من و مادرشوهرم

سلام دوستان
میخوام اولین داستان سکس خودم و با مادر شوهرم و اینجا بنویسم ،من تا بحال داستان ننوشتم این اولین بارم هست اگه جمله بندی خوب نداشت یا غلط املایی داشت به بزرگی خودتون ببخشین
بریم به داستان
اسمم رویا ۲۵ سالمه تهران زندگی میکنم دو سال پیش ازدواج کردم قدم ۱۷۳ وزنم ۷۰ سینه هام ۷۵ موهام مشکی چشم مشکی از خود تعریف نباشه هرکی میبینه میگه جذابیتت خیلی بالاست خیلی زود عاشقت میشن چه دختر چه پسر ،اسم شوهرم حمید هست ۵ سال از من بزرگتره، حمید خیلی خوش قلب و مهربونه اما از لحاظ سکسی یکم سرده یعنی حساب کنیم در ۱۰ یه بار رابطه داریم این موضوع منو یکم ناراحت میکنه اما با خوش قلبی و مهربونی که بهم میکنه از یادم میبره
پدر شوهرم اسمش حاج علی میگن بهش اما من بابا صداش میکنم آدم درست با کمالات و متدین و تو بازار بزرگ تهران مغازه داره حمید و پدرش تو مغازه با هم هستن صبح زود با هم میرن و با هم برمیگردن مغازه پارچه فروشی دارن.
مادر شوهرم شهناز خانم که من مامی صداش میکنم یه زن جا افتاده ۵۴ سالشه و به خوش خیلی میرسه صندوق عقب که نگم براتون یعنی اینجوری بگم خدا هر چی زیبایی اندام و خوشگلیه همه رو یه جا داده به این ،یعنی من بار اول که اومده بودن خواستگاری دیدمش با خودم گفتم این صد در صد شیطنت میکنه زود زود هم گوشیشو چک می‌کرد دیگه اصلا جای شک وجود نداشت بگذریم از اینا برسیم به داستان
ما تو خونه دو طبقه زندگی می‌کنیم طبقه هم کف مادر شوهرم و طبقه اول هم من و حمید هستیم،اکثرا طبقه پایین هستیم و فقط موقع خواب میریم خونه خودمون اوایل ازدواجمون یکم خجالتی بودم و زیاد باهاش راحت نبودم اما به مرور روم یکم باز شد و شوخی زیاد می کردیم با مادر شوهرم تقریبا بعد دو ماه من کامل روم باز شد و شوخی های سکسی و حرف های سکسی میزیم ،مثلا میومد صدام کنه واسه صبحونه کنار تخت می‌نشست و شروع می‌کرد به شوخی لمبر کونم و می‌گرفت دستش و می‌گفت پاشو جنده خانم چایی ریختم الان سرد میشه
الکی خودمو به خواب میزدم چون از حرف زدناش خوشم میومد میگفتم بزار یکم حرف بزنه بعد ،بعد میگفت دیشب چیکارت کرده نمیتونی پاشی ها ،جرت داده بعد یه چک میزد در کونم دستش و مینداخت لای پام کوصمو بشگون می‌گرفت بعد بیدار میشدم میگفتم چته جنده کیر میخوای من ندارم و میزدیم زیر خنده بعد میرفتم سر صبحونه تا شب که اونا برگردن همین جوری می‌گفتیم و میخندیدیم گذشت تا اینکه تقریبا ۳ الی ۴ ماه بعد عروسیمون بود یه روز تو خونه نشسته بودیم و داشتیم با گوشی ور میرفتیم یهو برگشت گفت رویا ،یه چیز بپرسم راستشو میگی گفتم آره بپرس گفت
_تو دوس پسر داری؟
خندم گرفت گفتم نه مگه نمیبینی صبح تا شب پیش توام از کوصت در آوردی
_نه بابا الان همه دارن گفتم شاید تو هم داری
گفتم نکنه خودت داری و نمیگی ای کلک
_نه والا چی بگم آخه
گفتم بگو خودت میدونی من رازدارتم بگو خودت و سبک کن
_راستش چند وقتیه میخوام با یکی دوست بشم اما
اما چی
_میترسم بعدشم هیچی نمیدونم
گفتم از چی میترسی ،ترس نداره ک
_یعنی میگی کسی نمی‌فهمه
گفتم بستگی داره دیگه ،اگه افراط نکنی نه بعدشم باید بیشتر مراقب باشی اما ترس به دلت راه نده حرف دلتو و گوش کن
اومد بغل دستم نشست و گوشیش و گرفت سمت من یه پسر تقریبا ۲۶ یا ۲۷ ساله میشد خوشگل و خوش تیپ و خوش هیکل ،پیج شو دیدم تو باشگاه هم عکس داشت اسم پسره فرهان بود
راستش منم یه لحظه دلم رفت واسه پسره
بعد گفت ۱ ماهه دست بردار نیست چیکار کنم گفتم عجب چیزیه ،من بودم ردش نمیکردم گفت بخدا دلم میخواد اما میترسم ،گوشی و از دستش گرفتم واسه پسره پی دادم خوبی
انگار ک آنلاین بد نوشت
-به به خانم مغرور چه عجب جواب دادی
شهناز داشت نگاه می‌کرد میخندیدیم منم می‌نوشتم به جاش
گفتم مغرور نیستم یکم سرم شلوغ بود تازه دیدم پیام گذاشتین.
یکم حرف زدیم و بعدش قرار گذاشتیم بعد از ظهر تو کافه ببینیمش اون گفت من با دوستم میام موردی نداره
شهناز گفت بنویس منم با عروسم میام اوکی
قرار شد بعد از ظهر لوکیشن بفرستن ساعت ۴ بریم
به شهناز گفتم چرا گفتی منم برم خودت میرفتی دیگ
گف نه اون با رفیقش میاد من نمیتونم گفتم باشه چکارت کنم
جندگیت که حد و مرز نداره شوخیمون شروع شد رو مبل سه نفره اون دراز کشیده بود زیر دستش متکا گذاشته بود منم لم داده بودم به شکمش بعد با دستم سینشو گرفتم دستم محکم فشارش دادم جیغش رفت هوا ،اون زورش از من بیشتر بود بلند شد منو انداخت رو مبل میدونستم میخواد کوصمو بشگون بگیره
پامو بستم و یه دستم گذاشتم جلوی کوصم یه شورتک کوتاه تنم بود پامو به زور باز کرد یه پاشو کرد لای پام که پامو نتونم ببندم دستم جلوی کوصم بود دید که جای نیشگون نذاشتم دستشو یهو کرد تو شورتم گفت فک کردی دستت و گذاشتی جلوش نمیتونم من تو این کار حرفه ایم دستش هنوز تو شورتم بود اما هنوز بشگون نگرفته بود داشتیم فقط میخندیدیم
_خب حالا چطوری بشگون بارونش کنم یا ن
نه تو رو خدا نکن درد میکنه
_پس چکارش کنم این همه زحمت کشیدم خودت بگو
هر کاری میکنی فقط بشگون نگیر دردم میاد ،یه دفعه انگشت وسطشو تا ته کرد تو کوصم سه بار کرد در آورد بعد دستشو از شورتم کشید بیرون از روم بلند شد رفت سمت آشپزخونه دستشو بشوره گفت حالت اومد سر جاش گفتم دمت گرم خیلی حال داد البته با خنده
-عه خیلی حال داد ها الان برمیگردم حالیت میکنم
تا اون خواست برگرده من برعکس خوابیدم رو شکم کونم به طرف بالا ،اومد اول یه چک زد به کونم بعد گفت
_انگشت دوس داری ها
کونم یکم تکون دادم گفتم آره بکووون با خنده
دستشو دوباره کرد تو شورتم از پشت انگشتشو از پشت کرد تو کصم یکم با دستش تلمبه زد خندم دیگ قطع شد همینکه تلمبه میزد گفت همین و میخواستی جنده آره همین و میخواستی
با ناله گفتم آره تند تند یهو شورتک با شورت کشید تا زانوهام
دستش یکم تف انداخت مالید لای پام دوباره انگشت شو کرد توم
یه چن دیقه اینجوری تلمبه زد بعد دستشو در آورد گفت اينجوری حال نمیده پاشو بیا حموم خودش تاپ شلوارک تنش بود در آورد رفت تو شورت تنش نبودلخت لخت ،منم لخت شدم دنبالش رفتم تو حموم آب و ولرم کرد رفت زیر دوش بهم گفت چرا نگاه میکنی بیا اینجا دیگ رفتم جلوتر دید ک خجالت میکشم یهو هر دو خندمون گرفت از دستم گرفت تو حالت خنده کشید سمت خودش منم پیچیدم پشتم به طرفش شد از پشت بغلم کرد با یه دست سینم و گرفت تو دستش با یه دستم کوصمو شروع کرد مالیدن یکم مالید بعد دوباره انگشتشو تو دهنش خیس کرد فرو کرد تو کصم دیگه تو ابرها بودم چشام بسته شده بود محکم از پشت بغلم کرده بود انگشتشو از جلو تو کصم تا ته تند تند می‌کرد بعد چند دیقه پاهام شل شد تنم به لرزش افتاد نمیتونستم رو پاهام وایسم تا بحال اینجوری ارگاسم نشده بودم هنوز بغلش بودم آروم آورد پایین رو زمین دمر دراز کشیدم کف حموم زیر دوش خودشم اومد دوباره از پشت بغلم کرد کونمو گرفت تو بغلش سر تا پا از پشت چسبید بهم شروع کرد به ناز و نوازش موهامو ناز می‌کرد و گردنم و شونه هامو بوس می‌کرد حس خیلی خوبی داشتم هنوز لرزش ارگاسمم کامل تموم نشده بود خیلی خوب بود در گوشم آروم گفت چطور بود گفتم عالی گفت
_یه بوس میدی
سرم و برگردوندم که گونه هام و ببوسه با دستش چونمو گرفت لباشو چسبوند رو لبام یکم لبامو میک زد بعد ول کرد و گفت خیلی خوشمزه ای جنده
_حال کردی
خیلی
_خوشت اومد
بد جور
_چقدر تو گرمی دختر،آخرین بار کی ارگاسم شدی
شاید ۱۰ روزی بشه اونم خودم خودمو خالی کردم با حمید که نمیتونم ،اصلا هیچی بلد نیست
_میدونم مثل باباشه فقط به فکر پول در آوردن هستن از این چیزا سر در نمیارن ک ،منم میدونم چیکار کنم صبر کن
بعدش گردنم و یکم بوس کرد و بلند شدیم همدیگه رو شستیم اومدیم بیرون .
دوستان اگه خوب بگید ادامش و بنویسم ممنون از همتون

نوشته: روسا

بازدید 4,622

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

34 پاسخ به “من و مادرشوهرم”

  1. مدیونین اگه فکر بکنین اینو یه کونی نوشته 😂😂😂😂که دوس داره مادر و زنش جنده باشن

  2. خداییش نوبرهبا مادر شوهر . اولین باره میشنوم .فکر کن ! مثلا با دلیدو بذاره کون عروس !

  3. عالی بودمنتظر ادامه ش هستیمالبته یکم باورش سخته و بیشتر فانتزی بنظر میاد تا حقیقتولی میشه به قشنگ بودنش چشم پوشی کرد

  4. عالی بود. اصلا داستان در مورد مادر شوهر کمه خیلی خوب میشه از این موضوع بیشتر بزارن

  5. یعنی اگر آخرین فانتزی و آخرین چیزی که میتونه تو ایران وجود داشته باشه و پیش بیاد اونم شاید… این باشه هیچ مادر شوهرمی‌تونه با عروس اینطوری رفتار کنه… منطقی نیست 😐

  6. عالی بود خانمی ولی اگرم واقعیت بود که بهتر ازین نمیشد بایه خانم شیک جا افتاده که مادرشوهرشم بشه دنیا تو مشت شما دوتاست بخدا…فقط اگه میخاین رفیق گیر بیارین سن بالاتر باشه و جاافتاده که قدر دان باشن و قدر جنس خوبو بدونن…♥️

  7. اینم نمی‌ تونه نوشته ی یه خانم باشهاین فقط می تونه نوشته ی یه پسر جقی باشه

  8. روساجان سلام ،بعدیه مدت طولانی که یه داستان درست نخوندم اینجا مطلب شما واقعا منو حالی به حالی کرد انگار که خودم اونجا داشتم نگاهتون میکردم و دلیل اون هم صداقتی بود که او داستانت داشتی .تورو خدا به حرف دیگران توجه نکن و ادامه داشته باشه نوشته هاتون،از قرار بعدازظهر تو کافه و… برامون بگو تو پی وی هم میتونی بفرستی اگر اینجا قصدش رو نداشتی. مرسی …

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید