مرد مامور قطار (۲)

قسمت دوم (شکوفایی)

بازم میگم این داستان هم‌جنس‌گراییه پس دوست ندارین نخونین و اگر خوندین و تا آخرشم رفتین یعنی دوست دارین از این سبک داستان‌ها بخونین. با خودتون کنار بیایید.
سه روز از لحظه خوش کوپه قطار گذشته بود و مرد مامور قطار تقریبا روزی 90 تا پیامک می‌فرستاد که همش قربون و صدقه و حرف‌های سکسی بود. حرفایی که خب خیلی برام هیجان داشت و تجربه جدیدی بود. در هر حال معمولا از این حرفا باید به دخترا زده بشه و خیلی دوست داشتم یک بار هم به من زده بشه. حتی گاهی توی مجازی از مردایی خوشم میومد و بازم باید التماس می‌کردم برای دادن ولی نمی‌شد؛ یا بلاک می‌شدم یا همون فحش معروفو می‌خوردم؛ ” کونی”. الان اتفاقی افتاده بود که اصلا فکرشو نمی‌کردم. بالاخره روزی رسید که هردومون تهرون بودیم. اون گفت من مکانم بیشتر توی قطاره و وقتی تهرونه میره پانسیون چون نیازی به اجاره خونه نداره. بعد هم پیام داد که تا الان خونه نداشته الان دیگه به خاطر من می‌خواد و باید یه جا بگیره. از این حرفاش قند تو دلم می سابیدن و شِکَر می‌کردن. منم جا نداشتم چون خونه که بر و بچ بودن و نمی‌شد. با وجودی که وضع مالی خوبی نداشتم بهش پیشنهاد دادم یه ویلا توی کُردان واسه یکی دوشب بگیریم. فقط ازم خواست مشروب نباشه چون از بوی مشروب بدش میاد. جالب اینجا بود که منم دقیقا همینم. از بوی مشروب بدم میاد چون بچگی خوردم و رفته توی مخم این بوی بد. انگار دنیا رو بهش داده بودن. به منم همین‌طور. مدام پیامک قربون صدقه می‌داد هر بار هم یه صحنه از سکس کوپه رو یادآوری می‌کرد. مخصوصا ساک زدن مو. کامل همه رو به خاطر سپرده بود. حال کرده بود قشنگ. منم خوشم میومد که از من کیف کرده بود. یه ویلای استخردار گرفتم که فانتزی‌های سکسی ذهنمو بتوانیم اجرا کنیم. از طرفی خیلی هم می‌ترسیدم از پاره شدن کونم و مشکلات بعدش که توی همین سایت بکن تو راجع بهش خونده بودم. از بودن دوربین هم می‌ترسیدم. ولی وقتی یاد کوپه میفتادم دوست داشتم همشو به جون بخرم. خلاصه روز موعود رسید. خودمو حسابی بی مو کردم و با وجود دلشوره رفتم سر قرار. میدون آزادی قرار گذاشتیم. از دور که دیدمش توی دلم کشک سابیدن. لامصب خوشتیپ کرده بود خفن. یه تی‌شرت آبی تیره پوشیده بود که خیلی بهش میومد. با شلوار جین. هر دو هم از این جذبا فکر کنم می‌خواست بدنشو نشون بده. دوست داشتم با لباس فرمش بیاد چون خیلی مردونه‌اش می‌کرد ولی این تیپشم پسندیدم. همو بغل کردیم. توی بغلم نفس‌نفس زد. رفتم عقب و خندیدم. گفت: ” نخند لامصب دیوونتم.” دستاشو گرفتم. دستمو فشار داد. حال‌به‌حالی شدم. دستمو بیرون کشیدم. ” بذار اسنپ بگیرم.” گفت: ” چی؟ برو بابا موتور آوردم. از یکی از بچه‌ها گرفتم” گفتم:” چیه تیریپ گوگوش بهروز می‌خوای؟” گفت:” آره اشکالش چیه؟” گفتم:” اون باشه واسه وقتی خواستی با یکی نامزد کنی و ببریش بیرون#34; اومد سمتم و گفت:” نامزدم میشی؟” اطراف رو نگاه کردم گفتم یه وقت کسی ندیده باشه. یه هیس گفتم و اشاره کردم آروم باشه. برای اینکه بیشتر از این ادامه نده راضی شدم با موتور بریم. تمام راه با بدنش ور رفتم. سینه‌های سفتش. بازوهای سفتشو. البته ور که نه به بهانه نیفتادن دستامو دورش حلقه می‌کردم و گاهی مثلا دستم یهویی خورده به بدنش. حالا چرا خجالت می‌کشیدم برای خودمم جالب بود چون ما قبلا همه جای همو دیده بودیم. اینم بگم که از ترس تصادف اصلا سمت کیرش نرفتم. آخه دست که بهش می‌زدم موتوره یه تکونایی می‌خورد. خلاصه رسیدیم و ویلا رو تحویل گرفتیم. اونم انگار فیلم زیاد دیده بود. جلوی من راه می‌رفت و می‌گفت” اینجا لب استخر…اینجا زیر این درخته… بالکنم داره… اوف!” دستاشم هی توی هوا تکون می‌داد. بهم نگاه نمی‌کرد که بخوام عکس‌العملی بهش نشون بدم. در و باز کرد و کنار ایستاد. ” بفرما فرشته من!” رفتم تو درو بست و قفلشم چرخوند. اول شب بود. اومد سمتم و از پشت بغلم کرد. کیرشو چسبوند بهم. منم یه مالشی بهش دادم. سرشو فرو کرد تو گردنم. پشت گردنم و صورتمو لیس می‌زد و می‌بوسید. سفت گرفته بودم. می‌خواستم برگردم ببوسمش ولی نتونستم محکم گرفته بودم. خیلی از این حرکت حال کردم. خودمو در اختیارش گذاشتم. صورتشو فرو کرد توی موهام و پشت گردنم و هی نفس می‌کشید. انگار بوم می‌کرد. منم ادکلن بِنتلی زده بودم که می‌دونستم تحریک کننده است چون خودمم باهاش تحریک می‌شدم. ” از چی من خوشت اومده؟” سوالش خیلی یهویی بود. خواستم برگردم. محکم نگهم داشت و گفت:” نه می‌خوام اینجا تو بو کنم.” گفتم:” من می‌خواستم ازت بپرسم از چی من خوشت اومده؟ کچل، نزدیک پیری، موی جوگندمی و از همه مهمتر کون کوچک و پیر و افتاده#34; یهو ولم کرد. برگشتم سمتش. سرشانه مثلثیش توی این تیشرت بیشتر به پشم میومد. از پشت یه شونه 4 وجبی با کمر باریک و گودی کمر و کون قلمبه قشنگی داشت. همه چربیاش رفته بود توی شکمش، گردنش، پشت گردنش و البته کمی پهلوهاش که خیلی جذاب‌ترش کرده بود. متوجه شدم داره سر تاشو می‌ماله. انگار واقعا داشت فکر می‌کرد از چی من خوشش اومده. گفتم: ” حتما گفتی این که کونیه. منم باید بکنم. نخم که داره میده. ترس آویزون شدن و حاملگی هم که نیست برم تو کارش؛ نفهمیدی واقع چیو داری می‌کنی؟” برگشت و دوباره با اون چشای نافذش بهم خیره شد. گفت: ” اولا دیگه خودتم حق نداری به خودت بگی کونی. من واسه امثال شما احترام قائلم. دوما کونت و سینه‌هات هم اصلا پیر و زشت نیستن خیلی هم خوشگل و کردنی‌ان. به خودت احترام بذار از این به بعد؛ سوما نمی‌دونم از چیت خوشم اومده خو، ولی اومده و بدجورم می‌خوامت. ” سریع اومد سمتم و صورتمو توی دستای داغ و بزرگش گرفت. ” تو از چی من گنده زشت خوشت اومده؟” لبامو بردم رو لباش. اون اومد رو لبام و شروع کرد خوردنشون. روی لبام لیس می‌زد. صورتمو خیس کرد. دوباره حشری شد. ” می‌خوامت…می‌خوام بکنمت. می‌خوام اون تنتو…خودتو.” معلوم بود خیلی فیلم میبینه. راستش پاهام سست شده بود. هنوزم باورم نمی‌شد لای بازوهای یه مردم. یه مردی که شبیه مرد رویاهام بود. ولی حرفاش یه خورده نگران کننده بود داشت وارد فاز عشق و عاشقی می‌شد. اما نه؛ باید می‌رفتم توی دل کار بعدا باهاش حرف می‌زدم. اصلا هم به قیافه‌اش نمی‌خورد که اهل اینطور حرف زدن باشه. با هاشور ابرو و ریش بلندش بیشتر به این متجاوزان و اراذل می‌خورد. اینم یه نشونه از اینکه روی قیافه کسی قضاوت نکنیم. یهو دیدم رو زمین خوابونده شدم و سریع اومد روم. ” اینطوری دوست داری.” گفتم: ” آره ولی نریم توی تخت؟” … “آره؛ آره بریم. ولی قبلش…” صورتشو به صورتم مالید. یعنی داشتم دیوونه می‌شدم. تمام زبری ریشش روی صورتم مالیده می‌شد و کیف می‌کردم. گردنشو بوسیدم. اونم صورتمو بوسید. اون روز سه تیغه زده بودم.
” خیلی نرمه. فکر نمی‌کردم. صورت یه مرد اینقدر نرم و عشقی باشه.” گفتم:” اصلا فکر می‌کردی مرد بکنی؟” گفت:” آره راستیتش دوست داشتم کون بکنم. ولی چه می‌دونم؛ از این که بهم بگن گی بدم میاد. ” گفتم:” پس منو بکن مرد من!” دیوونه شد. قشنگ جاری شدن خون رو زیر پوست صورتش دیدم صورتی شد. چشماش درشت شد؛ نگاهش مثل تیر می‌رفت تو وجودم. سرشو گذاشت رو سینم.
” گفتی تخت می‌خوای نه؟” خواست بغلم کنه. یه‌کمی رو هوا بردم. خندم گرفت. گردنشو گرفتم که نیفتم. تا کاناپه تونست ببرتم. ” ای بابا نه این جور در نمیاد چیزش نمی‌کنه.”
” رمانتیک؟” گفت:” آره همون که میگی.” بعد دوتامون خندیدیم. یه جون چه خنده قشنگی داری گفت و روی کاناپه روم دراز کشید. دست زدم به کیرش. داشت منفجر می‌شد. شلوارش قشنگ باد کرده بود. یه کمی از همون زیر براش مالوندم. اون مشغول گردن و صورت من بود. ” ببین نمی‌تونم تحمل کنم. سه روزه تو فکرتم. یه زنم تو قطار نکردم.” گفتم:” هر روز تو قطار زن می‌کنی؟” بلند شد و بازوهاشو انداخت دور تنم و فشارم داد. ” حالا حسودی نکن گفتم که سه روزه نکردم. سه روزم یعنی از همون موقع که دیدمت و …”
” کردمت.” خندیدیم. گفت:” زن که نه از همین پتیاره‌ها که هر هفته میرن مشهد گدایی و میلیونر برمی‌گردن. خسیسم هستن واسه اینکه پول قطار ندن به یکیمون میدن. دِ آخه اَی کرده بودمت که راحت بودم. ببین! گفتی می‌خوای بهم لذت بدی. منم بردم اون لذتو. امشب و فردا مال منی ولی باید تو هم کیف کنی.”
سرمو بردم نزدیکش و لبمو در اختیارش گذاشتم. تی شرتش رو زدم بالا تا لخت شه و تن قشنگشو بچلونم. اومدم لباسمو در بیارم دستشو گذاشت رو سینم و گفت ” نه؛ اَی میشه خودم می‌خوام لختت کنم.” بعدم کله گردشو با دست مالوند و گفت: اول باید برم بشاشم.” و دوید سمت دستشویی. تا پیداش کنه طول کشید. من پاشدم یه کمی به خودم ادکلون زدم. بلدم نبودم باید چیکار کنم. تنها چیزی که به فکرم رسیده بود بیارم کاندوم بودار بود، وازلین بود و یه لیپستیک توت فرنگی که بزنم لبام خوشمزه بشه و به سوراخ کونم بزنم تا بوی بد نده. همین کارا رو کردم. بعد رفتم توی یکی از اتاق‌ها که تخت دو نفره داشته باشه. دراز شدم و منتظرش موندم. راستش خیلی استرس داشتم. اینکه چی سر کونم و خودم میاد…اینکه ازم خوشش میاد یا توی خاطره کوپه می‌مونیم و تمام. صدای در دستشویی که اومد خندم گرفت با خودم گفتم حالا می‌گه این پیری در رفت. صدام زد.
” بیا اینجا مرد مامور من” درو باز کرد. یه لبخند شهوتی بهم زد. چشماشو خمار کرد. شُرت پاش بود. دستشو با شکمش خشک کرد و اومد کنارم دراز کشید. دست برد توی پیرهنم و یکی از سینه‌هامو دست گرفت و چلوند. سمت چپی بود چون داغیش رو هنوزم حس می‌کنم. با هر دست داغش، واقعا عین یه داغ که روی برده‌ها می‌زدن، گرمای وحشتناکش رو روی محل لمس دست‌هاش حک می‌کرد. نوک هر دو سینه هامو فشار داد. به طور کامل تسلیمش شدم. دکمه‌های پیرهنم رو باز کرد. با دستاش سفت مالوندم. لذت عجیبی داشت. داشتم می‌مردم. واقعا قلبم محکم می‌زد. فکر کنم یه جوری شده بودم که پرسید: ” خوبی؟” حمله کردم به صورتش و بوسیدمش. اونم خب طبق معمول لیس زد و لبامو جورید. یه‌هو سرشو بلند کرد و با زبونش لباشو مزه‌مزه کرد. گفت:” چقدر خوشمزه شدی. ” برگشت و حسابی لیس زد. پیرهنمو در آورد. کمربند شلوارمو باز کرد و خودشو رو کیرم مالوند. راستش خندم گرفت حس کردم این سه روز فیلم سوپر گی زیاد دیده تا تمرین کنه. گذاشتم فانتزی سرشو پیش ببره. منم داشتم کیف می‌کردم. ولی بازم به طرز عجیبی دوست داشتم فقط اون لذت ببره. شرتمو کشید پایین و لختم کرد. بعدم می‌خواست بره سراغ کیرم که نگهش داشتم. بلند شدم و خوابوندمش. بدنشو با لبام نوازش کردم تا به کیر لامصبش رسیدم. شرتشو با شدت تمام در‌آوردم و دوباره شروع کردم ساک زدن. همون حرکتای قطارو براش تکرار کردم. پیش آبش اومده بود. حسابی کیرشو براش سرخ کردم. تمام رگاش زده بود بیرون. سفت سفت شده بود آماده کردن. ” اجازه می‌دی اینجا داد بزنم آخه داری دیوونم می‌کنی” بعدشم بدون اینکه منتظر جوابم بشه آه و اوه بلندی کرد. اومدم خزیدم زیرش. گفتم :” بکنم مرد من” اوف اوفی کرد و اومد روم. با بوسه رفت تا پایین و پاهامو برد بالا. کمکش کردم بره بالا. مفصلام ترق تروق کرد. لبخند شیطنتی زد و گفت :” پیر شدی جدیا. ورزش کن خو” گفتم:” وسط کردنت فاز نصیحت نگیر. کاندوم روی پاتختی بردار!”
” بهم اعتماد نداری؟ بابا تمیزم من به قرآن”
گفتم:” خودت گفتی توی قطار این زنا رو می‌کنی. خب ممکنه…”
خوابید روم و دستاش قشنگشو دورم ستون کرد. ” نه اونجا کاندوم می‌ذارم. حالا بی کاندوم برم؟ ببین؛ یه چیزایی یاد گرفتم، آوردم از همین ژل ملا.” پاشد رفت از توی کوله‌اش یه چیزایی که اسماشونم یادم رفته آورد. مالید به کیر خودش و کون من. بعد به چشمک دیوونه‌کننده بهم زد و رفت سراغ سوراخم. با زبونش لیس زد. به از لای پاهام طلوع کرد و گفت:” این چرا اینقدر خوشمزه است؟” دوباره کله تاس و ملوسش غروب کرد و منو لیسید. روانی شده بودم. اه و اوخ منم در اومده بود. نوک زبونش رو داخل سوراخم می‌کرد. با انگشتش هم سوراخ کونمو حسابی قلقلک می‌داد. انگشتش هم کم از کیر نداشت خیلی تپل بودن و این عالی بود. بی‌خیال کاندوم واسه اون شدم و گذاشتم ادامه پیدا کنه. البته خودم گذاشتم تا احیانا تخت کثیف نشه. می‌خواستم به احتمال وجود دوربین فکر نکنم و لذت ببرم. ولی سقف اتاقو چکیدم و چیزی ندیدم. چشمامو بستم و گذاشتم هر کاری می‌خواد بکنه. یه هو گفت:” چرا کاندوم گذاشتی؟” دلیلشو توضیح دادم. با دستش سرشو مالید. این حرکتش داشت خیلی توی دلم می نشست عین بچه ها میشد لامصب. واسه من که تحریک‌کننده شد. بعدم بی‌خیال موضوع ادامه داد:
” دوست دارم زنونه بکنمت ولی می‌ترسم نشه. نیست یه کمی هردو شکم داریم! ” اشاره کردم بیاد روم. اومد روم. قبلش کیرشو روی سوراخم تنظیم کرد. پاهامو با هزار بدبختی بالا آوردم و انداختم دور کمرش. کیرش روی سوراخم بود ولی انگار یه کُس مجازی لای پاهام مول‌مول می‌کرد. کیرشو اطراف محل مول‌مول مالوندم. هنوز پشم داشت. بدم نیومد. کیرشو فشار داد. دیگه پیه پاره شدنو مالیده بودم به خودم. با هر فشاری یه آه و اوه بلندی می‌کرد. یه کمی نگه داشت تا جا باز کنم. دوباره فشار داد. این‌دفعه خودم با وجود درد رو کمرش فشار آوردم تا بیشتر بره تو خیلی درد داشتم. چنین دردی رو تا حالا تجربه نکرده بودم البته چرا الان که فکر می‌کنم درد سنگ کلیه شدیدتره. ولی؛ باز هم یه چیز عجیب دیگه، این لذت‌بخش‌ترین دردی بود که تا حالا تجربه کرده بودم. خیلی حشری بودیم. اونم سرخ‌رو شده بود و توی صورتم تند تند نفس می‌کشید. لباشو گذاشت روی لبام و مکید و یهو فشار محکمی داد. از فرط درد یه آخ بلند گفتم. سرشو گذاشت روی سینم. برای این سفرمون پشمای سینمو زده بودم چون دفعه قبل حس کردم دوست نداره. واقعا هم داشت از سینه بی‌موم لذت می‌برد چون زبونش روش می‌لغزید. سینه‌هامو مکید. پشم کیرشو حس کردم و فهمیدم کامل رفته تو. ” درد داری نه؟”
” آره ولی تو بکن عادت می‌کنه کونم.” گفت:” نه صبر کن.” بعد دستاشو برد دور کونم شروع کرد مالوندن. دور سوراخ کونمو هم، همون‌جایی که سر قلمبه کیرش تو رفته بود، آروم قلقلک می‌داد. خیلی موثر بود. داشت نگام می‌کرد ببینه موفق شده دردمو کم کنه یا نه. برای اینکه نشونش بدم خیلی باهاش حال می‌کنم سرمو بردم بالا و لباشو لیس زدم. اونم دوباره عین کمباین روی صورتمو با لباش جورید.
” موفق شدی. حالا زنونه منو بکن. می‌خوام حس کنی مرد منی و باید جِرم بدی.” دیوونه شد چون با حرص تموم دندوناشو روی هم فشار داد و یه جون و اوف گفت. بعدشم تلمبه‌هاشو شروع کرد. یه دستش ستون بود اون یکیو برد تا کیرمو بماله. دستشو گرفتم و آوردم بالا گفتم فقط بغلم کن و فشارم بده. دستاشو دورم محکم کرد. از اینکه نمی‌شد جم بخورم لذت می‌بردم. تکون هایی که با هر بار تلمبه به بدنم می‌داد عالی بود. آرزوی همچین لحظه‌ای رو داشتم که یکی روم باشه و با کیرش تکونم بده. خیلی حشری بود. بارها استپ کرد تا آبش نیاد. می‌گفت می‌خوام این لحظه‌ها طولانی بشه. ریششو مدام روی گونه‌ام می‌مالوند. من که آخر کیف ولی با درد زیاد بودم. حالا این وسط یاد دیالوگ معروف کتاب صد سال تنهایی هم افتادم که می‌گفت:” لذت سکس عین انفجار یه چیز قشنگ توی بدنه. واسه همینم مردا از مرگ خیلی می‌ترسن چون بعدش دیگه اینو تجربه نمی‌کنن.” و راست بود. بعد 50 سال زندگی که حالا چهل و خورده‌ایش میشه دوران بلوغ و آب‌دار شدن تخم‌ها؛ این اولین بار بود که این لذتو حس می‌کردم. چون یه خورده شکم داشت با هر تلمبه‌اش انگار کیر منم تلمبه می‌زد.
” دیگه نمی‌تونم تحمل کنم. می‌خوام بریزمش.” گفتم:” بریزش. توم خالی کن. مَردَم شو” پنج تا تلمبه زد و ضربان کیرشو توی کونم حس کردم. مخصوصا سوراخمو تنگ کردم. اینو با انگشت کردن خودم یاد گرفته بودم. اینکارو که کردم دیگه واقعا نعره می‌زد از لذت. خیلی بلند. ضرباتشو تندتر کرد. تا آخرش که نفس بلندی کشید و با آه بلندی بیرون داد. خیلی ضربه آخرش لذت داشت. طوری که آب خودمم همون زیر اومد. خودمم به تنهایی که بهم می‌داد شدت بیشتری بخشیده بودم. تمام بدنم از شدت لذت لرزید. از پاها تا صورتم یه گرمای خاص حس کردم که تا حالا تجربه نکرده بودم تازه معنی سکس رو فهمیدم. کیرش توی کونم له‌له می‌زد. نفسای بلندی می‌کشید و توی صورتم و سینه‌ام خالی می‌کرد. دوباره روم لم داد تا استراحت کنه. هر دو خیس عرق بودیم مخصوصا اون که کرده بود و زیاد هم حشری شده بود.
با صدای زیری گفتم: ” این بهترین سکسم بود.” یه جون گفت و دوباره حمله کرد. گفت:” لامصب من چرا ازت سیر نمی‌شم.” گفتم:” آره خب مثل روزای اول یه رابطه است. شاید تا آخر وقتی که اینجاییم ازم سیر بشی.” یهو دست کرد توی کونم و با یه حرکت بازوش منو برگردوند. حواسش نبود کونم الان پر آبشه. انگشتاش رو توی هوا گرفت و نمی‌دونست چیکار کنه. گفتم: بمالونش رو بدن من” صورتشو آورد دم گوشام و گفت:” ببین تا وقتی من هستم مال منی. مال خودمی. ” بعدشم یواشکی دستشو به کمرم مالوند و تمیز کرد. خنده‌ام گرفته بود ولی زدم به حساب اینکه دارم حال می‌کنم. بچه خیلی حشری بود و کودک درونشم از فرط سرخوشی زده بود بیرون. با انگشتش اطراف سوراخمو مالید. یه کم بررسی کرد و گفت:” خون مون خبری نیست. وجدانا اولین بارت بود؟” گفتم:” با کیر آره ولی با دسته گوشت‌کوب و انگشت خودم و خیار و گاهی هویج، نه” خنده‌اش گرفت. از پشت لم داد روم. با انگشتش سوراخمو مال‌مال کرد و هی گردن و گلومو بو می‌کرد. بعد پاشد. کیرش عین لحظه اول شقِ شق بود. “بزار با تف امتحان کنیم ببینم چطوریه#34; تف زد به کیرش بعد یه بالش گذاشت زیر شکمم و کونمو آورد بالا. ” داگی شو دیگه!” منم تا جایی که توی داستان‌ها معنی داگی رو فهمیده بود کونمو دادم بالا. دوباره کاندوم گذاشتم که چیزی روی تخت نریزه. خودش چون گودی کمر داشت یه کون برجسته مردونه خیلی باحالی داشت که دوست داشتم وقتی تلمبه می‌زنه هی ببینمش. البته بعدها پیش اومد که ببینم. تعریف خواهم کرد. راضیش کردم جلوی من یه زن بکنه تا خوب ببینمش. حالا اینو بعدها تعریف می‌کنم. خلاصه داگی هم شدیم. این‌دفعه راحت‌تر کرد توم. راستش اینکه بعضیا می‌نویسن به پروستاتم خورد و اینا رو نفهمیدم چون چیزی در این مورد حس نکردم ولی وقتی کونم قطر کیرش رو پذیرفت و تلمبه رو شروع کرد خیلی حال داد. دردش خیلی بهم حال داد. درد توام با لذت. البته کمتر از دفعه قبلی بود. مرد مامور قطار من این‌د‌فعه چون می‌خواست خیلی لذت ببره خیلی تلمبه زد و منو خیس عرق کرد تا آبش اومد. ولی وقتی آبش می‌خواست بیاد یه حرکت زد که منو دیوونه خودش کرد. با بازوهاش محکم بغلم کرد و آوردم روی زانو نشوندم. بعد صورتشو آورد کنار صورتم و تلمبه‌های نهایی رو زد. نگاهش کردم تا ببینم موقع ارضا شدن چه شکلیه. سرخ مایل به بنفش، خشن، مرد، و تو دل برو. مرد جذابی بود. مرد بود. وقتی هن‌وهن لذتشو می‌کرد بوی خاصی می‌داد که اسمشو می‌ذارم بوی تسترون. واسه همینم بوی دهنش و نفسش برام بهترین بوی دنیا شده بود. چون مَردَم بود. راستش دوست نداشتم آبم بیاد برای اینکه می‌خواستم هنوز براش داغ باشم. بعد مدتی لمیدن و استراحت کردن گرسنه شدیم و شام سفارش دادیم. وقتی داشتم براش پیتزا باز می‌کردم از پشت خفتم کرد و توی آشپزخانه هم منو کرد. اینقدر حشری بود که با وجود این‌همه سکس بازم بعد ده پونزده تا تلمبه آبش میومد. البته منم بلد شده بودم با کونم عین دهنم بهش حال بدم. این سکس خفتی رو خیلی دوست داشتم چون انتظارشو نداشتم. اصلا نفهمیدم کی اومده توی آشپزخونه. یهو دستهاشو دورم حلقه کرد و کیرشو فشار داد تو. دیگه باز باز شده بودم راحت توم می‌کرد. منم با هر تلمبه‌ای که می‌زد خودمو حسابی براش تکون می‌دادم. یه کار خفن سکسی هم کرد؛ حین تلمبه زدن یه تیکه پیتزا برداشت و خورد. بعد با همون بوی پیتزا سرشو آورد نزدیک لبام و لیسم زد. ” تو هم پیتزا می‌خوای عشقم؟” سرمو تکون دادم حالا تو اوج لذت هم بودیم دوتایی. یه تیکه دیگه برداشت و با دندون نصفش کرد. بعد پیتزای روی دهنشو نزدیکم آورد منم گاز زدم. همینطوری با سر آورد نزدیک دهنم بعد با زبونش چپوند توی دهنم و لب گرفت. خیلی حال داد. اصلا فکر نمی‌کردم از این بازیهای حشری بلد باشه. انقدر حال داد که آبم ریخت بیرون. اون که ارضا شد کشید بیرون و نشست روی اوپن. هنوز نفس های تندش تموم نشده شروع کرد پیتزا خوردن. خیلی حرکتاش سکسی بود؛ البته از دید من. نمی‌دونم برای شخص دیگه‌ای هم همینطور هست یا نه. یه قطره از آبش از کیرش آویزون بود با زبونم براش تمیز کردم. لبخند حشریش خیلی ذهنمو سوراخ می‌کرد و بدجور حال به حالیم میکنه. در هر حال من که یه کم وسواسیم با اون حال نفس‌نفس زمین آشپزخونه رو تمیز کردم. یه اعترافی کنم؛ این که اصلا نمی‌دونستم عواقب باز شدن کون چیه. آب منی که هی می‌ریخت، گوزم که زیاد شده بود و مرتب هم باید می‌رفتم دستشویی، طوری که دیگه چیزی توی روده‌ام نمونده نبود ولی حس دفع داشتم. اونم که لامصب لخت نشسته بود روی اوپن و نیگام می‌کرد و پیتزا می‌خورد. بعد زبونشو در می‌آورد و با لبخند حشریانه هی تکونش می‌داد. ” دیگه شکوفا شدیا”
از این حرفش به قهقهه افتادم و رفتم توی بغلش و باهاش دهن به دهن پیتزا خوردم. تعریف نمی‌کنم تا حالتون بد نشه، کمی هم تجسم کنین. (مالش پیتزا به کیر و کون و سینه و…) در هر حال اون لحظه بهترین مزه پیتزای تمام عمرم بود. شبم که تا صبح هی بیدارم می‌کرد. خواب بودم دیدم یه چیز داغ داره یکی از سینه‌هامو می‌مکه، یه انگشت کلفت و داغ‌تر هم داره سوراخ کونمو می‌ماله. دید بیدار شدم ‌گفت:” نظر مثبتت چیه ساعت سه نصف شبم بگیرم بکنمت؟!” بدون معطلی هم دمرم کرد و افتاد روم و بکن بکن. دیگه از نفس افتاد و تا نزدیکی‌های ظهر فرداش خوابید. تا وقتی نوبت سکس استخرانه رسید. خداحافظ تا قسمت بعد. راستی منظورش از شکوفا همون شکوفا شدنه و اینکه درد ماجرا برام لذت‌بخش بود یعنی BDSM هم هستم و بی‌خبرم؟!

نوشته: Adeleh

ادامه…

بازدید 19,540

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

4 پاسخ به “مرد مامور قطار (۲)”

  1. فقط اونجایی ک تو قسمت قبل نوشته بودی نفسش پر از تسترون بود اینو شاید خیلیا درک نکنند ولی من با تمام وجود باهاش حس گرفتم و داغ شدم یاد رفیقم افتادم ک بهش حس دارم و عاشق ش شدم،وقتی برای اولین بار خواست گردنمو ببوسه وقتی با لباش گردنمو لمس کرد صدای نفس گرمشو شنیدم و داغی لباشو حس کردم یجوری قلبم ب تپش افتاد ک احساس کردم خوشبخت ترین آدم روی زمینم:)))

  2. سلامببخشید یه #34 توی متن افتاده که تقصیر من نیست احتمالا از کدهای ارسال متن در سایته…و اینکه من نوشته بودم شوکوفایی که لحن مرد مامور قطار بود و آخرشم شوکوفایی رو توضیح داده بودم که چیه ولی ظاهرا تغییر پیدا کرده . شرمنده بابت این موضوع

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید