و اينم بگم من اونو از وقتي كه با فاملمون ازدواج كرد دوسش داشتم هميشه با هم در رفت و امد بوديم حتي يه سري با شوهرش 3 تايي رفتيم مسافرت برگردم سر اصل مطلب شب شد و بليط گرفته بودم رفتم دنبالش و با تاكسي رفتيم ترمينال يه كم خوراكي خريدم و سوار اتوبوس شديم اتوبوس راه افتاد
دمه صبح كبد من درد گرفت داشتم به خودم ميپيچيدم كه شهلا(زن فاميلمون)بيدار شد گفت چي شده بهش گفتم اونم دستمو گرفت و گفت اروم باش الان دردش تموم ميشه چون تا حدودي از مريضي من در جريان بود منم از اين فرصت استفاده كردم و دستشو ديگه ول نكردم كم كم اروم شدم ميخواست بخوابه كه بهش گفتم سرتو بذار رو پاهاي من سرشو كه گذاشت يه لحظه چشمامون تو هم قفل شد نگاه شيطنت اميزش ديوونم كرد يهو بدون مقدمه يه لب ازش گرفتم نازني خجالت كشيد چشماشو بست منم دوباره يه بوس از ژشونيش كردم و خوابيد موقع خواب همش دستم روي سينه هاش بود ولي هيچي نميگفت رسيديم تهران شهلا گفت بريم خونه خواهر من گفتم باشه رفتيم اونجا قرار شد با خواهرش اينا بريم پارك از پارك كه برگشتيم شام خورديم و خوابيديم شهلا و من توي سالن و خواهرش با شوهرشو بچه هاش تو اتاق اينم بگم خونه خواهرش يه سالن و يه اتاق داشت بزرگ نبود براي همين من و شهلا با هم خوابيديم موقع خواب شهلا گفت پويا(اسم خودم) دستتو بده به من بخوابيم دست تو دست هم خوابيديم صبح بيدار شدم همه خواب بودن شهلا هم بيدار شد همونجوري كه دراز بودم دستشو ميماليدم هي بيشتر دستمو ميبردم بالا و كم كم رسيدم به سينه هاش واي چه نرم بود نازي گفت پويا نكن منم خجالت كشيدم زود دستمو برداشتم و پتو رو كشيدم رو خودم نازي پتورو كشيد كنار دستمو گرفت گذاشت رو سينه هاش يه كم ماليدم كه يه هو ديدم بچه خواهرش بيدار شد صداش اومد و ديگه بيخيال شدم پاشديم صبحانه خورديم من گفتم ميرم دكتر نازي هم رفت واسه كار خودش نزديكاي عصر برگشتم نازي هم اومده بود بهش گفتم دكتر گفته بايد برم مشهد دوباره اونم گفت چه خوب منم باهات ميام چون من كارم تموم شده ولي امرو نه فردا با هم ميريم گفتم باشه خونه شهلا شاهرود بود ولي به شوهرش زنگ زد گفت پويا تنها واسه جراهي ميخواد بره مشهد منم باهاش ميرم و اونم هيچ مخالفتي نكرد دوباره شب شد دل تو دل من نبود همه خوابيده بودن جز منو شهلا دستمون تو دست هم بود بهش گفتم ميخوام سينه هاتو بمالم اونم خودشو در اختيار من گذاشت يه كم كه سينه هاشو ماليدم كم كم رفتم پايين دستمو گذاشتم رو كوسش وايييي چه داغ بود انگشتمو بردم تو كوسش اونم چشماشو بسته بود ولي يهو گفت پويا بسه دارم ديوونه ميشم نكن بهش گفتم چيكار كنيم شهلا با خجالت گفت مگه نميخوايم بريم مشهد گفتم چرا گفت مگه نميخواي بريم مسافر خونه گفتم خوب اره ولي چه زبطي داره بهم گفت خوب ديوونه تو مسافرخونه كارمونو انجام بديم اينجا نميشه يه وقت كسي بيدار نشه فكر خوبي بود قبول كردم بهش گفتم كيرموب گير ببين اندازش چجوريه با خجالت و شيطنت دستشو برد تو شلوارم و يهو گفت وااااااااااااااااااااااااااااااااااااييييييييييييييييييييييييي چه بزرگه اين ميخواد بره تو كوس من؟ من نميخوام مشهد نميام البته باشوخي خلاصه صبح شد و دوباره من دوتا بليط گرفتم و راهيه مشهد شديم تو راه ز بس شهلاو ماليده بودم كل شلوارش خيس شده بود
پوووووووووووووووووووووووووووووويا بسه ديگه ترو خدا بذار برسيم اينجوري داره پدرم در مياد منم گفتم باشه و تو بقل هم خوابيديم چشمونو كه باز كرديم رسيده بوديم مشهد يه تاكسي گرفتم گفتم مارو به يه مسافر خونه ببر رفتيم اولش بهمون اتاق نميدادن و شهلا مجبور شد به مجيد زنگ بزنه (شوهرش) و موافقت شد اتاق و بهمون دادن كليدو گرفتم قلبم داشت از دهنم ميزد بيرون كليد انداختم در اتاق و باز كردم رفتيم تو من همونجا لخت شدم شهلا جا خورد بهش گفتم زود باش ولي اون انگار كه نميخواست ولي شلوارشو در اووردم شرتشم در اووردم واييييييييي چه سفيد بود كيرم سيخ شده بود من ديوانه يه ضرب فرستادم تو كوس شهلا داد زد واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااييييييييييييييي مامان پويا ترو خدا اروم اولش بود زياد دوست نداشت ولي كم كم داشت حال ميكرد اخو اوخش به اه تبديل شد پويا بوكون كوسمو جر بده همش مال توئه جووووووووووووون چه كير كلفتي داري كيرم تو كوسش بود بالا پايين ميكردم ازش لب ميگرفتم چه طعم خوبي داشت گفتم پاشو سگي بشين اونم گوش كرد سگس نشست پيرهنشم در اوود واي لخت لخت هر دوتامون سينه هاش تو دستم بود و همينجوري كيرمو توكوسش حركت ميدادم بهش گفتم ابم دارهه مياد گفت بريز تو كوسم گفتم شهلا چي ميگي گفت بريز من نازا هستم بچه دار نميشم چند تا ضربه محكم و تمام ابمو تو كوووووس نازش خالي كردم بدشم اومد كيرمو تو دهنش كرد هي ليسش ميزد و دوباره سيخ شد بار دوم گفت فقط ميخوام ساك بزنم ابتو بخورم دهنش با كوسش هيچ فرقي نداشت وارد بود چجوري ساك بزنه برراي بار دوم ابم اومد واييييييييييييي همشو تا قطره اخر خوررررررررررررد بدشم تو بقل هم خوابيديم سكس ما تا 1 سال ادامه داشت ولي بد از يه سال ديگه نديدمش يني خودم نخواستم بيشتر از اين وابسته من باشه و كم كم رابطمون مات كردم شهلا هم موافق بود اين بود داستان سكسي من
نوشته: پسر کیر کلفت
19 پاسخ به “شهلا زن شهوتی”
ی دقه واستا نازی این وسط چیکاره بود؟ژشونیش کجایه بدنه؟بقل هم خوابیدین؟مگه تو اتوبوس شما دوتابودین ک هی میمالیدیش؟دیگه ننویس لطفا
تو که داشتی از کمر درد میمردی پس چطور تونستی اونجور بکنیش بعدشم آخه مردیکه بوووووووق با زن شوهر دار؟اون کدوم مسافر خونه بود که به هر دوی شما یه اتاق داد خالیبند؟برو بچه جون هر خودتی مجلوق
خوبه که بار اخرته که مینویسیکسی اینجا مریض نیست که الکی بخواد فحش بدهبهت هم فحش نمیدم فقط واسم رفع ابهام کن…چجوری توی اتوبوس لب گرفتی و زن مردم رو چند ساعت تا تهران مالیدی؟توی اتوبوس که میشینی ملت از اولش سرشون میچرخه و این و اون رو نگاه میکنن و پچ پچ میکنن والا خیلی شانس داری انگارجراهی چی شد این وسط؟ :Dخوبه داشتی از درد میمردی و با زن مردم سکس داشتی واقعا افرین. افرین به این پشتکار و تلاش و غیرت و… :)اینا همش اثرات الکله خدا وکیلی… :)کبدت که هیچ… مغزت هم معیوب شده :)باشد که رستگار شوی 🙂
واقعا سعی کن دیگه ننویسی منم موافقماحتمالا مسیر لاس وگاس تهران بوده که داشتی اینجوری طرف و میمالیدی – لب میگرفتیدمش گرم شوهره چه اوگن مایند فکر میکرده با هم اتاق بگیرید ، دمش گرم خواهر زن جاتون رو کنار هم مینداختایول اقا ایول
کدوم مسافرخونه تلفنی قبول میکنه که شوهر اجازه بده آخه از کجا میدونه که پشت خط شوهر خانم باشه و اما اجلق الجالقین
هر داستاني كه ميخونم ازين خالي بنديا داره كه جامونو كنار هم انداختن ! خب يه جور ديگه ببندين كه انقدر تكراري نباشه ! ادمين جان نميشه اين داستانارو خودت بخوني بعد اين غلط املايي هارو كمتر كني ؟ يعني توقع زياديه 🙁 plz 🙁
آفرین که دفعه اول و مخصوصا آخرته همون ننویسی بهتره
بازم یکی اومده داستان تخمی تخیلیشو به نثر تبدیل کرده 😐
عجیبه! بعد میگه فحش هم ندید!!! آخه فلان، داستان رو که مینویسی لااقل یه دور از اول بخون یه ویرایشی بکن! اسم یارو رو یکی درمیون شهلا نوشتی و نازی! یه راه ساده تر هم برای شماهایی که یادتون میره اسم یارو رو تو طول داستان با اسم مستعار داستانیش عوض کنید اینه که توی ورد با اسم واقعی طرف، داستانتون رو بنویسید بعد اسم مستعار رو با اسم واقعی با گزینه replace توی ورد جایگزین کنید!
فهش الکی که اصلا نمی دیم یعنی اصلا فهش نمیدیم و فحش می دیم. سوادتو گاییدم این اولیشو دشت کن تا باقیشو بخونم.از مریضی من در جریان بود؟؟؟؟؟ یا از مریضی من خبر داشت؟کبد شما درد گرفت؟؟؟؟؟ کبد درد گرفت؟؟؟؟؟؟؟؟ به حق چیز های نشنیده و ندیده. کبدتون سنگ دفع می کردن که دردش می گرفت و ول می کرد؟ می گم کبد و با کلیه قاطی نکردی شما احتمالا؟ همونجور که نازی و شهلا رو قاطی کردی!!!چه خارجی شدن مردم، رختخواب مرد و زن نامحرم رو کنار هم میندازن دیگه تازگی ها.خفه باباتازه میگه فحش الکی هم ندین .دیوث تو جز این زنیکه هرزه، کس و کار نداشتی که لگوری خانوم باید همرات بیاد واسه جراحی؟مرتیکه کس کش فرض کنیم شوهر جاکش زنیکه رضایت داده زن جندش با تو یه اتاق بگیره ، کدوم مسافر خونه ای به صرف یه تلفن این اجازه رو میده؟
جدیدا آخر جملات از نقطه استفاده میکنن.کل داستان شما یه نقطه هم نداشت.چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟تو که بلد نیستی بنویسی فحش به نظرت لایقش نیستی ؟؟؟؟؟فحش نمیدم چون میگی بار آخرته.
agha man harchi daram zur mzianam nemitunam tasavor konam 1nafar ru sandali baghali betune ru pat 1juri bekhabe ke chesh tu chesh bashin vali lengash vasate rahro velo nabashan ba farze inke 2khtare kenare panjere bude , bayad lengash dar rastaye shishe beran bala…kase dg labod nabude tu otubus…ari…baghiasham ke dustan goftanotubuse az pahna tu kunet bere salavat
اي مجلوق با كيرت فكر نكن بامغزت فكر كن…آنقدر جق زدي مغزتم كيري شده…سك راخت…سك شك…
😛 :/
من که نفهمیدم اسم زنه شهلا بود نازی بود چی بود؟اون قسمت تلفن زدن شهلا به شوهرش واسه اوکی کردن مسافرخونه ویگه واقعا مسخره بود.
تخمی بود، ننویس . . . . . . . . . . .حتی یک خط از داستانت رو بدون اشکال ندیدم که البته دوستان برات نوشتن که چه مزخرفاتی بلغور کردی. همون بهتر که اولین و آخرین باری بود که نوشتی. شاش ابلیس دریایی تو مغزت، دیگه ننویس. دیوث آخه توی اتوبوس سرش رو گذاشت رو پات، چطوری سرش رو 90 درجه از جهت عرضی و 45 درجه از جهت طولی چرخوند و چشم تو چشم شدید؟ کله کیری دیگه ننویس. کله کیری فحش رو با فهش، شهلا رو با نازی و کبد را با کلیه اشتباه گرفتی. عجب شوهر و خواهر و شوهر خواهر جاکشی داشت این شهلای جنده. دیگه ننویس از جلو چشام خفه شو. تو جنده خونه هم الکی کسی رو راه نمیدن و تو زن شوهر دار رو بردی کردیش؟ خاک تو سرت که اینقدر بدبختی، واقعا قدرتی که در جلق هست در بمب اتمی هم نیست. مغزت کاملا به فنا رفته، دیگه ننویس.
مثلا با این داستانا و خاطره هاشون دارن زندگی میکننغافل ازینکه زندگی داره همه رو …
ولی خالی بستیا خودمونیم.
1)طرز داستان نوشتنت بد بود 2) قوه ی تخیلت پایین بود 3) زن یه جنده نیست مه هرکی از راه برسه بوسش کنه چیزی نگه 4) برید خونه خواهرش ، تو و اون تنها باهم ، خواهرش و شوهرش تنها, مگه شما زن و شوهرید 5) خودت گفتی اولین بارمه فحش نمیدم