هوسی که عشق شد

سلام به همه
عرض کنم که متاسفانه یا خوشبختانه این یک واقعیت بزرگ زندگی منه که علاقه شدید به کون دادن دارم و بگم که واقعا هم دست خودم نیست و بارها خواستم که از این عادت جدا بشم و حتی به روان پزشک هم مراجعه کردم ولی باز هم موفق به ترک این عمل نشدم و عرض کنم که این خاطره واقعی است و البته کمی طولانی که اگر دوست داشتید و حوصلش رو وقتی بذارید و بخونید، چون وقت شما مطمئنا خیلی خیلی گرانبها و بارزش است و امیدوارم که لذت ببرید.
من شهرام الان ۲۹ ساله هستم و در یکی از مراکز استان زندگی میکنم
بدنم ژنتیکی به نوعی زنونه است یعنی کونم و رون هام واقعا به زن ها کشیده و ساق پای باریک و کمر باریکی دارم که البته به خاطر همین عادت با ورزش های مخصوص هم بیشتر به داشتن این نوع بدن و خوش فرم تر شدنش کمک کردم، پوستی کمی گندمی دارم و البته ژنتیکی هم بسیار کم مو هستم و موهای بدنم هم بور هستن و البته موهای سرم هم کمی به بلوند میزنه به همین دلایل بدنم درنگاه اول به نوعی بی مو دیده میشه.
موضوع از زمانی شروع شد که از پانزده سالگی که به سن بلوغ رسیدم در خودم احساسات خاصی رو تجربه میکردم و بر خلاف دیگر پسران همسن خودم که درباره احساسات مردانه و خودارضایی و گاییدن در دوران بلوغ مدام حرف می‌زدند من واقعا احساس اون شکلی رو نداشتم بلکه به نوعی برعکسش رو در خودم تجربه میکردم.من هم با خودارضایی آشنا بودم و انجام میدادم ولی متفاوت تر از بقیه یعنی اینکه هروقت میخواستم خودارضایی کنم جدا از ور رفتن با کیرم به سینه هام و کونم هم ور میرفتم و نمی‌دونستم واقعا چرا باید اینطور خودارضایی کنم و فقط این اعمال به شدت شهوتم اضافه میکرد که بعد از گذشت یک سال دیگه موقع عمل خودارضایی فقط با کونم و سینه هام و بدنم ور میرفتم تا اینکه با گرفتن فیلم های پورن از این و اون با نقش زن داستان به شدت همزاد پنداری داشتم.
در همون موقع ها که همیشه دوست داشتم تجارب جدیدتری در نوع حال کردن هام با خودم داشته باشم شروع کردم و به استفاده از چیز های کوچکی که نقش به حساب دیلدو را برام داشته باشند مثل خیار و اینطور چیزها و با کردنشون داخل سوراخ کونم واقعا احساس فوق العاده ای بهم دست میداد(لطفا مسخره نکنید چون واقعا در اون سن و سال اینطور احساساتی داشتم) .
کار به جایی رسید که دیگه وسایل کوچک تر مثل روزهای اول ارضام نمی‌کرد و مدام به فکر تهیه چیز های بزرگتر و کلفت تر بودم و مرحله به مرحله این نوع به حساب دیلدو ها بیشتر و بزرگتر میشدند و سوراخ کونم من رو بیشتر به سمت دیلدو های بزرگتر سوق میداد و التماسم میکرد.
تا اینکه در هفده سالگی اولین فیلم پورن گی عمرم رو دیدم و با مفهوم گی آشنا شدم و بعد از موقع حال کردن با خودم با دیدن کون دادن یک پسر به یک پسر دیگه بیشتر و بیشتر احساس میکردم که این تنها آرزوی من برای ادامه زندگی جنسیم هست. بعد از گذشت چند ماه با دیدن فیلم های گی مختلف با مفهوم سیسی و فمبوی و زن پوشی آشنا شدم و از اونجا که من دو خواهر کمی بزرگتر از خودم داشتم که هردو لوازم آرایشی استفاده میکردند در مواقع تنهایی به سراغ وسایل آرایشی اونها و همچنین لباس ها زیر شون میرفتم با یاد گرفتن آرایش که با دید زدن شون یاد می‌گرفتم و پوشیدن لباس هاشون واقعا از کالبد یک پسر به جسم یک دختر وارد میشدم و به شدت هم عاشق اینکار شده بودم و در بعضی مواقع خودارضایی با این پوشش به اوج لذت جنسی می‌رسیدم.(واقعا ببخشید که خیلی خیلی طولانی شده تا اینجا ولی چاره ای نیست باید عرض میکردم)
دیگه در سن هجده سالگی فکر کون دادن به شدت تو مغزم رفته بود اونهم طوریکه واقعا همه فکر و خیالم و تصوراتم گاییده شدن زیر کرد مردها بود و تمام و حتی در درس خواندن و تحصیلم هم به شدت اثر گذاشته بود که خانواده رو نگران کرده بود برای همین چندین بار پدرو مادرم باهام صحبت کرده بودن. من وقتی دیدم که تو خونه به شدت تحت فشار از هر نظر هستم تصمیم گرفتم که هر طور شده جدا زندگی کنم ولی خب با اون سن کم یه جورایی خیلی سخت بود این آرزو که مصمم شدم تمام تمرکزم رو بذارم برای قبول شدن در دانشگاه در یک شهر دیگه و با تمام وجود هم مشغول به درس خواندن و تمرکز روی این هدف شدم و تونستم به این خواسته برسم و دانشگاه در تهران قبول شدم و از اونجا که پدرم بازاری بود وضع مالیش طوری بود که یک خونه در یک محله تقریبا متوسط سمت اوایل پیروزی برای زندگی رهن کنم که سال بعدش پدرم اون خونه رو کلا خرید.
حالا من بودم و شهری مثل تهران که همه جوره می‌تونستم به رویاهام تحقق ببخشم، بعد از جاگیر و پاگیر شدن در تهران و دانشگاه بیشتر اوقات در خونه مثل یک زن لباس میپوشیدم و آرایش میکردم و زندگی میکردم و حتی گاهی اوقات با تیپ کامل یک خانم بیرون میرفتم و از نگاه های مردان دیگر بهم و تیکه هاشون به شدت لذت می‌بردم. همون سال اول مصمم شدم که هر طور شده باید کون بدم ولی خوب هم می ترسیدم چون میدونستم به هرکسی نمیشه اعتماد کرد درسته که به شدت حشری بودم و ذهنم هم درگیر این موضوعات بود ولی آنقدر ابله نبودم که به هر نوعی شده به این خواسته برسم برای همین با وسواس و احتیاط جلو میرفتم.
اون زمان که وی چت تازه جون گرفته بود و خبری از اینستا و تلگرام هم به این شدت نبود مدام در وی چت با اکانت های فیک مشغول برانداز کردن کیس های مختلف میشدم ولی بازهم نتونستم به شخصی اعتماد کنم تا اینکه یک روز یک پیام برام اومد که یک نفر با نوشته ای کاملا مودبانه و محترم از من درخواست دوستی داشت و با هم حدود یک ماه صحبت کردیم و من هم هر روز با فکر گاییده شدن زیر کیرش زندگی میکردم. تا اینکه بعد از یک ماه که ازش به نوعی مطمئن شدم بهش گفتم که می‌خوام رودرو باهاش ملاقات کنم و اونم که اسمش مهران بود قرار و محل قرار رو اوکی کرد تو یک کافی شاپ نزدیک خونش.
روز رفتن به محل قرار واقعا دل تو دلم نبود و به شدت هم ترس داشتم و هم استرس و هم شوق عجیبی برای از نزدیک دیدن و بودن با یک مرد، آنقدر بهم فشار وارد شده بود که لحظه آخر قرار رو کنسل کردم و مهران هم که تو ذوقش خورده بود دو سه روزی، نه جواب پیام هام و نه جواب تماس هام رو نمی‌داد و منم که پشیمون شده بودم ازاین رفتارم همه جوره میخواستم از دلش در بیارم برای همین بهش پیام دادم که دوباره همونجا قرار بذاریم و اگر اوکی شد همون روز بریم که من خودم رو کامل در اختیارش بذارم، مهران هم که دید قهرش جواب داده دوباره با همون لحن آرام همیشگی و مودبش پذیرفت و روز قرار اوکی شد.
اون روز که اواخر بهمن بود تصمیم گرفتم برای غافلگیر کردنش با تیپ زنونه برم و همین کار رو هم کردم و با همه استرس ها و ترس هام به هر شکلی بود غلبه کردم و رفتم سر قرار. وقتی وارد کافی شاپ شدم(عکس های همدیگه رو دیده بودیم ولی من عکس از این نوع لباس های بیرونی و تیپ زنونه بیرون از خونه بهش نداده بودم) به سرعت مهران رو که تنها یک گوشه از کافی شاپ نشسته بود شناختم و بهش نگاه کردم ولی اون با وجود اینکه بهم زل زده بود اصلا متوجه نشد که منم برای همین دوباره سرش رو برگردوند سمت گوشی و با من تماس گرفت که وقتی دید من جواب دادم اولش خیلی جا خورد ولی وقتی رفتم سمتش و با احوال پرسی با اون صورت متعجب زدش روبرو شدم واقعا احساس کردم که بله دیگه به خواستم رسیدم.
بعد از حدود نیم ساعت صحبت کردن و قربون صدقه رفتن های واقعا جنتلمن گونه مهران منم دیگه نه تنها استرسی نداشتم بلکه آرزو میکردم کاش میشد همون جا برم تو بغلش(مهران یک مرد سی و نه ساله مجرد بود که دو سالی میشد از زنش جدا شده بود، با قد ۱۸۰ تقریبا ، کمی سبزه و صورتی تقریبا خوش فرم ولی معمولی که همیشه عادت داشت ته ریش بذاره که همین وضعیت اون رو برام خواستنی تر و جذاب تر میکرد و اهل ورزش بود باشگاه می‌رفت ولی نه به اون شکلی که بخواد بدنی مثل اون جوونای بادی بیلدینگی ها باشه بلکه تناسب نرمال اندام داشته باشه،شغلش کارمند یک شرکت طراحی داخلی بود و به گفته خودش از نظر مالی وضعش مناسب بود).
خلاصه بعد از نیم ساعت بهش فهموندم که من همه جوره آماده ام( بگم من همیشه بدنم رو شیو میکنم و اصلا از مو روی هیچ جای بدنم خوشم نمیاد) و اونم که دیگه طاقتش تموم شده بود، سریع صورت حساب رو خواست و بعد دست تو دست هم رفتیم بیرون و سمت ماشینش. توراه مدام قربون صدقه خوشگلی و لوندیم می‌رفت و با حرکات دستش روی روم ها واقعا دیگه تحمل نداشتم و همونجا تو ماشین دستم رو گذاشتم روی کیرش که حالا مثل یک تکه سنگ شده بود و سفت. وقتی دستم برای اولین به یک کیر غریبه و واقعی حتی از روی شلوار میخورد دیگه تو حالم خودم نبودم و بد جور شهوتی شده بودم.
بعد از تقریبا یک ربع رسیدیم جلوی یک خونه ویلایی که مهران با ریموت درب رو باز کرد و رفتیم داخل، یک خونه متوسط صد و خرده ای متری ولی با صفا که یک باغچه نقلی قشنگ و یک درخت بید مجنون(من واقعا خیلی خوشم میاد از این نوع درخت) داشت. رفتیم سمت درب ورودی خونه که توی همون یک ذره راه مهران دیگه طاقت نیاورد و از پشت چسبید بهم و دستش رو خیلی محکم دورم حلقه کرد، اولش یکم ترسیدم ولی با حرف های مهران رام شدم و وقتی کیر سیخ شدش هم از پشت به کونم فشار می‌آورد دیگه کلا وا دادم، همونطور که بغلش بودم من رو برد داخل خونه. نگم براتون که چقدر این آدم واقعا تمیز و مرتب و با نظم بود و وقتی که خونه زندگیش رو دیدم واقعا حال کردم از این همه تمیزی و انضباط، چون خودمم از شلخته بودن واقعا خوشم نمیاد.
مهران رفت سمت آشپزخونه و من رو هم تعارف کرد که بشینم رو مبل تا بیاد، من تا مهران برگرده شروع کردم درآوردن مانتو و لباس های اضافه ام و با یک تاپ سفید و یک شرت جین، آماده حضور مهران شدم. بگم که با توجه به شیو کردن همیشه بدنم خوشبختانه پوستم واقعا عادت کرده بود دیگه بعد از شیو جوش های قرمز رو نمی‌زد و بابت این مسئله واقعا خوشحال بودم چون خودمم واقعا دوست نداشتم جوش بزنه، مهران با کلی تنقلات و یک شیشه مشروب به گفته خودش اعلا که واقعا هم اعلا بود اومد و وقتی که من رو توی اون لباس ها دید، چشماش چنان برقی میزد که انگار تا به حال اصلا آدم ندیده.
مهران سریع اومد و وسایل پذیرایی رو گذاشت رو میز و اومد کنارم نشست و با لحنی که به شدت شهوتی بود گفت: ای جون چه گوشتی هستی لامصب، سارا جون امشب می‌خوام واقعا زنم باشی و همه جوره با هم عشق و حال کنیم.(من به مهران گفته بودم که دوست دارم با اسم سارا صدام کنه) مهران سریع چند تا پیک مشروب ریخت و مزه ها و تنقلات رو هم آماده کرد و بعد رفت و با یک قلیون سلطنتی خوشگل برگشت، بعد شروع کردیم پیک ها رو بالا رفتیم، اولی، دومی،سومی که بعد از خوردن چهارمی من دیگه گفتم فعلا بسه برا من چون میزان جنبه خودم رو خوب میدونستم ولی مهران که معلوم بود از اون مشروب خورهای قهاره فکر کنم هفت هشت پیک رفت بالا.
بعد از کشیدن کمی قلیون من رو که دیگه حالا مشروب قشنگ جذب وجودم شده بود و حالی به حولی شده بودم به مهران گفتم که سیستم صوتیش رو اوکی کنه(چون دیده بودم دو تا باند خیلی خوب داره تو خونش) تا براش برقصم و منم عاشق رقصم، دیگه کلا نه از خجالت تو وجودم خبری بود و نه ترس و فقط داشتم از لحظه به لحظه کنار یک مرد واقعی و خوش مشرب و مودب لذت میبردم، دوباره دو سه تا پیک مشروب رفتم بالا و رفتم وسط حال پذیرایی و با آهنگ خاطره انگیز لیلا فروهر(چی صدا کنم) تورو و آهنگ امید(امشب می‌خوام مست بشم) براش با تمام لوندی و عشوه های که بلد بودم رقصیم.
مهران دیگه رسماً فیوز چسبونده بود و نذاشت به آهنگ سوم برسه و اومد سمتم و من رو مثل پر کاه بلند کرد برد سمت اتاق خواب، من دیگه رسماً زن مهران بودم و میخواستم واقعا مثل یک عروس به حجله مهران برم و داشتم ثانیه به ثانیه به آرزوم نزدیک و نزدیکتر میشدم، مهران من رو گذاشت رو تخت و خودش رو انداخت روی من و شروع کرد به لب گرفتن ازم، وای خدای من جوری لباس همدیگه رو می‌خوردیم که انگار این آخرین لحظه زندگی هردومونه، مهران زبونم رو طوری میمکید و میخورد که داشت کنده میشد و از شدت حشرش منم آتیش شهوتم سر به فلک زده بود، خداییش مهران واقعا کارش رو خوب بلد بود و میدونست چطور باید با من رفتار کنه و چطور حشرم رو به سقف بچسبونه، شروع کرد به لیسیدن و خوردن لاله گوش هام و مکیدن و بوسیدن گردنم، من مثل یک زن واقعی کاملا حشری روی تخت، خودم رو تماما در اختیارش گذاشته بودم و از هر لحظه این رابطه داشتم اوج لذت رو می‌بردم، تو دلم با خودم میگفتم این همون زندگی که آرزوش رو دارم و الان هم دیگه هیچ چیز نمیتونه جلوی من رو بگیره که یک کیر واقعی روی توی کونم احساس نکنم و طعم یک سکس فوق العاده رو نچشم، برای همین کاملا تو نقش یک زن فرو رفته بودم.
مهران با ظرافت و حوصله داشت گردنم رو میخورد و من رو میبرد تو آسمون، بعد دادم رو درآورد و وقتی که سوتین حریر بافت کرم رنگم رو دید دیگه دیوونه شده بود و مدام از صافی و بی عیب و نقصی بون پوستم و بدنم تعریف میکرد، بعد سرت جین دخترونه ای رو که پام بود رو هم در آورد البته با کمی خشونت که البته واقعا خوشم اومده بود، من شورت و سوتینم رو ست خریده بودم و وقتی مهران چشمش به شورتم افتاد و رون های گوشتیم کاملا خودنمایی میکرد دیگه مجال نداد و افتاد روم و مثل چی شروع کرد به خوردن همه بدنم، اول رفت سراغ سینه هام و با بالا دادن سوتینم شروع کرد به خوردن نوک سینه هام و منم به شدت روی سینه هام حساس بودم و دیگه داشتم به حد اعلای ارضا می‌رسیدم و ناله های شهوتناکم کل فضای اتاق رو گرفته بود.
مهران آروم آروم رفت سراغ دودولم که واقعا کوچیکه به نسبت بقیه پسرها و وقتی دستش رو به روی دودولم کشید واقعا تو حالم خودم نبودم، مهران هم که حال من رو میدید و فهمیده بود چقدر تشنه سکسم امون نداد و با یک حرکت سریع شورتم رو درآورد، من با این حرکتش روانی شدم و بهش گفتم که می‌خوام کیرش رو ببینم و بخورم و دیگه طاقت ندارم. چشمهام رو شهلا کردم و با زبون بی زبونی بهش فهموندم که نوبت اونه که بره فضا، کمی تو تخت جا به جا شدم و دمرو خوابیدم، مهران داشت لباس هایش رو در میارود که منم دستم رو از روی شرت سفید هفتیش کشیدم روی کیرش، کیری بزرگ و خوش فرم که تخمهاش از کناره های شرتش زده بود بیرون و معلوم بود که اونم کامل تمیز کرده خودش و آماده یک شب تموم نشدنی شده، شورتش رو خودم با دندون کمی کشیده بیرون که کیر شق شدش با یک حرکت سریع خورد تو صورتم و همون لحظه فهمیدم همه چیز واقعیه و تو یک رویا و خیال نیستم ، چون واقعا همه چیز برام رویایی بود اون لحظه.
کیر سفید و خوش تراش مهران آنقدر دسوت داشتنی میزد که تحملم تموم شد و با یک بوسه جانانه شروع کردم به لیسیدن کیر مهران از بالا تا پایین و مدام قربون صدقه کیرش میرفتم، دهنم رو قشنگ با سر کیرش میزون کردم و آروم و با یک شهوت خاصی سر کیرش رو کردم تو دهنم، یک مزه گوشت خام میداد کیرش ولی اونقدر حشری بودم که برام مهم نبود و البته اولش بود، من با روش هایی که تو فیلم های پورن دیده بودم و همینطور با ساک زدن چیزهای مختلف مطمئن بودم میتونم واقعا عالی براش یک ساک مجلسی و سفارشی بزنم، بعد از دقیقه ای که کیرش رو آروم آروم می‌خوردم واقعا دیگه لذت خوردن یک کیر واقعی داشت بهم مزه میداد و هیچ احساس بدی نداشتم و میخواستم همون‌طور کیرش همیشه تو دهنم باشه و منم براش کیر خوشمزه اش رو بخورم. مهران وقتی دید که چقدر دارم با لذت براش ساک میزنم اونم دست به کار شد و به صورت 69 رو تخت دراز کشیدیم، اونم کیر نقلی یا همون دودولم رو برام خورد که واقعا لذتی بی مثال داشت و منم با ولع و حرص تمام کیر گنده ش رو می‌خوردم و تخم‌های خوش طعمش رو میلسیدم.
مهران بلند و من رو همون‌طور دمرو خوابوندم و یک متکا گذاشت زیر شکمم، حالا کون دخترونه و بزرگم قشنگ براش قمبل شده بود، من لحظه ای کمی استرس اومد سراغم ولی به لطف مستی که داشتم و البته نوازش های مهران روی لمبر های کونم اون استرس کم کم جاش رو دوباره به لذت و شهوت داد، مهران لمبرهای کونم رو کمی از هم باز کرد و با دیدن سوراخ کون صورتی و تمیزم وحشیانه افتاد به خوردن سوراخ کونم، وای خدا نمیدونید چه حس عالی و بینظیری داشتم و انگار داشتم تو آسمون و روی ابرها قدم راه میرفتم، قشنگ زبون مهران رو توی سوراخم حس میکردم،(البته عرض کنم که سوراخم رو قبلش تو توالت کاملا خالی کرده بودم و تمیز تمیز شسته بودم) بعد مهران یک انگشتش رو کمی با آب دهنش خیس کرد و گذاشت روی سوراخ تنگ کونم و می‌مالید و قربون صدقه کونم میرفت، وقتی انگشتش رو روی سوراخ کونم حس کردم یک لرز خاصی تو تمام وجودم پیچید و لرزش کوچیکی کردم که مهران فهمید چقدر تشنه سکس و کیرم و چقدر هوس و شهوت بالاست.
مهران آروم آروم انگشتش رو فرو کرد توی کونم، اون لحظه برام واقعا مثل یک رویا بود، مهران خیلی خوب مارس رو بلد بود، اول با صبر و حوصله با یک انگشت توی کونم شروع کرد تلمبه زدن و همون‌طور که تلم میزد از پشت، گردنم و گوشم رو میخورد، خوب میدونست چطور باید یک بچه کونی رو اول حال بده بهش، بعد انگشتش رو درآورد و آورد سمت دهنم منم با حرص تمام شروع کردم ساک زدن و خوردن انگشتش و انگشتهاش که قراربود برن توی کونم، وقتی خوب خیس شدن، مهران دو تا از انگشت هایش رو فرو کرد توی کونم، من اولش یه ذره دردم گرفت ولی با حرکات که مهران درد از یادم رفت و فقط داشتم لذت میبردم، مهران چند لحظه بعد دو انگشت رو کرد سه تا و کم کم هم حرکات دستش رو شدید تر کرد و با شدت بیشتری داشت توی کونم تلم میزد.
من دیگه طاقتم سر اومده بود، روبه مهران کردم و با صدایی نازک کرده و دخترونه طور و لحنی التماس گونه بهش گفتم: عزیزم، می‌خوام به جای انگشت کیر خوشگلت بره توی کونم ، عزیزم دیگه نمیتونم بیشتر از این تحمل کنم، خواهش میکنم بیشتر از این تو کف کیرت نذارم عشقم. مهران که انگار منتظر همین حرفم بود گفت: چشم عشقم، کیر هم میدم بهت، جون جیگرت رو بخورم، می‌دونم چقدر تشنه کیرمی، الان کیرم رو تا دسته میکنم توی سوراخ کون تنگ و داغت تا حال بیای.
مهران گفت که بهتره تو پوز داگی بشینم، منم داگی استایل شدم و کونم رو با تمام وجودم براش قمبل کردم، مهران کیرش رو اول آورد جلوی صورت که براش خوب خیسش کنم، منم با تمام وجود شروع کردم خوردن کیرش وقتی دیگه هم کاملا شق و خیس شده بود، رفت پشتم و یک سیلی نرم زد روی لمبرم، منم گفتم جون عشقم مال خودته هر طور دوست داری از کونم و بدنم و خودم لذت ببر، من مال تو هستم فقط مال خودت عزیزم. مهران سر کیرش رو با سوراخ صورتی کونم تنظیم کرد، لحظه ای داغی و بزرگی کیر خوش تراش مهران رو روی سوراخ کونم حس کردم واقعا بی نظیرترین حس دنیا بود و انگار تو خواب و رویا بودم. مهران که کاربلد بود، آروم آروم سر کیرش رو جا کرد توی کونم، واقعا درد زیادی اولش بهم وارد شد، مهران وقتی سر کیر کلفتش رفت توی کونم، کمی صبر کرد تا جا باز کنه سوراخم، بعد کم کم بقیه تنه کیرش رو می‌فرستاد توی کونم، منم که درد داشت کم میشد و لذت داشت به دردم غلبه میکرد واقعا تو اوج لذت بودم، وقتی که تماس رون های مهران با لمبرهام رو حس کردم فهمیدم که کیر مهران تا دسته توی کونمه، همون موقع یک حس ارضای عجیب که تا به حال نداشتم بهم دست داد و مایعی بیرنگ و لزج با لذتی چندین برابر از ارضایی که همیشه میشدم از سر دودولم زد بیرون و بهترین حس ارضای شدن بهم دست داد که بعدها فهمیدم بهش اون نوع ارضا میگن ارضای پروستاتی، ولی جالبتر این بود برخلاف وقت های دیگه که با دیلدو های فیکس که درست کرده بودم و خودارضایی میکردم و بعد از خودارضایی واقعا لذت بردنم به درد می‌رسید، اصلا همچین حسی نداشتم بلکه حتی شهوتم هم چند برابر هم شده بود.
مهران آروم آروم شروع کرد به نام زدن و عقب و جلو کردن کیرش توی کونم که حالا قشنگ باز شده بود و راحت مهران می‌تونست کونم رو بگاد، ازش خواستم که حتما از این لحظه ها و سکون با گوشی خودم فیلم بگیره و اونم قبول کرده بود ولی به طوریکه چهره هیچ کدوم مون توی تصویر نباشه، من قشنگ کلفتی کیر مهران رو حس میکردم و متوجه شدم که سوراخم مثل یک حلقه تنگ دور کل کیر مهران رو گرفته که صحنه ای شهوتناک رو می‌ساخت، مهران شدت تلمبه هاش رو مدام زیاد میکرد و منم با هر ضربه ای که به کونم برخورد می‌کرد انگار دارم تو خود بهشت زندگی میکنم.
مهران بعد از داگی در چند پوزیشن دیگه هم از خجالت کونم در اومد و تا خود صبح سه بار سکس کردیم و ارضا شدیم.
اون شب استارت یک رابطه جنسی ولی عاشقانه بین من و مهران زده شد و من رسماً دیگه زن مهران بودم، طوریکه تقریبا تو خونه اون زندگی میکردم و مهران هم وجدانا همه جوره هوام رو داشت و بهم محبت میکرد و بهم عشق میداد. من واقعا عاشق مهران و اون کیر لامصبش شده بودم و مهران هم متوجه شده بود که به شدت به من وابسته شده. این وابستگی به حدی بود که وقتی برای تعطیلات رفتم خونمون شهرستان، اونم باهام اومده بود و توی یک هتل اتاق گرفته بود و دو هفته هم اونجا کنار هم بودیم.
خاطرات سکسم با مهران و البته چندین سکس گروپ با دوستان مهران رو هم میذارم، البته اگر استقبال بشه و نظرات منفی کم باشه. اینم بگم که این خاطره ایست صددرصد واقعی که البته پیاز داغش رو هم زیاد کردم برای گیرایی داستان.امیدوارم که این همه پرحرفی من رو ببخشید ، می‌دونم خیلی خیلی طولانی شده ولی اگر با این جزئیات رو نمیگفتم واقعا داستان حیف میشد.

نوشته: یک عاشق

بازدید 17,242

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

2 پاسخ به “هوسی که عشق شد”

  1. واقعا زیاده از حد توضیح میدی که خسته کننده میشه مخصوصا اون تو پرانتزیا و غلط املایی هم زیاد داریولی سکست رو خوب و قشنگ و شهوتی تعریف کردی دوسش داشتم لایکم دادم

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید