سوداگر (۱)

روز های آخری بود که داشتم توی شرکت کار میکردم .دو دل بودم که بمونم یا برم. جوونیم رو گذاشتم پای این کار .البته پاداشش رو هم گرفتم .اما حالا دیگه زندگی مثل قبل نبود .وقتی وضعیت مالی خوبی نداشتم همیشه ی هدف برای زندگیم داشتم. پول دار شدن .اما حالا چی …
شاید به نگاه دیگران من ی آدم خوشبخت باشم ولی در واقعیت اثری از خوشبختی توی زندگی من نیست .
برای به دست آوردن پول همه چیزو از دست دادم .با خانواده قطع رابطه. از دوستام بی خبر . زندگی مشترکم با الهام دیگه تموم شده بود و اونم ازدواج کرده بود .حالا فقط من مونده بودم .ولی فقط همین .
وقتی چالشی توی زندگیت نداشته باشی بعد از یک مدت زندگیت تبدیل میشه به ی روتین مزخرف . حالا اگر توی این روتین تنها هم باشی دیگه بدتر .
سی و پنج سال از عمرم رو تلاش کردم برای به دست آوردن چیزی که حالا که دارمش فهمیدم خیلی هم به درد بخور نیست .اینجاست که واقعا معنی سر شدن رو میفهمی .
آخرین پوک رو هم از سیگارم میزنم و بعد با همون دود شمع تولد 35 سالگیم رو فوت میکنم .تنهایی توی خونه
تولد مبارک بهروز

-سلام آقای خسروی
-سلام خانم دلیری صبحتون بخیر
-امروز کلی مصاحبه استخدامی دارین. برای اون آگهی که زده بودین برای کارمند اداری
-چند نفر هستن
-دوازده نفرشون رو برای امروز بهشون وقت دادین . تا یک ساعت دیگه اولیشون میاد .
-اوکی پس هر وقت اومدن با من هماهنگ کن .
-حتما

من بهروز خسروی ام .یکی از اعضای هیات مدیره یک شرکت واردات دارو و لوازم پزشکی .
تازه پا توی 36 سالگی گذاشتم و کاملا دچار افسردگی 30 سالگی به بعد .به تازگی قسمتی رو توی شرکت راه اندازی کردیم برای مدیریت بهتر مشتری هامون .و براش قراره پنج تا نیروی جدید بگیریم که همشون هم باید خانم باشن. حقوق کمتر و کارایی بهتر .
امروز هم مثل همه روی های کسل کننده دیگه وارد شرکت شدم که دیدم منشی دفترم میگه امروز قراره با 11 نفر از نیرو های استخدامی مصاحبه کنم . پس واقعا روز مزخرفی دارم و باید یه جوری فقط بگذرونمش .
چند دقیقه ای گذشت و اولین خانم برای مصاحبه وارد شد . ی خانم میان سال با پوشش معمولی .معلوم بود که با کارمندی آشناس ولی ظاهر خیلی جذب کننده ای نداشت .بالاخره برای هر مردی ظاهر هم مهمه .بعد از مصاحبه باهاش فهمیدم که واقعا به کار اداری آشنایی داره و فرستادمش توی لیست نفرات منتخب .
بعد از اون دو سه نفر دیگه اومدن که شاید واقعا محیط کار رو با سواحل آنتالیا اشتباه گرفته بودن .از این دختر بچه هایی که فکر میکنن با دوتا عشوه و رفتار سکسی میتونن ی مرد 36 ساله رو خام کنن . ازشون گذشتم
ی خانم سن بالا با سابقه کاری قوی .ی خانم میانسال دیگه که واقعا مناسب این کار نبود و …
واقعا دیگه توانش رو نداشتم . ساعت 5 عصر آخرین وقت مصاحبه بود .من که از شدت خستگی دیگه حتی سرم رو بالا نمی‌آوردم فقط منتظر آخرین نفر بودم که سریع ردش کنم بره و برم خونه و استراحت کنم .
در حالی که لیوان قهوه دستم بود به خانم دلیری گفتم آخرین نفر چی شد و در حالی که ساعت از 5 گذشته بود گفت دیر کرده .منم که از خدام بود نیاد رفتم اتاقم تا وسایلم رو جمع کنم .

سرگرم جمع کردن میز بودم که دیدم صدای نفس نفس زدن میاد . بدون اینکه سرم رو بالا بیارم بهش گفتم
-قرار مصاحبه ساعت پنج بوده خانم .الان پنج و بیست دقیقس .از اول دیر کردن اصلا نشونه خوبی نیست . متاسفم …
-ولی من فقط ماشینم پنچر شد …
به محض اینکه صداش رو شنیدم جذب شدم که چهرش رو ببینم .چون صداش واقعا در عین دخترونگی گرم بود . یه جوری که آدم دلش میخواست به صداش گوش کنه . ولی خودم رو نگه داشتم و کماکان با ظاهری غضب آلود ادامه دادم

  • در هر صورت دیر کردین و این براتون یه پوینت منفی داره
  • مشکلی نیست .اتفاقیه که افتاده .تلاشمو میکنم جبرانش کنم .
    -امیدوارم . اسم و فامیلتون ؟؟؟
    ـ نیلوفر مقدمی هستم .
    ـ چند سالتونه
    ـ ۲۷ سالمه
    ـ متاهلین یا مجرد
    ـ متاسفانه جدا شدم و الان مجردم .
    ـ مدرکتون …

و همینطور سوالاتی که از همه پرسیده بودم رو پرسیدم و حالا وقتش شده بود که سرم رو بیارم بالا تا برای اولین بار صاحب این صدای زیبا رو ببینم .
با ی حس منفعت طلبانه که نشون میداد هنوز از دیر کردنش نگذشتم سرم رو آروم آوردم بالا و برای اولین بار دیدمش
به محض دیدنش دیگه حرفی که میخواستم بزنم یادم رفت .آخه مگه میشه آنقدر زیبا بود .
ی دختر جوون با پوست سفید و یه آرایش ملایم . مو های مشکی و قد متوسط . چشمای مشکی که داشت برق میزد و منی که داشتم توی برق چشماش غرق میشدم .
بعد از اینکه نگاهم از روی صورتش برداشته شد تازه فهمیدم کجای داستانم . ی بدن فوق العاده سکسی و برجستگی های ظریف روی بالا تنه و پایین تنه . شلوار قد کوتاه که سفیدی رنگ پوست پاش رو کامل نشون میداد .دستای ظریف و سفیدش که البته بخاطر تعویض لاستیک کلی سیاه شده بودن و نشون میداد که واقعا دروغ نگفته بود .
توی یک لحظه حس کردم دنیا به بار دیگه داره بهم موج مثبت میده . وقتی نگاهش میکردم حالم خوب میشد .دوست داشتم فقط باهاش حرف بزنم و بهش نگاه کنم . زول بزنم بهش و از زیبایی هاش لذت ببرم .
بچه جنوب شهر بود و کلی راه اومده بود با ماشین نسبتا سالمه تا به مصاحبه برسه .می‌گفت به این کار نیاز داره و کلی مشکل مالی داره ولی در عین حال کار رو هم خوب بلد بود .البته اگر با خودم صادق باشم بلد هم نبود صد درصد استخدام بود .وقت مصاحبه با بقیه ده دقیقه بود و با اون به یک ساعت کشید .از هر سوالی استفاده میکردم تا. بیشتر ببینمشو صداشو بشنوم .ته دلم ی آتیشی روشن شده بود که حالا نمیشد به این سادگی خاموشش کرد بعد از کلی صحبت کردن دیگه کاری نمیشد کرد و باید باهاش خداحافظی میکردم . هر چقدر مغرورانه مصاحبه رو شروع کرده بودم در پایان اون بود که برده بود . انگار در کمال آرامش من رو نابود کرد و رفت .

آخرین نفر بود و بعد از اون وسایلم رو جمع کردمو رفتم خونه .
توی راه همش تصویر اونو می‌دیدم و نمی‌تونستم از ذهنم بیرونش کنم .هی به خودم میگفتم مگه بچه ای. چت شده
ولی دیگه کار از کار گذشته بود .مطمئن بودم که دلم پیشش گیر کرده .باید یه جوری سریع تر بکشونمش دفتر تا شروع به کار کنه. اصلا باید همین الان زنگ بزنم دلیری تا بهش بگم اون استخدامه .حالا چرا آنقدر با عجله .نکنه از نگاه های اولم ناراحت شده باشه و دیگه نیاد .اگه نیاد چی ؟؟ نکنه …

هزار تا فکر توی سرم راه می‌رفت و همش وصل بود به یک نفر

نیلوفر مقدمی
کارمند جدیدم

نوشته: PAYEKAR

بازدید 11,806

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

4 پاسخ به “سوداگر (۱)”

  1. سلام،خوب بود،آخرش ننوشتی ادامه دارد،البته خیلیم مهم نیست،خوب مینویسی و اگه ادامه بدی و عمریم باقی باشه میخونم،دوست دارم ببینم این خانم مقدمی قراره چه آتیشی بسوزونه و…مرسی

  2. خوب مرد حسابی تو که زحمت کشیدی و نوشتی،بیشتر مینوشتی😂ادامه بده که قشنگ بود

  3. درود بر تومعلومه با نوشتن آشنایی، روان و خوب و جذب کننده ست.توضیحات کم و توصیفات خوب و به‌قاعده.منتظرم برای قسمت‌های بعدی.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید