سلام خدمت دوستان داستان واقعی هست فقط اسامی جابجا شده ۴۲ ساله هستم ۱۵ ساله ازدواج کردم یه پسره هم برعکس کل خانواده خانم که همه دختر دارن یک یدونه هست یه برادر خانم دارم دو سال از خودم کوچکتر هست ولی زود ازدواج کرد الان دوتا دوتا داره
مادر خانمم اصالتا اطراف کرمان هستن حسین برادر خانمم هم از کرمان زنگ گرفته و الان توی نفت ستاره بندر کار میکنه از اون دسته آدم های هست که فقط فکر جمع کردن پول هست یکسره سرکار و اضافه کاری
بریم سر اصل مطلب داستان از جای شروع شد که دایی خانمم فوت کرد بعد از مدت زیادی که با سرطان دست پنجه نرم کرد همه جمع شدیم خونه پدر خانمم
مادر خانمم خیلی گریه می کرد فرداش تشیع جنازه بود باید همون شب حرکت می کرد سمت کرمان
من همونجا معذرت خواهی کردم که واسه تشییع جنازه نمیتونم بیام ولی خانمم و پسرم با بقیه خواهر برادرهای خانمم آماده حرکت شدن یک لحظه دیدم حسین داره با خانمش صحبت میکنه به تندی
پدر خانمم پرسید چی شد گفت دختر امتحان داره خانمم نمیتونه بیات که پدر خانمم گفت بزار بچه بره به امتحانش برسه ما هم تا ختم سوم میمونیم برمیگردیم
همه حرکت کردن منم رفتم خونه ولی از خیلی وقت بود نگاهام به مهناز عوض شده بود موقع رفتن خانمم به مهناز زن داداشش گفت بی زحمت غذا درست کن حامد سرکار میاد گرسنه نمونه با این حرف انگار دنیا بهم دادن
اون شب گذشت فرداش ساعت ۴ بعدازظهر بود از سرکار اومدم خونه رفتم دوش گرفتم یه حب شیره گرفتم گفتم نعشه کنم تو عالم خودم بودم که مهناز زنگ زد تقریبا دو مجتمع فاصله داشتیم گفت حامد چیزی خوردی یا برات آماده کنم گفتم اگر آماده کنی ممنون میشم باز نشستم دود میگرفتم و فکرهای شیطانی از جلو ذهنم عبور میکرد
که یاد حرف یکی دوستام افتادم که میگفت رازم ندون تا رازت ندونم ساعت ۹ شب بود مهناز یه قابلمه دستش بود زنگ زد از آسانسور داشت میومد بالا دل تو دلم نبود تنها کاری که کردم بساط نشئگی وسط حال گذاشتم چون میدونست خانومم از کشیدن یه نخ سیگار متنفر هست در باز کردم وارد شد نگاهش به بساط بود گفت حامد داری میکشی به خودم زدم به اون راه که ببخشید به خانمم نگی ناراحت میشه و و و
رفت داخل آشپزخانه بساط کشید کنار پشت سرش رفتم تو آشپزخونه سری از پشت بغلش کردم مهناز تورو خدا به کسی نگی مهناز هم دختر روستایی که از وقتی اومده بود شهر زرق و برق شهر گرفته بودش
توی همون حالت حامد به کسی نمیگم دلم کن خواهشا
ولی من به بهانه همین محکم بهش چسبیدم جوری که کیرم لای کونش قشنگ جا کرده بود
یکم تقلا کرد بخدا به جون بچه هام نمیگم بشین بکش هرکار دوست داری بکن من به کسی نمیگم فقط دلم کن برم کاملا حشری شده بود کیرم داشت منفجر میشد
سری دستم از شلوار شرتش عبور دادم رسوندم به کصش
دیگه یک جورایی مقاومت هم نمی کرد خودشو رها کرد بدون معطلی کشوندمش سمت اتاق شروع به خوردن لبها و گردنش کردم همراهی نمی کرد خیلی عصبی شدم شلوارکم در آوردم جلوم زانو زد کیرم کرد تو دهنش دهنش محکم بسته که کیرم نخوره که کاملا لخت شدم گفتم مهناز خیلی وقته تو کف تو هستم خواهشا میکنم همین یک بار بهم حال بده قول میدم همین یکبار فقط
دیدم یکم اشک ریخت قسم بخور کسی نمیگی بدبختم کنی گفتم مگه دیوانه ام زندگی خودم هم بهم میریزه
بلند شد گوشیم از دستم گرفت برد بیرون اتاق گذاشت که یه وقت فیلم یا عکس نگیرم اومد جلوم زانو زد گفت فقط خواهشا سری تمومش کن کیرم اول با دست گرفت یکم بالا پایین کرد آروم سر کیرم گذاشت دهنش که دو طرف سرش گرفتم تو دهنش تلمبه میزدم حسابی کیرم شق شده بود تو حال خودم نبودم کمرم عین سنگ شده بود
دستش گرفتم بلندش کردم خواستم لباساشو در بیارم گفت خواهش میکنم چراغ ها خاموش کن توجه نکردم یه چشم بهم زدن لختش کردم مهناز جلوم لخت وایساده بود با اون کس کون سفید و نازش دیگه آمپر چسبوندم شروع به خوردن کصش کردم اینقدر خوردم کصش که نمیدونم چندبار ارضا شد فقط با لرزش بدنش متوجه میشدم
به پشت خوابوندمش پاهاش بالا گرفتم دیدم دستش گذاشت روی کصش حامد کیرت بزرگه خواهشا آروم بکن خانمت درباره سکس هات تعریف کرده
چشمکی بهش زدم آروم سر کیرم گذاشتم روی کصش آروم فرستادم سر کیرم که رفت آخ حامد نگهش دار تا نصف کیرم تو کصش رفت با دو دست روی شکمم دست گذاشت تا یکم آروم بشه دستاشو محکم گرفتم آروم کل کیرم کس مهناز فتح کرد پاهاش رو شونه هام بود مچ دو دستش گرفتم تا میتونستم تو کصش جلو عقب میکردم مشخص بود درد داره همراه شهوت و لذت
کمرم سفت شده بود که درازکشیدم گفتم بیا بشین روش پاهاش گذاشت دوطرف ام کیرم تنظیم کرد آروم آروم کامل جا داد تو کصش جلو عقب میکرد جفتمون خسته ام شده بودیم که باز داگی کردمش دیگه کصش سایز کیرم شده بود پهلو هاش گرفتم محکم تو کصش جلو عقب میکردم حامددددد تورو خدا تمومش کن آخ آخ حامد درد داره میسوزه توجه نکردم هرچی تلمبه میزدم تو کصش دیگه حسم بیشتر میرفت کیرم ولی سیخ وایساده هلش دادم به شکم رفتم بین باسن هاش باز کردم زبونم رسوندم به کونش سری پرید جلو نه تورو خدا بیا از کصم بکن اشکال نداره دیگه چیزی نمیگم هرکاری کرد نتونستم از زیرم بلند بشه حامد کونم نه درد میکنه تو حتی خانمت کون بهت نمیده من پاره میشم گوشم بدهکار نبود در کشو باز کردم نمیدونم چه کرمی بود زدم به سوراخ کونش و کیر خودم در گوشش گفتم جنده خانم باید کونت بکنم آبم بیات وگرنه تا صبح همین جایی یکم نرمش کردم سر کیرم گذاشتم در کونش کامل خوابیدم روش چندین بار تلاش کردم تا به زحمت سر کیرم رفت تو کونش جیغ بلندی زد که حامد مردم درد همجام داره میپیچه تورو خدا درش بیار گفتم اجازه بده تکون نمی خورم تا جا باز کنه چند دقیقه ای فقط سینه هاش فشار میدادم کصش می مالیدم تا نصف کیرم سر خورد تو کونش یکم دردش کمتر شد تا نصف کیرم تو کونش جلو عقب میکردم دستهاش مشت کرده بود ملافه تو دهنش کرده بود فقط گریه میکرد سرعتش بیشتر کردم با یک ضربه تمام کیرم جا دادم تو کونش جیغ بلندی حامد خیلی بیشعور جر خوردم پاهام بی حس شده به هر زحمتی بود یه بالشت گذاشتم زیر شکمش محکم فشار داد کیرم تو کونش فقط گریه میکرد سرعتش بیشتر کردم داشته آبم میومد دستم دور گردنش حلقه کردم تمام آبم با فشار خالی کردم تو کونش هرکاری کرد نزاشتم بلند بشه تا کیرم خوابید همراه منی خون از کونش افتاد بیرون ولی هنوز روش بودم دستمال برداشتم پاکش کردم مهناز نمیتونست روی پاش وایسه کمکش کردم بلند شد دوستان واقعا نمیتونست راه بره به زحمت دستش گرفتم بردمش تو حموم آب سرد باز کرد تا کونش شست متوجه لخته های خون شد یکم بد بیراه بهم گفت اومدم بیرون سری گوشی برداشتم روبروی درب حموم وایسادم درب حموم باز کرد دست به دیوار گرفته بود
اومد بیرون سرش پایین بود که گفتم مهناز خانم به آرزوی که کیر کلفت بود رسید سرش بلند کرد دید دارم فیلم میگیرم همونجا نشست گریه کرد
رفتم گفتم شوخی کردم ولی واقعا این بدن اندام نمی شد یه عکس ازش نداشته باشم دستمال کاغذی برداشت دوتا انگشتش کامل میرفت تو کونش واقعا نمیتونست راه بره به زحمت لباسهایش پوشید خودم با اینکه نزدیک بود خونشون با ماشین تا جلو بلوک خونه و آسانسور رسوندمش به زحمت رفت بالا برگشتم دوش گرفتم نشستم پای بساط ساعت دو شب بود پیام دادم حامد خیلی کثافت هستی فیلم که نگرفتی گفتم اگر فردا هم بیایی نه گفت یعنی چی تو قسم خوردی اولین و آخرین بار هست
مهناز دیگه راضی به دادن بود ولی واقعا نمیتونست درست راه بره لنگ میزد تا چند روز بهم قول داد که از کون نکنم بیات ولی وقتی خوب شد که این اتفاق هم افتاد واقعا توی نعشگی حس طبیعی بهت میده عالیه
ببخشید طولانی بود بنده قلم خوبی ندارم و غلط املایی هم دارم خواهشا اگر کامنت میزاری بگو بنویسم یا نه
مادر خانمم اصالتا اطراف کرمان هستن حسین برادر خانمم هم از کرمان زنگ گرفته و الان توی نفت ستاره بندر کار میکنه از اون دسته آدم های هست که فقط فکر جمع کردن پول هست یکسره سرکار و اضافه کاری
بریم سر اصل مطلب داستان از جای شروع شد که دایی خانمم فوت کرد بعد از مدت زیادی که با سرطان دست پنجه نرم کرد همه جمع شدیم خونه پدر خانمم
مادر خانمم خیلی گریه می کرد فرداش تشیع جنازه بود باید همون شب حرکت می کرد سمت کرمان
من همونجا معذرت خواهی کردم که واسه تشییع جنازه نمیتونم بیام ولی خانمم و پسرم با بقیه خواهر برادرهای خانمم آماده حرکت شدن یک لحظه دیدم حسین داره با خانمش صحبت میکنه به تندی
پدر خانمم پرسید چی شد گفت دختر امتحان داره خانمم نمیتونه بیات که پدر خانمم گفت بزار بچه بره به امتحانش برسه ما هم تا ختم سوم میمونیم برمیگردیم
همه حرکت کردن منم رفتم خونه ولی از خیلی وقت بود نگاهام به مهناز عوض شده بود موقع رفتن خانمم به مهناز زن داداشش گفت بی زحمت غذا درست کن حامد سرکار میاد گرسنه نمونه با این حرف انگار دنیا بهم دادن
اون شب گذشت فرداش ساعت ۴ بعدازظهر بود از سرکار اومدم خونه رفتم دوش گرفتم یه حب شیره گرفتم گفتم نعشه کنم تو عالم خودم بودم که مهناز زنگ زد تقریبا دو مجتمع فاصله داشتیم گفت حامد چیزی خوردی یا برات آماده کنم گفتم اگر آماده کنی ممنون میشم باز نشستم دود میگرفتم و فکرهای شیطانی از جلو ذهنم عبور میکرد
که یاد حرف یکی دوستام افتادم که میگفت رازم ندون تا رازت ندونم ساعت ۹ شب بود مهناز یه قابلمه دستش بود زنگ زد از آسانسور داشت میومد بالا دل تو دلم نبود تنها کاری که کردم بساط نشئگی وسط حال گذاشتم چون میدونست خانومم از کشیدن یه نخ سیگار متنفر هست در باز کردم وارد شد نگاهش به بساط بود گفت حامد داری میکشی به خودم زدم به اون راه که ببخشید به خانمم نگی ناراحت میشه و و و
رفت داخل آشپزخانه بساط کشید کنار پشت سرش رفتم تو آشپزخونه سری از پشت بغلش کردم مهناز تورو خدا به کسی نگی مهناز هم دختر روستایی که از وقتی اومده بود شهر زرق و برق شهر گرفته بودش
توی همون حالت حامد به کسی نمیگم دلم کن خواهشا
ولی من به بهانه همین محکم بهش چسبیدم جوری که کیرم لای کونش قشنگ جا کرده بود
یکم تقلا کرد بخدا به جون بچه هام نمیگم بشین بکش هرکار دوست داری بکن من به کسی نمیگم فقط دلم کن برم کاملا حشری شده بود کیرم داشت منفجر میشد
سری دستم از شلوار شرتش عبور دادم رسوندم به کصش
دیگه یک جورایی مقاومت هم نمی کرد خودشو رها کرد بدون معطلی کشوندمش سمت اتاق شروع به خوردن لبها و گردنش کردم همراهی نمی کرد خیلی عصبی شدم شلوارکم در آوردم جلوم زانو زد کیرم کرد تو دهنش دهنش محکم بسته که کیرم نخوره که کاملا لخت شدم گفتم مهناز خیلی وقته تو کف تو هستم خواهشا میکنم همین یک بار بهم حال بده قول میدم همین یکبار فقط
دیدم یکم اشک ریخت قسم بخور کسی نمیگی بدبختم کنی گفتم مگه دیوانه ام زندگی خودم هم بهم میریزه
بلند شد گوشیم از دستم گرفت برد بیرون اتاق گذاشت که یه وقت فیلم یا عکس نگیرم اومد جلوم زانو زد گفت فقط خواهشا سری تمومش کن کیرم اول با دست گرفت یکم بالا پایین کرد آروم سر کیرم گذاشت دهنش که دو طرف سرش گرفتم تو دهنش تلمبه میزدم حسابی کیرم شق شده بود تو حال خودم نبودم کمرم عین سنگ شده بود
دستش گرفتم بلندش کردم خواستم لباساشو در بیارم گفت خواهش میکنم چراغ ها خاموش کن توجه نکردم یه چشم بهم زدن لختش کردم مهناز جلوم لخت وایساده بود با اون کس کون سفید و نازش دیگه آمپر چسبوندم شروع به خوردن کصش کردم اینقدر خوردم کصش که نمیدونم چندبار ارضا شد فقط با لرزش بدنش متوجه میشدم
به پشت خوابوندمش پاهاش بالا گرفتم دیدم دستش گذاشت روی کصش حامد کیرت بزرگه خواهشا آروم بکن خانمت درباره سکس هات تعریف کرده
چشمکی بهش زدم آروم سر کیرم گذاشتم روی کصش آروم فرستادم سر کیرم که رفت آخ حامد نگهش دار تا نصف کیرم تو کصش رفت با دو دست روی شکمم دست گذاشت تا یکم آروم بشه دستاشو محکم گرفتم آروم کل کیرم کس مهناز فتح کرد پاهاش رو شونه هام بود مچ دو دستش گرفتم تا میتونستم تو کصش جلو عقب میکردم مشخص بود درد داره همراه شهوت و لذت
کمرم سفت شده بود که درازکشیدم گفتم بیا بشین روش پاهاش گذاشت دوطرف ام کیرم تنظیم کرد آروم آروم کامل جا داد تو کصش جلو عقب میکرد جفتمون خسته ام شده بودیم که باز داگی کردمش دیگه کصش سایز کیرم شده بود پهلو هاش گرفتم محکم تو کصش جلو عقب میکردم حامددددد تورو خدا تمومش کن آخ آخ حامد درد داره میسوزه توجه نکردم هرچی تلمبه میزدم تو کصش دیگه حسم بیشتر میرفت کیرم ولی سیخ وایساده هلش دادم به شکم رفتم بین باسن هاش باز کردم زبونم رسوندم به کونش سری پرید جلو نه تورو خدا بیا از کصم بکن اشکال نداره دیگه چیزی نمیگم هرکاری کرد نتونستم از زیرم بلند بشه حامد کونم نه درد میکنه تو حتی خانمت کون بهت نمیده من پاره میشم گوشم بدهکار نبود در کشو باز کردم نمیدونم چه کرمی بود زدم به سوراخ کونش و کیر خودم در گوشش گفتم جنده خانم باید کونت بکنم آبم بیات وگرنه تا صبح همین جایی یکم نرمش کردم سر کیرم گذاشتم در کونش کامل خوابیدم روش چندین بار تلاش کردم تا به زحمت سر کیرم رفت تو کونش جیغ بلندی زد که حامد مردم درد همجام داره میپیچه تورو خدا درش بیار گفتم اجازه بده تکون نمی خورم تا جا باز کنه چند دقیقه ای فقط سینه هاش فشار میدادم کصش می مالیدم تا نصف کیرم سر خورد تو کونش یکم دردش کمتر شد تا نصف کیرم تو کونش جلو عقب میکردم دستهاش مشت کرده بود ملافه تو دهنش کرده بود فقط گریه میکرد سرعتش بیشتر کردم با یک ضربه تمام کیرم جا دادم تو کونش جیغ بلندی حامد خیلی بیشعور جر خوردم پاهام بی حس شده به هر زحمتی بود یه بالشت گذاشتم زیر شکمش محکم فشار داد کیرم تو کونش فقط گریه میکرد سرعتش بیشتر کردم داشته آبم میومد دستم دور گردنش حلقه کردم تمام آبم با فشار خالی کردم تو کونش هرکاری کرد نزاشتم بلند بشه تا کیرم خوابید همراه منی خون از کونش افتاد بیرون ولی هنوز روش بودم دستمال برداشتم پاکش کردم مهناز نمیتونست روی پاش وایسه کمکش کردم بلند شد دوستان واقعا نمیتونست راه بره به زحمت دستش گرفتم بردمش تو حموم آب سرد باز کرد تا کونش شست متوجه لخته های خون شد یکم بد بیراه بهم گفت اومدم بیرون سری گوشی برداشتم روبروی درب حموم وایسادم درب حموم باز کرد دست به دیوار گرفته بود
اومد بیرون سرش پایین بود که گفتم مهناز خانم به آرزوی که کیر کلفت بود رسید سرش بلند کرد دید دارم فیلم میگیرم همونجا نشست گریه کرد
رفتم گفتم شوخی کردم ولی واقعا این بدن اندام نمی شد یه عکس ازش نداشته باشم دستمال کاغذی برداشت دوتا انگشتش کامل میرفت تو کونش واقعا نمیتونست راه بره به زحمت لباسهایش پوشید خودم با اینکه نزدیک بود خونشون با ماشین تا جلو بلوک خونه و آسانسور رسوندمش به زحمت رفت بالا برگشتم دوش گرفتم نشستم پای بساط ساعت دو شب بود پیام دادم حامد خیلی کثافت هستی فیلم که نگرفتی گفتم اگر فردا هم بیایی نه گفت یعنی چی تو قسم خوردی اولین و آخرین بار هست
مهناز دیگه راضی به دادن بود ولی واقعا نمیتونست درست راه بره لنگ میزد تا چند روز بهم قول داد که از کون نکنم بیات ولی وقتی خوب شد که این اتفاق هم افتاد واقعا توی نعشگی حس طبیعی بهت میده عالیه
ببخشید طولانی بود بنده قلم خوبی ندارم و غلط املایی هم دارم خواهشا اگر کامنت میزاری بگو بنویسم یا نه
نوشته: حامد
13 پاسخ به “ماجرای حامد و مهناز”
چی کسشعر میگی زبون بستهاز دو سه خط اول داستان مشخصه که تازه شیره کشیدیو اما اصل داستان: برادر خانومت مچت را موقع شیره کشیدن گرفته و…
(شلوارکم در آوردم جلوم زانو زد کیرم کرد تو دهنش دهنش محکم بسته که کیرم نخوره)بالاخره کرده بود دهنش یا دهنش بسته بود؟!!!
شبیه کس شعرهای حامد بندری بوداینبچهکونی همبرای خودش یه برند شده دیگهبا این کیری فارسی حرف زدنشبقول چوکون بندری فارسی خملی
یکی زنتو بگاد خوبه؟
من نمیدونم اگر ننویسی میگن لالی یا کیر نداریمن کیرم ١٨ سانته و کلفت یبار به دوست دخترم گفتم از کون بده اونم راضی بود هر کاری کردم نرفت تو منصرف شدم بعد تو خوابوندی و ی کرم زدیو زرتی رفت تونمیدونم چی بگم میسپارمت به بچه ها اونا میدونن هر چیزی که لیاقت هست بهت بگن🤔🤔🤔
کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست
من کاری ندارم به کس شعری که این بابا تفت داد با اینایی هستم که میان به طرف فحش میدن میگن زنت یکی دیگه حتماً داره میگاد یکی نیست به شما احمق بگه کم جنبه داشته باشید طرف داره خاطره تعریف میکنه زن شوهر دار اگه براتون جذاب نیست نیاد بخونید ولی اگه خوندید نظر در مورد زنش یا هر کس دیگه ندید فقط در مورد داستانش و هرچی مربوط به اون میشه هر هر باگی که داره میتونید نظر بدید
زن يكي از اقوام وقتي بدون شوهرش مياد خونمون جوري كون قمبلشو و سينه هاشو ميده بيرون همونجا ميگي بكنمش ولي مثلا همون روز وقتي شوهرش مياد پوششو مرتب ميكنه و كمتر راه ميره تو خونه چون كون و سينه هاش ديونت ميكنه بنظرتون اين يه چراغ سبز نيست كه برم تو كارش بدجور ديونم كرده نميدونم برم تو كارش؟؟
اولا که کلا کسشعر و دروغ بود و اگر هم راست بود خیلی بیناموسی که زن مردم را زورگیر کردی
یه عده اندکی هستن که تو خواب راه میرن ،اما شما جزو نوادر هستی که تو خواب داستان مینویسی ، واقعا یبار داستانی که نوشتی رو نخوندی ؟! تصوراتتون از سکس و راضی شدن زن ها برای سکس مثل سری فیلم های جادوگر شهر اوز(از) هستش
خوبه خودت میگی : «بنده قلم خوبی ندارم و غلط املایی هم دارم» ،بعد هم از دوستان و سروران بکن تو می پُرسی : «اگر کامنت میزاری بگو بنویسم یا نه» ،به نظر خودت پاسخ این سوال دُوّمِت ، جمله اَوَّلِت نیست ؟
اینجور فامیل هم تو تبریز نداریم 😔😔😔
بچه ها ی هماهنگی کنیم سری بعد این حامد یا اون حامد بندری داستان نوشت نه لایک نه کامنت حتی دیسلایک هم بهش ندیم،شاید خدا خواست خجالت کشید.