نیمه شب زمستان گرم (۱)

سلام به همراهان بکن تو .
اسمم کامران هست و مغازه تعمیرات آبگرمکن و پکیج دارم .
ساعت ۸شب بود که داشتم مغازه را می بستم تا برم خونه که دیدم تلفنم زنگ میخوره .نگاه کردم دیدم شهلا هست .شهلا خانوم مادر زن دوستم فرهاد بود.یه خانوم قد بلند با چشمای درشت و ابروهای کشیده و هیکلی تو پر سینه هایی که اصلا باور نمیکنی مال یه زن ۴۳ساله باشه و تن صدایی که تمام مردها را دیوانه میکنه .
شهلا به خاطر اعتیاد شوهرش ازش جدا شده بود .و با دخترش زندگی میکرد .که توی این یکسالی که دخترش با فرهاد ازدواج کرده .دیگه تنها زندگی میکنه .
شهلا با دوختن لباس و درست کردن ترشی و کارهایی از این قبیل که داخل خونه انجام میشه خرجش را درمیاره.
منم هم دلم براش میسوزه و هم دلم پیشش گیره و به بهانه های مختلف سعی میکردم برم پیشش .شهلا.خوبی آقا کامران
تشکر شما خوب هستید .
شهلا .ببخشید این موقع شب مزاحمتون شدم‌ .من خواب بودم‌ که یهو دیدم صدای آب میاد رفتم آشپزخونه دیدم همه جا را آب گرفته منم که کاری از دستم برنمیاد گفتم به شما زنگ بزنم.
نگران نباشید الان خودم را میرسونم
یه ربع بعد جلوی آپارتمان شهلا بودم در حیاط باز بود و منم وارد شدم و رفتم طبقه دوم زنگ واحد شهلا را زدم .
شهلا در را باز کرد و من وارد شدم .اینقدر هول شده بود که اصلا حواسش نبود که چادر سر کنه .چون گاهی اوقات که به خونشون میرفتم همیشه با یه چادر سفید گل گلی میومد .
من مونده بودم که سینه های خوش فرم وکون زیبای شهلا را نگاه کنم یا به اشپزخونه .شهلا رفت از داخل حمام یه جفت دمپایی اورد و خم شد جلوی من تا دمپایها را جلوی ورودی اشپزخانه بزاره که یه لحظه کون خوش فرمش به کیرم خورد .منم که راست کرده بودم خیلی خجالت کشیدم .اما نه من نه شهلا به روی خودمون نیاوردیم .
شلنگ ورودی پکیج ترکیده بود و همه جا را آب گرفته بود .شلنگ را تعویض کردمو و گفتم شیر اصلی کجاست باز کنید .شهلا هم رفت داخل سرویس شیر را باز کرد روبه شهلا کردمو گفتم یه دستمال پارچه ای بدید بورد پکیج را خشک کنم بعد روشن کنم شهلا بدون دمپایی وارد آشپزخانه شد تا دستمال به من بده که پاش لیز خورد و افتاد دامنش رفته بود کنار و پاهای سفید شهلا نمایان شد خم شدم زیر بغل شهلا را گرفتم که بلندش کنم دوباره کیرم راست شد چاک سینه های شهلا از یقه لباسش کامل مشخص بود دستم را زیر بغل شهلا گرفتم و بلندش کردم اوردمش توی حال روی مبل نشست بهش گفتم دراز بکش تا آروم بشی .گفت نه خوبه .گفتم خجالت نکش غیر از تو من که کسی نیست منم که غریبه نیستم دراز بکش .شهلا روی مبل دراز کشید و متوجه نگاهش شدم که دوخته شده بود به شلوارم .کیرم اینقدر بزرگ شده بود که کامل مشخص بود برگشتم داخل آشپزخانه و پکیج را راه انداختم تا هوای سرد خونه کمی گرم بشه .اومدم تو حال رو به شهلا گفتم لباستون خیس شده کمکتون کنم برید توی اتاق لباسهاتون را عوض کنید شهلا توی جواب گفت نه نمیخواد الان زنگ میزنم به دخترم که بیاد .گفتم ساعت یازده ونیم شب هست .که خودش پشیمون شد .رو به شهلا گفتم من شما را توی این حالت تنها نمیزارم برم .بیاد لباسهاتون را عوض کنید تا با هم بریم دکتر از پاتون عکس بگیره .که دیدم شهلا هی مگه نه اونجوری بد میشه .به سمت اتاق راه افتادم وگفتم لباساتون را میارم همونجا عوض کنید من بیرون منتظرتون میمونم .ناچار قبول کرد.
شهلا .شلوار و مانتو پشت روی چوب لباسی آویزون هست .
من .لباس کجاست براتون بیارم
شهلا.چه لباسی
من…بلیز ولباس زیر،نکنه با همین لباسهای خیس میخواهید بریم دکتر
شهلا با صدای آروم گفت توی کشو زیر کمد
کشو لباسها را باز کردم تمام لباسها مرتب چیده شده بودن با دیدن شورت و سوتین های شهلا قلبم تند تند میزد .یه شورت و سوتین آبی کاربنی توری را به همراه یه بلوز سفید برداشتم و اوردم جلوی شهلا گفتم اینا خب هستن
شهلا کپ کرده بود .مانتو و شلوار وبلیز و شرت وسوتین را گذاشتم کنار مبل و گفتم من میرم تو ماشین منتظرتون میمونم .درحالی که قلبم در ثانیه هزار بار میزد و کیرم مثل دسته بیل سفت شده بود به طرف در حرکت کردم که شهلا گفت خوب من تنها چی جوری لباس عوض کنم .حالا گیریم لباس عوض کردم چه جوری با این پا درد تا پایین بیام و سوار ماشین بشم .
یه نگاه به شهلا کردم .دنبال یه جمله میگشتم به شهلا بگم .که شهلا گفت آقا کامران یه قولی بهم بده گفتم بفرمایید .گفت تو رو خدا ماجرای امشب را به هیچکس نگید ومثل یه راز پیش خودتون بمونه .
داشتم دیوونه میشدم گفتم چشم هرچی شما بگید .که دیدم گفت اول گوشی منو بده زنگ بزنم یه شام بیارن که دوتایی گشنمون هست .گوشی را بهش دادم و بعد از زنگ زدن گفت .تو که هر کاری دلت خواسته کردی از مالیدن کیر کلفتت به کونم جلوی آشپزخانه تا رفتم سر کشو لباسهام و نظر دادن واسه لباس زیرم .الانم کمکم کن لباسهام را عوض کنم .
باورم نمیشد .اما واقعیت بود نزدیک شهلا شدم .شهلا باسن خوشگلش را از مبل فاصله داد و گفت اول دامنم را در بیار که خیس خیس هست .سریع دامنش را گرفتم و از پاش دراوردم رونهای سفید و نرمش را میمالیدم و مرتب قربون صدقه شهلا میرفتم که شهلا گفت اگه بخوای واسه هر تیکه از لباسم اینقدر وقت بزاری تا یه هفته دیگه هم نوبت به بهشت نمیرسه .با این حرف شهلا دیدم اون از من حالش بدتر هست بلیزش را از تنش درآوردم و سوتینش را باز کردم سینه های بزرگ و خوش فرمش را شروع کردم به خوردن و بوس کردن در همین حین دستم را گذاشتم روی کسش که یهو گفت اوف تکون نده دستتو بذار یه کم همینجوری باشه .صدای ملچ ملوچ خوردن سینه هاش تمام فضای خونه را پر کرده و شهلا داشت مثل مار به خودش میپیچید .همینطور که یکی از سینه های شهلا توی دهنم بود وبا دستم اون یکی سینه شهلا را میمالیدم .اروم دست دیگمو از روی کسش برداشتم و لبه شورتشو کنار زدم انگشتم آروم لبه کسش کشیدم که صدای شهلا دراورد .کامران میخوامت الان …بیا تو بغلم .انگار کاملا پا دردش را فراموش کرده بود .که ناگهان صدای زنگ ایفون فضا را به هم ریخت .
شهلا با خنده گفت باشو شام رسید بریم اول انرژی بگیریم که امشب تا صبح باهات کار دارم .
قسمت دوم به زودی

نوشته: سیاه قلم‌

بازدید 7,332

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

3 پاسخ به “نیمه شب زمستان گرم (۱)”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید