سفر حج

این ماجرا بر می گردد به چند سال پیش
من 35 سالمه و متاهل هستم جای که زندگی می کنم خانه پدری هست که به من به ارث رسیده تقریبا یک محله قدیمی که بیشتر خانه ها قدیمی و تک وتوک توش آپارتمان پیدا می شه

یک فاطی خانمی بود تو محله ما که شوهرش فوت کرده بود وبا پول بازنشستگی اون اموراتش می گذشت حدود 50 تا 55 سال دقیق نمی دونم چهرش بد نبود معلوم بود دوران جوانیش آب ورنگی داشته و کلی هم خاطر خواه.

ایشون با خانم من دوست بود و می رفت ومی آمد و بعضی وقتها هم وسیله ای نانی چیزی می خواست می آمد در خانه مان و می گرفت

این بود تا اینکه خانمم ومادر خانمم (مادر خانمم توی اداره آمار بود ) از طرف اداره قسطی سفر به سوریه جور شد پس از اجازه گرفتن تو محضر از من این دوتا تنها رفتند ومن ماندم چون زمینی می رفتند. 2 هفته ای طول می کشید.

منم هفته اول چیزیم نبود ولی یکروز 5شنبه بود دیگه عصر که تعطیل بودم تو خونه بودم وحشرم بالا زده بود.
زنگ در خانه را زدند رفتم دم در دیدم فاطی خانم آمده فحشی دادم به خودم گفتم همه رو برق می گیره ما رو تخم ادیسون. خداوکیلی اصلان هم تو نخ کس وکونش نبودم خلاصه گفتم بفرمایید
گفت ببخشید من اون قابلمه بزرگ را واسه آش درست کردن می خواهم گفتم من نمی دونم کجاست گفت خودم می دونم گفتم پس بفرمایید ببریدش .

تشریف آوردن تو و رفتیم تو آشپزخانه و درکمدی که توش قابلمه بود باز کرد و قابلمه پایین بود دولا شد که برداره که من کونش دیدم وای داد که به خودم گفتم بچسبم بهش یا می گه آره یا نه دیگه مخم کار نکرد که بعدش چه اتفاقی می افته که چسبیدم بهش و پهلوهشو گرفتم ودر کمال پروگی چسبیدم به کونش که دیدم هیچی نگفت ما هم پروتر چادرشو زدم بالا و دامنشم همینجور انصافا کون سفید وتپلی داشت واز پشت خوشگل بود احتمال دادم که اگه بخوام خیلی دیگه با کلاس کار بکنم و برش گردونم وبخوام از روبرو بکنم یک وقت از دیدن سینه شل و ولش وشکم آویزون حالم بهم بخوره و کیرم هم بخوابه همون جور شرتشو از بغل دادم کنار و خواستم فرو کنم که دیدم خشک کسش یه تف گنده به دستم زدم واز پشت شروع کردم به مالوندن وبا چوچولش بازی کردن که دیدم نفساش تند شد وکسش هم داره خیس می شه یه تف دیگه زدم سر کیرم و آروم آروم فرستادمش تو که زبونش باز شد وگفت آخ درش بسته هست
دوسال چیزی توش نرفته منم مشغول تلمبه زدن شدم انصافا خیلی حال می داد کس نرم تپلی بود ولی فقط از پشت از جلو نه. همینجور که می کردم دیدم نفساش تندتر شد و یکدفعه لرزید منم بعد از یک دقیقه ارضا شدن اون با فشار آبم تو کسش خالی کردم و کشیدم بیرون که برکشت وگفت الهی خدا سفر حج نصیبت کنه.

جالب اینجاست که یکسال بعد اسمم واسه سفر حج درآمد. فکر کنم از ته دلش دعا کرد

بازدید 17,725

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

26 پاسخ به “سفر حج”

  1. یعنی تو گرفتی تخم ادیسون رو کردی؟ خداییش باید اسمتو توی کتاب رکوردای گینس بنویسند. در ضمن زیارت قبول حاجی!

  2. فکر کنم شما کلاً مذهبی تشریف دارین. احتمالاً یکی از اون عربای کیری هم گرفته زنتو کرده صوابش رسیده به روح پدرت :))

  3. حتما زن و مادرزنتم به یک کیر کلفت از جلو و عقب دادن که سفر سوریه قسمتشون شده!!!درسته این سایت سکسیه ولی سکسی بودن ربطی به بی دینی نداره.اگه یکبار دیگه ازین گوها بخوری که توهمات ذهنیتو به مقدسات ربط بدی حرفایی نثارت میکنم که از کون خودتو دار بزنی

  4. د بیا الان این چی بود ؟؟؟ چیکار کنیم ؟؟؟ رفتی یه چیزی خوردی و یه پیرزنو کردی نکته جالبش چی بود اومدی اینجا نوشتی؟؟؟ بابا هزار بار گفتم هر چرندی که به ذهنتون رسید اینجا نیارید فکر ما رو هم بکنید که داریم میخونیم

  5. آخه بيشرف گرفتي يه پير زنو كردي خجالت نكشيدي اومدي اينجا تعريف ميكني؟ قابل توجه دوستان كه اين داستاني كه آقا تعريف كرد يه جوكه كه از زبان يه حاجي نقل ميشه اين بيشرف هم بخيال خودش زرنگي كرده آب وتابش داده بخورد ما داده .برو بچه كونتو بده حالتو ببر حج وسوريه هم بخوره تو سرت كه ديگه الاغ بودنت يادت نره؟ بيشرف ديگه مسايل دينتو قاطي توهمات كيريت نكن

  6. الهی دعای سفر حج نصیب همه اونایی که مثل توی میمون خائن بشه =))ننه فاطی رو جولیا رابرتز تصور کردی ؟ زهرا رختشور هم که بریتنیه از اونم نگذر :d

  7. =)) بابا کس نگو… بی مقدمه گذاشتی تو کسش؟ کیر تو دهنت. شکم و سینه آویزون و یک من اخ و تف با تخم ادیسون… چه شود! =)) =)) =))

  8. دو هفته سفرشون طول میکشید؛اونوقت چطوریه شما یک هفته تحمل کردی و یک روز پنج شنبه(خب قشنگ؛میشه هفته دوم که)درضمن دولا شد کونشو دیدی؛اونوقت چادر و دامن و ? چطور پس کونشو دیدی؛چشات لیزرهبه قول بچه ها؛دم اونی هم که واسه زنت دعا کرده گرم

  9. واقعاخجالت نميكشي همچين اسميو واسه داستانت انتخاب كردي؟داستانت مثه اين جوكابودكه وقتي فاميلامون دوره هم جمع ميشن ميگن،واقعاكه هرچي بت بگن كمتهآخه مردحسابي يني چي يه زنه 50ساله كه سن ننه بزرگتوداره اومده وتوعقبش گذاشتيوجيكش درنيومده.آدم يه دروغي ميگه باعقل جوردربياد،أه

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید