اینارو گفتم که بشناسیدم و بریم سراغ خاطرهم .
اردیبهشت اینا بود که طبق معمول در حال دور دور بودیم با یکی از رفیقام . یه خانوم حدود 30 ساله ، با موهای طلایی تیره (رنگ کرده بودا) و قد حدودا 165-160 ، سفید و یه هوا تو پُر ،با لبهای نسبتا درشت رو دیدم و تصمیم گرفتم شانسمو امتحان کنم . همون جمله ی کصشر و کلیشه ای رو گرفتم دستم و رفتم بهش گفتم : (سلام خانوم خوبی؟ حس کردم یه جایی دیدیم همو ، گفتم بیام این ابهامو از بین ببرم ؛ استایلتم خیلی باب میلمه ؛ ) خیلی با شخصیت جوابمو داد و گفت نمیدونم کجا دیدیم همو؟ . یه کم بحث مسخره راجع به مکانهای عمومی ای که ممکن بود دیده باشیم همو کردیم و گفتم ببین من دوستم تو ماشین منتظره ، شمارتو بده تا ببینم آیندمون چه شکلیه ؛ خندید و گفت آینده ای هم داریم ؟ گفتم شاید . شمارشو گفت و منم نوشتمش و اسمشو پرسیدم گفت شیما (اسم واقعی نیست ولی یه چیزی تو همون مایههاس) . ازین شماره های دره پیت بود . بهش هم نمیخورد بتونه شوگر خوبی باشه . درست هم فهمیده بودم ؛ بعدا میفهمید چرا
شبش بهش زنگ زدم و از هر دری بگید صحبت کردم تا حرفو برسونم سر مسائل سکسی . پدسگ وا نمیداد . با این حال ، خودش از بدنش و سایز سینش و حتی وضعیت خونوادگیش اینا خیلییی محدود واسم توضیح داد . آخرای صحبتمون بود که یهو پرسید راستی فرید ، تو چند سالته ؟ گفتم متولد 76 م ! (کصشر) یه کم خورد تو ذوقش و گفت میدونی من چند سالمه ؟ متولد 71م . منم شروع کردم به توضیح دادن این که سنی نداری و این اختلاف سنی الان تو اروپا و فضاهای مدرن باب شده و این اراجیف . با سردی که قطع کرد ، قشنگ فهمیدم ک احتمالا دیگه ارتباطی با هم نخواهیم داشت . شاید دو سه هفته ای گذشت و پیامامو عین اپراتور 118 میداد و عملا به تخمش بود 😂 یه روز غروب بهش زنگ زدم و با حال پریشون گفت فرید جان میشه بعدا باهات تماس بگیرم ؟ گفتم چیزی شده ؟ گفت الان شرایطم خوب نیست . حس کردم وقتشه حامی بودنم رو بهش ثابت کنم . کس کلید کردم که کس ننت اگه نگی چی شده . گفت اجاره خونش عقب افتاده ، مامانش میخواد طلا ایناشو بفروشه ولی شیما نمیذاره و کلی چس ناله از وضع بگای اقتصادی . من با چند تا جملهش فهمیدم که :
1-خونه مجردی داره
2-میشه حداقل تا چند روز با وعده وعید گولش زد
3-احتمالا مطلقه ایناس که مامانش هواشو داره
تقریبا هم درست حدس زده بودم . کلی دلداریش دادم و الکی قپی اومدم که من دست و بالم خوب میچرخه و میتونم هواتو داشته باشم و هر وقت داشتی پس بدی و اینا . نمیخواستم حس کنه هدفمنده کمک کردنم . فکر کنم یکی دو شب بعدش اوکیش کردم ک ببینمش و رفتم دنبالش ، دقیقا ساعت 00:02 شب سوار ماشین شد . یه دیتی که بوی آب کس و آب کیر میداد قشنگ 😂
از شخصیتش تو برخورد اول هرچی بگم کم گفتم . گفت با دخترخالههاش بازار بود و یه چیزی به عنوان یادگاری واسم خریده . یه عروسک کوچولو ازین جاسوئیچی . خلاصش کنم یه چیز کصشر 🤣 . کلی تشکر کردم و رفتیم سمت شهر همسایمون که دریا داشت و پیاده شدیم ، قدم زدیم ، حرفای نیمه عاشقونه مثل واست غذاهای خوشمزه درست میکنم ، کیک درست میکنم ، لباسای ست بپوشیم و اینا . دقیقا میشه گفت روحیات لطیف دخترونه توی جسم 32-33 ساله داشت . منم راضی از خودم و این که باریکلا آقا فرید عجب چیزی تشریف داری که دیت اول اینجوری پیش رفته . ساعت 2 اینا بود . یه آبمیوه فروشی پیدا شد و یه چیزی خوردیم . آروم آروم داشتم رانندگی میکردم ک دیدم شیما انگشتشو از لای زاپ شلوارم ، رسوند با پام . گفت با شلوار زاپ دار موهای پارو نباید زد ؟ تو دلم گفتم خدایا منو به پیامبری برگزیدی که شیما خودش شروع کرده شبمونو بسازه؟ من واس این که جاپام سفت بشه و دیت اول و آخر نباشه ، هنوز کار خاصی جز یه تاچ محدود رو صورت و اینا نکرده بودم . ولی با این حرکتش جسارتمو بیشتر کردم و دستمو گذاشتم رو پاش و یادم نمیاد دقیقا چی ، ولی در مورد موهای پاهاش پرسیدم که گفت هر 20 روز یه جلسه لیزر میره . دستم رو پاش بود ، برداشتمش که دنده عوض کنم ، دستمو کشید و محکم گذاشت رو پاش گفت اینو از اینجا بر ندار 🤤 باد کولر اعضای بدنمونو خنک کرده بود ولی انگشت کوچیکم که نزدیک کصش بود از گرمای لای پاش ، گرمِ گرم بود . وسطای راه اومد بازومو گرفت تو بغلش و گفت کاری نداری بام؟ میخوام بخوابم . خیلی آروم زدم بغل و گفتم اتفاقا منم خوابم میاد . پرده ی شیشه جلو (ازین دودی متحرکا) رو کشیدم و صندلی خودم و خودشو دادم عقب .
سمت چپ بدنمو آوردم سمتش و یه جورایی دمر روش دراز کشیدم و دستمو رو کل پایین تنهش با غیر کصش میکشیدم و باهاش حرف میزدم . نزدیک گردنش شدم و بوسای ریز میکردم . با این که چند ساعت بود بیرون از خونه بود تو اون گرمای کیری ، ولی هنوز بوی حموم و عطر و تازگی دخترونه میداد . بهم گفت فرید خیلی شیطونیااا . تو دلم گفتم کصخل خره ؟ این چی بود یهو گفت . پرسیدم چطور ، گفت نفساتو خودت انقد گرم کردیشون یا افسارِت دست یه جاییته ؟ (جملشو دقیق یادم مونده) . دستمو بردم زیر لباسش رو ممههاش از رو سوتین و گفتم افسارم دست خودته . گفت وای وای داری خطرناک میشی ؛ من اینجا احساس خوبی ندارم به این کارمون (منظورش تو ماشین وسط جاده بود) ، میخواستم فقط یه کم بخوابم . گفتم مگه خونت خالی نیست ؟ یهو چشماش چهارتا شد گفت اصلا فکرشم نکن که ببرمت خونم .
سرتونو درد آوردم میدونم ، ولی اینجاشو خلاصه میکنم . هی اصرار کردم و دلیل آوردم که این وقت شب خونه از کجا پیدا کنم ؟ از این سایت مایتا هم حتی نمیشه ساعت 2-3 نصف شب خونه پیدا کرد . خارکصده راضی نمیشد تا این که گفتم خب دیوونه من اصلا چرا پولو باید بدم به غریبه ؟ همونو میدم به خودت . مِن و مِن الکی کرد و بالاخره اوکی داد . خونش حدودا نیم ساعت از جایی ک بودیم فاصله داشت . صندلی رو درست کردم و راه افتادیم . تو راه دستم لای پاش بود و وسط حرفام به ممه هاش دست میزدم و در موردشون سوال می پرسیدم . نمیخواستم حشرش بخوابه . رسیدیم خونش . یه خونه دو طبقه که طبقه بالاش صاحب خونش زندگی میکرد . با هزار و یک سفارش خودش اول رفت حیاط اینارو چک کرد و بعدش یه سوت آروووم زد و گفت بیا 😂 کس ننه انگار با سگ داشت ارتباط برقرار میکرد .
رفتیم داخل . یه خونه معمولی ولی کاملا تمیز و مرتب بود . دوتامون آروم حرف میزدیم چون شیما گفته بود خیلی وجهه ی اجتماعی درستی داره پیش در و همسایه . کیرم تا سکوت و گرمای خونه رو حس کرد ، شروع کرد به بلند شدن . از جلو بهش چسبیدم و بغلش کردم . یه لیس رو گردنش زدم و گفتم هنوزم گرمه ؟ دستشو کرد داخل پیراهنم و گفت گرمترم شده . دوتامون همزمان لبامونو گذاشتیم رو لبای هم . خیلی آروم لبامو میخورد ولی من تند تند میخوردم ک به اصلش برسیم . هنوز یادمه دهنش طعم آب طالبی ای خورده بود و میداد 🤤 چراغ های آشپز خونه فقط روشن بود و باقی خونه تاریک بود تقریبا . چسبوندمش به ستون کنار در ورودی ، ممه هاشو میمالیدم و با ولع لب و زبونشو میخوردم .
رو سفت فشار دادن ممه هاش حساس بود و غر میزد وقتی فشارشون میدادم . کیرمو از رو لباسامون لای پاهاش عقب جلو میکردم . منو همونجوری ک داشت تلاش میکرد لبامون از هم جدا نشن ، کشید برد سمت مبل دو نفره ی وسط هال . نشستیم و بدون یه کلمه حرف دکمه های لباسمو باز کرد و درش آورد . لبامو ول نمیکرد . سرمو کشیدم عقب تا لباساشو در ارم . شالش دور گردنش بود ، اونو برداشتم و مانتو و تاپشو دراوردم ؛ خودش خیلی صمیمی پشت کرد بهم به نشونه ی این که سوتینشو باز کنم . بازش کردم و همونجوری از پشت چسبیدم بهش . حالا دیگه تن اونم داغ داغ بود . یه کم از سفیدی تنش تعریف کردم زیر اون نور کم و بهش اعتماد به نفس جوون بودن دادم که انرژی بگیره 😅واقعا هم سفید و بی لک بود . بهم گفت پاشو واستا ، کمربندمو باز کرد و شلوارمو دراورد . از رو شرت یه کم کیرمو مالید . بهش گفتم پاشو . پشت کرد بهم و جلوم ایستاد . دکمه شلوارشو باز کردم و با شرتش تا زانوش کشیدم پایین . بهم گفت آروم باش شیطون ، بذار سورپرایز بشی ، یهو نرو سر اصل مطلب . از پشت ، فرقی با دختر 20-22 ساله نداشت . خنده ی کصشر مصنوعیای تحویلش دادم و کیرمو گذاشتم لای کون نرم و تپل مپلش . با دستم کص صاف و تمیزشو میمالیدم و کیرمم عقب جلو میکردم لای کونش . کصش عین صورت یه نوزاد نرم و بی مو و بی جوش اینا بود . هرچقدر کصشو میمالیدم ، هیچ ریاکشنی نشون نمیداد . بابا من کس هرکی رو می مالید پاهاش شل میشه ، یا نفساش نامنظم میشه ، یا جون و اوف اینا میگفت 😂 این اصلا انگار نه انگار . یکی دو دیقه ک گذشت ، آب کصش انگشتای دستمو کاملا خیس کرده بود و شبیه بعد حموم شده بود انگشتام ولی همچنان چیزی نمیگفت . دستمو بردم جلوی دهنش و با اشتیاق انگشتمو ساک زد . شرت و شلوارشو کامل دراوردم و بردمش سمت اتاقش و چراغشو خودش روشن کرد . یه تخت دو نفره ی بزرگگگ ، دیوارای صورتی ، آینه ی میز ارایش بزرگ ، رینگ لایت ، یه رگال مانتو ، کلی عکس از خودش رو دیوار و … تو اتاقش بود . اتاقش میتونست آبمو بیاره انقدر سکسی و مرتب بود . انداختمش رو تخت و کیرمو گذاشتم لای پاهاش و گردن و ممه هاشو خوردم ، بی ناموس هنوزم نشونه ی خاصی تو رفتارش نداشت که بفهمم حشری شده . از نوک ممه هاش تا لاشون و شکم و نافش رو لیس زدم و کیرمم میکشیدم رو رون و زانو و ساق پاش . واقعا جز سرش ، هیچجاش یه خال مو نداشت 🤤 رفتم لای پاهاش و از هم بازشون کردم و دادمشون بالا . بوی کصش عین همه کصا بود و یه ته بوی ترشی داشت . زبونمو گذاشتم بالای کصش و انگشت اشارهمو آروم کردم تو کصش . انگاررر فلفل ریختم تو چشمش 😂 یهو جیغ و دادش شروع شد . تو دلم واقعا خداروشکر کردم . آب دهنم از خوردن چوچولش میریخت رو انگشتم که توی کصش بود و بعد اون میرفت لای قاچ کونش . انقد لپای کونش بزرگ و منعطف بودن ، که آب دهنم یه راه طولانی رو طی می کرد لای کونش . سرعت انگشتمو زیاد کردم . پاهاش دیگه کاملا از کنترلش خارج شده بودن و سر و گوش و موهامو با پاهاش اب کس تپلش فشار میداد . لباشو چسبونده بود ب هم و از درون جیغ هاشو میخورد . سرمو آوردم بالا . با دستاش صورتمو ریشامو که آب دهنی و آب کسی بود و پاک کرد . پاشدم لب تخت واستادم و بهش گفتم بیا پایین . توضیح دادم بهش که بشین جلوم و دستات به کیرم نخورن و فقط با دهنت سعی کن آبمو بیاری ، متوجه نشد ک چرا تاکید کردم دستت بهش نخوره . آخه نمیخواستم آبم زود بیاد 😂 کیرمو تقریبا تا دو سومش تو دهنش جا میکرد و تخمامو لیس میزد و منم موهای نسبتا لختش ک پخش و پلا بودن و جمع کردم تو دستم و دم اسبی نگهشون داشتم و تو دهنش تلمبه میزدم ، پشت رون و کونمو داشت چنگ می کشید ک آروم تر تلمبه بزنم ، هر چقدر کونش از این بالا دیدنی بود ، ممه های 75 اش کوچیک به نظر میومدن . بهش گفتم سینه هاتو جفت کن . نزدیکای اومدن آبم بود ک از دهنش کشیدم بیرون و آبمو ریختم لای سینه هاش . خیلی با دقت نگهشون داشته بود تا نریزه بقیه جاهاش یا رو کف اتاق . دستمال آوردم از رو میز آرایشش و خودشو تمیز کرد و گفت میرم حموم ، توهم خواستی بیا . تو دلم گفتم ایول تو این فرصت کیرم دوباره بیدار میشه . دوتایی رفتیم حموم . کیر خوابیدمو گرفت دستش و منتظر موند تا آب گرم شه . قربون صدقه ی کیرم میرفت و صداشو بچگونه میکرد و میگفت بی تربیت داشتی خفم میکردی . هرچی نور بیشتر میخورد با تنش ، بیشتر به زیباییش پی میبردم ؛ نوک ممه های کرم رنگش ، موهای نسبتا پر پشتش ، کس تپلش و…
دوش آبو گرفت سمتم و با دستای ریزه میزش کیر و خایمو شست ، پاهام و شکمم اینارو هم دست میکشید و با ذوق میشست منو . واقعا حس خوبی بهم میداد . دو سه بار خم شد تا زانو این هامو دست بکشه ، دستمو گذاشتم لای کونش و سوراخ کونش رو مالیدم . به زور انگشتمو رسوندم به قاچ کصش از پشت . با اون یکی دستم کمرشو ثابت نگه داشتم و نداشتم دیگه بیاد بالا
انگشت وسطمو خیلی آروم کردم تو کصش ؛ اینی که انقدر رو سکوت خونهش تاکید داشت ، بازم صدای نالهش کل حمومو پر کرد . واقعا داشت بلند ناله میکرد . با دستش کیرمو ک کم کم داشت بیدار میشود میمالوند . خسته شد از حالتی ک وایساده بود ، پا شد و با چشمای خمار نزدیکم شد و لبامو خورد . زبونشو میکرد تو دهنم و تا جایی که میرسید ، لیس میزد . به جون خودم یادم رفته بود چند سالشه ؛ از بس عین نوجوون های پسر ندیده باهام رفتار میکرد . گردن به پایین دوتامونو آب کشید و آبو بست و گفت برگردیم اتاق . تو راه کولرو روشن کرد . کنار هم دراز کشیدیم و زانوشو گذاشت روم و با همون زانوش داشت کیرمو میمالید . یه کم ک گذشت سفت سفت شد کیرم . بهش گفتم بیا لبه ی تخت دراز بکش . رفتم بین پاهاش و یه توف غلیظ انداختم رو کیرم و مالیدمش به کل کیرم . خم شدم آروم زیر گوشش گفتم خانوم خانوما آمادس ؟ گفت فرید فقط آروم . گفتم چشم و پاهاشو دادم بالا و کیرمو آروم آروم کردم داخل . بگم از کون یه دختر 15-16 ساله ای که تا حالا سکس نداشته هم تنگ تر بود باورتون میشه ؟؟ باز شدن میلیمتر به میلیمتر کصشو حس میکردم . کف پاهاشو میبوسیدم و آروم آروم تخمامو به سوراخ کونش نزدیک میکردم . به تهش که رسیدم ، گفت بذار همینطوری بمونه و تکون نخور . یه کم ممه هاشو مالیدم و آروم آروم شروع کردم به عقب جلو کردن . رونای نسبتا تپل مپلش رو با دستام فشار میدادم و یه بوس رو کف پای چپ و یه بوس رو کف پای راستش میکردم . تلمبه هامو شروع کرده بودم و سرعتشو داشتم بیشتر میکردم ک بازم چنگاش رو دست و کمرم باعث شد سرعتمو کم کنم . به یک دقیقه نرسید که دیدم منو کشید سمت خودش و چشماشو بست و بغلم کرد و دست و پاهاشو دورم حلقه کرد .
شیما با صدای گرفته گفت فرید ممنونم ازت ؛ خیلی چسبید . یه کم قربون صدقه ی تنگ بودنش و بی مو بودنش اینا رفتم و شروع کردم دوباره تلمبه زدن . این دفعه کمتر سر و صدا میکرد ولی همچنان چشماشو محکم میبست و معلوم بود هنوز عادی نشده واسش . محکم تر کردم تلمبه هامو ، در حدی که تخمام مث زنگوله میخوردن ب کون نرمش . بهش گفتم شیما داگی میشی ؟ گفت نههه اونطوری شکمم درد میگیره . خودم گرفت چرخوندمش عین یه عروسک . خودم از زور و بازوم حشری شده بودم که برسه به شیما 😂 داگی شد و کلی توف مالیدم به کیرم و سوراخاش . این دفعه بدون ملاحظه ی تنگ بودنش کیرمو سریع کردم تو کصش . کمرش رو گرفتم و نمیذاشتم تکون بخوره . سعی میکرد دمر بخوابه تا کیرم در بیاد از توش ولی نمیذاشتم . کمرش تو این پوزیشن انقدر باریک شده بود که اگه زور میزدم دوتا دستام به هم میرسیدن . صدای شالاپ شولوپ کل اتاقو پر کرده بود ، دیگه دست از تقلا برداشته بود و سرش رو تخت بود و یواش جیغ های ریز میزد و هی اسممو صدا میکرد . منم بی رحمانه تلمبه میزدم . کص شدیدا داغ و تنگش ، موهاش ک ریخته بود رو تخت ، سوراخ کون دست نخوردش ک بهم سلام میکرد ، صدای سکسی و حشریش ک شاید 100 بار صدام کرد ، همه اینا باعث شد آبم نزدیک اومدنش شه . چند تا اسپنک زدم رو کون قلمبهش ، یه ثانیه قبل اومدن آبم ، دراوردم کیرمو و آبمو ریختم بالای کونش و سر خورد رفت رو کمرش ؛ زیاد نبود ولی کثیف کاریشو کرد . تو همون پوزیشن مونده بود و تکون نمیخورد . رفتم یکی دو قدم عقب تر که دستمال بیارم ، دیدم وای مادرجنده عجب بدنی دارهههه . آروم رفتم از تو هال گوشیمو آوردم و سایلنتش کردم که صدای شاترش نیاد ، خیلی سریع یه ویدیو و چند تا عکس ازش گرفتم که اگر داستانم تایید شد ، توی انجمن قسمت عکسای سکسی آپلود شون میکنم .
بعد عکاسی و تمیز کاری ، خیلی آروم دراز کشید و با دستش اشاره زد برم بغلش . منم راستش دیگه تمایلی نداشتم بهش 😂 ولی ادب حکم میکرد بغلش کنم ؛ یه کمی که گذشت بهم گفت میری واسم میوه بیاری ؟ فشارم افتاده . یه ظرف میوه و خربزه های قاچ شده و روش پلاستیک کشیده توی یه ظرف دیگه تو یخچال بود . خورد حالش جا اومد و شروع کرد لبامو بوسیدن . اصلا ادامه نمیدادم مه دوباره دلش نخواد . گفت فرید من داگی واقعا واسم عذابه ببخشید گفتم نه . گفتم فدا سرت ببخشید لذت نبردی آخرشو . گفت امشب سه دفعه ارضام کردی یه بارشم داگی بود ، لذت نبردم ؟؟
از فردای اون روز بگم بهتون ؛ صبح ساعت 8 اینا بود خواستم برم از تو ماشین سیگار بیارم ، دیدم در ماشینو قفل نکرده بودم 😂 تو فکرم همش این بود که واقعا بهش باید پول بدم ؟؟ تصمیم گرفتم برم یه مقدار خرید کنم و بیام ولی کلید نداشتم که برگشتم پشت در نمونم ، شیما هم خوابش عمیق بود . رفتم از تو کیفش یه کارت بانکی پیدا کنم که یه مبلغی بزنم برای قولی که بابت پول خونه داده بودم ، دیدم اسمش شیما نیست 😂 یه چیزی تو مایه های زینب اینا بود . دو تومن واسش واریز کردم که بیدار شد سرحال شه ؛ و باز هم میگم که میدونم خیلی طولانی شد ، آخرشو بگم و برم
بیدار که شد ، با زبون بی زبونی گفتم چرا قبل روشنایی نرفتی ؟ یه مقدار ضد حال خوردم ولی دعوتش به یه حموم ، حالمو اوکی کرد . تو حموم عین یه بچه سر تا پامو شست و حوله پیچید دورم و فرستادم بیرون 😂 از حموم که اومد بیرون ، گفت تا نصف شب باید بمونی ، که صاحب خونم خوابیده باشه و بری . منم چیزی در مورد این که رفتم تا ماشین و برگشتم بهش نگفتم 😅 در مورد اون مبلغ هم بگم که بعدا فهمیدم به کارتیش پولو زدم که اس ام اس بانک نداره ؛ یه کیر دیگه خوردم 😂 سه دفعه ی دیگه ، مجموعا چهار بار سکسمون تکرار شد و شیما جون یا همون زینب جون در ازای پول خونه و هر از گاهی شام یا ناهار بیرون رفتن ، خودشو در اختیارم قرار میده . البته خداییش حس کص پولی بهم نمیده ، ولی کسخلی خودم بود که شرطیش کردم 😒
ممنونم که تا اینجا خوندید .حتی کلمه ای رو هم دروغ ننوشتم براتون
روزگارتون پر سکس

نوشته: مثلا فرید
14 پاسخ به “شیما دو میلیونی”
واسه اینکه غلط نداشتی و خوب تصویرسازی کردی لایک دادم. بازم بنویس
لاشی بودن از طرز نوشتنت میباریدحالم بهم خورد
عالی بود
باBulgwloverموافق از اول داستانت شروع کردی به تحقیر کردن شخصیت خانمه تا اخر داستان.قابل توجه خانمهایی که به بچه رو میدن .
خوشم اومد نوش جونت
اره دیگه از اول رودادی بهش به زن نباید رو بدی بد بار میاد الان اگه یه کادویی چیزی بگیری دیگه ارزش ندارد براش .ولی تا میتونی بکنیش پولم نده جاکش خال میکنه چرا پسر باید پول بده
خوب نوشته بودی ولی از لحن تحقیر آمیزت نسبت به طرف خوشم نیومد و ضد حال بود
عکسا و فیلمها را بزار
نگارش و تصویر سازیت خوب بود.🤞🏻ولی چرا انقدر به عدم صداقت و لاشی بودنت اصرار داشتی و هی تکرارش می کردی.
لهجه ات اصفهانی بود
عکسی که اخرش گذاشتی باحالترش کرد
وای چقدر تو خفنیکس کن رده یک ایران
چیزی که خوندم متوجه شدم کونی تشریف داری بردن گذاشتن درت
الی بود