فرح جون (۳)

شب خسته و کوفته از سرکار رسیدم خونه ،تمام اتفاقات خونه فرح جون تو ذهنم مرور میشد.
واقعا نگران سحر بودم ،چون اونم از من انتظار سکس داره ،اگه امشب بخواد نمیتونم کاری بکنم ،خدا خدا میکردم که سحر امشب سرش و با دیدن فیلم و سریال گرم کنه و نیاد سراغم ،دیگه تاب و توان نداشتم.
بوی غذا بود که تو خونه پیچیده بود ،سحر واقعا یه زن نمونه هست، از نظر مرتب بودن خونه و دست پخت واقعا چیزی کم نداره و من از این نظر راضی هستم.
داشتیم شام میخوردیم ،سر حرف و باز کرد که امروز چطور بود خوش گذشت؟
رنگم پرید ،نکنه مادرش چیزی گفته باشه ،
گفتم خوب بود خدا رو شکر
گفت مشتری خصوصی داشتی؟
گفتم اره راستی، رفتم ماساژش دادم و از اونجا رفتم سر کار.
با خنده شیطنت آمیز پرسید که خانوم بود ؟
گفتم نه دیوونه شدی ،تمام مشتریای من آقا هستن ،حالا چرا انقدر سوال جوابم میکنی؟
گفت آخه یادته یه شب داشتیم سکس میکردیم گفتی تو رو هم مثل مشتری هام میکنمت؟ وقتی اینو گفتی انگار یه کیر دیگه داشت منو میکرد برا همین خوشم اومد.

دیگه داشتم کلافه میشدم تو این ۱۲ ساعت گذشته همش حرف از کیر و کس و کردن بود دیگه واقعا زده شده بودم.
گفتم عزیزم اون موقعی که کیرم تو کس تنگ شماست من اینا رو میگم که تو بیشتر حال کنی و هیجانش بیشتر بشه ،اینا همه فانتزی سکس من و تو، نباید که فکر کنی واقعیت داره .
گفت اره خب میدونم فانتزیه پس از این به بعد خواستی منو بکنی از کیر مشتریهات بیشتر برام بگو
لقمه غذا گیر کرد تو گلوم.
گفتم مگه کیر من کمه برات، یا تو کمبود کیر داری؟
خندید و عشوه ای کرد و گفت نه دوست دارم فانتزی مون بیشتر بشه .
گفتم باشه از این ببعد وقتی دارم جرت میدم از کیر مشتریام میگم تا تو هم حال کنی .

سحر میز شام و جمع کرد و گفت امشب میشه ماساژم بدی؟
وای از اونی که میترسیدم سرم اومد .
گفتم بخدا امروز دستام دیگه قدرت نداره خیلی ازشون کار کشیدم بخدا خسته هستم
گفت:
●خب تو بخواب من ماساژت میدم .

گفتم سحر بخدا توانم کمه بذار یه شب دیگه. ولی سحر ول کن نبود دلش سکس میخواست
از وقتی از مسافرت برگشتیم یه بار بیشتر سکس نداشتم باهاش.
ناز کرد و خودش و لوس کرد و اومد سمتم گفت من کیر میخوام، مثل بچه ها شده بود پا می کوبید زمین و بلوزش رو میداد بالا ،ممه هاش و از زیر بلوز مینداخت بیرون که انگار منو خر کنه.
میدونستم کیرم راست نمیشه دیگه کمری نداشتم که بخوام جواب گو سحر باشم .
گفتم امشب سریال نمیبینی عزیزم ؟
من خیلی خوابم میاد اونم خودش و لوس میکرد و میگفت نه امشب کیر دلم میخواد.
بهر حال لباسا رو در آوردیم و رفتیم تو تختخواب ، گفتم من خسته هستم ،هر کاری دلت میخواد بکن ،بیا اینم کیر
ببین میتونی راستش کنی ،اگه راست شد باشه جرت میدم.
سحر انقدر حشرش بالا بود شروع کرد به ساک زدن
اصلا حس نمی کردم کیرم تو دهنش باشه انگار کیرم خواب خواب بود ولی سحر داشت سعیشو میکرد و با ولع کیرمو میخورد.
یدفعه حس کردم انگشتش و داره میکنه تو سوراخ کونم. گفتم با کونم چیکار داری ؟
جوابی نداد ،انگار اونم میدونست که نقطه حساس من سوراخ کونمه .
همینجوری داشت ساک میزد و سعی میکرد که سوراخم و تحریک کنه
مثل اینکه راه و درست رفته بود
کیرم داشت سفت میشد .
تا قبل اینکه فرح جون سوراخ کونم و فتح کنه خودم نمیدونستم که چقدر خوبه ،یا چه حالی میده وقتی انگشتشو کرد تو سوراخ کونم ،کیرم دیگه راست راست بود .
ولی تو ذهنم فکر میکردم چی شده که مادر و دختر دوتایی گیر دادن به سوراخم ،چرا قبلا این کار و نمیکرد سحر با من ،نکنه مامانش چیزی بهش گفته باشه
چنان انگشتی میکرد تو کونم که منم خوشم اومده بود .
پاشد و انگار قله رو فتح کرده باشه گفت هورااااا .دیدی راستش کردم
گفتم باشه پس جرت میدم کس کش .
خوابوندمش و پاهاشو دادم بالا .
کیرم و خیس کردم و انداختم توش.
جوری تلمبه میزدم که آخ و اوخش در اومد.
گفتم جوری جرت میدم که بری برا مامانت تعریف کنی و اونم دهنش آب بیفته
این و که گفتم انگار ارضا شد و لرزه به تنش افتاد
اسم مامانش و اولین بار بود تو سکس میاوردم
انگار خیلی خوشش اومده بود
گفت باشه جرم بده میرم به مامی میگم ولی اگه خواست اونم باید جر بدی !
تو دلم گفتم خبر نداری که جرش دادم.

چند تا تلمبه زدم یادم افتاد باید براش از کیر دیگه ای تعریف کنم
تلمبه میزدم و گفتم امروز یه کیر سیاه دیدم
آه و اوهش بیشتر شد
گفتم اینقدر کیرش بزرگ بود که خودم دلم میخواست کون بدم بهش
باز صدای ناله هاش بیشتر شد
گفت بیارش خونه من بهش کون میدم
این و گفت و باز ارضا شد
انگار خود منم با این فانتزی حال کردم آبم و ریختم رو شکمش.
سحر قرص ضد بارداری میخوره خیالیم راحت بود ،میتونستم تو کصش هم بریزم ولی خودش معمولا دوست داره که رو بدنش بریزم چون ، آب منی و میماله به بدنش و صورتش انگار حشری تر میشه .
ماموریتم تموم شد ،خدا رو شکر که سحرم تونستم راضی کنم
افتادم رو تخت و دیگه حال نداشتم لباس بپوشم یا برم دوش بگیرم
خیلی خسته بودم یه روز کاملا سخت و پشت سر گذاشتم هم جواب فریبا جون و دادم هم جواب فرح جون و هم جواب سحر جون.

چند روزی گذشت و یه پیام از شماره ناشناس برام اومد،
فریبا بود ،آدرس و لوکیشن و برام تو واتس آپ فرستاد و قرار بود فردا برم خونه فریبا
تو پیام برام نوشته بود که همکارت و هم بیار
انقدر تشنه کیر بود که هم میتونست منو سیراب کنه هم همکارمو.
مهرداد ۲۰ سالشه، چند وقتی که میاد کنارم تو استخر برا آموزش ماساژ ،

اونم دستای قوی و هیکل ورزشکاری داره ،فقط بخاطر سن کمش مورد توجه بعضی همجنس بازها قرار میگیره .
وقتی بهش پیشنهاد دادم اولش فکر کرد که میخوام ببرمش خونه خالی و تکونش بدم
یذره با مکث و تعلل جوابم و داد.

●آقا علیرضا میشه بیشتر توضیح بدین که فردا جریان چیه و من باید چیکار کنم.
گفتم یه مشتری دارم خانومه فقط این موضوع بین خودمون بمونه نمیخوام تو محل کار برامون حرف درست کنن
گفت :
● خب یعنی منو و شما رو با هم خواسته؟
گفتم آره انگار باید یه ماساژ توپ بهش بدیم راستی دستمزد توهم یک میلیون تومنه
وقتی فهمید که قراره پول گیرش بیاد خیالش راحت شد
گفتم حالا میای یا نه؟
سرش و به علامت تایید تکون داد و گفت
● آره میام بله که میام هر چی شما بگید

خلاصه قرار شد فردا ساعت یک بعدازظهر بیاد نزدیک لوکیشن خونه فریبا که من برم دنبالش و باهم بریم اونجا

پیام دادم به شماره فریبا که من و مهرداد تا نیم ساعت دیگه اونجا هستیم .
اونم در جواب گفت که زنگ شماره ۸ رو بزنید تا در و باز کنم اگه سرایدار ازتون سوال کرد بگید با واحد ۸ خانم میرزایی کار دارید مشکلی نیست با آسانسور بیایید طبقه ۴

با مهرداد وسایل و از ماشین بیرون آوردیم و وارد ساختمون شدیم

یه خونه لوکس هشت طبقه واقع در بالای شهر تهران .
وقتی وارد خونه شدیم فرح جون اومد به استقبالمون.
ای بابا اصلا فکرشو نمیکردم که اینم اینجا باشه ولی خب همه چیز انگار با برنامه بود .

یه لباس نیمه سکسی پوشیده بود که اولین بار بود من این لباس و توی تن فرح جون میدیدم

به فرح جون یه چشمک زدم و مهرداد و نشون دادم و دستم به علامت هیس گذاشتم رو دماغم جوری که مهرداد نفهمه.
نمیخواستم مهرداد بفهمه که این مادر زن منه.
فریبا از اتاق اومد بیرون با یه ربدوشام در واقع لباس خواب بود ،تمام بدنش از زیر معلوم بود
مهرداد محو تماشای این دو تا جنده شده بود
یه نگاه به مهرداد انداختم ،انگار کیرش سیخ شده بود
مهرداد و معرفی کردم و اونا هم دست دادن و گفتم وسایل و کجا باز کنم ؟
فریبا راهنمایی کرد بسمت یکی از اتاقها ،انقدر اتاقش بزرگ بود که سرویس حموم و دستشویی هم داشت
با یه تخت بزرگ دونفره
فریبا گفت نمیخواد تخت ماساژو باز کنی رو همین تخت میخوابم برا ماساژ
به مهرداد گفتم وسایل و آماده کن و خودت هم لباساتو در بیار فقط با شورت
اونم انگار خدا خواسته هر کاری میگفتم انجام میداد.
رفتم بیرون اتاق به فرح جون گفتم که نمیخوام همکارم بفهمه شما مادر زنم هستی اونم گفت خیالت راحت
فریبا گفت چیزی میخورید براتون بیارم؟گفتم اگه یه لیوان آب باشه خیلی خوبه.
فریبا برگشت گفت:
●میخوام مشروب براتون بیارم
گفتم فریبا جون ما بعدش باید بریم استخر سر کار
گفت تا اون موقع میپره اینقدر سخت نگیرید

چهار تا لیوان کوکتل آورد و خودشون مشغول خوردن شدن ، منم دوتا شو برداشتم بردم تو اتاق یکی و دادم به مهرداد یکی هم خودم خوردم.
نمیدونست که مشروب داره فکر میکرد که آب میوه هست
گرفت شروع کرد به خوردن
لامصب خیلی خوب درست کرده بود اصلا مزه الکل نمیداد.
ولی یه لیوان کامل و خوردیم
مهرداد لخت شده بود ،منم لباسامو درآوردم و منتظر بودم تا فریبا بیاد
میدونستم که فرح جون هم میاد
در باز شد و دو تا جنده خنده کنان اومدن جیغ میزدن و میخندیدن و کصشعر به هم میگفتن
مهرداد کیرش داشت از رو شورت میزد بیرون

لخت لخت شدن و دوتایی رفتن رو تخت خوابیدن
به مهرداد گفتم هر چی اینجا میبینی رفتیم بیرون باید فراموش کنی و هر کاری بهت گفتم انجام میدی
اونم تایید میکرد .
روغن ماساژ و خالی کردم رو دوتاشون و مهرداد داشت تماشا میکرد
شورت هم نداشتن
دو تا کص هلو جلومون رو تخت آماده گایش بودن
انگار مشروبه داشت عمل میکرد و یه منگی خاصی و حس کردم
فریبا چشش مهرداد و گرفته بود و به مهرداد گفت که بره رو تخت
مهرداد به من نگاه کرد و من گفتم برو
دستای مهرداد واقعا قوی بود و شروع کرد بدن فریبا رو لمس کردن
فریبا گفت چرا ما بدون شورت باشیم خب شما نمیخواین شورت و در بیارین
باز مهرداد به من نگاه کرد
گفتم در بیار
مهرداد شورتشو در آورد
واقعا کونی بود برا خودش
گذشته از کیر کلفتش ،کونش هم خیلی صاف و بی مو و تمیز بود
فرح جون انگار چشمش کون مهرداد و گرفت
اومد سراغ مهرداد .
مهرداد هم داشت فریبا رو ماساژ میداد .
فرح جون باز دستاش و روغنی کرد و رفت سمت کون مهرداد
منم کیرم حسابی راست شده بود
هنگ کرده بودم که برم سراغ فریبا یا برم سراغ فرح جون
ولی فرح جون اومد دستش و گذاشت رو کون مهرداد
انگار مهرداد خیلی حساس بود رو کونش
مثل برق پرید و گفت چیکار میکنید ؟
با دست علامت هیس بهش نشون دادم و یه چشمک به مهرداد زدم و گفتم کاری نداشته باش چیزی نیست‌.
فرح جون ول کن کون مهرداد نبود ،با کونش ور میرفت و منم از فرصت استفاده کردم رفتم پشت فرح جون ممه هاش و گرفتم و شروع کردم به مالیدن
فریبا هم اون زیر داشت حال دنیا رو میکرد
فریبا کیر مهرداد و گرفت تو دستاش و فرح جون از پشت ،کونش و انگشت میکرد ،تو سوراخ کون مهرداد ،انگار بچه گیر آورده بودن
منم کیرم و از پشت کردم تو کون فرح جون .
انگار خوشش اومد و گفت تو که کون کن نبودی چی شده میزاری تو کونم
گفتم کون کن هستم ولی نه هر کونی
گفت اگه کون شناس یودی مهرداد و میکردی
تمام این دیالوگها در حالت سکس و مستی بود که رد و بدل میشد
گفتم اونم میکنم
مهرداد برگشت و یه نگاهی به من کرد و منم دوباره چشمک زدم بهش
کیرش همچنان تو دستای فریبا بود و هر لحظه امکان داشت خرابکاری کنه

یدفعه دیدم فرح جون با دوتا دستاش کون مهرداد و باز کرده و داره رو سوراخ کونش زبون میزنه
انگار مهرداد هم مست شده بود و دیگه اعتراضی نمیکرد
فریبا خودش و از زیر مهرداد بیرون کشید و مهرداد افتاد رو تخت
فرح جون ول کن کونش نبود، انگشت بود که میکرد تو کون مهرداد
این بچه رو آوردم اینجا که یه حالی به اینا بده انکار برعکس شده بود اونا داشتن به مهرداد حال میدادن
مهرداد کیرش رو به هوا بود و فرح جون دستش و از تو کون مهرداد آورد بیرون
فریبا مثل یه سوار کار رفت نشست رو کیرش و تخت انقدر محکم بود که توان ما چهار نفر و داشت.
مهرداد هیچی نمیگفت چون من بهش گفتم هر کاری ازت خواستن انجام بده .
فرح جون خیلی حشری شده بود دیگه سراغ من نمیومد ، بیشتر میخواست با مهرداد باشه
خودم و کشیدم کنار و مهرداد و دادم به این دوتا جنده .
طفلکی هیچی نمیگفت
فریبا پامیشد از رو کیرش بعد فرح جون میرفت رو کیر مهرداد .
انگار خود منم دوست داشتم دستی به کیرش بزنم
ولی واقعا کون مهرداد خیلی تمیز و قشنگ بود
اصلا تا اون موقع کون هیچ پسری برام جالب نبود که کون مهرداد برام جالب شده بود .
منم دوست داشتم یه ناخنی بزنم به مهرداد

روی میز آرایشی یه کیر مصنوعی ویبره دیدم
رفتم برداشتم و روشنش کردم فریبا منتظر بود که نوبتش بشه با کیر مهرداد حال کنه
باید یه کاری میکردم که اونا دست از سر مهرداد بردارند
کیر مصنوعی و از زیر رسوندم تو کون مهرداد
اونم انگار بیشتر خوشش اومد
فرح جون رو کیر مهرداد داشت سوار کاری میکرد و فریبا هم لبای مهرداد و داشت میخورد

انگار نقشه ام گرفت
مهرداد کمرش خالی شد و هر چی آب بود ریخت تو کس فرح جون
خب دیگه فهمیدم نوبت منه
فرح جون از رو کیر مهرداد بلند شد و منم کیر مصنوعی و خاموش کردم و فریبا اومد سمت من
ایستاده لباش و گذاشت رو لبام و شروع به خوردن کرد منم دستام و بکار انداختم و شروع کردم مالیدن فریبا
فرح جون نمیخواست عقب بیوفته ، اونم رفت پشتم دستاشو از پشت رسوند به کیرم
سه تایی اومدیم کنار تخت و خودم و ول کردم رو تختخواب
کیر مصنوعی افتاد دست فرح جون
روشنش کرد و میکرد تو کس خودش ،
به مهرداد علامت دادم که برو سراغ فرح جون
اونم حس نداشت ولی رفت کیر مصنوعی و گرفت و شروع کرد به فرح جون حال دادن
منم فریبا رو به صورت داگی برگردوندم و کمرش رو آوردم بالا کیرم و کردم توش
دوباره حرفای چرت و پرت بود که میزد
فریبا به من میگفت کیرم تو دهنت ،مست بود
گفتم تو کیر نداری؟ گفت دارم همون که دستت بود
یه اسپک از عقب محکم زدم رو کون فریبا که انگار خوشش اومد، همراه با درد، ولی حشرش و برد بالا
چند تا تلمبه زدم و آبم و ریختم رو کمرش

