سلام اسم من امیره ۱۹ سالمه تهرانم زندگی میکنم این داستان که میخوام بگم مال هفته پیشه البته بزارید اول از دختره براتون بگم دختره رو توی اینستاگرام دیده بودم دنسر بود خیلی خیلی خوشگل بود یعنی میتونستم ساعت ها به ویدیو هاش نگاه کنم.
ولی مشکلی که بود این بود که اون شیراز زندگی میکرد و البته منو نمیشناخت چون دایرکت های زیادی داشت نمیدید دایرکتمو بعد از یک سال که اینو فالو داشتم(همین هفته پیش)این مسافرت اومد تهران و توی کانال تلگرامش نوشته بود که یه میتینگ گذاشته توی باملند تهران(همون دریاچه چیتگر)منم که از خدا خواسته بهترین لباسامو پوشیدم ماشینو برداشتم رفتم(ماشینم بنز سی ال اسه البته مال بابامه)بعد اینکه رسیدم توی پارکینگ اونجا دیدمش و یه بوق زدم و سلام کردم و گفتم که از میتینگی که گذاشتی اومدم و اینا بعد ماشینو که پارک کردم رفتم باهاشون(۵ نفر بودن خودش بود ۳ تا دختر با دو تا پسر)اول رفتن توی مغازه هارو نگاه کردن من که علاقه نداشتم البته و خوشبختانه اونم علاقه ای نداشت پس وقتی که اونا داشتن خرید میکردن ما باهم حرف میزدیم و بعد اینکه یکم اشنا شدیم من شمارشو گرفتم اونجا خیلی خوشحال بودم.
خلاصه بعد حدود یک ساعت رفتیم توی یه کافه نشستیم(خودش اومد کنار من نشست)بعد که یه چیزی سفارش دادیم و خوردیم دیگه میخواستیم بریم که بعد من رفتم حساب کردم و بعد راه افتادیم به سمت ماشینا چون خیلی دیر وقت بود بعد که پرسیدم کجا میرنو اینا فهمیدم تقریبا نزدیک منن البته اون دوتا پسرای دیگه هم ماشین داشتن اونا هم خونشون نزدیکه یکیشون یه ۲۰۷ داشت اونیکی یه پراید بعد میخواستن دخترا با من بیان ولی نمیشد چون سی ال ای صندلی عقبش جا نداره خلاصه من فقط سوگند و بردم(سوگند اسم همون دخترس که دوستش داشتم)
تو راه بازم خیلی باهم حرف زدیم قرار گذاشتیم دوباره باهم بریم بیرون توی ماشین دست همو کرفته بودیم رسوندمش دم در خونش و موقعی که خواست بیاده بشه ازم لب گرفت اون لحظه اصلا یهو شوک شدم همه ارزو هام داشت واقعی میشد منم چیزی نگفتم بعدش فقط گفتم فردا میبینمت فردا که شد صبح بهم زنگ زد گفت کجا بریم بعد منم دیدم برف شدید اومده هیچ جا نمیشه رفت گفتم بزارش برای فردا گفت اخه من فردا باید برگردم شیراز گفتم خب چیکار کنیم گفت خونمون میخوای بیای گفتم خب تو بیا بعد یکم تنگ بازی قبول کرد صبح ساعتای ۹ اینا راه افتاد ۱۰ رسید خیلی شلوغ بود بعد که رسید سلام و اینا کردیم خونمو دید و بعد گفتم خوب چیکار کنیم گفت نمیدونم بیا یه صبحونه باهم درست کنیم گفتم اوکی یه نیمرو و املت درست کردیم خوردیم بعدش یکم حرف زدیم بعد گفتیم موفع ناهار یه فیلم نگاه کنیم ناهار هم خوردیم البته اینم بگم تلوزیونه من تو اتاقه یعنی از روی تخت تلوزیون نگاه میکردیم بعد ناهار که دراز کشیدیم دیدم اومد بغلم کرد منم بغلش کردم توی بغل هم خوابیدیم پاشدیم دیدیم ساعت ۷ شبه بعدش که پاشیدیم اولش یکم ازش لب گرفتم بعد دیدم دستش داره میره سمت کیرم از روی شلوار میماله منم شروع کردم به مالیدم ممه هاش بعد دستشو از زیر شلوار کرد داخل کیرمو گرفت دستش اورد بیرون کیر من تقریبا ۱۵ سانته معمولیه بعد که دراورد اومد واسم ساک زد بعنی اون لحظه بهترین لحظه دنیا بود بعد دیدم خودشم داره کامل لخت میشه ممه هاشو نگم براتون چقدر خوشگل بود بعد شورتشو که دراورد دیدم یه کص خیلی تمیز صورتی کلوچه ای داره با کله رفتم تو کصش کصشو خوردم اونم همش اه میکشید دستشو کرده بود تو موهام خیلی خوب بود بعد پاشدم که بکنم تو کصش کیرمو گرفت دستش اروم گذاشتم تو کصش پرده نداشت قبلا داده بود ولی اون موقع اصلا واسم مهم نبود فقط تلمبه زدن تو کصش خیلی لذت بخش بود بعد یه ربع تقریبا ابم داشت میومد بهش گفتم کجا بریرم گفت هرجا دوست داری پاشیدم روی صورتش و بعد خندید رفت صورتشو شست و لباس پوشید بعدش بقیه شبو باهم فیلم دیدیم گل یا پوچ بازی کردیمو ازین چیزا.
ولی مشکلی که بود این بود که اون شیراز زندگی میکرد و البته منو نمیشناخت چون دایرکت های زیادی داشت نمیدید دایرکتمو بعد از یک سال که اینو فالو داشتم(همین هفته پیش)این مسافرت اومد تهران و توی کانال تلگرامش نوشته بود که یه میتینگ گذاشته توی باملند تهران(همون دریاچه چیتگر)منم که از خدا خواسته بهترین لباسامو پوشیدم ماشینو برداشتم رفتم(ماشینم بنز سی ال اسه البته مال بابامه)بعد اینکه رسیدم توی پارکینگ اونجا دیدمش و یه بوق زدم و سلام کردم و گفتم که از میتینگی که گذاشتی اومدم و اینا بعد ماشینو که پارک کردم رفتم باهاشون(۵ نفر بودن خودش بود ۳ تا دختر با دو تا پسر)اول رفتن توی مغازه هارو نگاه کردن من که علاقه نداشتم البته و خوشبختانه اونم علاقه ای نداشت پس وقتی که اونا داشتن خرید میکردن ما باهم حرف میزدیم و بعد اینکه یکم اشنا شدیم من شمارشو گرفتم اونجا خیلی خوشحال بودم.
خلاصه بعد حدود یک ساعت رفتیم توی یه کافه نشستیم(خودش اومد کنار من نشست)بعد که یه چیزی سفارش دادیم و خوردیم دیگه میخواستیم بریم که بعد من رفتم حساب کردم و بعد راه افتادیم به سمت ماشینا چون خیلی دیر وقت بود بعد که پرسیدم کجا میرنو اینا فهمیدم تقریبا نزدیک منن البته اون دوتا پسرای دیگه هم ماشین داشتن اونا هم خونشون نزدیکه یکیشون یه ۲۰۷ داشت اونیکی یه پراید بعد میخواستن دخترا با من بیان ولی نمیشد چون سی ال ای صندلی عقبش جا نداره خلاصه من فقط سوگند و بردم(سوگند اسم همون دخترس که دوستش داشتم)
تو راه بازم خیلی باهم حرف زدیم قرار گذاشتیم دوباره باهم بریم بیرون توی ماشین دست همو کرفته بودیم رسوندمش دم در خونش و موقعی که خواست بیاده بشه ازم لب گرفت اون لحظه اصلا یهو شوک شدم همه ارزو هام داشت واقعی میشد منم چیزی نگفتم بعدش فقط گفتم فردا میبینمت فردا که شد صبح بهم زنگ زد گفت کجا بریم بعد منم دیدم برف شدید اومده هیچ جا نمیشه رفت گفتم بزارش برای فردا گفت اخه من فردا باید برگردم شیراز گفتم خب چیکار کنیم گفت خونمون میخوای بیای گفتم خب تو بیا بعد یکم تنگ بازی قبول کرد صبح ساعتای ۹ اینا راه افتاد ۱۰ رسید خیلی شلوغ بود بعد که رسید سلام و اینا کردیم خونمو دید و بعد گفتم خوب چیکار کنیم گفت نمیدونم بیا یه صبحونه باهم درست کنیم گفتم اوکی یه نیمرو و املت درست کردیم خوردیم بعدش یکم حرف زدیم بعد گفتیم موفع ناهار یه فیلم نگاه کنیم ناهار هم خوردیم البته اینم بگم تلوزیونه من تو اتاقه یعنی از روی تخت تلوزیون نگاه میکردیم بعد ناهار که دراز کشیدیم دیدم اومد بغلم کرد منم بغلش کردم توی بغل هم خوابیدیم پاشدیم دیدیم ساعت ۷ شبه بعدش که پاشیدیم اولش یکم ازش لب گرفتم بعد دیدم دستش داره میره سمت کیرم از روی شلوار میماله منم شروع کردم به مالیدم ممه هاش بعد دستشو از زیر شلوار کرد داخل کیرمو گرفت دستش اورد بیرون کیر من تقریبا ۱۵ سانته معمولیه بعد که دراورد اومد واسم ساک زد بعنی اون لحظه بهترین لحظه دنیا بود بعد دیدم خودشم داره کامل لخت میشه ممه هاشو نگم براتون چقدر خوشگل بود بعد شورتشو که دراورد دیدم یه کص خیلی تمیز صورتی کلوچه ای داره با کله رفتم تو کصش کصشو خوردم اونم همش اه میکشید دستشو کرده بود تو موهام خیلی خوب بود بعد پاشدم که بکنم تو کصش کیرمو گرفت دستش اروم گذاشتم تو کصش پرده نداشت قبلا داده بود ولی اون موقع اصلا واسم مهم نبود فقط تلمبه زدن تو کصش خیلی لذت بخش بود بعد یه ربع تقریبا ابم داشت میومد بهش گفتم کجا بریرم گفت هرجا دوست داری پاشیدم روی صورتش و بعد خندید رفت صورتشو شست و لباس پوشید بعدش بقیه شبو باهم فیلم دیدیم گل یا پوچ بازی کردیمو ازین چیزا.
مرسی که داستان منو خوندین اگه خوشتون اومد تو نظرات بنویسید
نوشته: امیر
10 پاسخ به “سکس با دختر بلاگر”
مامان و باباتم خونه رو خالی کرده بودن برای توی کونی که بری دختر بیای از صبح تا شب بکنیش؟لااقل یه روز زودتر بهشون خبر میدادی اواره کوچه و خیابون نشن😀بچه جون تو توی خونه جقم فکر نکنم جرات کنی بزنی
باز هم امیر 👀امیروتوی بنز سی ال اس شما نمیشه عقب کسی بشینه🤔آها چون عقبش گونی پیاز و گوجه گذاشتید و همراه بابات میری سر میدون میفروشید😉
بعد میگمم بعد برا دفه بعد خواستی بری مخ بزنی بعد با جیب بابات پز نده بعد خودت از کون خودت مایه بزار بعددفه دیگه نبینم داستان بنویسی بعد
در ادامه کامنت جناب کیر طلا باید بگم که ، تو که راست میگی ولی کص ننه دروغگومیسپارم به بعدی بقیشو.
می دونی قاطی این علفی که توزدی کود حیوانی ریخته بودن مغزت به فاک رفته
پسرم من باباتم … ما یدونه پراید داریم که توش ال اس دی میزنیم… به مردم دروغگو نگو …
CLS LOL 😂😭🤷🏾♂️
CLS LOL 😂😭🤷🏾♂️
مگه داریم؟ مگه میشه؟
عامو نکشیمون بچه مایه . تو میگی از شیراز اومده بعد میگی با بنز سی ال اس که بعد شد سی ال ای که عقبش هم به دلایلی جا نداشته رسوندیش در خونشون بابا خوب کونی داری از تهران تا شیراز ۱۰۰۰ کیلو متر اومدی 🤣 خب کس مغز وسط داستان که چه عرض کنم کسشر نوشت جق نزن خب کیرم از عرض تو درزت . گیرم یارو بلاگر من خودم یه بار یکیشون رو از نزدیک دیدم باهاش هم حرف زدم تا جایی هم میخواست بره رسوندمش به پشم تراشیده کسشم منو نگرفت حالا توی کیری برای ما نوشتی … رسوندم در خونشون پرید ازم لب گرفت … ناموسا کست خل نیست ؟تا جایی که سعی کردم خودمو کنترل کردم ادامه با آقایون و خانوما …