سلام این ماجرایی که میخوام واستون تعریف کنم خیلی تازس و واسه دیشبه حالا نمیدونم داستانم کی منتشر بشه
من ملیسام ۲۱ سالمه و دانشجوی تربیت بدنی و چند سال هست خیلی جدی بدنسازی کار میکنم البته فرم بدنم کاملا زنونس
تو فامیل بخاطر باسنی که دارم متوجه یه سری نگاه ها میشدم به خصوص نگاه شوهر خالم!مرد خوشتیپ و قد بلندی بود و پزشک بود و وضع مالیش توفامیل خیلی خوب بود ولی خب من اصلا بهش محل نمی دادم بخاطر خالم!
دیشب که شب یلدا بود مادربزرگم همرو اعم از خاله هام دایی را دعوت کرد
منم خب همیشه دوست دارم خوشگل بنظر برسم مخصوصا تومناسبتا به خودم خیلی رسیدمو با پدر مادرم رفتیم
موقع ورود دیدم که مردا یعنی دایی هامو پسرخالمو شوهرخالم مشغول مشروب خوردنن و ما یکم دیر رفتیم
از همون موقع ورود نگاه خیره شوهر خالمو دیدم که اصلا بخاطر مستیش انگار ترسی نداشت و زل زده بود رسما
بازم من اهمیتی ندادم و خیلی شلوغ پلوغ بود من با دخترخاله هام مشغول صحبت بودیم و میگفتیم میخندیدیم که من خواستم برم دستشویی که یه دستشویی تو حیاط دارن که بخاطر سرما نرفت من یدونه ام طبقه بالا که هم اینکه رفتم شوهرخاله ام از دستشویی بیرون اومدش وقتی منو اونجا دید انگار گیرم اورده باشه…سعی کرد بامزه بازی در میاره نه میرفتش نه اجازه میداد من برم دستشویی که آخر کلافه شدمگفتم میشه من برم تو
…گفت میخوای منم بیام؟این اولین بار بود که انقد پرو و واضح بهم چیزی میگفت منم گفتم شما چرا؟گفت برای اینکه تماشات کنم
منم خندیدم گفتم چندشش…گفت تو و چندش نیستی
نمیدونم عقلم اون لحظه کجا رفت که گفتم کسی بیاد چی؟
گفت بیاد میگی من اینجام خب میره دیگه تو نمیان که
باهم رفتیم تو ک درو که قفل کرد مثل دیوونه ها لبمو گرفتو میخورد و با دستاشم باسنمو جوری میمالید که انگار بالاخره بهش رسیده…خیلی وحشی شده بود و منم خیلی خیس بودم کمربندشو باز کردمو زانو زدم کیرشو سریع تا ته جا کردم تو دهنم
اونم موهامو گرفته بود و نفس نفس میزد سعی کردم یجوری واسش ساک بزنم که هیچوقت یادش نره چون میدونستم این اولینو اخرین باره که بهش پا میدم
واسش تند تند میخوردم اون وسطا تخماشم هی میخوردم مشخص بود داره دیوونه میشه
ازم پرسید پرده داری گفتم معلومه ک دارم
شلوارمو پایین کشید و کصمو یکم خوورد و مالید و سریع برم گردوند و رفت سراغ باسنم که سالها تو کف اونجاست
سوراخمو زبون میزد و همه جاشو بوس میکرد و میمالید با خودش یه سری چیزا زمزمه میکرد که درست نمی فهمیدم چیمیگه
انگشتشو کرد تو باسنم و چون اینقدر لیس زده بود راحت عقب جلو میکرد و لیز شده بود
من خیلی داشتم حال میکردم همزمان سعی میکردم صدام در نیاد از استرسم داشتم میمردم
فکر کن کل فامیل طبقه پایینن تو داری تودسشویی به ممنوعه ترین ادم میدی!
بعد اینکه دوتا انگشتاشو تو باسنم جا داده بود فهمید آماده امو کیرشو یواش کرد توو
خیلی زیاد درد داشت وحشتناک بود ولی اون خیلی بلد بود یا من خیلی حشری بودم تا به خودم بیام تا ته جا کرده بود و داشت میکوبید
دو دیقه نشد که فهمیدممیخواد ارضا بشه و همشو خالی کرد اون تو!
جفتمون خیلی هول بودیم و تماماین اتفاقا کلا ۵ دقیقه طول کشید انقدر که رو دور تند بودیم
سریع لبامو بوسید و از دستشویی رفت بیرون
منم یکم خودمو مرتب کردم ارضا نشده بودم ولی خب خیلی حال کرده بودم
هنوز تو شوک دیشب رو خیلی خیسم و انگار تو کف موندمم چون آبم نیومد
من ملیسام ۲۱ سالمه و دانشجوی تربیت بدنی و چند سال هست خیلی جدی بدنسازی کار میکنم البته فرم بدنم کاملا زنونس
تو فامیل بخاطر باسنی که دارم متوجه یه سری نگاه ها میشدم به خصوص نگاه شوهر خالم!مرد خوشتیپ و قد بلندی بود و پزشک بود و وضع مالیش توفامیل خیلی خوب بود ولی خب من اصلا بهش محل نمی دادم بخاطر خالم!
دیشب که شب یلدا بود مادربزرگم همرو اعم از خاله هام دایی را دعوت کرد
منم خب همیشه دوست دارم خوشگل بنظر برسم مخصوصا تومناسبتا به خودم خیلی رسیدمو با پدر مادرم رفتیم
موقع ورود دیدم که مردا یعنی دایی هامو پسرخالمو شوهرخالم مشغول مشروب خوردنن و ما یکم دیر رفتیم
از همون موقع ورود نگاه خیره شوهر خالمو دیدم که اصلا بخاطر مستیش انگار ترسی نداشت و زل زده بود رسما
بازم من اهمیتی ندادم و خیلی شلوغ پلوغ بود من با دخترخاله هام مشغول صحبت بودیم و میگفتیم میخندیدیم که من خواستم برم دستشویی که یه دستشویی تو حیاط دارن که بخاطر سرما نرفت من یدونه ام طبقه بالا که هم اینکه رفتم شوهرخاله ام از دستشویی بیرون اومدش وقتی منو اونجا دید انگار گیرم اورده باشه…سعی کرد بامزه بازی در میاره نه میرفتش نه اجازه میداد من برم دستشویی که آخر کلافه شدمگفتم میشه من برم تو
…گفت میخوای منم بیام؟این اولین بار بود که انقد پرو و واضح بهم چیزی میگفت منم گفتم شما چرا؟گفت برای اینکه تماشات کنم
منم خندیدم گفتم چندشش…گفت تو و چندش نیستی
نمیدونم عقلم اون لحظه کجا رفت که گفتم کسی بیاد چی؟
گفت بیاد میگی من اینجام خب میره دیگه تو نمیان که
باهم رفتیم تو ک درو که قفل کرد مثل دیوونه ها لبمو گرفتو میخورد و با دستاشم باسنمو جوری میمالید که انگار بالاخره بهش رسیده…خیلی وحشی شده بود و منم خیلی خیس بودم کمربندشو باز کردمو زانو زدم کیرشو سریع تا ته جا کردم تو دهنم
اونم موهامو گرفته بود و نفس نفس میزد سعی کردم یجوری واسش ساک بزنم که هیچوقت یادش نره چون میدونستم این اولینو اخرین باره که بهش پا میدم
واسش تند تند میخوردم اون وسطا تخماشم هی میخوردم مشخص بود داره دیوونه میشه
ازم پرسید پرده داری گفتم معلومه ک دارم
شلوارمو پایین کشید و کصمو یکم خوورد و مالید و سریع برم گردوند و رفت سراغ باسنم که سالها تو کف اونجاست
سوراخمو زبون میزد و همه جاشو بوس میکرد و میمالید با خودش یه سری چیزا زمزمه میکرد که درست نمی فهمیدم چیمیگه
انگشتشو کرد تو باسنم و چون اینقدر لیس زده بود راحت عقب جلو میکرد و لیز شده بود
من خیلی داشتم حال میکردم همزمان سعی میکردم صدام در نیاد از استرسم داشتم میمردم
فکر کن کل فامیل طبقه پایینن تو داری تودسشویی به ممنوعه ترین ادم میدی!
بعد اینکه دوتا انگشتاشو تو باسنم جا داده بود فهمید آماده امو کیرشو یواش کرد توو
خیلی زیاد درد داشت وحشتناک بود ولی اون خیلی بلد بود یا من خیلی حشری بودم تا به خودم بیام تا ته جا کرده بود و داشت میکوبید
دو دیقه نشد که فهمیدممیخواد ارضا بشه و همشو خالی کرد اون تو!
جفتمون خیلی هول بودیم و تماماین اتفاقا کلا ۵ دقیقه طول کشید انقدر که رو دور تند بودیم
سریع لبامو بوسید و از دستشویی رفت بیرون
منم یکم خودمو مرتب کردم ارضا نشده بودم ولی خب خیلی حال کرده بودم
هنوز تو شوک دیشب رو خیلی خیسم و انگار تو کف موندمم چون آبم نیومد
نوشته: ملیسا
17 پاسخ به “ملیسا در شب یلدا”
کلیسا معلومه قبلاً داده بودی
عب ندارهیه راند دیگه برینمنتها اینبار یجای درست درمون و سرصبر و با خلوص نیت.تا به ارگاسم نرسوندت هم نزار کونت بزاره.اون داستانم اگه اتفاق افتاد بنویس
خوبه بهش محل نمیدادی و تو ۵ دقیقه کون دادی به باد 😂😂وگرنه الان دوتا بچه هم داشتی🤣🤣🤣
کص نگو جقی
خیلی هم خوب حداقل به یه آدم مطمین دادی همیشه هم هواتو داره
بازم اتفاقی افتاد بیا بکو
میگم شما تصمیم نداشتی پا بدی ولی کون دادی تصمیم نگیری کوصبدی وگرنه معلوم نیست چیا میدی
کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست
عجب بابا عجب
پنج دقیقه ای هم خوردی هم خورد هم سوراخ کونتو باز کرد هم تلمبه زد و آبش اومد!؟ یا خیلی بچه ای و تصوری از سکس آنال نداری یا اینکه پسری جقی هستی که همزمان با نوشتن داشتی جق میزدی که اینقدر زود آبت اومد
عزیزم اسم داستان باید مینوشتی (چیزی که ملیسا تو شب یلدا دلش میخواست)چون با روده پر و مثانه پر نمیشه آنال داددیسلایک
تا تو خیلی کونی و غاری یا تصوری از 5 دقیقه نداری
دختر خاله کردم ولی دو بار فقط اونم تو ماشین لاغر بود خیلی زیاد خودش میخارید دوسال هی پیام داد من دوست دارم من راستش ازپدرش خوشم نمیومد و داداشش اخرش بهش گفتم دوس داری باهم باشیم ولی فقط دوست قبول کرد ی مدت سکس چت کردیم خیلی پایه بود تو چت یه روز با ماشین بردمش بیابون اولین قرار خودش اومد بقلم تو ماشین بهش گفتم چی دوس داری گفت هرکاری دوس داری باهام بکن دوس دارم باهات تجربش کنم منم لباشم خردم بردمش صندلی عقب لختش کردم هوام تاریک شده بود پرنده پر نمیزد رو صندی عقب حسابی کسشو خوردم حوری که جیغ میزد سوراخ کونشو میک زدم براش حتی صندلاشو در اوردم شست پاشو کف پاشم لیسیدم .باثرام ساک زد خوبم زد میچلوندش .اخرشم گفتم میخوام بزارم کونت گفت میترسم دردم بیاد باهربدبختی بود سرشو کردم توش لنگاش سیخ شدن تو هوا پاهای لاغر و سفیدش ببهش گفتم اگه میخوای حال کنی باید همش بره کسشو مالیدمو فشارش دادم با بیرحمی همش سر خوزد تو تنگی سوراخش با زور کردمش توش یدفه با لگد زد بهمو از کونش درش اورد افتاد لای صندلی داشت درد میکشید وگریش گرفت لوردمش بالا گفت دستمال بده دیدم بدجور کثیف کرده روش نمیشد رفتم از صندق عقب اب اوردم نشست کنارماشین ربد خودشو شست اومد داخا گفتم بزارم لاپات گفت نه حالا که کردیش توم بکن .منم توف زدمو دوباره با بدبختی کردمش توش ترامادول دهنمو خشک کرده بود راش واشد ولی هنو درد داشت اینقد کردمش که نالش دزومد خیلی شاید نیم ساعت فشار داد توش اب کسش دزومده بود اخرشم درازش کردم رو شکم رو صندلی و خوابیدم روش کردمو کردم تا ابم اومد توش .کونشو داغون کرده بودم قرمز شده بود اب منی ازش بیرون زده بود دوسه بار گوزید خجالت کشبد گفت دست من نیست درکمال نااوری گفت کیرتو بزار داخل بمونه ی کم منم داشت میخوابید ولی کردمش توش و لبای همو خوردیم .بعدش یه ماه باهم حرف نزدیم .دوباره توهمثن ماشین همونجا کردمش ولی تمیز تر و با برنامه تر اخرشم شوهر کرد .دیگ ستش نرفتم
ما هم باورمون شد که آخرین باره 😎
با یه من گوه تو کونش، میخواسته بره دسشویی، شوهرخاله عقب افتاده تراز خودش هم انگشتشو میکرده تو کون این پوفیوز و هی لیزتر میشده😅🤣😭 گوه ها صبر کردن شوهر خاله کون اینو بگاد و لباشو بخوره، چه گوه های با هوشیننویس دیگه کیر تو صفحه تایپت ننویس🖕🏻
اوووف امشب چه کون هایی کرده شد، منم شوهر خاله ام کاش جور میشد میکردم
ان شاالله دفعه بعد سر فرصت بهش میدی و جفتتون ارضا میشید