بدون فحش نظر بدید.
ساعت یک شب بود. تو گوشی داشتم چرخ میزدم. یه نوتیف برام تو اینستاگرام اومد. رفتم باز کردم، دیدم خواهر زنم حوری پیام داده: «چرا بیداری؟»
گفتم: «سر ظهر چرت زدم، الان خوابم نمیبره، دارم نتگردی میکنم. تو چرا بیداری؟ مگه فردا نمیری سرکار؟»
گفت: «امروز تعطیل بودیم، فردا هم جمعهست. منم دم غروب خواب بودم.»
نوشتم: «خوب، چه خبر؟»
گفت: «کل بدنم درد میکنه.»
نوشتم: «چرا، مریض شدی؟» گفت: «نه، مسکن میخواد.»
گفتم: «حوری جان، حالا مسکن از کجا بیارم برات نصفشبی با این همه فاصله؟ 😁😁»
نوشت: «نیازی نیست بیای این همه راه، همینجا میتونی برام مسکن باشی.»
منظورش رو نفهمیدم، فکر کردم میخواد درد دل کنه چون قبلاً هیچ لحظه عاطفی و اروتیکی با هم نداشتیم. یه کم گنگ بودم، تا بیام براش شکلک 🤔 بذارم، نوشت: «دلم یه ماساژ حسابی میخواد.»
منم نوشتم: 🤔
بعد برام یه ویس فرستاد: «تو چقدر گیج میزنی امشب! دلم میخواد تو ماساژ بدی منو. اینقدر هم نگو حوری جان، بگو حووری جوووون.»
من که موهای تنم سیخ شده بود، گفتم: «باشه، ماساژ میدم بابا، چته؟ 😅😅»
نوشت: «نترس، نمیخورمت 🤣🤣»
میخواستم مطمئن بشم سرکار نیستم یا واقعاً خودشه، گفتم: «اول یه عکس از بدنت بده، بگو ببینم کجا رو ماساژ بدم، با انگشت نشون بده.»
شنیده بودم یه تتوی ظریف گل رز بالای سینهش زده، دلم میخواست اونو ببینم. بعد دیدم انگشتش رو گذاشته رو شکم لختش. باورم نمیشد اون صورت گندمی همچین بدن سفیدی مثل ماه داشته باشه.
گفتم: «جون بابا، تو اینقدر سفید بودی نمیدونستم 🥰»
گفت: «سفیدی دوس داری؟» گفتم: «میمرم برات.»
گفتم: «حالا اگه راست میگی، یه عکس از تتوی روی سینهات بده.»
گفت: «منم میمیرم برات.» بعد یه عکس کامل از سر سینههاش فرستاد با یه سوتین توری مشکی. تتو خیلی قشنگ و ظریف بود، یه گل رز قشنگ با یه قرمزی تند داخلش. سینههاش برجسته و خوشفرم بود، آدم دلش میخواست بگیره تو دستش.
گفتم: «عجب سینههایی داری، اوووووف!»
نوشت: «تتو میخواستی یا سینه؟ 🤣🤣»
گفتم: «من همهچی میخوام جوووون، تو باشی همهچی ازت برام خوبه.»
بعد گفت: «چی شد، نمیخوای ماساژ بدی؟»
گفتم: «چرا، از کجا شروع کنم؟»
نوشت: «از هر کجا که میخوای.»
منم شروع کردم به نوشتن هر چی که بلد بودم و تحریککننده بود. گفتم: «نمیخوای یه عکس دیگه بدی، بیشتر تحریک بشیم؟»
اون همینجوری داشت آه و اوه و اوف مینوشت. چند لحظه بعد یه عکس از شکم به پایینش فرستاد، یه شورت ساده گلگلی پوشیده بود و انگشتش رو گذاشته بود رو شورتش. گفتم: «وااای، عجب جایی، همینجوری برم پایین؟»
گفت: «برو، ادامه بده تا آخرش.»
گفتم: «اینا کی قرار مال من بشه؟ کی قراره من بکنمت؟»
نوشت: «هر وقت اومدی پیشم 🥰»
خلاصه اون شب کلی حال کردیم و کلی صدا فرستاد و سکسچت کردیم و شببخیر کردیم و خوابیدیم.
صبح که پاشدم، اصلاً باورم نمیشد. ولی خوب، نمیشد زنگ زد، میدونستم شوهرش ۷ صبح میاد خونه.
عصر ساعت ۵ بود، زنگ زدم بهش. سلام و احوالپرسی میکردم ببینم چه خبره. استرس داشتم، ولی زنگ زدم.
جواب داد: «سلام.»
گفتم: «حوری خانم، چطورین؟ چه خبر؟ اوضاع چطوره؟ دخترت چطوره؟ آقا ممد چکار میکنه؟» (شوهرش)
گفت: «سلام، همه خوبن، اونا هم خوبن. ممد هم اینجاست، سلام میرسونه.» (میدونستم جمعهست، شوهرش نرفته سرکار.)
گفتم: «مهسا خانوم چطوره؟» (دخترش)
گفت: «اونم خوبه، سلام میرسونه، دلم براش تنگ شده. گوشی بده بهش.»
با دختر کوچولو یه کم حرف زدم و یه کم شوخی کردم و از همه خداحافظی کردم.
قطع کردم. خب، شوهرش خونه بود، نتونستم هیچی بگم. گفتم یا خودش پیام و زنگ میزنه یا فردا زنگ میزنم.
فردا صبح ماشین رو برداشتم رفتم سرکار. سرکار چندین بار بهش فکر کردم. ولی اصلاً پیامی ندادم. تا اینکه ساعت ۴:۱۲ دقیقه پیام داد:
«چطوري شارلاتان؟»
(چون تازه یه مسافر پیاده کرده بودم، دقیق یادم موند.)
نیشم تا بناگوش باز شد 😁
نوشتم: «بزنگم؟»
نوشت: «بزن.»
زنگ زدم، جواب داد.
گفتم: «به حوری خانووم چطوري؟»
گفت: «کوفت، مگه نگفتم بهم بگو حوری جووووووووون؟»
خندهام گرفت، دیگه مطمئن شدم تنهای تنهاست.
گفتم: «باشه بابا حوررریی جووووووون 😁😁😁»
گفتم: «پریشب چت بود، خب دلم ماساژ میخواست. حالا از ماساژ دهنده راضی بودی؟»
گفت: «آره، چه جورم، اوووف!»
گفتم: «حالا کی بیام واقعاً ماساژ بدم از نزدیک؟»
گفت: «هرچه سریعتر بهتر. فقط روز کاری باشه، بعد از ساعت ۴:۳۰ باشه که هم ممد سرکار باشه هم دخترم کلاس زبان. منم که خونه باشم 🥰»
گفتم: «باشه جونم. احتمالاً فردا بیام، حرکت کردم یه نقطه برات پیامک میکنم، تو هم در جواب بنویس دیدم.»
کلی اونجا پشت تلفن لاس زدیم.
اصلاً باورم نمیشد تو این لاس زدنها که اولش با بوس و ماساژ شروع شد، حدود یک ساعت حرف زدیم، حسابی از خجالت هم دراومدیم. اسم کیر، کوس و ممه رو به زبون میآوردیم.
گفت: «اگه فردا بتونی سر وقت بیای، یه حال اساسی بهت میدم.»
«خودمم کیف میکنم بعد از مدتها.»
یه جوری در مورد سکس حرف زدیم انگار مدتها باهم سکس داشتیم، حسابی رومون به هم باز شد.
فردا صبح ساعت ۸ به بهانه مسافر بیناستانی اسنپ حرکت کردم سمت کرج. یه . فرستادم، پیام اومد: «دیدم.»
منم چون بین مسیر مسافر میزدم، حدود ۸ ساعت طول کشید برسم کرج. نزدیک ۴ رسیدم، زدم کنار تو ماشین استراحت کردم، یه چرت زدم.
۴:۱۵ پیامک داد: «کجای؟»
نوشتم: «کرج.»
گفت: «فرار کن، ممد همه چتهای ما رو دیده، منو هم حسابی کتک زده، منتظر توئه که پارت کنه.»
من دقیقاً این شکلی شدم: 😐😐😐😐😐
بدون اینکه فکر کنم، صندلی ماشین رو درست کردم که در برم، استارت زدم، دیدم پیام اومد: 😝😝😝😝😝😝😝😝😝😝😝
نوشتم: «کرم داری؟»
زنگ زد، گفت: «کجای؟»
گفتم: «کرج، نزدیک خونهتون، ۱۰ یا ۱۵ دقیقه راه.»
گفتم: «کرم داری؟»
گفت: «آره، بیا بخارون و کرمهامو دربیار.»
گفتم: «باشه، الان راه میافتم.»
گفت: «یواش بیا تا یه دوش بگیرم.»
فکر کنم از اون لحظه ضربان قلبم رفت رو هزار. اینقدر دستپاچه بودم که بهجای ده دقیقه، ۲۰ دقیقه طول کشید برسم دم درش. همش فکر میکردم تو اولین دیدار چی بگم؟ چکار کنم؟
یاد حبیب تو فیلم لیسانسهها افتادم که میگفت:
«ببخشید چرا من؟ چرا من بین این همه آدم؟»
الکی میخندیدم. همش میگفتم چکار کنم، چهجوری حرف رو شروع کنم، یعنی الان تیپ زده، آرایش کرده؟
ماشین رو تو کوچهشون پارک کردم. رفتم دم در، اومدم زنگ بزنم، استرس گرفتم، دستم لرزید. جدی به برگشت فکر کردم. الان برم ببینمش، بهش چی بگم؟ اومدم بکنمت؟ 😁😐
بالاخره زنگ رو زدم. در رو باز کرد، با همون لباسهای ساده معمولی بود، ولی صورتش مرطوب و سرخ بود، بوی قشنگ آب و صابون میداد، تا کوچه بوش اومد. حوری یه خانم با قد ۱۷۰، لاغر اندام و به زور ۶۰ کیلو میشد، صورت استخوانی و کشیده.
گفتم: «سلام.»
دستش رو دراز کرد به هوای دست دادن، خواستم دست بدم، سریع دستم رو گرفت و کشید تو، گفت: «سلام سلام دیگه، بیا تو، دم در واینست.»
وارد حیاط کوچیک ۳-۴ متریشون شدم. خونهشون همکف بود، طبقه بالا هم خرتوپرتهاشون بود.
گفتم: «چطوري حوری جوووون؟»
گفت: «مرضضضض!»
خندیدیم.
گفتم: «جان خودت کولر بزن، کرج خیلی گرمه.»
گفت: «اولاً کولر روشنه، بیا تو. دوماً برات شربت بهارنارنج تهیه کردم، یخ یخ، بخوری حالت جا بیاد. سوم تو مگه بخاطر گرم شدن نیومدی اینجا؟» و یه چشمک بهم زد.
بیهوا دوتا دستم رو گذاشتم رو صورتش، یه بوس رو لبش زدم، خیلی سریع بود. لبش بوی آب و صابون میداد، همونجوری که موقع باز کردن در حس کردم، ولی تندتر. ضربان قلبم رو هزار بود. یه لبخند نازی زد، گفت: «بیا تو.»
رفتیم داخل خونه.
گفتم: «دخترت کی میاد؟»
گفت: «از الان دقیقاً دو ساعت دیگه.»
شربت رو داد دستم، واقعاً خنک بود، جگرم حال اومد. با خودم میگفتم حالا چهجوری شروع کنم؟ چکار کنم، چی بگم؟
لیوان رو گذاشتم کنار، گفتم: «اجازه میدی ببوسمت؟ 😁»
گفت: «هم الان بوسیدی، باز اجازه میخوای؟»
گفتم: «اون یههو بود، غیرارادی. اینو اجازه بده که استرس نداشته باشم.»
لبش رو گذاشت رو هم، داد سمت من. منم دقیقاً مثل اول گرفتم بین دو دستم و بوسیدم، ولی این بار ول نکردم، کشدار بوسیدمش.
گفتم: «چه کار خیری کردم که تو قسمتم شدی؟ اینجوری راحت بهم پا دادی حوری جوووون.
گفت . راستش چندسالی هست دوستت دارم ولی پایبند این حرومزاده بیاحساس بودم که خودم رو بهت تقدیم نکردم.»
احتمالا من کار خیر کردم که به تو رسیدم.
گفتم: «من دوستت داشتم ولی دستهام بسته بود، میترسیدم.
حس ترس رو که همه دارن، هم من هم تو. همین الان تو دلم آشوبه.»
گفت: «منم میترسم ولی چه کنم که میخوامت با تموم وجود.»
دوباره بوسیدمش، بغلم کرد.
گفت: «چی شد پس؟ پریشب میخواستی حسابی ماساژ بدی؟»
گفتم: «فعلاً بغلت خیلی امن و نازه.»
سرش رو بوسیدم، هنوز نم تو موهاش بود و موهاش بود.
گفتم: «صبر کن، اول اون تتوی قشنگت رو ببینم.»
گفت: «ای شیطون! بذار پیرهنم رو بدم بالا.» یه تونیک ساده و نرم بدون طرح پوشیده بود، یواشیواش داد بالا.
تمام بدنم داشت میلرزید. آره، این صحنه واقعی بود، چه بدنی داشت! سفید مثل ماه، بدون یه ذره چربی اضافی، صاف و سکسی.
پیراهن رو از یه لبه تا سینه بالا برد، تتو مشخص شد. اون طرف رو هم من دادم بالا تا سینهش رو دید زدم. چسبید بهم، بغلم کرد.
بهم گفت: «فری، خجالت کشیدم یههو.»
گفتم: «آخه عزيزم، عیب نداره.» سرش رو بوسیدم.
بدنم چسبیده بود به بدنش. کيرم شق شده بود. گفتم: «اجازه میدی سوتین رو باز کنم؟»
گفت: «نه.»
گفتم: «باشه.»
یه سوتین معمولی سورمهای پوشیده بود. یه کم خودش رو از من جدا کرد، فهمیدم دیگه یه کم روش باز شده.
خم شدم، سر سینههاش رو بوسیدم. یواش و با صدای لرزان گفت: «باززز کن.»
دستم رو آروم بردم پشت، سوتین رو باز کردم. همونجوری باز بغلم کرد، این دفعه محکم فشارم داد، گفت: «میمیرم برات، ولم نکنی.»
من قول دادم، قولی که همه مردها موقع بالا زدن حشر میدن. 😐
گفت: «بیا بریم رو کاناپه بشین.»
نشستم، ازم فاصله گرفت. حالا دیگه سوتین جدا شده بود از بدنش. چی میدیدم؟ دو تا هلو، نرم و خوشفرم. اینا چهجوری اینقدر خوشفرم بودن؟ دست گذاشتم رو یکیش، گفت: «زرنگی؟ منم میخوام بدنت رو ببینم.»
گفتم: «باشه.» خواستم پیرhenم رو در بیارم، گفت: «نکن، خودم در میارم.»
دست انداخت و پیرهن منو داد بالا. پیرهن رو سریع کشید بالا، خندید 😁😁
گفت: «تو چقدر لاغری!»
گفتم: «آره دیگه، دوستم نداری؟»
گفت: «چرا، میمیرم برات.»
نگاه کردم تو چشاش چه شوقی داشت چه ذوقی داشت مردم براش
همونجور که نشسته بودم، سینههاش رو چسبوند به صورتم. حالا دیگه گرمای تن هم رو حس میکردیم.
دست انداختم رو کونش از پشت، ماساژ بدم. کون چندان بزرگی نداشت، ولی خوشفرم بود.
نوک سینههاش رو با زبونم لیس میزدم. دست انداختم رو سینهش، شروع کردم به میک زدن. رنگ روش عوض شد، پرزهای بدنش سیخ شد. بلند شدم، گرفتمش بغلم، خوابوندمش رو مبل.
دیگه خودمو نمیشناختم، هی سینههاش رو میمالیدم و میک میزدم. دستم رو یواش بردم رو شلوارش، یه کم از رو شلوار کوسش رو مالوندم، حس برجستگی داشت.
خواستم شلوارش رو در بیارم، گفت: «اول تو لخت شو.»
پاشدم، زود با عجله شورت و شلوار رو باهم کشیدم پایین.
گفت: «جون، عجب کیری!»
کیر من خیلی بزرگ نیست، حدود ۱۴.۵ سانت، چرا دروغ بگم؟
گفتم: «خوبه، دوسش داری؟»
گفت: «آره، خیلی قشنگ و خوبه.»
دستش رو گذاشت رو کيرم، یه کم مالوند.
گفتم: «زیاد نمال، من آبم زود میاد. بذار سر جاش بیاریم و حسابی کش بدیم.»
گفتن: «حالا دراز بکش رو مبل که میخوام بکنمت.»
منم نشستم بین پاهاش، شلوار نازکش رو یواش درآوردم. شورتش رو دیدم، لبخند زدم 😁
گفت: «چی شده؟»
گفتم: «انتظار شورت سفید نداشتم، فکر کردم با سوتین ست میشه.»
گفت: «نه بابا، پیدا نکردم، اصلاً ست ندارم 😁»
گفتم: «اجازه هست؟»
سرش رو تکون داد، داشت سینههاش رو میمالید. حسابی حشری شده بودیم.
شورت رو کشیدم پایین. چه کوس قشنگ و نازکی داشت، قابل توصیف نبود.
نه هلو بود نه قلمبه تنگ و نازک کلوچه هم نبود
گفتم: «جوووون، بخورم کوست؟»
گفت: «بخووور، زود باش، بخور.»
انگشت گذاشتم وسط کوسش، حسابی مالوندم. بعد کيرم رو گذاشتم روش، مالوندم، دیدم حال میکنه. حسابی کوسش خیس شده بود.
یواش خواستم سر کيرم رو بذارم تو کوسش، نرفت. با انگشت بازش کردم، دستم که حسابی با آب کوس خیس شد، مالوندم رو کيرم. بعد یواشیواش فشار دادم، بازم نشد.
گفتم: «کرمی چیزی نداری؟»
گفت: «اونجاست.»
کيرم رو کرمی کردم، اومدم. این دفعه کيرم رو فشار دادم تو کوسش، رفت داخل. داخل کوسش انگار جهنم بود. همونجا ته نگه داشتم.
گفتم: «پاهاتو بده بالا، اون بالش کوچولو رو بذار زیر کمرت.»
بالش رو گذاشت.
گفتم: «چطوره؟»
گفت: «اوووف، بکن دیگه.»
یواشیواش شروع کردم به تلمبه زدن، خیلی آروم میکشیدم.
گفتم: «حوری جوووون، بمیرم برات، هر وقت میخوام بکشم بیرون، سفت سفتش کن، نذار بیاد بیرون.»
گفت: «باشه عزیزم.»
دقیقاً همین کار رو کرد، انگار قبلاً باهاش تجربه داشتم.
یه بار دیگه کيرم رو آروم و با فشار تا ته کوسش هول دادم. یه آخی از ته دل گفت.
نمیخواستم زود تموم کنم، همونجوری با کیر داخل کوس دراز کشیدم روش، صورتم رو گذاشتم رو ممههاش. عرق کرده بودن، ضربان قلبش خیلی تند شده بود.
نوک پستونش رو یه میک عمیق زدم، سرم رو محکم فشار داد به سینههاش.
گفت: «فشار بده.»
با دو دستم محکم فشار دادم.
گفت: «بخور، بخور، میک بزن.»
داشتم میک میزدم سینههاش رو. چند لحظه ول کردم که دستام آزاد بشه، بلند شدم، یواشیواش بازم عقبجلو کردم تو کوسش.
گفتم: «حوری جوووون، حالا دیگه سفت سفت کن، میخوام پارت کنم.»
چندتا تلمبه زدم پشت سر هم، حس کردم داره آبم میاد. کيرم رو از تو کوس حوری کشیدم بیرون.
حوری انگار تو فضا بود. انگشت وسط کردم تو کوسش که برسه به جی، براش بمالم. کلی مالوندم، یه دستم هم رو سینهش بود.
گفت: «داد زد، بکن، الان آبم میاد.»
دوباره کيرم رو که شق شق شده بود، با هر طریقی بود کردم تو کوسش. خم شد، دست گذاشت رو کونم، فشار داد به خودش، با صدای لرزان گفت: «بکن، بکن، بکن، بکن دیگه.»
منم دیگه تند تند تلمبه زدم تو کوس نازش. دیدم داره بدنش میلرزه، سعی کردم تند کنم، جفتمون باهم ارضا بشیم.
تند تند زدم. گفتم: «داره میاد، آخ داره میاد.»
هیچی نمیگفت، انگار لال شده بود و فقط آه و ناله میکرد.
من ارضا شدم، کيرم رو تا ته فشار دادم، هر چی داشتم و نداشتم ریختم توش. خوابیدم روش، همینجوری سعی کردم تلمبه بزنم و برسم به لبش.
لبش رو گذاشتم تو دهنم. با صدای لرزون گفت: «بخور.»
لب پایینش رو حسابی میک زدم. کل بدنش لرزید و منو محکم بغل کرد، فشار داد به خودش. حوری جوووونم ارضا شد.
فری هستم ۱۰۰ تا لایک بگیره ادامه مینویسم
نوشته: فری
4 پاسخ به “ماجرای من و خواهرزنم حوری (۱)”
راستش حال نکردم با این قصه. درسته فانتزی بود ولی همچین خوب جفت و جور نبود خیلی چیزا کم داشت یکسری چیزها هم پر گویی بود. یک چند وقتی داستان بخون بعد شروع به نوشتن بکن. موفق باشی
چقدر میمیری تو وووو 😁صدتا لایک بیاری ؟؟گموننکنم دوتا لایک هم بگیره این چرندیاتت 😆
اصولا کرم و بالشت برای از پشت داخل کردنه نه برای کس کردن
شهوت زن وقتی بالا میاد کسش خیس میشه و باد میکنه و آبش اینقدر لزج هست که راحت کیر رو در خودش جا میده و نیاز به روان کننده و کرم ندارهمیخوای لایک بگیری کمی اطلاعات خودت رو بیشتر کن