آرش و دخترعمه‌ی شیطون (۱)

سلام خدمت دوستان بکن تو . من آرش ۴۵ ساله . وقتی دبیرستانی بودم دائم منتظر عید و سال نو بودم . چون اون وقتا عید که می‌شد روز سوم یا چهارم با پدر بزرگم میرفتیم شهرستان. ۵ صبح می‌رسیدیم. معمولا هم برف رو زمین بود . مستقیم میرفتیم خونه عمه ام . البته اونجا چند تا دایی و دو تا خاله هم داشتم . من حس عجیبی به یکی از دختر عمه هام داشتم که دو سه سال از من کوچیکتر بود . اسمش مژگان بود . ولی جرات گفتنش رو نداشتم و کلا بد میدونستم و می‌دونستن که همچین حرفی زده بشه . خلاصه چند سال بود عاشق مژگان بودم و فقط خودم خبر داشتم . چند سال گذشت من دانشجو بودم که خبر آمد برای عروسی مژگان دعوت شدیم . آنقدر ناراحت شدم که درس و دانشگاه رو بهونه کردم و نرفتم عروسی . گذشت تا دو سال پیش که سر کار بودم یهو گوشیم زنگ خورد . الو بفرمایید . یه خانومی پشت خط بود اول یه کم سر کار گذاشت و بعدش گفت مژگان ام دختر عمه ات . منو میگی از جا پریدم و گفتم به به چه عجب یادی از ما کردی و …
آخرش گفت که مقداری پول میخواد قرض کنه و تا سر ماه پس میده . پول و براش کارت به کارت کردم . سر ماه شده بود . روی گوشیم پیامک واریز پول به حسابم آمد و بعدش گوشیم زنگ خورد . مژگان بود ، سلام و علیک و تشکر بابت قرض دادن پول .
می خواست خداحافظی کنه گفتم کی ببینمت ؟ گفت کجایی ؟ گفتم خونه ، گفت نیم ساعت دیگه فلان جا میتونی بیایی؟ گفتم بله . گفت پس منتظرم .
سریع پاشدم لباس پوشیدم و سوار ماشین شدم و به سمت مقصد . اس دادم من رسیدم . گفت دارم میام . تو آینه ماشین یهو دیدم یه خانوم بسیار زیبا و خوش پوش داره میاد . پیاده شدم .رسید سلام کرد . گفتم موجی خودتی . گفت آره دیگه . سوار شدیم و دست داد و من بهت زده بودم . آخه خیلی وقت بود ندیده بودمش . هی نگاش میکردم و اونم کیف می‌کرد. خلاصه کم کم آخر شبها تا ساعت ۱ و ۲ چت میکردیم . یه بار گفت ا، زنت راضی هستی ؟ منم گفتم خیلی خوبه ولی یه کم سرده و ۱۰۰ نیازهای منو براورده نمیکنه .
بعد بهش گفتم راستی کسی رو تو دوستات که بیوه باشه سراغ نداری منو باهاش آشنا کنی .
گفت چند تا هستن بزار شرایط شون رو بپرسم بهت میگم .
چند شب گذشت و من چیزی نپرسیدم .
یه شب اول چت گفت الان میتونی از خونه بیایی بیرون ؟ ساعت ۱۱:۳۰ شب بود . گفتم تا کجا باشه. گفت مثلا خانه ما . گفتم مگه پسرت و شوهرت نیستن . گفت نیستن ، شیر دستشویی خراب شده آب میده . میتونی بیایی ؟ گفتم باشه میام .
پاشدم لباس پوشیدم و یه بهونه ای آوردم از خونه زدم بیرون . چند تا ابزار هم با خودم برداشتم .
رسیدم در خونشون . به گوشیش زنگ زدم گفت زنگ ۶ رو بزن بیا طبقه سوم . ماشین رو پارک کردم و زنگ ۶ رو زدم . گفت بفرمایید . ابزار ها رو برداشتم و سوار آسانسور شدم ، طبقه ۳ پیاده شدم . در واحد شون رو هم بود . رفتم داخل و درب واحد رو بستم . گفتم صاحب خونه کجایی . یهو دیدم موجی با یه تیپ سکسی ، یه سوتین و شلوارک تنش بود . آرایش ملایم . آمد سمت من . دست داد و روبوسی . من ماتم برده بود .
مژگان منو تعارف کرد بشینم رو مبل . گفتم بزار اول شیر دستشویی رو درست کنم بعد . گفت ولش کن وقت زیاده . من رو کاناپه بودم . آمد بغل من نشست . فهمید ماتم برده . گفت چیه آدم ندیدی ؟ با خنده گفتم حوری بهشتی به این زیبایی ندیدم .
گفت پس ببین تا سیر بشی .
رفت شربت آورد . موقع راه رفتن یه کم قر میداد . منو میگی راست کرده بودم .
مژگان گفت راجب اون قضیه هرچی سبک سنگین کردم دیدم به درد تو نمیخورن دوستام . تصمیم گرفتم خودم به جای اونا باهات دوست بشم . نظرت چیه؟
من دیگه کم مونده بود سکته کنم از فرط خوشحالی . ناخودآگاه اشک تو چشمان جمع شد .
بهش گفتم ولی تو شوهر داری . گفت گور بابای شوهر . شوهری که دو سه ماه یه دفعه چند روز میاد و میره ، شوهر نیست
گفتم راستی پسرت کجاست . گفت با دوستاش رفته شمال . خیالت راحت تا پس فردا نمیاد .
من بعضی وقتها دم میزدم . بهش گفتم اگه اجازه بدی من دوپینگ کنم بعد بریم تو اتاق. گفت چی داری ؟ گفتم آیس دارم . گفت بیار منم چند تا دود بگیرم . بند و بساط رو آوردم و لخت شدم فقط یه شرت پام بود . دود اول رو گرفتم دادم بیرون . دومی رو برای مژگان گرفتم و داد بیرون .
بهش گفتم میخواهی بیشتر حال بده و زودتر بریم فضا دود ش رو دهن به دهن کنیم . گفت باشه . یدونه پر ملات گرفتم و رفتم تو صورت مژگان و لب تو لب شدیم . دود و خالی کردم تو دهنش .ولی دلم نمیومد لب هاشو ول کنم . اونم ول نمی‌کرد. بعد ۱ دقیقه نفس کم آوردم و آمدم عقب . مژگان گفت جون عجب حالی داد .
در همین حین ، کم کم شلوارک رو درآورد و با یه شورت لامبادا جلوم قر میداد . یه کون گرد و خوشگل و به نظرم یه کوس کوچولو و خوشگل زیر شورت اش داشت .
بهش گفتم تکیه بده و لای پاتون رو باز کن . قبلش شورت اش را درآوردم . یه دود مشتی گرفتم و رفتم لای پاش . لای کوسش دود رو خالی کردم و با سر رفتم لای کوسش . شروع کردم خوردن . آروم آروم . مژگان ناله می‌کرد و می‌گفت آرش بخور ، خوب میخوری . آنقدر خوردم که لرزید و به بغل خوابید. بلند شدم از یخچال اش شربت خنک آوردم . دادم بهش خورد سرحال شد . گفت آرش خیلی وقت بود اینطوری ارضا نشده بودم . خیلی حال داد .
گفتم حالا نوبت منه . گفت چیکار کنم . براش دود گرفتم گفتم بده سر کیرم و بعدش بخور . شورت ام رو کشید پاین . یه جونی گفت و دود رو گرفت ، فوت کرد سر کیرم و سرشو کرد تو دهنش . خیلی خوب ساک میزد . منم دستمو انداختم لای چاک کونش . . آر همونجا کوسش رو می‌مالید. حسابی خیس بود . یهو پاشد گفت بزار توش طاقت ندارم . گفت فقط آروم آروم . کیرت هم درازتر و هم کلفت تر از مال شوهرم ه . گفتم چشم . پاهاشو از هم باز کرد . گذاشتم در کوسش . واقعا کوچیک بود . میترسیدم جر بخوره . یواش یواش میدادم جلو و عقب جلو میکردم. بعد چند دقیقه به خودم آمدید دیدم کل کیرم تو کوسش رفته و داد میزنه بزن . به این میگن کیر ، تند تند بزن . پاره ام کن ، جرم بده . جون عجب کیری داری آرش . گفتم نوش جونت قابل تو رو نداره .
اون شب هر چی خواهش و تمنا کردم از کون بهم نداد . گفت میترسم کونم جر بخوره . کونش آک آک بود .
تا صبح حسابی کوسش رو براش گشاد کردم .
صبح ساعت ۶ دوش گرفتم و زدم بیرون تا همسایه ای منو نبینه .
دو هفته گذشت بیرون قرار داشتیم . تا آمد تو ماشین گفت امشب میتونی بیایی.
گفتم میام به شرطی که بزاری اون کون گرد و خوشگلت رو بکنم .
گفت آمدی یه کاریش میکنم .
الان ساعت ۱۱ شبه که میخوام برم خونه دختر عمه ام مژگان و تا صبح حال کنیم .
بعدا داستان اش رو براتون مینویسم

نوشته: آرش

بازدید 4,396

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

8 پاسخ به “آرش و دخترعمه‌ی شیطون (۱)”

  1. بازهم تو دیوس شیشه ای اومدی داری تبلیغ مواد میکنیجاکش حروم لقمهمیدونی چقدر خونه خراب کنهکلی قرص تاخیری هست که لذت رو کم نمیکنه؟برید؟ دارو خونه بگید داپوکستین میخواهید

  2. الان اون تگخاطرات نوجوانیبه چه مناسبتی برای این کوستان زده شده اونوقت؟!!! 🙄

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید