کونم خارید اونم با کمال میل خاروند

مدتی بود که دنبال یه میسترس برا خودم میگشتم
تا بالاخره یه نفر پیدا کردم
اول اینکه باهاش چت میکردم میگفتم
اینم مثل همه هست . سریع می‌ره
ولی انگار سحر فرق داشت ،
بر خلاف بقیه که فقط به دنبال عکس بودن و لذت خودشون انگار سحر فرق داشت

یه چند روز بود با سحر آشنا شده بودم
نهایت لذت می‌بردم
ولی فکر نمی‌کردم از یه چت ساده
برم زیرش
یه سری که داشتیم حرف می‌زدیم گفت کجا تهرانی
منم محلمون گفتم .
که دیدم بعد یه مدت انگار نظرش تغییر کرده بود روم
رفتارش به عنوان یه میسترس تغییر کرده بود که
بالاخره دهن باز کرد گفت
شاید با خونه ما ۱۵ دقیقه پیاده راه بودش
سحر پیشنهاد داد که برم از نزدیک ببینمش
راستش یه عنوان یه جوون ۱۸ ساله میترسیدم برم سر قرار با سحر
با اینکه یه سری رفته بودم با دوست دخترم
ولی انگار این یه ترسی بود
بالاخره قرار گذاشتیم
تو پارک ولایت
که خیلی بزرگ
رفتارش به عنوان یه میسترس عوض شده بود
بیشتر اون خیلی بهم گرم گرفته بود
تا موقعیتی پیش میومد که
خلوت شه ، سریع کونم میمالید می‌خندید
راستش منم بدم نمیومد
دو ساعت پیش هم بودیم بعدش رفتیم هر کدوم سمت زندگی خودمون

شب که باهاش حرف میزدم پیشنهاد داد که برم پیشش و کونم بکنه با دیلدو
( واقعا تعریف از خود نمیکنم خیلی کون خوبی دارم به عنوان یه پسر)
اولش جا خوردم
فکر نمی‌کردم از یه چت ساده که تو گپ تلگرام پیدا کردم به اینجا برسم
ناخواسته درخواستش قبول کردم
ولی سحر ما که مکان نداریم کجا میخوای بکنی ، نه خونه ما حالا حالا ها خالی میشه
نه تو
سحر گفت بهم
یکی از دوستاش مکان داره
چهار شنبه ها پنجشنبه ها خونشون خالیه
میرن باغ
ولی این سری نمیره تو بخوای
منم واقعا ناخواسته قبول کردم
انگار وارد بدنم شده بود هر چی می‌گفت نمیتونستم رد کنم
وقتی که درخواستش قبول کردم اونم به دوستش کیمیا گفتش
زنگ زدم به سحر بالاخره سوالی که ذهنم درگیر کرده بود ازش پرسیدم
_سحر الان کیمیا که مکان برا اون
ما میخوایم جلو اون سکس کنیم
+که دهن باز کرد گفت اشکالش چیه
_آخه من خجالت میکشم
خجالت نکش کونی من اون عکس هات دیده خوشش هم اومده گفته که فقط نگا می‌کنه کار دیگه ای نه
بعد خدافظی قطع کردم
یه حس اضطراب باهام بود
ولی واقعا تو کونم هم عروسی بود که بلاخره به ارزوم دارم میرسم
روز موعود رسید
خودمو شیو و تمیز کرده بودم
دهانشویه و قرص این چیزا خوردم که مشکلی پیش نیاد
با لوکیشنی که سحر داده بود
رسیدم اونجا
ساعت ۱۲ ظهر وسط تابستون
سلام احوال پرسی کردم
بعد اینکه شربت خوردیم
گفتم میشه بریم اتاق
کیمیا با لحنی دوستانه حرف زد
من که مکان دادم میشه ببینم سکستون
صدا سحر شنیدم
ببین آرمین من چون میدونستم خجالت میکشی خبری از میسترس بازی و پالیسی این چیزا نیست جلو کیمیا
فقط میخوام کونت بزارم
واقعا اینو گفت خیلی خوشحال شدم
سحر هم که دید خوشحالم گفت
کونیم خوشحال
سحر رفت اتاق
وقتی اومد لخت بود
فقط یه دیلدو به خودش وصل بود
اومد پیشم

دیلدو رو کرد دهنم
یه دیلدو سفید نرم ۱۶ سانتی
کونی بخور بخورش برا من ناز میزاشتی
دستش گذاشت سرم فشار میداد که اق زدم
سحر رو به کیمیا گفت
میبینی چه کونی دارم
تو همچین کونی داری
واقعا با حرفاش خیلی حشری شدم
انگار تو سکس چت ها نقطه ضعفم فهمیده بود
حدود پنج دقیقه ساک

گفت کونی برگرد داگی که شدم
درست رو به رو کیمیا شدم که با شهوت داشت مارو نگاه میکرد
یه دستش تو کصش بود
خودش هم متوجه نگاه سنگینم شد انگار داشت التماس میکرد منم راه بدید
تو این فکر ها بودم که سوزش خیلی بدی حس کردم
از نگاه به کیمیا که میکردم
یه دفعه ناله بلندی کردم
سحر انگار خیلی حشری شده بود
حدود هشت سانتش جا داد
_واییی اخخخخ سحر آروم تورو خدا مگه نگفتی آروم میکنم واییی
سحر هیچ حرفی نمی‌زد انگار داشت برا خودش لذت میبرد من هیچ مهم نبودم

هر ثانیه داشت تلمبه هاش محکم و سریع تر میشد که
توروخدا سحر نمیتونم تحمل کنم بخدا آروم تر
| بسه سحر آروم باش داری میکشیش
سحر انگار تازه به خودش اومده بود
باشه آروم تر
دردش به لذت انگار جاش عوض کرده بود
آره سحر بکن منو جوووننن بکن تمام توانت بزار
دلم اون تلمبه ها اولش میخواست
سحر که حشری شده بود محکم تر تلمبه کرد
+چی شد کونی اولش ناله میکردی نکن نکن
الان جنده بازی در میاری برام کاری میکنم از کرده خودت پشیمون شی
واقعا هم تلمبه هاش سه چهار برابر کرد
ولی انگار اون تلمبه ها لذت بخش بود برام
صدا ناله هام بلند شده بود
که کشید بیرون
_چرا کشیدی بیرون
+وایسا نگاه کن گوه نخور کونی
نگاهم به کیمیا افتاد که شلوارش کشیده بود پایین داشت کصش میمالید
سحر هم وقتی اون حالو دید
+گفت تو هم دلت میخواد حال کنی ؟
منتظر جواب کیمیا بودم که چیزی نگفت
نشست رو مبل
+بشین روش کونی
_میتونی وزنم تحمل کنی
+گفتم بشین گوه نخور
رفتم رو مبل ولی دو تا پام تکیه گاه گذاشتم
خودم بالا پایین میشدم
وایی خدا چه لذتی داشت
تلمبه های سحر دست خودم بودم
هر سرعتی میخواستم میکردم
_واییی جونننن سحر مرسی سحررر
از اول چرا اینجوری نکردییی
آخ ماماننن
+چیه کونی خوشت اومده
_اره سحر اره صاحبم
خود به خود وقتی ابم اومد نتونستم خودمو نگه دارم
دو تا پام کج شد
از شدت شهوت رو سحر ولو شدم
اونم حالم دید
ادامه نداد
یک دقیقه رو سحر بودم که گفت
آقای کونی دارم له میشم ها

اومدم زمین بخوابم که
کیمیا ک تازه ارضا شده بود گفت دستت بده بریم رو تخت
منو برد تخت
یه لباس تنم کرد
دمر خوابوند منو تو تخت
انگشتش وسط سوراخم حس کرده که
گفت
| اوه اوه ببین چیکار کرده قشنگ مثل غار شده
با این حرفش هم حشری شدم هم احساس شرم
دیگه چیزی نگفتم که خوابم برد
نمی‌دونم چقد خوابیده بودم که
گرمایی پشتم حس کردم
انقد خسته شدم بود که نمیدونستم کیمیا هست یا سحر
دوباره خوابم برد
وقتی بیدار شدم صدا کیمیا رو شنیدم که می‌گفت
| سحر جون من راضیش کن شب هم خونه ما بمونه
تا شب کلی حال میکنیم
با هم می‌خوابیم
+الکی ک نیست نمیتونم بزور نگهش دارم که بیدار شد حرف میزنم راضی بود نگه میدارم
دوباره مشغول حرف زدن شدن که منم تو فکر هام غرق شدم
باید احمق باشم که برم
پایان

خب خب دوستان گل
من تا اینجا نوشتم
هر طوری بخواید میتونید این داستان رو تجسم کنید
اگه دیدم لایک خورد
ادامش هم می‌نویسم

نوشته: arm

بازدید 13,375

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

5 پاسخ به “کونم خارید اونم با کمال میل خاروند”

  1. نفر چهارم نمیخواید؟منم دلم میخواد حسی که تو داشتی رو تجربه کنمزیر سحرواییی🥲🥲🥲🥲

  2. شرطی کردن اخر داستان کلا هر چی هم خوب نوشته باشی خرابش میکنه .من دیسلایک میدم .نمیدونم از کی مد شده همه اخرش بنویسن اگه لایک کنین بازم مینویسم

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید