و از گاییدنش لذت میبرد…امیر با مکثی اجازه داد کونم باز بشه و به کلفتی کیرش عادت کنه و بعد با حرکاتی موزون کیرش رو تا نیمه و گاهی تا ختنه گاه بیرون میکشید و دوباره آروم و عمیق تا ته در کونم فرو میکرد…من همچنان بی حرکت در اختیارش بودم…نفسهای امیر به شماره افتاده بود و ضربان تلمبه هاش کوتاهتر و محکم تر شده بود…ناله های ریز و از ته گلوی من شهوتش رو بیشتر میکرد…امیر گویا نمیخواست به این زودی ارضا بشه…به همین خاطر درست در جایی که من انتظار شدت گرفتن گاییدنش رو داشتم آروم گرفت و کیرش رو بیرون کشید و گفت به حالت داگی بشم…بدن سفیدم زیر چراغ خواب قرمز جذابیتی خاص داشت با نگاهی به عقب دیدم کیر تیره و سیخ شده امیر که از چربی وازلین براق شده بود خودنمایی میکرد…به حالت داگی شدم، دوست داشتم لحظه ورود کیرش رو لمس کنم. از لای پاهام دستم رو به سوراخم نزدیک کردم داغی و تورم سوراخم از شهوت رو حس میکردم…امیر سر کیرش رو بین انگشتام قرار داد و اجازه داد خودم کیرش رو روی سوراخم هدایت کنم…لذت فرو رفتن سر کیرش به داخل کونم و فشار به حلقه دور کونم که در برابر ورود کیرش مقاومت میکرد وصف نشدنی بود…امیر دستش رو به اطراف کپلم رسوند و کمرم رو سفت گرفت و با فشاری مضاعف و کمی خشن کیرش رو وارد کونم کرد…حلقه کونم با فشار باز شد. آخی از روی لذت و شهوت و کمی درد دوست داشتنی از ته گلو کشیدم…امیر با مکثی کوتاه و فشاری دوباره کیرش رو تا ته فرو کرد نگه داشت و بیرون کشید…و دوباره از نو. کیرش رو تا ته فرو کرد و بیرون کشید…این کار رو ۳ بار دیگه انجام داد تا حلقه کونم شل شد…ر هنگام گاییدن کونم صدای جوون گفتن و صداهایی از سر قدرت تصاحب کونم رو از امیر میشنیدم و در مقابل ناله های من خفیف و شهوتناک ادامه داشت…لمس تلمبه های امیر واقعا لذت داشت…سرم روی بالش بود و کونم با زاویه ای تند رو به بالا و در جهت پاهای امیر که روی زانو ایستاده بود…سوراخ کونم رو از جهت دید امیر و از بالا تجسم میکردم که چه صحنه سکسی رو رقم میزنه…امیر به آسانی و لذت فراوان در کونم تلمبه های آروم و عمیق میزد…و با گفتن جووون ازین کون به من قوت قلب میداد که از کون دادنم لذت ببرم…بعد از مدتی شاید ۱۰ دقیقه دوباره پوزیشن رو عوض کرد و این بار مرا به پشت خوابوند، بالشی زیر کمرم گذاشت و پاهام رو روی شونه هاش گذاشت و با فشار بدنش زانوهام رو روی شکمم خم کرد و عملا روی من خیمه زد…کونم در نهایت باز شدگی و در بهترین حالت در جهت کیرش بود…با نگاهی به پایین کیرش رو در سوراخم تنظیم کرد و این بار براحتی کیرش وارد کونم شد و با گذاشتن کف دست هایش در دو طرف بدن من روی پنجه پاش بلند شد و با فشاری کیرش رو تا انتها تو کونم کرد…این بار ناخدا گاه نفس عمیقی از ته گلو کشیدم و نفسم بند اومد…سر کیر امیر رو واقعا انتهای شکمم حس میکردم، امیر با دیدن چهره بهت زده من گفت جوووون اینطوری دوست دارم بگامت…خشونت و شهوت گفتارش شهوتم رو دو چندان کرد. ناله کردم بکنم عزیزم…منو بکن …مال توام…و بعد امیر شروع کرد به زدن تلمبه های عمیق و کمی خشن…جدیت و خشونت رو در نگاه امیر میدیدم .صورتهامون رخ به رخ بود و جدیت چهره امیر با شهوت و بهت و التماس در چهره من آمیخته شده بود…امیر با قوس دادن کمرش کیرش رو تا خایه هاش تو کونم میکرد و هن و هن کنان به من خیره بود…تا اوج لذت رو به عنوان تایید در نگاه من ببینه…لذت مفعول بودن رو با تموم وجودم حس کردم و از این که زیر کیر امیر دارم کون میدم احساس رضایت میکردم. فشار کیر امیر به غده پروستاتم در آن حالت لذتش را دوچندان می کرد…کیرم برخلاف چند دقیقه قبل به سرعت سیخ شد و با لمس کیر و خایه ام سعی کردم لذتش رو بیشتر کنم…حس ارضاء میکردم ولی دوست نداشتم این اتفاق بیوفته …امیر که انگار ذهن منو خونده بود ازم پرسید میخوای بیایی؟ گفتم آره دارم میام…گفت باشه راحت بذار بیاد فقط بهم بگو کی…تا با هم بیاییم…بعد از چند بار تلمبه زدن عمیق حس ارضاء گرفتم و به امیر گفتم…امیر هم با سرعت بیشتر و عمیق تر به کردن من ادامه داد و در جایی که من ارضاء شدم او هم با فشار عمیق کیرش رو در داخل کونم ثابت نگه داشت و من خالی شدن مایعی داغ رو در کونم حس کردم…من بهترین و عمیقترین ارضاء رو تجربه کرده بودم و تمام آب منی روی شکمم پاشیده شده بود…امیر هم که معلوم بود حسی پیروزمندانه و ارضائی عمیق رو تجربه کرده، نفس زنان با لبخندی پرسید خوب بود دوست داشتی…و من با لبخندی و تکان دادن سر رضایت خودمو اعلام کردم…امیر همانطور کیرش رو در کونم نگه داشت و نیم خیز شد و جعبه دستمال کاغذی رو از روی طاقچه پایین آورد و چند دستمال بمن داد و چند دستمال هم خودش برداشت و آروم کیرش رو از کونم بیرون کشید و کیر خودش و سوراخ من رو تمیز کرد و کنارم دراز کشید و به بوسیدن من ادامه داد…بهش گفتم فکر نمیکردم این اتفاق بیوفته…امیر هم لبخندی زد و بهم گفت ولی اون میدونسته که بالاخره یک روز این کون رو تصاحب میکنه…و این تصاحب و مالکیت کون من برای نزدیک ۴ سال و تا قبل از ازدواجش کم و بیش ادامه داشت که پس از ازدواجش یک تنهایی بد و نداشتن یک شریک جنسی رو تجربه کردم…
نوشته: Seksi54
3 پاسخ به “امیر و خاطره ماندگار (۲)”
عالی و روون و بدون استفاده از لغات خارجی بودبیشتر و بهتر بنویسصدتا لایک 👏
خیلی زیبا و عالی ، روان و بی غلط ، توضیحات لحظات سکس کامل ،،، قلمت ماناکون دادن بهترین لذت دنیاست پس تا میتونی از این لذت بهره مند شو عزیزم
عالی بود همین چی به جا و درست تعریف شده بود لحظه لحظه رو میشد تجسم کرد