خب بریم سراغ شروع رابطه من و فهیمه خانم که حدود ۹ ماه باهم در ارتباط بودیم.
این داستان برای حوالی سال ۱۳۹۹ تا ۱۴۰۰؛
تقریبا آبان ماه بود که من ترم یک ارشد بودم تو یکی از دانشگاه های زنجان، و از اونجایی که زمان کرونا بود و ترم یک به صورت مجازی بود تمامی کلاس ها و امتحان ها. و خیلی برام قابل توجه نبود اینکه شهر دیگه ایی دانشگاه قبول شدم، حتی مدارک ثبت نام رو هم با پست برای دانشگاه ارسال کردم. قصه از جایی شروع شد که من مجبور شدم برای ادامه تحصیلم برم شهر زنجان و اونجا ناچارا یه خونه دانشجویی تو یک آپارتمان اجاره کردم و از اونجایی هم که شاغل بودم برام خیلی سخت نبود. فقط باید از سمساری وسایل میگرفتم و تهییه اونا کمی مشکل ساز شد برام.خلاصه من خونه رو تهیه کردم و مداوم در رفت اومد بودم گاهی اوقات دو روز اونجا بودم و شبونه برمیگشتم تهران که صبحش به کارای خودم برسم و از اونجایی که مسافتش خیلی زیاد نیست حدود ۳ ساعت هست بدون احتساب ترافیک کرج اینا همیشه در رفت و آمد بودم چون ماشینم داشتم سخت نبود.
یادمه آخر هفته بود و خونه خودم بودم، مشغول چرخ زدن تو کانال های صیغه موقت یائسه تلگرام که یه کد به چشمم خورد و توضیحاتش رو خوندم یک خانم ۶۰ ساله، فوق العاده مذهبی، اهل گردش، زیبا روی، قد ۱۵۷، وزن ۴۸ خودشم ساکن هشتگرد و منزل شخصی دارد با امکان شب خواب. اینو خوندم و کمی تحریک شدم از اونجایی که خودم فانتزی زنان محجبه رو دارم فکر اینکه کسی که خیلی مقید هستش و باحجاب بعد قرار زیر خوابم بشه و تو پوزیشن داگی بکنمش و بهش اسپنک بزنم یه دقیقه حشریم کرد و این تصویرسازی مقدمه ای شد که به ادمین کانال پیام دادم تا بهم معرفی کنه و شماره رو گرفتم. و سریع سیو کردم و پیام دادم خودشم تو ایتا چون تلگرام نداشت. بعد بیست دقیقه جواب داد و معلوم بود از اون کیس هایی که سرش خلوت و مورد پسند همه نیست، خلاصه منم حشری شروع کردم معرفی خودم گفتم قدم ۱۸۲ وزنم ۷۵ لاغر و اندامی و بدن ورزیده ایی دارم و خودمم عاشق خانم های سن بالا هستم و شاغل و ماشین دارم. که بلافاصله گفت: اگر برای عشق و عاشقی گرفتی برو کدتو عوض کن من دنبال این چیزا نیستم. فقط اینکارو میکنم که جوون ها گناه نکنن و خودمم نیازم از راه شرعی برطرف بشه و در ماه کلا با دو سه نفر بیشتر صیغه نمیشم.
منم گفتم منظورمو اشتباه برداشت کردید: من علاقمند به خانم های سن بالا هستم و تا الان دوست دختر نداشتم بعدش علت رو پرسید گفتم فقط سکس نیست خیلی چیزها هست که باید رو در رو حرف بزنیم بعد از گپ مون دیدم تقریبا با سواد و فقط ایرادش این بود خیلی مذهبی بود. خلاصه شرایطم گفتم که من زنجان دانشجو ارشدم بین تهران_زنجان در رفت آمدم. خیلی خوبه که شما بین راه هستی اینجوری میتونم زودتر بیام شب پیش شما باشم هفته ایی دو سه بار صبح برم دانشگاه یا تهران … که گفت اول همو ببینیم بعد اگر اوکی بود صیغه ماهانه میخونیم.
خلاصه حدود دو هفته بعدش قرار گذاشتیم آدرس فرستاد و من با یه دسته گل و یه قوطی شیرینی زنجان که مثلا سوغات رسیدم جلو درب منزلش که گفت تو کوچه پارک کن خیلی با احتیاط بدون سروصدا بیا بالا طبقه دوم بود خونه اش.
با پله ها رفتم بالا درب رو باز کرد که یه چادر سفید پوشیده بود با کمی آرایش ملایم و یه صندل که لاک قرمز پاهاش مشخص بود که سعی میکرد سریع برم داخل، که راهنمایی کرد نشستم بعد سریع گل و شیرینی رو گرفت کلی تشکر با لحن خیلی جدی و سنگین که به خودم گفتم ای جان این قراره زیر کیرم جر بخوره و دستاشو بکشه رو تخت آه و ناله کنه… بعد بهم گفت میخوای دستاتون رو بشورید بفرمایید اینجا سرویس هست، رفتم داخل سرویس نگاه به کیرم کردم دیدم بله پیش آبم اومده خلاصه شستم و کمی صورتم رو آب زدم اومدم نشستم دیدم چای ریخته خودشم نشسته؛ بعد که نشستم گفت من خیلی مقید هستم و از اونجایی که قراره اول یه گپ بزنیم به خاطر علایق شما اول محرم شیم و صیغه رو بخونم. خوندش و منم گفتم قبلت رو که دیدم چادرشو از سرش افتاد، خودش زد کنار، که منم احساس راحتی بکنم که سریع بلند شدم و از پیشونیش بوسیدم و از جیبم یه سکه پارسیان که کنار گذاشته بودم داخل پاکتش بهش دادم و گفتم اینم مهریه شما تمام و کمال… که دیدم ذوق کرد ولی نه به خاطر بخش مادیش به خاطر شاید ابراز احساسی که کردم دیدم خودش بلند شد چادرش رو گذاشت رو دسته مبل یه لباس بلند سرتاسری پوشیده بود تا حدود ساعد پاهاش کمی بالاتر حالا سفیدی بدنش بیشتر نمایان شد احساس کردم سرم داغ گوشام زنگ میزنه و توجه ام فقط به پاهای تراشیده شده اش چشماشو فیس قشنگش بود. سعی کردم به خودم بیام چون دوست نداشتم فقط همون یه بار باشه؛ حرف زدیم بعد گفت اجازه بدین من تمام شرایطم رو بگم اگر خواستید و بعد رابطه مون ازم راضی بودین تصمیم بگیریم برای صیغه یک ماه: که شروع کرد گفت من ظاهر باطنم همینه برات آرایش میکنم _آشپزی میکنم _فانتزی هاتو انجام میدم فقط چند تا پوزیشن هستن که نمیتونم چون زانوهام عمل کردم، ولی او کی ام فقط چند تا شرط داره اول اینکه اگر دوست دختر داری و برای تنوع طلبی میایی پیشم بگو ، اگر قصدت اینه هر هفته با یکی باشی بگو، من دوست دارم اگر با منی فقط با من باشی و خودشم از سیگار متنفرم، که گفتم من اصلا سیگاری نیستم حالا بریم اتاق متوجه میشید با خنده شیطنت که گفت انشالله… بعد من هم گفتم دنبال این چیزا نیستم یکیو میخوام که ثابت باشه منم هر کاری میکنم و فقط من خیلی هاتم و هیجان دارم و دوست دارم شما هم بتونی پا به پام بیایی مثلا تو پیام دادن و تماس که گفت اگر محرم باشیم و منم دلداده ات بشم کم نمیزارم.
خلاصه بهم گفت راحت باش برو اتاق اخری ته سالن خانه اش، سه خواب بود… من برم دستشویی بیام که فهمیدم داره میره کصشو بشوره رفتم اتاق چشمم خورد به جا نمازش که بازه روی میز از اینا که تو مسجدا هستن یکمی حسم پرید فضا معنوی بود 😅بعد لباسام درآوردم فقط موند شرتم که گفتم خودش بیاد… بعد دیدم اومد تو چشمش خورد بهم برق زد چشماش گفت ای جانم بهت چه قدررشما خوش قد و بالایی اومد تو بغلم همون سرپا لباسش رو درآوردم دیدم شورت نداره و سوتین هم نداشت لخت لخت
بعد رفت عقب جلو میز آرایش که آینه داشت که رو کرد خودشو دیدن گفت خب من اینم حالا میپسندی یا نه که داشت خودشو نگاه میکرد دستامو حلقه کردم دوره کمرش بلندش کردم یه چرخوندمش گفتمم ببین حرفی نداری جووننم بهتت. که گفتت دیوونه بسته سنی ازم گذشته بعد دست زد به کیرم گفت اوه اوه چنگیزخان اماده فتح کصم شده که گفتم چه جوره شم خودش بعد شرتم در اورد همون سرپا چشماش گرد شد گفتتت واییییی خیلی وقت یه کیر به این کلفتی و سفتی نرفته تو کصم با دستاش کیرم و گرفت کشوند سمت تخت نشست رو تخت جلوم مشغول شد به ساک زدن با چه ولعی می خورد کیرم حدود ۱۶ سانت و کلفت و خودشم تیره… اکثر زنای سن بالا عاشق کیر تیره ان جونشونو میدن براش… بعد تخمامو می خورد کامل میکرد دهنش حرف میزد خیلی حشری بود منم بهش گفتم بلند شو واستا گفت: رو تخت؟ گفتم آره براندازش کردم یه اسپنک زدم در کونش محکم جای دستم موند که گفتتت وایییی سوختممم… یکی دیگه زدم که دیدم برگشت سمتممم گفتتت تورو خدا گفتم چشمم کونش بد نبود ژله ای بود ولی فرم سفت نداشت ولی خوب بود سفید بودنش هر کیری رو راست میکرد…
ادامه در قسمت بعد…
نوشته: radmehr 1708
14 پاسخ به “فهیمه، طلای شصت ساله”
حاجی دانشجوی ارشدی نمیدونی اون ساق پا هست ساعد پا نداریم ساعد دست داریم؟
وسط داستان نوشتن لطفا جقنزنید
میگم مگه بعد صیغه ۴۰ روز فاصله نمیزارن 😂😂خوبه مذهبی بود وگرنه الان داشت با عمو جانی کار میکرد🤣🤣🤣
منم فیتیش زنای محجبه و مذهبی رو دارم خیلی برام جذابن
عی کیر توی این داستان نوشتن ات که یارو عده نگه نمیداره صیغه میشه؟؟؟ خو کسخل یارو جندس،،،، صیغه عنه؟؟؟؟؟ جنده شصت ساله ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟سکه پارسیان دادی بهش؟؟؟؟؟لخت شد حالت تهوع نگرفتی ؟؟؟؟؟ استاد من ریدم توی مدرک تحصیلی تون این ساعد پا کجاس؟
خوب بود قابل توجه دوستانزنان یایسه و سن ۵۰ با بالا عده ندارند یعنی میتوانند روزی صیغه چند نفر بشوند
از ساعد پا مشخص شد که کلاس سوم نهضت سواد آموزی هم تموم نکردی
انشاالله با اجازه ی حق تعالی قسمت بعدی رو به سرعت اسب پیامبر بزار تا اگه خدا قبول کنه یه جق حسابی باهاش قسمت بشه…
ملکه هوش مصنوعی بکن توو نمیشناسی؟!😏نصف عمرت بر فناس😈کافیه بیای تاپیکای منو ببینی!🙂↕️🫶
اراجیف.
پاها ساعد ندارناسم اون بخش پاساق هست ببم جان
تازه دستم توفی کرده بودم که جلق بزنمتموم شد 😂
میشه معرفی کنی خصوصی من زنجان هستم
زن سن بالا کردم 57 اینا فامیل دپر بود بردمش هونه دخترش کخ رفته بودن مشخد کلیدش دستش بود قدش بلند بود هیکلیبود حشری و داغ اصلا زنای سن بالا عجیبن ساک که میزد سوراخ کونمم میلیسید گفت اجازه هست دوس داری سوراختو ماساژ بدم منم فک کرذم فقط ماساژه کسکش خیلی بلد بود باماساژ حشریم کرد انگشت کرد توم بلایی سرم اومد که با همون انگشت کردنش ابم اومد .کیرم داشت میترکید هی میخندید میگفت نمیشه که تو بکنی من نکنم .یه ساعت موندیم من حس گرفتم کردمش ولی حلاصه بگم برات یه سال باهم بودیم بیشرف کاری کرد من دبلدو خریدم براش که بزاره کونم گاهی میبردمش خونه اجاره میکردم براش میزاشت کونم منم کسشو میخوردم گاهی هم من میکردمش .الانم بهش بگم میاد ولی دوساله نکردمش .یه بار تو عروسی دیدمش اخرشب گفت منو برسون سوارش کردم گفت چطوری قربون گون تنگت بشم بردمش پشت راهن برام ساک زد توماشین و انگشتم کرد حسایی .دیگ بعدش ندیدمش پارم کرد الدنگ