قبلا ساعت دیواری نصب بود ولی به خاطر من از دیوار برداشته بودیم
=میشنوی صدامو؟
سرمو برگردوندم سمتش همچنان داشت با قلمو روی بوم میکشید
+متوجه نشدم دوباره بگو
=گفتم فکر میکنم اگه بتونیم از یک زوج نقاشی بکشیم خیلی خوب میشه
توی این یکسالی که نقاشی اروتیک میکشید و مدلش رو با خودش برای فروش میبرد زندگیمون زیر و رو شده بود، در شرف خرید خونه بودیم و ماشین رو هم عوض کرده بودیم
+فکر خوبیه
=کسیو میشناسی بیاد مدلمون شه؟
یکم فکر کردم که چرا این سوالو از من میپرسه وقتی میدونه هیچ کسی رو نمیشناسم
+نه
=باید یه سر چی بزنم. احتمالا اینجوری بتونیم خونه ی بهتری بخریم
سرمو برگردوندم سمتی که قبلا بود و هومی زمزمه کردم
بعد از ازدواجمون موقعیت مالی خوبی نداشتیم و با فروش اولین نقاشی اروتیک از من به تهران اومدیم
شغلمو ول کرده بودم و اکثر وقتمون توی همین اتاق میگذشت. تلاش میکرد نقاشی هارو سریع اماده کنه و ساعت ها مجبور بودم بی حرکت بمونم. خستگی هر دوی مارو از هم دور کرده بود. من پرشور بودم ولی الان هفته ای یکبار هم سکس نداشتیم.
نقاشی آخر بیشتر طول کشید چون امیر تایم بیشتری بیرون از خونه میموند تا یک زوج پیدا کنه، حتی حوصله نداشتم ازش بپرسم از کدوم مغازه قراره بخره که میره بیرون و میاد. قهوه امو میخوردم که کلید انداخت. بازم مثل همیشه از جام بلند شدم و رفتم استقبالش و بوسیدمش.
=نقاشی امروز تمومه. مشتری پاش ایستاده و به شرط اینکه مطمئن شه مدلم زنده اس با قیمت خوبی میخره
سرمو تکون دادم که ادامه داد
=تا کارای آخر رو میکنم یه دستی به خونه بکش که قراره همینجا ازم بخره
جمع و جور کردن خونه بیشتر از کار امیر طول کشید.
=برو اماده شو من میشورم اینارو
یکم ارایش کردم و ایستادم دم کمد که سرشو از در اورد داخل اتاق
=من لباساتو انتخاب کنم؟
+اره حتما بیا
در کمد بسته شد و کشو رو باز کرد تاپ مشکی ساتن و شورتک لی کشوی بعدی هم یه ست توری مشکی بی حرف نگاهش میکردم که توضیح داد
=از صورتت که نمیفهمه تویی. باید مطمئن شه اغراق نکردم. مشتری سخت گیری ولی پول خوبی میده
بازم حرفی نزدم و لباسو پوشیدم. خودش هم پیراهن به جای تیشرت پوشید و با زنگ گوشیش از اتاق بیرون رفت.
زن سکسی بودم و ادمای زیادی دنبال من بودن. چی شد که به اینجا رسیدم؟
صدای باز شدن درو که شنیدم پا تند کردم تا خوش امد بگم
پولداری از همه جاش چکه میکرد و مرد محترمی بود. نگاه آزاردهنده ای نداشت. امیر به طرف اتاق نقاشیش راهنماییش کرد و من رفتم چایی بریزم. با سینی چایی وارد اتاق شدم که سرشو برگردوند و نگاهش از بالا تا پایین بدنم رفت و کمی معذبم کرد.
دستشو جلو اورد و من حواسمو جمع کردم و سینی رو به سمتش بردم
یک مرد بین ۳۳ تا ۳۸ ساله با قدی بلند تر از امیر که احتمالا بالای ۱۸۵ بود موهای مشکی یک دست و عضلاتی که نشون میداد دوساعت باشگاه توی برنامه ی روزانه اش هست
بیشتر از اون توی صورتش نگاه نکردم و فکر کردم که اسم این عطر چیه که اینقدر آشناست.
=نگارم میشه چرخی بزنی تا اقای بابایی شمارو ببینه؟
دوری زدم و مستقیم زل زدم به چشماش.
-نگار جان اگه امبر باهاتون حرف زده باشه باید متوجه شده باشید که منظور من بدون لباس بوده
تیز به سمت امیر برگشتم ولی امیر کاملا نیم رخ به من ایستاد
=بله در جریانه آقای بابایی
خون مغزمو پر کرد. پر از حرص و لج شدم نسبت به امیر و فکر مهریه ذهنمو پر کرد. در حالی که بهم زل زده بودن تاپ رو از تنم کشیدم و شلوارک رو از رونام پایین انداختم. امیر به سمت بیرون از اتاق رفت
-میرم آب بخورم
حتی واینستاد ببینه زنش چه خفتی رو تحمل میکنه. ولی اقای بابایی فقط صورتمو نگاه میکرد.دستاشو توی جیب شوارش برد
-متاسفم بابت رفتارت شوهرت خانوم. متوجه نیتم میشی بعدا. اگه برات مقدوره لطفا کامل برهنه شو
عصبانیتم از امیر در حدی بود که خجالتی برام نمونده بود دستامو بردم عقب و قفل سوتینو باز کردم و جلوم انداختم. از توی شلوارکم بیرون اومدم و با پام هولش دادم سمت دیگه. برای دراوردن شورت کامل خم شدم و با شورت توی دستم صاف ایستادم. شروع به خوردن چاییش کرد. کم کم معذب میشدم. وقتی چاییش تموم شد پاهام از شدت اضطراب میلرزید. میتونستم امیر رو همینجا و کنار بوم نقاشیش چال کنم. چرخی دورم زد و برگشت کنار نقاشی. صداش بم بود و مردانه
-واقعا جذابی نگار. بپوش و بیشتر از این معذب نمون.
به تعداد سکه های مهریه ام فکر کردم. اگه خونه رو بخریم تموم میکنم این یک سال کثافتو. لباسامو برداشتم و از اتاق بیرون رفتم. امیر توی اشپزخونه با لیوان خالی نگاهم میکرد. حتی لیاقت نداشت یکبار دیگه بهم دست بزنه. سیب زمینی بی غیرت. رفتم توی اتاق و درو بستم. صدای خوش و بش کردنشون رو میشنیدم که امیر صدام زد
=نگار عزیزم بیا اقای بابایی دارن تشریف میبرن
تشریف؟داره گورشو گم میکنه از خونه. صد و ده سکه میشه چند میلیون؟ اگه فقط خونه رو هم بتونم ازش بگیرم برام کافیه. رفتم از اتاق بیرون. امیر مکالمه بینشونو ادامه میداد:
=فکر میکنید نقاشی یک زوج چطوره فروشش؟ روش سرمایه گذاری کنم؟ چون یک زوج قراره مدلم شن و هزینه هنگفتی بگیرن. ارزش داره؟
-با شرط و شروطی ازت میخرم به مبلغ…
امیر هیجان زده شد ولی من همچنان با فاصله ایستاده بودم
=چه شرطی جناب بابایی؟ هرچی باشه قبوله
-اونی که باید قبول کنه تو نیستی امیر، نگار جانه
همچنان نگاهشون میکردم و حرفی نمیزدم امیر ادامه داد
=هرچی بگید قبوله نگار راضیه. مگه نه نگار؟
اقای بابایی زل زد تو چشمام:
-منو نگار باهم مدل این نقاشی بشیم
چشمام روی امیر ثابت موند. جا نخورد. این دونفر داشتن منو گول میزدن و این یه سناریو برای راضی کردن من بوده. اصلا از کجا معلوم این نقاشی رو خریده باشه؟
-بعد از اینکه فکراتونو کردید بهم خبر بدید. الان به راننده ام میگم بیاد نقاشی رو ببره
از پشت نگاهش کردم. کار نکرده به خاطر امیر بی لیاقت داشتم؟ لعنت به روزی که جلوی بابام به خاطرش ایستادم.
+من راضیم.
فقط از سرشانه نگاهی بهم انداخت:
-پس با هم هماهنگ میشیم
یه پیراهن ساتن ساده پوشیدم.کل هفته با امیر حتی در حد سلام حرف نزده بودم.از نظرم زندگی زناشویی مان تموم شده بود و همون لحظه که شرطو قبول کردم زیر طلاق عاطفیمون امضا زدم.برای تسلط به لرزش بدن و تپش قلبم پرانول دوم رو خوردم و سر ساعت یک زنگ درو زد.رفتم توی اتاق نقاشی و نخواستم برای استقبال و احوال پرسی برم.
پشت سر امیر وارد اتاق شدن و دسته گل توی دستش چشممو زد.
-برای نگار خانم که باهامون آشتی کنن.ما همکاریم فقط
به صورتش نگاه کردم. فیس معمولی داشت.توی این چهار سال زندگی مشترک امیر برام گل خریده بود؟ عجب مردک زن بازی. میدونه چطور دل یک نفرو به دست بیاره. لبخند اومد به لبم
+سلام. ممنونم
-سلام قابل شمارو نداشت. خب برنامه چیه امیر؟
امیر یکم در مورد پوز و استایل صحبت کرد و با لباس مارو توی پوزی که میخواست قرار داد. حالت بدنم یکم ناراحت بود و نمیشد مدت طولانی ثابت بمونیم ولی اعتراضی نمیکردم. از دور شد و گفت
=لطفا برهنه بشید
پشت بومش ایستاد و وسایل هاشو جا به جا میکرد
دست گرمی خورد سرشانه ام و برگشتم سمتش
*جفتمون معذبیم چرا کمک نمیکنی برای درآوردن پیراهنم تا یکم راحت تر شیم؟
امروز چندم بود؟ توی تخمک گذاریمم؟ چرا همین جمله دمای بدنمو بالا برده؟ خدا لعنتت کنه امیر من یه زن متاهلم جام اینجا نیست. شروع کردم به باز کردن دکمه ها. امیر لعنت بهت که باشگاه رو کنار گذاشتی ببینن عضله چقدر خوبه. برای باز کردن دکمه اخر پیراهنو کشیدم تا از توی شلوار ازاد شه. دستشو گذاشت سر شونه امو بند لباسو سر داد روی بازوم.
-تو توی بوم جا نمیشی. فقط خدا میتونه همچین چیزی خلق کنه
سرمو کج کردم دیدم امیر همچنان مشغوله
-نگار! چیو نگاه میکنی؟ تو رو فروخته. براش چی مهمه؟
اشک جمع شد توی چشمام. سرمو برگردوندم.یه دستمال کاغذی از جیب پیراهنش بهم داد و یک قدم فاصله گرفت تا لباساشو در بیاره. منم با هول دادن اون یکی بند روی بازوم لباسو از تنم سر دادم و کامل برهنه شدم.راست میگفت. من فروخته شده بودم. پس دیگه برده و زنش نبودم. بالاخره برگشت سمتمون و خواست توی پوزی که گفته بود برگردیم. انتظار چیزی که دیدم نداشتم. عضلاتش پف نبودن و سفت. یه چیز دیگه هم سفت بود و نگاهم برای یک ثانیه روش موند.برای یک لحظه توی تصورم رفت تا حلقم و حس اوق زدن گرفتم. بزرگ بود و فوق العاده کلفت. انقدر که توی نگاه اول حس عجیب بودن میداد. سر بالا اوردم که دیدم به صورتم نگاه میکنه. اشاره زد که برم سمت تخت و تا رسیدن به پوزی که امیر می خواست چند بار دیگه دیدش زدم و کم کم حس کردم ممکنه ابم سرازیر شه.
بیشتر از ده دقیقه طول نکشیده بود که خودشو ولو کرد و کیرش از بالا تا پایین باسنم کشیده شد و گفت
-امیر استپ! استراحت بده.یک لیوان اب بیار بی زحمت
امیر از اتاق رفت بیرون و نفسی بین گوش و گردنم خورد که من خودمو کامل جمع کردم
توی گلو خندید
-چقدر حساسی
*اقای…
-ارمانه اسمم
قبل اینکه حرفی بزنم دستشو از پشت گردنم روی ستون فقراتم کشید. تموم تنم لرزید؛ با یک جهش از تخت اومدم پایین
+چیکار میکنی؟
امیر اب اورد و بی حرف به پوز قبلی برگشتیم. نزدیک تر بهم خوابید و کلاهک کیرش چسبیده بود به کمرم. خیسی پیش آبشو حس کردم. لعنت بهت امیر این چه هچلیه؟ انگشتشو پایین رونم حس کردم. قبل اینکه از تخت بپرم انگشتشو نشونم داد و گفت
-اوه. ببین انگشتم خیسه
خجالت کشیدم ولی حجم بیشتری آب از کسم ریخت بیرون. کیرشو تصور کردم که داره به زور جا میده تو.بدنم لرزید.
دست گذاشت سرشونه ام
-هیچ وقت چیزی خلاف میلت نباید اتفاق بیوفته عزیزم.
میدونست ممکنه در برم که شونمو سفت گرفت و رو به امیر کرد:
-امیر برو یه سودا برام بخر
امیر نگاهمون کرد.چشمم خشتکشو شکار کرد. اون میدونست و لذت میبرد. ناخوداگاهم فعال شد و پچ زدم:
+بمونه پشت در؟
-دوست داری صداتو بشنوه؟
+نمیدونم
-امیر بمون داخل سالن
امیر مطیعانه چشم گفت و بیرون رفت
-اجازه بده لمست کنم. بذار بهت بفهمونم امیر چقدر حرومت میکنه.
بهش نگاه کردم .فکر نمیکنم بلندتر از سرشانه اش باشم. فاصله ی بینمون خیلی کم بود.
+من هرزه نیستم اقای بابایی
-من آرمانم و تو هرزه نیستی. هیچی برخلاف میلت اتفاق نمیوفته نگار. من برای بودن با تو به امیر پول ندادم و تو رو نخریدم. ولی امیر تو رو فروخته. صداش بزنم تا ادامه کارمونو بکنیم؟
بالاخره چشم از گردنش گرفتم و زل زدم به چشماش. همرنگ چشمای خودم بود یک قهوه ای ساده. زیبایی خاصی نداشت ولی مردونگی جذابی توش میدیدم.شایدم پنج سال بودن با امیر لاغر باعث شده بود فکر کنم جذابه.
+چی میخوای از من؟
بهم نزدیک شد حرارت بدنشو حس میکردم
-من نمیخوام با هم معامله ای کنیم. فقط میخوام همو حس کنیم. فرصت بده تا تایم بیشتری کنار هم بمونیم و امیر نقاشی کنه مارو. من به دیدن اون نقاشی قانعم.
امیر رو صدا کرد من برگشتم به تخت. با امیر چشم تو چشم شدیم. حیرت زده به شهوت توی چشماش نگاه کردم و تازه فهمیدم علاقه ی امیر به فروش نقاشی های برهنه ی من برای پول نیست؛ برای فروش منه. خشتکشو نگاه کردم. کیر متوسطش درحال انفجار به نظر می رسید و فکر میکنم تا حالا همچین چیزی رو توش ندیده بودم. من پنج سال با یک کاکولد زندگی کردم و قبل از اون دو سال باهاش توی رابطه بودم و نفهمیده بودم کاکولده. چه حقیقت تلخی. سمت ارمان برگشتم که نزدیک به تخت ایستاده بود و نگاهم میکرد؛ شاید فهمید که من متوجه اصل ماجرا شدم.
-دوست داری باهم بریم بیرون صحبت کنیم یا تنهاتون بذارم؟
نفرت از امیر توی وجودم زبانه کشید. بازم عضلاتشو نگاه کردم و کیر خوابیده اشو دید زدم. چه زود خوابیده بود.
+اجازه بده لباس بپوشم
از اتاق بیرون اومدم ولی از در فاصله نگرفتم تا ببینم صحبت میکنن یا نه
*قرارمون یادت نره آقای بابایی
-فراموش نکردم. بعد از اینکه با نگار خوابیدم چکش دستته. پولتو میگیری و راهتو جدا میکنی.
*سکستون باید توی همین خونه و در حضور من باشه
-جای سکس رو نگار مشخص میکنه نه منو تو.اینکه توی اتاق باشی یا بیرون اتاق هم تصمیمش با نگاره ولی قرارمون فراموش نمیشه.
فاصله گرفتم و رفتم اتاقم. یه قرار از پیش تعیین شده بدون رضایت من، یه شوهر کاکولد، امیری که منه بساز و قانع رو فروخته بود. به چقدر پول؟ آرمان باید جوابمو میداد؛ دیگه امیر برام قابل اعتماد نبود.
بیرون اومدم و امیر تکیه داده به چهارچوب در اتاقش دیدم.
*بیرون منتظرته
حس کردم حتی صداش داره روحمو آزار میده جواب ندادم که هم کلامش نشم و بیرون رفتم. دم آسانسور منتظرم بود. دولا شدم تا کتونی هامو بپوشم که جلوم خم شد و یه جفت کفش پاشنه بلند مشکی جلوی پام گذاشت و ایستاد.
-این تیپ رو با کتونی خراب نمیکنن؛ اینارو بپوش.
کف قرمز کفش توی چشمم رفت؛ این هزینه کردنو دوست نداشتم و کتونی هامو پوشیدم.
+فکر کردم گفتی منو نخریدی.
-باید حرف بزنیم حتما.
در آسانسور رو برام باز نگه داشت و در ماشین رو هم برام باز کرد.
استارت زد و برگشت سمتم:
-ببین نگار، من واقعا مرد جنتلمنی هستم. هیچ کاری خلاف میلت انجام نمیدم و این جمله رو چند بار بهت گفتم. میتونیم بریم کافه صحبت کنیم ولی اگه بریم خونه میتونم یه چیزایی رو بهتر برات توضیح بدم چون باید خودت ببینی.
قیافه امیر توی ذهنم کریهه شده بود و افکارم رفت سمت انتقام. میتونستم با آرمان بخوابم و بدون عذاب وجدان جدا شم
+بریم خونت اوکیم
با ریموت درو باز کرد وارد حیاط شدیم. تعلل کردم و پشیمون شدم ولی درو برام باز کرد و دستشو جلو گرفت تا با کمکش پیاده شم. منطقمو خاموش کردم و افسار بدنمو دست احساس انتقامم دادم. وارد خونه شدم و مات موندم. هر ۸ نقاشی من روی دیوار ها بود؛ این مرد کی بود؟
-فکر کنم الان توضیحش برام راحت تر باشه. از روز اولی که توی نمایشگاه نقاشی های مسخره ی امیر دیدمت چشمم تورو گرفت ولی من ادم گول زدن و بودن با یک زن متاهل نبودم. حتی من پیشنهاد کشیدن بدن برهنه اتو به امیر ندادم ولی وقتی نقاشی قبلی رو هم من خریدم امیر خودش پاپیش گذاشت و از حسش گفت و تورو به من پیشنهاد داد. من به سختی و با شرط و شروط راضی شدم؛ اصلی ترین شرط ما رضایت تو و طلاقت بعد از تموم شدن نقاشیه. حتی اگه نخوای با من سکس کنی بعد از تموم شدن نقاشی طلاق میگیری و من حاضرم تمام مهریه اتو بهت بدم تا بری و دیگه امیر رو نبینی. چه سکس کنی و چه نکنی این شرط انجام میشه ولی من دوست دارم منو بشناسی و با رضایت خودت همه چی شکل بگیره. شاید این جاذبه ی جنسی فقط به سکس ختم نشه و ما اخلاق همو بپسندیم و مختصر علاقه ای باعث یه رابطه درست بینمون بشه.
بهم نزدیک تر ایستاد و صورتشو کمی پایین آورد:
-بهم اعتماد کن نگار. امیر بهم گفته همیشه کارت ملیت همراهته. نمیخوام برگردی توی اون خونه و برات یه اتاق توی هتل رزرو کردم. برو و فکر کن و بهم زنگ بزن.
آیفون اخرین مدلشو دراورد و شروع به گرفتن شماره کرد؛ گوشیم زنگ خورد و اون قطع کرد.
-اینم شماره ی من؛ تاکسی منتظرته.
چراغ عقلم سوسو زد خاموش شد. روی پنجه ی پا بلند شدم تا ببوسمش دست انداخت دورکمرم و منو مثل پر کاه بلند کرد و رویمیز نشوند که چند تا وسیله روی زمین افتاد و چیزی شکست. دستامو دور گردنش انداختم و اون دستشو توی موهام برد. شهوت زیر پوستم دوید. چه مدت بود سکس نداشتم؟ نزدیک به یکماه بود. برنامه ریزی امیر درست بود؛ یک ماه بدون سکس و تایم تخمک گذاری! لبامو گاز های ریز گرفت و یهویی موهام چنگ شد و سرمو به عقب کشید.کامل خم شد روم و لبای منه بی حرکت رو توی دهنش کشید؛ داشت جور ماست بازی های امیر توی سکس رو میکشید؟ خون توی کسم جمع شد و نبض گرفت. تصور کردم با همین خشونت در حال تلمبه زدنه و دستامو از دور کردنش باز کرد و عقب برد منم همراهی کردم و مچ هر دو دستم رو از پشت گرفت و با زانوش پاهامو باز کرد و وسطشون ایستاد. با یه فشار لبه ی میز قرار گرفتم و کیرشو روی کسم فشار داد. حس کردم که دهانه ی واژنم باز و بست میشه. و به زودی کیرش میتونه لباس های هردومونو پاره کنه و وارد واژنم شه.
زبونش روی کردنم کشیده شد و گوشمو گاز گرفت و من دهن بسته تلاش میکردم ناله نکنم. موهامو محکم تر کشید و دستور داد:
-دهنتو باز کن تا صداتو بشنوم
گاز بعدی از لاله ی گوشم محکم تر بود و منم جرات کردم تا ناله ی بلندی بکنم.خوب با لب و گردن و گوشم بازی کرد و رد نمناک روی همش گذاشت و سرشو برد عقب:
+باید حرف بزنیم. آرمان مرد قول هاشه نگار. بدون امیر سکس نمیکنیم ولی ازت میخوام سکس رو اینجا انجام بدیم چون اعتماد ندارم اون بزمجه توی اتاق دوربین نذاشته باشه
اجازه ی فکر کردن نداد و دستشو از موهان جدا کرد و نوک برجسته ی سینمو از روی مانتو پیدا کرد و فشار محکمی داد. ناله ی بلندی کردم که جون کشیده ای گفت و گردنمو گاز گرفت. عقب کشید و من همراهش به جلو خم شم اجازه نداد و با دست عقب نگهم داشت.
-پاتو میبری خانم کوچولو. بشین همینجا
خودش کفش پوشیده بود
-میتونیم زنگ بزنیم به امیر تا بیرون از اتاق بمونه و صدامونو بشنوه فقط توی اتاق من ادامه بدیم،هوم؟نظرت چیه؟
مسخ شده بودم و هنوز کسم نبض میزد. سرمو به نشونه تایید تکون دادم. باید همین امروز تموم میشد. زنگ زد به امیر و دوباره نزدیکم شد؛ میدونستم کبودی هایی برام به جا گذاشته. با زنگ خونه ازم بی میل فاصله گرفت و بعد از زدن دکمه آیفون نزدیک در ایستاد
+منو بیار پایین
-بمون عزیزم حواسم بهت هست
امیر اومد تو هنوز لباسای قبل تنش بود.
-امیر دوست داری نشونمون بدی از دیدن کبودی های نگار چه حسی داری؟
امیر بی معطلی شلوارشو پایین کشید.تا حالا همچین سایزی از امیر ندیده بودم. سر کیرش لزج بود و پیش آبش خیسش کرده بود
-کامل برهنه شو امیر! گوشیت کو؟
گوشی امیر رو با لباسش برداشت و ازمون فاصله گرفت و رفت. چقدر امیر حقیر بود و با حقارت نگاهش کردم
*نگار شاید متوجه حسم نیستی ولی این منه واقعیه من واقعا نمیدونستم چطور بهت بگم
صداش میلرزید من بازم جوابی ندادم ولی چشم ازش برنداشتم. صدای قدم های آرمان باعث شد برگردم سمتش سه تا جام با مایع زرد کمرنگ دستش بود و یکیشو دست امیر داد و اومد سمت من.
-امیر فردا صبح باید دادخواست طلاقت ثبت بشه وگرنه خودتم میدونی چه کارایی ازم برمیاد.
امیر سر تکون داد و ارمان جام من رو سمتم گرفت و آروم گفت این به سلامتی برای رهاییته و برای اینکه انقدر خودتو منقبض نکنی. متوجه شدم عضلاتمو جمع کردم و سعی کردم خودمو شل کنم. ارمان جامشو به سمتم گرفت و به سلامتی گفت و من زدم بهش. جامو سمت امیر گرفت امیر نزدیک شد و اونم به سلامتی گفت و یه نفس سر کشید. اروم بو کردم درصد الکل بالا رو میتونستم تشخیص بدم ولی منم یه نفس سر کشیدم. از تلخیش چشمام سوخت که ارمان فاصله گرفت و با یه شکلات برگشت جرعه کوچیکی خورد و جام رو کنار من گذاشت. تلاش میکردم به بدن برهنه امیر نگاه نکنم ظاهرا از تحقیر شدن لذت میبرد که یه قطره از کیرش چکید. ارمان با صدای بم و ارومی گفت:
-میخوام لباساتو در بیارم عزیزم بهم کمک میدی؟
نذاشت از میر پایین بیام و لباسام دونه دونه روی خرده شیشه ها افتادن. سوتین نپوشیده بودم یه شورت مشکی ساده تنم بود. یک جرعه دیگه نوشید و توی گوشم پچ زد:
-قرار نیست اینجا سکس کنیم زیبای من؛ اجازه بده امیر یکم عشق بازی مارو ببینه
نفس هاش دم گوشم دوباره باعث شد کسم نبض بزنه. با ملایمت لب و گردن و گوشمو میبوسید ونوک سینه هامو لیس زد. زیپ شلوارشو باز کرد و لای زیپ کیرشو بیرون کشید شهوتی بودم ولی حضور امیر نمیذاشت خیلی راحت باشم. سر کیرشو روی شورتم کشید و شورتمو کنار کشید و سرکیرشو از پایین تا بالای کسم کشید دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم و ناله ای کردم. صدای شت گفتن امیر حواسمو پرت کرد و ناباور شدم آبش روی زمین ریخته بود و ارضا شده بود. ارمان نذاشت بیشتر از این نگاهش کنم و خیلی اروم گفت
-بریم اتاق؟
+نه میخوام ببینم امیر رو
دولا شد روم و کیرش دوباره کشیده شد وسط کسم و ناله کردم؛ از پشتم کاندوم آورد و پوشید.
-فقط چند دقیقه اینجا میمونیم کار اصلی من با تو ، توی اتاقه
سر کیرش رو فشار داد من ناله کردم و چنگ زدم سر شونه هاشو درد داشتم و این سایز برام بزرگ بود. اروم اروم فشار میداد و من ناله میکردم بالاخره تونست تا ته فرو کنه و کیرشو کامل جا کنه. ناخنام توی سر شونه اش فرو رفته بود الکل رو توی سرم حس میکردم و انگار واژنم قرار بود پاره شه
-نگار میخوام بلندت کنم بریم اتاق
نگاهش کردم و سر تکون دادم از زیر باسنم گرفت و بلندم کرد. امیر مسخ شده دنبالمون میومد آرمان دم در اتاق به امیر گفت همینجا میمونی و امیر سر تکون داد. با پا در اتاقو بست و منو روی تخت بلندی که پشت در بود گذاشت و آروم کیرشو بیرون کشید. ناله کردم و جون غلیظی تحویل گرفتم
-هروقت کلمه ی بسه رو به کار ببری همه چی متوقف میشه
گیج بودم و منظورشو نمی فهمیدم که دستبند توی دستش رو دیدم. میخواست منو زیر خودش بکشه؟ اون از کجا میدونست؟ دستام دستبند خورد و از وسط دستبند با قلاب به بالای تخت وصل شدم و اروم دوباره شروع به باز کردن راه کیرش کرد. الکل کار خودشو کرده بود و چیزی جز شهوت توی ذهنم نبود ناله هام بلند بودن و کم کم درد و لذت باهم قاطی شدن. نوک سینه هام رو نیشگون های ریز می گرفت و باسنمو چنگ میزد. خیلی یهویی بیرون کشید و پرده ی این طرف رو پایین کشید متوجه شدم درو باز کرد و و صدای امیر رو شنیدم که داخل شد و چند لحظه بعد صداش قطع شد و ارمان ال سی دی کوچیک جلومو روشن کرد. دستای امیر از پشت بسته شده و زانو زده بود کنار تخت قلاده ای به گردنش بود و قلاده به تخت بسته شده بود کسم صدای قلوپی داد و یه حجم زیادی از آبمو ریخت بیرون . دولا شد و در گوشم گفت:
-اینجوری بیشتر حواسمون بهشه من نمیخوام مدرکی از سکس ما جور کنه تا تورو با خفت طلاق بده
از چیزی که گفت قند توی دلم آب کردن. حواسش به من بود دیگه؟ صدای ویبراتور نگاهمو از ال سی دی گرفت. فقط چند ثانیه ویبراتور رو روی کسم نگه داشت و بعدش خیلی سریع کیرشو وارد کرد. جیغ کشیدم و برای چند تلمبه بعدی ناله کردم از کشوی کنار تخت دوتا گیره نیپل بیرون آورد و تکرار کرد:هر موقع بگی بسه سریع تمومش میکنیم و نوک سینه هامو مالید و گیره وصل کرد. کاشمیتونستم ارضا شم ولی میدونستم که جز خودارضایی چاره ای نیست و از طریق واژینال ارضا نمیشم. شروع به زدن تلمبه های محکم کرد. حس میکردم که کیرش میخوره به ته کسم یکم ویبراتور میذاشت و یکم با گیره ها بازی میکرد. ارتفاع تخت طوری بود که خودش ایستاده بود و پاهای من رو سر شونه اش گذاشته بود و عمیق تلمبه میزد. ناله های بلندم دست خودم نبود بین ناله هام اسمشو میاوردم و در جواب؛ جون میشنیدم ویبراتور رو کامل نگه داشت و عضلاتم سفت شد و فهمیدم نزدیک به ارضام. لنگمو از تخت فاصله دادم و نبض زدن کیرشو حس کردم و متوجه شدم داره ارضا میشه که یهویی تمام تنم لرزید ناله هام تبدیل به جیغ های ریز شدن و گیره سینه هام کشیده شد چشمام سیاهی رفت و ویبراتورو دور کرد و یکم بعد کیرشو بیرون کشید. بدنم هنوز منقبض بود و گیره ی سینه هامو باز کرد برای هر کدوم ناله ی ضعیفی کردم دستامو باز کرد و توی همون حال از روی تخت بلندم کرد از پشت پرده بیرون رفتیم. روی تخت دو نفره اش گذاشت و کنارم دراز کشید و در آغوشم گرفت
صدای سوت گوشام که کم شد تونستم صدای نفس نفس زدن امیر رو بشنوم چشم باز کردم و با ارمان چشم تو چشم شدیم و لب زد:
-میخوامت نگار
نیم خیز شدم و امیر رو نگاه کردم
از میزان آبی که جلوش بود شوکه شدم بدون اینکه به کیرش دست بزنه چند باری ارضا شده بود.
آرمان پتو رو روم کشید و از جاش پاشد و قلاده و دستبند امیرو باز کرد. کاندومشو کشید بیرون و جلوی پای امیر انداخت و کیرشو با دستمال تمیز کرد امیر هنوز زانو زده نشسته بود و نگاهم میکرد ارمان با دسته چک جلوی امیر نشست و ندیدم چه مبلغی براش نوشته.
-امیر نمیخوام دور و ور نگار ببینمت. نگار وکیل داره و همه کاراشو انجام میده
از توی سبد کنار تخت لباسای امیر رو برداشت و کنارش انداخت
-گوشیتو از نگهبان بگیر. چک وقتی پاس میشه که مهر طلاق توی شناسنامه نگار خورده باشه.
نگاه امیر نفرت انگیز تر از همیشه بود لباساشو برداشت و با چک از اتاق بیرون رفت ارمان به تخت برگشت و اروم بغلم کرد
-باید بعد حمام ببرمت هتل. باهم خیلی کار داریم من به امیر اعتماد ندارم و ممکنه دردسری درست کنه برات از دور حواسم بهت هست. درسته که سکس نمیکنم باهات ولی دلیل نمیشه بازی نکنیم
نوک سینه دردناکمو فشار داد و با خشونت لبامو بوسید
ادامه دارد…
نوشته: Nilaa
5 پاسخ به “شروعی با کاکولدی (۱)”
پنج قسمتو تو یه قسمت نوشتی ؟
قشنگ بود
خوب بود
عالی بود
منتظرم قسمت دومشو زودتر آپلود کنی