سلام خدمت دوستان گل و عزیز بکن تو
اولش ازتون معذرت میخوام چون یه کم داستان طولانیه اگه حوصلتون نمیگیره نخونید.
موقع انتخاب واحد دانشگاه بود. ترم پاییز داشت شروع میشد. من و امید از تهران با اتوبوس راه افتادیم به سمت رشت برای انتخاب واحدچون ترم سوم داشت شروع میشد و ما هنوزبرای سال جدید خونه اجاره نکرده بودیم . رفتیم خونه یکی از بچه ها اونا تابستون واحد داشتند پس خونشون رو تحویل نداده بودند.
امید از پارسال بهم کون میداد خیلی کون نازی داشت تپل و نرم و تنگ. در حقیقت فوق العاده گنده و نرم بود.
تو اتوبوس یکم برام مالید سگ حشر شده بودم . ولی جا نداشتیم که بکنمش. خودشم بدجور هوس کیر کرده بود پاهای تپلی داشت رقصش هم عالی بود. بی شرف رقص عربی رو از خانمها بهتر می رقصید کون تکون میداد در حد لالیگا. وارد خونه که شدیم بیست نفری اونجا بودن نمیشد کاری کرد همه ترم بالایی ها اومده بود برای انتخاب واحد . شق درد داشتم شدید امید هم حسابی کونش میخارید. فرداش رفتیم واسه انتخاب واحد و کارمون تموم شد. اومدیم خونه بازم شلوغ بود. دم غروب گفتم امید میای بریم انزلی بدبخت دوزاریش نیفتاد که چه بلایی میخوام سرش بیارم گفت بریم راه افتادیم رسیدم لب ساحل شب شده بود یه کم قدم زدیم چشمم به یه نیزار افتاد گفتم بیا بریم توش ببینیم چه خبره گفت میترسم اینجا مار داره بهش گفتم کسخل مارهای شمال که سمی نیستند بعدش هم شبه الان مار کجا بود!!!یواش یواش رامش کردم دستش گرفتم و کشیدمش وسط نیزار گفت میترسم بریم گفتم تازه جا پیدا کردم کجا بریم؟؟؟ گفت اینجا!!! من صدسال دیگه نمیدم.مار میره تو شلوارم . از پشت بغلش کردم کیر سیخ شده ام افتاد لای چاک کونش آروم آروم مالیدمش شل کرد . گفت فقط تو رو خدا سریع بکن یکی میاد آبرومون میره. گفتم نترس نصف شبی هیچ کسی اینجا نمیاد یه چند دقیقه ای تو بغلم بود گوشش و گردنش رو خوردم حسابی داغ شده بود . شلوارش رو دادم پایین و گفتم داگی شو.
تا داگی شد شورتش رو دادم روی زانوهاش یه تف انداختم روی کیرم امید هی میگفت الان مار میاد گذاشتم در سوراخش و گفتم مار اینا.
کیرم پانزده سانته و کلفتیش خوبه یه دفعه فشار دادم تا دسته رفت تو کونش اومد خودشو پرت کنه جلو که گرفتمش داشت با داد و هوار تابلومون میکرد گفتم بس کن دیگه از تهران تا اینجا تو کف کونتم الان تموم میشه . مار رو یادش رفته بود هی میگفت جر خوردم بسه ولی بی شرف داشت حال میکرد ،تخمامون میخورد بهم چه حالی میداد . با هر تلمبه کونش صدای هوف میداد. بعد از پنج دقیقه تلمبه آبم داشت میومد اززیادشدن شدت تلمبه ها فهمید هی می گفت نریزی توم شورتم کثیف میشه بریز بیرون . گوش ندادم چند تا تلمبه سفت زدم و محکم چسبیدم بهش در نره ریختم توش وقتی درآوردم سوراخ کون باز مونده بود نبض کونش میزد. گفت چرا ریختی توش الان شرتم به کثافت کشیده میشه با شورت خیس چجوری تاکسی سوار شم ؟ گفتم عیب نداره بذار آبم بمونه تو کونت همش رو با کونت هورت بکش نوش جون کونت باشه. بوسیدمش و راه افتادیم.
اگر خوشتون اومد ماجرای پیرمرد راننده تاکسی وقضیه خون دادن امید رو براتون تعریف میکنم اون دوتا هم خیلی باحال بود .
اولش ازتون معذرت میخوام چون یه کم داستان طولانیه اگه حوصلتون نمیگیره نخونید.
موقع انتخاب واحد دانشگاه بود. ترم پاییز داشت شروع میشد. من و امید از تهران با اتوبوس راه افتادیم به سمت رشت برای انتخاب واحدچون ترم سوم داشت شروع میشد و ما هنوزبرای سال جدید خونه اجاره نکرده بودیم . رفتیم خونه یکی از بچه ها اونا تابستون واحد داشتند پس خونشون رو تحویل نداده بودند.
امید از پارسال بهم کون میداد خیلی کون نازی داشت تپل و نرم و تنگ. در حقیقت فوق العاده گنده و نرم بود.
تو اتوبوس یکم برام مالید سگ حشر شده بودم . ولی جا نداشتیم که بکنمش. خودشم بدجور هوس کیر کرده بود پاهای تپلی داشت رقصش هم عالی بود. بی شرف رقص عربی رو از خانمها بهتر می رقصید کون تکون میداد در حد لالیگا. وارد خونه که شدیم بیست نفری اونجا بودن نمیشد کاری کرد همه ترم بالایی ها اومده بود برای انتخاب واحد . شق درد داشتم شدید امید هم حسابی کونش میخارید. فرداش رفتیم واسه انتخاب واحد و کارمون تموم شد. اومدیم خونه بازم شلوغ بود. دم غروب گفتم امید میای بریم انزلی بدبخت دوزاریش نیفتاد که چه بلایی میخوام سرش بیارم گفت بریم راه افتادیم رسیدم لب ساحل شب شده بود یه کم قدم زدیم چشمم به یه نیزار افتاد گفتم بیا بریم توش ببینیم چه خبره گفت میترسم اینجا مار داره بهش گفتم کسخل مارهای شمال که سمی نیستند بعدش هم شبه الان مار کجا بود!!!یواش یواش رامش کردم دستش گرفتم و کشیدمش وسط نیزار گفت میترسم بریم گفتم تازه جا پیدا کردم کجا بریم؟؟؟ گفت اینجا!!! من صدسال دیگه نمیدم.مار میره تو شلوارم . از پشت بغلش کردم کیر سیخ شده ام افتاد لای چاک کونش آروم آروم مالیدمش شل کرد . گفت فقط تو رو خدا سریع بکن یکی میاد آبرومون میره. گفتم نترس نصف شبی هیچ کسی اینجا نمیاد یه چند دقیقه ای تو بغلم بود گوشش و گردنش رو خوردم حسابی داغ شده بود . شلوارش رو دادم پایین و گفتم داگی شو.
تا داگی شد شورتش رو دادم روی زانوهاش یه تف انداختم روی کیرم امید هی میگفت الان مار میاد گذاشتم در سوراخش و گفتم مار اینا.
کیرم پانزده سانته و کلفتیش خوبه یه دفعه فشار دادم تا دسته رفت تو کونش اومد خودشو پرت کنه جلو که گرفتمش داشت با داد و هوار تابلومون میکرد گفتم بس کن دیگه از تهران تا اینجا تو کف کونتم الان تموم میشه . مار رو یادش رفته بود هی میگفت جر خوردم بسه ولی بی شرف داشت حال میکرد ،تخمامون میخورد بهم چه حالی میداد . با هر تلمبه کونش صدای هوف میداد. بعد از پنج دقیقه تلمبه آبم داشت میومد اززیادشدن شدت تلمبه ها فهمید هی می گفت نریزی توم شورتم کثیف میشه بریز بیرون . گوش ندادم چند تا تلمبه سفت زدم و محکم چسبیدم بهش در نره ریختم توش وقتی درآوردم سوراخ کون باز مونده بود نبض کونش میزد. گفت چرا ریختی توش الان شرتم به کثافت کشیده میشه با شورت خیس چجوری تاکسی سوار شم ؟ گفتم عیب نداره بذار آبم بمونه تو کونت همش رو با کونت هورت بکش نوش جون کونت باشه. بوسیدمش و راه افتادیم.
اگر خوشتون اومد ماجرای پیرمرد راننده تاکسی وقضیه خون دادن امید رو براتون تعریف میکنم اون دوتا هم خیلی باحال بود .
نوشته: زوج داغ
6 پاسخ به “یه گی بامزه”
خیلی وقت بود داستان کی از طرف بات نخونده بودم
داستانای گی که نویسندش تاپ باشه خیلی کمنراستی کوصکش تو که میگفتی قراره طولانی شه
خوب بودبیشتر توضیح بده که صحنه سازی آسونتر باشهلایک 👏
Nimazary 200 عزیز
من جای شما بودم میرفتم تو رشت یه مسافرخونه یا یه ویلا کرایه میکردم دو روز کامل بدون استرس میکردمش دیگه لازم نبود بریم انزلی و بین نیزار ها تا عقل در بدن نباشد جان در عذاب است
منم دانشجو ام تو قطار چند باری شد به کارمندای قطار دادم.