مدت زيادي است كه تصميم گرفتم تا داستانم را برايتان بگويم، من بيست سالم است و در حال تحصيل در رشته دامپزشكي در دانشگاه ميباشم و در مزرعه اي در شمال شهر زندگي ميكنم.
امسال تصميم گرفتم تا بازسازي سايه باني براي اصطبل چهار پايان را انجام دهم.
واز طرفي در كسب تجربه هاي جديد سكسي بسيار پرشورم و بسيار حشري ميباشم.
اولين باري كه به رابطه با سگ خودم “چارلي” فكر كردم از خودم بسيار خجالت كشيدم و از خودم متنفر بودم كه به سگ خودم علاقه مندم اما اكنون كه كمي بزرگتر شده ام ، در بسياري جاها خوانده و شنيده ام كه علاقه به حيوانات در جامعه روز به روزتر بيشتر و اين موضوع كم كم مقبول جامعه است و هيچ دليلي نيست تا از خودم خجالت بكشم .
مايلم تا كمي در مورد اولين رابطه ام با شما بگويم شايد بهتر مرا درك كنيد:
آنروز به مزرعه رفتم بودم ، تمام چهار پايان براي چريدن رها شده بودند ، سگم چارلي تنها حيواني بود كه با من بود: چارلي سگ شگفت انگيزي است ، با وفا ، بازيگوش، … او يك سال دارد و بسيار گرم و يك توله بزرگ از نژاد LABRADOR ميباشدو سعي در پريدن به هر چيزي در اطراف دارد كه من بايد او را نهي كنم.
من ميدانستم او به چيزي نياز دارد تا خود را تخليه كند اما نميتوانستم او را ازاد كنم كه بيرون برود و از طرفي نميخواستم او را ببندم چون به يك سگ نگهبان مسلط و نترس نياز داشتم .
چارلي تاكنو ن سعي نكرده بود به من بپرد ( لا اقل تا امروز) زيرا ميدانست من دوست ندارم ( البته اكنون افكار من تغيير كرده است).
آنروز پس از كار سخت تغذيه اسب ها و نظافت كف اصطبل بسيار كثيف شده بودم تصميم گرفتم به خانه بروم ، چارلي را صدا زدم ولي او از پشت سر به من خوردو تعادلم را از دست دادم ، افتادم و دستهايم كثيف شد در حالي كه چهار دست و پا شده بودم چارلي به سمت من پريد و مثل بازي هاي هميشگي از پشت ميخواست سوار شود!!!
من نميتوانستم باور كنم سريع بلند شدم و ايستادم و چارلي از پشتم افتاد و شروع كرد به تكان دادن دمش جلوي من ، به او با صداي بلند و بسيار عصباني گفتم نه!
رفتم طبقه دوم كه دوشي بگيرم ، شير اب گرم را باز كردم تا بخار بلند شود و به اين فكر ميكردم كه چه اتفاقي افتاده است و در را روي چارلي بستم ولي صدايي از خودش در مياورد كه به من ميفهماند يعني مرا هم بشور.
غوطه ور در افكار خودم دستم را روي چاك بين دو پايم گذاشتم و يك انگشتم را داخل فرو بردم ، چه اتفاقي افتاده است؟ من خيس بودم!!! موتور من روشن شده بود!!
با خود تصور كردم او به سمت من ميدود تا مرا از پشت بغل كند و ان پاهاي بزرگش را بر روي شانه هايم گذاشته وچند بار با باسنش به من ضربه ميزند !!! دوباره انگشتم را درون خودم فرو بردم ، آب گرم از تمام بدنم سرازير بود و من بسار خيس تر از يك دقيقه قبل بودم!!! اما چه فكر لذت بخش و متنوع و هيجان انگيزي بود .
شستشو و آ بكشي موهايم تمام شد .چند لحظه اي را صبر كردم تا تمامي افكار پليدم از سر بيرون رود سپس حوله اي را پيچيدم و به اطاق خواب رفتم تا لباس بپوشم.
چارلي معمولا در رختخواب من ميخوابيد امابه مدت سه شب به او اجازه ندادم در رختخوابم بخوابد اما شب سوم : پس از خوابيدن چارلي دوباره آنروز را تصوركردم و با خودم ور رفتم تا اينكه فهميدم كاملا خيس شده ام.
اصلا متوجه بيدار شدنش در زماني كه غوطه ور در افكارم بودم نشدم و ميدانستم تحريك شدن مرا از خيسي اطراف كسم براحتي استشمام كرده است.
چوچوله ام بسيار متورم و داغ شده بود بطوري كه اگر كمي ديگر خودم رافشار ميدادم ،ميتوانستم ارضا شوم.
در اين لحظه چارلي سرش را بالا برد و مرا به طور خاصي نگاه كرد ، ميدانستم كه او دراين لحظه هيچ قصدي به من ندارد لذا بلند شدم و چهار دست و پا نشستم در حالي كه يك لباس خواب و شورت توري بر تن داشتم.در اين حال او را بسو ي خودم ميكشيدم ولي از انجام سر باز ميزد زيرا به خوبي ميدانست منظور من چيست !!! اصرار كردم و گونه هاي باسنم را چند بار به سمتش بردم ، دمش را به سرعت تكان ميداد اما همچنان بيميل بود.
در اين حالت من بسيار تحريك شده بودم بود و منتظر بودم تا اينكه باسنم را بو كشيد و سپس شروع كرد به ليسيدن گونه هاي باسنم ، لباسي كه داشتم به او اجازه ميداد به راحتي به همه جا دسترسي داشته باشد و بليسد .آه چه احساس خوبي!!!
.من فكر ميكردم خيسم اما ليسيدن و حركت زبان او روي چوچوله از روي شورت و نفس گرم و تند مرا بسيار خيستر كرده بود…!!
افكار شهوت انگيزي را از ذهنم ميگذراندم و ميخواستم در اين احساس لذت بخش مرا آنقدر بليسد تا ارگاسم شوم.
در حالي كه كير قرمز او از غلافش در حال رشد بود ، خودم را بيشتر به زبان گرم و نرم او ميماليدم و باسنم را براي او تا حد ممكن باز مينمودم!!!
سپس به ياد دارم كه سگ بسيار بزرگ بر پشتم و باسن ها ي بزرگش دوباره به كونم ضربه ميزند و پاهاي بزرگش بر شانه هايم است و نفس گرمش را بر پشت گردنم احساس ميكنم.
ميتوانستم فشار كير لزج و داغش رادر پشت شورتم كه قبلا با زبانش به كناري رانده بود حس كنم
اكنون ميخواست مرا بكند!!! آه خداي من !! احساس كردم كه كيرش دوباره به گونه هاي باسنم فشار ميآورد .
چارلي از پاهاي بزرگش براي فشار آوردن من به كيرش استفاده ميكرد تا جاييكه ورودي مرا پيدا كرد براحتي همه اش را بداخلم فرو كرد.
من خيلي خيلي خيس بودم ، او فشار را بيشتر ميكرد تا عميق و عميق تر فرو رود.
.اكنون””KNOT كه همان گره بزرگ انتهايي آلت اوست به كسم فشار ميداد و خايه هايش به كسم ضربه ميزد.
ارضا شدم ، يك انفجاردروني و تركيدن و ارگاسم بي نظير كه تمام ماهيچه هاي بدنم را سخت كرده بود و مرا به سمت يك لرزش سراسري ميبرد .
چارلي همينطور نات (گره) قرمز و بزرگ خود را به كسم فشار ميداد و سعي ميكرد با قرار دادن آن در كسم با من قفل كند ، ميتوانستم احساس كنم بسيار بزرگ است و من ترسيده بودم كه مبادا صدمه ببينم !!!
نات بزرگش بردهانه كسم فشار مياورد و تا ميتوانست خود را فشار ميداد تا بالاخره نات او وارد شد و احساس كردم در داخل كسم شروع به باد كردن ميكند .
سگ هاي نر در حين جفتگيري مكانيزم جالبي دارند : پس از ورود كير در قسمت انتهايي آن بخشي به نام نات (Knot) قرار دارد كه كلفتر ميباشد ، پس از ورود و تورم ، زماني كه به سايز نهايي ميرسد از طريق پر كردن فضا ي داخل كس بدليل بزرگي امكان خروج نداشته و اصطلاحا قفل ميشود. و پروسه جفت گيري تكميل ميشود .
من حس كردم كه نات كاملا كسم را پر كرده و آب از اطراف كسم تا زانو هايم در حال سرازير شدن است
او با من حدود ربع ساعت قفل بود و تمام اين مدت من در حال ارگاسم بودم، سر انجام ورم نات خوابيد و چارلي كير بزرگش را از كسم بيرون كشيد.
او دوباره به ليسيدن كسم شروع كرد ودر حالي كه لذت ميبردم تمام ماهيچه هايم منقبض شدند و دوباره احساس كردم ارضا شدم اما اين بار نرمتر و آرامتر . احساس خوبي دارم و دوباره اجازه خواهم داد اين اتفاق بيافتد.
چارلي نزديك من براي زمان تقريبا طولاني خوابيد وحالا سگم بهترين چيزي است كه دارم.
امسال تصميم گرفتم تا بازسازي سايه باني براي اصطبل چهار پايان را انجام دهم.
واز طرفي در كسب تجربه هاي جديد سكسي بسيار پرشورم و بسيار حشري ميباشم.
اولين باري كه به رابطه با سگ خودم “چارلي” فكر كردم از خودم بسيار خجالت كشيدم و از خودم متنفر بودم كه به سگ خودم علاقه مندم اما اكنون كه كمي بزرگتر شده ام ، در بسياري جاها خوانده و شنيده ام كه علاقه به حيوانات در جامعه روز به روزتر بيشتر و اين موضوع كم كم مقبول جامعه است و هيچ دليلي نيست تا از خودم خجالت بكشم .
مايلم تا كمي در مورد اولين رابطه ام با شما بگويم شايد بهتر مرا درك كنيد:
آنروز به مزرعه رفتم بودم ، تمام چهار پايان براي چريدن رها شده بودند ، سگم چارلي تنها حيواني بود كه با من بود: چارلي سگ شگفت انگيزي است ، با وفا ، بازيگوش، … او يك سال دارد و بسيار گرم و يك توله بزرگ از نژاد LABRADOR ميباشدو سعي در پريدن به هر چيزي در اطراف دارد كه من بايد او را نهي كنم.
من ميدانستم او به چيزي نياز دارد تا خود را تخليه كند اما نميتوانستم او را ازاد كنم كه بيرون برود و از طرفي نميخواستم او را ببندم چون به يك سگ نگهبان مسلط و نترس نياز داشتم .
چارلي تاكنو ن سعي نكرده بود به من بپرد ( لا اقل تا امروز) زيرا ميدانست من دوست ندارم ( البته اكنون افكار من تغيير كرده است).
آنروز پس از كار سخت تغذيه اسب ها و نظافت كف اصطبل بسيار كثيف شده بودم تصميم گرفتم به خانه بروم ، چارلي را صدا زدم ولي او از پشت سر به من خوردو تعادلم را از دست دادم ، افتادم و دستهايم كثيف شد در حالي كه چهار دست و پا شده بودم چارلي به سمت من پريد و مثل بازي هاي هميشگي از پشت ميخواست سوار شود!!!
من نميتوانستم باور كنم سريع بلند شدم و ايستادم و چارلي از پشتم افتاد و شروع كرد به تكان دادن دمش جلوي من ، به او با صداي بلند و بسيار عصباني گفتم نه!
رفتم طبقه دوم كه دوشي بگيرم ، شير اب گرم را باز كردم تا بخار بلند شود و به اين فكر ميكردم كه چه اتفاقي افتاده است و در را روي چارلي بستم ولي صدايي از خودش در مياورد كه به من ميفهماند يعني مرا هم بشور.
غوطه ور در افكار خودم دستم را روي چاك بين دو پايم گذاشتم و يك انگشتم را داخل فرو بردم ، چه اتفاقي افتاده است؟ من خيس بودم!!! موتور من روشن شده بود!!
با خود تصور كردم او به سمت من ميدود تا مرا از پشت بغل كند و ان پاهاي بزرگش را بر روي شانه هايم گذاشته وچند بار با باسنش به من ضربه ميزند !!! دوباره انگشتم را درون خودم فرو بردم ، آب گرم از تمام بدنم سرازير بود و من بسار خيس تر از يك دقيقه قبل بودم!!! اما چه فكر لذت بخش و متنوع و هيجان انگيزي بود .
شستشو و آ بكشي موهايم تمام شد .چند لحظه اي را صبر كردم تا تمامي افكار پليدم از سر بيرون رود سپس حوله اي را پيچيدم و به اطاق خواب رفتم تا لباس بپوشم.
چارلي معمولا در رختخواب من ميخوابيد امابه مدت سه شب به او اجازه ندادم در رختخوابم بخوابد اما شب سوم : پس از خوابيدن چارلي دوباره آنروز را تصوركردم و با خودم ور رفتم تا اينكه فهميدم كاملا خيس شده ام.
اصلا متوجه بيدار شدنش در زماني كه غوطه ور در افكارم بودم نشدم و ميدانستم تحريك شدن مرا از خيسي اطراف كسم براحتي استشمام كرده است.
چوچوله ام بسيار متورم و داغ شده بود بطوري كه اگر كمي ديگر خودم رافشار ميدادم ،ميتوانستم ارضا شوم.
در اين لحظه چارلي سرش را بالا برد و مرا به طور خاصي نگاه كرد ، ميدانستم كه او دراين لحظه هيچ قصدي به من ندارد لذا بلند شدم و چهار دست و پا نشستم در حالي كه يك لباس خواب و شورت توري بر تن داشتم.در اين حال او را بسو ي خودم ميكشيدم ولي از انجام سر باز ميزد زيرا به خوبي ميدانست منظور من چيست !!! اصرار كردم و گونه هاي باسنم را چند بار به سمتش بردم ، دمش را به سرعت تكان ميداد اما همچنان بيميل بود.
در اين حالت من بسيار تحريك شده بودم بود و منتظر بودم تا اينكه باسنم را بو كشيد و سپس شروع كرد به ليسيدن گونه هاي باسنم ، لباسي كه داشتم به او اجازه ميداد به راحتي به همه جا دسترسي داشته باشد و بليسد .آه چه احساس خوبي!!!
.من فكر ميكردم خيسم اما ليسيدن و حركت زبان او روي چوچوله از روي شورت و نفس گرم و تند مرا بسيار خيستر كرده بود…!!
افكار شهوت انگيزي را از ذهنم ميگذراندم و ميخواستم در اين احساس لذت بخش مرا آنقدر بليسد تا ارگاسم شوم.
در حالي كه كير قرمز او از غلافش در حال رشد بود ، خودم را بيشتر به زبان گرم و نرم او ميماليدم و باسنم را براي او تا حد ممكن باز مينمودم!!!
سپس به ياد دارم كه سگ بسيار بزرگ بر پشتم و باسن ها ي بزرگش دوباره به كونم ضربه ميزند و پاهاي بزرگش بر شانه هايم است و نفس گرمش را بر پشت گردنم احساس ميكنم.
ميتوانستم فشار كير لزج و داغش رادر پشت شورتم كه قبلا با زبانش به كناري رانده بود حس كنم
اكنون ميخواست مرا بكند!!! آه خداي من !! احساس كردم كه كيرش دوباره به گونه هاي باسنم فشار ميآورد .
چارلي از پاهاي بزرگش براي فشار آوردن من به كيرش استفاده ميكرد تا جاييكه ورودي مرا پيدا كرد براحتي همه اش را بداخلم فرو كرد.
من خيلي خيلي خيس بودم ، او فشار را بيشتر ميكرد تا عميق و عميق تر فرو رود.
.اكنون””KNOT كه همان گره بزرگ انتهايي آلت اوست به كسم فشار ميداد و خايه هايش به كسم ضربه ميزد.
ارضا شدم ، يك انفجاردروني و تركيدن و ارگاسم بي نظير كه تمام ماهيچه هاي بدنم را سخت كرده بود و مرا به سمت يك لرزش سراسري ميبرد .
چارلي همينطور نات (گره) قرمز و بزرگ خود را به كسم فشار ميداد و سعي ميكرد با قرار دادن آن در كسم با من قفل كند ، ميتوانستم احساس كنم بسيار بزرگ است و من ترسيده بودم كه مبادا صدمه ببينم !!!
نات بزرگش بردهانه كسم فشار مياورد و تا ميتوانست خود را فشار ميداد تا بالاخره نات او وارد شد و احساس كردم در داخل كسم شروع به باد كردن ميكند .
سگ هاي نر در حين جفتگيري مكانيزم جالبي دارند : پس از ورود كير در قسمت انتهايي آن بخشي به نام نات (Knot) قرار دارد كه كلفتر ميباشد ، پس از ورود و تورم ، زماني كه به سايز نهايي ميرسد از طريق پر كردن فضا ي داخل كس بدليل بزرگي امكان خروج نداشته و اصطلاحا قفل ميشود. و پروسه جفت گيري تكميل ميشود .
من حس كردم كه نات كاملا كسم را پر كرده و آب از اطراف كسم تا زانو هايم در حال سرازير شدن است
او با من حدود ربع ساعت قفل بود و تمام اين مدت من در حال ارگاسم بودم، سر انجام ورم نات خوابيد و چارلي كير بزرگش را از كسم بيرون كشيد.
او دوباره به ليسيدن كسم شروع كرد ودر حالي كه لذت ميبردم تمام ماهيچه هايم منقبض شدند و دوباره احساس كردم ارضا شدم اما اين بار نرمتر و آرامتر . احساس خوبي دارم و دوباره اجازه خواهم داد اين اتفاق بيافتد.
چارلي نزديك من براي زمان تقريبا طولاني خوابيد وحالا سگم بهترين چيزي است كه دارم.
39 پاسخ به “هاپویی”
منم میخوام بکنمتاگه نخواستی حداقل بذار یه بار ببینم سگت تورا میکنهاگه ممکنه پیام بذار
اه اه_پس فردا بيا با كفتار و خفاش و مرغ و خر و تارزان و…هم سكس كن مطمئنا لذت بخشه برات!نفر اول برج ايفل تو كونت!راستي برج ايفل واسه سكس خوبه
روز به زوزتر بیشتربه مزرعه رفتم بودمتنها حیوانی بود که با من بودو …نگارشت زیاد جالب نبود…حقیقتش از موضوع هم خوشم نیومد…پاسور کفتار غلط بکنه.کفتار مگه صاحب نداره؟ 😉
به به!هردم ازاین باغ بری میرسد…ولی خداییش من تاحالافکرمیکردم کیرسگ توکونت1جورفحشه…مااینجا1جوجه تیغی داریم اگه طلبشی بگوتابفرستمش برات.کیروکیل الرعایاتوکونت که اول شدی
:~میخواستم سگ بخرمدیگه نمیخرم
یا خدااااااا!!!کسی با انکبوت سکس نداشته تا حالا بیاد تعریف کنه!؟یا مثلأ خرچنگ!؟سنجاب؟لک لک؟همینطوری پیش بره شاهد سکس دوستان با پلانگتون ها هم خواهیم بود!کیر تمام خزندگان تو کونت!
كير قورباغه هندي تو كونتكير هيپو اسکاتلندی تو كونتكير بزغاله آفریقایی تو كونتاصن چارلي تو كونتچيه خوشحال شدي؟اين فحشا برات مثه دعاي خير بود؟راستي كير مرغ اسپانیایی تو موضوعي كه انتخاب كردياي بابا حواسم نبود مرغ كه كير ندارهاشكالي نداره بجاش خوده مرغه تو موضوعت!راستش من يكي كه نميدونم چه فحشي بهت بدمديگه راه فحش دادنم بستيواگذارت ميكنم به بچه هاي شهواني
چقدر يه آدم ميتونه كثيف باشه …!! :Sp :Sp
ای ای ای خدا امروز چرا داستانای ادمین همه کیری شدند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ای خدا اون از اون دکتر این از این دامپزشک ایشالله معدنچی و کارگر و فاضلاب خالی کن و …هم در راههراستی کیر سگ چقدره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟از قدیما میگفتن سگ ننتو بگاد یچی میدونستند که العان به حقیقت پیوستهراستی یه لاک پشت هست میخواد بکننت میای؟اصلا نه!!!برو تو باغ وحش استخدام شو !!!پول خوبی گیرت میاد هامیدونستید بز بز قندی اولین بز دیابتی تو جهان بوده؟پس کیر بز بز قندی تو کونتشرک هم حیوون خوبیه ها روش فکر کنعقده سگ داشتن داری نیا اینجا بنویس برو به بابات بگو بخره براتداستانت هم باید کلی میخوندی تا بفهمیم دختری یا پسربه نظرمم کمتر دختری میره دامپزشکی پس داستانت کلا رو هواست،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،شدی مثل حنا دختری در مزرعه///////////////////////////////میگی راست نمیگم بیا اینم مدرکششدی جنده اختصاصی حیوانات////////////////////////////////شاید هم یه سگ بوده اون باباتراستی نشی از هاپو جونت یه وقت حامله/////////////////////بیا پیش گربه ما انقدر نداشته باش واهمهتوهمی هستی انگار میزنی جلق دخترونه///////////////////// خودکشی کرده آخه میخواد سگه باهاش بمونهببین دیگه چی هستی سگ هم نمیذاره محلت////////////////فقط شرک کیرشو میزاره تو اون کس لبندتاون کوست خوراک رفیق ما کینگ کنگه////////////////////// بچت اخلاق سگیش رو از باباش به ارث بردهدوستان نظر راجع به شعرم یادتون نره
معلومه چه گهی هستی که هیچ کس حاظر نیست باهات سکس کنه ومجبوری بری به حیوونها بدی در ضمنا منتظر داستان دادنت به اسب تو مزرعه تون هستم اونم زود بذار. میدونم که دادن به اسب هم برات کافی نیست.سری بعد خواستی کاری بکنی کنده درختی، تیر آهن 14،لوله بخاری،لوله فاضلابی … پیدا بکن بکون اونجات تا خوب به اوج برسی
تضاد:مردانى كه جلق ميزنند , سگهايى كه كس ميكنند , نويسنده اى كه كير سگ اش در كونش قفل مى شود و آرزوى من اين است كه ديگر باز نشود.
بچه ها سلامداستان رو بي خيالشواقعا براي خودم به عنوان يه انسان متاسفمجان رفته ولى زخم جفايت نرودتاثير دو چشم بىوفايت نرودفرشى ز دل شكسته انداخته امآهسته بيا شيشه به پايت نرود -بچه ها خواهش ميكنم داستانهاييكه ارزش كامنت گذاشتن ندارن تو كامنتتون جمله اي ، لطيفه اي ،شعري بنويسيد كه هيچ ارتباطي با داستان نداشته باشه بلكه اين آدمين آدم بشه و ديگه اين مزخرفاتو آپ نكنه
آخه روانى حالا که ميخواى به حيوونا بدى اقلا. به يه شيرى يا ببرى, پلنگى,کفتارى. ميدادى. حداقل کلاس.داشت. حالا رفتى به سگ. دادى. ميگفتى به شير دادم. ما هم چيزى نمى گفتيم. آدم ميخاد بده. بايد بکسى بده که ارزش گفتن داشته باشه فهميدى. احمق خانم?!!
بيچاره سگه مجبور شد باهات سكس كنهدلم به حال سگت سوخت!راستي يه ازمايش خون بده.شايد ايدزيا صدتا مرض ديگه گرفته باشي.يا شايدم در ايندهسگ بشي؟مث اسپايدرمنكه عنكبوت نيشش زد.يادم رف كنار ازمايش خونتست حاملگي فراموش نشه
|( |( |( ادمین مریضه واقعااین داستان تو تاپیک مخصوص سکس با حیوانات هست چرا دوباره اینجا گذاشته من نمیدونماونجا خوندم حالم بد شد اه اه اهمن از یک متری سگ هم رد نمیشم خیلی چندشی
به بهبه سلامتی بــــــاغ وحش شهوانـــی هم افتتاح شـــــد
این داستانو من یه بار دیگه خونده بودم نمیدونم تو همین سایت بود یا سایت دیگه یادم نیست فقط میدونم اونجا هم سیر فحشت کردن خیلی ضایعی … هر چی فکر میکنم می بینم لیاقت فحش خوردن هم نداری پس بهت میگم آفرین دوباره بده
بيشتر شبيه يك ترجمه ناشيانه بود با يك موضوع غير انساني و تهوع آور!مترجم هم دامپرور رو با دامپزشك اشتباه كرده بود و يا شايد توهم نويسنده از دامپزشكي، تميز كردن اصطبله!موفق باشي خانوم دكتر هاپوكومار!
من مانده ام مهجور از او، ديوانه و رنجور از او؛ گويي كه نيشي دور از او، بر استخوانم ميرود…
montazere sexet ba ye shampaneze hastam oun dg ehsasateto behtar mifahme
بابا چیکارش دارین خب …لابد دوست داره ;-)تازه کلاغا به گوشم رسوندن به این اسبه هم میخواد حال بده… (نیای داستانشو برامون بگی ها)
🙂 کفتار اینو خوب اومدیفقط خانم نویسنده اگه خواستی این اسبه بکنتت اول دندوناشو مسواک بزن بعد ازش لب بگیر
کفتار جون خوب سر معرکه گیرشون اووردی این عکسش بود فیلمشم بذار باید بهت بگن شکارچی لحظه ها
اوه خدای من .این چه داستانی بود؟؟؟؟؟؟ نا سلامتی این همه کیر تازه تر وتمیز ادمیزاد تو این سایت ریخته میری به سگ میدی؟
شعری برای تو . . . . . . . . . . . . . .
رضا جون داشتم فیلم میگرفتم نامردا متوجه شدن.تا نگاه کردم دیدم یه مشت حیوون به سر دستگی چاری دارن دنبالم میکنن.از ترس جونم دوربین رو جا گذاشتم… ;-)ساغر خانوم دندون اسب پیش کشی رو که نمیشمارن.واسه تکاورم یه اسپندی چیزی دود کنید چش نخوره بچه ام…از هر انگشتش کرور کرور استعداد لبریزه 😀
کفتار این چیه گذاشتی؟. . . . . . .مطمئنم که این اسبه رغبت نمیکنه که نویسنده داستان رو بکنه. خیلی باحال بود.
vayyyy k asheghe sheret shodam.bara gfetam sher migi?labod ghahr mikonid sher migi barash ashti mikonid ye shere dg malako shoaraye shahvani hastiaaaa:-D
اونجا زیر دوش دستت را بدرون چاک وسط پایت نمودی ، یه لحظه هنگ کردم که چاک وسط پات چیه؟!! آخرشم فهمیدم که جنسیتت بر خلاف تصورم ماده ست…واسه سگت ساکم میزنی؟!حالا آقا سگه هم که جفت گیری موفقیت آمیزی داشته بسلامتی بچه کی بدنیا میاد؟! امیدوارم شبیه باباش بشه…نثر مزخرفش احتمالاً بخاطر این بوده که داستان خارجیه!تا حالا کیر سگو دیدی؟!!! حتی قیافه شم چندشه…
ايول ايوله ايول تکاور تاج سره ايول.اى تکاور شعرت خيلى قشنگ بوددختره خيلى کسخل ومشنگ بود
“در مزرعه اي در شمال شهر زندگي ميكنم”تو اصطبل ارتش داشتی میدادی یا سر خیابون نیاورون؟
man asheqe sex ba heiwun makhsusan sag hastam1bar clip didam kheily khosham umad!kasi nemidune chetor filmesho mishe download kard?esme khasi dare?
متاسفم. چرا هيچ كس نفهميد كه اين يه داستان خارجيه كه يارو يا خودش ترجمه كرده يا ترجمشو از يه جاي ديگه كش رفته!ولي بايد اينموضوع را اول يا آخر داستانش ميگفت.وچون نگفته هر فحشي كه خورده نوش جونش… حقشه!
ای ول حال کردم با عکست کفتار،و البته شعر تکاور
چرا نظرام نمیان!
ahle koja hasti? behem pm bede karet daram. plzDivoone_2001
بله اینو دیگه کم داشتیم که به کلکسیون داستانها اضافه شد. البته جای سگ با اسب عوض نشده؟
من خیلی دوست دارمدیه هاپو یا یه پیشی ملوس کسمو بلیسن ، وووویییی خیلی باید لذت بخش باشه
دوست دارم یه هاپو کسمو بلیسه