یخ داغ (۴)

اون روز رو با اون اتفاق تو راهروی دفتر وکالت رو بارها تو ذهنم مرور کردم
از یه سمت زن خیانت نبودم از یه قسمت دیگش نیاز محبت و توجه منو وادار میکرد بسمت رامین برم و سرنوشتش رو به قسمت و روزگار بسپارم ،
پژمان درگیر کارهای دادگاه و پاسگاه بود که منتظر روز دادگاه بود
باران کمتر چهره غمناکش رو میشه از تو صورتش دید و بیشتر روزا رو بیرون بود و شبا هم تو اتاقش
بهزاد هم مثل قبل سرد و بی عاطفه
ازدواج من و بهزاد یه ازدواج سنتی نبود خونه پدرامون تو یه کوچه بود و من و با یکی از پسرهای تو کوچه بنام سیروس دوست بودم دوستیمون مث رابطه های الان نبود در حد از دور هم دیدن و علامت دادن و بوس فرستادن و نامه پرونی بود ،بهزاد دوست صمیمی سیروس بود که کم کم متوجه نگاهای بهزاد روی خودم شدم و متوجه حسش به خودم شدم
فرشید بعد دوسال دوستی با من بدونه اینکه بیاد جلو برا خواستگاری یا حتی حرفش رو هم بزنه با دختر دایی خودش ازدواج کرد و بهزاد از این بابت خرسند و شادمان بود و بیشتر بمن نزدیک شد تا اینکه من با بهزاد وارد مرحله عشق و عاشقی شدم و بعد سه ماه اومد خواستگاریم و چون خانوادم بخوبی بهزاد و خانوادش رو می‌شناختند جواب بله رو دادیم و ازدواج کردیم
یه ازدواج با عشق و علاقه اما من هنوز سیروس رو فراموش نمی‌کردم یه پسر هیکلی و شوخ طبع بود که قد کوتاه و لاغر بهزاد و جدیت بهزاد تضاد کامل رو نشون میداد
بهزاد یه مرد منزوی و گوشه گیر و کم حرف بوده و هست اکثر مهمونیا رو نمیاد و تنهایی رو ب همه چی ترجیح میداد
و همون ماه‌های اول ازدواج به شکاک بودنش پی بردم چون قد بلند و اندام خوش فرم و چهره نسبتا زیبایم براش نگران کننده بود
مخفیانه و بدور از بهزاد به باشگاه میرفتم تا اینکه پی برد و دیگه نذاشت برم
و همین رفتاراش باعث سردی تو رابطمون میشد که سکس های خیلی کم و با وقت بسیار کمی روبرو میشدیم
با اینهمه حجم از مشکلاتی دیگه نایی برام نمونده بود ب کسی احتیاج داشتم پناهم باشه همدمم باشه باهام یکی بدو نکنه
یک هفته از این ماجرا گذشت و رابطه من و رامین هیچ تغییری پیدا نکرده بود فقط در حد چندتا پیام معمولی در مورد کار پژمان چون حس میکردم رامین میدونست شرایط روحی مناسبی ندارم،
روز دادگاه رسید من و بهزاد و پژمان بسمت دادگاه براه افتادیم ،
برای رامین پیام فرستادم
_سلام خوبی امروز دادگاه پژمانه ،خبر داری ؟
ـ سلام پوران من ،آره اونجام منتظرم
_پورانم چیه ؟ اگه ببینند چی؟ چرا انقدر بچه ای؟
ـ چشم چشم غلط کردم دیگه شش دنگ حواسم هست خیالتون راحت
دیگه چیزی در جوابش نگفتم و تا رسیدیم
در و محوطه دادگاه وحشتناک شلوغ بود همه با چهره های درگیر و دود سیگار ،جر و بحث با صدای بلند درهم بود هرکی برای یه گرفتاری اومده بود
رامین رو دیدم از همیشه زیباتر شده بود یا دیگه چون من عاشقش شده بودم اینطور شده بود یا واقعا زیباتر شده بود
اونم تو اون جمعیت که گویا همش چشمش به درب ورودی دادگاه بود مارو دید به طرفمون اومد با سلام و احوالپرسی و دست دادن با بهزاد و پژمان و معرفی بهزاد و رامین بهم بسمت راهرو دادگاه شدیم گوشیهامون رو تحویل دادیم و وارد شدیم
جهنم واقعی تو همین دادگاه است بطور عجیبی آدم حالش گرفته میشد کنار یه نیمکت تو راهرو وایسادیم که فقط جای خالی برا ی نفر داشت که رامین تعارف کرد که من بنشینم
ازش جویای وکیل شدم گفت زنگ زدم نزدیکه داره میاد ،
پژمان داشت با رامین مشغول حرف زدن بود بهزاد هم هیچی نمی گفت فقط در کنارشون بود
قد بهزاد حتی به شونه رامین نمی‌رسید ،
چهره درهم پژمان و بهزاد در کنار یه صورت سفید و براق و چهره شاداب رامین توصیف کاملی بود برا حال و روز دوتا خانواده
رامین متوجه نگاهم و یه هرازگاهی که داشت حرف میزد و خودنمایی میکرد منو نگاه میکرد
تو ذهنم باور نمی‌کردم خودمو رفتارمو باور نمی‌کردم که زیرش لخت بخوابم
باورم نمیشد که همچین کاری رو بکنم
تو همین فکرا بودم که مهرداد وکیل پژمان اومد
اونم خوش و بش و احوالپرسی کرد و بعد چند دقیقه دیدیم اون ورتر سحر با باباش اومدن
و همون موقع هم اسم پژمان و سحر رو صدا زدن برای رفتن به دادگاه
سحر وکیلی باهاش نبود و ندیدم
بینهایت زیبا شده بود انگار یه ذره هم غصه و دغدغه این روزای پژمان و نداشت اندامش بسیار خوش فرم تر از گذشته بود نگاه رامین به سحر معلوم بود حتی اونم این همه زیبایی رو تایید میکرد
دلم نیومد رامین نگاهش کنه ،
_آقا رامین مام میشه بریم داخل
ـ نمیدونم فکر نکنم بزارن
سحر بدونه اینکه حتی نگاهمون کنه از جلومون رد شد و داخل رفت
بهزاد و وکیلش هم داخل رفتند
بابای سحر که یه مرد تقریبا سالخورده بود باهم داشتند خش و بش میکردند
که بهم گفت بشین رو صندلی منم نشستم و اونم بغلم ایستاده وایساد
_پوران جان خیلی زیبایی
یه لبخند با سکوت جوابم بود که دست چپش و پشت سرم گذاشت و آروم یه نوازش کوتاه کرد هیچی نگفتم و اونورتر رو نگاه کردم
که بهزاد و آقا عادل پدر سحر که عصا بدست و لنگان لنگان داشتن ب سمت ما میامدن
بلند شدم و بسمتشون رفتم که میدونستم بهزاد الانه دق کنه منو رامین کنار همیم
سلام و احوالپرسی کردیم و از مشکلات سحر و پژمان و اینکه کاش زودتر از اینا طلاق می‌گرفتند و این بحث ها
من دیگه کمتر استرس و فشار پژمان رو حس میکردم یه جورای داشتم بیخیال میشدم
همش رامین تو ذهنم بود
پدر سحر هی داشت حرفهای نامفهوم میزد و همراه با سرفه و بهزاد هم همش سر تکون میداد میدونستیم حرفاش بی ربط و اساس هستش ،
چشامون تو چش هم بود من و رامین اونم لبخندی میزد که یعنی چی داره میگه منم با لبخند جوابش رو میدادم
چشمک‌های ریز میزد و منم فقط با نگاهم چشامو براش خمار میکردم
نمیدونستم چجوری بهزاد رو بپیچونم و کنار رامین تنها باشم که یهو رامین گوشیش رو از جیبش درآورد
همزمان یه نگاهی بمن انداخت که یعنی گوشیتو چک کن و رفت گوشه ای نشست
منم رفتم بشینم جامو به خانم دیگه گرفته بود رفتم اون ورتر کنار پنجره مشرف به پشت محوطه دادگاه گوشیمو از تو کیفم در آوردم
رامین نوشته بود یه جوری بیا پایین منم میرم پایین ،من رفتم پایین
دیدمش بلند شد و گوشیش رو تو جیب گذاشت و تو جمعیت خودش رو گم کرد بسمت پایین رفت، منم دیدم عادل خان مخ بهزاد رو هی داره میخوره و داره ینفس برا بهزاد حرف میزنه ،رفتم پیششون گفتم بهزاد میرم پایین سرویس بهداشتی زود میام
طبقه پایین دیدم رامین وایساده منتظره که من بیام منو دید به راهش ادامه داد که منم دنبالش رفتم ، تو محوطه حیاط این جلوش که درب اصلی ورود به دادگاه بود خیلی شلوغ بود رفت کنار یه کیوسکهای که از اعلانهای روش مشخص شده بود برا شکایت‌های تلفنی و اینترنتی و پلیس فتا بود
وایساد رفتم پیشش دست چپش رو بسمت عقب باز کرده بودم که من دستاش رو بگیرم
و انقدر با قاطعیت ژستش بود که مخالفتی نکردم و دستاش رو گرفتم و تند تند باهاش راه میرفتم ،گوشه های پشت دادگاه اتاقهای کوچکی بود که فکر کنم دیگه کاربرد اساسی نداشت و کلی درختان کهنسال و ردیف‌های درخت شمشاد که مرتب کاشته شده بودند
زمین کمی نمناک بود بخاطر باران و برگهای خیس شده ، گفتم چیکار داری رامین دنبال چی میگردی
گفت وایسا
یه پالت چوبی نیمه شکسته پیدا کرد که رفت اونو بلند کرد و آورد اینورتر
گفت بیا بشینیم ،
گفتم رامین دیوونه شدی بیا بریم من بهزاد گفتم رفتم دستشویی دیر میشه شک می‌کنه
همینو گفتم منو نشوند رو پالت که آفتاب پاییزی خشکش کرده بود و تمیز بود ،
بهم مجال نداد که بگم نکن یا مخالفت کنم
لباش رو به لبام چسبوند شروع به مکیدن لب پایینم کرد کمی سماجت کردم که نذارم اما گفتم بزار کارش رو انجام بده زود تمومش کنه
همینجور داشت لبمو میخورد پای چپم که بد نشسته بودم اذیت میشد گذاشتم رو پاهاش خودمو سپردم بهش
دیگه شل کردم خودمم همراهیش کردم همزمان باهم لب می‌گرفتیم و پشت مو گذاشتم رو پاهاش که نشسته بودم سرش رو خم کرده بود روم و زبونمو گذاشتم تو دهنش و برام میخورد دستشو گذاشت رو سینم و آروم شروع به مالیدن کرد
اعتراض منو ندید جراتش بیشتر شد و دکمه پالتوم رو باز کرد و دستشو برد تو و سینمو میمالید پاهامو بهم فشار میدادم از لذت زیاد
هیچ کنترلی دست من نبود خودمو رها کرده بودم
گفتم بسه رامین بسه وااااای
دوباره شروع کرد اینبار زیر گردنم شالم کلا از سرم افتاده بود دستاش رو سینه چپم آروم میمالوند
نفسم بند اومده بود بلند شدم و کمی با فشار از خودم دورش کردم و سریع بلند شدم و خودمو جمع و جور کردم
گفتم من میرم توم زود نیا فوری رفتم تو سرویس بهداشتی از داخل کیفم رژمو برداشتم خودمو مرتب کردم و رفتم بالا
بهزاد عادل رو دک کرده بود و ازش دور شده بود به طوری که معلوم بود خودش رو قایم کرده بود چون مدام عادل سرش رو میچرخوند
دیر کردی پوران ؟
دستشویی‌ها همش شلوغ بود طول کشید
که دیدم پژمان و اینا از دادگاه اومدن بیرون
سحر جلوتر رفت پیش باباش
که چهره آرام قبل دادگاه رو دیگه ازش خبری نبود معلوم بود بدجور بهم ریخته
پژمان و مهرداد وکیلش اومدن پیشمون
سلام خسته نباشید ،چی شد دادگاه خوب بود
ـ سلام مرسی آره خیلی
مامان سحر رو کاری کردیم در حد سکته هیچی نتونست بگه شوکه شده بود البته اینو آقای کریمی انجام داد ممنونیم ازش
ـ نه خواهش میکنم انجام وظیفه بود
که رامین هم یواش یواش از پله ها بطرف بالا می‌آمد
یه خسته نباشی به مهرداد کرد و از دادگاه سوال پرسید
که مهرداد وکیل پژمان داشت که برای ما از اوضاع دادگاه پژی و سحر می‌گفت دوباره از اول تکرارش کرد
که با اون مدارکی که پژمان داشت از چت و تماسهای سحر کلا انگار داشت انبار باروت بود
داشت چشاش از تعجب میزد بیرون فکر اینجاش رو نکرده بود ،البته من به پژمان گفتم فعلا اینارو تو دادگاه نگو که یهویی اینارو گفت
که این کار پژمان خودش یه نوع جرم محسوب میشه ، و اون تو دادگاه دیگه قطعا شکایت می‌کنه و جدی‌تر مراحل دادگاه رو دنبال می‌کنه حالا اون خودش بهم گفت از تموم حق و حقوقم می‌گذرم هیچ مهریه ای نمیخوام یه طلاق توافقی انجام بدیم
دیگه آقا پژمان یهویی نمیدونم چرا از کوره در رفت و اینارو تو دادگاه مطرح کرد
چهره عصبی و درهم پژمان رو دیدم که کمی اونورتر از بقیه داشت همراهیمون میکرد و گوش میداد و براه افتادیم
تو فکر بودم چرا پژمان اینارو گفته
از دم دادگاه از هم خداحافظی کردیم و رامین یه چشمک ریز برام فرستاد که هیچ جوابی بهش ندادم و سوار ماشین پژی شدیم و به سمت خونه حرکت کردیم
_چرا پژمان اون حرفارو گفتی وقتی لازم نبوده بگی ،وقتی اون هیچی ازت نخواسته یه طلاق توافقی دیگه لازم به اینا نبوده بگی، بخاطر همینم بوده وکیل نگرفته
ـ شما از چیزی خبر ندارین خواهشاً زر و حرف مفت دیگه نزنین ، اون زنیکه هرزه تو دادگاه بهم میگه ضعیف الجثه و ناتوان جنسی خطاب کرد تموم مدارک که برای درمان نزد پزشک آورده بودم رو با خودش آورده بود و عنگ اختلال شخصیتی و عصبی بودن بهم زد کاملا منو یه آدم روانی میخواد نشون بده
من همینجوری بمونم و بذارم هرچی میخواد بگه
ـ چیزایی رو که سحر به پژمان گفته بود تموم اون خصوصیات رو هم بهزاد داشت
یه آدم عصبی و پرخاشگر ،ضعیف الجثه و ناتوان جنسی
خیلی شبیه هم بودن پژمان و بهزاد
هیچوقت یه آدم جذاب و به دل بنشینند نبودن
دیگه چیزی نگفتم و بهزاد تند تند سیگار می‌کشید و هیچی نمی گفت ،
رسیدیم خونه با کلی اعصاب ناراحت ،باران خونه نبود حس میکردم کیس جدید پیدا کرده چونکه چند روزی کوک کوک بود و کمتر تو خونه بود
بهزاد کمی کره مربا گذاشت لای نون و ساندویچی درسش کرد و از خونه زد بیرون برا اسنپ یا همینجوری فقط میخواست خونه نباشه
پژمان هم مستقیم رفت حموم ،
گوشیمو برداشتم به رامین زنگ زدم
_الو سلام خوبی
ـ کوفت
دیگه فهمید تنهام و میتونم راحت بزنم گفت
_ای جانم ای زیبای من فداتم پوران جان خدای من
ـ بهزاد این چی بود کردی تو ؟
_هنوز چیزی نکردم کو؟؟
ـ کوفت مسخره بازی در نیار
_پوران جان عشقم من خیلی خیلی میخوامت
بیا همو ببینیم
ـ ول کن رامین تو این گیر و بیر
_جان من بیا ،بخدا حالت عوض میشه میخوام یه ذره غم تو اون چهره زیبات نباشه
ـ آها یعنی تو غم‌ها رو فراری میدی ؟
_مگه غیر اینه ؟ مگه دوسم نداری ؟
ـ نه
_جان خودت جان من راستش رو بگو تورو خدا دوسم داری؟
ـ رامین ول کن
_قسمت دادم بگو دوسم داری؟
ـ خیلی ،،، حتی از اونی که تصورش میکنی بیشتر دوسِت دارم
_ای خدااااااااا وااااای عزیزم بخدا الان میمیرم
ـ خدا نکنه دیوونه
_پوران کی میای همو ببینیم
ـ کجا ؟ تو خیابون ؟
_نه خیابون چیه هر جا بگی
ـ نمیدونم جای رو سراغ ندارم
_تو کافه اینا میای؟
ـ نه به هیچ وجه یکی میبینه ،استرس دارم نمیشه
_یه جای امنی سراغ دارم خیال راحت
ـ کجا؟
_یکی از دوستام سوییت اجاره میده میتونم ازش خونه رو بگیرم
ـ آها پس بقیه رو هم اونجا می‌بری
_بقیه کجاس ،من یه باران رو داشتم فقط ،با اون هرازگاهی می‌رفتیم
ـ باران رو اونجا میبردی ؟ چکار می‌کردین؟
_دیگه اینو نگو خب دیگه باهم راستش عشق بازی میکردیم همین
حتی با دخترم باران هم بوده و عشقبازی می‌کرده حرصمو در میآورد نه اینکه چون الان ممکنه سکس کامل باهاش کرده
من اینقدر درگیر و عاشق رامین شده بودم حتی دوست نداشتم از گذشتش هم چیزی بشنوم
_دیگه بسه نگو
ـ چشم ، چکار کنم میای؟
ـ امنه ؟
_آره خیالت راحت
ـ یه جا دیگه بریم اون سوییت نه بریم یه سوییت دیگه
_باشه نفس من هرچی تو بگی،حالا کی بریم؟
ـ نمیدونم
_فردا میتونی بیای ؟
ـ فردا؟؟ فردا سه شنبس بهزادم سرکاره تعطیلی هم که نیست آره صبحش هشت به بعد ولی دور نباشه یه جوری بشه که زود برگردم خونه تا قبل نهار
_باشه عزیزم من الان هماهنگ میکنم بهت پیام میدم
ـ باشه ،آره فقط پیام بده چون پژمان خونس
باهم خداحافظی کردیم و دل تو دلم دیگه نبود
نمخاستم مشکلات پژمان تو ذهنم بیاد شاید تن دادن من به رابطه با رامین یکی از دلایلش استرس و نگرانی های ماجرای پژمان بود
تو خونه هی قدم میزدم یه شوق یا هیجان یا نمیدونم استرس نمیزاشت که آروم باشم
صحنه لب بازی با رامین بهم حس قشنگی میداد دیگه ترس از رابطه با یه پسر مجرد رو نداشتم دیگه فکر آبرو نبودم اصلا بهش فکر نمی‌کردم حتی میگفتم کاش الان می‌رفتیم اونجا
دیدم پیامک اومد رامین بود نوشته بود یه سوییت نزدیک پیدا کردم برا فردا صبح تو عظیمیه هست رفت و برگشتش همش نیم ساعته
آره راست می‌گفت نزدیک بود
منم اوکی رو دادم
و رفتم سراغ درست کردن شام که خورشت قیمه میخواستم درست کنم ،پژمان هم از حموم اومده بود بیرون و بدونه هیچ حرفی رفت تو اتاق که بخوابه
یواش یواش گوشت از فریزر درآوردم و سیب زمینی درآوردم که پوست بکنم و بار زدم رو شعله کم گذاشتم و رفتم حموم
تو حموم خودمو نگاه کردم سینه های خوش فرم که تقریباً میشه گفت ۸۵ سایزشون بود رو تو دست گرفتم و نگاهشون مردم
کمی چرخیدم و باسن بزرگ و برجسته امو هم نگاه کردم هیچ ایرادی توش نبود روش دستی کشیدم و آروم رو کُسم دستی کشیدم که لزج شده بود حتی با حرف زدن و فکر کردن به رامین ،
چکارش می خواد بکنه هیچوقت یه کیر سفت و کلفت رو حس نکرده بود
رفتم زیر دوش ،همه جای بدنمو لیزر کامل کردم
شامپو بدن زدم که فرداش فقط یه دوش ساده بگیرم دیگه زیاد طول ندم
دلم همش سکس مخاست رامین رو وسوسه شدم که خودارضایی کنم اما خودمو کنترل کردم تا تموم لذتش رو با کیر رامین حس کنم
از حموم اومدم بیرون خودمو خشک کردم
لباسهای زیر خوشگل رو برای فردا کنار گذاشتم که فردا سریعتر آماده بشم
شام رو درست کردم
که بهزاد هم برگشت و خبری از باران نبود قبلاً خیلی پیگیر باران بودم اما با اومدن رامین تو ذهن من دیگه فراموش کرده بودم همه چیو
سیب زمینی هارو سرخ کردم و دیگه همه چی آماده بود تا اینکه باران هم بود سریع رفت تو اتاقش تا قبل اینکه باباش متوجه بشه
بهزاد اصلا متوجه این نبود باران خونس یا نه
دنبالش رفتم تو اتاق
ـ علیک سلام کجا بودی تا حالا از ظهر تا حالا خونه نبودی
_پیش دوستام
داشت لباساش رو عوض میکرد باسن بزرگش رو نگاه کردم ،و رامین چقدر اینو لخت تو بغلش داشته کمی بهم حسودی داشت
لحنم رو شدیدتر کردم ،به بابات میگم باران
دیگه تکرار نکنی ،زین بعد قبلش بهم میگی کجا میری با کی و کی برمی‌گردی
در رو بستم و منتظر جوابش ننشستم
شام رو بیصدا و بدونه هیچ حرفی من و بهزاد و باران خوردیم
پژمان هنوز تو اتاق بود فکر کنم خجالت می‌کشید از گفتن حرفایی رو سحر تو دادگاه بهش زده بود بخصوص که گفته بود ناتوان جنسی هستش ،شامش رو کشیدم دادم باران براش ببره تو اتاق
خونمون سوت و کور شده بود زودتر از همیشه به اتاق خوابمون رفتیم
بهزاد تو گوشیش بود رو تخت دراز کشیده بود
دیگه برام مهم نبود حضور من رو کنار خودش دید مثل همیشه کم کم گوشیش رو کنار زد و پتو رو رو خودش کشید هیچ حرفی بینمون ردوبدل نشد منم هی تو گوشیم می‌چرخیدم
دیدم بهزاد دیگه کاملا خوابید
به رامین پیام دادم
ـ فردا ساعت هشت میام ،بیا پشت مجتمع آموزشی پسرانه
بلافاصله انگار منتظر من بود جواب داد
_سلام عشق من چشم من بگی هی از الان میرم اونجا منتظرت میمونم
خواستم کمی سنگین وانمود کنم
ـ رامین خبری از اتفاق امروز صبح فردا نیست دلتو الکی صابون نزن ،فقط حرف می‌زنیم
_باشه چشم هرچی شما بگید بعدش یه نماز هم می‌خونیم
ـ چرت نگو رامین دارم جدی حرف میزنم
_چشم چشم عزیزم هرچی نفسم بگه
تا ساعتهای سه داشتیم چت میکردیم حتی کار به چت های بوس و بغل اینا رسید طوریکه حس میکردم شورتم خیس شده دست بردم تو شورتم نم زده بود ،پف کرده بود و داغ داغ
نمیخواستم رامین متوجه بشه و بهش نگفتم دلم میخواست یه کیر سفت و کلفت رو ببینم نه یه کیر شل و خسته
نه مث کیر بهزاد که همیشه شبیه کیر بعد ارضا شدن میداد
حس میکردم بهزاد خودارضایی می‌کنه چون تو گوگل همیشه سرچ میکردم چرا باید اینطور بشه و خیلی از سایتها اونرو دلیل خودارضایی میدونستند ،و همین رفتارهای پرخاشگرانه و گوشه گیر بودن هم از دلایل خودارضایی بود
از رامین خداحافظی کردم و خوابیدم
صبح با صدای زنگ موبایل بهزاد که بیدار شد بره سرکار مث همیشه بیدار شدم خودش رو آماده کرد و رفت سرکار
ساعت شش و نیم بود تو یه دفتر بیمه تو تهران کار میکرد مسیرش تقریباً طولانی بود
بهزاد رفت منم پاشدم سریع رفتم یه دوش با شامپو بدن گرفتم و سریع کمی خامه عسل خوردم و آرایش کردم یه ست زیر توری مشکی پوشیدم
و یه شلوار مشکی کشی گرم پوشیدم و مانتو و یه بارونی سبز تیره پوشیدم ،دیگه آماده بودم پژمان و باران رو میدونستم حالا حالا ها خوابند
رفتم کنار پنجره ،پنجره رو باز کردم یه سوز سرد میومد به رامین زنگ زدم
بازم سریع جواب داد
بدونه سلام بهش گفتم کجایی ؟
گفت اومدم منتظرم
از دیونه بودنش خنده ام گرفته بود نپرسیدم از کی اومده
گفتم منم دارم میام همونجا بمون پنج دقیقه دیگه اونجام
سریع زدم بیرون
وای چقدر سرد بود عجله کرده بودم قشنگ خودمو خشک نکرده بودم سرما نخورم خوبه
خیلی سرد بود همین باعث میشد سریعتر گام بردارم
به پنج دقیقه نرسید رسیدم رامین منتظرم بود ماشینش روشن بود
سریع سوار شدم بخاری ماشینش روشن بود گرما و ادکلن رامین دیوونه کننده بود ،محشر بود ،
سلام کرد و منو بوسید گفتم بسه خواهش میکنم این حوالی هیچ کاری نکن
سریع حرکت کرد و براه افتادیم
دستای گرمش رو آورد دست چپم رو تو دستش گرفت
_بمیرم چه یخی زدی وااای پوران
ـ آره خیلی سرده
دستش رو گذاشت رو رونم خواستم بردارم
پیش خودم گفتم دیگه بسه کم ادا در بیارم معلومه میخوام بهش تا چند دقیقه دیگه بدم دیگه ادای پلمپ رو در نیارم
و مخالفتی از سوی من ندید جرأتش بیشتر شد و دستش رو به خیالت راحت روی رونم رو نوازش میکرد دستهای داغ و گرمش سرمای تنمو کم کم بیرون زد دستش رو وسط پام برد دقیقا رو کسم ،پامو براش باز کردم بارونیمو کشیدم بالا ،کسمو فشار میداد بالا پایین
آروم و عمیق ،نفسام همین اول کار در اومد تو خودم میپیچیدم
وااااای رامین نکن بسه
_چیه عزیزم خوشت اومد ؟
ـ نکو رامین بسه
میدونست دارم لذت میبرم بازم شروع کرد اینبار سرمو خوابوند رو پاش قشنگ سفتی کیرش رو با صورتم حس میکردم
با دستش پهلوم رو نوازش میداد بارونیمو کشید بالاتر خودش رو کنی خم کرد طرفم باسنمو شروع به مالیدن کرد
سست شده بودم همین اول کار نای بلند شدن نداشتم ،سفتی و بلند شدن کیرش رو هر لحظه زیر صورتم حس میکردم، به هوای دور زدن یه چهارراه دستش رو از رو باسنم برداشت و فرمون رو گرفت منم بلند شدم سرجام
ـ چی شد نرسیدیم
_چرا ته همین کوچه هستش
ماشین رو نگه داشت و گوشیش رو برداشت و زنگ زد
صدای خواب آلودی از پشت گوشی شنیدم
الو بفرمایید
رامین بهش گفت سلام دیروز هماهنگ کردم برا سوییت قرار شد ساعت هشت اینجا باشم
ـ آها اوکی اوکی الان میام
گوشی رو قطع کرد
به رامین گفتم می‌دونه یه خانم هم باهاته داستان نشه یوقت
_آره دیروز کلی انعام براش واریز کردم چندین برابر پول واقعی سوییت رو ،تا ظهر ازش اجاره کردم حالا ما زودتر هم میریم
یه مرد گنده چهارشانه قد متوسط که کاپشنش رو سر شونش کرده بود و یه گرمکن ورزشی پاش بود دوان دوان اومد به سمت ما که خونش کمی از سوییت فاصله داشت کلید رو بهمون داد و زود رفت از سرمای شدید فقط گفت خواستین بین بهم بگید ،یه کارت ملی از رامین گرفت و رفتش درب حیاط رو باز کرد برامون و آزمون خداحافظی کرد و سریع رفت
داخل حیاط شدیم و رامین سریع درب حیاط رو بست
کلید درب خونه رو انداخت سریع وارد شدیم
گرم بود برخلاف انتظارم که شاید سرد باشه معلوم بود از دیشب بخاری ها رو رو شعله کم گذاشته
یه حیاط اندازه یه ماشین و یه درخت کوچک و برگهای ریخته تو حیاط رو از پنجره تماشا کردم
خونه مبله و شیکی بود همه چی مرتب و تمیز بود
رامین رو نگاه میکردم گوشه و کناره هارو چک می‌کنه گفتم چیکار میکنی ؟
_دارم چک میکنم دوربین موربینی چیزی نباشه
ـ آفرین آقای با تجربه !!
_تجربه نمیخواد اینارو هم یه بچه بلده و می‌دونه .نه هیچی نیست خیالمون راحت باشه بهتره
بارونیمو در آوردم گذاشتم رو مبل و رفتم سمت دستشویی که یه تخلیه نهایی بکنم خودمو 😁
اومدم بیرون رامین هم با یه سبد که از تو ماشینش برداشته اومد داخل
_اون چیه ؟
ـ کمی صبحونه بخوریم جون داشته باشیم 🤪
_زر نزن !!
معلوم نبود کی بیدار شده و کجا کبابی باز این وقت صبح پیدا کرده کباب آورده بود
گفت بیا و بیا که بدجور دلبری می‌کنه
رومیز نه بیا بشینیم همینجا کنار بخاری نشستم روبروش ،منو کشوند سمت خودش و طوری که منو به خودش فشار داد که مجبور بودم آرنجمو رو ران پاش بزارم شالمو از سرم در آورد و منم کش موهامو باز کردم شروع به لقمه گرفتن برام کرد و میزاشت دهنم دیگه کم کم بوس میکرد موهامو شونه هامو فشار میداد
دیگه نمی‌تونستم بخورم گفت بسه رامین نمیتونم مرسی
بلند شدم و مانتوم رو در آوردم به یکی از اتاقها رفتم که اتاق خواب بود
یه تخت دونفره نو و ملحفه کشیده تمیز و یه آینه قدی بزرگ کنارش بود که انگار این سوییت و برا برنامه های سکسی چیده بودند
کمی این و اونور رو نگاه کردم رو تخت نشستم
رامین هم وارد اتاق شد در رو بست بخاری رو گفت کمی کم نکنم ،با سر یعنی آره تکون دادم
نشست کنارم پاهام رو زمین بود باسنم رو کاپشنش رو که هنگام ورود دراورده بود بلوزش رو درآورد دیگه زیرش هیچ زیر پیراهنی نبود هیکل خوش فرم و ورزشیش رو دلم رو به آب انداخت پاهامو بهم فشار دادم در همین لحظه کمربند شلوارش رو باز کرد و منو خوابوند رو تخت پاهام رو زمین بود ،
دست برد زیر زانوم و رو تخت خوابیدیم دکمه های مانتوم رو باز میکرد
_رامین بهت اعتماد کردم میدونی ؟
_نذار آخرش به پشیمونی و مکافات تموم شه
ـ عشق من خیالت راحت بهت قول میدم یه سرسوزن برات هیچ اتفاقی نیفته
دیگه خواستم کم به خودم استرس راه بدم
من دیگه باهاش تو یه اتاق هستم چه سکس بکنم چ نکنم من محکوم به سکس باهاشم پس دیگه بزار لذتش رو ببرم
لباش رو لبم گذاشت منم شروع به لب گرفتن کردم و با ولع زیاد همراهیش کردم
زانوش رو وسط پام گذاشت و فشار میداد
آروم آروم سینه هامو از رو تاپ می‌مالید
نیم خیز شدم و مانتوم رو در آوردم پرتش کردم دست برد زیر تاپ مشکیم کشید بالا اونم از سرم درآورد شروع به مکیدن و لیسیدن لاله گوشم و زیر گردنم کرد پاهامو انداختم رو پاش خودمو بیشتر بهش میچسبوندم
عطر تنش دیوونم میکرد بازوهای مردونه و سفتش رو محکم به خودم فشار میدادم دستش رو کُسم بود می‌مالید پاهامو هی باز و بسته میکردم زبونمو با زبونش لوله کرده بودم دکمه های شلوارمو باز کرد دستش رو روی شورتم فشار میداد
کسم خیس خیس شده بود کمی پاهامو بهم فشار دادم تا کمتر حس کنه خیسی کسمو
نیم خیز شد و دستشو زیر باسنم برد و دو طرف شلوارمو گرفت و باسنمو دادم بالا در راحت تر بتونه دربیاره
کامل شلوارم از پام در آورد از فرط شهوت شلوارمو به یه گوشه اتاق پرت کرد نشست جلوم
مچ پاهامو گرفت و بسمت دهنش بلند کرد جورابامو در آورد و بو کرد و بوسید شروع به بوسیدن و لیسیدن کف پاهام کرد دونه دونه انگشتامو تو دهنش میکرد
اختیار از دستم در رفته بود مث مار به خودم میپیچیدم نمی‌دونستم اینقدر رو پا حساسم کسی نبوده اینطور باهام ور بره
کسم طوری نبض میزد که میگفتم الانه نگاه کنه و معلوم میشه ،اومد سمت زانو و زیر زانوم و شروع به لیسیدن کردن تا ته کشاله رانم رو با نوک زبون و پهنای زبونش با حوصله لیس میزد
لمبرهای کونم همش انبساط و منقبض میشد
لذت و شهوت سراسر وجودمو گرفته بود وااااای خدای من به کسم رسید لای شورتمو کنار زد
_جوووونم کس رو نگاه ،کُس نگو دریا بگو فوران کرده یکی بیاد جلوش رو بگیره
دستامو رو صورتم گذاشتم اینو گفت
کُسم دُل دُل میزد خیس خیس بود کلفت ترین کیر دنیا رو هم جا میداد اون لحظه از بس خیس شده بودم ،
با زبونش شروع به لیسیدن کسم کرد از پایین با بالا تند و تند و عمیق زبونش رو تو سوراخ کسم کرد و شروع به عقب جلو کرد
پاهامو دور سرش حلقه کردم به خودم فشار میدادم موهاشو چنگ زدم تا بیشتر توش بکنه
دستش رو زیر کونمو برد و سوراخ کونمو میمالوند رو چاک کونم عقب جلو میکرد دور سوراخ کونمو با نوک انگشت می‌مالید و اینور زبونش رو تو کسم تلمبه میزد
_واااااااااای بسه رامین بسه
ـ چی رو یعنی تموم کنیم ؟
_نه دیگه بسه منو بُکن منو بُکن
ـ چی ؟ بلندتر بگو
_اذیت نکن رااااامین منو بگا بکن لعنتی منو جر بده
داد میزدم
می‌گفت بیشتر داد بزن بلندتر پوران من فدای کس و کونت بشم من
اینو گفت و شهوت زیاد منو دید برم گردوند رو شکم و شورتمو از پام با یه حرکت در آورد و پرتش کرد بسمت سقف اتاق که افتاد کنار تخت
متوجه تو آینه شدم وااااای چ صحنه ای براش قمبل کردم کامل کونمو دادم بالا سرم رو تخت رامین سرشون گذاشته رو سوراخ کونم و شروع به خوردن کونم کرد
دیوونم کرده بود دیگه ناله میزدم ،هیچکس نبود صدامون رو بشنوه با آرامش داشتم حال میکردم از وجود رامین
لای کونمو با دستم تا جا داشت باز کردم و زبونش رو تو سوراخ کونم کرد بدنم مور مور میشد
کیرشم میکرد تو کونم اعتراضی نداشتم دلم مخاست هر چه سریعتر کیرش رو تو وجودم حس کنم تو کسم یا کونم یا دهنم فقط میخواستم حسش کنم از زیر سینه ام پشت رو نگاه کردم که رامین داشت کونمو لیس میزد متوجه شدم هنوز شلوارش رو در نیاورده
سریع در اومدم از زیرش و هجوم آوردم بسمتش خوابوندمش رو تخت و سریع شلوار و شورتش رو در آوردم کیرش وااااای این دیگه چ بود اژدها بود داشتم شاخ در میاوردم کیر بلند و کلفت و خوشتراش رگ هاش زده بود بیرون شوکه شده بودم
بهزاد کیر نداشته اون چی بوده این چیه با دستم گرفتم وسطش رو دقیق اون اندازه حلقه‌ دستم رو با سه دست میگرفتی کامل اندازش میشد
کلش رو خواستم بوس کنم نتونستم تا ته یهویی تو دهنم کردم همون اول اوق زدم تا ته گلوم رفت
_یواش پوران همش مال خودته
گوش به حرفش ندادم شروع به ساک زدن کردم تند تند و با احتیاط اون منو دیوونه کرده بود منم میخواستم دیوونش کنم
جفت خایه هاشو تو دهنم کردم با دستم ساق کیرش رو بالا پایین میکردم ،مث بستنی از بالا تا پایین لیسش میزدم و دوباره تا ته تو دهنم میکردم و عقب جلو میکردم باز میرفتم سراغ خایه هاش با لبم براش میک میزدم کیرش رو میزدم رو صورتم
آه و دادش بلند شده بود منو کشید سمت خودش و منو خوابوند لنگامو داد بالا کیرش رو رو سوراخ کسم گذاشت و بهش ضربه میزد
داد زدم بُکن دیگه کثافت بُکن وااااای
نمیدونم ترسید یا چی کیرش رو محکم تا ته توش کرد دیگه امون نداد شروع کرد به تلمبه زدن محکم پاهامو تا آخر باز کرده بود کمرم دیگه روی تشک نبود محکم میزد درد وجودمو گرفته بود
تحمل این چنین کیر کلفتی رو نداشتم وااااای رامین وایسا مُردم واای درد دارم
جیغ میزدم انگار بهم تجاوز داره میشه ،کونمو چنگ میزد و تند تند تو کسم میزد داشتم کم کم درد رو حس نمی‌کردم لذت تو کسم شروع به موج زدن کرد توش پر آب بود خیس خیس
تلمبه های کیرش صدای شالاپ شلوپ انداخته بود آبم که از بیرون اومدن کیرش میزد بیرون میزد رو رونم و سرازیر میشد بسمت کونم
آب که می‌رفت رو سوراخ کونم دیوونم میکرد داشتم آتیش می‌گرفتم ،یه خارش توام با لذت فراوان تو کونم حس میکرد دلم میخواست بکنه تو کونم روم نمیشد بهش بگم
بخاطر همین سوراخ کونمو بیشتر به بالا میاوردم تا شاید متوجه بشه
ولی اون همچنان تو کسم میزد ،همین اندازه وقت الان سکس با رامین رو میشد با بیست تا سکس بهزاد حساب کرد از لحاظ وقت و زمان ،
برم گردوند داگی وایسادم تا جایی که ممکن بود براش باز کردم حالت نشسته وایساد و بطور عمود کیرش رو تو کسم فرو کرد و تند تند و محکم تا ته توش فرو میکرد تو آینه نگاه میکردم کیرش رو تا خایه توم جا می‌کنه روانی میشدم همزمان باهم تلمبه میزدیم اون رو بجلو من به عقب شدت تلمبه هارو محکم تر میکرد ، رعشه ای تو وجودم شکل گرفت بدنم شروع به لرزیدن کرد پاهام سست شد و دراز کشیدم نتونستم داگی وایسم که ارگاسم رو با کشیدن
ناله منو بگا منو جر بده رامین من جنده توام حس کردم
آبم با فشار از لای کیر رامین پاشید بیرون لبامو گاز گرفتم و اون منو به پهلو خوابوند یه پامو داد بالا و خودش از پشت دوباره کیرش رو تو کسم فرو کرد ارضا بشو نبود این پسر داشت حسابی منو جر میداد
هنگام تلمبه زدنش شکمش به کونم میزد لذتم رو دو چندان میکرد
زشت بود همین اول قرار بگم از کون هم بگا منو
نمیدونم چرا امروز انقدر کونم حساس شده بود
سینه هامو تو دستش تا خایه تو کسم میکرد
جنده منی تو پوران
بهزاد کجایی دارم زنتو جر میدم
مادرتو گاییدم پژمان
باران دارم کس مادرتو میگام
همینا باعث میشد ناله هام دوباره شروع بشه
وااای رامین وایسا من بیام بالا
انداختمش رو تخت کیرش رو کسم تنظیم کردم و شروع به بالا پایین کردم ،آروم و یواش تو کار دوتامون نبود محکم بالا پایین میکردم
داری منو جر میدی رامین وااااای
تو آینه رو دوباره نگاه کردم موجهای رو کونمو که هنگام تلمبه زدن میخورد
و کیرش بزرگش که تند تند روش بالا پایین میکردم و کیر سواری میکردم
ممه هام بالا پایین میشد و موهامو تو صورتم ریخته بود
وااااای رامین دوباره شدم آبم دوباره اومد
از کیرش سرازیر میشد میومد رو شکمش
یهویی منو انداخت رو به پشت و دوباره شروع به گاییدنم کرد داد و نالش بلند شد و گفت دارم میاااام بریزم تووووو
آره بریز همشو بریز تا قطره آخر همش رو تو کسم خالی کن
تو کس منه جنده خالیش کن ،
و تموم آبش رو تو کسم حس کردم شاید تا انتهای گلوم اومده بود یه موج پرفشار و داغ چندتا تلمبه عمیق زد و روم افتاد
نفسامون در اومده بود فقط رو من بود و چیزی نمی گفتیم و کاری نمی‌کردیم
نفس می‌کشیدم تند تند و عمیق نفس نفس نفس…
ادامه دارد…

نوشته: پوران

ادامه…

ادامه…

بازدید 14,278

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

11 پاسخ به “یخ داغ (۴)”

  1. نویسنده خوب اونی هست که یه رابطه حقیقی و بدون خیانت بنویسه خواننده باهاش حال کنه و باورکنه…

  2. اگه بره رو فاز انتقام رامین از باران خیلی کلیشه ای و دارک میشه پس پوران بازیچه دستش نکن بزار به عنوان یه مامان نمونه عشق و حال کنه

  3. چجوری توی دادگاه بهم پیام دادن؟؟کدوم دادگاه میشه گوشی برد؟؟؟ چجوری توی حیاط دادگاه که همه جاش دوربینه این جنده رو مالوند؟؟؟؟

  4. با موضوع داستان مشکل دارم و خیانتو به هر بهانه ای قبول ندارم . تاکید می کنم به هر بهانه ای . در کل خوب بود اما سوتی هم زیاد داشتی .

  5. عالی بود ، بی نظیر بود اینقدر خوب نوشتی و گفتی که حس کردم آبت رو کیر من داره میاد پایین . لیاقتت بهترین داستانه ساله موفق باشی

  6. وای جون چه قشنگ تعریف کردی اخرشو حس کردم دارم از نزدیک سکستونو میبینم

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید