اومد طرفم چند ثانیه کلا فقط سرتا پامو نگاه کرد من دیگه از ترس لرزم گرفته بود . چی فکر می کردم و چی شد… اومد روی تخت حالت چهار دست و پا روم بود و نگام می کرد. از ترس نفس هم نمی کشیدم . با صدایی که از ته چاه در می یامد گفتم علی خوبی؟ سرشو آورد پایین و پیشونیمو بوسید و هی سرشو روی صورتمو و سینه هام می چرخوند انگار داشت بو می کشید. ( توت فرنگیه کار خودشو کرد) اومد روی سر سینه هام تند تند لیس می زد دیگه نمی تونست نفس بکشه انکار صدای نفسهاش تبدیل به فریادهای آروم شده بود. یه دستی منو به پهلو کرد و بند سوتینمو باز کرد تو دلم دعا کردم خداکنه زود باز شه وگرنه اینم پاره می کنه. دعام مستجاب شد . سوتینمو در آورد و بو می کشید. بعد از اینکه از اون سیر شد اومد سراغ سینه هام. وااااااااااااااای . همون اولش یه جوری نوکشو میک زد که احساس کردم همه جونم از نوک سینم اومد بیرون. یه جیغ بلند زدم . سرشو کشیدم کنارو گفتم اصلا اینجوری نمیشه … نمی تونی مثل آدم کارتو بکنی . دستمو زد کنار و گفت تازه اولشه… دستامو برد بالا و خوابوند رو تخت خودش افتاد به جون سینه هام. می خواست همشو بکنه تو دهنش اما خدار و شکر من سینه هام بزرگه و تو دهنش جا نمی شه. بد جوری نوکشو می خورد داشتم از درد می مردم بدبختیم این بود که نمی تونستم از جام تکون بخورم پایین تنش که روم بود بالا تنم رو هم با دستاشو سینه هاش بند بود. واسه همین فقط باید مثل مجسمه تکون نمیخوردم . یهو از زیر سینم یعنی از زیر همون هاله قهوه ای رنگ یه گازی گرفت که گفتم خداحافظ زندگی… بی اختیار داد زدم : وحشیییییییییییی . آخخخخخخخخخخخ … مردممممممم بسه دیگه… نکبت گفت : جوووووووووووون هنوز که کاری نکردم… صبر کن پرینازم … خوش میگذره بهت… مثل آدمهای حرف میزد که کلی دویده باشن و نفس نفس بزنن… اون حال می کرد و من التماس می کردم … علی تو رو خدا آروم … اخخخخخخخ بسه …یواش … برجستگی وسفتی کیرشو روی شکمم حس می کردم انگار یه وزنه رو شکمم بود. پیش خودم گفتم پریناز خانوم حالا مونده … این روی شکمته حالا… همین طور که سینه ها مو می خورد و می لیسید کیرشو می مالوند به شکمم … داشتم له می شدم… اومد پایین تر رسید به نافم … وای من به اونجا خیلی حساسم تا زبونش خورد به نافم مثل فنر پریدم. گفتم علی لیسش نزن من حساسم… اما اون بدتر می کرد و با اون زبون داغش به نافم فشار می آوردو لیسش می زد به غلط کردن افتاده بودم صد تا فحش به خودم دادم با این کنجکاویم… من ناله می کردم و علی می گفت جووووووووووووووون… دستامو ول کرد و اومد سمت دکمه شلوارم . اولین کاری که کردم سرمو آوردم یه کمی بالا ببینم چه بلایی سر سینه هام آورده وااااااااااای یه جای سفید روشون نبود یا قرمز بود یا کبود. نوک سینم هم بدجوری درد می کرد. اصلا نمی تونستم بهش دست بزنم. دکمه شلوارمو باز کرد و پاهامو داد بالا تا از پام درش بیاره. محکم از پام کشیدش بیرون و شوتش کرد اون طرف…سرشو گذاشت روی شورتم و بو کشید و یه آههههههههه بلند کشید از روی شورت گازهای کوچیک می گرفت یه کمی حال من بهتر شده بود. شورتم از بغل ها بند داشت … اصلا انگار دوست داشت خرکی لباسامو در بیاره بند یه طرفشو که کشید یه طرفش باز شد و اون طرفشو باز نکردو محکم کشیدش پایین … صدای جر خوردنشو شنیدم …اینم از این… شورتمو در آورد و پاهامو جفت کرد و داد بالا… دیگه زانوهام به سینه هام می خورد داشتم گره می خوردم … یه لیس محکم به کسم زد و شروع کرد به مکیدن چوچولم… زبونشو فشار میداد روشو می مکیدش … تازه داشتم حالشو می بردم. خیلی خوب کارشو بلد بود. اما یه کم محکم زبونشو فشار می داد. پاهامو آورد پایینو بازشو ن کرد. نکبت فکر کرده من آکروبات بازم یه جوری پاهامو باز میکرد نزدیک بود به دو قسمت مساوی تقسیم بشم . … تا اونجایی که جا داشت پاهامو باز کرد سرشو آورد جلو و شروع کرد به خوردن بغل های کسم … صدای منم بلند شده بود … آخخخخخخخخ…آهههههههه …اوووووووومممممم یه نگاه به من کردو چشمک زدو گفت نگفتم خوش میگذره بهت… زبونشو گذاشت روی چاک کسم و و لیس میزد به چوچولم که میرسید یه فشار محکم میداد … عرق کرده بود م و داشتم نفس نفس می زدم … داشتم ارضا می شدم که دیوونه یهو رفت سمت رونام … گفتم : همون جا باش …گفت کجا ؟ گفتم همون جا دیگه … گفت :کجا رو میگی اسم نداره؟ … خیلی دوست داشت موقع سکس من اسم همه جا مو بدون پروکسی بگم …منم عمدا نگفتم به تلافی اون گازاش … گفتم همون جلومو دیگه …یه اخم کردو از رونم یه گاز محکم گرفت …آخخخخخخخخ… وحشی …پامو کندی… یه پامو داد بالا و از زیر رونم یه گاز محکم گرفت … می دونستم وقتی داد می زنم بیشتر حشری میشه و بدتر می کنه واسه همین سعی کردم داد نزنم… انگار فهمید می خوام چی کار کنم واسه همین یه ضربه محکم با دستش به کونم زد بازم هیچی نگفتم … خواستم فکر کنه دردم نیومده زیاد… (حالا داشتم می مردم از درد ها ) زیاد دووم نیوردم چون از پشت ساق پام که معمولا اون قسمت ما هیچه است یه نیشگون محکم گرفت که صدام تا 10 تا خیابون اون ور تر هم رفت … سرشو آورد نزدیک کسم و یه لیس زدو گفت الان نباید ارضا شی …زوده… بلند شد و دست منو گرفت و بلندم کرد که بشینم. وایساد روبه رومو گفت : شورتمو دربیار. منم مثل خودش شورتشو از یه طرف گرفتمو محکم کشیدم پایین . ولی یادم نبود اون پسره و اون کیره کندش نمی ذاره شورتش پاره بشه. واسه همین شورتش گیر کرد به کیرشو پایین نیومد… (داداش سیا ضایع شد.) دو دستی گرفتمو از پاش کشیدم پایین که وااااااااااااای یه کیر دراز و کلفت که مثل خودش ورزشی بود افتاد بیرون … تازه فهمیدم رسیدیم به قسمت اصلی وحشیانه اش… خشکم زده بود. علی از اون بالا دولا شد رو منو موهامو که رو کمرم ریخته بود رو با دستش جمع کردو گرفت تو مشتش . اومد جلوتر و گفت یالا دیگه … ساک بزن… گفتم اینکه تو دهن من جا نمیشه … خندید و گفت جاش میدم … زود باش… سرمو آروم بردم طرفش و کیرشو که حسابی سفت و داغ بود گرفتم تو دستم … خیلی کلفته بود مثل خودش ورزیده بود… نوک کیرشو یه زبون زدم …یه آههههههه کشید… تو دلم گفتم حالا نوبته تو که داد بزنی… شروع کردم… لبامو حلقه کردم دور کیرشو شروع به مکیدنش کردم. لیس می زدم از بالا تا پایین … زیر کیرشو که می خوردم یه جوری می شد فهمیدم جای حساسیه… واسه همین تصمیم گرفتم یه گاز کوچیک بگیرم. همین کارم کردم اما تا دندونام خورد بهش و اومدم فشارش بدم علی موهامو کشید و گفت آیییییییی مواظب دندونات باش نخوره بهش… گفتم بذار اول یه گاز بگیرم … چشاش گرد شد و گفت نه دیوونه گاز بگیری کبودت می کنماااا… منم بی خیال شدم… داشتم لیس میزدم و زبونمو محکم به نوکش فشار می دادم یه کمی لبامو تنگتر کردم و باز لیس زدم که صدای علی بلند شد… آخخخخخخ… جووووووون بخورمت … عسلممممم… آخخخخخخخ و ااااااااااااااااای …محکمتر … منم سرعتمو زیاد کردمو موهامو گرفته بود تو دستاشو سرمو عقب جلو می کرد… یهو کیرشو در آورد بیرونو گفت فعلا بسه … اومد روی تخت و خوابید کنارم گفت بخواب به پهلو … پشتتو بکن به من… خوابیدم اونم کیرشو گذاشت لای چاک کونم … یه خورده که مالیدش بهم آوردش پایین تر و مالید روی چاک کسم… یه کمی خیس بود مال من با کیرش چند تا ضربه روی کسم زد یه صدای خنده داری میداد. دستشو آورد و گذاشت روی سینم که جیغم در اومد . آخخخ… یواش درد می کنه هنوز … سرشو آورد نزدیکتر و شروع کرد به خوردن گردنو گوشم… یهو انگار برق گرفته باشدش پرید و نشست روی تخت… گفت برگردو قنبل کن… نمی دونم چرا هر وقت این اسم قنبل رو می شنوم یهو خندم میگیره …خیلی اسم مسخره ایه… بازم یه لبخند زدم و گفتم : قنبل !!! علی با اون چشمای سرخش نگام کردو گفت بخند عزیزم بخند… یه لب از م گرفت و منو برگردوند . وقتی دولا شدم کیرشو احساس کردم که گذاشته روی سوراخ کونمو داره فشار میده …واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای چه فشاری…کمرمو محکم با دستش گرفت و کیرشو بدجوری بهم فشار داد …دیگه از جیغ گذشته بود … زدم زیر گریه …با اون فشاری که داد تازه قسمتی از سر کیرش رفت تو…داشتم می ترکیدم. … التماس می کردم علی درش بیار… احمق اول چربش می کنن… تروخدا در بیار الان می میرم… جووووووووون …قربون صدات برم عزیزم… یه کم صبر کن الان جا باز می کنه… تو که میدونی من از چرب وچیلی کردن بدم میاد… وای خدای من از این وحشی تر نبود… داشتم آروم اشک می ریختمو به خودم فحش می دادم که یه ذره دیگه کیرشو فشار داد… نفسم بند اومده بود… احساس میکردم همه بدنم داغ شده… انگار تو کوره بودم …همه تنم می سوخت … نمی تونستم هم راحت دمر بخوابم روی تخت چون هم دردم بیشتر می شد هم به سینه هام فشار می اومد… گیر کرده بودم… علی وحشی هم تو آسمونا بود…دستشو از پشت آورد سمت کسم و شروع کرد با مالیدنش …آخخخخخخخخخ داشتم می ترکیدم… نا نداشتم حرف بزنم … یه فشار دیگه به کیرش داد و تا ته رفت تو …منم به شدت گریه می کردم …واقعا داشتم جر می خوردم …زیر پوستم حسابی داغ شده بود… تموم عضلاتم بی حس بود و یه دل درد بدی اومد سراغم …با ته مونده انرژیم گفتم : علی دارم میمیرم …خواهش می کنم …ولم کن دیگه بسه… موهامو گرفت و کشید سرم اومد بالا یه کمی سرشو آورد جلوتر و پیشونی و صورتمو لیسید… صبرکن عزیزم … دردش کم میشه… آروم باش. … تمام اشکامو خورد …اشکام هم با ریملم قاطی شده بود فکر کنم اون موقع خیلی دیدنی بود…اما هیچی نمی فهمیدم فقط می خواستم خودمو آزاد کنم…اما هیچ غلطی نمی تونستم بکنم… عوضی اصلا حالیش نبود درد دارم شروع کرد به تلمبه زدن… وااااااااااااااااااای با تموم وجودم دردو حس می کردم … سعی می کرد با مالیدن کسم یه کم منو حشری کنه که درد م یادم بره …به خودم گفتم کاش همون موقع کیرشو گاز میگرفتمو می کندم… بد جوری تلمبه می زد محکم و عمیق. با هر حرکتش سینه ها تکونای محکمی می خورد … با دست دیگش همه کمرمو می مالید … دیگه آهههه نمی کشید علی داشت فریاد می زد. تلمبه زدنش سریع شده بود کمر مو با دستاش گرفت و تند تند تلمبه می زد سرمو برگردوندم بگم حیوون یواشتر که دیدم با چشمای سرخ و نیمه بارو صورتی که از آتش شهوت قرمز بود داره منو نگاه می کنه… مثل بچه ها با صدایی آروم گفتم : علی دارم می میرم… عرق از سر و صورتش می بارید. می دونستم که الان دیگه هیچی نمی فهمه. بلند فریا د می زد گفتم الانه که همسایه بریزن تو. فکر کردم آبش داره میاد که اینقدر تند تلمبه می زنه اما… یهو کیرشو کشید بیرون و گفت : عزیزم اپنی؟ گفتم : نه دیوونه . من دخترم . کیرشو که در آورد نفسم انگار برگشت . به سرعت از جام بلند شدم که بشینم اما تا برگشتم و خواستم بشینم هولم داد رو تخت . طاقباز خوابیدم رو تخت .کونم بدجوری درد می کرد. از تو احساس سوزش شدیدی می کردم. افتاد رو مو شروع کرد به لب گرفتن و دست منو گرفت و گذاشت روی کیرش که یعنی واسش بمالم. شروع کردم به مالیدن و اونم لبامو می خورد. اومد روی شکمم و کیرشو گذاشت لای سینه هام گفت با دستا ت دو طرف سینه هاتو بگیرو فشار به کیرم. چون سینه هام درشت بود خیلی خوب جا می شد. سینه هامو گرفتم اما نمی تونستم زیاد فشارش بدم هنوز درد داشت واسه همین خودش گرفت و محکم فشار داد و گفت اینجوری بگیر. گفتم آخخخخخخخخخ نکن درد می کنه فشار نده…اما انگار با دیوار حرف می زدم. داشت عقب جلو می کرد و خیره شده بود به صورتم . بعضی وقتا هم دولا می شد و صورتمو می بوسید. حرکتش سریع شده بود گفتم علی آبتو نریزی رو صورتما بدم میاد. خندید و آروم دولا شد رو صورتمو گفت حالا کو تا آب من بیاد… با تموم وجود به گه خوردن افتاده بودم … عمرا دیگه خونه علی اینا می رفتم …البته اگه زنده می موندم. کیرش حسابی سرخ شده بود خیلی هم داغ بود . بعد از چند دقیقه کیرشو کشید بیرون و گفت می خوام بمالم رو کست. منم گفتم بهتر حداقل درد نداره. کیرشو گذاشت روی کسم و پاهام آورد بالا و جفت کرد. شروع کرد به مالیدن. آخخخخخخخخخخ چند بار که این کارو کرد درد کونم یادم رفت . خیلی لذت بخش بود. یکی از انگشتاشو آورد سمت دهنم و منم میکش می زدم. چشماشو بسته بود . سرشو گرفته بود بالا … صدای منم شرووع شده بود دوباره… آخخخخخخخ… آیییییییییییییییی … تندتر …اووووووووووممممممم… حرکتش خیلی سریع شده بود دیگه این دفعه آبش می خواست بیاد. چون بدجوری داد می زد… چون رونام تپله واسه همین فشار زیادی به کیرش می آورد. (شانس آوردم) یهو پاهامو ول کرد و با کیرش چند تا ضربه به چوچولم زد که منم با همون ضربه ها ارضا شدم. از صدای فریادمو لرزشم فهمید. خودشم دست کمی از من نداشت. کیرشو گرفت روی شکمم و با یه فریاد آبش خارج شد. فشارش خیلی زیاد بود تا روی سینه هام رسید. خیلی داغ بود. داشتم می سوختم. آبش تمام شکمو سینه هامو پوشوند . نمی دونم اون همه آب کجاش بود!!! بی حال افتاد کنار. از کنار تخت چند تا کلینکس برداشتمو خودمو تمیز کردم. علی چشاش بسته بود وهنوزم داشت نفس نفس میزد. سرمو گذاشتم روی سینش. دستشو بردتو موهامو پیشونیمو بو سید و گفت چطور بود ؟ گفتم خیلی درد داشت … هنوزم کونم می سوزه. خندیدو گفت خوب میشه… چند دقیقه تو بغل هم ولو بودیم که بالاخره یاد زمان افتادم. یه نگاه به ساعتم کردم. واااااااااااااااااااای ساعت 20 دقیقه به 9 شده. گفتم علی داره دیر میشه … بلند شدم نشستم . نکبت بازم سیر نشده داشت از پشت کمرمو می مالید . آروم گفت الان که زوده … یه حال دیگه بده بعد میرسونمت … پیش خودم گفتم آره جون عمت دیگه کون واسم نمی ذاری… بلند شدمو گفتم من میرم یه دوش بگیرم تو هم خودتو مرتب کن. یه چشمک زد و صداشو مثل دخترا نازک کردو گفت منم بیام باهات؟ گفتم : نههههههههه! جون مادرت بذار تنها برم . دیگه بسمه. تو حموم وقتی بدن کبود و قرمزمو دیدم به خودم گفتم : حالا حالا باید تو خونه تاپ نپوشم وگرنه مامان خانومی دوزاریش می افته. از حموم که اومدم بیرون دیدم علی نشسته و داره ماهواره نگاه میکنه. تنبل هنوز اون لیوانای شربت رو میز بود. از پشت اومدم بالا سرشو دستمو گذاشتم رو چشماش. انگار سوسک گرفته باشه دستامو گرفت و منو کشید رو پاهاش… زل زد تو چشمامو گفت : خسته نباشی عزیزم. گره حولمو باز کرد و سینه های کبودم افتاد بیرون. خندیدو گفت : الهی بمیرم کی اینا رو به این روز انداخته؟!!! چند تا بوسه آروم ازشون گرفت و خواست خودشو بچسبونه بهم که کونم گفت : اوضاع داره باز خراب میشه پریناز بزن بریم تا حشرش نزده بالا دوباره. با هزار بدبختی خودمو از بغلش کشیدم بیرونو گفتم دیگه خیلی دیره . باید برم خونه ساعت حدوده 09:30 بود. گفتم من دیگه باید برم. ماهواره رو خاموش کردو گفت بریم اول یه چیزی بخوریم بیرون بعد می رسونمت . بعد از اون ماجرا تا یه مدت تمام بدنم د رد می کرد. اصلا نمی تونستم بشینم. دیگه با علی شرط کرده بودم اگه برم خونشون دیگه وحشی بازی درنیاره . که اونم قول داد !!! جون عمش… هر دفعه از دفعه قبل وحشی تر می شد. بعضی وقتا با خودم میگم : خوبه ، باز جای شکرش باقیه هنوز زنده موندم. الان دیگه خودم هم تقریبا عادت کردم . امتحان کنید اولش سخته ولی بعدش خیلی خوش میگذره. پایان
نوشته: ؟
35 پاسخ به “وحشـــــــــــــــــــــــــــــــــی”
vahshi khube vali na injuuuriiii digeeeeeee!!!
اولش خوب بود ، بقیه اش چنگی به دل نمیزد ؛ وااای منم عاشق سکس وحشیانه امbiggrinالبته نه از این سوسولیا ها ، بزنی طرف مقابل رو لت و پار کنیlollolخدا به عقلم رحم کنه ، از تاثیرات داستان های اینجاست دیگهshok
خیلی زور زدی که سکس رو وحشی جلوه بدی ولی این یه سکس معمولی بوده.اگه واقعا دوست داری این مدل رو امتحان کنی یه بار بیا پیش من تا ناکام از دنیا نرفته باشی.
از سکس وحشیانه متنفرم
دوست دختر من خیلی خشن دوست داره دیگه داره مدلهای خشن تموم میشه . ههههههه
من حرفی ندارم
یه سوال حوله کیو پوشیده بودی؟خاک بر سر بی شعورت کنن حوله جزو وسایل شخصیه دهاتی…جنده باش اما با فرهنگ
Parivash-18 تو کف این تیز بینیت موندمbiggrinسوتی باحالی گرفتی ؛ راست میگه دیگه جلبک ، جنده باش ولی فرهنگ داشته باشlol
دو حالت داره… یا نمیدونی رنگ تند به چی میگن یا زرشکی رو اشتباه گرفتی!بعدم حیف کیس به این خوبی که یه آدم یبس مثه تو تعریف کنه… انقد اخ و پیف و مسخره بازی درآوردی سوژه رو به فاک دادی. لذتی نداشت خوندنش. البته به جز قسمتای وصف صورتش که خیلی خوب بود و به موقع.اگه یه کم لذت ببری نمیمیری. مام خوشحال میشیم :)))
جالب بود.ادامه بدین.dance4
خیلی قشنگ بود. هم نگارشت خوب بود. هم بر خلاف قوانین نبود . سکستونو خیلی زیبا تعریف کرده بودی. خیلی دوست داشتم داستانتو . ممنون دوست عزیز.
بابا با خودش ساک حموم برده بود به مامانشم گفت با دوستاش داره میره حموم عمومی
توجه توجهاطلاعیه فوری .عزیزان مونثی که خواستار همچنینسکسهایی میباشند.به عزیز دل برادر یعنیهمون کون کیلر خودمون مراجعهکنند.
آفرین .خوب داستانی بود باز هم برامون بنویس
رفیقت داعشی بوده ؟
فقط بگم کیره خر توکونت
عالی بود دمت گرمbiggrin
خداوندا نصیب ما نیز بگردان…biggrin
خشک خشک بگا رفتی:))سکس خشن اونجوری هم نبود بیشتر تو بهش آب و تاب داده بودیبدک نبود
جناب shekasteh.00 >>> خوب گفتی :))
ای وای وای خدا!!!خییییلی باحال بود!طنزت عااالی!سکس یکم یواشتر هم بلدی به خوبیه این بنویسی!!!خییییلی خوب بود!حشری کننده!مرسی
چند سال پیش شبیه همینو تو سایت آویزون خوندماینا برا ما خاطره است ، اگه بر تو داستان جدیده
Man hal kardam ba khoondanesh mer30
با تایید اطلاعیه جناب Koonkiller آرزوی لحظاتی خوش را برای شما عزیزان خواستاریم 😀
MerC aziiizam ghashang bod yedone bashiiiiii
وای وحشتناک بود. هر چی سکسه از چشام افتاد بابا
این چک و بگیر دیگه ننویس
باحال ولی تحقیرکننده بود خسته نباشی دلاورgoodراستی تاپت بالاخره سفیدبود یا مشکی!؟
دختره حرف از حوله زده ميگه وسايل شخصى : اگه حرف از فرهنگ خوب بايد خودشو با پتو خشك ميكرد و اگه حرف از تميزيه تو تا كير ميزارن كونت بعد ميزارن دهنت اين كثيف نيس برو عقده اى داستانش خوبه
تازه لازم نيس تيز هوش باشى به تو چه ربطى داره حوله كيه ، حوله بره تو لباس شويى مثل اولش ميشه .طرف نظر خواسته يا بگو بد يا بگو خوب.هر وقت كس دادى شما حوله خودتو ببر
نگارشت خوب بود ولی داستانت تخمی بود.عزیزم wild sex اینجوری نیست.
نمیدونم چرا هرکی اینجا داستان میذاره مربوط میشه به دو سال پیش!!!ببخشید خیلی طولانیه تازه خط اولشو خوندم!خلاصه داستان و نتیجه گیری رو تو کامنتا میفهمم!!جامعه دچار انحراف روانی شدید داره میشه ها، مازوخیسم مزمن موج میزنه!!!قسمت سکسشو خوندم! راست میگفت پسره، کاری نکرده، یه سکس معمولی بود! اصلا wild sex تو سرمون بخوره، تاحالا سکس داشتی؟؟ میدونی سکس چیه که wild sex چی باشه؟؟ میخوای مطالعه کنی قبلش تا کس شعر منتشر نکنی؟؟
یا امام زاده بیژندیوث اینا رو از کجات درآوردی نوشتیکسخلیاااااا
منم با anti karizma موافقم
انتظار مار بوآ و ببر بنگال داشتم ولی به جاش داستان کرم گوزو و خر بنگی نصیبم شد! وسطای داستان خوابم برد!! 🙄