خواهرم دیوونم کرد (۲)

سلام به همگی. اول از لایک ها و کامنتهای خوب شما تشکر میکنم که باعث دلگرمیه من بود. بعد بریم سراغ ادامه ی ماجرا:
بلند شدم رفتم اتاق خواهرم، دیدم دوباره دمر خوابیده و مشغول درس خوندنه. نشستم کنارش و گفتم سمانه اصلا نمیتونم تمرکز کنم و درس بخونم. دختر همه فکر و ذکرم شدی و حال و حواس برام نذاشتی.

  • منم همینطورم ولی هرجور شده حواسمو میدم به درسهام.
  • بلند شو به قولت وفا کن.
  • الان؟
  • پس کی؟
  • نمیشه فردا؟
  • چرا فردا؟
  • الان حواست بیشتر پرت میشه که. مگه فردا امتحان نداری؟
  • آره، تو بیا کاریت نباشه.
    بلند شد و پشتشو کرد طرفم و جلوی من ایستاد. گفت پس اینبارم خودت زحمتش رو بکش.
    دو دستی کونش رو گرفتم و از زیر فشار دادم و بالا پایین میکردم. بعد دستمو کشیدم لای چاک کونش و تا بالا بردم. گفت زود باش دیگه.
    دو دستی شلوارکش رو کشیدم پایین و دیدم شورت نداره. خندیدم و گفتم پس شورتت کوش؟
  • اونم مثل سوتین نپوشیدم. بَده؟
  • نه عشقم، عالیه.
    کون نگو بگو بهشت. مثل دو تا بادکنک افتاد بیرون و با لذت نگاهش میکردم و کیرمو میمالیدم. دستمو از زیرش فشار میدادم به بالا و ولش میکردم که مثل ژله میلرزید. میمالیدم و میلرزوندمش و فشار میدادم. هی دستم رو عوض میکردم و با اون یکی کیرمو میمالیدم. چند تا بوسش کردم و حتی صورتمو میمالیدم بهش. میخندید ولی از صداش و لرزشی که داشت معلوم بود اونم حالش خرابه. دستمو کشیدم لای کونش و سوراخش رو لمس کردم که کونش رو سفت کردم و گفت کار بد ممنوع.
  • نمیشه؟
  • نه.
  • لطفا.
  • سینا زشته، میخواستی فقط ببینی، اجازه دادم دستم بزنی. دیگه زیاده روی نکن.
    بغلش کردم و نشوندنش روی کیر شقم. کیرم لای چاک کونش خوابیده بود و گفتم سینا نکن. بذار بلند شم. زشته به خدا.
  • سمانه حالم بده، فقط یه کم.
  • هیچی نگفت و منم روی کیرم جلو عقبش میکردم تا آبم اومد. لای کونش و شکمم پر شد از آبکیر و محکم بغلش کرده بودم و گردنش رو میبوسیدم.‌ بی اختیار سینه هاش رو فشار داده بودم و مالیده بودم. گفت سینا دردم گرفت، خیلی محکم فشار دادی.
  • ببخشید عشقم، حالم خیلی بد بود و نفهمیدم.
  • ولی دفعه ی اخرت شد، دیگه نمیذارم ببینی. فقط از روی لباس ببین. دیگه این کارم باهام نکن.
  • ناراحت شدی؟ ببخش اذیتت کردم.
    بلند شد و گفت اشکال نداره ولی من خواهرتم. بذار مثل دوتا دوست باشیم، بدون کارای زشت.
    اونوقت جونمم واست میدم.‌
  • قربونت برم عشقم، شرمندم نکن… بدون اینکه برگردی اون دستما کاغذی رو بده…
    دستما رو از روی میزش داد و اول کونش اون رو پاک کردم و لای کونش رو تمیز کردم.‌ بعد بدون اینکه شلوارش رو بکشه بالا، مستقیم از اتاق رفت بیرون. خودمم تمیز کردم و پشت سرش رفتم بیرون. رفته بود دستشویی و وقتی اومد بیرون دیدم هنوز شلوارش پایینه و نگام میکنه و لبخند میزنه. منم لبخند زدم و جفتمون شروع کردیم به خندیدن. رفتم جلو تاج کوسش رو اروم بیشگون گرفتم و گفتم ای بی حیا.
  • بی حیا خودتی. کشیدی پایین، خودمتم باید بکشی بالا. پس همینجوری برو توی اتاقت از پشت ببینمت…‌
    اوفففف دوباره دیوونم کرد.‌ کون خوشگل و قلمبه ش مثل چی می لرزید و بالا پایین میشد و میرفت سمت اتاقش. منم پشت سرش میرفتم و اوف اوف و جون جون میکردم. اونم بیشتر قر میداد و میخندید. دمر خوابوندمش روی تختش و شروع کردم به مالیدن و لرزوندن کونش. دبگه نتونستم خودمو کنترل کنم و شرول کردم به بوسیدم و مکیدن و لیس زدن کونش. بی اختیار صورتم رفت لای کونش و مثل یه سگ شروع کردم به لیس زدن لای کونش و سوراخش. اولش میخندید ولی یواش یواش ساکت شد. صدای نفسهاش رو میشنیدم. با خودم گفتم این که گفت دفعه ی آخرته، پس بذار درست و حسابی حال کنیم. شلوارکش رو کامل از پاش درآوردم و در حالی که لای کونش رو لیس میزدم، یواش یواش شروع کردم به لیس زدن کوسش. حرفی نمیزد و مقاومتی هم نمیکرد. یواش یواش کونش رو داد بالاتر و ردحتتر کوسش رو لیس میزدم.‌ میمکیدمش و زبونم رو لای چاک کوسش میکشیدم و تنو تنو چوچولش رو لیس میزدم. چرخوندمش و دستاشو گذاشت روی صورتش. تاپش رو زدم بالا و سینه هاش مثل فنر پرید بیرون. یه کم مالیدم و شروع کردم خوردن و مکیدن نوک سینه هاش… تا جایی که میتونستم میکردم توی دهنم و با لبهام ماساژشون میدادم و زبونمو رو میچرخوندم دورش. دوباره رفتم سراغ کوسش و اول خوب نگاهش کردم و بعد شروع کردم به خوردن. مثل باستیل میمکیدم و مثل لواشک لیس میزدم و میخوردم. خیلی خوش عطر و خوشمزه بود. وقتی ارضا شد یه جیغ آروم و کشیده از ته گوش کشید و چرخید به پهلو. نفس نفس میزد و منم کونش رو دست میکشیدم و میمالیدم. گفتم حالا پاک حساب شدیم. انصاف نبود من ارضا بشم و تو نشی. خم شدم بوسش کردم و گفتم اگه نذاشتی دوباره تکرار بشه اشکال نداره، ولی بدون در هر صورت عاشقتم، بی حد و اندازه عاشقتم و جونمو میدم برات.
    هیچی نگفت و بلند شدم از اتاقش اومدم بیردن. جلوی در گفتم حالا راحت استراحت کن و بشین پای درس ات. سمانه زندگی منی بخدا…
    رفتم توی اتاقم و تا وقتی که مامان و بابام اومدن از اتاقهامون بیرون نیومدیم. فرداش با تاپ شلوارک سفید اومد کنارم صبحونه خوردیم و غیر از سلام و صبح بخیر حرفی نزدیم.‌ وقتی داشت برمیگشت توی اتاقش، گفتم سمانه از دستم دلخوری؟
  • نه، نمیبینی اینو برات پوشیدم؟
  • پس بیا یه بوس بده بینم.
    با لبخند اومد بغلم و چند تا بوسش کردم. اونم منو بوسید و در حالی که دستاشو دور کمرم حلقه کرد، صورتشو چسبوند به سینه‌م و گفت خیلی دوست دارم عشقم ولی دیگه از اون کارا نکن.
  • چرا قربونت برم؟ خوشت نیومد؟
  • اومد، خیلی هم خوب بود و اولین بار بود چنین حس و لذتی رو تجربه کردم ولی دلم نمیخواد ادامه بدیم. درست نیست و میترسم.
  • از چی میترسی عشقم؟ من که نمیخوام بلایی سرت بیارم.
  • میدونم ولی عادت میکنیم و زشته. عشق و حرمت خواهر برادریمون از بین میره و به یه چشم دیگه به هم نگاه میکنیم. برو مثل قبل با دوست دخترت از این کارا کن. منم حواسم به درسهام باشه. دیروز اصلا نتونستم درس بخونم.
  • خب میذاریم بعد از کنکورت. خوبه؟
  • سینااااا، لطفا، به خاطر من اگه دوسم داری دیگه تکرار نکن. اگه واقعا عاشقمی این کارو نکن.
  • هوففففف، باشه چشم، ولی بده داداشی ارضات کنه و سبک بشی؟
  • نمیخوام، من دوست ندارم به این چیزا عادت کنم.
  • باشه عشقم، هر چی تو بگی. ولی قول بده اگه به روز دلت خواست، بیای پیش خودم تا راحتت کنم. دلم نمیخواد این خوشکل زیبا و سکسی من غیر از شوهرش با کس دیگه ای باشه. میتونی قول بدی؟
  • چشم، قول میدم. تا حالا دختر خوبی بودم، از این به بعدم خوب می مونم. اگه هوس کردم به خودت میگم ولی حداقل تا بعد از کنکور اصلا نمیخوام.
  • فهمیدم، برو عشقم. برو به درسهات برس، منم برم دانشگاه امتحان بدم و بیام.
  • همدیگه رو بوس کریم و واسه اولین بار لبشو بوسیدم. لبخند زد و خودش دوباره لبش رو اورد جلو و لب منو بوسید. چند تا بوسه پشت سر هم به لب همدیگه زدیم و آخرش لب تو لب شدیم. شاید دو دقیقه بود که عاشقانه از هم لب میگرفتیم و بعد با لبخند صورتمو دست کشید و رفت توی اتاقش. منم حاضر شدم و رفتم دانشگاه. وقتی برگشتم و ناهار خوردیم. بردمش توی اتاقم و گفتم بیا برقصیم.‌
    اهنگ گذاشتم و دوتایی رقصیدیم، آهنگ بعدی رو خودش تنهایی رقصید و منم نگاش میکردم. شیطون کوچولو خوب نقطه ضعف منو پیدا کرده بود و کونش رو واسم قر میداد و میلرزوند و بالا پایین می انداخت. بلند شدم بغلش کردم و در حالی که لب میگرفتیم، کونش رو میمالیدم. دستمو بردم توی شلوارکش و مستقیم وبی واسطه کونش رو میمالیدم و همچنان در حال لب گرفتن بودیم. اروم هلم داد و گفت بسه عشقم، دوباره داری زیاده روی میکنی. نشستم لب تختم و نشوندمش رو پام. صورت و گردنش رو میبوسیدم و میخوردم و لب میگرفتیم. اروم سینه هاش رو میمالیدم که خودش تاپش رو زد بالا و گفت اگه میخوای بخورشون ولی یواش که دردم نگیره. یکی یکی میمالیدم و میخوردم و هر دو کیف میکردیم. دستش لای موهام بود و نازم میکرد. دستمو گذاشت روی کوسش و آروم فشار دادم که دستمو کشید و گفت اینجا ممنوعه.
    دوباره مشغول سینه ها و لبش شدم و دستشو گرفتم گذاشتم روی کیرم. لبشو گاز گرفت و گفت ای بی ادب.
    دلت نمیخواد یه بار ببینیش؟
    لبخد زد و سرشو انددخت پایین. دستمو بردم سمت کش شلوارم که روشو چرخوند اونطرف.
  • نمیخوای ببینی؟
    هیچی نگفت. منم کیرمو انداختم بیرون و دستشو گذاشتم روش. آروم سرشو چرخوند و نگاهش کرد. با دستش آروم فشارش داد و لبخند زد.‌ صورتش قرمز شده بود و به چشمام نگاه نمیکرد تا اینکه گفت اوف چه داغ و کلفته.‌ چطوری دخترا میتونن تحمل کنن این بره پشتشون.
    خندیدم و گفتم مثل آب خوردن. البته اگه از راه و روش درستش استفاده کنیم. وگرنه یه دفعه بکنم توش که جر میخوره.
  • یعنی چجوری؟
  • تو که نمیخوای انجامش بدی، اگه یه روز خواستی امتحان کنی، خودم برات انجام میدم و میفهمی.
  • دلت میاد؟
  • آره که میاد، ولی مطمئن باش داداش نمیذاره عشقش اذیت بشه و درد بکشه.
    لبخند زد و گفت میشه اون زیریشم ببینم؟
  • تخممو؟
    لبشو گاز گرفت و منم شلوارمو کشیدم پایینتر و گفتم بیا، اینم خایه ی سینا. خندیدم و کیرو فشار داد گفت خیلی بی ادبی ها.
  • ای بابا، خوب اسمش خایه ست دیگه. مثل این که اسمش کیره و اونجای تو اسمش کوسه. اسمه دیگه.
    دستشو گرفت زیر تخمامو کشیدش بالا گفت چرا اینقدر چروک پروکه و خندید.
  • مدلشه عزیزم، مال همه همینجوریه.
    یه کم با تخمام بازی کرد و دوباره کیرمو گرفت و چند بار دستشو روش کشید و بالا پایین کرد. بعد گفت بسه دیگه بکش بالا. حالا پاک حساب شدیم. منم مال تو رو دیدم.
  • نخیر پاک حساب نشدیم، من مال تو رو خوردم ولی تو نخوردی.
  • پرو نشو، تو خودت خوردی، من که نخواستم بخوری.
  • منم نمیگم ولی اگه دلت میخواد بخور و امتحان کن، منم یه حالی میکنم دیگه.
  • من دوست ندارم.
  • مطمئنی؟
    لبخند زد و گفت هر وقت خواستم خودم میگم. الان نه.
  • میترسی کثیف باشه؟ برم حموم بشورمش؟
  • آره برو.
  • پس بیا باهم بریم و خودت ببین که تمیز میشورم. همونجا هم بخور که وقتی آبم اومد همونجا بریزم و بشورمش.
  • من با تو نمیام حموم. مثل دیروز حالت بد میشه و منم که لختم و نمیتونم مقاومت کنم، باهام کار بد میکنی.
  • نمیکنم، به جون خودت قسم خوردم و قول دادم.
  • اینجامم نمیخوری.
  • اصلا نخورم؟
  • تا وقتی خودم نخواستم نه. ولی لب و سینه هام رو میتونی بخوری. پشتمم مثل الان با دست میتونی بمالی.‌
  • ای وروجک فسقلی. باشه هر چی تو بگی…
    لخت شدم و اونم لخت کردم رفتیم حموم. کیرمو جلوی چشمش صابون زدم و تمیز شستم. بعد گفتم حالا بشین با حوصله و آرامش بخورش. شروع کرد مالیدن و بازی کردن با کیر و خایه‌م بعد لیس زد و مثل من که کوسش رو میخوردم کیرمو لیس میزد. منتظر بودم بکنه توی دانش ودی نمیکرد. گفتم بخورش دیگه. بکن توی دهنت.
    سرشو کرد توی دهنش و شروع کرد مکیدن و عقب جلو کردن. گفتم توی دهنت زبونت رو بچرخون دور کلاهکش. بعد تا جایی که میتونی بکن توی دهنت و عقب جلو کن… آها… ذفرین عشقم، اوفففففف قربون دهن داغت برم زندگیه من… جوووووون. آاااههههههه سمانه خیلی حال میده.
    نگام کرد و لبخند زد گفت منم خوشم میومد و خیلی بهم حال میداد.
    پس بیا برات بخورم.
  • حالا صبر کن من بخورم، شاید گذاشتم تو هم بخوری.
    یه خورده دیگه که ساک زد گفتم دندونات رو نکش روش. با لبت بخور…
    بعد خوابیدم روی زمین و گفتم بیا برعکس بخواب روی من، جفتمون همزمان مال همدیگه رو بخوریم.
    لبخند زد و گفت آخر کار خودتو کردی ها. باشه…
    اومد روی من و ۶۹ خوابیدیم. کون گنده و گوشتیه نرم و قلمبهش جلوی چشمام بود و کوسش خوشکل و خوشمزه ش روی دهنم. با لذت میخوردم و لیس میزدم و کونش رو میمالیدم. اونم کیرمو ساک میزد و گردنش رو محکم گرفته بود. با هیجان و لذت واسه هم میخوردیم و گاهی سمانه سرشو بلند میکرد و از ته دل آه و ناله میکرد و دوباره مشغول ساک زدن میشد. سه چهار دقیقه یا کمتر و بیشتر شد نمیدونم ولی با چه لرزشی ارضا شد و کوسش رو فشار میداد روی دهنم و از ته دل آه میکشید و ولو شد روی من. نفس نفس زنان گفت دیدی آخر کار خودتو کردی؟ گفتم من با تو نمیام حموم واسه همین بود.
  • خیلی بدی، این امه بهت حال دادم و ارضات کردم، زبونتم درازه و طلبکاری. کیرمو اروم گاز گرفت و گفت عیب نداره. ارزشش رو داشت. خیلی کیف کردم و حال داد.
  • نوش جونت عشقم، حالا منم ارضا کن بریم.
    شروع کرد ساک زدن و همینطور ادامه داد. منم با کونش بازی میکردم و کوسش رو میبوسیدم و گاهی یه لیسم بهش میزدم. بعد شروع کردم به لیس زدن سوراخ کونش تا اینکه باباخره آبمو آورد و همه رو توی دهنش خالی کردم.
  • گفت اه خیلی کثافتی سینا، چرا ریختی توی دهم؟
  • لامصب این همه آب کوست رو مکیدم و خوردم، این چند تا قطره اه گفتن داشت؟
  • آخه بد بو و لیزه، بدم اومد.
  • همه دوست دارن، تو هم عادت میکنی.
  • نخیر، دفعه ی آخرت بود و پاک حساب شدیم. قرار نیست هر روز بخورم که عادت کنم. ‌‌
  • حالا هر وقت پیش اومد و خوردی، منتظر اینم باش. بد نیشت نترس، چیزیت نمیشه. فقط توی کوست نباید بره که حامله نشی. دهن و کون اشکالی نداره.
  • داشت توف میکردش روی من و دهنش رو پاک میکرد. زدم روی ککنش و اونم بلند شد کامل با کون نشست روی صورتم و گفت دیگه نریزی توی دهنم ها، وگرنه اینجوری خفه‌ت میکنم. میخندید و منم میزدم روی کونش تا بلند شد و برگشت بوسم کرد گفت ببخشید داداش، شوخی کردم.
  • فداتم میشم، تا باشه از این شوخی ها. خندید و با همون دهن اب کیری لب تو لب شدیم و خوابید روی من. یه ربع یا بیشتر روی من بود و باهم حرف میزدیم و لب میگرفتیم و کون و کمرش رو میمالیدم.‌ بعد بلند شدیم خودم لیفش زدم و اونم منو لیف زد و سرمم شامپو زد. ولی نذاشت من سرشو شامپو بزنم و گفت من موهام گره میخوره و دردم میگیره، خودم باید بشورم…
  • خلاصه باهاش بازی کردم و توی بغلم با بدن صابونی لیز میخورد و کیرمو به کوس و کونش میمالیدم و با اون کون فوق العاده و فوق سکسیش حال کردم و اومدیم بیرون. بعد از اینکه لباس پوشیدیم گفتم سمانه بازم باهام میای حموم؟
    لبخند زد و گفت فقط ماهی یه بار. بعد از کنکور بیشتر میام. پس لطفا دیگه گیر نده و مجبورم نکنی.
  • چشم، هر چی تو بگی…
    الان نزدیک یک ماهه که هر روز روزی نیم ساعت باهم میرقصیم و میمالمش و لب و سینه هاش رو میخورم ولی نمیذاره کار بیشتری کنم و منو میذاره توی خماری. فقط با اون کون خوشگل و طاقچه‌ش منو دیوونه میکنه و میره. منم هر چند شب یه بار از فشار شهوت توی خواب جُنب میشم و گند میزنم به شورت و شلوارم.‌ اینقدر عاشق و دیوونش شدم که دلم نمیاد با دختر دیگه ای باشم و همه جا خواهرم جلوی چشممه و هیچ کسی مثل اون نمیتونه منو تحریک کنه و دلمو ببره. باهم میریم بیرون و میبرمش تا آموزشگاه. بعدش مثل دوتا دوست پسر دوست دختر میگردیم و میچرخیم و خوش میگذرونیم. اون تاپ و شورتک رو که دیده بودم براش خریدم و وقتی میپوشه بیشتر دیوونش میشم و از شهوت به اوج میرسم.‌ فردا یک ماه پر میشه و قراره دوباره باهام بیاد حموم. اینبار تا دو سه بار آبمو نیاره ولش نمیکنم. میخوام حسابی لاپایی با کونش حال کنم و لذتشو ببرم…
    اگه از داستانم خوشتون اومد لایک کنید و کامنت بذارید تا از جزئیات اتفاقی که فردا قراره بیافته و کارای بعدی که حتما انجام خواهیم داد براتون بگم.

نوشته: سینا

ادامه…

بازدید 3,940

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

26 پاسخ به “خواهرم دیوونم کرد (۲)”

  1. سلام ، خدایی آخرت سکسی، داستان باحالی بود کیف کردم،یک وجب از جانمان سیخ شد ، لطفاً ادامه بده

  2. این دوتا عکسی که میگه شبیه خواهرش واقعا عکس های خواهرش چون اگر دقت کنید این دوتا عکس از نظر اندام یکی هستند بعد عکس اول از مشخص آشپزخونه ایرانیه و اگر میگه خواهرم نیست پس چرا صورتو سانسور کرده اگر راست میگه عکس کات نکنه و حالا این پیام منو ببینه دفعه بعد عکس مدل خارجی میزاره فقط برای جمع کردن گندی که زده ولی شک نکنید این دوتا عکس واقعی خواهرش قبلا یادمه یکی هم اینکار و کرده بود عکسی آخر داستانش گذاشته بود گفت دوست دخترم شبیه اینه بعد قسمت آخر اعتراف کرد عکس واقعی دوست دخترش ولی اونجا هم چهره مشخص نبود

  3. کارشناسی که میگه عکسها ، ۵کسه خواهرشه ، عکس قسمت قبلی رو ندیده که روش اسم سایت مایت خورده!؟

  4. بعد یکماه و نیم مثلاً ادامه شو گذاشتی ؟! نمیدونم اینجا کسی کنترل نمیکنه که آیا این واقعاً قسمت دوم هست یا نه ؟

  5. وقتی داستان کپی از جای دیگه باشه و تو هم نخونده ارسالش کنی این میشه که نصف داستان قبل را دوباره به جای ادامه می‌فرستیدوستان حشری کیر به دست هم همینکه میخوانند الکی لایک میکنند

  6. فکر کنم از طرف سایت اشتباه شده. وگرنه کسی که داستان به این زیبایی و باحالی رو مینویسه، نپیاد نصف قسمت قبل رو دوباره بفرسته

  7. احتمالا قبلا اون داستان رو در دو قسمت فرستاده و ادمین یکیش کرده‌ چون قبلا با داستان منم اینکارو کرده. از اینکه دو تا عکس متفاوت گذاشته معلومه دو تا بوده

  8. سکس با خواهر توی دوران مجردی که توی کفی خوبه. زن بگیری دیگه بهت حال نمیده، مگه اینکه خواهرت واقعا سه شاه کوس خوشکل و خوش هیکل باشه. مثل عکسهایی که توی این داستان از هیکل خواهرش گذاشته.‌درسته اینا تابو هست و زشته ولی وقتی توی به کشور محدود و بسته زندگی کنی و نتونی شهوتت رو خالی کنی، همین میشه دیگه.ولی به جاش هر دو طرف با خیال راحت و بدون خطر باهم حال میکنن و لذتشو میبرن.هر کی باهام موافقه لایک کنه.

  9. کاملا ی داستان که از تراووشات ذهنی ات، الهام گرفته،با جمله بندی ،ضعیف،مشخص نبود سوم شخص،اول شخص ،دوم شخص در طول داستان و گفت گو های طرفین،چته تو؟ حداقل ب شعور مخاطب احترام بزار، جمله بندی،دستوری زبان فارسی رو رعایت کن،بیشتر گفتگو هات،غیر منطقی ،ساده انکارانه،و نامفهوم هستن.ادمین محترم کانال ، لطفاً هر داستانی رو نزار سایت، خاص این که سکس با محارم هستش، بدروغ بودنش کاری ندارم، از لحاظ نویسنده گی، پختگی موضوع و متن، و قوی بودن سیر و خط داستانی کار دارم.

  10. اونی که این داستان به قول خودش واقعی ونوشته،داستان کردن مادرزنشو که میگه واقعیه مینویسه ماه بعدش ضربدری مینویسه و میگه واقعیه…

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید