داستان همجنسگرایی ، بدونید که اگه خوشتون نمیاد نخونید
اسم من رامین ه، داستان قبلی ام که مربوط به سربازی رفتن و آشنا شدنم با یه استاد دانشگاه بود رو قبلا شاید خونده باشید.
سربازی که تموم شد چون فنی حرفه ای برق ساختمان خونده بودم و کمی هم کار کرده بودم رفتم پیش یکی از آشناها و شاگردی. دستمزد بد نبود و خب سعی میکردم بیشتر یاد بگیرم و کار رو خوب انجام بدم. رفتن به اصفهان و سکس با محمدرضا، سخت تر از قبل بود. هم چون بهانه ای نبود که به خونه بگم و هم اینکه سرکار می رفتم. توی دو سال فقط تونستم سه بار برم اصفهان و سکس داشته باشیم. ولی همیشه سکس چت و گاهی هم تصویری می گرفتیم و من بدن نمایی می کردم و محمدرضا خودارضایی می کرد.
مشغول کار بودم ولی تشنه سکس. برای من اینکه توی یک سال فقط یکی دو بار بتونم برم و سکس کنم کم بود. توی تهران و آشنایی ها هم یه جورایی هم احتیاطم بیشتر شده بود و هم یه حسی به محمدرضا داشتم که نکنه مرامی نباشه و نمی دونم خیانت دارم می کنم. روم هم نمی شد بهش بگم که دلم می خواد برای ارضای خودم و سکس دنبال یه نفر دیگه هم باشم. خیلی به من اعتماد داشت و اصلا وقتی بابت کاندوم بهش گفتم، بابت همین اعتماد به من که با کسی نیستم مشکلی نداشت.
من ولی علاوه بر این مشکل که نیازم برطرف نمی شد و از طرفی هم توی نت و اینا یه جورایی می ترسیدم و محتاط عمل می کردم بخاطر سکس های ناامنی که قبل محمدرضا و بعد با اون داشتم می ترسیدم. روزی که آزمایش دادم و اوکی بود کمی خیالم راحت شد و تصمیم گرفتم دیگه این کار رو نکنم. حتی اگر برم پیش محمدرضا بگم که حتما کاندوم بگذاره.
صاحب کارم خیلی آدم ارومی بود و سعی می کرد بهم خیلی چیزها یاد بده. از طرفی هم کار می کشید و گاهی کارهای دیگه رو هم می سپرد که با کار آشنا بشم. یه روز تابستون، غرب تهران یه ساختمون بازسازی گرفت و ما باید چراغ ها و اینها رو نونوار می کردیم و کناف و این چیزا بود. یه دو واحد توی دو تا طبقه مجزا که پایینی دفتر بود و ما بالایی رو داشتیم کار می کردیم. بزرگ بود فکر کنم شرکتی چیزی بود. یه آقایی هم یه بار اومد که گفتن صاحب شرکت ه و اومد با پیمانکاری که بازسازی رو گرفته بود حرف زد. همراهش یه آقایی بود حدود 40 سال یا شاید کمتر. شبیه همراه یا یه همچین چیزی که روز اول با حاجی اومد.موهاش جوگندمی بود و ریش کوتاهی داشت، هیکلی بود و کمی شکم داشت. تیپ معمولی شلوار و پیراهن بود ولی دروغ چرا هیکل و بازوهاش و جذابیت مردونه اش جذب ام کرد.
چند روز اونجا کار می کردیم و دو باری اومد یه سر زد و رفت و از پنجره خیابون رو که نگاه می کردم ماشین اش و اینها رو دیگه می شناختم. یه روز وسط هفته ای بود و صاحب کارم نبود و کابینت کاری هم که با ما میومد هم اون روز نیومده بود و تنها بودم، داشتم چراغ هایی که اومده بود رو تست می کردمو سیم و سری هاش رو می زدم که تموم بشه و فردا دیگه ببندیم. عصر بود و چون کسی نبود و گرم بود پنکه رو گوشه هال گذاشته بودم و عرق گیر و پیرهنم رو درآورده بودم و کار می کردم. با صدای یه نفر به خودم اومدم و برگشتم دیدم همون آقاهه است که گفت خسته نباشی. بلند شدم و نگاهش کردم جواب دادم. با یه لبخند خاصی نگاهم می کرد و گفت ممد آقا نیومده؟ کابینت کاره رو میگفت. گفتم نه.
با گوشی اش گرفت و کمی صحبت کرد با ممد آقا و حین صحبت اش چشمش روی من بود. نمی دونم چرا اما حس خوبی داشتم که بدنم رو ببینه. یه کم توی خونه چرخید و نگاه می کرد و منم ایستاده الکی یه چراغ گرفته بودم دستم و نگاه می کردم که چکار می کنه. برگشت و با خنده گفت : خیلی گرمته؟ کندی کلا؟ گفتم ببخشید چون کسی نبود و گرم بود درآوردم. ترسیدم که نکنه بد باشه و رفتم سمت عرق گیرم که بپوشم . گفت نه. مهم نیست. راحت باش. نکنه خجالت می کشی؟ خندیدم و گفتم نه. حواسم نبود.
یه حسی بهم می داد. انگار دوست داشت بیشتر حرف بزنه یا چی. چون کلا تا اون روز خیلی جدی و کم حرف و بداخلاق بود اگر میومد. پرسید شما چند سالته و اسمت چیه؟ بعد با یه حالتی گفت : منم یه دوستی دارم خیلی شبیه شما است. بخصوص هیکل و چهره اش. مثل شما خوشتیپ و بعد یه کم مکث که دقت کرده باشه که واکنش من چیه ادامه داد و خوشگله. لبخند زدم. نمی دونستم چه واکنشی مناسبه برای جذب یه مرد. شایدم توی اون لحظه حس اینکه میشه رابطه ای داشته باشیم توی کله ام نبود. یه کم دیگه سوال پرسید و اینکه چند وقته کار می کنم و اینا. هرچی بیشتر می گذشت فکرم بیشتر مشغول می شد که چی بگم که اگر اهلش هست رابطه ای برقرار بشه. همینجوری گفتم شما هم شبیه یه دوستی هستید. توی اصفهان با هم دوست بودیم. خندید و گفت دختر که نبود؟ خندیدم گفتم نه. گفت پس چی ؟ گفتم استاد دانشگاه هستند. بعد انگار که بخواد حرف متوقف نشه. گفت خب؟ مگه دانشگاه رفتی؟ گفتی سربازی اصفهان بودی. گفتم آره. گفت نظامی هم بود؟ گفتم نه. من من می کردم و گفت دوست اجتماعی بودید ؟ ناخودآگاه سرخ شدم.
خندید و گفت ای بابا . بی خیال. بالاخره هرکی یه رفیقی داره دیگه و انگار فهمیده باشه گفت: رفیق منم باهاش دوست اجتماعی ام. بعد موبایل اش رو درآورد و گفت: فکر کنم بتونیم دوستای خوبی باشیم. شماره ات رو بده من حتما کار دارم باهات. نگاهش کردم. بعد با یه شیطنت گفت: نترس فقط کار برقی. با استرس و نفس بریده شماره رو دادم و میس انداخت و بعد با دستش صورتم رو لمس کرد و گفت من فعلا برم. شما تنها باشی و راحت کارت رو کنی و زد بیرون.
گیج شده بودم. خیلی حرف مستقیم و خاصی نزده بودیم ولی دقیقا هر دو متوجه شدیم که اون یکی تمایل به همجنس داره. اونروز تا شبش و حتی فردا بهش فکر می کردم. حواسم پرت بود و با هر صدایی هول می شدم که نکنه اونه که اومده.راستش شهوتم هم بالا رفته بود و توی اون حسی که دلم سکس میخواست بودم. چهارشنبه بود موقع برگشت به خونه دیدم پیام داد که سلام. فردا شما سرکار میری؟ گفتم تا ظهر. گفت توی دفتر مایی؟ گفتم بله. گفت باشه می بینمت. واییی. هم استرس داشتم و هم هیجان. خیلی با آرامش و بدون اینکه مستقیم بگه داشت من رو به خودش جذب می کرد و راه رو باز می کرد.
کل پنج شنبه در استرس و هیجان بودم. آخر وقت صاحب کارم رفت و من مشغول جمع و جور کردن بودم. دیدم گوشی ام زنگ خورد. خودش بود. برداشتم و با نفس نفسی که از استرس بود جواب دادم. گفت : خوبی رامین جان؟ گفتم ممنون. گفت اگر می خوای من پایین هستم. بیا باهم بریم یه سمتی یه کم دوستی اجتماعی کنیم. با تعارف و تشکر داشتم جواب می دادم که وسط حرف پرید و خیلی جدی گفت : فکر کنم از دوستت دوری و دلتنگی می کنی. اگر می خوای جای دوستت رو پر کنم. اگر هم نخواستی بهم بگو وبدون اینکه منتظر من باشه گفت خداحافظ و قطع کرد. از پنجره پایین رو دیدم. درست بود ماشین اش اونجا بود و توی ماشین نشسته بود. بهش پیام دادم که : میشه بپرسم کجا میریم؟ گفت : دلت می خواد خونه من. گفتم چرا خونه؟
نمی دونم چرا انگار تا وقتی مستقیم نمی گفت می ترسیدم اشتباه کرده باشم . ولی خب اونجوری که رفتار می کرد و حرف و لحن اش معلوم بود که قصدش سکسه.
بهم جواب داد: بالاخره کارهای زیادی هست که می شه کرد و بیرون نمی شه. مگه با دوستت کجا می رفتی دوستی می کردی. جراتم رو جمع کردم و فقط نوشتم سکس؟ در جواب دو سه تا لایک فرستاد و بعدش نوشت ناز نکن خوشگل پسر بیا پایین. یه کم فکر کردم و دل رو زدم به دریا. مرد موجه ای بود و میشد اعتماد کرد. فقط یه پیام با شکلک لایک فرستادم و جمع و جور کردم و دست و صورتم رو شستم و لباس عوض کردم و رفتم پایین . سوار ماشین که شدم آروم سلام کردم و اون هم اول هیچی نگفت بعد گفت بهت نمیاد اینقدر خجالتی باشی . بعد راه افتاد. توی راه کم کم شروع کرد حرف زدن و اینکه برای هم دردسر درست نکنیم و اگر از هم خوشمون نیومد و این حرف ها. رفتار و برخوردش با محمدرضا خیلی فرق داشت. حس سلطه و اینکه مثل یه کاری که میشه انجام داد نگاه می کرد کمی معذبم می کرد.
خونه اش سیمون بولیوار بود و یه خونه آپارتمانی که کلا 4 واحد داشت و قدیمی بود. رفتیم بالا و بهم گفت می خوای دوش بگیری و کارات رو بکنی حموم اونجاست. توی حموم دوش گرفتم و خوب بدنم شیو کامل نبود ولی اونقدرها هم بد نبود و به قولی قابل استفاده بودم. توی حموم به سختی خودم رو تخلیه کردم و آماده شدم و با حوله بزرگ سفیدی که بهم داده بود اومدم بیرون. دیدم با یه شلوارک و بدون پیراهن نشسته و مشغول گوشی اشه. بهم گفت بروی توی اتاق تا بیام. خیلی سرد و جدی برخورد می کرد و برای من که هم حساس بودم و هم تجربه های قبلی ام این شکلی نبود کمی اذیتم می کرد. با خودم گفتم مهم نیست. صرفا یه سکس ه که انجام می دم و لذتش رو می برم. دیگه همه چی که کامل نمیشه.
نشستم روی تخت دونفره ای که اونجا بود و خودم رو خشک می کردم که از در اومد تو و نشست کنارم و اول حوله رو از دورم کشید و بعد شروع کرد آروم پشتم و بدنم رو دست کشیدن. حس یه کالا داشتم که داشت بررسی ام می کرد. هیچ حس عاطفی ای توی رفتارش نبود. بعد پرسید: ساک که می زنی؟ با خجالت یه اوهوم گفتم و گفت خوبه. بعد بلند شد و شلوارکش رو درآورد که زیرش شورت نداشت و کیرش نیمه شق افتاد بیرون. روی رونهاش تتو بود و خیلی بزرگ، برای من خیلی سریع داشت اتفاق می افتاد و هنوز یه کم شوکه و گیج بودم. اومد جلوم ایستاد و من آروم کیرش رو توی دستم گرفتم و همونجوری که نشسته بودم شروع کردم به مالیدن کیرش. بعد یه کم کمرش رو جلوتر آورد که یعنی شروع کنم.
کیرش رو کمی زبون زدم و بعد اول سرش رو گذاشتن توی دهنم و بعد با زبونم سر کیرش رو زبون می زدم و بعد کلش رو کردم داخل و اول با زبون زیرش و کل اش رو لیس زدم و بعد شروع کردم به ساک زدن. دستاش رو برده بود پشت سرش و من داشتم زیر چشمی بدنش رو تماشا می کردم. شکمش صاف تر شده بود و هیکل مردونه و توپرش که با پشمایی که یه جاهایی از بدنش سفید هم داشت از ساک زدن من لذت می برد. یه کم به خودم اومدم و آروم تر شدم و حالا دیگه داشتم از ساک زدن لذت می بردم. بعد از مدت ها یه سکس دیگه. دستام رو رونهاش بود و گاهی دستام رو دراز می کردم و شکم و سینه هاش رو همزمان که کیرش رو داشتم ساک می زدم می مالیدم. یه کم کمرش رو اروم همزمان عقب و جلو رفتن روی کیرش عقب و جلو می کرد. کیرش رو تا ته بردم توی حلقم و شروع کردم با صدایی که این موقع ها بوجود میاد سر کیرش رو توی حلقم عقب و جلو می کردم و تلاش می کردم که عق هم نزنم. نفس بند اومد و کشیدم عقب و یه کم حالت سرفه و عق و نفس تازه کردم و ادامه ساک زدن. نمی دونم شاید از حس کنترل و سلطه اش می ترسیدم و نمی خواستم خودش کاری انجام بده. بخاطر همین کیرش رو با دستم گرفتم و داخل لپم فشار می دادم و می کشیدم تا از دهنم بپره بیرون و کمی ساک و دوباره یا تا حلقم داخل می کردم و یا داخل لپم فشار می دادم. کیرش رو که با دست می گرفتم قشنگ سفت و شق شده بود.
رگهای کیرش متورم شده بود و نفس نفس زدن هاش معلوم بود که حسابی از ساک زدن من لذت می بره. بعد یه دفعه سرم رو گرفت و محکم نگه داشت و چند بار توی دهنم عقب و جلو کرد و بعد کیرش رو توی حلقم فشار داد و نگه داشت. داشتم خفه میشدم و حس عق زدن داشتم. تلاش میکردم با زدن به رون پاش و تحمل کردن زودتر تموم بشه و خلاص بشم. وقتی ول کرد نفس تازه کردم و کیرش رو گرفتم توی دستم که حداقل خودم ادامه بدم که گفت بسه دیگه. خیلی خوب ساک میزنی پسر. شق شق شدم. بعد گفت برو روی تخت. رفتم بالای تخت و نشستم ببینم چکار کنم که گفت روی شکم بخواب. خوابیدم و آروم اومد روم دراز کشید و دستش رو آروم دورم حلقه کرد و من دستش رو گرفتم و کیرش پشت رون پام و لای کونم مالیده می شد. بعد انگار که بخواد حجم بدن و برآمدگی و فرورفتگی های بدنم رو لمس کنه بدنم رو توی بدنش جا داده بود و می مالید. بعد آروم گفت: آخرین بار کی دادی؟ گفتم خیلی گذشته. خب رامین جون چه جوری دوست داری بکنمت؟ این لحن اش یه جوری ام می کرد. هم حشری می شدم و هم از اینکه اصلا احساس و رابطه دوستانه ای توش نبود کمی استرسی ام می کرد. گفتم نمی دونم . چی بگم. گفت : نمیدونم . یه موقع یه کاری دوست داری یا دوست نداری رو بگو. واقعا نمی دونستم چی بهش بگم. بعد دستش رو برد روی سینه ام و حجم برآمدگی اش رو توی دستش گرفت و باهاش بازی می کرد گفت : هوم ؟ گفتم نمی دونم. خیلی خشن نباشه. گفت نترس و یه کم خودش رو روم رها کرد و وزنش رو انداخت روم و گفت: روی این تخت پسرای زیادی رو کردم. همه راضی بودن و مشتری شدن.
بعد بلند شدم و همونجوری که پایین رون پام نشسته بود یه کم با کونم بازی کرد و لای کونم رو باز کرد و بعد یه کم آب دهنش رو ول کرد روی سوراخم و با انگشت بازی می داد. همیشه حس عجیبی دارم این موقع ها، لخت و مطیع خود رو در اختیار مردی می گذارم و اون با سوراخم بازی می کنه و آماده ام میکنه برای استفاده ازش. اینکه نمی بینی چکار می کنه و فقط از لمس شدن منتظر می شی که چیزی داخل بشه هیجانم رو بیشتر می کنه. بعد خم شد و از زیر تخت یه نایلون درآورد که فکر کنم توش وسایل مختلفی بود. یه قوطی وازلین نصفه برداشت و یه کم برداشت و اول روی سوراخم و بدون مراعات با انگشت کردن داخل سوراخم رو هم چرب کرد. با سوراخم بازی می کرد و معلوم بود که بلد بود چجوری باز کنه ، البته بعدش فهمیدم که چرا اونجوری انگشتم می کنه.
بعد خم شد روم و گفت : برو گوشی ات رو بیار. یه کم فیلم هم بگیریم.از روم بلند شد و من چون گفت با گوشی خودت، بدون اینکه چیزی بگم بلند شدم و رفتم سمت پذیرایی. حس خاصی ه وقتی کاملا لختی و توی خونه یا فضایی غریبه راه میری. گوشی ام رو برداشتم و رفتم توی اتاق. بدون اینکه قفل اش رو باز کنم دوربین رو آوردم و گذاشتم روی ویدئو و گذاشتم لبه تخت و بعد رفتم سرجام که کارش رو کنه. دوباره نشست روم و کمی پایین تر و بعد شروع کرد با انگشت ادامه دادن و بعد دو انگشتی و متوجه شدم گوشی رو برداشت. یه هیس گفت و بعد شروع کرد با دو انگشت با سوراخم بازی کردن و فیلم گرفتن. فکر کنم یکی دو بار عقب و جلو کرد و بعد شروع کرد با سیلی به لپای کونم زدن. بعد آروم پچ پچ کنان گفت: آه و ناله نمی کنی؟ حالا من با انگشت کردن و سیلی زدن به کونم سعی می کردم خیلی حشری آه و ناله کنم. گوشی رو کنارم گذاشت و بعد اون پشت نمی دونم چکار می کرد، برگشتم دیدم داره روی کیرش کاندوم میکشه، بعد کیرش رو اول لای کونم مالید و انگار بخواد کمی از خیسی و چربی رو به کیرش هم بماله. بعد گوشی رو برداشت و بعد همون حالت گفت سوراخت رو با دستات باز کن.
دستام رو بردم عقب و دو طرف کونم رو گرفتم و از هم باز نگه داشتم. می دونستم که قراره الان کیرش رو داخل کنه. خودم رو شل گرفتم. سر کیرش رو که روی سوراخم حس کردم آماده شدم. بالاخره هر کاری که کنی باز اون درد اولین بار هستش. کم و زیاد مهم نیست. ولی باید تحمل کنی. البته بعدش همین درد خوشاینده و شاید گاهی یه لحظه از تحمل ات بیشتر باشه ولی بخشی از لذت سکس ه و ارضا شدن حس اینکه در اختیار و مال کسی هستی. سر کیرش رو فشار داد و اول کمی راه سوراخم میزون نبود و بعد که فشار بیشتری داد و با دستش تکون داد کیرش رو کمی از کیرش داخلم شد. نسبت به چیزی که انتظار داشتم کمتر بود و قابل تحمل ولی خب درد خوشایند ورود یه کیر شق شده رو توی تنم حس کردم و با ناله شهوتی و هق هق طوری صدام در اومد. بعد انگار که از این فتح خوشش اومده باشه گفت : جووون. به به چه سوراخی. تنگ و گرم و نرم. آروم زد روی دستم که لپای کونم رو رها کنم. یه کم نگه داشت و همزمان با دستاش کونم رو می چلوند ولی کیرش نصفه داخلم نگه داشته شده بود. بعد یه فشار دیگه و کمی دیگه داخل شد. این بار ولی فشار و درد بیشتر بود و دادم در اومد و کمی خودم رو از زیرش به بالا هل دادم که ویدیو رو استاپ کرد و خوابید روم که تکون اضافه نخورم. بعد انگار که بدونه دارم اون زیر فشار و از هم باز شدن کونم رو تحمل می کنم با حالتی نوازش و دلداری گفت : الان تموم میشه و باز میشه. تکون بخوری دردش بیشتره. تکون نخور. بعد دستاش دورم حلقه شد و مثل ماری که شکارش رو نگه میداره که تکون نخوره دستاش دور گردن و سر سینه و شکمم حلقه شد.
صدای نفس هاش و پچ پچ هاش توی گوشم بود و سرش کنار سرم. آروم گفت هر وقت اوکی بودی من شروع کنم. راستش یه کم بعد آروم شدم ولی روم نمیشد آماده بودنم برای گاییده شدن رو بهش بگم. آروم پرسید الان خوبی ؟ گفتم اوهوم. بعد کیرش رو کمی بیرون کشید و من حجم خالی شده کیرش داخلم رو حس می کردم و دوباره داخل کرد. چند تا تلمبه آروم اول هنوز دردی شبیه تیر کشیدن رو داشت ولی همزمان داخل شدن کیرش حس خوبی بهم می داد. تلمبه هاش دیگه روون شد و شروع کرد به تلمبه زدن. برخلاف محمدرضا که توی این موقع ها ازم لب می گرفت و زبونش توی دهنم بود و برای من این حالت حس بهتری داشت اون ولی خیلی حالت تسلط داشتن و مالک بودن رو داشت و من انگار یه وسیله بودم توی دستاش. حالا ده الی 15 دقیقه ای بود که داشت توی کونم عقب و جلو می کرد و فقط سرعتش بیشتر شده بود. عقب و جلو رفتن کیرش داخلم همراه با اون کاندوم داخلم رو گرم می کرد و حسی شبیه درد یا سوزش داشتم و از یه حدی که بیشتر می شد صدام و ناله هام شبیه فیلم های پورن بلند می شد و حس شهوت ام رو بیشتر می کرد. دوست داشتم زودتر پوزیشن رو عوض کنه. توی اون حالت وقتی تلمبه هاش تند می شد تحمل ام تموم می شد و بعد یه کم آروم می کرد و دوباره تندتر. دفعه آخر واقعا سخت بود و دیگه ناله ام حسابی درومد و دو سه تا تلمبه عمیق زد و از روم بلند شد و انگار بخواد برگردم یه سیلی به کونم زد و پاهام رو گرفت که برگردم.
بعد پاهام رو باز کرد و یه بالشت گذاشت زیر کمرم و بعد کیرش رو کمی داخل کرد و گوشی رو برداشت و اول انگار بخواد صورتم معلوم نباشه ولی سینه هام معلوم باشه یه کم بالا و پایین کرد و گفت صورتت رو می گیری. با دو دست صورتم رو گرفت و بعد با یه دست پام رو گرفت که کنترل کنه و کیرش رو شروع کرد داخل کردن و از قصد با ضربه کیرش رو داخلم می کوبید که شکم و سینه هام بلرزه و با جونن گفتم که همراه اوفف و آخ گفتن من با ضربه هاش بود تشویق می شد که یه کم دیگه فیلم بگیره و دوباره تلمبه بزنه داخلم. گوشی رو گذاشت زمین و بعد کمی من رو سمت خودش کشید روی زانوهاش ایستاده بود و من تقریبا کمرم از روی تخت بلند شده بود و شروع کرد به تلمبه زدن و ادامه کردن من. خیلی زودتر از چیزی که فکر می کردم عرق اش در اومده بود و سرخ شده بود و داشت با هیجان من رو می گایید.
وقتی یه مردی توی این حال هیجان و شهوت آدم رو توی دستاش گرفته و بدنش با بدن آدم قاطی ه و تمام مردوندگی اش داره درون آدم میرقصه حس باحالیه.
ساعت دیجیتالی روی میز رو که می دیدم فکر کنم از شروع ساک زدن بیشتر از یک ساعتی گذشته بود. چشمام بسته بود و داشتم با لذت آه و ناله می کردم و از زیر کیرش بودن کیف می کردم که متوقف شد و چشمام رو باز کردم ببینم چیکار میکنه. کمی عقب رفت پاهام رو به دو طرف آورد و بعد داخل رون پام رو با دستاش محکم گرفت و جوری که گوشتم زیر دستاش فشرده می شد و درد داشت و شروع کرد به ادامه کردن من. پاها به دو طرف باز بود و اون داشت خیلی عمیق و با ریتم آهسته تر داخلم عقب و جلو می رفت. کمرش رو جوری عقب و جلو می کرد که تماشا کردنش حس خوبی بهم می داد.
چند دقیقه ای توی اون حالت بودیم و رونهام واقعا درد گرفته بود و زیر دستاش سرخ شده بود. بهش گفت عوض می کنی؟ نمی تونم.
کیرش رو کشید بیرون و حس می کردم سوراخم شله و حس نداره. از کنارم رد شد و یه بالش گذاشت بالای تخت و دراز کشید و گفت دیگه خودت بشین روش. بلند شدم و خواستم پشت بهش بشینم که گفت نه اینوری. برگشتم و آروم اومدم پایین و کیرش رو بادشت گرفتم و میزون کردم و پاهام رو کمی عقب دادم و نشستم روی کیرش. اوووفف چقدر خوب بود. توی اون حالت حس خوبی داشت. در کل نشستن روی کیر و سرپا بودن و کیرداخل آدم باشه رو خیلی دوست داشتم. دستام رو گذاشتم دو طرف پهلوهاش و شروع کردم روی کیرش بالا و پایین کردن. گاهی کمرش رو بالا می داد و کمی ضربه می زد. ده الی 15 دقیقه ای روی کیرش بالا پایین میشدم و گاهی می نشستم و خودم رو عقب و جلو میکردم یا کمی می چرخوندم که کیرش توم مالیده بشه.
بعد انگار که حوصله اش سر بره پاهاش رو خم کرد و کمی که اومدم جلو با دستاش بغلم کرد و سینه ام کامل روی سینه اش اومد و سرم رو روی شونه اش گذاشتم و شروع کرد به بالا و پایین شدن توی کونم. گاهی کونم رو توی دستاش میگرفت و منم کمی کمک می کردم و کیرش تا ته فشار داده می شد داخلم. وقتی سینه ام روی سینه اش بود و گرما و موهای بدنش روی بدنم و سینه هام بود شهوتی تر می شدم. یه دفاع دستش رو از بالای چاک کونم آروم نزدیک کرد و با کیرش داخل سوراخم کرد. یه بند که داخل شد کمی به سمت بالا کشید. اوووف یه درد تیر کشید توی سوراخم و یه ناله جیغ طوری کردم. بعد درآورد و دوباره تند تند و سریعتر از قبل داخلم تلمبه می زد. نفس های بلندتر شده بود. گاهی با سیلی به کونم می زد. گاهی لپای کونم رو از هم باز می کرد. هیچوقت فکر نمی کردم سینه های پشمالوی یه مرد روی سینه ام و گرمای بدنش اینقدر حشری ام کنه.
انگشت وسطش رو دوباره از بالای روی چک کونم پایین آورد و اینبار بیشتر از دفعه قبل داخل کرد و کیرش رو توم تا جایی که می شد همزمان فشار داد. فشار کیرش توی انتهای سوراخم حس ارضا بهم می داد و وقتی انگشتش رو هم بالا کشید و سوراخم به شکل دردناکی باز شد یه دفعه حسی از ران ها جمع شد و دیگه نتونستم خودم رو نگه دارم و روی شکم خودم و اون که کیرم بین اشون بود و مالیده می شد ارضا شدم این وضعیت انگار اون رو هم حشری کرد و دو تا تلمبه زد و نفس ها و ناله های مردونه اش توی گوشم پیچید و بدنش به لرزه افتاد و فهمیدم که داره ارضا میشه . کیرش رو فشار می داد داخلم و صداش توی گوشم بود و ارضا شد.
بعد توی همون حالت که کیرش داخلم بود و توی بغلش بودم هر دو آروم شدیم. یه کم توی اون حالت بودیم که خودم رو کشیدم کنارش و کیرش از توم دراومد و طاق باز خوابیدم. بهم نگه کرد و گفت خیلی عالی بودی پسر. قشنگ خالی ام کردی. بعد یه کم با سینه هام بازی کرد و با نوک انگشتاش نوک سینه ام رو مالید و چند تا دستمال به من داد و خودش هم شکمش رو از آب من پاک کرد و از اتاق بیرون رفت. آروم دستم رو بردم روی سوراخم. قشنگ خیس شده بود و باز باز. نرم و شل شده بود. یه خنده شهوتی و شیطنت آمیز ناخودآگاه اومد روی لبهام. از اینکه چه سرویسی دادم بهش و دوباره یه سکس دیگه و ارضا کردن یه مرد که از بدن من لذت میبره. یاد گوشی افتادم. افتاده بود کنار تخت. برداشتم و رفتم گالری و آخرین ویدئو رو دیدم. اولین بار بود که سوراخم رو می دیم که داره یه کیر داخلش میشه. واقعا صحنه خاصی بود. بعد صدای خودم که ناله می کردم. عالی بود. چقدر خوب بود که فیلم گرفت.
افشین واقعا رابطه احساسی و حتی رفاقتی نداشت. خوب سکس می کرد سواستفاده گر و خشن نبود و شاید فقط همین بی احساس بودن و نیازش به ارضا شدن بود که آدم رو اذیت می کرد. اینکه راحت می گفت چند نفر مثل من هست و با همه مون سکس می کنه. دوست نداشتم ولی خب گاهی نیاز به سکس باعث میشه یه مدت به یه چیزهایی تن بدی.
اسم من رامین ه، داستان قبلی ام که مربوط به سربازی رفتن و آشنا شدنم با یه استاد دانشگاه بود رو قبلا شاید خونده باشید.
سربازی که تموم شد چون فنی حرفه ای برق ساختمان خونده بودم و کمی هم کار کرده بودم رفتم پیش یکی از آشناها و شاگردی. دستمزد بد نبود و خب سعی میکردم بیشتر یاد بگیرم و کار رو خوب انجام بدم. رفتن به اصفهان و سکس با محمدرضا، سخت تر از قبل بود. هم چون بهانه ای نبود که به خونه بگم و هم اینکه سرکار می رفتم. توی دو سال فقط تونستم سه بار برم اصفهان و سکس داشته باشیم. ولی همیشه سکس چت و گاهی هم تصویری می گرفتیم و من بدن نمایی می کردم و محمدرضا خودارضایی می کرد.
مشغول کار بودم ولی تشنه سکس. برای من اینکه توی یک سال فقط یکی دو بار بتونم برم و سکس کنم کم بود. توی تهران و آشنایی ها هم یه جورایی هم احتیاطم بیشتر شده بود و هم یه حسی به محمدرضا داشتم که نکنه مرامی نباشه و نمی دونم خیانت دارم می کنم. روم هم نمی شد بهش بگم که دلم می خواد برای ارضای خودم و سکس دنبال یه نفر دیگه هم باشم. خیلی به من اعتماد داشت و اصلا وقتی بابت کاندوم بهش گفتم، بابت همین اعتماد به من که با کسی نیستم مشکلی نداشت.
من ولی علاوه بر این مشکل که نیازم برطرف نمی شد و از طرفی هم توی نت و اینا یه جورایی می ترسیدم و محتاط عمل می کردم بخاطر سکس های ناامنی که قبل محمدرضا و بعد با اون داشتم می ترسیدم. روزی که آزمایش دادم و اوکی بود کمی خیالم راحت شد و تصمیم گرفتم دیگه این کار رو نکنم. حتی اگر برم پیش محمدرضا بگم که حتما کاندوم بگذاره.
صاحب کارم خیلی آدم ارومی بود و سعی می کرد بهم خیلی چیزها یاد بده. از طرفی هم کار می کشید و گاهی کارهای دیگه رو هم می سپرد که با کار آشنا بشم. یه روز تابستون، غرب تهران یه ساختمون بازسازی گرفت و ما باید چراغ ها و اینها رو نونوار می کردیم و کناف و این چیزا بود. یه دو واحد توی دو تا طبقه مجزا که پایینی دفتر بود و ما بالایی رو داشتیم کار می کردیم. بزرگ بود فکر کنم شرکتی چیزی بود. یه آقایی هم یه بار اومد که گفتن صاحب شرکت ه و اومد با پیمانکاری که بازسازی رو گرفته بود حرف زد. همراهش یه آقایی بود حدود 40 سال یا شاید کمتر. شبیه همراه یا یه همچین چیزی که روز اول با حاجی اومد.موهاش جوگندمی بود و ریش کوتاهی داشت، هیکلی بود و کمی شکم داشت. تیپ معمولی شلوار و پیراهن بود ولی دروغ چرا هیکل و بازوهاش و جذابیت مردونه اش جذب ام کرد.
چند روز اونجا کار می کردیم و دو باری اومد یه سر زد و رفت و از پنجره خیابون رو که نگاه می کردم ماشین اش و اینها رو دیگه می شناختم. یه روز وسط هفته ای بود و صاحب کارم نبود و کابینت کاری هم که با ما میومد هم اون روز نیومده بود و تنها بودم، داشتم چراغ هایی که اومده بود رو تست می کردمو سیم و سری هاش رو می زدم که تموم بشه و فردا دیگه ببندیم. عصر بود و چون کسی نبود و گرم بود پنکه رو گوشه هال گذاشته بودم و عرق گیر و پیرهنم رو درآورده بودم و کار می کردم. با صدای یه نفر به خودم اومدم و برگشتم دیدم همون آقاهه است که گفت خسته نباشی. بلند شدم و نگاهش کردم جواب دادم. با یه لبخند خاصی نگاهم می کرد و گفت ممد آقا نیومده؟ کابینت کاره رو میگفت. گفتم نه.
با گوشی اش گرفت و کمی صحبت کرد با ممد آقا و حین صحبت اش چشمش روی من بود. نمی دونم چرا اما حس خوبی داشتم که بدنم رو ببینه. یه کم توی خونه چرخید و نگاه می کرد و منم ایستاده الکی یه چراغ گرفته بودم دستم و نگاه می کردم که چکار می کنه. برگشت و با خنده گفت : خیلی گرمته؟ کندی کلا؟ گفتم ببخشید چون کسی نبود و گرم بود درآوردم. ترسیدم که نکنه بد باشه و رفتم سمت عرق گیرم که بپوشم . گفت نه. مهم نیست. راحت باش. نکنه خجالت می کشی؟ خندیدم و گفتم نه. حواسم نبود.
یه حسی بهم می داد. انگار دوست داشت بیشتر حرف بزنه یا چی. چون کلا تا اون روز خیلی جدی و کم حرف و بداخلاق بود اگر میومد. پرسید شما چند سالته و اسمت چیه؟ بعد با یه حالتی گفت : منم یه دوستی دارم خیلی شبیه شما است. بخصوص هیکل و چهره اش. مثل شما خوشتیپ و بعد یه کم مکث که دقت کرده باشه که واکنش من چیه ادامه داد و خوشگله. لبخند زدم. نمی دونستم چه واکنشی مناسبه برای جذب یه مرد. شایدم توی اون لحظه حس اینکه میشه رابطه ای داشته باشیم توی کله ام نبود. یه کم دیگه سوال پرسید و اینکه چند وقته کار می کنم و اینا. هرچی بیشتر می گذشت فکرم بیشتر مشغول می شد که چی بگم که اگر اهلش هست رابطه ای برقرار بشه. همینجوری گفتم شما هم شبیه یه دوستی هستید. توی اصفهان با هم دوست بودیم. خندید و گفت دختر که نبود؟ خندیدم گفتم نه. گفت پس چی ؟ گفتم استاد دانشگاه هستند. بعد انگار که بخواد حرف متوقف نشه. گفت خب؟ مگه دانشگاه رفتی؟ گفتی سربازی اصفهان بودی. گفتم آره. گفت نظامی هم بود؟ گفتم نه. من من می کردم و گفت دوست اجتماعی بودید ؟ ناخودآگاه سرخ شدم.
خندید و گفت ای بابا . بی خیال. بالاخره هرکی یه رفیقی داره دیگه و انگار فهمیده باشه گفت: رفیق منم باهاش دوست اجتماعی ام. بعد موبایل اش رو درآورد و گفت: فکر کنم بتونیم دوستای خوبی باشیم. شماره ات رو بده من حتما کار دارم باهات. نگاهش کردم. بعد با یه شیطنت گفت: نترس فقط کار برقی. با استرس و نفس بریده شماره رو دادم و میس انداخت و بعد با دستش صورتم رو لمس کرد و گفت من فعلا برم. شما تنها باشی و راحت کارت رو کنی و زد بیرون.
گیج شده بودم. خیلی حرف مستقیم و خاصی نزده بودیم ولی دقیقا هر دو متوجه شدیم که اون یکی تمایل به همجنس داره. اونروز تا شبش و حتی فردا بهش فکر می کردم. حواسم پرت بود و با هر صدایی هول می شدم که نکنه اونه که اومده.راستش شهوتم هم بالا رفته بود و توی اون حسی که دلم سکس میخواست بودم. چهارشنبه بود موقع برگشت به خونه دیدم پیام داد که سلام. فردا شما سرکار میری؟ گفتم تا ظهر. گفت توی دفتر مایی؟ گفتم بله. گفت باشه می بینمت. واییی. هم استرس داشتم و هم هیجان. خیلی با آرامش و بدون اینکه مستقیم بگه داشت من رو به خودش جذب می کرد و راه رو باز می کرد.
کل پنج شنبه در استرس و هیجان بودم. آخر وقت صاحب کارم رفت و من مشغول جمع و جور کردن بودم. دیدم گوشی ام زنگ خورد. خودش بود. برداشتم و با نفس نفسی که از استرس بود جواب دادم. گفت : خوبی رامین جان؟ گفتم ممنون. گفت اگر می خوای من پایین هستم. بیا باهم بریم یه سمتی یه کم دوستی اجتماعی کنیم. با تعارف و تشکر داشتم جواب می دادم که وسط حرف پرید و خیلی جدی گفت : فکر کنم از دوستت دوری و دلتنگی می کنی. اگر می خوای جای دوستت رو پر کنم. اگر هم نخواستی بهم بگو وبدون اینکه منتظر من باشه گفت خداحافظ و قطع کرد. از پنجره پایین رو دیدم. درست بود ماشین اش اونجا بود و توی ماشین نشسته بود. بهش پیام دادم که : میشه بپرسم کجا میریم؟ گفت : دلت می خواد خونه من. گفتم چرا خونه؟
نمی دونم چرا انگار تا وقتی مستقیم نمی گفت می ترسیدم اشتباه کرده باشم . ولی خب اونجوری که رفتار می کرد و حرف و لحن اش معلوم بود که قصدش سکسه.
بهم جواب داد: بالاخره کارهای زیادی هست که می شه کرد و بیرون نمی شه. مگه با دوستت کجا می رفتی دوستی می کردی. جراتم رو جمع کردم و فقط نوشتم سکس؟ در جواب دو سه تا لایک فرستاد و بعدش نوشت ناز نکن خوشگل پسر بیا پایین. یه کم فکر کردم و دل رو زدم به دریا. مرد موجه ای بود و میشد اعتماد کرد. فقط یه پیام با شکلک لایک فرستادم و جمع و جور کردم و دست و صورتم رو شستم و لباس عوض کردم و رفتم پایین . سوار ماشین که شدم آروم سلام کردم و اون هم اول هیچی نگفت بعد گفت بهت نمیاد اینقدر خجالتی باشی . بعد راه افتاد. توی راه کم کم شروع کرد حرف زدن و اینکه برای هم دردسر درست نکنیم و اگر از هم خوشمون نیومد و این حرف ها. رفتار و برخوردش با محمدرضا خیلی فرق داشت. حس سلطه و اینکه مثل یه کاری که میشه انجام داد نگاه می کرد کمی معذبم می کرد.
خونه اش سیمون بولیوار بود و یه خونه آپارتمانی که کلا 4 واحد داشت و قدیمی بود. رفتیم بالا و بهم گفت می خوای دوش بگیری و کارات رو بکنی حموم اونجاست. توی حموم دوش گرفتم و خوب بدنم شیو کامل نبود ولی اونقدرها هم بد نبود و به قولی قابل استفاده بودم. توی حموم به سختی خودم رو تخلیه کردم و آماده شدم و با حوله بزرگ سفیدی که بهم داده بود اومدم بیرون. دیدم با یه شلوارک و بدون پیراهن نشسته و مشغول گوشی اشه. بهم گفت بروی توی اتاق تا بیام. خیلی سرد و جدی برخورد می کرد و برای من که هم حساس بودم و هم تجربه های قبلی ام این شکلی نبود کمی اذیتم می کرد. با خودم گفتم مهم نیست. صرفا یه سکس ه که انجام می دم و لذتش رو می برم. دیگه همه چی که کامل نمیشه.
نشستم روی تخت دونفره ای که اونجا بود و خودم رو خشک می کردم که از در اومد تو و نشست کنارم و اول حوله رو از دورم کشید و بعد شروع کرد آروم پشتم و بدنم رو دست کشیدن. حس یه کالا داشتم که داشت بررسی ام می کرد. هیچ حس عاطفی ای توی رفتارش نبود. بعد پرسید: ساک که می زنی؟ با خجالت یه اوهوم گفتم و گفت خوبه. بعد بلند شد و شلوارکش رو درآورد که زیرش شورت نداشت و کیرش نیمه شق افتاد بیرون. روی رونهاش تتو بود و خیلی بزرگ، برای من خیلی سریع داشت اتفاق می افتاد و هنوز یه کم شوکه و گیج بودم. اومد جلوم ایستاد و من آروم کیرش رو توی دستم گرفتم و همونجوری که نشسته بودم شروع کردم به مالیدن کیرش. بعد یه کم کمرش رو جلوتر آورد که یعنی شروع کنم.
کیرش رو کمی زبون زدم و بعد اول سرش رو گذاشتن توی دهنم و بعد با زبونم سر کیرش رو زبون می زدم و بعد کلش رو کردم داخل و اول با زبون زیرش و کل اش رو لیس زدم و بعد شروع کردم به ساک زدن. دستاش رو برده بود پشت سرش و من داشتم زیر چشمی بدنش رو تماشا می کردم. شکمش صاف تر شده بود و هیکل مردونه و توپرش که با پشمایی که یه جاهایی از بدنش سفید هم داشت از ساک زدن من لذت می برد. یه کم به خودم اومدم و آروم تر شدم و حالا دیگه داشتم از ساک زدن لذت می بردم. بعد از مدت ها یه سکس دیگه. دستام رو رونهاش بود و گاهی دستام رو دراز می کردم و شکم و سینه هاش رو همزمان که کیرش رو داشتم ساک می زدم می مالیدم. یه کم کمرش رو اروم همزمان عقب و جلو رفتن روی کیرش عقب و جلو می کرد. کیرش رو تا ته بردم توی حلقم و شروع کردم با صدایی که این موقع ها بوجود میاد سر کیرش رو توی حلقم عقب و جلو می کردم و تلاش می کردم که عق هم نزنم. نفس بند اومد و کشیدم عقب و یه کم حالت سرفه و عق و نفس تازه کردم و ادامه ساک زدن. نمی دونم شاید از حس کنترل و سلطه اش می ترسیدم و نمی خواستم خودش کاری انجام بده. بخاطر همین کیرش رو با دستم گرفتم و داخل لپم فشار می دادم و می کشیدم تا از دهنم بپره بیرون و کمی ساک و دوباره یا تا حلقم داخل می کردم و یا داخل لپم فشار می دادم. کیرش رو که با دست می گرفتم قشنگ سفت و شق شده بود.
رگهای کیرش متورم شده بود و نفس نفس زدن هاش معلوم بود که حسابی از ساک زدن من لذت می بره. بعد یه دفعه سرم رو گرفت و محکم نگه داشت و چند بار توی دهنم عقب و جلو کرد و بعد کیرش رو توی حلقم فشار داد و نگه داشت. داشتم خفه میشدم و حس عق زدن داشتم. تلاش میکردم با زدن به رون پاش و تحمل کردن زودتر تموم بشه و خلاص بشم. وقتی ول کرد نفس تازه کردم و کیرش رو گرفتم توی دستم که حداقل خودم ادامه بدم که گفت بسه دیگه. خیلی خوب ساک میزنی پسر. شق شق شدم. بعد گفت برو روی تخت. رفتم بالای تخت و نشستم ببینم چکار کنم که گفت روی شکم بخواب. خوابیدم و آروم اومد روم دراز کشید و دستش رو آروم دورم حلقه کرد و من دستش رو گرفتم و کیرش پشت رون پام و لای کونم مالیده می شد. بعد انگار که بخواد حجم بدن و برآمدگی و فرورفتگی های بدنم رو لمس کنه بدنم رو توی بدنش جا داده بود و می مالید. بعد آروم گفت: آخرین بار کی دادی؟ گفتم خیلی گذشته. خب رامین جون چه جوری دوست داری بکنمت؟ این لحن اش یه جوری ام می کرد. هم حشری می شدم و هم از اینکه اصلا احساس و رابطه دوستانه ای توش نبود کمی استرسی ام می کرد. گفتم نمی دونم . چی بگم. گفت : نمیدونم . یه موقع یه کاری دوست داری یا دوست نداری رو بگو. واقعا نمی دونستم چی بهش بگم. بعد دستش رو برد روی سینه ام و حجم برآمدگی اش رو توی دستش گرفت و باهاش بازی می کرد گفت : هوم ؟ گفتم نمی دونم. خیلی خشن نباشه. گفت نترس و یه کم خودش رو روم رها کرد و وزنش رو انداخت روم و گفت: روی این تخت پسرای زیادی رو کردم. همه راضی بودن و مشتری شدن.
بعد بلند شدم و همونجوری که پایین رون پام نشسته بود یه کم با کونم بازی کرد و لای کونم رو باز کرد و بعد یه کم آب دهنش رو ول کرد روی سوراخم و با انگشت بازی می داد. همیشه حس عجیبی دارم این موقع ها، لخت و مطیع خود رو در اختیار مردی می گذارم و اون با سوراخم بازی می کنه و آماده ام میکنه برای استفاده ازش. اینکه نمی بینی چکار می کنه و فقط از لمس شدن منتظر می شی که چیزی داخل بشه هیجانم رو بیشتر می کنه. بعد خم شد و از زیر تخت یه نایلون درآورد که فکر کنم توش وسایل مختلفی بود. یه قوطی وازلین نصفه برداشت و یه کم برداشت و اول روی سوراخم و بدون مراعات با انگشت کردن داخل سوراخم رو هم چرب کرد. با سوراخم بازی می کرد و معلوم بود که بلد بود چجوری باز کنه ، البته بعدش فهمیدم که چرا اونجوری انگشتم می کنه.
بعد خم شد روم و گفت : برو گوشی ات رو بیار. یه کم فیلم هم بگیریم.از روم بلند شد و من چون گفت با گوشی خودت، بدون اینکه چیزی بگم بلند شدم و رفتم سمت پذیرایی. حس خاصی ه وقتی کاملا لختی و توی خونه یا فضایی غریبه راه میری. گوشی ام رو برداشتم و رفتم توی اتاق. بدون اینکه قفل اش رو باز کنم دوربین رو آوردم و گذاشتم روی ویدئو و گذاشتم لبه تخت و بعد رفتم سرجام که کارش رو کنه. دوباره نشست روم و کمی پایین تر و بعد شروع کرد با انگشت ادامه دادن و بعد دو انگشتی و متوجه شدم گوشی رو برداشت. یه هیس گفت و بعد شروع کرد با دو انگشت با سوراخم بازی کردن و فیلم گرفتن. فکر کنم یکی دو بار عقب و جلو کرد و بعد شروع کرد با سیلی به لپای کونم زدن. بعد آروم پچ پچ کنان گفت: آه و ناله نمی کنی؟ حالا من با انگشت کردن و سیلی زدن به کونم سعی می کردم خیلی حشری آه و ناله کنم. گوشی رو کنارم گذاشت و بعد اون پشت نمی دونم چکار می کرد، برگشتم دیدم داره روی کیرش کاندوم میکشه، بعد کیرش رو اول لای کونم مالید و انگار بخواد کمی از خیسی و چربی رو به کیرش هم بماله. بعد گوشی رو برداشت و بعد همون حالت گفت سوراخت رو با دستات باز کن.
دستام رو بردم عقب و دو طرف کونم رو گرفتم و از هم باز نگه داشتم. می دونستم که قراره الان کیرش رو داخل کنه. خودم رو شل گرفتم. سر کیرش رو که روی سوراخم حس کردم آماده شدم. بالاخره هر کاری که کنی باز اون درد اولین بار هستش. کم و زیاد مهم نیست. ولی باید تحمل کنی. البته بعدش همین درد خوشاینده و شاید گاهی یه لحظه از تحمل ات بیشتر باشه ولی بخشی از لذت سکس ه و ارضا شدن حس اینکه در اختیار و مال کسی هستی. سر کیرش رو فشار داد و اول کمی راه سوراخم میزون نبود و بعد که فشار بیشتری داد و با دستش تکون داد کیرش رو کمی از کیرش داخلم شد. نسبت به چیزی که انتظار داشتم کمتر بود و قابل تحمل ولی خب درد خوشایند ورود یه کیر شق شده رو توی تنم حس کردم و با ناله شهوتی و هق هق طوری صدام در اومد. بعد انگار که از این فتح خوشش اومده باشه گفت : جووون. به به چه سوراخی. تنگ و گرم و نرم. آروم زد روی دستم که لپای کونم رو رها کنم. یه کم نگه داشت و همزمان با دستاش کونم رو می چلوند ولی کیرش نصفه داخلم نگه داشته شده بود. بعد یه فشار دیگه و کمی دیگه داخل شد. این بار ولی فشار و درد بیشتر بود و دادم در اومد و کمی خودم رو از زیرش به بالا هل دادم که ویدیو رو استاپ کرد و خوابید روم که تکون اضافه نخورم. بعد انگار که بدونه دارم اون زیر فشار و از هم باز شدن کونم رو تحمل می کنم با حالتی نوازش و دلداری گفت : الان تموم میشه و باز میشه. تکون بخوری دردش بیشتره. تکون نخور. بعد دستاش دورم حلقه شد و مثل ماری که شکارش رو نگه میداره که تکون نخوره دستاش دور گردن و سر سینه و شکمم حلقه شد.
صدای نفس هاش و پچ پچ هاش توی گوشم بود و سرش کنار سرم. آروم گفت هر وقت اوکی بودی من شروع کنم. راستش یه کم بعد آروم شدم ولی روم نمیشد آماده بودنم برای گاییده شدن رو بهش بگم. آروم پرسید الان خوبی ؟ گفتم اوهوم. بعد کیرش رو کمی بیرون کشید و من حجم خالی شده کیرش داخلم رو حس می کردم و دوباره داخل کرد. چند تا تلمبه آروم اول هنوز دردی شبیه تیر کشیدن رو داشت ولی همزمان داخل شدن کیرش حس خوبی بهم می داد. تلمبه هاش دیگه روون شد و شروع کرد به تلمبه زدن. برخلاف محمدرضا که توی این موقع ها ازم لب می گرفت و زبونش توی دهنم بود و برای من این حالت حس بهتری داشت اون ولی خیلی حالت تسلط داشتن و مالک بودن رو داشت و من انگار یه وسیله بودم توی دستاش. حالا ده الی 15 دقیقه ای بود که داشت توی کونم عقب و جلو می کرد و فقط سرعتش بیشتر شده بود. عقب و جلو رفتن کیرش داخلم همراه با اون کاندوم داخلم رو گرم می کرد و حسی شبیه درد یا سوزش داشتم و از یه حدی که بیشتر می شد صدام و ناله هام شبیه فیلم های پورن بلند می شد و حس شهوت ام رو بیشتر می کرد. دوست داشتم زودتر پوزیشن رو عوض کنه. توی اون حالت وقتی تلمبه هاش تند می شد تحمل ام تموم می شد و بعد یه کم آروم می کرد و دوباره تندتر. دفعه آخر واقعا سخت بود و دیگه ناله ام حسابی درومد و دو سه تا تلمبه عمیق زد و از روم بلند شد و انگار بخواد برگردم یه سیلی به کونم زد و پاهام رو گرفت که برگردم.
بعد پاهام رو باز کرد و یه بالشت گذاشت زیر کمرم و بعد کیرش رو کمی داخل کرد و گوشی رو برداشت و اول انگار بخواد صورتم معلوم نباشه ولی سینه هام معلوم باشه یه کم بالا و پایین کرد و گفت صورتت رو می گیری. با دو دست صورتم رو گرفت و بعد با یه دست پام رو گرفت که کنترل کنه و کیرش رو شروع کرد داخل کردن و از قصد با ضربه کیرش رو داخلم می کوبید که شکم و سینه هام بلرزه و با جونن گفتم که همراه اوفف و آخ گفتن من با ضربه هاش بود تشویق می شد که یه کم دیگه فیلم بگیره و دوباره تلمبه بزنه داخلم. گوشی رو گذاشت زمین و بعد کمی من رو سمت خودش کشید روی زانوهاش ایستاده بود و من تقریبا کمرم از روی تخت بلند شده بود و شروع کرد به تلمبه زدن و ادامه کردن من. خیلی زودتر از چیزی که فکر می کردم عرق اش در اومده بود و سرخ شده بود و داشت با هیجان من رو می گایید.
وقتی یه مردی توی این حال هیجان و شهوت آدم رو توی دستاش گرفته و بدنش با بدن آدم قاطی ه و تمام مردوندگی اش داره درون آدم میرقصه حس باحالیه.
ساعت دیجیتالی روی میز رو که می دیدم فکر کنم از شروع ساک زدن بیشتر از یک ساعتی گذشته بود. چشمام بسته بود و داشتم با لذت آه و ناله می کردم و از زیر کیرش بودن کیف می کردم که متوقف شد و چشمام رو باز کردم ببینم چیکار میکنه. کمی عقب رفت پاهام رو به دو طرف آورد و بعد داخل رون پام رو با دستاش محکم گرفت و جوری که گوشتم زیر دستاش فشرده می شد و درد داشت و شروع کرد به ادامه کردن من. پاها به دو طرف باز بود و اون داشت خیلی عمیق و با ریتم آهسته تر داخلم عقب و جلو می رفت. کمرش رو جوری عقب و جلو می کرد که تماشا کردنش حس خوبی بهم می داد.
چند دقیقه ای توی اون حالت بودیم و رونهام واقعا درد گرفته بود و زیر دستاش سرخ شده بود. بهش گفت عوض می کنی؟ نمی تونم.
کیرش رو کشید بیرون و حس می کردم سوراخم شله و حس نداره. از کنارم رد شد و یه بالش گذاشت بالای تخت و دراز کشید و گفت دیگه خودت بشین روش. بلند شدم و خواستم پشت بهش بشینم که گفت نه اینوری. برگشتم و آروم اومدم پایین و کیرش رو بادشت گرفتم و میزون کردم و پاهام رو کمی عقب دادم و نشستم روی کیرش. اوووفف چقدر خوب بود. توی اون حالت حس خوبی داشت. در کل نشستن روی کیر و سرپا بودن و کیرداخل آدم باشه رو خیلی دوست داشتم. دستام رو گذاشتم دو طرف پهلوهاش و شروع کردم روی کیرش بالا و پایین کردن. گاهی کمرش رو بالا می داد و کمی ضربه می زد. ده الی 15 دقیقه ای روی کیرش بالا پایین میشدم و گاهی می نشستم و خودم رو عقب و جلو میکردم یا کمی می چرخوندم که کیرش توم مالیده بشه.
بعد انگار که حوصله اش سر بره پاهاش رو خم کرد و کمی که اومدم جلو با دستاش بغلم کرد و سینه ام کامل روی سینه اش اومد و سرم رو روی شونه اش گذاشتم و شروع کرد به بالا و پایین شدن توی کونم. گاهی کونم رو توی دستاش میگرفت و منم کمی کمک می کردم و کیرش تا ته فشار داده می شد داخلم. وقتی سینه ام روی سینه اش بود و گرما و موهای بدنش روی بدنم و سینه هام بود شهوتی تر می شدم. یه دفاع دستش رو از بالای چاک کونم آروم نزدیک کرد و با کیرش داخل سوراخم کرد. یه بند که داخل شد کمی به سمت بالا کشید. اوووف یه درد تیر کشید توی سوراخم و یه ناله جیغ طوری کردم. بعد درآورد و دوباره تند تند و سریعتر از قبل داخلم تلمبه می زد. نفس های بلندتر شده بود. گاهی با سیلی به کونم می زد. گاهی لپای کونم رو از هم باز می کرد. هیچوقت فکر نمی کردم سینه های پشمالوی یه مرد روی سینه ام و گرمای بدنش اینقدر حشری ام کنه.
انگشت وسطش رو دوباره از بالای روی چک کونم پایین آورد و اینبار بیشتر از دفعه قبل داخل کرد و کیرش رو توم تا جایی که می شد همزمان فشار داد. فشار کیرش توی انتهای سوراخم حس ارضا بهم می داد و وقتی انگشتش رو هم بالا کشید و سوراخم به شکل دردناکی باز شد یه دفعه حسی از ران ها جمع شد و دیگه نتونستم خودم رو نگه دارم و روی شکم خودم و اون که کیرم بین اشون بود و مالیده می شد ارضا شدم این وضعیت انگار اون رو هم حشری کرد و دو تا تلمبه زد و نفس ها و ناله های مردونه اش توی گوشم پیچید و بدنش به لرزه افتاد و فهمیدم که داره ارضا میشه . کیرش رو فشار می داد داخلم و صداش توی گوشم بود و ارضا شد.
بعد توی همون حالت که کیرش داخلم بود و توی بغلش بودم هر دو آروم شدیم. یه کم توی اون حالت بودیم که خودم رو کشیدم کنارش و کیرش از توم دراومد و طاق باز خوابیدم. بهم نگه کرد و گفت خیلی عالی بودی پسر. قشنگ خالی ام کردی. بعد یه کم با سینه هام بازی کرد و با نوک انگشتاش نوک سینه ام رو مالید و چند تا دستمال به من داد و خودش هم شکمش رو از آب من پاک کرد و از اتاق بیرون رفت. آروم دستم رو بردم روی سوراخم. قشنگ خیس شده بود و باز باز. نرم و شل شده بود. یه خنده شهوتی و شیطنت آمیز ناخودآگاه اومد روی لبهام. از اینکه چه سرویسی دادم بهش و دوباره یه سکس دیگه و ارضا کردن یه مرد که از بدن من لذت میبره. یاد گوشی افتادم. افتاده بود کنار تخت. برداشتم و رفتم گالری و آخرین ویدئو رو دیدم. اولین بار بود که سوراخم رو می دیم که داره یه کیر داخلش میشه. واقعا صحنه خاصی بود. بعد صدای خودم که ناله می کردم. عالی بود. چقدر خوب بود که فیلم گرفت.
افشین واقعا رابطه احساسی و حتی رفاقتی نداشت. خوب سکس می کرد سواستفاده گر و خشن نبود و شاید فقط همین بی احساس بودن و نیازش به ارضا شدن بود که آدم رو اذیت می کرد. اینکه راحت می گفت چند نفر مثل من هست و با همه مون سکس می کنه. دوست نداشتم ولی خب گاهی نیاز به سکس باعث میشه یه مدت به یه چیزهایی تن بدی.
نوشته: رامین ک
4 پاسخ به “کارفرمای کار و سکس اجتماعی”
نوشته جونت. باز از سکسهات بنویس. ❤️
خیلی حس هات واقعی بود و خیلی باهات هم حس بودمعالی بود به نظرم
آخرین بار یه خانومی رو میکردم شاید دوساعت کردمش خودش میکقت پنج شش بار ارضا شده و مثل شاش ازش میریخت که البته بوی شاش هم نمیداد اونم میگقت واقعا پاره شدم چهار پنج باری کردمش و کات شد
دوستداشتی باهم سکس کنیم