+حداقل امشب کسی قرار نیست قیافمو ببینه یه آرایش ساده کافیه.
صورتمو شستم، قرص مو خوردم، رفتم حموم یه نگاه به بدنم انداختم
+خوبه ظهر انجامش دادم
حدودا یک ساعت طول کشید تا حاضر بشم و آرایش کنم یک لباس راحت پوشیدم و به محمد زنگ زدم
+کی میرسی
-حدود یک ربع دیگه اونجام تازه سمی رو برداشتم
+اوکی میام پایین تا اون موقع خدافظ
-خد…
قطع کردم، سرم درد میکرد، یک قرص سر درد خوردم.
چمدون کابین سایز داشتم باز کردم همه وسایل رو ریختم توش. ساعت حدود ۴۵ دقیقه صبح بود که رفتم پایین همون موقع یه تاکسی فرودگاه پیچید تو کوچه از همون دور صدای آهنگش میومد، سمی نشسته بود صندلی جلو و داشت با آهنگ هد میزد، نور بالا داد و جلوم وایساد.
+کمش کن یابو ملت خوابن دردسر میشه برام
سمی : عه خف راش میجه دیجه آبلوش میله .
سمی زد زیر خنده. منم یه نگاه چپ چپ به محمد کردم اونم صدا رو کم کرد .
محمد گفت: کمک میخوای .
+نه میتونم .
سمی : بابا قویه دخملم
در رو باز کردم چمدون رو گذاشتم عقب و سوار شدم چمدون رو تکیه دادم به یه طرف خودمم تکیه دادم بهش و پام رو دراز کردم.
سمی برگشت رو به من و گفت: سلام خوشگلم معلومه که بد خستهای سارا. و یه بوس به لبم زدم . گفتم : آره سمیرا خیلی پارم اصلا نتونستم بخوابم.
محمد : خب بریم ؟
+رسیدیم منو بیدار کنین
-جا خوش نکن دارم میرم دنبال محدثه اونم با ما میاد
+عه مگه رضا نمیرفت دنبالش
-رضا پنچر کرد
+جهنم بریم دیگه
راه افتادیم و باد در اومدن از کوچه دوباره سمی صدای آهنگ رو زیاد کرد. هنوز سرمدرد میکرد تو دلم یه لعنت به رضا فرستادم که نه گذاشت عصری بخوابم، الانم که پیچیده به بازی. تو حال و احوال خودم بودم که رسیدیم به محدثه. سریع سوار شد کیفشو انداخت بغل من.
-بدو ممد گاز بده بریم، سارا اینو بزار اونورت
+سلام
-ببخشید سلام بچه ها
+چته
-قرار بود رضا یک ساعت پیش بیاد دنبالم منم همه وسایلم اونجاست امشب منه بدبختم سرم بیرونه دهنم سرویسه باید کلی آرایش کنم و موهامو درست کنم
محمد : این بده…
سمی : خوشگلم یه ماچ بهم بده از لبات قبل بگا رفتن…
سرمو گذاشتم رو پای محدثه و دراز شدم صندلی عقب پامم گذاشتم رو چمدونا.
ماشین راه افتد و این وسط تا برسیم من همش خواب و بیداری بودم که رسیدیم با بوس محدثه بیدار شدم : پاشو پاشو رسیدیم باید برم سریع واسه آرایش والا پارسا جرم میده ، کیف منم میاری.
+آره برو من میارم
پیاده شدیم محمد چمدون منو برادرش و کیف محدثه رو هم گذاشت روش و دستشو داد دستم و گفت : مراقب اینم باش نمیدونم چی زده. سرمو تکون دادم و رفتم پیش سمی و باهم رفتیم تو وارد آسانسور شدیم سمی یهو ازم یه لب محکم گرفت که دندون جلوییم درد اومد و بعدش گفت خوب چیزی هستیاااااا
+تو چیزی زدی امشب
-نه بابا مگه چیه یه بوس دیگه
+نه همینجوری
این رفتار به صورت کلی ازش بعید نبود ولی کاملا مشخص بود که بالاست
+امشب پوزیشنت چیه
-داگی
در آسانسور باز شد و رفتیم واسه اتاق پرو ته راهرو همه دخترا رسیده بودن و داشتن آماده میشدن من رومو کردم به سمی و گفتم من میرم به محدثه یه سر بزنم بیام بیا چمدون منم ببر و اونم سرشوتکون داد و رفت سمت اتاقکش
کیف محدثه رو گذاشتم رو دستگیره اتاقکش و رفتم سمت آرایشگاه تو واحد روبرویی، در رو باز کردم رفتم تو.
+سلام ملیحه جون خوبی
-سلام سلام خوشگل خانم، اگر آرایش میخوای خودت باید انجام بدی من سرم شلوغه
+نه قربونت نگران نباش ، محدثه کوش
-فرستادم اتاق بغل موهاشو درست کنن سروناز هم تو گریمه
+گریم واسه چی
-امشب سروناز تو گیوتینه یکم رو دست و گردنش گریم میکنن که طبیعی تر باشه
گیوتین رو که شنیدم رفتم تو خودم ناخودآگاه دستمو کشیدم به گردنم یاد خودم افتادم که هفته پیش گیوتین بودم
-حالت خوبه سارا
+آره اوکیم دوباره گیوتین داریم؟
-چی بگم دیگه
محدثه اومد تو با موهای صاف که دم اسبی بسته شده بود بالای سرش و یک نقاب بالماسکه که چشماش رو میپوشن.
ملیحه برگشت رو بهش گفت بیا بشین و بهش نگاه کرد خب اوکی ماسکتو دربیار که آرایشت کنم
+محدثه کیفیت رو در رختکن
-اوکی
+من میرم لباس عوض کنم
خواستم برگردم و از اتاق برم که ملیحه صدام کرد میدونستم چی میخواد. فقط گفتم اوکی و رفتم سمت گریم
دستگیره اتاق گریم رو که گرفتم تمام وجودم یک لحظه تیز کشید چشم سیاهی رفت و به سختی تعادل خودمو حفظ کردم
در رو باز کردم احساس سرگیجه داشتم و کمی تلو خوردم
+سلام سروی چطوری عزیزم
-سلام سارا چطوری
صداش یکم سرد بود و به گوشه اتاق خیره شده بود. واقعا هم مثل اسمش هم قد بلند بود هم خیلی ناز بود. با شورت و سوتین نشسته بود سفیدی پوستش که برق میزد وسط اتاق و دست و پا های کشیده و مو های بلند و کک و مک روی صورتش عین باربی ها میبود.
+هی بد نیستم ولی تو نگفتی چطوریا
-کاش حداقل تو این سوال رو نمیپرسیدی
برگشت تو چشام نگاه کرد یه لبخندی زد و اشک تو چشماش جمع شد. رفتم کنارش نشستم بغلش کردم.
+کارت تموم شده
-نه دست راستم مونده رنگ کم آورد رفته بیاره از ماشینش
داشتم موهاشو ناز میکردم که
-بد ترین قسمتش کجاست
تو چشام نگاه میکرد و یه قطره اشک از گوشه چشمش افتاد
+چرا خودتو اینقدر اذیت میکنی خب بگو نمیتونم انجامش نمیدم تموم
-بدترین قسمتش چیه
(یک ماه قبل)
پارسا : خب به به سارا خانم چه خوشگل، آماده ای
+انتظار داری چی بگم که آماده ام
-بد خلقی نکن ببین خودت که استادی ، شل بگیر وگرنه درد داره ها. بچه ها کم کم دارن میرن سر جاشون بیا ببرمت که دوست دارم خودم نصبت کنم جنده .
+چرا نفر اول من ؟
-ما که قرعه کشی کردیم خودت بودی خب شانست خورد
+مطمئنم دروغ میگی
-بیا بریم بسه چرت و پرت گفتن الان مهمونا میرسن
به چوکرم یه قلاده بست و راه افتاد
+خودم میام دیگه
-میدونم میخوام یادت بمونه صاحبت کیه
کلن یه شرت و سوتین تنم بود و راهرو هواش کمی سرد بود لرز افتاده بود توم البته استرس هم بی تاثیر نبود. با یه کفش با ۲۰ سانت پاشنه که به طرز عجیبی به خاطر جذاب شدن اصلا راحت نبود شده بودم هم قد پارسا. با آسانسور رفتیم طبقه آخر. طبقه آخر فقط یک واحد و اون هم پنت هاوس. دو تا از آدم های پارسا داشتن یک تابلو به بالای اون وصل میکردن glory hole از در که وارد شدیم سمی بغل یکی از سوراخ ها نشسته بود یکی از دختر ها از شکم به پایین از یکی از سوراخ ها بیرون زده بود و داشت جای زانوش رو درست میکرد، سمی هم می خواست کمک کنه که قفل پاش رو ببنده. از روی تتو پاش شناختم که محدثهاست. صدای کفش های من تو سالن میپیچید و همین باعث شد سمی برگرده سمتم. رو به من کرد و ادای ساک زدن درآورد. رسیدیم به وسط اتاق که یک دستگاه جدید گذاشته بودن.
پارسا : بشین اینجا الان میام. سرمو تکون دادم و رفت برگشتم سمت سمی که یه بوس برام فرستاد و از یکی از دریچه ها رفت تو پشت دیوار چوبی.
دو طرف واحد پارتیشن های چوبی کشیده شده بود که سوراخ هایی روی آن داشت تا دختر ها با پوزیشن های مختلف از آنها خارج بشن. در مجموع ۱۰ سوراخ که یکی که جای من بود امشب بسته می موند ، من امشب با دستگاه جدیدی که وسط اتاق بود به مهمونا عرضه میشدم. داشتم میرفتم تو فکر که سمی صدام کرد
-سارا ، سارا برگشتم دیدم از سوراخ سمته چپم سرشو آورده بیرون
+چیه
-نقابم موند بیرون کنار محدثه بدش بهم
یه غری زیر لب زدم
پاشدم رفتم از کنار محدثه نقاب و برداشتم
بدن محدثه از شکم زده بود بیرون از سوراخ و داگی فرم گرفته بود باسن بزرگش و کس تپلش آماده بود تا هر مهمونی رو به سمت خودش بکشونه پوست صاف و کمی سبزه و فرم و گردی باسن و کس شیو شده محدثه حتی چشمای منم خیره کرده بود با اینکه ۱۰ ها بار دیده بودمش . سرمو تکون دادم و رفتم سمت سمی براش نقاب رو بستم. سرش از سوراخ بیرون بود و برای اینکه گردنش اذیت نشه یه بالشتک گرد دور گردنش بسته بود که اجازه نمیداد برگرده داخل.
-مرسی عزیزم قفل این گردنی هم ببند
+شما دو تا عجله دارید چقدر زود خب میومدن کمکتون می کرد
-اون کسکشا موقع کمک ۱۰۰ تا تیکه میندازن خوشم نمیاد
همون موقع در باز شد و دخترا اومدن تو به همراه یکسری از آدمای پارسا تا کمکشون کنن که آماده بشن
چشمم به یه دختر تازه افتاد داشتم دنبالش میکردم که با صدای پارس به خودمم اومدم
-جای تو اومده ، از اونجایی که یه دستگاه اضافه شده باید آدم اضافه میکردم برای سوراخ ها دیگه
+از تو بعید نیست فک میکردم یه سوراخ خالی میمونه
-نه نه هر کدوم این سوراخا میدونی چقدر سوده
+آره از تو بعید بود خالی بزار بمونه
-بیا ببینم
کشید منو سمت گیوتین بازش کرد سه تا جای سوراخ داشت برای مچ دست و گردن بعد بست
-همین خیلی ساده هیچی نداشت
+میخوای جامونو عوض کنیم
-مزه نریز
شروع کرد بستن یک سری گیره به پام که اگر خواستن به جایی وصل کنن
-آفرین ببین یادته چی گفتم شل بگیر وگرنه درد داره ها حالا محض اطلاع، این بالا پایین میشه این دوتا میله هم کنار پات واسه اینه که پات رو تو ارتفاع مختلف ببندن
سمی دقیقا جلوم بود و محدثه رم میتونستم ببینم . سمی سرش پایین بود معلوم بود داره با خودش ور میره. همون لحظه یدونه محکم پارسا زد رو کونم که سوخت که بلند گفتم آی و سمی هم سرشو آورد بالا منو نگاه کرد. پارسا اومد در گوشم گفت : یکم سکسی باش ، و یکی دیگه زد منم این دفعه گفت آهههه.
-ببین من کاری کردم که اول تو باشی چون تو ذاتت برده است و آشنایی با قضیه و اینا هم ببین ترسشون بریزه.
+همین
-اینکه دلم برای اینجوری دیدنت تنگ شده بود هم هست
+از اول بگو
-خب دیگه خفه
سوتینم رو باز کرد و شرتمو جر داد.
+چته بندیه
-گفتم خفه
یکپارچه آورد انداخت روم
پارسا برگشت رو به بقیه سالن و داد زد : خب دیگه همه چی حاضره الان مهمونا میان
ساعت حدود ۳ بود که همه دخترا سر جاشون بودن.
در واحد باز شد و مهمون های پارسا اومدن داخل طبق معمول باید ۲۰ نفر میبودن. شروع کردن به سلام و احوالپرسی که صداشون رو میشنیدم ، کم کم شروع کردن از دخترا تعریف کردن، که اولین صدا اومد از زیر پاچه ای که روم بود دیدم یکی از مردا دوم نیاورده و یه سیلی محکم به باسن محدثه زده محدثه هم با یه آه بلند جواب داد و به کمرش قوس بیشتر داد مطمئن بودم که الان کس محدثه از لای رون پاش زده بیرون رو به اون مرد بیچاره که آب از لب و لوچش آویزون بود انگار همه منتظر همین شروع بودن انگار که صدای شلیک برای دونده ها رو زده باشی هر دو سه نفر رفتن سراغ یکی و شروع کردن به بازی کردن باهاشون یه سری از دخترا تو ارتفاع بودن برای کس لیس های عزیز و یک سری هم پاهاشون باز رو به بالا بود و حاضر و آماده واسه دخول متوجه شدم که دختر تازه وارد هم کنار سمی بسته شده و سرش بیرونه دو نفر دیگه هم کنار محدثه داگی بودن صدای آه و اوه دخترا همه جا رو پر کرده بود و من داشتم کم کم خیس میکردم.
اولین کسایی که کیرشون رو در آوردن اونایی بودن که جلوی سمی و دختر تازه واسه ساک اومده بودن
صدای ملچ و ملوچ و بوسه های این دونفر منو به شدت حشری کرده بود و دلم کیر می خواست. میدونستم به زودی پشیمون میشم ولی حشریت زده بود به مغزم و جنده درونم آن شده بود. کم کم صدای ملچ ملوچ سمی تبدیل شد به اوق اوق های وحشیانه یکی از جلوی سمی کنار رفت و نفر بعد با یه کیر حداقل ۲۰ سانتی اومد جلوش مو های سمی رو گرفت و یه تک کلشو کرد تو حلقش. همزمان با سمی نفس منم بند اومده بود. بعد چند لحظه کشید بیرون و شروع کرد تو دهنش تلمبه زدن، کلفتیه کیر طرف اونقدری بود که انگار دهن سمی داشت جر می خورد. آدما هی بین دخترا جا به جا میشدن. یکی از مهمونا رفت و چندتا اسپنک به محدثه زد و اونم براش کونشو تکون میداد کیرشو درآورد و گذاشت دمه کصش و محکم کرد تو و شروع کرد به تلمبه زدن بعد چند لحظه در آورد و گذاشت دمه سوراخ کونش و فشار داد معلوم بود محدثه داره درد میکشه به شدت داشت سعی میکرد پاشو تکون بده اما چون بسته بود نمیتونست، مطمئنم حتی صدای جیغ شوم لای این همه صدا شنیدم. بعد از اینکه کامل رفت و شروع به تلمبه زدن کرد، و راه رو برای خودش باز کرد حالا شروع کرده بود یکی در میون میکرد تو کس و کون محدثه که یک دفعه صدای پارسا همه صدا ها رو قطع کرد و کارها رو نیمه
-دوستان و مهمانان گرامی امیدوارم لذت برده باشید و باب میلتون بوده باشه، امروز براتون یک سوپرایز دارم
پارچه ای که روی من بود رو کشید و همون لحظه یک هم همه بین مهمان ها رخ داد
-فقط لذت ببرید
همه کم کم به سمت من اومدن و بدن معلق من در هوا دست کشیدن، احساس ترس احساس خفت و احساس شدید لذت در من دو چندان شد ، کصم داشت نبض میزد و نوک سینم انگار در حال انفجار بود و اینقدر گرمم بود که کم کم داشتم عرق میکردم.
یک نفر دستشو گذاشت رو قوس کمرم و و کشید تا باسنم و محکم یه اسپنک زد و منم یه آه کشدار کشیدم اما اینبار دیگه ادا در نمی آوردم تا پارسا راضی باشه خود واقعیم بود یک نفر داشت با چوچولم ور میرفت و یکی هم یه بات پلاگ داشت رو سوراخ کونم میچرخوند به شکم رو دستگاه بودم و پاهام رو هوا بسته شده بود و جذاب ترین قسمتش این بود که نمیدونستم و نمیدیدم که چه بلایی سرم قرار بود بیاد ، چقدر دلم برای این اتفاق تنگ شده بود چقدر این تحقیر رو دوست داشتم تو فکر و داشتم با چشمان بسته از ته دل بخاطر انگشت های توی کصم و بات پلاگ توی کونم لذت میبردم و آه میکشیدم که دهنم پر شد چشمم رو باز کردم دیدم که پارساست نگاهم میکرد و گفت : دلت تنگ شده بود واسه سرورت. با تمام وجود می خواستم بگم آره و با نگاهم بهش همینو رسوندم. اونم نامردی نکرد و تا ته کرد تو حلقم که باعث شد نفسم بند بیاد داشت به گلوم از تو و از بیرون فشار میومد. کشید بیرون و یه سیلی بهم زد که ماسکم داشت می افتاد. دماغم رو گرفت دهنم رو که باز کردم یک بار دیگه فرو کرد تو. همو موقع یک نفر کیرشو فشار داد تو کصو و شروع کرد به تلمبه زدن همزمان هی بات پلاگ رو در میاورد و می کرد تو . متوجه شدم که تعدادی برگشتن تا از بقیه لذت ببرن.
پارسا یک بار دیگه کشید بیرون شروع کرد به تلمبه زدن جای نفر پشتی هم عوض شد من در اوج لذت و شهوت بودم و اصلا متوجه گذر تایم نبودم که پارسا یه سیلی دیگه بهم زد با تمام قدرت کرد توحلقم فهمیدم که میخواد ارضا بشه میدونستم که اگر تو حلقم بیاد بالا میارم سعی کردم سرمو تکون بدم و چشام از درد گاو داشت از حدقه میزد بیرون که احساس کردم دلش رحم اومد اما با دستاش پلکامو نگه داشت بالا و پاشید تو چشمم و بعد چند لحظه ولم کرد و منم چشمامو از سوزش ناخودآگاه بستم و حالا کل چشمم شده بود آب پارسا و درست نمیدیدم که در گوشم زمزمه کرد تو هیچی نیستی جز یه دستمال واسه ارباب هات هرزه که با این تحقیرش و سرعت تلمبه نفر پشت سریم خوب ارضااااا شدم و یه آه بلند کشیدم و تمام بدنم لرزید و دور و بریام خندیدن.
کم کم دیدم داشت برمیگشت که دیدم دختره تازه وارد مات و مبهوت داره منو نگاه میکنه حتما داشت با خودش می گفت چطور ممکنه یکی از این وضع لذت ببره اما آره من داشتم لذت میبردم و این تازه شروعش بود کاش میتونستم بهش بگم که چقدر لذت بردم که یکی همون لحظه گذاشت دهنش و یکی هم اومد سراغ من و دیگه تا آخر شب چشم تو چشم نشدیم. اصلا نمی فهمیدم زمان چطور میگذره در حال لذت بودم مدام و با هر نفر و هر ارضا بی جون تر میشدم و بدن بی جون من برای مهمان ها جذاب تر. دیگه نمیدونستم آب چند نفر توی کصم اومده بود یا روی صورتم بود هرکی میومد موهام رو میکشید یرمو میاورد بالا خودش تلمبه میزد و یه جا خالی میکرد . تو این بی حالی مفرط صدای پارسا اومد باز : برات سورپرایز دارم
آقا سید بفرما این شما و این گوشت قربونی به مناسبت برگشتت
کسی که پارسا بهش میگفت سید یه دستی از بغل بدنم به کنار سینم کشید تا باسنم
سید : این که استفاده شدست
پارسا : نه آقا سید کونشو مخصوص شما بات پلاگ زدیم که بمونه
سید : جون نداره ها میتونه تحمل کنه
پارسا : نگران نباش تهش جر میخوره
وباهم زدن زیر خنده
معلوم بود سید دیر تر اومده و تازه می خواد شلوارش رو در بیاره.
دوباره با دختر جدیده چشم تو چشم شدم چقدر سفید بود و از زیر ماسک نصفه که روی صورتش بود کک و مک می دیدم به نظر خیلی ناز بود معلوم بود از سر شب کلی فکش خسته شده و دور دهنش پر آب منی بود و اونم بی رمق داشت به بغل من نگاه میکرد که فهمیدم داره به سید نگاه میکنه که یهو چشماش گرد شد و در حدی که داشت از حدقه در میومد انگار خواست چیزی بگه اما همون لحظه یکی اومد جلوش همون پسری بود که اول دیدم داشت با محدثه ور میرفت.
پارسا : آقا سید بزار دهنش یکم خیسش کنه
سید :لازم نیست همین که به بات پلاگ زدین واسه چرب کردنش کافیه فقط پاشو بیشتر وا کنین
یاد چهره دختره افتادم تازه تونستم تحلیل کنم که چرا اینجوری شد
بات پلاگ رو یهو کشید بیرون دردم گرفت اما بی رمق تر از اون بودم که صدا بدم
سید : زندست این ؟
پارسا یدونه محکم زد در کونم و من یه آه کش دار کشیدم
سید : ای جون چه صداییی داره چند سالشه
پارسا : ۲۱
سید : جووووووننن
حس کردم داره کیرشو میکشه از کونم تا کصم و برعکس و انگشتشو داره میکنه تو کونم
کم کم داشت ابعاد کیرش دستم میومده و اونم داشت هی بزرگتر میشد .
پارسا یه بار دیگه اومد جلوم گفت گوشت واقعی قراره بره لات. تمام جونمو جمع کردم که بگم با اندازه این من میمیرم و پارسا زمزمه کرد خوبه دیگه زیر کیر میمیری هرزه که باز حشرم زد بالا. پارسا موهامو کشیده بود بالا که سرم صاف باشه و کیرشو میمالید به صورتم و سید بالاخره کیرشو گذاشت دمه سوراخ کونم و فشار داد از همون اول تو نمی رفت و برگشت رو به پارسا گفت اوف چه تنگه و پارسا جواب داد ماله خودته جرش بده. من کم کم داشت درد تمام وجودمو میگرفت لحظه به لحظه بیشتر میشد فشار و می خواستم جیغ بزنم اما جونی نداشتم که سرش رفت تو یک لحظه استراحت کرد سید و دوباره فشار داد و کم کم شروع به تلمبه زدن ریز کرد که سوراخ منو عادت بده و گشاد کنه تا یکم دیگه که پیشرفت داشتم از درد میمردم اصلا فکر نمیکردم که بتونه سوراخ کون انقدر باز بشه که شروع کرد به تلمبه زدن های بیشتر که سوزشش زیاد شد و من فکر میکردم به تهش رسیدم ولی از این میترسیدمکه هنوز بدنش به بدنم نخورده بود که یکهو تا ته کرد توم با تمام وجود جیغ زدم و بدنم تکون خورد و پارسا کیرشو کرد دهنم که ساکتم کنه اما بدنم یه تک تکون می خورد و کل سالن برگشته بودن میگفتن جووووووننننن
وقتی جیغم خوابید پارسا رفت کنار و دوباره چشم به دختر تازه وارد افتاد که چشمای خسته و خمارش به من بود
سید شروع کرد به تلمبه زدن و پارسا هم یه ویبراتور گرفته بود رو کصم زیاد نگذشت که تو اوج درد یک بار دیگه ارضا شدم و بعد مدتی از تلمبه های محکم سید احساس داغی داخلم کردم که فهمیدم آبش اومده و یهو کشید بیرون که حس کردم کل دل و رودم باهاش اومد بیرون. همونجا از حال رفتم و دفعه بعدی که به خودم اومدم زیر دوش بودم و ملیحه داشت کمک میکرد و بعدش رو دوباره از حال رفتم تا وقتی که گذاشتم تو رختخواب ملیحه بهم گفت بخواب حالت جا اومد میری خونه حتی نمیتونستم جواب بدم برگشتم دیدم تخت بغلی همون دختر تازه دارز کشیده و داره منو نگاه میکنه انگار می خواست یه جوری درکم کنه…
-چیزی شده
داشتم به چشماش نگاه میکردم
-وا سارا ولش کن اصلا
+معتادش میشی
-چی معتاد چی
+بدترین قسمتش اینه که معتادش میشی
همینجوری رنگ پوستش سفید الان شده بود مثل گچ و فقط داشت به چشام نگاه میکرد. مسئول گریم اومد تو و من خودمو جمع و جور کردم و رفتم بیرون میدونستم که چشمش رومه تا از اتاق برم اما نمیتونستم برگردم یک بار دیگه نگاش کنم.
نوشته: پژواک
9 پاسخ به “پیله”
نمیدونم چرا یکم حس و حال داستان های شیوا رو گرفتم ازش… خوب بود
اگر بانو شیوایی لطفا بگو
آدم محو داستانش میشه قشنگ بود ❤️😉
بچه ها میشه لطفا ی داستان چند قسمتی به من معرفی کنید؟
خوب بود خوشم اومد 👍
ما که نمیدونیم نویسنده داستان کیه .ولی خوشحالیم دوباره پیداش شده . 😍
خوب بود
خیلی خوبه حتما ادامه بده
ادامه بده