سلام وقتتون بخیر باشه همگی
این اتفاقی که افتاد یکم شاید طولانی باشه فقط یک داستان بر اساس واقعیت تا جایی و تخیلی است ، اگه دوست نداشتین ممنون میشم فقط فحش ندین
خب بریم سراغ داستان
من یاشارم 18 سالمه ، من از بچگی روی زندایی حس هایی داشتم یعنی وقتی میدیدمش توی بچگی حسی توی دلم بود که نمیشد اون زمان تشخیص بدم ، تا دوازده سالگی خانواده دایی من شیراز بودن و بخاطر مسائلی برگشتن شهر خودمون ، از قبل رابطه خوبی داشتیم با خانواده داییم وقتی اومدم هم بهتر شد ، در حدی که تقریبا چهار پنج روز در هفته همو میدیدیم یا پارک یا خونه همدیگه.
اولا من اصلا روم نمیشد کاری کنم و فقط دید میزدم جوری که کسی متوجه نشه(بعد خود زن دایی گفت همه چیز رو میدونستم😂) از زن داییم بگم ، یک خانم 38 ساله سکس و زیبا ، سینه های نرمال ولی به شدت خوش فرم و زیبا و کون گنده.
از جایی روم باز شد که شب خونه ما دعوت بودن و داشتن قلیون میکشیدن و فیلم میدیدن منو داداشم و دختر داییم هم اون ور داشتیم بازی میکردیم . زن دایی رو به روی من بود نمیدونم هنوزم کارش عمدی بود یا غیر عمد ولی شلوارش پایین اومده بود جوری که چاک کونش قشنگ معلوم شد و منم از فرصت استفاده کردم و سریع عکس گرفتم طوری که دختر داییم متوجه نشه
گذشت تا دو سال پیش باهم می خواستیم بریم مسافرت ، داشتیم وسیله های خونه داییم رو جمع میکردیم ، من رفتم دستشویی در نبسته بودم (چون همه پایین بودن و منتظر من بودن که بیام) دستشویی مو کردم داشتم کیرم رو تنظیم میکردم که زن داییم در رو باز کرد و دید اون لحظه واقعا آب شدم رفتم تو زمین و زن دایی هم ی لبخند زد و گفت ببخشید ، توی راه اصلا نخوابیدم
وقتی رسیدی خرم آباد خانواده داییم مریض شدن تقریبا سه روزی که اونجا بودیم مریض بودن فقط روز آخر رفتیم شهربازی تونل وحشت ، زن دایی میترسید ولی بخاطر ما اومد ، بین منو داییم بود . زن دایی دستش رو تو دست من حلقه کرده بود و داشتیم میرفتیم ، تقریبا آخرش بودیم که صدای ارهبرقی اومد زن دایی از ترس نمیدونست چیکار محکم دست منو گرفته بود و دست من اومده بود قشنگ روی سینه اش و اونجا دست مالی من شروع شد ، سینه هاشو یکم مالیدم و متوجه شد ولی هیچ فاصله ای نگرفت تا برسیم به آخر ، وقتی اومدیم بیرون زن دایی گفت من میرم دستشویی همه بجز داییم و بابام رفتیم ، وقتی برگشتم بیرون زن دایی بیرون بود و بهم نگاه کرد و خندید و سرش و تکون داد
فردای این اتفاق رفتیم سمت کرمانشاه خونه یکی از دوستامون تقریبا ساعت یازده رسیدیم کرمانشاه شام خوردیم و داییم و بابام و دوست بابام رفتن بیرون (باغ دوست بابام که مهمونی مجردی بود) ما بچهها و خانم ها تنها بودیم ، ساعتای یک برگشتیم توی واحدی که داده بودن بهمون من روی مبل خوابیدم و زندایی قشنگ اومد نزدیک من روی زمین خوابید مامانم و داداشم ته خوابیده بودن توی گوشیم بودم دیدم زندایی کونش رو قمبل کرده سمت من و پتو انداخته روش ولی فقط من میتونستم ببینم کونش هیچ پتو ای روش نیست و عکس گرفتم
روز بعد توی بازار داشتیم میرفتیم کلی کونش رو مالیدم و اونم خوشش اومده بود هی میومد کنارم ، برگشتیم شهر خودمون و چند وقت همدیگه رو ندیدیم چون بحثی شد و فاصله گرفتیم تا عید ، زنداییم با خانواده اومده بود خونه بابابزرگم و همه بودن من رفتم از آب سرد کن داخل آشپز خونه آب بخورم و زندایی هم اونجا بود دیدم بند سوتینش اومده بیرون گفتم زندایی گفت جونم گفتم گردن تون که یهو موهاشو داد کنار و یکم سینه هاشو داد جلو گفتم بند ممه بند تون اومده بیرون خودم خنده ام گرفت از حرفم سریع درستش کرد و خندید شیش دیدم توی اینستاگرام پیام داده که گفتی ممه بند😂😂 منم گفتم ببخشید گفت مشکلی نداره اسمش رو دوست دارم اون روز چت کردیم تا ساعتای دو
هفته بعده رفتیم خونه مامان بزرگم من توی اتاق داشتم با پی اس فایوم بازی میکردم بعد دستشویی خونه مامان بزرگم اینا داخل حیاط من داشتم بازی میکردم که دیدم زن دایی رفت دستشویی هیچ چیزی نبود که وقتی میخواست بیاد بیرون در رو کمی باز کرد که فقط من دید داشته باشم و سوتینش رو از روی لباس تکون داد و تنظیم کرد و دید من دیدم و خندید شیش پیام داد امروز چرا داشتی منو دید میزدی گفتم من؟ گفت آره تو داشتم ممه بندم رو تنظیم میکردم تو دیدی داشتم انکار میکردم که گفت میخوای بازم ببینی گفتم چیو گفت تنظیم ممه بندم رو گفتم میشه بیشتر ببینم😂😂 گفت خیلی پرو شدی چرا یهو گفتم بعد از ای همه سال لیاقت اینو ندارم ؟ گفت راست میگی پسر خوبی هم هستی فردا ساعت ده بیا چون پایین کلاس داره (داره برای دکترای عمران میخونه و تا ساعت دو مونه نبود)من گفتم جدی؟ گفت من شوخی دارم ؟ گفتم نه ولی … گفت ولی نداره بیا
رفتم صبح اونجا و از قبل شیو کرده بودم و چون باکره بودم و میدونستم قراره سکس کنیم هیچی نخریدم جز کاندوم
بهش زنگ زدم و رفتم داخل و دیدم با یک تاپ و شلوارک خیلی تنگ و سکسی اومده استقبالم ، برای اولین بار رو بوسی کرد باهام و اومدم داخل گفت چیزی میخوری گفتم نه ممنون گفت حتی اینا یهو دست گذاشت زیر سینه هاشو و تکونشون داد ، سریع سرم رو انداختم پایین گفت چیه توی مسافرت که خوب منو دستمالی میکردی الان خجالت میکشی ، سرم رو آوردم بالا گفتم متوجه شدی ؟ گفت آره و لذت بردم ، یادت میاد بعد از تونل وحشت رفتم دستشویی گفتم آره گفت بخاطر مالیدن سینه هام خیس شده بودم اومد کنارم نشست گفت اگه دوست داری توی این چند ساعت مال تو باشم گفتم زندایی چطوری گفت بچه بودی پوشک میکردم تورو و اون پول کوچیکت رو دیدم و الان بزرگ شدی تو باید ببینم ، شروع کرد دستم زدن به من منم از خدا خواسته لباشو بوسیدم و دستم رو گذاشتم روی سینه هاشو و مالیدن و متوجه شدم سوتین نداره خندید و گفت ممه بند هم نپوشیدم خندیدیم و آروم اومد گردنم رو بوسید ، تیشرت منو در آورد بدنم رو لیس زد کیر منم شق شد آروم دستش رو گذاشت روش مالیدش
نفسم تند تر شده بود و کامل حشری شده بودم شلوارم رو در آورد دست کشید روی کیرم گفت خیلی بزرگ شده وقتشه تستش کنم شورتم رو آورد پایین و شروع کرد به خوردن من توی این مدت همونجا فقط نشسته بودم و نفسم تند تر میشد قشنگ کلاهکش رو لیس میزد و میخورد گفتم من هنوز باکره ام خندید و گفت بزار پس توی دهنم بیاد دفعه بعدی بیشتر میشه ، شروع کرد خوردن کامل و سریع دستم رو گذاشتم روی سرش و تا آخر توی حلقش کردم و اومدم بهم نگاه کرد و تمامش رو خورد اومد کنارم و گفت چطور بود با خنده گفتم بهتر از این ندیده بودم خندید و دستم رو گذاشت روی ممه های گفت بمالش و شروع کردم مالیدن گفت صبر کن لخت شد و گفت حالا بمال شروع کردم مالیدن ممه هاش و با نیپلش بازی میکردم کم کم کیر منم سیخ شد شروع کردم به خوردن سینه هاش ناله میکرد و دستش رو کرده بود توی موهام آروم آروم رفتم پایین و کصش رو نگاه کردم ، بهشت بود واقعا ، یک رنگ تقریبا ارغوانی ولی واقعا زیبا بود مثل وحشیا شروع کردم به خوردن کصش زیاد هم بلد نبودم ولی تلاشم رو کردم گفت یاشار تحمل ندارم بزار توم منم گذاشتم و شروع کردم به ناشیانه ترین حالت تلمبه زدن ناله کرد و با خنده گفت باید خودم همه کار کنم ، بیا بریم روی تخت و دراز بکش خودم کارمو میکنم رفتیم و شروع کرد به سواری کردن ، سینه هاش داشت بالا پایین میشد و شروع کردم به مالیدن سینه اش و نیپل هاشو فشار میدم تقریبا پنج شیش دقیقه گذشت گفتم بهش دارم میام گفت بریز توم امروز روز امن منه و ریختم آروم سرم رو بوسید و گفت این بار ارضام نکردی دفعه های بعد تو باید منو ارضا کنی
و تا الآنم دو بار سکس کردیم و هنوز موقعیت بعدی پیش نیومده
امیدوارم خوشتون اومده باشه
این اتفاقی که افتاد یکم شاید طولانی باشه فقط یک داستان بر اساس واقعیت تا جایی و تخیلی است ، اگه دوست نداشتین ممنون میشم فقط فحش ندین
خب بریم سراغ داستان
من یاشارم 18 سالمه ، من از بچگی روی زندایی حس هایی داشتم یعنی وقتی میدیدمش توی بچگی حسی توی دلم بود که نمیشد اون زمان تشخیص بدم ، تا دوازده سالگی خانواده دایی من شیراز بودن و بخاطر مسائلی برگشتن شهر خودمون ، از قبل رابطه خوبی داشتیم با خانواده داییم وقتی اومدم هم بهتر شد ، در حدی که تقریبا چهار پنج روز در هفته همو میدیدیم یا پارک یا خونه همدیگه.
اولا من اصلا روم نمیشد کاری کنم و فقط دید میزدم جوری که کسی متوجه نشه(بعد خود زن دایی گفت همه چیز رو میدونستم😂) از زن داییم بگم ، یک خانم 38 ساله سکس و زیبا ، سینه های نرمال ولی به شدت خوش فرم و زیبا و کون گنده.
از جایی روم باز شد که شب خونه ما دعوت بودن و داشتن قلیون میکشیدن و فیلم میدیدن منو داداشم و دختر داییم هم اون ور داشتیم بازی میکردیم . زن دایی رو به روی من بود نمیدونم هنوزم کارش عمدی بود یا غیر عمد ولی شلوارش پایین اومده بود جوری که چاک کونش قشنگ معلوم شد و منم از فرصت استفاده کردم و سریع عکس گرفتم طوری که دختر داییم متوجه نشه
گذشت تا دو سال پیش باهم می خواستیم بریم مسافرت ، داشتیم وسیله های خونه داییم رو جمع میکردیم ، من رفتم دستشویی در نبسته بودم (چون همه پایین بودن و منتظر من بودن که بیام) دستشویی مو کردم داشتم کیرم رو تنظیم میکردم که زن داییم در رو باز کرد و دید اون لحظه واقعا آب شدم رفتم تو زمین و زن دایی هم ی لبخند زد و گفت ببخشید ، توی راه اصلا نخوابیدم
وقتی رسیدی خرم آباد خانواده داییم مریض شدن تقریبا سه روزی که اونجا بودیم مریض بودن فقط روز آخر رفتیم شهربازی تونل وحشت ، زن دایی میترسید ولی بخاطر ما اومد ، بین منو داییم بود . زن دایی دستش رو تو دست من حلقه کرده بود و داشتیم میرفتیم ، تقریبا آخرش بودیم که صدای ارهبرقی اومد زن دایی از ترس نمیدونست چیکار محکم دست منو گرفته بود و دست من اومده بود قشنگ روی سینه اش و اونجا دست مالی من شروع شد ، سینه هاشو یکم مالیدم و متوجه شد ولی هیچ فاصله ای نگرفت تا برسیم به آخر ، وقتی اومدیم بیرون زن دایی گفت من میرم دستشویی همه بجز داییم و بابام رفتیم ، وقتی برگشتم بیرون زن دایی بیرون بود و بهم نگاه کرد و خندید و سرش و تکون داد
فردای این اتفاق رفتیم سمت کرمانشاه خونه یکی از دوستامون تقریبا ساعت یازده رسیدیم کرمانشاه شام خوردیم و داییم و بابام و دوست بابام رفتن بیرون (باغ دوست بابام که مهمونی مجردی بود) ما بچهها و خانم ها تنها بودیم ، ساعتای یک برگشتیم توی واحدی که داده بودن بهمون من روی مبل خوابیدم و زندایی قشنگ اومد نزدیک من روی زمین خوابید مامانم و داداشم ته خوابیده بودن توی گوشیم بودم دیدم زندایی کونش رو قمبل کرده سمت من و پتو انداخته روش ولی فقط من میتونستم ببینم کونش هیچ پتو ای روش نیست و عکس گرفتم
روز بعد توی بازار داشتیم میرفتیم کلی کونش رو مالیدم و اونم خوشش اومده بود هی میومد کنارم ، برگشتیم شهر خودمون و چند وقت همدیگه رو ندیدیم چون بحثی شد و فاصله گرفتیم تا عید ، زنداییم با خانواده اومده بود خونه بابابزرگم و همه بودن من رفتم از آب سرد کن داخل آشپز خونه آب بخورم و زندایی هم اونجا بود دیدم بند سوتینش اومده بیرون گفتم زندایی گفت جونم گفتم گردن تون که یهو موهاشو داد کنار و یکم سینه هاشو داد جلو گفتم بند ممه بند تون اومده بیرون خودم خنده ام گرفت از حرفم سریع درستش کرد و خندید شیش دیدم توی اینستاگرام پیام داده که گفتی ممه بند😂😂 منم گفتم ببخشید گفت مشکلی نداره اسمش رو دوست دارم اون روز چت کردیم تا ساعتای دو
هفته بعده رفتیم خونه مامان بزرگم من توی اتاق داشتم با پی اس فایوم بازی میکردم بعد دستشویی خونه مامان بزرگم اینا داخل حیاط من داشتم بازی میکردم که دیدم زن دایی رفت دستشویی هیچ چیزی نبود که وقتی میخواست بیاد بیرون در رو کمی باز کرد که فقط من دید داشته باشم و سوتینش رو از روی لباس تکون داد و تنظیم کرد و دید من دیدم و خندید شیش پیام داد امروز چرا داشتی منو دید میزدی گفتم من؟ گفت آره تو داشتم ممه بندم رو تنظیم میکردم تو دیدی داشتم انکار میکردم که گفت میخوای بازم ببینی گفتم چیو گفت تنظیم ممه بندم رو گفتم میشه بیشتر ببینم😂😂 گفت خیلی پرو شدی چرا یهو گفتم بعد از ای همه سال لیاقت اینو ندارم ؟ گفت راست میگی پسر خوبی هم هستی فردا ساعت ده بیا چون پایین کلاس داره (داره برای دکترای عمران میخونه و تا ساعت دو مونه نبود)من گفتم جدی؟ گفت من شوخی دارم ؟ گفتم نه ولی … گفت ولی نداره بیا
رفتم صبح اونجا و از قبل شیو کرده بودم و چون باکره بودم و میدونستم قراره سکس کنیم هیچی نخریدم جز کاندوم
بهش زنگ زدم و رفتم داخل و دیدم با یک تاپ و شلوارک خیلی تنگ و سکسی اومده استقبالم ، برای اولین بار رو بوسی کرد باهام و اومدم داخل گفت چیزی میخوری گفتم نه ممنون گفت حتی اینا یهو دست گذاشت زیر سینه هاشو و تکونشون داد ، سریع سرم رو انداختم پایین گفت چیه توی مسافرت که خوب منو دستمالی میکردی الان خجالت میکشی ، سرم رو آوردم بالا گفتم متوجه شدی ؟ گفت آره و لذت بردم ، یادت میاد بعد از تونل وحشت رفتم دستشویی گفتم آره گفت بخاطر مالیدن سینه هام خیس شده بودم اومد کنارم نشست گفت اگه دوست داری توی این چند ساعت مال تو باشم گفتم زندایی چطوری گفت بچه بودی پوشک میکردم تورو و اون پول کوچیکت رو دیدم و الان بزرگ شدی تو باید ببینم ، شروع کرد دستم زدن به من منم از خدا خواسته لباشو بوسیدم و دستم رو گذاشتم روی سینه هاشو و مالیدن و متوجه شدم سوتین نداره خندید و گفت ممه بند هم نپوشیدم خندیدیم و آروم اومد گردنم رو بوسید ، تیشرت منو در آورد بدنم رو لیس زد کیر منم شق شد آروم دستش رو گذاشت روش مالیدش
نفسم تند تر شده بود و کامل حشری شده بودم شلوارم رو در آورد دست کشید روی کیرم گفت خیلی بزرگ شده وقتشه تستش کنم شورتم رو آورد پایین و شروع کرد به خوردن من توی این مدت همونجا فقط نشسته بودم و نفسم تند تر میشد قشنگ کلاهکش رو لیس میزد و میخورد گفتم من هنوز باکره ام خندید و گفت بزار پس توی دهنم بیاد دفعه بعدی بیشتر میشه ، شروع کرد خوردن کامل و سریع دستم رو گذاشتم روی سرش و تا آخر توی حلقش کردم و اومدم بهم نگاه کرد و تمامش رو خورد اومد کنارم و گفت چطور بود با خنده گفتم بهتر از این ندیده بودم خندید و دستم رو گذاشت روی ممه های گفت بمالش و شروع کردم مالیدن گفت صبر کن لخت شد و گفت حالا بمال شروع کردم مالیدن ممه هاش و با نیپلش بازی میکردم کم کم کیر منم سیخ شد شروع کردم به خوردن سینه هاش ناله میکرد و دستش رو کرده بود توی موهام آروم آروم رفتم پایین و کصش رو نگاه کردم ، بهشت بود واقعا ، یک رنگ تقریبا ارغوانی ولی واقعا زیبا بود مثل وحشیا شروع کردم به خوردن کصش زیاد هم بلد نبودم ولی تلاشم رو کردم گفت یاشار تحمل ندارم بزار توم منم گذاشتم و شروع کردم به ناشیانه ترین حالت تلمبه زدن ناله کرد و با خنده گفت باید خودم همه کار کنم ، بیا بریم روی تخت و دراز بکش خودم کارمو میکنم رفتیم و شروع کرد به سواری کردن ، سینه هاش داشت بالا پایین میشد و شروع کردم به مالیدن سینه اش و نیپل هاشو فشار میدم تقریبا پنج شیش دقیقه گذشت گفتم بهش دارم میام گفت بریز توم امروز روز امن منه و ریختم آروم سرم رو بوسید و گفت این بار ارضام نکردی دفعه های بعد تو باید منو ارضا کنی
و تا الآنم دو بار سکس کردیم و هنوز موقعیت بعدی پیش نیومده
امیدوارم خوشتون اومده باشه
نوشته: Yashar
2 پاسخ به “سکس با زن دایی خوشگلم آذین”
کیر تو کون آدم دروغگو
تخم ملخ ارغوانی؟ جق وهپروت چی کرده با این بچه های تیتیش مامانی