سلام عشقم بیدار شدی بلند شو دیگه باید به کارات برسی
چقدر میخوابی تمام تلاشم رو میکردم که همه چی رو عادی جلوه بدم مهران که از خواب بیدار شد
بهش گفتم صبحونه رو آماده کردم پاشو صبحونه آقا فرزاد رو ببر بده بهش بیا با هم صبحونه بخوریم من خیلی گرسنه ام
پاشو تنبل خان پاشو برو دست و صورتت رو بشور بیا
اما مهران اینجا نبود حواسش جای دیگه بود
بالاخره به حرف اومد و گفت دیگه اینجا جای ما نیست امروز با آقا فرزاد صحبت میکنم ما از اینجا میریم بالاخره یه کاریش میکنم من نمیتونم ببینم شب زنم کنار مرد دیگه ای باشه بهش میگم دنبال یکی دیگه بگرده
مهران داشت حرف میزد و این من بودم که حواسم اینجا نبود داشتم تو دنیای جدیدی که از دیشب برام شروع شده بود سرک می کشیدم از حس و حالی که فرزاد بهم داده بود نمیدونم چطور بگم ولی هرچی بود خود من نبودم پریسای که انگار زندگی و لذت واقعیش تازه تو بیست و یک سالگیش شروع شده بود تو افکار خودم بودم که با صدای مهران به خودم اومدم کجایی تو پریسا حواست کجاست اصلا میشنوی من چی میگم
سعی کردم خودم رو جمع و جور کنم و ضعف نشون ندم
نه عزیزم حواسم هست آره منم موافقم بهتره از اینجا بریم منم نمیتونم دوری از تو رو تحمل کنم ولی مهران هیچ فکر کردی که از اینجا بریم چکاری باید بکنیم ما همه لوازمی که داشتیم رو فروختیم با همون پول دیگه الان نمیتونیم نصفش رو حتی بصورت دست دوم بخریم خونه از کجا گیر بیاریم از همه مهم تر تو که کاری نداری
عشقم درباره دیشب باید با تو صحبت کنم بیا اول صبحونه آقا فرزاد رو ببر بده بهش داره دیر میشه بعد بیا با هم صحبت کنیم
تو فاصله ای که مهران رفت با خودم درگیر بودم من مهران رو دوست داشتم خیلی زیاد ولی دیشب حسی تو من بوجود اومد که مانع رفتن من از اینجا میشه اون حس قوی تر از این حرفها بود
با خودم تصمیم گرفتم یه جوری مهران رو راضی کنم از تصمیمی که معلوم بود جدی هم هست پشیمونش کنم
مهران که اومد صبحونه رو که میخوردیم شروع کردم به صحبت از گذشته ای که داشتیم از سختی های که کشیدیم
صحبت رو رسوندم به دیشب مهران جان اونجوری که تو فکر میکنی نیست هیچ لذتی بین ما نبود آقا فرزاد جوری خودش رو آماده کرده بود که فقط مرحله باردار شدن من رو انجام بده اونم تو کمترین زمان شاید خندت بگیره رابطه بین ما شاید به پنج دقیقه هم نرسید
کارم خوب بود عالی داشتم پیش میرفتم مهران کم کم داشت آروم میشد نگران چی هستی ما با این کار جای خودمون رو اینجا ثابت میکنیم زمان خوبی هم داریم تا بتونیم تو این مدت پول جمع کنیم بعد ی زندگی قشنگ برای خودمون درست کنیم میخوام با آقا فرزاد صحبت کنی که اجازه بده تو بری سرکار چون وقتی آقا فرزاد میره سرکار تو بیخود و بی جهت وقتت رو توی این خونه که کاری هم نداره هدر میدی مگه یادت نیست دکتر چی گفت
اون گفت با وضعیتی که من دارم و آقا فرزاد به احتمال فراوان بارداری من تو سه یا چهار جلسه اوکی میشه
از جام بلند شدم رفتم پشت مهران دستم رو انداختم دور گردنش و صورتش رو بوس کردم
بهش گفتم نگران من نباش تو همه زندگی من هستی کسی یا چیزی جای تورو نمیگیره
هیچ حسی بین من و آقا فرزاد نیست این و من نمیگم از رفتار دیشبش متوجه شدم و خوشحال که این مرد واقعا
فقط دنبال بچه دار شدن هست پاشو آقای من پاشو به کارات برس
لبخند به صورت مهران برگشته بود
به خودم افتخار میکردم
ولی این من نبودم که این حرفها رو میزد اون هم به کسی که عاشقش بودم
راستی امروز چیزی به آقا فرزاد نگو من وقتی رفت بیرون بهش زنگ بزن بگو امروز یه سری کار داری باید بری بیرون
کارهای رو هم که تو باید انجام بدی من انجام میدم
نمیدونم چیکار کرده بودم که هر حرفی میزدم مهران قبول میکرد
پریسا جونم بخاطر تو و زندگیمون قبوله
فقط من میخوامت نمیدونم چی شده که نیاز دارم بریم توی تخت باشه خانمم
نه نه اشتباه نکن عزیزم حواست باشه دکتر به من گفت فقط این چند روز رابطه باید برای بارداری باشه نه عشقبازی
مهران نامید شد که گفتم نترس وجود من برای تو هست کمی تحمل کن این چند روز میگذره نمیخوام با ی اشتباه کوچیک مسیر رو طولانیش کنم
با خودم گفتم این منم همون دختر ساده و بی ریا
هم از خودم میترسیدم و همه خوشحال که پیروز این تنش زن و شوهری شده بودم
مهران وقتی فهمید فرزاد رفت اون رفت بیرون بهش گفتم همین دور بر بگرد دنبال کار ببین چی میشه
گوشی رو برداشتم شماره آقا فرزاد رو گرفتم چند باری بوق خورد تا جواب بده
خیلی معمولی جواب داد بفرمایید پریسا خانم کاری داشتین
تعجب کرده بودم از نوع حرف زدنش ولی خوب
مجبور بودم آقا فرزاد میخوام خواهش کنم اگر میشه اجازه بدین مهران که داخل خونه زیاد کاری نداره
همون کاراهای رو هم که انجام میده من فعلا میتونم انجام بدم بهتره مهران ی جایی مشغول بشه موقت برای خودش بهتره
حرفهام که تموم شد فرزاد با آرومی خاصی که انگار نه انگار دیشب بین ما چی گذشته جواب داد اجازه بدین بهش فکر میکنم به شما خبر میدم
اون روز گذشت و مهران و فرزاد برگشته بودن هنوز از فرزاد جوابی نیومده بود شب شده بود منتظر بودم که فرزاد صدام بزنه و من رو پیش خودش بخواد
به چیز دیگه ای فکر نمیکردم و فقط منتظر بود آتیشی که داخل کُسم گُر گرفته و مثل خوره افتاده بود به جونم رو کنار فرزاد خاموش کنم
هرچه بیشتر میگذشت بیشتر ناامید میشدم
با صدای مهران به خودم اومدم
پریسا چی شده خبری نشد فکر کنم همون جور که خودت گفتی بود آقا فرزاد هم پشیمون شده
با این حرفش دنیا رو روی سرم خراب کرد اون شب بدون اینکه اتفاقی بیفته گذشت روز بعدش هم همینطور شد و روز سوم هم به همون صورت
روز چهارم طاقت نیاوردم و بهش پیام دادم
سلام آقا فرزاد اتفاقی افتاده پشیمون شدین یا من اشتباهی کردم
بعد از حدود ی ساعت فرزاد جواب داد و نوشته بود نه اتفاقی نیفتاده و پشیمون نشدم
اول از همه منتظر بودم خودت پیگیر باشی که این برای من خیلی مهم بود
بعدش با کار کردن مهران مشکلی ندارم حتی براش کار هم پیدا کردم
فقط نباید متوجه بشه که من کار پیدا کردم براش
امشب که اومدی کنارم بهت میگم چیکار کنی
خوشحال بودم واقعا خوشحال دنیا داشت به کام من میشد
دوباره فرزاد بهم پیام داد امیدوارم که تو این چند روز بدنت رو شیو نکرده باشی چون برنامه دارم
براش نوشتم نه شیو نکردم و در خدمتم
شب موعود رسیده بود
وقتی فرزاد اومد بهم دو مرتبه پیام داد ممنون بابت شام امشب نمیدونم از کجا فهمیده بود و حتی نمیدونستم چرا غذای مورد علاقه اش رو پخته بود کارها روی روال انجام شد و فرزاد مهران رو خواسته بود مهران که رفت پیشش به منم اطلاع داد که دوباره به مهران قرص داده و وقتی خوابش برد من برم کنارش
مهران اومد ناراحت بود ولی نه مثل مرتبه قبل قرص که اثر کرد راه افتاد رفتم به سمت ساختمون اصلی فرزاد خیلی با وقار منتظر بود با ی شاخه گل ازم استقبال کرد نمیدونم چی داشت این مرد ولی وقتی چشم تو چشم میشدم باهاش محو حرفاش میشدم اختیاری از خودم نداشتم دست رو گرفت و من رو دنبال خودش برد آقا فرزاد ببخشید فرزاد جان کجا داریم میریم اتاق خواب که تا اومدم حرفم رو تموم کنم انگشتش رو گذاشت رو لبام که ساکت باشم وارد حموم تقریبا بزرگی با حموم داخل اتاق خوابش بود فرق داشت شدیم آروم کنار گوشم گفت پریسا جان خودت رو به من بسپار و غرق در لذت شو اولین کاری که کرد دوتا لیوان آورد یا به قول خودش دوتا جام شراب بهم گفت بخورم توضیح داد که چجوری و آروم آروم بخورم چون بار اولم بود
یکم سختم بود ولی انجام دادم خوردم به آرومی لباسم رو که یه توری ساده بود که اون برای شب عروسیم گرفته بودم از تنم درآورد طبق حرفش نشستم کنار وان حموم و فرزاد مشغول خوردن تمام قسمتهای بدنم شد اصن این مرد بوجود اومده بود که زنها رو به بهترین مدل شهوتی و داغ بکنه چشما رو بسته بودم و غرق در لذتی شده بودم که فرزاد بهم قول داده بود
که عالی هم داشت انجامش میداد ناله های ریز من فضا رو سکسی و بکن تو کرده بود که ی لحظه دیدم روی کسم خنک شد چشمام رو باز کردم دیدم کف مالیده روی موهای کسم که زیاد هم نبود با ژیلت مشغول شده این کارش هم لذت داشت کارش که تموم شد بهم گفتم نگاه کن پریسا جان این نشون میده که این کُس دیگه از این به بعد مال منه و بدون اجازه من کسی بهش حق نداره دست درازی کنه نفهمیدم چرا ولی در جوابش گفتم همون شب اول مال شما شد تا این لحظه دست کسی( منظور مهران) بهش نخورده چشماش داشت برق میزد آخه این تا حدودی میشه گفت پیرمرد
چی داشت که من اینجور اسیرش شده بودم زبون فرزاد که وارد کُسم شد دل و رودم آشوب شد زمان زیاده طول نکشید که دوباره طعم ارگاسم رو بچشم آروم دستاش رو روی کُس من که دیگه واسه اون شده بود میکشید و ماساژش میداد لعنت بهت مرد من دیگه ناله نمیکردم فریاد شهوتناک سر میدادم فرزاد هم دوست داشت لذت میبرد
تا اومد مشغول بشه لباسش رو در بیاره ازش خواستم اجازه بده من این کار رو بکنم باید یه جوری براش جبران میکردم لباسش رو که درآوردم اولین قدم بوسیدن لبهای مردونش بود که با ته ریشی که داشت لذتش رو بیشتر میکرد حالا نخور کی بخور انگار به جونم وصل بود کم کم اومدم پایین تر و نوک سینه هاش رو گرفتم توی دهنم و براش میک میزدم میلیسیدم سرم رو آوردم بالا و دیدم بله موفق شدم فرزاد رو تونستم وارد همون دنیای کنم که اون منو وارد میکرد شلوارک رو از پاش درآوردم شورت نپوشیده بود دلبر من با ی جهش اومد بیرون چقدر زیبا بود حداقل برای من میخواستم خودم رو بهش ثابت کنم تمام تلاشم رو کردم که بهترین ساک عمرش رو براش بزنم آخه به خاطر دفعه اول که فهمیدم چیزی از ساک زدن نمیدونم کلی تو نت تحقیق کرده بودم که سربلند باشم لیسیدن تخمهای درشت و مردونش به من بیشتر از خودش لذت می داد جوری براش ساک زدم که خودش ازم خواست تمومش کنم
خوشگلم کافیه اگه همینجوری ادامه بدی ارضا میشم ممنونتم زیبای من
وای با این کلمات دوباره داغم کرده بود اصن مهم نبود که از پدر هم بزرگتر بود بلد بود از کلمات کی و کجا استفاده کنه دستم رو گرفت من رو بغل کرد آخه وزن بالایی هم نداشتم لباش رو گذاشت رو لبهای بوسه آبدار داغی رو بهم هدیه کرد و منو برد به اتاق خواب گذاشتم روی تخت دوباره مشغول خوردن کُسم شده بود و باز هم آبی بود که از من راه افتاده بود فرزاد جونم بزار توش خواهش میکنم بکن منو دیگه طاقت ندارم دارم دیوونه میشم مگه دوسم نداری بکن توش رسما قاطی کرد بودم با وارد شدن کیرش به کسم انگار آبی بود روی آتیش داخل کُسم نه اینکه خاموش بشم آروم شدم و دل دادم به تلمبه های با ریتم فرزاد آخ فرزاد جونم بزن که خوب میزنی لعنت بهت داری با من چیکار میکنی
این کُس دیگه به تو وابسته شده اسیرت شده نیاز نبود تو بگی دست کسی بهش بخوره اجازه نمیدم کیری به غیر از کیر تو واردش بشه جاااااااان سووووووختم بکن محکم بکن تورو خدا محکمتر بزن به من رحم نکن وجود من رو بکش داخل خودت من مال توام دیوونتم اسیرتم فرزاد هم به بهترین شکل ممکن کارش رو انجام میداد زمان ایستاده بود برای ما دوتا عاشق قلبم اومدبود توی دهنم تو همین حالت بودم که دیدم همزمان که داخل کُسم تلمبه میزنه آروم داره انگشتش رو داخل سوراخ کونم میکنه راستش
میخواستم اعتراض کنم ولی قدرتش رو نداشتم با تلمبه های شدید فرزاد دوباره ارگاسم رو تجربه کردم و برای اولین بار آب از داخل کُسم پاشید بیرون بدنم سست شده بود حالی نداشتم ولی این حال بهترین حال دنیا بود فرزاد روغنی آورده بود مشغول سوراخ کونم شده بود با ته صدای شهوتی بهش گفتم نه فرزاد از کون نه کیرت کلفت و درازه اذیت میشم ولی اجازه نمیداد حرفام زیاد طول بکشه و زبونش رو دوباره گذاشت داخل کُسم مشغول خوردنش شد به خودم که اومدم دیدم ی چیز سفت داره وارد کونم میشه نمیتونستم کاری کنم در اختیارش بودم با ی درد عجیب اون وسیله وارد کونم شد و فرزاد با ی آینه نشونم داد گفت ببین پریسا جان این بات پلاگ هست برای باز شدن سوراخ کون استفاده میشه کاری بهش نداشته باش تا بهت بگم با سر اطاعت کردم و ازش خواست دراز بکشه که بتونم اختیار رو بگیرم دستم و با کیرش برای خودم دلبری کنم فرزاد دراز کشید و من نشستم به آرومی روی کیرش آخ که این کیر چه لذتی به من میداد مشغول بالا و پایین شدم و از ته دل ناله میکردم
کجائی مهران بیا ببین چه کُسی دارم میدم ببین لذت سکس به چی میگن زنت نشسته روی چیزی که دیگه زندگیش به اون وصله وای مرُردددددددددم جااااااانم آخ که کُسم پاااااااااره شد دوست دارم پارش کنم آخه اختیار دارش کیر فرزاد جووووووونم هست شب رویایی من کامل شده بود به شدت داشتم لذت میبردم فرزاد ازم خواست که بلند بشم و به صورت داگی استایل بشم این کارو کردم و فرزاد بات پلاگ رو برای چند بار در اورد دوباره میکرد تو کونم درد داشت دروغ نمیگم ولی دردی بود همزمان با لذت دیگه رسما راحت عقب جلوش میکرد
فرزاد جان ولش کن عزیزم نفسم برس به کُسم که داره هلاکم میکنه اونم نامردی نکرد و دوباره اون کیر خوشگلش رو فشار داد داخل کسم ریتم تلمبه داشت از همیشه تندتر میشد و منی که دیگه رسما داخل ابرها بودم دیگه داشتم دوباره ارگاسم میشدم که همزمان با من فرزاد آبش اومد آتیش شدیدی داخل رحمم شد رو احساس کردم منم ارگاسم شدم دوباره سست افتادم روی تخت
دست نوازش فرزاد دوباره من رو گرفت تو آغوشش و مشغول نوازشم شد موهام رو نوازش میداد آروم سینه هام رو ماساژ میداد آخه چقدر تو خوبی مرد لبهام رو رسوندم به لبهاش اینبار من با دستهای ظریفم مشغول نوازشش شدم چشمام رو بستم و با صدای فرزاد به خودم اومدم نفهمیدم که کی تو بغلش خوابیده بودم حسی که با مهران تجربه نکردم هوا روشن شده بود
به خودم اومدم یاد مهران افتادم که ممکنه هر لحظه بیدار بشه اومدم سریع برم که فرزاد اجازه نداد گفت نگران نباش تازه اول صبحه مهران فعلا بیدار نمیشه
چطور بود پریسا جوونم لذت بردی مثل ی معشوق که به عشقق نگاه میکنه نگاه عمیقی بهش کردم با سر تایید کرد پیشونیم رو بوسید و گفت بیا دراز بکش گفتم آخه صبحونه
گفت نگران نباش اون لحظه که مثل پریا تو خواب ناز بودی
من صبحونه رو آماده کردم که ی لحظه درد رو داخل کونم
رو مجدد احساس کردم دست بردم که اون بات رو در بیارم فرزاد اجازه نداد پریسا جووونم اون رو فقط زمانی در بیار که مجبور باشی بعدش مجدد بزارش سر جاش عزیزم
با یه چشم گفتن خیالش رو راحت کردم
راستی پریسا جان امروز ی سر میری بیرون
ولی با هماهنگی مهران باش رستورانی که چندتا خیابون پایین تره یکی از دوستان من هست روی درب ورودیش ی کاغذ میچسبونه که به همکار ساده نیازمندیم ازش عکس میگیری به مهران میگی میره اونجا همه چی رو اوکی کردم
خیالت راحت باشه
در ضمن حرفهای دیشبم جدی بود تو و کُس خوشگل و کوچولوت دیگه مال من هستین مگر خودت نخواهی پس فعلا بدون اجازه من دست مهران بهش نمیرسه
اون بات پلاگ رو هم گذاشتم تا سوراخ کونت خوب جا باز کنه چون نمیخوام تو درد بکشی میخوام همیشه با من تو لذت باشی
ازش تشکر کردم و بوسه ای عاشقونه بهش دادم اون هم انگشتش رو به آرومی ماهرانه کشی لای کُسم و آهی از ته دل براش کشیدم برگشتم که مهران بیدار میشه کنارش باشم…
چقدر میخوابی تمام تلاشم رو میکردم که همه چی رو عادی جلوه بدم مهران که از خواب بیدار شد
بهش گفتم صبحونه رو آماده کردم پاشو صبحونه آقا فرزاد رو ببر بده بهش بیا با هم صبحونه بخوریم من خیلی گرسنه ام
پاشو تنبل خان پاشو برو دست و صورتت رو بشور بیا
اما مهران اینجا نبود حواسش جای دیگه بود
بالاخره به حرف اومد و گفت دیگه اینجا جای ما نیست امروز با آقا فرزاد صحبت میکنم ما از اینجا میریم بالاخره یه کاریش میکنم من نمیتونم ببینم شب زنم کنار مرد دیگه ای باشه بهش میگم دنبال یکی دیگه بگرده
مهران داشت حرف میزد و این من بودم که حواسم اینجا نبود داشتم تو دنیای جدیدی که از دیشب برام شروع شده بود سرک می کشیدم از حس و حالی که فرزاد بهم داده بود نمیدونم چطور بگم ولی هرچی بود خود من نبودم پریسای که انگار زندگی و لذت واقعیش تازه تو بیست و یک سالگیش شروع شده بود تو افکار خودم بودم که با صدای مهران به خودم اومدم کجایی تو پریسا حواست کجاست اصلا میشنوی من چی میگم
سعی کردم خودم رو جمع و جور کنم و ضعف نشون ندم
نه عزیزم حواسم هست آره منم موافقم بهتره از اینجا بریم منم نمیتونم دوری از تو رو تحمل کنم ولی مهران هیچ فکر کردی که از اینجا بریم چکاری باید بکنیم ما همه لوازمی که داشتیم رو فروختیم با همون پول دیگه الان نمیتونیم نصفش رو حتی بصورت دست دوم بخریم خونه از کجا گیر بیاریم از همه مهم تر تو که کاری نداری
عشقم درباره دیشب باید با تو صحبت کنم بیا اول صبحونه آقا فرزاد رو ببر بده بهش داره دیر میشه بعد بیا با هم صحبت کنیم
تو فاصله ای که مهران رفت با خودم درگیر بودم من مهران رو دوست داشتم خیلی زیاد ولی دیشب حسی تو من بوجود اومد که مانع رفتن من از اینجا میشه اون حس قوی تر از این حرفها بود
با خودم تصمیم گرفتم یه جوری مهران رو راضی کنم از تصمیمی که معلوم بود جدی هم هست پشیمونش کنم
مهران که اومد صبحونه رو که میخوردیم شروع کردم به صحبت از گذشته ای که داشتیم از سختی های که کشیدیم
صحبت رو رسوندم به دیشب مهران جان اونجوری که تو فکر میکنی نیست هیچ لذتی بین ما نبود آقا فرزاد جوری خودش رو آماده کرده بود که فقط مرحله باردار شدن من رو انجام بده اونم تو کمترین زمان شاید خندت بگیره رابطه بین ما شاید به پنج دقیقه هم نرسید
کارم خوب بود عالی داشتم پیش میرفتم مهران کم کم داشت آروم میشد نگران چی هستی ما با این کار جای خودمون رو اینجا ثابت میکنیم زمان خوبی هم داریم تا بتونیم تو این مدت پول جمع کنیم بعد ی زندگی قشنگ برای خودمون درست کنیم میخوام با آقا فرزاد صحبت کنی که اجازه بده تو بری سرکار چون وقتی آقا فرزاد میره سرکار تو بیخود و بی جهت وقتت رو توی این خونه که کاری هم نداره هدر میدی مگه یادت نیست دکتر چی گفت
اون گفت با وضعیتی که من دارم و آقا فرزاد به احتمال فراوان بارداری من تو سه یا چهار جلسه اوکی میشه
از جام بلند شدم رفتم پشت مهران دستم رو انداختم دور گردنش و صورتش رو بوس کردم
بهش گفتم نگران من نباش تو همه زندگی من هستی کسی یا چیزی جای تورو نمیگیره
هیچ حسی بین من و آقا فرزاد نیست این و من نمیگم از رفتار دیشبش متوجه شدم و خوشحال که این مرد واقعا
فقط دنبال بچه دار شدن هست پاشو آقای من پاشو به کارات برس
لبخند به صورت مهران برگشته بود
به خودم افتخار میکردم
ولی این من نبودم که این حرفها رو میزد اون هم به کسی که عاشقش بودم
راستی امروز چیزی به آقا فرزاد نگو من وقتی رفت بیرون بهش زنگ بزن بگو امروز یه سری کار داری باید بری بیرون
کارهای رو هم که تو باید انجام بدی من انجام میدم
نمیدونم چیکار کرده بودم که هر حرفی میزدم مهران قبول میکرد
پریسا جونم بخاطر تو و زندگیمون قبوله
فقط من میخوامت نمیدونم چی شده که نیاز دارم بریم توی تخت باشه خانمم
نه نه اشتباه نکن عزیزم حواست باشه دکتر به من گفت فقط این چند روز رابطه باید برای بارداری باشه نه عشقبازی
مهران نامید شد که گفتم نترس وجود من برای تو هست کمی تحمل کن این چند روز میگذره نمیخوام با ی اشتباه کوچیک مسیر رو طولانیش کنم
با خودم گفتم این منم همون دختر ساده و بی ریا
هم از خودم میترسیدم و همه خوشحال که پیروز این تنش زن و شوهری شده بودم
مهران وقتی فهمید فرزاد رفت اون رفت بیرون بهش گفتم همین دور بر بگرد دنبال کار ببین چی میشه
گوشی رو برداشتم شماره آقا فرزاد رو گرفتم چند باری بوق خورد تا جواب بده
خیلی معمولی جواب داد بفرمایید پریسا خانم کاری داشتین
تعجب کرده بودم از نوع حرف زدنش ولی خوب
مجبور بودم آقا فرزاد میخوام خواهش کنم اگر میشه اجازه بدین مهران که داخل خونه زیاد کاری نداره
همون کاراهای رو هم که انجام میده من فعلا میتونم انجام بدم بهتره مهران ی جایی مشغول بشه موقت برای خودش بهتره
حرفهام که تموم شد فرزاد با آرومی خاصی که انگار نه انگار دیشب بین ما چی گذشته جواب داد اجازه بدین بهش فکر میکنم به شما خبر میدم
اون روز گذشت و مهران و فرزاد برگشته بودن هنوز از فرزاد جوابی نیومده بود شب شده بود منتظر بودم که فرزاد صدام بزنه و من رو پیش خودش بخواد
به چیز دیگه ای فکر نمیکردم و فقط منتظر بود آتیشی که داخل کُسم گُر گرفته و مثل خوره افتاده بود به جونم رو کنار فرزاد خاموش کنم
هرچه بیشتر میگذشت بیشتر ناامید میشدم
با صدای مهران به خودم اومدم
پریسا چی شده خبری نشد فکر کنم همون جور که خودت گفتی بود آقا فرزاد هم پشیمون شده
با این حرفش دنیا رو روی سرم خراب کرد اون شب بدون اینکه اتفاقی بیفته گذشت روز بعدش هم همینطور شد و روز سوم هم به همون صورت
روز چهارم طاقت نیاوردم و بهش پیام دادم
سلام آقا فرزاد اتفاقی افتاده پشیمون شدین یا من اشتباهی کردم
بعد از حدود ی ساعت فرزاد جواب داد و نوشته بود نه اتفاقی نیفتاده و پشیمون نشدم
اول از همه منتظر بودم خودت پیگیر باشی که این برای من خیلی مهم بود
بعدش با کار کردن مهران مشکلی ندارم حتی براش کار هم پیدا کردم
فقط نباید متوجه بشه که من کار پیدا کردم براش
امشب که اومدی کنارم بهت میگم چیکار کنی
خوشحال بودم واقعا خوشحال دنیا داشت به کام من میشد
دوباره فرزاد بهم پیام داد امیدوارم که تو این چند روز بدنت رو شیو نکرده باشی چون برنامه دارم
براش نوشتم نه شیو نکردم و در خدمتم
شب موعود رسیده بود
وقتی فرزاد اومد بهم دو مرتبه پیام داد ممنون بابت شام امشب نمیدونم از کجا فهمیده بود و حتی نمیدونستم چرا غذای مورد علاقه اش رو پخته بود کارها روی روال انجام شد و فرزاد مهران رو خواسته بود مهران که رفت پیشش به منم اطلاع داد که دوباره به مهران قرص داده و وقتی خوابش برد من برم کنارش
مهران اومد ناراحت بود ولی نه مثل مرتبه قبل قرص که اثر کرد راه افتاد رفتم به سمت ساختمون اصلی فرزاد خیلی با وقار منتظر بود با ی شاخه گل ازم استقبال کرد نمیدونم چی داشت این مرد ولی وقتی چشم تو چشم میشدم باهاش محو حرفاش میشدم اختیاری از خودم نداشتم دست رو گرفت و من رو دنبال خودش برد آقا فرزاد ببخشید فرزاد جان کجا داریم میریم اتاق خواب که تا اومدم حرفم رو تموم کنم انگشتش رو گذاشت رو لبام که ساکت باشم وارد حموم تقریبا بزرگی با حموم داخل اتاق خوابش بود فرق داشت شدیم آروم کنار گوشم گفت پریسا جان خودت رو به من بسپار و غرق در لذت شو اولین کاری که کرد دوتا لیوان آورد یا به قول خودش دوتا جام شراب بهم گفت بخورم توضیح داد که چجوری و آروم آروم بخورم چون بار اولم بود
یکم سختم بود ولی انجام دادم خوردم به آرومی لباسم رو که یه توری ساده بود که اون برای شب عروسیم گرفته بودم از تنم درآورد طبق حرفش نشستم کنار وان حموم و فرزاد مشغول خوردن تمام قسمتهای بدنم شد اصن این مرد بوجود اومده بود که زنها رو به بهترین مدل شهوتی و داغ بکنه چشما رو بسته بودم و غرق در لذتی شده بودم که فرزاد بهم قول داده بود
که عالی هم داشت انجامش میداد ناله های ریز من فضا رو سکسی و بکن تو کرده بود که ی لحظه دیدم روی کسم خنک شد چشمام رو باز کردم دیدم کف مالیده روی موهای کسم که زیاد هم نبود با ژیلت مشغول شده این کارش هم لذت داشت کارش که تموم شد بهم گفتم نگاه کن پریسا جان این نشون میده که این کُس دیگه از این به بعد مال منه و بدون اجازه من کسی بهش حق نداره دست درازی کنه نفهمیدم چرا ولی در جوابش گفتم همون شب اول مال شما شد تا این لحظه دست کسی( منظور مهران) بهش نخورده چشماش داشت برق میزد آخه این تا حدودی میشه گفت پیرمرد
چی داشت که من اینجور اسیرش شده بودم زبون فرزاد که وارد کُسم شد دل و رودم آشوب شد زمان زیاده طول نکشید که دوباره طعم ارگاسم رو بچشم آروم دستاش رو روی کُس من که دیگه واسه اون شده بود میکشید و ماساژش میداد لعنت بهت مرد من دیگه ناله نمیکردم فریاد شهوتناک سر میدادم فرزاد هم دوست داشت لذت میبرد
تا اومد مشغول بشه لباسش رو در بیاره ازش خواستم اجازه بده من این کار رو بکنم باید یه جوری براش جبران میکردم لباسش رو که درآوردم اولین قدم بوسیدن لبهای مردونش بود که با ته ریشی که داشت لذتش رو بیشتر میکرد حالا نخور کی بخور انگار به جونم وصل بود کم کم اومدم پایین تر و نوک سینه هاش رو گرفتم توی دهنم و براش میک میزدم میلیسیدم سرم رو آوردم بالا و دیدم بله موفق شدم فرزاد رو تونستم وارد همون دنیای کنم که اون منو وارد میکرد شلوارک رو از پاش درآوردم شورت نپوشیده بود دلبر من با ی جهش اومد بیرون چقدر زیبا بود حداقل برای من میخواستم خودم رو بهش ثابت کنم تمام تلاشم رو کردم که بهترین ساک عمرش رو براش بزنم آخه به خاطر دفعه اول که فهمیدم چیزی از ساک زدن نمیدونم کلی تو نت تحقیق کرده بودم که سربلند باشم لیسیدن تخمهای درشت و مردونش به من بیشتر از خودش لذت می داد جوری براش ساک زدم که خودش ازم خواست تمومش کنم
خوشگلم کافیه اگه همینجوری ادامه بدی ارضا میشم ممنونتم زیبای من
وای با این کلمات دوباره داغم کرده بود اصن مهم نبود که از پدر هم بزرگتر بود بلد بود از کلمات کی و کجا استفاده کنه دستم رو گرفت من رو بغل کرد آخه وزن بالایی هم نداشتم لباش رو گذاشت رو لبهای بوسه آبدار داغی رو بهم هدیه کرد و منو برد به اتاق خواب گذاشتم روی تخت دوباره مشغول خوردن کُسم شده بود و باز هم آبی بود که از من راه افتاده بود فرزاد جونم بزار توش خواهش میکنم بکن منو دیگه طاقت ندارم دارم دیوونه میشم مگه دوسم نداری بکن توش رسما قاطی کرد بودم با وارد شدن کیرش به کسم انگار آبی بود روی آتیش داخل کُسم نه اینکه خاموش بشم آروم شدم و دل دادم به تلمبه های با ریتم فرزاد آخ فرزاد جونم بزن که خوب میزنی لعنت بهت داری با من چیکار میکنی
این کُس دیگه به تو وابسته شده اسیرت شده نیاز نبود تو بگی دست کسی بهش بخوره اجازه نمیدم کیری به غیر از کیر تو واردش بشه جاااااااان سووووووختم بکن محکم بکن تورو خدا محکمتر بزن به من رحم نکن وجود من رو بکش داخل خودت من مال توام دیوونتم اسیرتم فرزاد هم به بهترین شکل ممکن کارش رو انجام میداد زمان ایستاده بود برای ما دوتا عاشق قلبم اومدبود توی دهنم تو همین حالت بودم که دیدم همزمان که داخل کُسم تلمبه میزنه آروم داره انگشتش رو داخل سوراخ کونم میکنه راستش
میخواستم اعتراض کنم ولی قدرتش رو نداشتم با تلمبه های شدید فرزاد دوباره ارگاسم رو تجربه کردم و برای اولین بار آب از داخل کُسم پاشید بیرون بدنم سست شده بود حالی نداشتم ولی این حال بهترین حال دنیا بود فرزاد روغنی آورده بود مشغول سوراخ کونم شده بود با ته صدای شهوتی بهش گفتم نه فرزاد از کون نه کیرت کلفت و درازه اذیت میشم ولی اجازه نمیداد حرفام زیاد طول بکشه و زبونش رو دوباره گذاشت داخل کُسم مشغول خوردنش شد به خودم که اومدم دیدم ی چیز سفت داره وارد کونم میشه نمیتونستم کاری کنم در اختیارش بودم با ی درد عجیب اون وسیله وارد کونم شد و فرزاد با ی آینه نشونم داد گفت ببین پریسا جان این بات پلاگ هست برای باز شدن سوراخ کون استفاده میشه کاری بهش نداشته باش تا بهت بگم با سر اطاعت کردم و ازش خواست دراز بکشه که بتونم اختیار رو بگیرم دستم و با کیرش برای خودم دلبری کنم فرزاد دراز کشید و من نشستم به آرومی روی کیرش آخ که این کیر چه لذتی به من میداد مشغول بالا و پایین شدم و از ته دل ناله میکردم
کجائی مهران بیا ببین چه کُسی دارم میدم ببین لذت سکس به چی میگن زنت نشسته روی چیزی که دیگه زندگیش به اون وصله وای مرُردددددددددم جااااااانم آخ که کُسم پاااااااااره شد دوست دارم پارش کنم آخه اختیار دارش کیر فرزاد جووووووونم هست شب رویایی من کامل شده بود به شدت داشتم لذت میبردم فرزاد ازم خواست که بلند بشم و به صورت داگی استایل بشم این کارو کردم و فرزاد بات پلاگ رو برای چند بار در اورد دوباره میکرد تو کونم درد داشت دروغ نمیگم ولی دردی بود همزمان با لذت دیگه رسما راحت عقب جلوش میکرد
فرزاد جان ولش کن عزیزم نفسم برس به کُسم که داره هلاکم میکنه اونم نامردی نکرد و دوباره اون کیر خوشگلش رو فشار داد داخل کسم ریتم تلمبه داشت از همیشه تندتر میشد و منی که دیگه رسما داخل ابرها بودم دیگه داشتم دوباره ارگاسم میشدم که همزمان با من فرزاد آبش اومد آتیش شدیدی داخل رحمم شد رو احساس کردم منم ارگاسم شدم دوباره سست افتادم روی تخت
دست نوازش فرزاد دوباره من رو گرفت تو آغوشش و مشغول نوازشم شد موهام رو نوازش میداد آروم سینه هام رو ماساژ میداد آخه چقدر تو خوبی مرد لبهام رو رسوندم به لبهاش اینبار من با دستهای ظریفم مشغول نوازشش شدم چشمام رو بستم و با صدای فرزاد به خودم اومدم نفهمیدم که کی تو بغلش خوابیده بودم حسی که با مهران تجربه نکردم هوا روشن شده بود
به خودم اومدم یاد مهران افتادم که ممکنه هر لحظه بیدار بشه اومدم سریع برم که فرزاد اجازه نداد گفت نگران نباش تازه اول صبحه مهران فعلا بیدار نمیشه
چطور بود پریسا جوونم لذت بردی مثل ی معشوق که به عشقق نگاه میکنه نگاه عمیقی بهش کردم با سر تایید کرد پیشونیم رو بوسید و گفت بیا دراز بکش گفتم آخه صبحونه
گفت نگران نباش اون لحظه که مثل پریا تو خواب ناز بودی
من صبحونه رو آماده کردم که ی لحظه درد رو داخل کونم
رو مجدد احساس کردم دست بردم که اون بات رو در بیارم فرزاد اجازه نداد پریسا جووونم اون رو فقط زمانی در بیار که مجبور باشی بعدش مجدد بزارش سر جاش عزیزم
با یه چشم گفتن خیالش رو راحت کردم
راستی پریسا جان امروز ی سر میری بیرون
ولی با هماهنگی مهران باش رستورانی که چندتا خیابون پایین تره یکی از دوستان من هست روی درب ورودیش ی کاغذ میچسبونه که به همکار ساده نیازمندیم ازش عکس میگیری به مهران میگی میره اونجا همه چی رو اوکی کردم
خیالت راحت باشه
در ضمن حرفهای دیشبم جدی بود تو و کُس خوشگل و کوچولوت دیگه مال من هستین مگر خودت نخواهی پس فعلا بدون اجازه من دست مهران بهش نمیرسه
اون بات پلاگ رو هم گذاشتم تا سوراخ کونت خوب جا باز کنه چون نمیخوام تو درد بکشی میخوام همیشه با من تو لذت باشی
ازش تشکر کردم و بوسه ای عاشقونه بهش دادم اون هم انگشتش رو به آرومی ماهرانه کشی لای کُسم و آهی از ته دل براش کشیدم برگشتم که مهران بیدار میشه کنارش باشم…
دوستان گلم این داستان ساخته ذهن من هست
تو قسمت قبل اول داستان بجای مهران از بهرام استفاده کردم که از همه شما عذرخواهی میکنم
اگر لایق دونستین به نظرم میشه باز هم ادامه دارش کرد
نوشته: آپاراتچی
17 پاسخ به “لذت واقعی زندگی (۲)”
خوب بود تند تند بزارافرین 👏
خوب بود تند تند بزارافرین 👏
با این که موضوع رو دوست ندارم ولی عالی نوشتیادامه بده
عالی ادامه زودتر
خوب بود ممنون
فوق العاده بود.ساخته ذهنته؟عجب ذهن جنده ای داری.به قدری خوب نوشتی که سیخه سیخ بودم.فقط ادامه اش رو زود زود بزار
نوشته ذهنه ولی تجسمشلدت بخشه ادامه بده
عالی بودلطفاً سریع تر آپلود کن 🙏
اصلا نیاز نیست واقعی باشهمگه همه فیلم های پورن واقعی هستند ؟کافیه لذت سکس رو انتقال بده کهعالی بودیصدتا لایک 👏
عالی بودخوبه که ساختگی هستطفلک مهران گناه دارهولی فکر کنم اگه داستان ساختگی و همینجوری ادامه بدی میرسی به جانب که مهران ، کونی فرزاد بشه.
قشنگه
درسته که این داستان تخیلی هست اما حس و حال پریسا دقیقاً حس و حالیه که خانوم من با رئیسش توی محل کار تجربه کرد و مدتها بدن و اندام خصوصی خانوم فقط در اختیار رئیسش بود
عالی داری میری جلو… اگه میخوای بیشتر لذت ببری مهران رو بیار تو سکستون
عالیه ادامه بده
بسیارخوب منتظر قسمت سوم هستیم
کوسوکثیف اشغال هرزه خواهشن میخوایدجنده بازی دربیاریدهمون جورکه روتون میشه بریدزیرسگوسوتک بریدبه شوهربدبخت پسربدبخت رک راست بگومن فاحشه ام منوطلاق بده برم کثافطکاری چرابااحساسات یه مردبازی میکنیدبخدامردهاخیلی اززن هاروحیه واحساساتی ترن اوناتحمل همچین چیزیوندارن بابامادوستدخترمون که ازمون جداشده بعدسالهامیبینیمش بایکی دیگه ازغصه میخوتییم پاره بشبم وای به حال ناموس ادم خواهشن نه برینیدتواحساس ماونه همجنس خودتون روخراب کنیدشماباکارهاتون بقیه دختراهم زیزسوال بردین یه جوری بالذت ازکوس دادن تعریف میکنیددخترمردم روتشویق میکنیدبه هرزگی خدابراتون نسازه هم براهمچین زنی ومردی که اجازه میده توکنارش باشی وکیرتوشرف مردی که بازن شوهرداررابطه برقرارمیکنه بایدزنشوگاییدتابفهمه اگرهرمردجلوخودشوبگیره درنهایت خیالش اززندگی خودش راحته میدونه زن اونم کسی نمیگادحتی اگرزنش کثیف ترین زن دنیاباشه متاسفانه فکرمیکنن زن جنده داشتن فقط برامردمه امکان نداره زن خودشون یکی ازهمون زن هاباشه وقتی تومیری سراغ زن کسی زن توهم میره پپیش کسی که زنش پیش تویاامثال تووحالاچقدرگناه داره مردی که واقعاازخوبی پاکی واطمینانش بهش خیانت بشه اخ اخ واقعادردناکه چجورباین داستان هاحس شهوت میادسراغتون ایناازصدداستان جنایی دارک ترومنزجرکننده ترن بااینابایدخون گریه کردمنتهاشمابه جاچشماتپون ازکوسوکون کیرتون اب میاد…باورکنیدچندسطربیشترازین داستان رونتونستم بخونم نتونستم خودموکنترل. کنم فحش ندم 😞
عالی بود مرسی