فرح جون هنوز ارضا نشده بود به مهرداد علامت دادم که کصش و شروع کن به خوردن
مهرداد هم سرش و کرد تو کس فرح جون و شروع کرد به خوردن
با صدای آه و ناله و داد فرح فهمیدم اونم ارضا شده

این دفعه زمان سکسمون بيشتر شده بود و فکر کنم نیم ساعتی شد

با مهرداد رفتیم تو حموم که دوش بگیریم
گفتم در و قفل کن کسی نیاد
آب و سرد و گرم کردم و رفتم زیر دوش
مهرداد کیرشو تو دستش گرفته بود و از من خجالت میکشید
گفتم دستت و بردار دیگه ،چرا خجالت میکشی؟
شامپو بدن و برداشتم و به مهرداد گفتم برگرد پشتت و بمالم
اونم انگار که شک داشت به من برگشت
کف مالی کردم ،دستم به کونش که خورد مثل جرقه پرید، نمیدونم چرا انقدر به کونش حساس بود ولی یه حس تازه به من دست داد
انگار دوست داشتم به کیر مهرداد دست بزنم
گفتم حرف نزن و نترس
هیچی نمیگفت
کف زدم به دستام و کیرش و لمس کردم
اولین بار بود دستم میخورد به یه کیر
حالم عوض شد تو حموم
انگار دلم کیر میخواست
با کیرش ور رفتم دیدم داره شق میشه
بیشتر ور رفتم
آب دهنم و قورت میدادم و با یه دست کیرشو میمالیدم و با یه دست دیگه کیر خودم
یدفعه دیدم مهرداد دستش و آورد سمت کیر من ،
مثل فشفشه کیرم راست شد
نمیدونستم که یه حسی تو بدنم هست که از کیر خوشم اومده بود
اون کیر من و میمالید و منم کیر مهرداد و
یدفعه دلم خواست براش ساک بزنم
نشستم رو زانوهام ، کیرش و انداختم تو دهنم و شروع کردم به مکیدن
حسابی شق شده بود و منم انگار خیلی ساله که این کاره باشم مثل حرفه ای ها براش ساک زدم
ناخودآگاه دوست داشتم یه دستی هم به کونش بزنم
کیرش تو دهنم بود و انگشتای دستم و رسوندم به سوراخ کونش ،اونم انگار داشت حال میکرد دیگه اعتراض نکرد که من دستم تو کونشه
چند تا مک عمیق زدم و مهرداد گفت آی آی و هر چی آب بود ریخت تو دهنم
یذره حالم بد شد و منم تف کردم رو زمین ولی انگار مزه بدی نمیداد ،شور و شیرین بود و چیز زیاد بدی هم نبود
فهمیدم که سحر برا همین دوست داره بریزم رو شکمش تا با دست بزنه به صورتش یا حتی دهنش .
مهرداد حسابی حال کرد و یه حس جدید تو منم بیدار شد حس همجنس بازی .

اونم بخاطر من کیرم و کرد تو دهنش و انقدر برام ساک زد تا آب منم اومد

واقعا یه حس جدید بود شاید دلم میخواست که مهرداد حتی کیرش و بکنه تو کونم ولی دیگه نه کیر من راست میشد و نه کیر مهرداد

از حموم دوتایی زدیم بیرون
اون دوتا لخت لخت رو تخت ولو بودن انگار بعد ما اونا هم یه حالی با هم کرده بودن.

وسایل و جمع کردیم و از خونه زدیم بیرون
بسمت استخر
هیچ حرفی بین من و مهرداد رد و بدل نمی شد ولی این حس و بهش داشتم که دوباره باهم باشیم نمیدونم کی و کجا ولی دوست داشتم مهرداد کیرش و بکنه تو کونم

نوشته: شاه غلام

ادامه…

بازدید 16,490

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

10 پاسخ به “فرح جون (۳)”

  1. کاش منم اونجا بودم با کیرررررر و کون مهرداد یه حالی میکردم اووووف دلم خواست

  2. فقط اینجاش نفهمیدم چطوری یکی رو کیرش باشه و تو کیر مصنوعی بکنی تو کونش🤣🤣🤣

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید