عاقبت شیرین بی مکانی

با شیرین تازه عقد کرده بودیم و چون من توی شهر اونا دانشجو بودم جایی برای عشق و حال نداشتیم که شیرین گفت جاش با من من با خاله کوچیکم فرزانه خیلی صمیمی ام شوهرشم عسلویه کار میکنه دو هفته ای نیست میریم اونجا گفتم قبول میکنه؟ گفت اونش با من دو روز بعد زنگم زد گفت امشب نرو خوابگاه بیا خونه خالم که آدرس فرستاد و منم قبلش رفتم حمام و تمیز کردم و عطر خریدم و خودمو باهاش شستم و رفتم خونه خالش که شیرین با یه تاپ و شلوارک تنگ صورتی درو باز کرد و پرید بغلم و از هم لب گرفتیم رفتیم داخل گفت خالم پرستاره امشب هم شیفتشه تا صبح می تونیم عشق و حال کنیم اون شب بحدی هر دو تشنه سکس بودیم که پرده شیرین زدم آبمم ریختم توی کوسش اونم چند بار و توی بغل هم خوابمون رفت صبح که بیدار شدم شیرین کنارم نبود صداش کردم اومد لباس هامو پوشیدم گفت خالم داره صبحانه می خوره بیا سلام کن رفتم سلام کردم اتفاقا خیلی هم خوب برخورد کرد و تحویلم گرفت و به احترامم بلند شد قبلا توی مراسم عقد دیده بودمش اما افتخار هم صحبتی و مهمون شدن خونشون نداشتم با اینکه خاله شیرین بود اما از شیرین جوانتر میزد و خیلی هم شوخ بود کلی سر به سرم گذاشت کلی هم با خنده و شوخی تیکه بارم می کرد که شیرین بهش چشم غره میرفت و اون می خندید از اون روز در هفته یکی دو بار می رفتیم خونه خاله فرزانه و با شیرین عشق و حال میکردیم چهار پنج ماهی گذشته بود که یه شب خاله فرزانه بهم زنگ زد گفت می تونی بیای خونه ما؟ گفتم بله چیزی شده؟ گفت آب دستته بذار زمین بدو بیا به شیرینم چیزی نگیا؟ الکی نگرانش میکنی فقط زودتر بیا گفتم خب چی شده؟ گفت وقت ندارم توضیح بدم باید فورا بیای وگرنه خونه رو فاضلاب برمیداره گفتم چشم الان میام و فوری خودمو رسومدم خونشون درو که باز کرد لباس لختی تنش بود یه تاپ نیم تنه و یه دامن کوتاه و بوی عطر زنونه گفت بیا داخل عشق ممنوعه من فکر کردم مثله همیشه شوخی میکنه و با شیرین می خوان اذیتم کنن رفتم داخل خندیدم گفتم شیرین کجاست؟ گفت خونشون گفت من خودم کارت دارم خندیدم گفتم من با شما کاری ندارم گفت من امشب خیلی باهات کار دارم انداختم روی مبل افتاد روم و ازم لب می گرفت فهمیدم عرق خورده گفت امشب ماله منی زر زیادی بزنی دیگه نمیذارم خونمو جنده خونه کنید و بیای بکنی و بری و خودشو روی کیرم میمابید و تاپشو کند و گفت بخورشون منم شروع کردم خوردن کیرمم راست شده بود که شلوار و شورتمو کند گفت آخ جون چه کیر کلفتیه شیرین برای همین له له میزد؟ اینو چطوری کردی توی کوس اون دختره لاغر مردنی؟ باید خیلی درد کشیده باشه و شروع کرد خوردنش می گفت از کیرایی که تا الان دیدم کلفت تره بعدش نشست روشو بالا پایین می کرد که کوس تنگی داشت اما با اینکه خودش سفید بود اما کوسش تیره بود گفتم من اینجوری دوست دارم گفت باشه چطوری دوست داری؟ گفتم بریم روی تخت بخواب پاهاتم باز کن گفت بریم خودمم اونجوری بیشتر دوست دارم و کیرمو کردم توی کوسش و شروع کردم تلمبه زدن توی کوسش گفت آروم نه وحشیانه تلمبه بزن من که شیرین نیستم منم تند تند تلمبه میزدم کوس نسبتا تنگی بود میگفت از همه مردا تو بهتر کوس میکنی دوست دارم همیشه بهت کوس بدم باید همیشه کیرت توی کوس من باشه دوست داری؟ گفتم خیلی دوست دارم قول میدی تا همیشه بهم کوس بدی میگفت قول شرف میدم دیگه به مرد دیگه ای جز تو کوس ندم گفتم شوهرت چی؟ گفت اون سرجاشه من با مردای دیگه ای هم می خوابم گفتم کیا؟ داشت اسم میبرد که آبم اومد و ریختم توی کوسش خوابیدم روش گفتم پس من تنها نیستم دو نفر دیگه هم این کوسو میکنن گفت اما دیگه بهشون نمیدم فقط به تو میدم درباره اون دو نفر ازش پرسیدم که فهمیدم اونا یکیش یکی از دکترهاست یکی هم حسابدار بیمارستان چون عرق خورده بود و هوشیار نبود همه چیزو می گفت حتی تعریف کرد که شیرین بهش چیا رو از سکس مون گفته من واقعا خانم ها رو درک نمی کنم چرا باید از سکس کردمون بری برای خالت تعریف کنی؟! اون شب تا صبح کوس و کونشو حسابی کردم و کلی اطلاعات ازش گرفتم درباره همه چیز و همه کس حتی خودش و شوهرش و اون رفت خوابید منم برگشتم دانشگاه از اون روز هم با شیرین سکس داشتم هم با خاله فرزانه اش همیشه هم مست بود موقع سکس و کلی برام حرف میزد و منم گنجینه ای از اطلاعات داشتم حتی درباره شیرین یه شب بهش گفتم شیرین حاملست گفت از بس آبتو ریختی توی کوسش نباید میریختی گفتم خب حال میداد گفت حالا هم داداشاش کونت میذارن حال بده گفتم پول ندارم وگرنه به جای عروسی میرفتیم مشهد و یه جا رو می گرفتم و تمام گفت باشه من کمکت می کنم اما قول بده با من بمونی من همه پل های پشت سرمو خراب کردم تا فقط با تو باشم گفتم چشم فرزانه جان من تا ابد باهات میمونم رفت طلاهاشو آورد بهم داد گفت بفروش برید سر خونه زندگیتون اما تو باید همچنان ماله من باشی گفتم چشم تا آخرش هستم طلاها رو فروختم و یه جا رو اجاره کردم و رفتیم مشهد و اومدیم دو ماه بعد چون شیرین ضعیف بود استراحت مطلق داشت و رفت خونه مامانش و منم اکثر شبها خونه خاله فرزانه بودم و با هم عشق و حال می کردیم می گفت اگر میدونستم زودتر بهت طلاهامو میدادم تقریبا یه شب درمیون با خاله فرزانه عشق و حال می کردم می گفت این رسول دیوث(شوهرش) عرضه بچه درست کردن نداره تو منم مثله شیرین حامله کن گفتم باشه من که از اولشم آبمو توی کوست می ریختم تو مگه قرص می خوردی؟ گفت نه گفتم پس چرا حامله نشدی؟ گفت نمیدونم شیرین برام یه پسر آورد که اسمشو گذاشتم مازیار که به اسم خودم مهران بیاد چند وقت بعد خاله فرزانه رفت دکتر فهمیدیم نمی تونه بچه دار بشه اولش کلی ناراحت شد اما بعدش بیشتر از قبل با هم سکس می کردیم واقعا بهم خیلی حال میداد شیرین اگه ناز می کرد و بهم نمیداد دیگه نازشو نمی خریدم میرفتم سراغ فرزانه و کیرمو توی کوس اون می کوبیدم تا ارضا بشم و شیرین التماس می کرد بکنمش که با منت می کردمش که من نمی خوام مثلا بیضه ام درد می کنه و مجبورش می کردم بیضه هامو بخوره یا اول از کون می کردمش بعد که التماس می کرد از کوس می کردمش خیلی حال می کردم با این دو تا زن خوشگل دیگه هیچ کاری نبود که نکرده باشم پوزیشنی نبود که تجربش نکرده باشم حالا یا با فرزانه یا با شیرین که شیرین دوباره حامله شد و سکس های من و فرزانه بیشتر شده بود که فرزانه گفت وااااای باورت نمیشه منم حاملم واقعا باور نکردم تا اینکه رفتیم سونوگرافی و دیدیم بله خانم حامله است گفتم این بچه منه نه رسول گفت مهم نیست مهم اینه مادرش منم از اون روز کمتر اجازه میداد سکس کنیم می گفت می ترسم واسه بچه بد باشه الان دو ساله از اون ماجرا میگذره بچه دومم یه دختر شد که اسمشو گذاشتیم ماندانا و بچه خاله فرزانه یه پسر شد که اسمشو گذاشتن فرزاد. اما بعد از به دنیا اومدن فرزاد سکس منو فرزانه ادامه پیدا کرد تا الان.

نوشته: مهران

بازدید 13,118

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

4 پاسخ به “عاقبت شیرین بی مکانی”

  1. بعدم تو خوابگاه از خواب بيدار شدي و با روياهات يك جق تپل زدي آفرين پسر خوب

  2. گفت شیرین نفهمه بد رفتی پرسیدی شیرین کجاس گفت خونه خودشان همون لوله فاضلاب تو کونت دروغ هم می نویسید دیگه سوتی ندهید.دوم داستانت راسته خاله با زنت باهم ندارن وخاله به مردای دیگه میده پس در نتیجه زنتم موازی با خاله میده .خاله گفته دیگه به کس دیگه نمیده بدان واگاه باش سپرده به زنت تامین کنه مایحتاج مردان محروم شهرتان یا حداقل کوچتان رو

  3. نود درصد داستانها بیغیرتیه که من اصلا نمیخونم، ده درصد بقیه هم بی کوسیه که نویسنده انقدر جق زده که مخش چت زده و رو آورده به شغل شریف کوسبافی ! یکی از نشونه های جقی کوسباف‌اینه که تمام شخصیتهای داستانشو میکنه بعنی شخصیتهای خیالی ذهن معیوب خودشو، دراصل داره کف دست خودشو میکنه مفلس “جق پیشه “ 😂

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید