آخرین یلدا
گفته بودم گه پاییز را دوست نمی دارم گفته بودی که قلبش مهربان است . گفته بودم که پاییز بوی مرگ می دهد گفته بودی که من به تو زندگی خواهم داد . و تو در پاییز, خود و زندگی را از من ربودی . همان اشکهای پاییزی را بدرقه راهت می سازم تا شاید به نزد من باز گردی . تا من هم چون تو بگویم که پاییز زیباست . تا بگویم وقتی که تو هم با من باشی پاییز را بهار خواهم دید . حال چگونه پاییز را دوست بدارم وقتی که تو در پاییز به من گفتی که دیگر دوستم نمی داری .. پروانه نمی گردد شمع نمی سوزد اما من چون دیوانه ها در جستجوی توام چون شمع می سوزم . چون پروانه ای هستم که به دور شمع خود می گردم . چگونه پاییز را دوست بدارم وقتی که قلب پاییزی من , مرا به آرامگاه زمستان می سپارد . چگونه پاییز را دوست بدارم که دوست می دارد غمهایش را با من قسمت کند درد هایش را نثار من سازد . چگونه دوستش بدارم وقتی که خود خواهانه خود را دوست بدارد . و تو با پاییز رفتی .. نه چون کوچ پرستوها که با بهار باز گردی نه چون شکوفه های بهاری که هیچ شکوفه ای همان شکوفه نخواهد بود . ومن جاودان شکوفه همیشه بهاری خود را می خواهم . همان نوای عشق تو را همان خنده های تو را که با من از عشق بگویی و چون زمزمه جویبار ها در آغوش نسیم بهار از پیوند دلهای سبزه و آب بسرایی . عشق من بگو که با بهار باز خواهی گشت . بگو که خواهی آمد تا من در بهارغم پاییزو زمستان آرامش آرام بگیرم . بگو تاهمچنان از لحظه های امید و انتظار بگریزم تا به شکوفه های بهاری رسم . شاخه های بهاری برگهای پاییزی را فراموش می کنند . شاخه ها به شکوفه ها دل نمی بندند . چه کوتاه است عمر عروس بهاری . با همه اینها من بهار را بیشتر از پاییزدوست می دارم . احساس می کردم که توبرای من با تاجی از شکوفه پاییز , بهاری دیگر خواهی ساخت احساس می کردم که با تو جز بهار فصلی نخواهم داشت . گفته بودم که پاییز را دوست نمی دارم اما تو غم آن را زیبا می دانستی .. به راستی تو از غم چه می دانی ؟/؟!از سوز دل چه می دانی ؟/؟! تو از دیوانه ای که دیوانه ای دیگر را دوست بدارد چه می دانی ؟/؟! تو از آخرین پاییز چه می دانی ؟/؟! چه می دانی وقتی که اشکها ی شور, نا امیدانه بر شوره زار ها می ریزند ! تو از درددل من چه می دانی ! تواز فریاد های بی صدا چه می دانی ! باز هم پاییز خواهد آمد . اما این پاییز دیگر نخواهد آمد ومن در پاییزی دیگر نخواهم بود . گفته بودم که پاییز را دوست نمی دارم گفته بودی که مرگ برگها زیباست . ومن خود را به یلدایی دیگر می رسانم . به آخرین یلدا به یلدایی روشن تا دیگر پاییز را نبینیم . تامن و این یلدا چشمانمان را برای همیشه ببندیم و در آغوش زمستان آرام گیریم … پایان .. ..
در
۰:۰۰:۰۰
4
آخرین یلدا