با عرض سلام خدمت دوستان بکن تو عزیز داستانی که میخوام تعریف کنم مال خودم هستش اسم من زهراست و۵۰سالمه یه زن جا افتاده سفید توپول یکم قد کوتاه با صورت کشیده و موهای بلند و کونم یکم گندس و توپول پارسال با دومادم و دخترم اومدیم مشهد و شوهرم باهامون نیومد چون جا نداشتیم رسیدیم دم مسافرخانه من تازه عادتم داشت تموم میشد را که افتادیم خدا خدا میکردم پاک شده باشم و لکه نیاد وقتی رسیدیم ورودی هتل مسئول هتل آقای حامدی نامی یه مرد مو جوگندمی قد بلند یکم چاق با کت و شلوار ازمون استقبال و خوش آمد گویی کرد و اتاق را نشونمون داد بعد اینکه رفتیم اتاقمون من رفتم دسشویی دستمال کاغذی لای کصمو چک کردم دیدم لک نداره و پاک شدم من همیشه بعد عادت ماهیانه حسابی حشری میشدم یکم تو دسشویی با چوچولم ور رفتم و خیس کردم و بعد شستم تمیز کردم خودمو اومدم بیرون بعد اینکه استراحتی کردیم و ناهار خوردیم بعد ظهر آماده شدیم با دخترم و دومادم بریم زیارت مسافرخونه ما نزدیک حرم بود پایین اومدنی دم در آقای حامدی اونجا بود باز چشمون به هم افتاد و ویه نگاه خاصی معناداری به هم کردیم ازو نگاه های معنادار .خلاصه رفتیم زیارت و برگشتیم من گفتم بذار تا شام بشه من برم یه دوش بگیرم خستگی راه و…از تنم دربیاد خلاصه رفتم حموم لباسامو کامل لخت دراوردم تا آب دوش گرم بشه یکم با خودم ور رفتم حسابی خیس کردم یهو یاد آقای حامدی افتادم و فکر کردم اگه اون اینجا یه سکس باهام میکرد وکصمو میمالید و آبمو به اون سیبیل هاش میمالید خلاصه یه خودارضایی کردم و دوش گرفتم اومدم بیرون .رفتیم پایین شام را خوردیم و فکر این افتادم که برنامه با این مرده بچینم .من جلوتر از اونا رفتم پایین آقای حامدی پایین بود باهاش سلام وعلیک کردم و و پرسیدم فردا هم خودتون تشریف دارید گفت بله خودم هستم چطور مگه گفتم هیچچچ.بعد با نازو عشوه رفتم سمت میز چون با مانتو بودم کونمو حسابی قر دادم خلاصه چراغ را بهش نشون دادم بعد اینکه شام خوردیم اومدیم بالا دوباره رفتیم زیارت واومدیم خوابیدیم فردا صبح که شد من تصمیمو گرفته بودم اگه بچه پاشدن گفتن بریم بگردیم میگم کمرم درد میکنه شما برید من میمونم اتاق استراحت میکنم فرداش شد اونا رفتن پایین صبحونه گفتم من حالم خوب نیس شما برید واسه منم یه لقمه صبحونه بیارید قلبم به تپش افتاده بود که میخوام با کسی جز شوهرم سکس کنم آخه تا حالا کسی منو حتی بدون روسری ندیده بود خلاصه اونا رفتن و من تنها موندم حداقل سه ساعت وقت داشتم تلفن داخلی را برداشتم به پذیرش هتل زنگ زدم و گفتم حامد جان است گوشی را به آقای حامدی بهش گفتم زهرا هستم اتاق ۲۲بیزحمت شیر حموم چکه میکنه خودتون بیاید یه نگاه بندازید گفت باشه با کمال میل الان میام دیگه دل تو دلم نبود مطمئن شدم منظورمو فهمیده رفتم یه دامن با شورت و تاپ پوشیدم در را زد با چادر نیمه پوشیده در را باز کردم اومد تو منو دید قشنگ معلوم بود آمادس منم چراغ سبز را کامل کردم گفتم بچه ها رفتن زیارت تا سه ساعت نمیان تا ظهر گفت یعنی منو تو الان تنهاییم گفتم آره بعد گفت شما هم به فکر من فکر میکنی منم با ناز گفتم تا چی باشه بعد دستشو انداخت دور گزدنم و کمرمو گرفت بغلم کرد حسابی داغ شد بدنم سینه هاشو به سینه ام چسبوند حسابی به خودش فشار داد و کیرشو به کصم از رو دامن فشار میدا. معلوم بود هنوز سیخ نشد بعد شروع کرد لب هامو خوردن منم دستمو دور گردنش انداختم بعد رفت سمت گوشم و لاله گوشمو نوک زبون زدن معلوم بود ازون بکن های حرفه ایه بعد چادرم افتاد با دستای بزرگش سینمو گرفت دستش یه فشار داد درد گرفت آخخخ کشیدم گفت جونننن.بعد برگردوند از پشت بعم چسبید منم سرمو بردم عقب برامدگی کیرشو انداخت لای کونم و هی فشار میداد حسابی خیس کردم قلبم تند تند میزد شروع کرد سینه هامو مالیدن و با اون دستش لای پامو تا کصم اومد اروم نوازش کرد حسابی خیس بود گفت جوننن چه کرده خانم کوچولو بعد گفت بشین لب تخت نشستم دامن مو داد بالا از نوک پام شروع کرد لیس زدن با زبوننش تاا رون پام نزدیک شورنم که شد صورتشو چسبوند به شورتم بوششش کرد ناکس دلشت هواییم میکرد بعد شورتمو کشید به دندونش گفت چه گوشتی جونننن بخورمش بعد همونجوری شورتمو با دندونش تا زانو پایین کشید کصمو با انگشتش باز کرد با نوک زبونش تف و مالید به چوچولم تا حالا اینجوری هوایی نشده بودم بعد زبونش را گذاشت روش و شروع کرو لیس زدن واییی سسبیلش میخورد به چوچولم ازینکه یه مرد سیبیلو را تو کصک کرده بودم تو آسمونا بودم بعد سینه هامو شروع کرد مالیدن و منم کمک کردم سینه هامو از تاپم دراوردم اون هنوز مشغول کص لیسی بود و میمالید تا دست کشید و بلند شد و دوباره لب گرفت و خم شد وشروع کرد با ولع سینهامو خوردن و نوکشونو میک زدن منو بگو خودمو کامل تسلیم یه مرد غریبه کرده بودم در حین خوردن سینه هام با انگشتش کصمو میمالید توش میکرد تا حسابی اصل کار آماده شه منم ازین فرصت استفاده کردم و بیشترین لذت را میبردم حسابی خیس کرده بودم صدام آهههه درومده بود داشت دیوونه ام میکرد بعد. پاشد خواست کمربندشو وا کنه نذاشتم گفتم نه بذار خودم وا کنم کمربندشو وا کردم دکمه شلوارش و کشیوم پایین یه شورت اسپرت آبی تنش بود که کیرش باد کرده معلوم بود زیاد گنده نبود از رو شورت کیرشو دستم گرفتم و مالیدم و بعد شورتشو کشیدم پایین کیرش مثل فنر بیرون افتاد یه کیر صورتی سایز معمولی که دستم گرفتم واسش مالیدم تا راست بشه بهم گفت صاک میزتی دلم نیومد نه بگم تا حالا واسه شوهرم اینکارونکرده بودم با اشاره گفتم اوهوم دهنمو وا کردم آروم از نوکش شروع کردم واسش خوردن آروم کرد تا ته تو دهنم ولی هنوز پیراهنش تنش بود در حین صاک زدن پیراهنش دراورد پا شدم یکم سینه هاشو خوردم واسش اونم نوازشم کرد و بعد دامنمو کامل دراورد هردولخت مادرزاد شدیم همونجوری دوباره بغلم کرد و بلندم کرد خوابوند رو تخت و پاهامو از هم وا کرد تاقباز شدم حالا دیگه توله حرف گوش کن اون شده بودم مثل آهویی که شکار شیرشده پاهامو از هم تاقباز وا کردم اومدم بین پاهام رو دراز کشید چشش تو چشمم کیرشو تنظیم کرد یه دفعه نصف کیرشو فشار داد توکصم هم درد کشیدم هم حشری شدم و بعد روم دراز کشید ومنو زیرش گرفت آروم تا ته فشار داد توش چند لحظه همونجوری نگه داشت بعد کشید عقب دوباره فشار و کم کم تلنبه هلش شروع شد گفت نگران نباش من لوله هامو بستم و لبخندی زد و کار خودشو کرد و در حین تلنبه زدن سینه هامو میخورد و موهامو نوازش میکرد حدود ده دقیقه بعد از روم پاشد و پاهامو گرفت انداخت رو شونه هاش و شروع کرد تلنبه زدن که عمیق تر هم شد تا حالا دوبار ارضا شده بودم دیگه حال نداشتم بعد کیرشو دراورد روم لب گرفت گفت برگردم گفتم عقب نه گفت تو الان توله منی هرچی بکنت بگه باید گوش بدی هرچند میلم نبود ولی واسم سنگ تمام گذاشته بود برگشتم دراز کشیدم پاهامو تا میشد از هم وا کرد صورتشو برد لای کونم شروع کرد لیس زدن و انگشت کردن و مالیدن سوراخ کونم بعد اومد نشست رو کونم کیرشو تنظیم کرد و خدابید روم یدفعه رفت تا نصفه تو کونم حسابی درد کشسدم ولی اون از رو شهرت دهنمو گرفته بود و میکرد بعد آروم دراورد اومد جلوی صورتم گفت صاک بزن گفتم کثیفه تو کونم کردی دهنمو گرفت بزور وا کرد تا ته کرد تو حلقم و خودش عقب و جلو کرد گفت چطور من کون تو را زبون زدم عشقم بعد دوباره رفت پشتم گفت داگی شو آروم کرد تو کونم و ۱۰دقیقه تلنبه زد در حین تلنبه زدن هی اسپنگ میزد رو کونم حسابی حشریم میکرد بعد دیدم ضربه هاش محکم تر شد و تا ته کرد و نگه داشت حس کردم کونم از داغی آبش میخواد بسوزه بعد اینکه چندتا ضربه زد و آبش خالی کرد همونجوری روم دراز کشید و بغلم کرد شروع به نوازش کردنم و بوسیدنم و گفت شوهرت بلد نیست چطور این فرشه را بکنه بعد تا نیم ساعت بغل هم بودیم احساس خوبی داشتم بغلش نوازشم میکرد سوراخ کونم پر منی شده بود با انگشتش توش میکرد و میمالید به بدنم و نک سینه هام بعد چند دقیقه پاشیدیم لباسامونو پوشیدیم باهم زود حموم هم رفتیم و اومدیم گفت من میرم پایین لباستو بپوش بیا پایین گفتم واسه چی گفت بپوش بیا کاریت نباشه عشقم منم مانتو و لباسمو پوشیدم رفتم پایین تو ماشین شاسی بلند منتظرم بود سوار شدم منو برد طرقبه شاندیز ناهار خوردیم و یکم تفریح کردیم و یه بلوز دامن خرید کرد واسم اومدیم تو راه برگشت در حین رانندگی یبار دیگه واسش ساک زدم و اومدیم مسافرخونه .شب بعدی من رفتم پایین اتاق داشت اونجا هم یک بار سکس کردیم و فرداش خدافظی کردیم اومدیم الان دوساله که با هم سکس تل داریم و قرارشده هروقت رفتم برم پیشش سکس کنیم این بود خلاصه داستان من امیدوارم خوشتون اومده باشه و خوب باهاش جق بزنید. خدانگهدارتون
نوشته: زهرا
13 پاسخ به “هتل یا زیارت”
ای شیطون فکر جق زدن دیگرانی سوژه آماده کردیلطفا بیا خصوصیم کارت دارم
واقعی بود اما اولین بار نبوده چرا که هیچ زنی در اولین رابطه با یک مرد غریبه اینطور حرفه ای کوس نمیده
لامصب!صد رحمت به برازرز و پورنهاب…
سطحی ، پیش پا افتاده ، دم دستیبدون چفت و بست منطقییه زن ۵۰ساله با استدلال اینکه قاعدگی ش تمام شده حشری میشه چندین سال پاک و منزه زندگی کرده بعد یهو حوس خیانت با سیبیلای آقای حامدی به سرش میزنماین نه خاطره بود نه داستان بود و نه حتی نویسنده زن
پسر جان تو از نظر عقلی به حدی نرسیدی که بتونی خودتو به جای زن جا بزنیحالا اصن چه کاریه؟همون خاطره ی کون دادنت را بنویس.
اولش گفتی چون جا نداشتید شوهرت نیومد! مگه با موتور ۳ ترکه زدید رفتید که جا نداشتید اونم سوار شه!بعدم گفتی تا رسیدی رفتی توالت و با خودت ور رفتی و خیس کردی( یعنی ارضا شدی) بعد همینطوری رفتی بدون غسل رفتی زیارت!تو که راست میگی اونجایه آدم دروغگو.
داستان واقعی بود. برای خود منم زیاد پیش اومده. اما مطمئنم دفعه ی اولش نبوده. خانم این کاره س
پس حسابی از گوه خودت بخوردت داد الان باید یا مرده باشی یا تو بیمارستان
اسممادرزن منمزهراست و میدونمم چقد حشریه و میخام فقط خودم از پس حشرش بربیام چون نه من میخام زندگی اون خراب بشه ن اون میخاد زندگی من از بین بره و هیچ کدوم هم بفکر باج و اذیت هم دیگه نیستیم…کاش برسه اون روز
کل خزعبلاتت رو بی خیالمگه پنجاه ساله ها هم پریود میشن؟یائسگی چی میگه پس؟!
جالب بودممنونم
عاشق اینجور سکسای داستانی و پر از تحریکهای جنسی هستم دمت گرم
اگه تهرانی من هستم