عاشقانه های یک کاکولد (۵ و پایانی)

دوستی و رفاقت ما با اون پسره بعد از برگشت از سفر پرخاطره شمال تا یه سال دیگه ادامه داشت تا اینکه ازدواج کرد و رفت دنبال سرنوشت خودش.البته هنوز هم دورادور باهم در ارتباطیم ولی خانومم دیگه بعد ازدواج دوست پسرش به هیچ عنوان حاضر به سکس باهاش نشد.
چند ماه بعد از ازدواج اون پسره،خانومم دچار آرتروز خفیف گردن شدن.مشکل چندان حادی نبود،دکترش گفت با چند جلسه فیزیوتراپی درمان میشه.همون روز به آدرس فیزیوتراپی که دکتر داده بود مراجعه کردیم تا برامون وقت تعیین کنه.کلینیک،زیرزمین یه ساختمان پزشکان بود.دکتر فیزیوتراپ یه پسر جوون لاغر اندام و قد بلند بود با یه قیافه و تیپ معمولی که نه تیپش و نه سن و سالش به دکتر بودن نمی‌خورد.از همون لحظه اول ورود به اتاقش متوجه نگاههای عمیق و سنگینش به خانومم شدم.پس از اینکه مختصری از مشکلمون پرسید از خانومم خواست تا روی تخت بشینه،معاینش کنه.خانومم با همون پالتویی که تنش بود نشست لبه تخت معاینه که دکتر گفت خانم لطفا مانتوتون رو هم دربیارین.خانومم یه نگاهی بهم کرد، مانتوشو درآورد نشست لبه تخت.دکتر رفت پشت تخت و از پشت سرش شروع کرد با دو دوستش به ماساژ دادن گردن و شونه های لخت خانومم.خیلی آروم و با حوصله ماساژ میداد و همزمان هم یه سوالایی می پرسید که من حواسم بیشتر به حرکات دستاش رو گردن و شونه های لخت خانومم بود.ازش خواست تا روی تخت دراز بکشد،نوک سینه های درشت و گرد خانومم از زیر تاپش کامل معلوم بود،تو دلم گفتم این شیطون حتما از مالیدنای دکتره حشری شده ها باز اینجوری نوک سینه هاش زد بیرون.خیلی گرم و صمیمی با دکترش حرف میزد،سوال میپرسید و دکتر هم همزمان که بهش روحیه میداد خانومم رو روی تخت خوابونده بود و بنوعی به همه جای بدنش دست میزد و می‌مالید.ده دقیقه‌ای بالا تنه خانومم رو به بهانه معاینه مالید آخر سر هم گفت اصلا نگرون نباشید،مشکل خاصی نیست فقط با دو ماه هر هفته سه جلسه فیزیوتراپی،خوب میشین.میخواست واسه ساعتهای صبح وقت ویزیت بده که خانومم گفت من صبحها سر کارم نمیتونم بیام،دکتر هم گفت پس شمارتون رو بدین منشی،میگم برنامه فیزیوتراپی کلینیک رو توی واتساپ براتون بفرسته،هر ساعت و روزی که شما وقتتون مساعد بود انتخاب کنین،سعی میکنیم طبق برنامه شما هماهنگ کنیم.با خوشحالی از اینکه فقط با چند جلسه فیزیوتراپی مشکلمون حل میشه از کلینیک اومدیم بیرون.توی ماشین سربسرش میذاشتم که از فردا منم میرم فیزیوتراپی بخونم صب تا شب فقط زن مردمو بمالم.خانومم گفت آره والله هم میمالن هم پول میگیرن.گفتم شیطون ولی تو هم بدت نیومده بودها،دیدم چطوری نوک سینه هات سیخ شده بود باز.خندید گفت چکار کنم آخه مرتیکه خیلی خوب می‌مالید و عصب آدمو می گرفت،حشری نشده بودم ولی خب دست خود آدم نیست که رفلکس طبیعیه بدنه.گفتم عزیزم اگه بدنت اینجوری رفلکس نشون بده که این دکتره این دو ماهه بیچاره میشه و آخرش بهت تجاوز می‌کنه.گفت وای نه ریخت و قیافش اصلا خوشم نیومد،دراز بدقواره بود…
فردای اون روز خانومم زنگ زد گفت آقای دکتر واسم از واتساپ برنامه کلینیک رو فرستاده،میفرستم برات تا ساعت و روزاشو تو انتخاب کنی،منم گفتم روزش مهم نیست فقط از ساعت شش غروب به بعد باشه که بتونم همراهت بیام.گفت پس غروب اومدی خونه با هم انتخاب می کنیم و جوابشو میدیم.گفتم باشه ولی دکتر خودش بهت پیام داده بود یا منشیش؟گفت نه خودش.گفتم مگه منشی نداره؟مگه نباید این کارو منشی انجام بده،قرار باشه خودش با مریض هاش هماهنگی کنه منشی میخواد چکار؟گفت عه راست میگیا،من چه بدونم اصلا شاید منشیش امروز نبوده تو هم به چه چیزایی گیر میدی حالا.با شوخی گفتم عزیز من اونی که گیر داده دکتره ظاهراً نه من.گفت غلط کرده بابا لنگ دراز بدقواره…ده دقیقه ای نگذشت که خانومم دوباره زنگ زد،گفت:دکتره پیام دادم که اگه اشکالی نداره شب وقتی همسرم اومد باهاش هماهنگ میکنم،روز و ساعت رو خدمتتون میگیم،اونم بلافاصله جواب داد که نه خواهش میکنم مشکلی نیست،من منتظر جوابتونم.اخر پیامشم یه استیکر گل گذاشته بود.خندیدم گفتم عزیز من نگفتم این دکتره خودش پیام داده حتما یه منظوری داشته.گفت که فکر نکنم آخه جوابش خیلی محترمانه بود فقط اون استیکر گل فرستادنش ی خرده عجیب بود برام،اونم شاید خب منظوری نداره و هر چی باشه دکتره خب،نوع نگاهشون باماها فرق داره.گفتم بله بله حتما همینطوره انشالله ولی تاریخ ثابت کرده همیشه همین دکتر مهندسا و آدمای باکلاس و باسواد باعث بدبختی و نکبت روزگار یه ملت شدن،کارگر جماعت که سرش تو کار و زندگی و بدبختی خودشه…
شب به دکتره پیام دادیم که اگه امکان داشته باشه روزهای فرد از ساعت شش تا هفت بیاییم کلینیک.خیلی طول نکشید که جواب داد روزاش مشکلی نیست ولی اگه ممکن باشه از ساعت هفت تا هشت،تایم آخر کلینیک باشه هم برنامه سایر مریضا بهم نمیخوره هم اینکه بخاطر خلوتی کلینیک وقت بیشتری میتونم براتون در نظر بگیرم و زودتر به نتیجه مطلوب برسیم.قبول کردیم و به توافق رسیدیم و قرار شد اولین جلسه رو از همون فردا شروع کنیم.فردا ساعت هفت کلینیک بودیم،بجز دکتر و منشی و یکی دو نفر دیگه کسی نبود.دکتر با خوشرویی ازمون استقبال کرد و به یکی از اتاقها هدایتمون کرد،بعد منشی اومد از خانومم خواست بدون مانتو روی تخت دراز بکشه تا به سری دستگاهها رو به گردن و دستاش وصل کنه.ده دقیقه بعد دکتر خودش اومد،دستگاههارو چک کرد و شروع کرد دوباره به ماساژ دادن یا بهتر بگم ور رفتن با تن و بدن خانومم.مدام حرف میزد و شاید هم عمدا از لغاتی علمی و انگلیسی استفاده می کرد که ما هیچ کدوم ازش سر در نمیآوردیم.خانومم کلا در مواجهه با هر آدمی راحت بود،هیچوقت تحت تاثیر جنسیت و موقعیت یکی قرار نمیگرفت و همیشه این نوع برخوردش شاید در دید دیگران باعث سوء تفاهم نسبت بهش میشد،ولی من میدونستم که قصدش اصلا لاس زدن یا چراغ سبز نشون دادن به یکی نیست،مدلش اینجوری بود،خودش بود،شاید هم این اعتماد به نفس رو از زیباییش میگرفت،چرا که هر آدمی چه زن چه مرد در مقابلش یجوری ضعف نشون میداد.زنی زیبا و قدرتمند که با تکیه بر همین قدرت زیباییش با هر کسی راحت برخورد میکرد چرا که میدونست در نهایت حاکم به اون فرد و رابطه خواهد شد.
جلسه اول و دوم فیزیوتراپی،یعنی در واقع همون دستمالی خانومم و لاس زدنای دکتر باهاش،تموم شد.صبح فردای جلسه دوم فیزیوتراپی،خانومم بهم زنگ زد گفت دکتر پیام داده میپرسه دردتون کمی بهتر شده؟از کارمون راضی هستین؟گفتم خب جوابشو بده اینکه چیزی نیست،گفت جوابشو دادم گفتم که آره خوبم دستتون درد نکنه نسبت به قبل خیلی بهترم،با اینش مشکلی ندارم که بعد پیام من در جوابم استیکر بوسه فرستاده.خندیدم گفتم خب عزیز من مگه چیه،خودت گفتی این دکتره با ماها فرق داره شاید منظوری نداشته حالا.عصبانی شد گفت نخیر غلط کرده،یعنی چی،مگه من دوست دخترشم برام از این استیکرا میفرسته،گفتم من که گفتم این دکتره بدجوری چشش ترو گرفته،تو گردنت درد می‌کنه این دیوث بیشتر کمر و پهلوهای ترو میماله و ورزش میده،گفت دیوانه خب آرتروز گردنم از ستون فقراته،اون کارشو انجام میده ولی دیگه این پیام دادنا و استیکراش ی خرده نگرونم میکنه،گفتم نگرون نباش عزیزم اینکه برات سیخ کرده از همون اولش معلوم بود ولی تو فکر کن فقط داره کارشو انجام میده،بعدشم اگه ناراحتی و خوشت نمیاد هیچ مشکلی نداره میریم یه کلینیک دیگه،به همین راحتی.گفت نه دیگه حوصله جای دیگه رو ندارم با همین ادامه میدیم ولی یه جوری هم بهش زیاد رو نمیدم تا فکرای مسخره به سرش نزنه.
مثل روز برام روشن بود که خانومم از این مدل پیام دادنای دکتر و پیگیریهای دکتر نه تنها ناراحت نیست بلکه برعکس خیلی خوشش میاد و براش خیلی هیجان داره و شاید هم تو ذهن خودش داره تصوراتی میکنه.مدتها بود که جز من با کس دیگه ای سکس نداشت و از طرفی هم جدا شدن از دوست پسرش،زندگیمون رو دچار یکنواختی و خالی از هیجان کرده بود.حالا با پیدا شدن این دکتر و توجه و رسیدگی های خارج از عرفش شاید براش مثل باز شدن پنجره ای رو به یک هیجان و لذت جدید داشت.دکتر دیگه تقریبا هر روز صبح برای خانومم پیام صبح بخیر و آهنگ و استیکرهای عاشقانه میفرستاد و خانومم هم محترمانه جوابش رو میداد.سه هفته ای از دوره فیزیوتراپی گذشته بود،سر کار بودم که خانومم زنگ زد با هیجان و به حالتی که مثلاً خودش رو ناراحت و عصبانی جلوه بده،بهم گفت:دکتره بازم پیام داده،گفتم خب هر روز میده دیگه،گفت:نه دیگه هر روز پیاماش فقط سلام و احوال پرسی و یه سری حرفای پزشکی و ورزشی بود،الان پیام داده میگه دوستت دارم…با تعجب پرسیدم:جدی؟گفت:آره مرتیکه تازه به آهنگ عاشقانه هم برام فرستاده،من الان بهش چی بگم اخه؟یعنی چی این پیاما اخه؟گفتم فدات شم من که همون اولش گفتم این بابا برات سیخ کرده.از حرفم ناراحت شد،گفت:اه توهم فقط همینو میگی،خب مگه نمیدونه من شوهر دارم،مگه خودش زن نداره،یعنی چی آخه ابراز عشق به یه خانوم متاهل؟چی فکر کرده با خودش مردک؟گفتم عزیزکم چرا ناراحت میشی خب ابراز عشق کدومه،خب بیاد مستقیم پیام بده بگه میخوام بکنمت،خب اینجوری شروع میکنن دیگه.الان میخوای بهش چی جواب بدی؟گفت:اصلا جوابشو نمیدم،دیگه هم پیشش نمیرم و قطع کرد.تو دلم گفتم اتفاقا میری و بهش هم میدی…
شب توی خونه کلا حرف دکتر بود،از اینکه دکتر رو هم رام خودش کرده بود علی رغم حرفایی که میگفت،میدونستم ته دلش خیلی خوشحاله،بهش فحش میداد،مسخرش میکرد،از قیافش،تیپش ایراد میگرفت ولی با هیجان خاصی هم فقط میخواست در مورد دکتر حرف بزنیم.این هیجانش حشریم میکرد،برای منم یه حس و هیجان تازه ای اومده بود،انگار دوباره عاشق خانومم شدم و سکس باهاش برام تازگی داشت،حتی لحن صداش حشریم میکرد،بغلش کردم بردم اتاق خوابمون،شروع کردم به خوردن لباش و کندن لباساش.هر دو حشری بودیم،میدونستم الان دلش میخواد راجع به دکتر باهاش حرف بزنم و فانتزی بسازم براش،دراز کشیده بودم روش و آروم توی گوشش میگفتم:

  • خوشگلم دکترت عاشق این تن سفید و نرمت شده؟میخواد لختت کنه؟میخواد ببینه چه کوس تپل و سفیدی زیر شورتت داری؟میخواد رو همون تخت لنگاتو بده بالا کوس نازتو برات لیس بزنه؟کیرشو سیخ کردی با این کوس تپلت؟
    +آخ آره میخواد زنتو بگاد،میخواد لختم کنه ببینه چی دارم زیر شورتم،میخواد ببینه من خوب حال میدم بهش یا زن خودش،میخواد منو بگیره زیرش مال خودش کنه
  • جووون عکس لختتو بفرستم واسه دکترت بگم ببین برات لختش کردم،ببین خوشت میاد از کوس تپل خانومم؟ببین چه سینه های سفید و بزرگی داره خانومم،بیارم لختش کنم خانوم خوشگلمو برات ببینی چه حالی میده به کیرت؟
    +اخخخخخ ارههههه خواهش میکنم بیا لختم کنی براش،میخوام ببینم چجوری کوسمو میکنه،میخوام کوسمم ماساژ بده،خیلییی خوب میماله تنمو
  • جووونم حال میکنی وقتی تنتو میماله؟کوست خیس میشه وقتی تنتو میماله؟میخوای همونجا کیرشو در بیاره با دستات بکنی تو کوس جندت؟
    +اوفففف ارهههه چند بار سیخی کیرشو از تو شلوار دیدم وقتی داشت ماساژم میداد،تو نبودی همونجا بهم تجاوز میکرد کیرشو میخوابوند تو کوس داغم…

اون شب دوباره با همین حرفا و فانتزیا ابم اومد،سکس فوق العاده ای بعد مدتها داشتیم،خانومم هم پشت سر هم چند بار ارضا شده بود ولی همچنان داغ و حشری بود از هیجان پیدا کردن یه بکن جدید.
گفتم فردا شب باید بریم کلینیک،صبحم که پیامشو جواب ندادی،اگه فردا صبح دوباره پیام داد میخوای چی بگی؟گفت:نمیدونم ولی اصلا خوشم نمیاد بهش پا بدم،از اون آدمای سمج و پیگیر،زن هم داره حتما بعدا دردسر میشه برامون.حالا درسته فانتزی بازی در موردش لذت بخشه ولی خودش اصلا برام سکسی نیست،هیچ لذتی برام نداره واقعا،فکرم میکنم زیاد هم سکس بلد نباشه،سوسوله،اخه دکتر چیه کیرش چی باشه؟گفتم دیوانه چه ربطی داره از کجا میدونی شاید کیرش خوب بود،شاید هم بهتر از اون پسره تونست از پست بربیاد؟گفت:نه بابا بچه سوسوله،معلومه اصلا اینکاره نیست،بعدشم من که اصلا باهاش نمی‌خوابم،یه ماه بیشترم باهاش کار نداریم،بخاطر احترامش نمیخوام بهش بد جواب بدم،این یه ماهم یه جوری میگذرونیم و بعدش دیگه کجا میخواد مارو پیدا کنه.گفتم هر جور خودت راحتی عزیزم،در هر صورت من همه جوره کنارتم…
فردای اون شب،سر کار بودم که خانومم واتساپ پیام داده بود،باز کردم دیدم اسکرین شات صفحه چتش از چت امروز صبحش با دکتره.دوباره دکتره طبق معمول هر روز به خانومم پیام صبح بخیر و آهنگ و استیکر و گل و بوسه فرستاده بود،به اضافه اینکه اگه از حرف دیروزم ناراحت شدین معذرت میخوام،منظور بدی نداشتم.خانومم هم پرسیده بود کدوم حرفتون که گفته بود پیام دوستت دارم.و اینم بهش گفته بود ناراحت که نشدم این نظر لطف شماست ولی خب میدونین که هر دو متاهلیم و نمیخوام یه پیام ساده باعث ناراحتی دوتا خونواده بشه.دکتره هم گفته بود،بله بهتون حق میدم ولی همش یه پیام ساده نبود

  • یعنی چی یه پیام ساده نبود
    +یعنی اینکه من واقعا ازتون خوشم اومده و این تنها مقصرش،زیبایی و شخصیت خود شماست و بنده هیچ گناهی ندارم.
  • آقای دکتر این چه حرفیه،شما متاهلین،خانومتون،زندگیتون پس چی؟همسر من چی؟مگه ما دختر و پسریم؟ی خرده منطقی فکر کنین.
    +بله شما درست میگین ولی منم اصلا دلم نمی‌خواد مشکلی برای زندگیتون ایجاد کنم،ولی اجازه بدین منم یه گوشه ای از زندگیتون باشم،مطمئن باشین هیچ مشکلی براتون پیش نمیارم.
    ـ وا یعنی چی،مگه میشه اخه؟فردا خانومتون،همسر من بفهمن نمیگن این بابا این گوشه کیه و داره چکار میکنه؟
    +مطمئن باشین هیشکی نمیفهمه فقط اجازه بدین در حد همین مجازی باهاتون در ارتباط باشم.
  • ای بابا خب که چی بشه؟من که یه روز در میان میام خدمتتون منو میبینین،حالا دیگه چت کردن واسه چیه؟
  • باور کنین هیچ چیز خاصی نمیشه،انتظاری هم ازتون ندارم،فقط دوست دارم باهاتون حرف بزنم،همین.گذشته از زیبایی بینظیرتون،شیفته اخلاق و شخصیت عالیتون شدم.
    +آقای…شما دکتر من هستین،با این حرفا من دیگه خجالت میکشم شب بیام کلینیک،خواهش میکنم بیشتر از این منو خجالت ندین دیگه.
  • عزیزم سخت نگیر تو رو خدا،مطمئن باش هیچ آسیبی به زندگیت نمیرسونم.
    +آقای دکتر ببخشید من الان کار دارم باید برم،فقط با این حرفا شب با چه رویی بیام کلینیک اخه،چرا اینجوری کردین،فعلا بای.
  • مرسی از وقتی که برام گذاشتین،مواظب خودتون باشین،شب منتظرتونم،فعلا.
    اینها پیامهای رد و بدل شده بین خانومم و دکتر بود که خانومم اسکرین شاتشو از صفحه چتش با دکتر برام فرستاده بود.
    بعد خوندن پیامش زنگ زدم خانومم.با خنده گفتم عزیز من این دکتره که رسماً خواستگاری کرده ازت،تو هم که نه بله رو دادی نه ردش کردی،گناه داره بچه مردمو بلاتکلیف نگه داشتی آخه.
    با عصبانیتی ساختگی گفت دلم میخواست اینجا بود جرش میدادم مرتیکه پرروی زبون نفهم،فقط به احترام کارش بزور جلوی خودمو گرفتم چیزی نگم بهش.از این مدل جواب دادنش ناراحت شدم،گفتم عزیز من چرا سفسطه میبافی،من و تو،تو یه تیمیم مثلا.خودتم می‌دونی وقتی یه مرد متاهل به یه زن متاهل میگه دوستت دارم و بهش پیشنهاد دوستی میده یعنی اینکه می‌خوام بکنمت،بهم کس بده،اینکه دیگه فکر کردن و حرمت نگه داشتن نداره،یا میدی یا نمیدی،تموم شد،رفت.تو هم با این جواب دادنت یه جورایی قبول کردی،طرفم اینو فهمید،الان دیگه ناراحت چی هستی،من که همین دیشب بهت گفتم من همه جوره کنارتم و دلم میخواد با رضایت و خواسته خودت از تک تک لحظات زندگیت لذت ببری.در جوابم گفت ولی من پیشنهاد دوستی رو قبول نکردم،ازشم خوشم نمیاد دیگه هم پامو تو اون فیزیوتراپی نمیزارم و گوشی رو قطع کرد.با اینکه حق با من بود ولی از اینکه ناراحتش کردم،ناراحت شدم.حتی به قیمت تحمیق خودم واقعا دلم نمیاد دلشو بشکنم و یا ناراحتش کنم.بعدازظهر زودتر از سرکار برگشتم خونه تا یه جوری از دلش دربیارم.روی مبل دراز کشیده بود،کنارش نشستم خم شدم بغلش کردم بوسیدمش گفتم:ببخشید اگه ناراحتت کردم منظور خاصی نداشتم خودت که میدونی من ذره ای بهت شک ندارم.گفت:شک برای چه؟من که همه پیاما رو برات فرستادم،مگه دروغ داریم باهم؟گفتم نه عزیزم میدونم خب اشتباه من اینه که صرفا از دید یه مرد به موضوع و نوع جواب دادنت نگاه کردم،طبیعتا خانوما مثل مردا نمیتونن راحت و بیرحم نظرشونو بگن،ببخشید.به هر مصیبتی بود دلشو بدست آوردم و گفتم الآنم تا دیر نشده پاشو برو به دوش بگیرم آماده شو بریم کلینیک.گفت نه دیگه من اونجا نمیرم.گفتم اذیت نکن خب من معذرت خواهی کردم ،اون دکترم حالا یه خانوم خوشگل و مامانی دیده نتونسته خودشو کنترل کنه،خواسته حالا شانسشو امتحان کنه،حالا درسته دکتر هیزیه ولی کارشم درسته،ببین دردات چقد کم شده…با ناز و ادا از جاش بلند شد گفت حالا که اینهمه اصرار می‌کنی از لج تو هم که شده میرم پیش دکترجونم،بهش کوس هم میدم تو هم بمون تو خماری.
    هر جلسه ای که میرفتیم فیزیوتراپی،یه مدل تیپ میزد،یه لباس تازه می پوشید و تم آرایشش رو عوض میکرد،اونروزم با یه استایل و آرایش شیکی راهی کلینیک شدیم که من که شوهرش بودم دلم میخواست فقط نگاش کنم،خودمو بهش بمالم و ازش کام بگیرم.یکی از بزرگترین لذتهاش،حشری کردن مردا بود،از اینکه مردا رو حشری کنه و با لوندی و دلبری و قدرت زیبایی خودش،مسحورشون کنه کیف میکرد و اینکارو خیلی خوب بلد بود.
    تصمیم گرفته بود راجع به پیامای صب هیچ حرفی با دکتر نزنه و خیلی عادی رفتار کنه تا دکتر اینجوری متوجه بی میلی و بی محلیش بشه و دست از سرش بکشه.بقول خودش اینجوری بدون بی ادبی کلامی،ردش میکرد.ولی من ته دلم میدونستم که دکتر تا نکندش ول کن نمیشه و با تمام حرفهای ظاهری خانومم حتم داشتم که اینم ته دلش بدش نمیاد کیر دکترم تجربه کنه.سالن انتظار منتظر بودم تا تایم فیزیوتراپیش تموم بشه،برگردیم خونه،دلم‌ میخواست منم توی اتاق بودم مفهمیدم می‌شنیدم چیکار میکنن و چی بهم میگن ولی یه خانوم دیگه هم همزمان توی اتاقشون بود که نمیشد برم داخل،با وجود یه خانوم دیگه هم ذاتا نمیتونستن کاری بکنن یا حرف خاصی بزنن.بعد اتمام جلسه آقای دکتر با خوشرویی مارو بدرقه کرد و برگشتیم خونه.توی راه پرسیدم چی شد؟چیزی نمیگفت؟گفت:نه خوب شد اون خانومم بود دیگه نتونست چیزی بگه فقط مرتیکه خیلی هیزه،خیلی بدجور نگاه می‌کنه آدمو،از نگاهش خوشم نمیاد اصلا…
    فردا صبح دوباره خانومم اسکرین پیامای دکترو برام فرستاد.دکتر ایندفعه جسارت بیشتری پیدا کرده بود.
    +سلام صبحت بخیر عزیزم،روز خوبی داشته باشی خانوم گل 🌹
  • سلام،صبح شما هم بخیر آقای دکتر،همچنین.
    +خوبی؟تونستی راحت بخوابی؟درد که نداشتی؟
  • ممنون،خوبم به لطف شما.
    +احساس میکنم کمی بی حوصله ای عزیزم،چیزی شده؟
    -خوبم مرسی،تازه بیدار شدم آماده میشم برم سر کار.
    +موفق باشی گلم،میخوای بیام یه ماساژ صبحگاهی بهت بدم تا شب سرحال و شاد به کارات برسی؟
  • مرسی آقای دکتر،من دیرم شده ببخشید باید برم،روز خوبی داشته باشین.

خانومم زنگ زد گفت پیاماشو خوندی؟مردک میخواد بیاد خونه ماساژم بده.این دیگه واقعا قاطی کرده.گفتم عزیز من خوشگلی این دردسرارو هم داره دیگه،تازه بنده خدا میخواد سرحال و شاداب بری سر کار دیگه،مگه حرف بدی گفته؟گفت تو هم همه چی رو مسخره میگیری چرا خب دیگه کم کم داره خطرناک میشه ها.گفتم عزیزم بچه شدی مگه بار اولته که یه مرد بهت پیشنهاد میده،تو که دیگه برات این چیزا باید خیلی عادی باشه…نمیدونم ولی ناخواسته یجورایی داشتم تشویقش می کردم به رابطه با دکترش.دوباره تو مغزم فانتزی هایی شکل می گرفت که نمیتونستم مانعشون بشم.لذت میبردم،با همون یک پیام و واژه ماساژ،تمام هورمونهای جنسیم شروع به کار کرده بودن،تصور اینکه الان زنم رو دکترش روی تختمون لخت کرده و ماساژ میده،همه رشته های عصبی لذت رو توی بدنم فعال کرده بود.دیگه مطمئن شده بودم که باید خانومم رو با دکتر هم باید شریک بشم.
موقع سکس با خانومم تمام فانتزیهامون حرفامون در مورد دکتر بود،خانومم هم لذت میبرد.از طرفی دکتر هم هر روز پیاماشو صمیمانه تر میکرد و حتی بعدازظهرهاهم پیام میداد،تقریبا دیگه طول روز مشغول چت با خانومم بود.
جلسه چهاردهم یا پانزدهم بود،بعد اتمام تایم فیزیوتراپی خانومم با یه صورت برافروخته و هول هولکی از اتاق اومد بیرون،پول ویزیت رو پرداخت کردیم و رفتیم پارکینگ سوار ماشین شدیم تا برگردیم خونه.یه حالتی داشت،تو خودش بود فقط،پرسیدم چیزی شده خوبی؟گفت نه خوب نیستم سرم درد میکنه،گفتم راستشو بگو چی شده؟دستمو گرفت گفت خجالت میکشم بگم ولی باید بگم،این مرتیکه گرفت منو بوسید.گفتم:چی؟واقعا؟چجوری؟گفت اره واقعا،خودمم نمیدونم چجوری شد ولی شد.گفتم خب تعریف کن چی شد.گفت:مثل همیشه مانتومو درآوردم دراز کشیدم رو تخت،اومد بالا سرم گفت دمر دراز بکش پیرهنتم یا دربیاور یا تا شونه هات بده بالا تا الکترودهارو وصل کنم پشتت،منم چون سوتین نداشتم دمرو دراز کشیدم و پیرهنمو کشیدم بالا،الکترودهارو از ستون فقرات گردنم تا درست بالای خط باسنم وصل کرد.

  • یعنی شلوارتم کشیدی پایین؟
    +نه دیوانه،فقط یه کم خودش کمر شلوارمو داد پایین تا بتونه اون الکترودو بچسبونه
  • خب
    +هیچی بعدش خودش کنارم وایستاده بود و با دو دستش از شونه هام تا بغلهای سینم آروم آروم ماساژ میداد
  • یعنی سینه هاتم مالید؟
    +نه بابا فقط دستاش به بغلای سینه هام میخورد،بزار خوب تعریف کنم چقد سوال می‌پرسی خودم میگم دیگه
    -باشه عزیزم،خب بعدش
    +ده دقیقه ای همون‌جوری موندم،اونم از گردنم تا بالای خط باسنم آروم ماساژ میداد و یه چیزای قلمبه سلمبه ای از عصب و ستون فقرات می‌گفت که من نمیدونستم چی میگه اصلا،فقط همونجور که کنارم ایستاده بود داشت ماساژم میداد سیخی کیرش از رو شلوار خیلی ضایع معلوم بود،یه لحظه فکر کنم دید که دارم شلوارشو نگاه میکنم،دستمو گرفت و گذاشت رو کیرش،منم سریع دستمو کشیدم عقب گفتم چکار میکنین آقای دکتر،یعنی چی؟اونم گفت ببخشید تورو خدا معذرت میخوام و به کارش ادامه داد.این کارش بهم برخورد.بعد که کار دستگاه تموم شد الکترودهارو از پشتم کند و گفت که واسه امروز کافیه فقط از اون پمادی که گفتم بدین هر شب همسرتون بماله پشت و گردنتون.منم مانتو و شالمو با اخم برداشتم پوشیدم تا از اتاق بیام بیرون که اونم از پشت میزش بلند شد اومد سمتم،میخواستم درو باز کنم بیام بیرون که دستمو گرفت کشید سمت خودش افتادم تو بغلش اونم لبامو محکم گرفت تو دهنش و شروع کرد خوردن لبام،زور زدم ازش جدا بشم ولی محکم بغلم کرده بود و نمیذاشت و خیلی وحشیانه و ناشیانه لبامو میخورد،حالم داشت به هم میخورد،بعد نفهمیدم چطور دستشو از پشت کرد داخل شلوارم و کونمو مالید،همه اینا در عرض سی ثانیه شد اصلا نفهمیدم چی شد یهویی اینجوری شد،بزور دستشو از تو شلوارم درآوردم،رهام کرد منم بدون اینکه نگاش کنم از اتاق اومدم بیرون.
  • واقعا؟یعنی کونتم از زیر شلوار مالید؟
    +آره دستاش سرد بود،نفهمیدم چطور اصلا دستشو برد تو شلوارم،فقط یه لحظه دست سردشو رو کون گرمم حس کردم.
    با شنیدن حرفاش همه تنم گر گرفت،ضربان قلبمو خودم میشنیدم،کیرم بدجوری سیخ شده بود،ناخودآگاه اون وقتی داشت تعریف میکرد منم دستمو برده بودم رو کیرم که دیدم با ناز و ادا گفت احمق من میگم داشت بهم تجاوز میکرد تو سیخ کردی؟گفتم دست خودم نیست خب چکار کنم خیلی حشری شدم،ولی اگه واقعا اینکارش بهت برخورده و اذیتت کرده برگردیم همونجا کیرشو ببریم بذاریم تو دهنش.گفت:ناراحت که شدم ولی دیگه آبروریزی هم نمی‌خواد بکنی حالا.ولی اصلا انتظار همچین رفتاری نداشتم ازش،اخه دکترم اینقد هول میشه.گفتم عزیزم دکتره گناهی نداره تو بدجور وسوسه می‌کنی آدمو.گفت برو بابا هر روز ده تا خوشگلتر و سکسی تر از من میان مطبش،مگه فقط لنگ منه.گفتم نه عزیزم قبول کن سکسیترین و جذابترینی،که اگه نبودی اینجوری هول بازی در نمی‌آورد…اون شب دوباره با یادآوری اتفاقایی که تو مطب افتاده بود و شاخ و برگ دادن بهشون،هر دو به اوج لذت سکس رسیدیم.خانومم هم دیگه مشتاق بود با دکترش سکس کنه.فردا صبح دوباره خانومم عکس چت هارو با دکتر برام فرستاد.
    +سلام صبحت بخیر عزیزم 😘
  • سلام صبح شماهم بخیر
    +خوبی گلم؟خوب خوابیدی؟
  • مرسی بد نیستم.
    +دلخوری ازم؟
  • بنظرتون نباید باشم؟
    +من اصلا دلم نمی‌خواد ناراحتت کنم،نتونستم مقابل زیبایی و جذابیتت دووم بیارم.ببخشی 😘❤️
  • فقط خواهشاً دیگه ادامش ندین،واسه هر دومون مشکل میشه،خواهش میکنم.
    +چشم عزیزم،هیچوقت کاری نمیکنم تو دردسر بیفتی نگرون نباش گلم.
  • اصلا انتظار کار دیشب تو نداشتم.شوکه شدم.
    +از دیشب مست طعم لبات و لطافت و نرمی پوست تنتم،تو بینظیری…
  • اگه یکی میومد تو چی میشد؟اصلا به اینش فکر کردی؟
    +دیگه دست خودم نبود،خیلی برام جذاب و سکسی هستی.
  • بله بله،شما مردا به همه خانوما همینو میگین.
    +نه باور کن تو با همه برام فرق داری،نمیتونم ازت بگذرم،اسیرت شدم واقعا…
    دیگه مثل دوست دختر دوست پسر باهم حرف میزدن و دکتر هر چی بلد بود رو میکرد تا مخ خانومم رو بزنه و به خواسته خودش برسه،موفق هم شده بود.دیگه رفتن به فیزیوتراپی،تبدیل شده بود به یه قرار عاشقانه و سکس واسمون.هر جلسه،منتظر یه هیجان تازه بودیم.جلسه بعدی که رفتیم کلینیک،مثل همیشه من سالن انتظار موندم و خانومم رفت داخل اتاق.ایندفعه دکتر حتما باز یه کارایی میکرد.منشی کلینیک دختر جوون و زیبایی بود،با خودم فکر کردم تا حالا دکتر حتما ترتیب این دختره رو هم داده،بعد فکر کردم اگه اینجوری باشه،الان این دختره هم داره تو دل خودش به من میخنده که ای بدبخت،تو راحت اینجا واسه خودت نشستی و دکتره داره زنتو تو اتاق میماله،میکنه…
    جلسه تموم شد و خانومم همراه دکتر اومد بیرون.سلام و احوالپرسی کردیم و گفت که نگرون نباشین،مشکل خانومتون تقریبا دیگه حل شده و جای هیچگونه نگرانی نیست.کارت کشیدیم و اومدیم بیرون،سوار ماشین شدیم،گفت این دکتره اصلا قابل پیشبینی نیست،این چجوری دکتر شده اصلا و شروع کرد به بد گفتن ازش.گفتم چیزی شده؟گفت:فقط بزار کامل خودم تعریف کنم بعد سوال بپرس،اونجوری خجالت میکشم برات تعریف کنم.گفتم باشه.گفت:مثل دیروز دوباره دمرو دراز کشیدم رو تخت پیرهنمو دادم بالا اون دستگاهو چسبوند به پشتم و شونه هام و خودشم شروع کرد به ماساژ دادن گردن و شونه هام،امروز دستاشو بیشتر میاورد تا زیر سینه هامو یه جوری سینه هامم لمس میکرد،بعد از زیر باسنم شروع کرد به ماساژ دادن پاهام،گفتم آقای دکتر چیکار میکنی؟گفت کارمو انجام میدم کاری نمیکنم.از مچ پاهام تا زیر باسنم از روی شلوارم ماساژم میداد،گاهی هم دستشو تا بغلای کوسم میکشید.بعد یهویی دستشو برد داخل شلوارم گذاشت روی کونم،دستشو گرفتم از تو شلوارم در بیارم که با اون یکی دستش دستمو گرفت و آروم گفت خواهش میکنم فقط یه بار،کاریت ندارم فقط بذار دستم تو باشه.دستشو برده بود داخل شلوارم و با انگشتش سوراخ کونمو میمالید منم خودمو سفت گرفته بودم تا انگشتم نکنه،بعد دستشو به خرده بیشتر برد تو و شروع کرد به مالیدن کوسم،میخواست با انگشتش چاکمو باز کنه که پاهامو سفت به هم چسبونده بودم و نمیذاشتم،دستمو گرفت گذاشت رو کیرش،از زیر شلوارش معلوم بود سیخی کیرش،نمیخواستم کیرشو بگیرم دستم ولی دستمو گرفته بود و خودش دستمو می‌مالید به کیرم،منم دیدم ول نمیکنه کیرشو محکم گرفتم و فشار دادم،ولی اون برعکس خوشش اومد از اینکارم.بعد خودش زیپشو باز کرد و کیرشو جلوی چشام از شورتش کشید بیرون.از تعجب چشام گرد شد،کیرش اندازه کیر تو بود تقریبا(پانزده سانت) ولی کلفتیش دو برابر کیر تو.فکرشم نمیکردم همچین کیری داشته باشه.دوباره دستمو گرفت و گذاشت رو کیرش،خیلی هم داغ و سفت بود،انگشتامو دور کیرش حلقه کردم به هم میرسیدن،خیلی کلفت بود،یه کم براش مالیدم که خودش کیرشو گرفت دستش و شروع کرد به مالیدن سر کیرش به لبام و صورتم،تنه کیرشو میکشید رو لپم و آروم با کیرش میزد رو صورتم.میخواست کیرشو بزور بکنه تو دهنم،منم مجبوری لبامو باز کردم و سر کیرشو گرفتم تو لبام،دهنم خشک بود،کیرشم کلفت بود نمی‌تونستم زیاد بخورمش،فقط سر کیرشو زبون میزدم و میکردم تو دهنم.دستش هنوز داخل شورتم بود و داشت کوسمو انگشت میکرد و همزمان کیرشو داده بود دهنم،بعد دستشو از تو شورتم کشید بیرون خواست شلوارمو بکشه پایین که نذاشتم،خواهش میکرد که تو همون حالت فقط یه بار بکنه تو سوراخم تا آبش بیاد ولی من هم می ترسیدم یکی بیاد تو اتاق همم کیرش واقعا کلفت بود اصلا نمیتونستم تو خودم جاش بدم،هر چقدر گفت قبول نکردم،دوباره دستشو برد تو شلوارم و شروع کرد مالیدن کوس و کونم منم کیرشو گرفتم دستم همون‌جوری که رو به سینه دراز کشیده بودم شروع کردم خوردن و مکیدن کیرش،یعنی فقط سر کیرشو میکردم تو دهنم و درمیاوردم و تخماشو با دستام میمالیدم اونم انگشتشو کرده بود تو کوسم،یه دفعه دیدم آبش پاشید تو دهنم که سریع کیرشو کشیدم عقب و بقیه آبش پاشید رو صورتم.حالم داشت بهم میخورد،مجبوری قورتش دادم با عصبانیت گفتم این چه کاریه اخه،اونم کیرشو سریع کرد تو شلوارش رفت برام یه لیوان آب با دستمال آورد،خودش آبشو از رو صورتم پاک کرد.حالم گرفته شد از این کارش،اون الکترود را از پشتم کند،بلند شدم،مانتومو پوشیدم بیام بیرون که اومد از پشت بغلم کرد،شروع کرد باز به معذرت خواهی و لوس کردن خودش،برم گردوند لبامو گرفت تو لباش و گفت دفعه بعد جبران میکنم،گفتم دیگه دفعه بعدی وجود نداره ولم کن برم،دست انداخت سینمو گرفت تو مشتش و گفت خواهش میکنم دربیار فقط یه لحظه سینتو بخورم،التماس میکرد،منم سینه سمت چپمو درآوردم مثل ممه ندیده ها نوکشو گرفت تو دهنش و محکم مک زد،هم دردم اومد همم حال کردم،بعدشم هر چقدر گفت شلوارتو بکش پایین کوستم ببینم لیس بزنم از استرس قبول نکردم و اومدم بیرون…
    رسیدیم‌ خونه شروع کردم به لیسیدن لبا و صورتش،حال میکرد،خیلی حشری شده بود،شورتش از آب کوسش خیس خیس بود،با حلقه کردن انگشتاش فقط کلفتی کیر دکترش رو نشون میداد و میگفت پارم میکنه کیرش،من نمیتونم بهش کوس بدم و با این حرفا چند بار خیلی خوب زیرم ارضا شد.با اومدن دکتر به زندگیمون دوباره همه زندگیمون شده بود سکس و حرفای سکسی و هیجانات لذت بخشی که قابل توصیف نیستن.فردا صبح دوباره خانومم اسکرین چتشو با دکتر برام فرستاد:
    +سلام،صبحت بخیر زیباترین 🌹
  • سلام،صبح شما هم بخیر
    +خوبی خوشگلم؟
  • مرسی شما خوبین؟
    +فدات به لطف تو عالییم،خوب خوابیدی؟
  • آره مرسی
    +قهری باهام؟
  • بله،چرا بدون اجازه من اون کارو کردی؟
    +چه کاری؟
  • چرا آبتو…😡
    +آهان ببخشید واقعا نتونستم خودمو کنترل کنم،اخه خیلی خوب میخوردی 😍
  • برو بابا
    +خوشت نیومد؟
  • نخیر،از چی باید خوشم میومد اخه
    +از…
    -از سه نقطه باید خوشم میومد؟
    +نه عزیزم،سه نقطه که نه،سه حرف ک ی ر 😬
  • نه.طفلک خانومت حق داشته ازت طلاق بگیره،اون چیه آخه 🤭
    +چرا؟خوبه که
  • نه بابا کجاش خوبه آخه
    +ای بابا خانوما که کلفت دوست دارم
  • کلفت بله ولی نه دیگه عظیم الپیکر 😖
    +تو که نذاشتی خب بکنمت از کجا میدونی آخه بده
  • برو بابا من حتی تو دهنم جا نمیشه چه برسه به…عمرا بتونم
    +قربونت برم من تو نگرون اونش نباش،کاری میکنم بهترین لذت ببری
  • حرفشم نزن اصلا،همون دیشب دیدم لذتشو،مرسی

دیگه تقریبا کار هر روزشون شده بود سکسچت و کار منم شده بود خوندن سکسچتهای خانومم.یه هفته بیشتر به اتمام جلسات فیزیوتراپی باقی نمونده بود،خانومم پریود شد و به بهانه خستگی و درد پریودی جلسات رو کنسل کرد.شاید درد پریودی و خستگی بیشتر بهونه بود‌.بالاخره دکتر مخ خانومم رو زده بود و راضیش کرده بود که بهش کوس بده.خانومم به شرطی قبول کرده بود که سکسشون نه در خونه دکتر باشه،نه خونه خودمون،تو یه جای امن و آرام بدون هیچگونه استرسی باشه.چهارشنبه بعدی به مناسبتی روز تعطیل بود.توی همون کلینیک قرار گذاشتن واسه ساعت چهار بعدازظهر،خانومم هم گفته بود همسرم میره شهرستان و تا روز جمعه نیستش.سه روز فرصت داشت واسه رسیدن به خودش،ناخن رو ترمیم کرد،ارایشگاه شو رفت،باهم رفتیم براش یه ست لباس زیر خیلی سکسی و شیک خریدیم تا روز موعود بپوشه و برای روز سه شنبه وقت اپیلاسیون تمام بدن گرفت.سه شنبه از سالن اپیلاسیون و آرایشگاه که برداشتم مثل یه عروس زیباتر و خواستنی شده بود،داشتم خانومم رو واسه عروس شدن آماده میکردم،فقط اونایی که حس کاکولدی دارن میفهمن چه لذت غیر قابل وصفی داره چیدن مقدمات و آماده کردن خانومت برای تجربه یه سکس پر هیجان و لذت بخش با یه پارتنر جدید.خانومم استرس داشت،میگفت اون روز باید خیلی حشریم کنی خیس بشم بتونم کیرشو تحمل کنم،خشک باشم اصلا نمیتونم آبروم پیشش میره.
چهارشنبه از صبح مشغول رسیدن به خودش و امتحان لباسش بود،میگفت انگار امروز اولین بار میخوام کوس بدم پردمو از دست بدم،اونم فقط بخاطر کلفت بودن کیرش.قرار شد واسم فیلم بگیره منم ببینم چجوری باهم سکس کردن.ساعت سه و نیم با ماشین خانمم رفتیم سمت کلینیک،بخاطر تعطیلی و خلوتی خیابونا یه ربعی بیشتر طول نکشید تا برسیم.هر دو هیجان فوق العاده ای داشتیم،خانومم یه هات وایف به معنای واقعی کلمه بود.یخرده با فاصله از ساختمان کلینیک نگه داشتم،خانومم زنگ زد دکتر گفت درو باز کنه و پیاده شد رفت.فوق العاده سکسی و جذاب شده بود .تقریبا دو ساعتی تو ماشین منتظر موندم تا بیاد،نزدیک به یه بسته سیگار از هیجان کشیده بودم.ده دقیقه به شش دیدم داره از دور میاد،دستش رو شکمش بود.حتما بدجوری گاییده شده خانومم.سریع اومد نشست صندلی پشتی و گفت تند برو از اینجا الان میاد بیرون ترو نبینه،منم‌ سریع حرکت کردم و از اونجا دور شدم.یه جای دورتر نگه داشتم اومد صندلی جلو،دستمو گرفت گفت مرسی عزیزم،ببخش که خیلی منتظرت گذاشتم،گفتم چیزی نیست،خوب بود؟اون یکی دستشم گذاشت رو شکمش سرشو گذاشت پشتی صندلی گفت بد نبود،میدونم الان خیلی سوالا داری و دوس داری بشنوی چی شد ولی ببخش گلم خستم،برسیم خونه همه چی رو برات تعریف میکنم.
رسیدیم خونه لباساشو درآورد با شورت و سوتین رفت رو تخت دراز کشید منم کنارش دراز کشیدم شورتشو درآوردم،بوش کردم،بوی آب کیر و کوسش رو میداد.چاک کوس تپل و سفیدش هنوز خیس بود ،زبونمو کامل کشیدم چاک کوسش،طعم کیر و کوسش دیوونم میکرد،گفت پایین کوسمو لیس بزن فقط جر خوردم واقعا خیلی وحشی بود،کوس ندیده بود انگار تو عمرش…گفتم تعریف کن گلم چجوری جر داد این کوس خوشگلتو.شروع کرد به تعریف کردن:
خب وقتی رفتم تو کلینیک اومد پیشم دستمو گرفت سلام و خوش آمد گفت لبامو بوسید و رفتیم نشستیم رو صندلی کنار هم.گفت که نگرون نباش دوربینارو خاموش کردم حتی واسه اطمینان بیشترت نگاه کن جلوی همه لنزا کاغذ چسبوندم،از این کارش خیلی خوشم اومد.کنارم نشسته بود دستشو انداخته بود دور گردنم و قربون صدقم میرفت،گفت چیزی میخوری بیارم که گفتم نه.بعد همینجوری که با دستش داشت لاله گوشمو میمالید،لبامو گرفت تو لباش و شروع کرد خوردن لبام و با اون یکی دستش هم داشت سینمو از رو پیرهنم میمالید.کیرش از زیر شلوارم معلوم بود که سیخ شده.یه لحظه از اینکه خودم با پای خودم اومدم اونهم فقط واسه دادن و سکس،احساس جنده بودن بهم دست داد و خجالت کشیدم،تو دلم گفتم کاش تو هم بودی یا اصلا تو خونمون قرار میذاشتیم اونجوری دیگه در موردم حداقل خیلی بد فکر نمیکرد.ولی برخورد اولش خیلی محترمانه و مودبانه بود.همینجوری که داشت لبامو میخورد و سینمو میمالید منم دستمو گذاشتم رو کیرش و از رو شلوار کیرشو مالیدم،از اینکه خودم کیرشو گرفتم تو دستم معلوم بود خیلی خوشش اومده بود.دستشو از یقه تاپم برد تو و نوک سینمو گرفت،یه جوری نوک سینمو میمالید،میمکید میچرخوند که بهم حال میداد.گفت بریم تو اتاق پشتی.تو اتاق یه تخت بود با میز کارش و یه آیینه قدی زده بود به دیوار.داخل اتاق کرد کمک کرد مانتو و شالمو درآوردم ازم گرفت گذاشت روی آویز،بعد خوب نگام کرد و بازم شروع کرد به تعریف از اندام و خوشگلیم،اومد کنارم بغلم کرد شروع کرد خوردن لبام و مالیدن سینه هام،سیخی و سفتی کیرشو رو شکمم حس میکردم.گفت اجازه بدی خودم می‌خوام لختت کنم.تاپمو اول از تنم درآورد،سینه هامو گردنمو بوسید لیسید بعد بند سوتینمو باز کرد سینه هام لخت افتادن بیرون،هر دوشو گرفته بود تو دستاش،میمالید و بنوبت نوکشون رو مک میزد،صورتشو میکشید لای سینه هام و آخ آخ میکرد،سینه هامو خیلی خوب میخورد واقعا خیلی حال میداد بهم،منم از سرش گرفته بودم و بیشتر فشارش میدادم به ممه هام،بعد جلوم زانو زد گفت خوشگلم اجازه میدی؟با سر گفتم آره،از روی شلوارم کونمو گرفت تو دستاش کوسمو بوسید،بویید و بعد دکمه شلوارمو باز کرد،زیپمو آروم کشید پایین و به آرومی شلوارمو تا پایین باسنم کشید پایین،دوباره کوسمو از روی شورتم بوسید و جون جون میکرد فقط،شلوارمو کامل از پاهام کشید بیرون درآورد و انداخت یه گوشه دوباره شروع کردن به بوسیدن و زبون کشیدن خط کوسم از رو شورت،برم گردوند لپای کونمو گرفت تو دستش محکم فشار داد،لای کونمو باز کرد و از روی نخ شورتم سوراخ کونمو بوسید و لیس زد.بعد دوباره برم گردوند از بندای شورتم گرفت تا بالای خط کوسم میکشید پایین و دوباره میداد بالا،چند بار اینکارو کرد،بعد شورتمو آروم کشید تا بالای زانوم.کوسمو که دید گفت وایییی چه کوس تپل و سفیدی جووووووون،لبای کوسمو کامل کرده بود لباش و زبونشو میکشید به چاکم،بعد لباشو میگرفت دهنش محکم میزد،زبونشو میکشید چاکم و با زبونش چاک کوسمو از هم باز میکرد،با دستش لبای کوسمو باز میکرد زبونشو میکرد تو سوراخم و با ولع لیسم میزد،خیلی خوب میخورد واقعا،منم دیگه حال اومده بودم و از موهاش گرفته بودم کوسمو میمالیدم به دهن و صورتش.یه خورده دیگه میذاشتم بخوره آبم می‌پاشید تو صورتش و انتقاممو ازش می گرفتم،بلندش کردم تکیش دادم به میزش،نشستم زیر پاهاش،کمربند شلوارشو باز کردم،دکمه و زیپشو باز کردم،شلوارشو محکم کشیدم پایین،شلوارشو کامل از تنش درآوردم انداختم رو شلوار خودم.یه شورت مشکی تنگ پوشیده بود که از سیخی کیرش داشت پاره میشد،یه خورده از رو شورت کیرشو مالیدم بعد شورتشو کشیدم پایین،کیر کلفتش مثل فنر زد بیرون،یه کیر سر بالا و کلفت و رگدار،کیرشو گرفتم تو دستم،خیلی سفت و کلفت بود،انگشتای دستم هر چقدر فشارش میدادم دورش حلقه نمیشد،هم خوشم میومد هم واقعا میترسیدم،شروع کردم به لیس زدن سر کیرش و تخماش،هر کاری میکردم بزور می‌تونستم فقط تا نصفش بکنم تو دهنم،نمیشد واقعا،تو دلم میگفتم وای خدا این کیر تو دهنم جا نمیشه اگه بره توم حتما پاره میشم خونریزی میکنم.با ساک زدنم خیلی حال میکرد،صداهای عجیب غریبی از خودش درمیاورد و سعی میکرد کیرشو بیشتر بکنه تو دهنم.بعد کیرشو گرفتم لای سینه هام و با ممه هام واسه کیرش تلمبه میزدم خیلی حال میکرد فک کنم میخواست آبش بیاد که کیرشو از دهنم کشید بیرون،دستمو گرفت بلندم کرد لبامو خورد بعد محکم برم گردوند خمم کرد روی میز،کونمو دادم عقب،نشست لای پاهام و شروع کرد از پایین به خوردن و لیسیدن کوس و کونم،یه کم خورد،پاشد کیرشو گرفت دستش و شروع کرد به مالیدن کیرش به چاک کوسم،کونمو کامل داده بودم عقب اونم کیرشو می‌مالید به کوسم،سر کیرشو چند بار داخل سوراخم کرد درآورد منم فقط خواهش میکردم یه دفعه تو نکنه،از استرس کیپ کیپ شده بودم،محکم که فشار داد نصف کیرش رفت تو کوسم انگار از وسط جر خوردم،درد خیلی شدیدی داشتم،تو پردمو زدی انقدر دردم نیومد، بلند جیغ زدم،خودمو کشیدم جلو کیرش از تو کوسم دراومد،خودشم ترسید بغلم کرد و شروع کرد قربون صدقم رفتن.سرپایی نمی‌تونستم خیلی دردم میومد،رفتم دراز کشیدم رو تخت اومد لای پاهام،باز یه کم لیسم زد کیرشو گرفت تو دستش و سرشو میکشید به چاک کوسم،خودم کیرشو گرفتم دستم سرشو گذاشتم در سوراخ کوسم گفتم فقط آروم آروم فشار بده،چند بار سر کیرشو کردم تو کوسم درآوردم،ذره ذره بیشتر میکردم تو سوراخم،تا نصفش کرده بود تو کوسم که محکم فشار داد تا ته رفت تو کوسم و همون‌جوری افتاد روم،نفسم بند اومده بود،بلند بلند اخخخخ میگفتم و التماسش میکردم درش بیاره،چند لحظه همون‌جوری تو کوسم نگه داشت کیرشو،حتی بیشترم فشار میداد تو،بعد شروع کرد آروم آروم عقب جلو کردن،هم خیلی درد داشتم هم یجوری حال میداد کلفتیش،همه سوراخ کوسم پر شده بود واقعا.شروع کرده بود تند تند تلمبه زدن،منم جیغم دراومده بود زیرش،دستشو گذاشت جلوی دهنم تا صدام در نیاد و تندتند میگایید کوسمو.پاهامو تا می‌تونستم براش باز کرده بودم داده بودم بالا تا کمتر دردشو حس کنم ولی نمیشد،مثل چی محکم تلمبه میزد،خودش خسته شد از روم بلند شد،کیرش که از کوسم دراومد حس کردم یه حفره بزرگ تو کوسم درست شده،تو کوسم یه خلأ حس میکردم.خودش گفت داگی بشم،کیرش از آب کوسم خیس بود،کیرشو گرفتم تو دهنم یخرده براش ساک زدم گفتم خانومت حق داشته طفلک ازت
جدا بشه،این چیه اخه…یخرده دوباره کیرشو گرفتم تو دهنم خیسش کردم،جلوش داگی شدم،از پشت کمرمو گرفت و کیرشو آروم داد تو کوسم و شروع کرد تلمبه زدن،با دستاش سینه هامو گرفته بود و تند تند داشت منو میگایید،هر کاری میکردم نمیتونستم جلوی ناله هامو بگیرم،صدام بلند بود،اگه زیرزمین نبود همه ساختمون حتما صدامو میشنیدن.دستشو گذاشت جلوی دهنم تا صدام زیاد درنیاد و از پشت تند تند تلمبه میزد،بزور جلوی جیش کردنمو گرفته بودم،خیلی فشار روم بود،یجوری تند و محکم تلمبه میزد کوسم داشت جر میخورد واقعا زیرش،نتونستم تحمل کنم خودمو کشیدم جلو از زیرش در بیام ولی کمرمو گرفته بود نمیذاشت کیرش از تو کوسم دربیاد، افتادم رو تخت اونم افتاد روم بدون اینکه بذاره کیرش از تو کوسم دربیاد،محکم تا ته فشار میداد تو کوسم،خوابیده بود روم سنگینیشو انداخته بود روم و وحشیانه تا تهش میکرد تو کوسم،چند باری همون حالت محکم گایید بعد با یه صدای اخخخ بلندی بدون اینکه کیرشو در بیاره همه آبشو ریخت تو کوسم.ابش اونقد زیاد بود فکر کردم داره جیش میکنه تو کوسم.همزمان با اون منم ابم اومد،کیرشو تا کرده بود تو کوسم درنمیاورد،خودت که میدونی وقتی ارضا میشم کوسم چقد تنگ میشه،فکرشو بکن هم داشتم ارضا میشدم همم کیر به اون کلفتی تو سوراخم بود،چند لحظه همون‌جوری روم دراز کشید بدون اینکه کیرشو دربیاره،کیرش تو کوسم شل که شد آروم کشید بیرون.نای بلند شدن از جامو نداشتم.کنارم دراز کشید و شروع کرد به ناز کشیدن و تشکر و قربون صدقه رفتنم و اینکه ببخشی اگه اذیتت کردم.کیرش از آب کوس من و آب خودش خیس خیس بود،دستمال آورد داد بهم منم اول کیر اونو تمیز کردم بعد خودمو و پاشدم رفتم دستشویی.بزور جلوی جیش خودمو زیرش گرفته بودم،جیش که کردم واقعا اذیت شدم،خیلی میسوخت،البته سوزشش هم حال میداد یجوری.
خواستم برم لباسامو بردارم بپوشم که اومد بغلم کرد خواهش کرد که یه خورده بیشتر بمونم،گفتم خب باشه ولی لباسامو بپوشم بعد،قبول نکرد با خواهش تمنا راضیم کرد که با شورت و سوتین فقط بشینم،خودشم شورتشو پوشیده بود.فکر اینکه دوباره بخواد منو بکنه اذیتم میکرد،کوسم درد میکرد نمیتونستم.ابمیوه آورده بود،رو تخت کنار هم نشسته بودیم و حرف میزدیم،از شغل تو و زندگیمون میپرسید،زنش خونشو بالا کشیده بود و رفته بود و الان تو خونه مادرش پیش مادرش زندگی میکرد.یه ده دقیقه ای همینجوری از همه چی حرف زد،ولی در کل از اخلاقش،حرف زدنش خوشم اومد،یه جوری خیلی محترمانه برخورد میکرد،کم کم باز شروع کرد به دست کشیدن به تن و بدنم و بوسیدن سر و صورتم،یه جوری انگار میخواست همه بدنمو کشف کنه و لمسم کنه.از زیر شورتش می‌دیدم که کیرش دوباره داره کلفت میشه،دستمو گرفت گذاشت رو کیرش،گفتم من دیگه واقعا نمیتونما فکرای بیخود نکن،کاری کردی تا یه ماه دیگه نتونم با کسی بخوابم.خندید گفت قول میدم ایندفعه دیگه اذیتت نکنم،سیر نمیشم ازت،کاش مال من بودی هر روز میکردمت.یخرده خجالت کشیدم ولی این حرفش حشریمم کرد دوباره.دستمو بردم داخل شورتش کیرشو گرفتم تو دستم،با اینکه کمی شل بود ولی کلفتی و داغیش تو دستم حال میداد،یه کم براش مالیدم اونم دستشو کرده بود تو شورتم و با کوس من بازی میکرد،میگفت این زیباترین کوسیه که تا حالا دیدم.بعد سرمو فشار داد پایین تا براش بخورم،منم کیرشو از تو شورتش کامل کشیدم بیرون خم شدم گرفتم تو دهنم.نرمی کلاهک کیرشو مک میزدم و اونم آخ و اوخ میکرد،کیرش هنوز کامل سیخ نشده بود،تو دهنم داشت ذره ذره کلفتتر و کلفتتر میشد و این حال میداد بهم.دیگه تو دهنم کامل کلفت و سیخ شده بود،رگای کیرش زده بود بیرون و این بیشتر حشریم میکرد.بیشتر از نصفش تو دهنم نمیرفت،تخماشو لیس میزدم خیلی خوشش میومد یجوری انگار خیلی حال میداد بهش.از تخت اومدم پایین جلوش زانو زدم،کیرشو گرفتم مالیدم به نوک سینه هام،با کیرش سیلی میزدم رو سینه هام،کیرشو گذاشتم لای سینه هام،ممه هامو با دستام گرفتم و واسه کیرش بای سینه هام تلمبه میزدم،از اینکارم خیلی خوشش اومده بود.دستمو گرفت کشید رو تخت سینه هامو گرفت دهنش و با ولع نوکشون رو مک میزد،یجوری میخورد ناخودآگاه به ناله کردن میفتادم.دراز کشید رو تخت،فکر کردم میخواد براش ساک بزنم ولی گفت بیا روم کوستو بذار تو دهنم،منم نشستم رو صورتش و کوس و کونمو میمالیدم به سر و صورتش،از کمرم گرفته بود صورتشو بیشتر فشار میداد لای کونم،مثل چی داشت همه سوراخامو لیس میزد زبون میکشید ماچ میکرد،زبونشو حتی داخل سوراخ کونم میکرد که دیوونه میشدم از لذت این کارش.هیچ کدومتون تا حالا مثل این دکتره با زبون بهم حال نداده این.نمیذاشت از رو دهنش بلند بشم،کوس و کونم خیس آب کوسم و لب و لوچش بود،منم خم شدم کیرشو گرفتم تو دهنم،دهنمو کامل باز میکردم تا تهش بکنم تو حلقم ولی نمیشد،رگای کیرشو زبون میکشیدم،تخماشو میکردم تو دهنم مک میزدم از درد ناله میکرد و بیشتر کونمو چنگ میزد و زبونشو میکرد تو سوراخ کونم،هر دو وحشی شده بودیم،از رو دهنش بلند شدم،کوسمو گذاشتم رو نوک کیر شقش آروم آروم نشستم روش،کوسم داشت میسوخت،جر میخورد ولی دوست داشتم تا تهش تو خودم حسش کنم،چند بار تا نصفه روش نشست و برخاست کردم تا جا باز کرد تا تهش نشستم روش،تخماش چسبیده بود به لبای کوسم،خودمو بیشتر فشار میدادم رو کیرش،دردش حال میداد میخواستم بیشتر درد بکشم،میخواستم حتی تخماشم بکنم تو کوسم.نمیخواستم کیرشو از تو کوسم دربیارم،میکشید بیرون تو کوسم خلأ احساس میکردم،تا ته نشسته بودم روش و کمرمو تو بغلش میچرخوندم اونم از پشت میزد رو کونم و جان جان میکرد.لبای کوسم کامل از هم باز شده بود و یه کیر کلفت سوراخمو کامل پر کرده بود.روی کیرش بالا پایین میشدم اونم از کمرم گرفته بود از پایین تلمبه میزد تو کوسم.خسته شدم بلند شدم از روش دراز کشیدم کنارش،اونم اومد روم و شروع کرد خوردن لبام و سینه هام،پاهامو کامل باز کرده بودم براش،کیرشو گرفت دستش،گذاشت در سوراخ کوسم و با یه فشار تا ته محکم کرد تو کوسم،محکم جیغ زدم،یه لحظه واقعا نفسم بند اومد،حس کردم از وسط قاچ خوردم،بدجوری جا داد تو کوسم،جیغ میزدم ناله میکردم و خواهش میکردم ترو خدا درش بیار سوختم پاره شدم درش بیار جر خوردم،دستشو گذاشته بود جلوی دهنم و اصلا به حرفام و ناله هام اهمیت نمیداد،تند تند تلمبه میزد فقط،منو گرفته بود زیرش و جوری وحشیانه با کیر کلفتش تو کوسم تلمبه میزد که با هر ضربه اش سینه هام میخواستن از جاشون کنده بشن،درد و لذت زیادی داشتم اونلحظه،وحشی شده بود،کیرشو کامل درمیاورد دوباره محکم میکرد تو،هر بار که اینکارو میکرد نفسم بند میومد میخواستم از حال برم،هر چقدر میگفتم آروم،بدتر محکمتر میکرد منو.خودش خسته شد افتاد روم گردنمو لبامو خورد و آروم آروم تو کوسم عقب و جلو میکرد،از روم بلند شد،دستمو گرفت از تخت بلندم کرد گفت سرپایی خم شو رو روی تخت،از تخت اومدم پایین ازم خواست اول براش ساک بزنم،یه کم کیرشو خوردم،حس کردم کلفت تر هم شده،بعد پاشدم سرپایی خم شدم روی تخت دستامو گذاشتم رو تخت و کونمو دادم عقب،اومد پشتم کونمو لمس کرد بعد چسبید بهم یه دستشو آورد از زیر شکمم گرفت با دست دیگشم کیرشو گرفت مالید به لای کونم،یهویی دیدم سر کیرشو گذاشته در سوراخ کونم و داره فشار میده به سوراخ کونم،خودمو سفت کردم گفتم چکار می‌کنی؟خندید گفتم نه ها اصلا،فکرشم نکن.ولی اون ول کن نبود دستشو دور شکمم محکم گرفته بود و با اون یکی دستش کیرشو محکم فشار میداد به سوراخ کونم،بزور و فشار سر کیرشو کرد تو کونم که اشکم دراومد،هر چقدر خواهش تمنا میکردم نکنه،دردم میاد،نمیتونم،نمیشنید انگار،هر چقدر سفت می‌گرفتم خودمو بیشتر فشار میداد،سر کیرش فکر کنم رفته بود تو سوراخم و هی درمیاورد و دوباره میکرد تو،دیگه داشتم از حال میرفتم که دلش بحالم سوخت،خودشو کشید عقب ازم معذرت خواست و نشست زیر پاهام لپای کونمو باز کرد و شروع کرد به لیسیدن و بوسیدن سوراخ کونم،بعد اون فشار و درد،لیسیدنش خیلی خوب بود.کونمو با دستاش کامل باز کرده بود و زبونشو تند تند میکرد تو سوراخ کونم،خیلی خوب بود.دوباره بلند شد از پشت چسبید بهم،فکر کردم دوباره میخواد از کونم بکنه،خودمو کشیدم جلو که گفت نترس عزیزم از جلو میذارم.کیرشو گرفتم تو دستم خودم جا دادم تو کوسم،سرپایی سینه هامو تو مشتش گرفته بود و از پشت داشت کوسمو میکرد.هر دومون داشتیم تو آیینه خودمون رو میدیدیم،خیلی خوب بود.تو آیینه که خودمو دیدم یادم افتاد که وای من بهت قول داده بودم فیلم بگیرم.ازش جدا شدم،رفتم گوشیمو از کیفم برداشتم،دادم بهش گفتم می‌خوام ازم فیلم بگیری ببینم واقعا چجوری تونستم کیرتو تو خودم جا بدم،فقط از قیافم نگیر.بعدش همینجوری که تو فیلم دیدی رفتم روی تخت داگی شدم،اومد پشتم و باز شروع کرد به تلمبه زدن و فیلم گرفتن.یه چند دقیقه ای تو اون حالت تلمبه زد،دیگه کوسم واقعا داشت درد می‌گرفت ولی این آبش نمیومد،دراز کشیدم رو تخت بیاد لای پاهام که اومد نشست رو شکمم سینهامو چسبوند به هم و شروع کرد گاییدن لای سینه هام.هر کاری باهام میکرد فقط می‌گفت جون دوس داری؟دوس داری کیرمو؟منم واسه اینکه آبش بیاد میگفتم آره خیلی خوبه خیلی حال میکنم با کیر کلفتت.یخرده که لای سینه هامو گایید،کیرشو داد دهنم منم واسش ساک زدم،بعد اومد پایین رفت لای پاهام و کیرشو محکم تا ته کرد دوباره تو کوسم،با اینکه این مدلی خیلی درد داشت برام ولی خوشمم میومد،پاهامو دور کمرش حلقه زده بودم اونم تند تند میکرد تو کوسم،اخرش محکم تا خایه هاش چسبوند به ته کوسم و با فشار خالی شد تو کوسم،ریختن آبشو تو کوسم حس میکردم،مثل بار اول آبش خیلی زیاد بود،تا ته فشار داده بود توم،افتاده بود روم و میریخت تو کوسم،نمیذاشت کیرشو از تو کوسم دربیارم،همونجوری اونقد خوابید روم تا کیرش تو کوسم شل شد و خودش اومد بیرون.دیگه جونی واسم نمونده بود،کیرش که از تو کوسم دراومد پاشد اومد بالا سرم و کیرشو داد تو دهنم،منم اول تنه کیرشو که با آب کیرش و کوسم خیس بودم کامل لیس زدم بعد سر کیرشو گرفتم تو دهنم و مک زدم تا همه آب کیرشو مک بزنم خالی کنم.اومد رو تخت کنارم دراز کشید و بعد کلی تعریف و تمجید و تشکر ازم،خواهش کرد ده دقیقه فقط تو بغل هم لخت بخوابیم،پاشو انداخته بود روی پام و بغلم کرده بود،بغض کرد و گفت مرسی که حس خوشبختی و زندگی رو بهم دوباره بهم دادی،درسته بهت قول دادم دیگه هیچوقت مزاحمت نشم ولی خواهش میکنم خودت هر وقت بیکار بودی،هر وقت دلت گرفت بهم پیام بده،زنگ بزن.نه فقط بخاطر سکس،من دوستت دارم،از همون روز اول که دیدمت ازت خوشم اومده…بقیشم که دیگه هیچی،پاشدم لباسامو پوشیدم،اومدم پیشت،اهان یادم رفت،موقع خداحافظی هم دم در دوباره بغلم کرد لبامو پیشونیمو بوسید و ازش جدا شدم اومدم پیشت…
اونقدر دقیق با جزئیات همه چی رو خوب تعریف کرد که من فقط با حرفاش آبم اومد،نیازی دیگه به سکس نبود،اگه هم بود نمیتونست الان باهام سکس کنه.خسته بود،یعنی خسته اش کرده بودن.گفتیم یه ساعت استراحت کنیم بعد پاشیم واسه شام.لخت تو بغل هم خوابیدیم…

نوشته: Heyran

بازدید 19,176

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

7 پاسخ به “عاشقانه های یک کاکولد (۵ و پایانی)”

  1. با درود،خوبه که همه چیز را جز به جز با جزئیاتش توضیح دادی واینکه چقدر متواضعانه وبا حوصله اون لحظات را صبر پیشه کردی ودل جرات اینکه واقعا روشنفکرانه به این موضوع فکر کردی واز خطاهای همسرت چشم پوشی کردیو آزادی که براش قائل شدی برای لذت از لحظه لحظه زندگیتان جای تقدیر داره،ولی می دانستی تو مخیله خیلی‌هااینجور رفتارها یا واضح تر بگم وجدان کسی بر نمی داره همچین تفکرات یا ساده انگاری در زندگی زن و شوهری.به هر حال از نگارش و نکته سنجی بین خودت وهمسرتواقعا لذت بردم که همدیگر را درک می کنید.کاش دیگران هم تفکرات آزاد مثل شما داشته باشند.😊👍👌

  2. داستان از نظر اروتیک خوب و روان نوشته شده بود ، ولی چرا مد شده بکن تو که همه کیرها باید بزرگتر از مال شوهر باشه و کیر شوهر دول 15سانتی باشه و هر سه کیر داستان ابر کیر باشه ؟! بابا ۱۵ سانت کیر خوبی هست واسه خودش و هرچی داستان جلو رفت کیر قبلی یا دول بود یا جلو بعدی نازک بود ، داستان مال کدوم سیاره بود ؟!جهت اطلاع بگم بیشتر حس و لذت کص مال چند سانت اول کص هست یعنی ورودی کص و تنگی کص هم همون اولش هست به بعد دیگه گشاد و وقتی تا نصف که کلفت ترین قسمت کیر رفت تو دیگه باقی کیر مشکلی نداره و راحت می‌ره تا جایی که کص ظرفیت داره و وقتی کیر قدش هم سایز شوهر هست یعنی اون کص با اون سایز عادت کرده و مشکلی با برخورد با دهانه رحم و درد شکم و رحم و … نداره و فقط میمونه تنگی ورودی کص که اونم بعد گذشت چند دقیقه اول رابطه بهش عادت می‌کنه ، میگن زنا از کیر کوتاه کلفت خوششون میاد و دوست دارن ولی دراز نازک نه چون بیشتر درد نه لذت ، واسه زن هنر پارتنر مهمتر از سایز ، بهترین سایز دلخواه خانما ۱۳ تا ۱۵ سانت .در مورد آزادی و روشن فکری هم باید بگم که آزادی با بی بند و باری فرق داره دوست عزیز ، همه چه زن چه مرد از سکس لذت می‌برند و قرار نیست هر مردی رسید دست زنمون بگیریم و بندازیم تو بغل مرد دیگه چون زن گرمی هست جوری پیش بریم که اگه خودشم نخواست تو موقعیتی قرار بدیمش که تو عمل انجام شده قرار بگیره و بگم چون از لذت زن لذت میبریم ، چرا نمیگی چون خودم دوست داشتم کاری کردم که زنم بره زیر یکی دیگه ؟! چرا تو بکن تو خانما اینقدر روشن فکر نیستن که وقتی شوهر شهوتی و گرم دارن به فکر جور کردن کص واسشون بشن ؟! میگم چرااول اینکه از نظر طبیعت و نیاز و درصد یک مرد بهتر می‌تونه از پس دو زن همزمان بر بیاد واسه ارضا شدن دو طرف ، البته جنده فرق داره میاد لا پاش باز می‌کنه و آب طرف و میاره و خودشم هیچی چون واسه پول نه عشق و حال ، معمولا واسه یک زن یک مرد از سرشم زیاد و بیشتر مردا با کم میلی زن مشکل دارن تا خانما .بهت میگم ، چون خانما عاقل تر هستن و کمتر دنبال تخیل و خیال بافی هستن و کمتر تحت تأثیر قرار می‌گیرند.بعد یه عده جلقی تخیلی میان به اسم آزادی و مدرنیته و … تخیل می‌زنند.یه عده یا بگم یه سازمان های هم با برنامه رواج دادن و عادی جلوه دادن بی بندوباری و …هستن تو مجازی .نمی‌گم نویسنده اصلی و خوب نیست ، ولی کم هست و اونا زیادی تخیل بخرج نمی‌دن و …شما هم اگه یکم واقع گرایانه تر عمل کنی و … قلم خوبی داری و زیاد هم کش ندی بهتر .در کل زحمت کشیدی .

  3. سلام آقای احمد دو صفر و خرده ایممنون میشم اگه یه تاپیک بزنی یا بیای خصوصی راجع به تمام مسایلی که گفتی باهم یه گفتگویی داشته باشیم

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید