دوزیست (۲)

نکته :اتفاقات این داستان الهام گرفته از زندگی یک دوست می باشد.
فلش بک به گذشته

جمعه مورخ ۱۳۹۳/۱/۴

اَه…اَه…اَه…
این دیگه کی هست جمعه اول سالی هم نمیزاره بخوابم.
آرزو …آرزو پاشو موبایلم را بیار ببینم کی هست.
آرزو …آرزو کجایی تو …
این موبایلم ول نمیکنه دیوانه ام کرد از پس زنگ خورد.

+بله بفرماید

سلام عزیزم ببخشید بیدارت کردم

+آرزو تو هستی کجایی!؟
#آره پس میخواستی کی باشه امیر جان ،مگر منتظر کسی دیگه ای بودی!؟
+نه ساعت ۸صبح منتظر کی می تونم باشم؟

آخه حس کردم تعجب کردی من بودم.

+آره خب داشتم صدات میکردم موبایلم بیاری،نمیخواستم از زیر پتو بیام بیرون، الان تو بودی تعجب کردم خب!
اصلا اینا را بیخیال تو کجایی این موقع صبح خانه نیستی؟

امیر جان فدات شم بعد سکس دیشب که بهت گفتم باید برم غسل کنم نذر دارم باید ۴۰ تا جمعه برم دعای ندبه.

+منم که بهت گفتم نمیخواد بری بعد از ۳ هفته سکس کردیم بمان صبح هم دوباره سکس کنیم.
#عشقم منم که بهت گفتم نذر کردم،نذر که اینجوری نمیشه هر وقت خواستی انجام بدی هر وقت نخواستی انجام ندی.
+آخه من میخوام بدونم این چه نذری هست میکنی همسری؟
اصلا بیخیال سکس ،یک جمعه نمیخواد صبح زود بیدار بشی بری سرکار میتونی بخوابی ،که با این عقایدت و نذر کردنت از خودت و من می‌خوای بگیری.

نترس کاری به تو و خوابت ندارم عزیزم، امروزم مجبور شدم زنگ بزنم بیدارت کنم بیای دنبالم ببریم ببریم خانه دوستم ستاره کسالت داره.

+بد نباشه چی شده؟

آپاندیسش عمل کرده خانوادش که نیستن اینجا قرار شده نوبتی دوستاش بریم پیشش.

+(اه…اه …اه …سکس که هیچ انگار خواب هم تو سال جدید قراره بهم حرام باشه)

عزیزم چی گفتی درست متوجه نشدم.

+نه …نه …چیز خاصی نگفتم ،میگم باشه تا نیم ساعت دیگه میام دنبالت،خانه خانم محمدی هستی طبق معمول؟

آره عزیزم منتظرتم رسیدی زنگ بزن بیام بیرون.

فعلا بای
+میبینمت عزیزم بای

چند باری میشد آرزو را برده بودم منزل خانه محمدی برای مراسم های روضه و جشن و نسبتا تا منزل ما نزدیک بود ولی از این لجم گرفته بود که آخه صبح جمعه اول سالی چرا باید از خواب نازم بزنم.

بالاخره از تختخواب دل کندم و بلند شدم آماده شدم و ده دقیقه ای رسیدم در منزل خانم محمدی.
فکر کنم آخرای مراسم بود چون چند تا زن دیدم داشتن میومدن بیرون زنگ زدم آرزو که من دم در منتظرت هستم.
هفت هشت دقیقه ای طول کشید که آرزو آمد بیرون و سوار ماشین شد .
آرزو که میدونست با اینجور مراسم ها زیاد میانه خوبی ندارم و الان به خاطر آمدنش به این مراسم و بیدار کردنم ازش دلخور و عصبی هستم.
سریع بوسم کرد و گفت ببخشید بیدارت کردم و گفتم بیای دنبالم.
همش تقصیر سحر هست قرار بود بخاطر من بیاد ولی صبح که بیدار شدم دیدم پیام داده بود کارهای ترخیص یک بار از سال قبل مونده بوده باید تمام میکردم دیشب تا دیر وقت مجبور شدم بیدار بمونم خوابم میاد نمیتونم بیام.
منم چون نذر داشتم مجبور شدم بیام.
ببخشید امیرجان.

وقتی آرزو بوسم کرد و اینجوری مظلومانه داشت برام توضیح می‌داد چی شده عصبانیتم کمتر شد.

داشتیم میرفتم سمت خانه ستاره که موبایل آرزو زنگ خورد.

سلام سحر خانم ، دوست صمیمی بدقول من

+سلام آرزو جان واقعا شرمندت هستم خیلی خوابم میومد.
#خوب الان زنگ زدی بگی خیلی خوابت می امد؟
من که میدونم پرونده بهانه بوده حتما بازم شوهر جون جونیت با یک فیلم خاک برسی اغفالت کرده و یادت رفته باهاش قهری و تحریمش کرده بودی و شیطونی لابد کردید و دیر خوابیدی تنبلیت شد صبح بیدار بشی.

+نه آرزو این چه حرفی هست داری میزنی ،مثلا رفتی مجلس دعا هنوز نیامدی داری گناه تهمت زدن انجام میدی ،دیروزم بهت گفتم تا علی برام یک کادو گران نخره و برای عذرخواهی نیاد از شیطونی خبری نیست .
زنگ زدم از دوست عزیزم بخاطر بدقولی معذرت بخوام و بگم حداقل الان صبر کنه تا بیام دنبالت.

لازم نکرده ساعت خواب مراسم تمام شد .

زنگ زدم،شوهر عزیزم(میخواست منو خر کنه)بیدارش کردم آمده دنبالم، الانم داره منو میرسونه خانه ستاره.
این بدقولی هم با یک عذرخواهی خالی حل نمیشه باید بجای من فردا تا ساعتی که تعطیل میشیم هرچی پرونده آمد تو بجای من حساب کنی و وارد سیستم کنی شاید اون وقت فکرام کردم بخشیدمت.
+وای آرزو پیش شوهرت داشتی این حرفا بهم میزدی؟دختر تو …

راستم میگی اصلا حواسم نبود امیر هم هست .نه امیر حواسش به رانندگی بود بعدم آروم گفتم ایشاالله نشنیده .

+من قطع کنم تا بیشتر آبروریزی نکردیم ،قربونت بشم دوست خوبم ،از حال ستاره هم منو بی خبر نذار

باشه عزیزم فعلا بای.

+میبینمت بای.

آرزو که موبایل قطع کرد گفتم این سحر چی از جون ما میخواد مدام زنگ میزنه و نمیگه صبح جمعه ای شاید امیر خواب باشه.
آرزو خندید و گفت امیر جان حتما باید ی غر بزنی تا آروم بشی؟چیکار دوست صمیمی من داری حالا یک دوست صمیمی من دارم اینقدر بهش گیر بده و کنایه بهش بزن تا سحر هم قید دوستی با من را بزنه.
بنده خدا زنگ زد بیاد دنبالم که جنابعالی نخوای از خوابت بزنی،به این میگن یک دوست خوب و
با معرفت.
با خنده و مسخره بازی گفتم،سحر شاید قید دوستی با تو را بزنه ولی علی که قید دوستی با من را نمیزنه هرچی باشه با علی شوهرش از قدیم همدیگه را می‌شناسیم و هم تیمی بودیم و فوتسال بازی می کنیم.
و از دوستی من و شوهرش علی تو با سحر همکار و دوست صمیمی شدی.
سحر اگر دوست خوب و بامعرفت بود می‌آمد به خاطر بد قولیش که باعث بیدار کردن من شد با جعبه شیرینی بیاد از من معذرت خواهی و طلب بخشش کنه.
بازم آرزو خیلی جدی بهم گفت امیر خجالت بکش غیبت نکن، حتی شوخیش هم قشنگ نی منو ناراحت میکنه.
سریع برای اینکه دوباره آرزو نره رو منبر و بخواد برام روضه بخوانه و به قول خودش ارشاد کنه ،با طعنه گفتم بابا آرزو جان چقدر بی جنبه هستی ی چیزی گفتم بخندیدم،اصلا سحر هم بخواد بیاد من اجازه نمیدم چی هست دختر زشت و بد ترکیب،مگر دیوانه هستم بخاطر همچین دختر بی ریختی گناه غیبت انجام بدم.
آرزو همین جور که با غضب داشت نگام می‌کرد گفت درست حرف بزن سحر کجاش بی ریخت و بدترکیب هست،دختر به این خوشگلی مثل پنجه آفتاب میمونه.
همینجور که نگاش میکردم خندم گرفت،آرزو بالاخره تکلیف من را مشخص کن از سحر تعریف میتونم بکنم یا نه هرچی من میگم تو مخالفش موضع میگیری.
آرزو با اخم بهم گفت تو اصلا هیچی نمیخواد نقل سحر بگی.
چشم آرزو خانم.
دیگه تا وقتی رسیدیم خانه ستاره حرف خاصی نزدیم.
بعد که باهم رفتیم عیادت ستاره دوست آرزو و جویای احوالش شدیم،و شکر خدا خیالمان راحت شد که بهتر هست آرزو گفت تو اگر می‌خوای بری خانه برو من امروز که تعطیل هستم تا شب پیش ستاره می‌مانم ازش مراقبت میکنم که زودتر خوب بشه.
بعد از اینکه خداحافظی کردم آمدم سوار ماشین شدم دیدم یک پیام آمده رو موبایلم.
بازش که کردم کلا حس خواب از سرم پرید و انگیزم حسابی رفت بالا.
سریع جواب دادم منتظرم باش تا ۳۰ دقیقه دیگه خودم را میرسونم جای همیشگی.
ماشین روشن کردم و حرکت کردم چون خیابان ها خلوت بود سر ۲۰دقیقه رسیدم.
میخواستم ماشین را پارک کنم که مسیج داد امیر جان من رسیدم کلید داشتم رفت داخل،تو کی میرسی؟
پیام دادم منم رسیدم در را باز کن تا بیام.
برام نوشت در پارکینگ میزنم از اونجا بیا فقط مراقب باش کسی تو را تو ساختمان نبینه.
ماشین پارک کردم و از در پارکینگ رفتم داخل و از شانس خوبم صبح جمعه ای احتمالا همه خواب بودن و کسی رو ندیدم.
رسیدم در آپارتمان دیدم در نیمه باز هست کفشم برداشتن و آروم در را باز کردم و رفتم داخل گفتم کسی خانه نیست.
از داخل اتاق با صدای قشنگش گفت امیر جان تا بشینی پشت میز و صبحانه بخوری منم کارم تمام میشه میام.
تو آشپزخانه نگاه کردم دیدم چیکار کرده چه میز صبحانه رنگارنگی چیده.
گشنمه ام بود و نشستم و داشتن خامه و عسل میخوردم فکر کنم ده دقیقه ای گذشته بود که صدای خنده ای شنیدم .
سرم برگردوندم نگاه کردم لقمه تو گلوم گیر کرد و داشتم خفه میشدم که آمد زد پشت کمرم و یک لیوان آب داد خوردم.
خدا نکشه تو را داشتی با این تیپت خوشکل سکسیت میکشتی منو سحر جون.
سحر زد زیر خنده و گفت از پس هول هستی.
از صندلی بلند شدم و رفتم لبم گذاشتم رو لبای سحر و شروع کردم به خوردن و لب گرفتن از سحر.
گفتم کی گفته عسل شیرین هست هرکه گفته مطمئنم لب های تو را نخورده لامصب این لبهات از عسلم
شیرین تر و خوشمزه تر هستن.
اگر میدونستم با این تیپ سکسی می‌خوای بیای استقبالم و با دیدنت اشتهام دو برابر میشه صبر میکردم تو را میخوردم بجای صبحانه.
سحر بازم از حرفم خندش گرفت و گفت یعنی دیگه سیر شدی نمیتونی منو بخوری!؟
وای سحر جونم نشنیدی آدم سیر هم باشه چیز خوبی ببینه چهل تا لقمه دیگه میتونه بخوره.
ولی تو اینقدر خوشمزه هستی که خودم یک لقمه ات میکنم و میخورمت.
سحر هم با یک عشوه ناز بهم گفت ببینیم و تعریف کنیم آقا امیر کی اون یکی را ی لقمه میکنه و میخوره.
گرمی لبش و ناز و عشوه هاش و اون آرایش غلیظ و خوشگلش داشت دیوانه ام می‌کرد.
دستش گرفتم و بردمش تو اتاق خواب و انداختمش رو تختش و خودم رفتم روی شکمش نشستم و خم شدم و مشغول خوردن لب و زبانش شدم.
خوب دیگه میدونستم سحر با لب گرفتن و خوردن زبانش شهوتش میزنه بالا و همزمان با دستم
سینه هاش که اندازه هلو بودن از یقه نیم تنش در آوردم.
سینه هاش سایزش ۷۵ بود و از سینه های آرزو کوچکتر بودن ولی انصافا خیلی خوش فرم و سفید بودن.
داشتم سینه هاش میمالیدم و از سحر لب میگرفتم و سحر هم زیپ شلوارم باز کرده بود و با دستاش کیرم را داشت له می‌کرد.
با اینکه دردم میومد ولی دردشم برام لذت بخش بود.
لباش که حسابی خوردم آمدم پایین تر و سعی کردم کل سینه اش را تو دهنم جا بدم و دستمم داشتم رو کسش میکشیدم.
خیس بودن کسش از رو شلوارش هم میتونستم حس کنم.
چون میدونستم سحر تو سکس همه جوره پایه هست برای اینکه یکم اذیتش کنم گفتم بخاطر اینکه صبح بدقولی کردی و با آرزو نرفته بودی دعا و باعث شدی آرزو منو از خواب بیدار کنه این دفعه برای تنبیه ات میخوام باهات سکس خشن انجام بدم.
سحر که خیلی خوش خنده هم بود بازم زد زیر خنده و گفت بخاطر اینکه میدونستم آرزو خانه ستاره هست و تو تنهایی گفتم بیای اینجا حسابی تنبیه کنی منو.
هم خندم گرفته بود از حرف سحر هم لجم گرفته بود که حس کردم داره مسخره ام میکنه.
بهش گفت تو که راست میگی منم گوش هام دراز هست خبر ندارم مثلا علی بدبخت را تحریم کردی بهش کس ندادی،کست له له کیر میزده الان آمدی به دوست شوهرت کس بدی.
سحر هم که دختر باجنبه ای بود با خنده گفت خدا بگم چیکار نکنه زنت رو که با حرف زدنش هم آبروم جلو تو برد و هم حشریم کرد.
خب چیکار کنم من اگر هفته ای ۲ بار حداقل سکس نداشته باشم دپرس میشم.
ی هفته میشه بخاطر اینکه علی سالگرد ازدواجمان یادش رفته بود برای تنبیه سکس نداشتیم،دلم سکس میخواست.
با افسوس گفتم خب دختر خوب یکم رو دوستت آرزو همکار کن به سکس راغب تر بشه ما شده چند هفته یکبار سکس داریم.
سحر زد زیر خنده،آخی نازی پس امیر کوچولو کس خانمش دیر به دیر میبینه،خخخخخ
خودم هوای کیرت را دارم امیر جون غصه نخوریا.خخخخ
بخاطر همین مسخره کردن هاش برای اینکه حالشو بگیرم سر سینه هاش با دندانم جوری فشار دادم که سحر جیغ زد و داشت تقلا میکرد خودش را نجات بده.
ولی من ول کن سینه اش نبودم و دستم کردم از زیر دامن و شورتش به کسش رسوندم و شروع کردم به چنگ زدن کسش و کشیدن چوچولش.
سحر هرچی تقلا می‌کرد که خودش را نجات بده من بیشتر سر سینش با دندانم و چوچولش با دستم فشار می دادم.
دیگه سحر به التماس کردن افتاده بود که ولش کنم.
راستش خودمم یکم دلم براش سوخت و ولش کردم.
و رفتم دامن و شورتش کامل در آوردم و نیم تنش هم خودش درآورد سوتین هم که نپوشیده بود.
دیگه سحر لخت لخت بود ولی من هنوز لباس تنم بود که سحر آمد از تخت پایین و کمربند و دکمه شلوارم باز کرد و شورت و شلوارم تا زانوم کشید پایین و کیر سیخ شدم افتاد جلو سحر.
خوبی سحر این بود برخلاف آرزو تو سکس از هیچ چیزی بدش نمیومد و همه جوره پایه بود و از وقتی تو پیام هاش که به آرزو گفته بود فهمیدم تو سکس پایه همه چیز هست همین پایه بودنش باعث شد ریسک این را بکنم و برم تو نخ دوست صمیمی خانمم و مخش را بزنم.
سحر کیرم را کرد تو دهنش میخواست تلافی کنه و کیرم دندان بگیره فکرش خواندم بهش گفتم سحر دندانت به کیرم بخوره قول میدم جوری کس و کونت جر میدم که فردا نتونی بری سرکار و تو خانه بیفتی،پس مراقب ذهن کثیفت باش گولت نزنه بخوای تلافی کنی.
اینبار هردو زدیم زیر خنده و سحر با عشوه گفت من که مثل تو نیستم اصلا دلم میاد کیر به این خوشمزگی را بخوام دندان بگیرم.
شروع کرد به ساک زدن ، انگار با هر مکی که از سر کیرم میزد داشت تمام وجودم را از کیرم می کشید بیرون.
گفتم بسه و کیرم از دهنش کشیدم بیرون و گفتم دوست داری چه مدلی بهم بدی سحر جونم.
بوسم کرد و با عشوه و ناز گفت هرجور تو دوست داری من پایه هستم به شوهر دوست صمیمیم بدم.
عشوه هاش و حرفاش دیوانه کننده بود برام.
گفتم کاش آرزو هم ذره ای مثل تو سحر ، تو سکس پایه و گرم بود.
بخاطر اینکه حالم را خوب کردی و حرف گوش کن بودی کیرم دندان نگرفتی همان مدلی که خودت دوست داری جرت میدم.
رفتم رو تخت خوابیدم و کیر سیخ ام گرفتم تو دستم
که سحر بیاد بشینه رو کیرم که موبایلم زنگ خورد .
جواب که دادم آرزو بود گفت زنگ زدم خانه نبودی.
گفتم نگذاشتید که بخوابم خواب از سرم پرید،
آمدم سرکار پیش همکارم حسن داریم نقل کار صحبت میکنیم.
آرزو گفت من که معذرت خواستم،حالا کی میری خانه یک پرونده آبی تو کمدم هست نیاز بهش دارم برام عکسش بفرستی.
باشه باشه دیگه باهات شوخی هم نمیکنم تا یک ساعت دیگه میرسم برات عکسش میفرستم آرزو جونم.
بعد خداحافظی از اونجایی که آدم فانتزی بازی هستم و مدام دنبال فانتزی های جدید هستم به عمد گفتم سحر همینجور که داری بهم کس میدی زنگ بزن آرزو و باهاش حرف بزن آخه یکدفعه این فانتزی آمد تو ذهنم وقتی خانمم داره با دوستش حرف میزنه کس سحر دوست و همکار خانمم را جر بدم .
اینجوری حسابی تحریک میشیم .
سحر که پایه هر چیزی بود گفت قبول، زنگ میزنم ولی امیر من فقط به عنوان پارتنر سکسی تو پایه همه چیزت بودم و هستم تا اونجایی که رابطم با آرزو خراب نشه و برای زندگی مشترکمان مشکلی پیش نیاد.
به سحر گفتم قربونت بشم خیالت راحت من خودم مواظب همه چیزی هست و آرزو سر سوزنی به من شک نداره،خودمم آرزو و زندگیم برام خیلی مهمه و کاری نمیکنم مشکلی برای زندگی تو با علی پیش بیاد.
و سحر آمد رو تخت و کیرم بوسید و گفت مرسی که به نظر من هم اهمیت میدی.
بعد زنگ زد به آرزو و همینجور که داشت با آرزو حرف می‌زد آمد با کسش نشست رو کیرم و شروع کرد به تلمبه زدن رو کیرم.
منم داشتم با ریتم تلمبه زدن سحر کیرم رو تو کسش میکردم با دستام سینه هاش می مالیدم.
با اینکه دیشب با آرزو سکس داشتم ولی سکسی که الان داشتم با سحر می کردم اینقدر برام لذت بخش تر و تحریک کننده تر بود که خیلی زودتر از همیشه به اوج لذت جنسیم رسیده بودم که داشتم کس دوست صمیمی خانمم را وقتی داره با خانمم حرف میزنه میکنم و دلم میخواست زودتر آبم بیاد.
بخاطر همین سحر را کشیدم سمت خودم و لبم گذاشتم رو لبش و بوسیدمش و ریتم تلمبه زدن را تا اونجایی که توان داشتم بردم بالا و سعی کردم با تلمبه های سنگین و تند این حس لذت را با ارضا شدنم دو چندان کنم.
سحر هم بخاطر اینکه آرزو متوجه نشده جلو خودش را گرفته بود که حرفی نزنه تابلو بشه.
حس کردم دارم ارضا میشم آروم گفتم داره میاد.
سحر سریع خداحافظی کرد و موبایلش پرت کرد رو تخت و محکم بغلم کرد و در گوشم گفت دلم میخواد گرمی آب کیرت را تو کسم حس کنم.
دیگه طاقت نیاوردم و کل آب کیرم تو کس سحر خالی کردم.
سحر را گرفتم تو بغلم و شروع کردم به بوسیدن و نوازش کردنش،خوب میدونستم زن ها بعد سکس چقدر با نوازش کردن آروم میشن و لذتشان از سکسی که کردن دو چندان میشه.
به سحر گفتم این چه کاری بود کردی حامله نشی؟
اینبار سحر لبم بوسید و گفت نترس ۲روز دیگه پریود
میشوم و احتمال حامله شدنم خیلی کم هست بعدشم بخاطر احتیاط قرص اورژانس میخورم تو نگران نباش امیر.
.
بعد که دوش گرفتم به سحر گفتم راستی این شوهرت،کجا بود صبح جمعه ای که تو تونستی بیای پیش من؟
سحر نیش خندی زد و گفت داداشش بهش زنگ زد که ماشینم خراب شده بیا ببین میتونی درستش کنی.
وقتی که علی بهم زنگ زد که دو ساعتی کارش طول میکشه،پیش خودم گفتم من که تنهام تو هم که آرزو نیست گفتم خانه ما هم که نزدیک به اینجا هست گفتم بهت پیام بدم اگر میتونی بیای یک حالی کنیم.
و از سحر بخاطر این روز فوق العاده عالی که درست کرده بود تشکر کردم و به نوبت یواشکی از آپارتمان مخفی که برای سکس اجاره کرده بودم زدیم بیرون.

(اینجای داستان اجازه بدید یکم باهاتون صحبت کنم.
تا بهتر در جریان داستان قرار بگیرید و بهتر با من و افکارم آشنا بشید.
همینطور که متوجه شدید اسمم امیر هست و شوهر آرزو هستم.
و راوی اصلی داستان من هستم و بعضی وقتها راوی شخص دیگری میشه مثل قسمت اول که راوی آرزو همسرم بود.
اگر از خودم بخوام بگم چهره نسبتا معمولی قد ۱۸۷ و وزنم ۸۳ و سایز کیرم ۱۷ سانته ولی خوب کلفت هست که باعث رضایت پارتنر هام اکثرا بود. ولی به نظر خودم چیزی که معمولا باعث موفقیتم شده تو مخ زدن زبانم و صبور بودنم بوده.
حقیقتش من دوران مجردی سکس های نسبتا زیادی را تجربه کرده بودم و کلا دنبال فانتزی خاص با ریسک و هیجان بالا بودم و از همان دوران با دوستام این برنامه را داشتیم که با هر دختری که دوست می‌شدیم و یک مدت باهاش سکس داشتیم جوری که شک نکنه مشخصاتش و گرایش هاش به همدیگه میگفتیم و بین خودمان پاسشون می‌دادیم.
تا اینکه من با آرزو دوست شدم یک دختر همه چیز تمام که از لحاظ ظاهر و اندام سکسی و مهربانی و کدبانو بودن حداقل برای من نمونه بود و بعد از چند ماه که باهاش دوست بودم حس کردم بدجور دلم میخواست شریک زندگیم باشه و ازدواج کردیم.
دو سال اول ازدواجم بیخیال دختر بازی و اینکارا شده بودم ولی هرچند با آرزو روزهای خوبی را داشتم و آرزو واقعا همه چیز تمام بود تو زندگی ولی تو سکس اصلا اونجور که دلم میخواست نبود و تو سکس کاملا آماتور و منفعل بود و به همین دلیل که آرزو زیاد به سکس راغب نبود و خیلی کم می‌شد موقع سکس هامون واقعا بهم لذت بده که با تمام وجودم ارضا بشم تعداد دفعات سکسمان کم و کمتر شده بود مثلا ماهی یک یا دو بار سکس داشتیم.
منم که دوران مجردی پر سکسی را تجربه کرده بودم.
دوباره یاد دوران مجردی و سکس های متنوع و زیادی که داشتم افتاد و تصمیم گرفتم بازم تنوع در سکس داشته باشم ولی اینبار یک تفاوت ویژه پیدا کرده بودم.
اصلا دیگه سکس با دختر مجرد بهم انگیزه نمی‌داد،و فقط دلم سکس با زن متاهل می خواست و یک ویژگی دیگه هم داشتم و برام بیشتر انجام دادنش تحریکم می‌کرد.
و این بود که پارتنر هایی انتخاب کنم که آشنا باشن مثلا زن دوست خودم ،زن های فامیل یا همکارها یا دوست های آرزو باشن هیچ وقت سراغ زن های غریبه نمی‌رفتم.
این کارمم به دو دلیل بود اول :زن های آشنا به دلیل شناختی که ازشان داشتم بهتر از نقاط ضعف و روحیتشان باخبر بودم و میتونستم بهتر نقشه بکشم که مخشان بزنم .
دوم اینکه برام تور کردن زن های آشنا و دوست فامیل برام هیجان و ریسک و شهوت بیشتری ایجاد میکرد. پس تصمیم گرفتم با دوستای که اونا هم متاهل شده بودن دوباره برنامه بزاریم مخ زن ها متاهلی که میزنیم و بعد از یک مدت که باهاشون سکس می کنیم آمارشون را بهم بدیم و بین خودمان بدون اینکه متوجه بشن پاس بدیم.
میخوام چندتا از سکسام و کارهایی که تو این چند سال انجام دادم براتون تعریف کنم.)

چند روزی داشت می‌گذشت و من هر روز دنبال یک فانتزی جدید سکسی تو ذهنم بودم ولی آرزو زیاد رغبت به سکس نشان نمی‌داد و اکثرا وقتی باهاش موقع سکس کردن در مورد پوزیشن های تو ذهنم حرف میزدم با مخالفت آرزو که گناه هست زشته ،عیب و کثیف هست مواجه میشدم که بعضی وقتها با دلخوری های آرزو از من هم همراه میشد و تصمیم گرفتم سعی کنم دیگه کمتر با آرزو موقع سکس حتی در مورد پوزیشن های تو ذهنم حرف بزنم.
ولی آرزو یک مشکلی اصلی تر هم داشت.
من حسابی گرم و سکسی بودم که هرشب هم بشه دوست داشتم باهاش سکس کنم ولی آرزو تو خوشبینانه ترین حالت ممکن دو هفته یکبار تمایل به سکس نشان می‌داد و نسبتا تو سکس سرد و خنثی بود.
مثلا دو شب بعد از اینکه با سحر دوست صمیمیش یک سکس فوق العاده داشتم،بدجور دوباره دلم سکس میخواست تو رختخواب که رفتیم شروع کردم اول با موها و گوش آرزو بازی کردن که آرزو گفت :امیر بیخیال اما من که حشری شده بودم به گفته آرزو توجه نکردم و لبم گذاشتم رو لبای آرزو و شروع کردم ازش لب گرفتن و لب و زبونش میخوردم و دستم کردم تو دامن و شورتش کسش رو میمالیدم و سعی می‌کردم با تحریک چوچولش آرزو هم حشری کنم.
شاید حدود ۲۰ دقیقه مشغول خوردن لب و سینه و مالیدن کس و کون آرزو بودم و هر لحظه بیشتر خودم حشری میشدم چون واقعا آرزو اندامش فوق العاده سکسی و روم فرم بود و از خوردن بدنش لذت می‌بردم.
اما تو این مدت ۲۰ دقیقه که سعی داشتم میکردم آرزو را تحریک کنم آرزو هیچ کاری نمی‌کرد و منفعل بود فقط چشماش بسته بود و هر از چندگاهی یک آه هسته میگفت.
وقتی بهش گفتم آرزو واقعا تحریک نشدی،گفت امیر بیخیال ما دو ،سه شب پیش سکس داشتیم.
تیر آخرم خوردن کسش بود که شاید آرزو هم ی کاری کنه حداقل کیر سیخ شدم بگیر تو دستش و برام بماله.
شروع کردم به مک زدن چوچولش که ی کوچولو از کسش بیرون بود و هرازگاهی ی دندان ریز میگرفتم که آرزو میزد تو سرم میگفت امیر دندان نگیر دردم میاد.
با زبانم تو کسش شروع کردم تلمبه زدم و زبانم تو کسش می چرخاندم.
کامل رفتم وسط پاهای آرزو، با زبانم از بالای کسش تا سوراخ کونش حسابی براش لیس زدم و یکم حداقل آرزو را تحریک کرده بودم و از اون حالت منفعل در بیاد و موقع اینکه از کس صورتی تپلی خوشکلش لب میگرفتم دست می‌کرد تو موهام و چنگ میزد.
امیر کوچولو دیگه نمیتونست منتظر بمونه و بلند شدم و خوابیدم رو آرزو و کیرم را فرو کردم تو کس آرزو همسر خوشگل و سکسی خودم و شروع به تلمبه زدن کردم.
سعی می‌کردم با تعریف های سکسی که از بدن سکسیش میکنم این حس لذت هم آرزو ببره.
قربون این کس توپولت بشم خانمی ،فدای این سینه های سفید و خوشمزه ات بشم،وای که این کست چه گرم و خوش فرمت هست.
اما هیچی آرزو نمی‌گفت و چشماش بسته بود و من داشتم فقط با تلمبه هام کسش را براش جر میدادم.
اون لحظه خیلی دلم میخواست از کون هم آرزو رو بکنم،ولی چون میدونستم مثل دفعات قبل با مخالفتش روبرو میشم هیچی نگفتم.
چون هروقت ازش میخواستم اجازه بده کیرم را تو کونش کنم.
میگفت امیر کون نه کیرت کلفته دردش زیاد هست دوست ندارم کون بهت نمیدم.
ضد حال بدی میخوردم چند بارم سعی کردم راضیش کنم ولی اکثرا تیرم به سنگ می‌خورد.
تو فامیل آرزو و زن داداشش پروانه کون طاقچه ای و خوش فرمی داشتن.
از کون زن خودم که یک جورایی محروم بودم و آرزو اجازه نمیداد کیر کلفتم رو تو کونش کنم.
این دفعه دیگه بدجور حالم گرفته شد و تو ذهنم آمد که مخ زن داداش آرزو را بزنم و باهاش رفیق بشم و حداقل از کون پروانه فیض ببرم.
داشتم تو ذهنم به کردن کون پروانه فکر میکردم که یکدفعه آرزو گفت امیر چیکار میکنی اگر میخام زودی کارت بکن میخوام بخوابم.
وقتی اینجور آرزو بهم گفت بهم برخورد و خیلی بی رحمانه تو کس آرزو تلمبه میزدم ولی تو ذهنم فانتزی کردن کون پروانه شکل گرفت و به هدف رسیدن به کون پروانه زن داداش آرزو آبم آمد و رو شکم آرزو خالی کردم.

یادمه بعد از اون شب سکسم با آرزو فانتزی تو ذهنم کردن کون پروانه زن داداش آرزو شده بود.
اولین بار پروانه را تو شب عروسی خودم با آرزو دیده بودم و از همان بار اول یادمه کونش بدجور تو اون لباس ماکسی چسبان که پوشیده بود دلربایی می‌کرد.
که به آرزو گفتم این دختر کی هست که آرزو گفت: پروانه دختر دایی ام هست تو فامیلمان پروانه و خواهرش پریا یکم شیطون هستن و اهل دوست پسر بازی هستن حواست باشه بهش نزدیک نشو.

ولی من بدجور کونش دلم را برده بود جوری که تو ذهنم آمد اگر هنوز ازدواج نکرده بودم حتما یک راهی پیدا میکردم تا مخش بزنم به کونش برسم. تقریبا ۲ سال از ازدواجم گذشته بود که یکدفعه خبردار شدم امید داداش آرزو رفته خواستگاری پروانه و قرار شده ازدواج کنن.
دیگه بخاطر امید هم که بود کلا بیخیال فانتزی کردن کون پروانه شده بودم که دیشب تو سکسمان بدجور دلم میخواست یک کون رو فرم ژله ای بکنم و تو ذهنم فانتزی کردن کون پروانه شکل گرفت.
کردن کون زن داداش زنم برام یک سکس پر ریسک با هیجان بالایی بود که حسابی شهوتیم میکرد و منم که عاشق سکس با ریسک و هیجان بالا بودم انگیزم را برای سکس با پروانه بیشتر کرده بود.
فقط یک مشکل سر راهم بود اینکه اون زمان پروانه و امید کرمانشاه بودن و دور از ما بودن.
اما نباید این مسافت مانع به رسیدن به فانتزیم می شد.
از اونجایی که از آرزو قبلا شنیده بودم پروانه دختر شیطونی بوده و اهل دوست پسر بازی بوده و چند باری هم که دیده بودمش رو تجربه ای که داشتم حدس زدم وقت بزارم میتونم مخش بزنم.
شمارش و آیدی اینستاش از تو موبایل آرزو برداشتم بدون که آرزو متوجه بشه.
یک هفته ای مدام با یک خط جدید بهش تک میزدم و با یک اکانت ناشناس که درست کرده بودم تو اینستا پستاش لایک میکردم.

یادمه روز چهارم بود که تک میزدم پروانه بهم پیام داد سعید تو هستی؟
منم الکی نوشتم چقدر خوب شناختی.
پروانه نوشت آخه پسر خنگول اون زمان که ازدواج نکرده بودم خونه بابام اینا بودم قرارمان این بود ۲ بار تک بزنی شرایطم جور بود پیامت بدم زنگ بزنی قرار بزاریم.
براش نوشتم خوب الان هم به یاد قبلنا تک زدم قرار بزاریم.
از جوابی که پروانه برام فرستاد شوکه شدم.
نوشته بود خیلی پررو هستی یادت رفته یک هفته قبل عروسیم گفتی این بار آخر هست قراره همدیگه را ببینیم آمدم چطور کون را پاره کردی جوری که شب عروسیم هم رو صندلی می‌نشستم هنوزم سوراخ کونم می سوخت.
براش نوشتم خوبه حداقل شوهرت نفهمیده قبل ازدواجت کون میدادی پس یعنی من کارم رو خوب بلد بودم.
اتفاقا به سوراخ کونم دست زد دردم گرفت بهم شک کرد ولی من زیر بار نرفتم اگر می‌فهمید که کارم تمام بود.
براش نوشتم بیاد گذشته دلت میخواد بازم بهم کون بدی؟
جوابی دیگه نداد منم دیگه چیزی نگم.
بعد از دو روز برام پیام فرستاده بود خخخخ تو چقدر پررویی سعید.
ناخواسته خود پروانه بزرگترین برگ برنده و آتو را بهم داده بود برای کردن کونش.
ولی همیشه این اخلاق را داشتم اول از در دوستی و عشق و علاقه مخ پارتنرم بزنم اگر جواب نداد از در زور و آتو وارد بشم.
پروانه هم دوست داشتم نمیخواستم بخاطر آتو که ازش گیرم آمده بود اول کاری با این آتو مجبورش کنم بهم کون بده.
ولی این آتو که داشتم اعتماد به نفسم را بیشتر کرده بود.
تو اینستا درخواست دوستی با همان اکانت جدیدم بهش دادم و گفتم امیر هستم شوهر آرزو.
وقتی فالوم کرد بهم گفت چرا تو مخاطبینت هیچکی نیست حتی آرزو.
بهش گفتم راستش این اکانت دومم هست و هیچ کسی از وجودش خبر نداره حتی آرزو.
چرا آخه آقا امیر؟
چون که میخوام به تو اعتماد کنم و حرف دلمو بهت بزنم.
پروانه آدم مورد اعتمادی هستی؟
چی شده امیر اتفاقی افتاده؟با من راحت باش چیزی شده به من بگو
براش نوشتم راستش پروانه بعد از یکی دوباری که آمدید پیش ما و رفتیم همگی بیرون دیدم چه دختر پایه و خوش برخوردی هستی و حتی تنها نفری که تنهام نذاشت و ازم حمایت کرد و پایه من تو قلیان کشیدن شد تو بودی.
گفتم اگر پایه باشی با هم یک دوستی یواشکی هم داشته باشیم بدونه اینکه خواهر برادر که همسرامون هستن متوجه بشن.
پروانه یکم سکوت کرد بعدش گفت چرا آخه آقا امیر.
براش نوشتم اول اینکه تو دختر خوبی هستی ازت خوشم میاد.
دوم اینکه حس میکنم خیلی باجنبه و قابل اعتماد هستی میتونیم همدم و پایه همدیگه باشیم و از دوست بودن باهم لذت ببریم و شاید نیازهایی داشته باشیم که بتوانیم با کمک هم برطرفش کنیم.
بدون اینکه مشکلی برای زندگی های مشترکمان پیش بیاد.
و از همه مهتر از زندگی های همدیگه خبر داریم و نمیتونیم بهم دروغ بگیم و با هم رو راست هستیم.
مثلا دلم میخواد نقل عمه ات مادر آرزو با تو درد و دل کنم،چون خوب میدونم تو خودت از رفتاراش خبر داری و درکم میکنی.
(میدونستم که پروانه هم از عمش که الان مادر شوهرش هم شده دل خوشی نداره)
پروانه نوشت نمیدونم چی باید بگم حرفات درست هست ولی من باید یکم به پیشنهادت فکر کنم.
ولی حقم داری نیاز داشته باشی نقل کارهایی مادر زنت با یکی که درکت بکنه درد دل کنی.
گفتم باشه هر چند روز دوست داری فکر کن ولی یادت باشه عزیزم بعدش باید جواب بله ازت بشنوم تا خوشحالم کنی.
داشت ی هفته از پیشنهادم به پروانه می‌گذشت و هنوز جواب نداده بود شیطان وجودم مدام تو ذهنم می گفت حالا که جوابت نداده از راه دوم وارد بشو و از آتو که داده استفاده کن.
تصمیم گرفتم چند روز دیگه هم صبر کنم چون کلا آدم عجولی نیستم برای رسیدن به خواستم عجله کنم.
تو اون چند روز سعی کردم براش وقتی که امید خانه نیست ،مدام از حرف ها و کارهای مامان آرزو بنویسم البته پیاز داغش زیاد میکردم و چون میدونستم امید تو مخابرات کار میکنه و چه تایم هایی سرکار هست و از طریق آرزو خبر داشتم شیفت های کاریش کی هست.
بالاخره صبرم و نوشته هایی که برای پروانه فرستاده بودم توجه پروانه را جلب کرده بود و دقیقا ۱۰ روز بعد از پیشنهادم پروانه بهم جواب مثبت داد.
یک ماهی تقریبا باهم چت و صحبت میکردیم و تمام سعیم این بود از طریق احساساتش بهش نفوذ کنم و متوجه بشم پروانه تو زندگیش با امید کمی کاسته ای اگر داره من اون کمبودش را برطرف کنم و بهتر خودمو تو دلش جا کنم.
رابطم با پروانه خیلی خوب شده بود و خیلی راحت تر باهم حرف میزدیم حتی شوخی های منفی ۱۸ هم برای همدیگه تعریف می کردیم ولی اصلا نقل سکس خودم با پروانه بهش حرفی نمیزدم.
از اونجایی که تا حدودی تجربه پیدا کرده بودم تو رابطه با زن ها مخصوصا زن های متاهل حس کردم دیگه وقتش شده یک قدم فراتر بزارم و پروانه را تو کار انجام شده قرار بزارم.
پس تصمیم این شده بود متوجه بشم شیفت شب کاری این ماه امید چه تاریخی هست .
از خود پروانه هم نمی خواستم بپرسم چون یک درصد هم نمیخواستم شک کنه با برنامه ریزی دارم میرم پیشش.
پس تصمیم گرفتم به بهانه ماموریت کاری و بستن قرارداد برم کرمانشاه و شب را برم به اصطلاح خانه برادر زن عزیزم.
روز بیست و هشتم زنگ زدم به امید بعد سلام و احوال پرسی ازش پرسیدم امید جان کی شیفت صبح تعطیل هستی.
حقیقتش یک پیشنهاد کاری جدید بهم شده تو شهر شما چون زیاد اونجاها بلد نیستم گفتم باهم بریم ببینی ارزش سرمایه گذاری داره اون منطقه.
امید هم که از همه جا بی خبر گفت فردا برنامه شیفت کاری این ماه را میدن بهت خبر میدم.
امید دو روز بعدش بهم زنگ زد که امیر جان شرمنده تا ۱۰ روز آینده برام ماموریت گذاشتن باید برم شهرستان نیستم وگرنه مرخصی هم بود میگرفتم باهات میومدم.
(تو کونم با این خبری که امید داده بود عروسی شد چی میخواستم چی شد.
این خبر امید برام به معنی این بود که خود امید انگار زنگ زده گفته امیرجان پاشو بیا خون‌مان کون زنم را بکن)
به امید گفتم قربون معرفت حالا اگر شد می ندازمش عقب تر که از ماموریت آمده باشی اگر نشد خودم میام حداقل جاش و شرایطتش میبینم اگر پسندم بود برای بستن قرداد صبر میکنم تو هم برگشته باشی و ی نظری بدی.
کارام ردیف کردم و همون جریان ماموریت کاری را به آرزو گفتم ولی به آرزو نگفتم که امید نیست.
وقتی هم آرزو گفت به امید می‌خوای زنگ بزنم باهات بیاد گفتم خودم رسیدم اگر دیدم شیفت کاریش جوری هست که نیاز نیست مرخصی بگیره بهش میگم اگر سرکار نبود باهاش میرم .
نمیخوام داداشت تو رودرواسی بیفته و از کارش بخواد بزنه مرخصی بگیره. تو هم چیزی نمیخواد بهش بگی.
به پروانه زنگ زد که یک قرارداد جدید بهم پیشنهاد شده تو شهر شما باید زود جواب بدم اگر شد میام میبینمت عزیزم.
پروانه هم خوشحال شد و اگر شد نه زشت نیست بیای شهر ما خانه برادر زنت نیای؟
یا مگر نمیگی من عزیز تو هستم ستاره قلبت هستم دلت میاد بیای اینجا منو نبینی؟
(خبر نداشت که من فقط به عشق سکس کردن دارم میام.الکی گفتم بزار منت سرش بزارم)

بهش گفتم پروانه خوشگل من واقعا خیلی وقتم کم هست باید زود بیام و برگردم خیلی کار دارم ولی بخاطر تو هم شده حتی شده نصف شب بشه میام عشق عزیزم ستاره قلب را میبینم.
پرواز مستقیم در اون بازه زمانی گیرم نیومد و مجبور شدم برم شیراز و از شیراز یک پرواز به کرمانشاه بگیرم.
وقتی پرواز نشست از فرودگاه آمدم بیرون ساعت ۱۶ بود رفتم تو شهر یکم چرخیدم و نهار خوردم و یک معجون خریدم خوردم که حسابی کمرم سفت تر بشه که قرار یک کون حسابی جر بدم.
ساعت ۸ شده بود که زنگ زدم پروانه که من پروازم تازه نشسته تاخیر داشته نرسیدم به قرارم برسم قرار شده فردا برم سر قرار برای قرداد ،به امید زنگ زدم موبایلش جواب نداد بی زحمت آدرس منزل جدیدتان میفرستی بیام.
پروانه من…من…کرد و گفت عزیزم فرودگاه باش الان خودم میام دنبالت.
(تو ذهنم اون شیطان کثیف میگفت حال میکنی امیر دختره خودش داره میاد دنبالت که بری کونش را براش پاره کنی)
تقریبا نیم ساعتی طول کشید که پروانه رسید.
تقریبا یک سال و هشت و نه ماهی از ازدواجش با امید داشت می‌گذشت و تو این مدت حسابی پربارتر شده بود.
تا دیدمش کیرم تو شلوارم ناخودآگاه سیخ شد و خیلی تابلو و ناجور بود اگر پروانه متوجه کیر سیخ شدم میشد.
سوار ماشین پروانه که شدم دست دادیم و روبوسی کردیم کیفم گذاشتم رو پاهام که کیر سیخ شدم مشخص نباشه.
هرچند فکر کنم ضایع کرده بودم و موقع سوار شدن پروانه متوجه شده بود چون به طعنه بهم گفت معلوم نیست چی دیدی که بله…
خودم را به نفهمی زدم و شروع کردم از پروانه تعریف کردن و گفتیم و خندیدیم.
وقتی وارد خانه شدیم و رفتم لباس هام تعویض کردم.
پروانه داشت تو آشپزخانه شام درست می‌کرد.
رفتم داخل آشپزخانه و همین طور که کون بزرگش تو ساپورت سفیدی که پاش بود داشتم دید میزدم به پروانه گفتم امید ساعت چند میاد دلم براش بدجور تنگ شده.
هرچی باشه برادر زن عزیزم حکم داداشم داره.
پروانه یکم من…من …کرد و گفت امید رفته ماموریت نیستش.
الکی مثلا جا خوردم از نبودن امید و جوری رفتار کردم که مثلا ازش دلخور شدم چرا زودتر نگفتی.
الان امید نیست شاید بفهمه من تنها آمدم خانه اش و با زنش تنها هستم ناراحت بشه و فکرای ناجور کنه.
من میرم لباس عوض کنم برم یک هتل ،جایی.
همین که خواستم برم داخل اتاق لباس عوض کنم پروانه آمد دستم گرفت و گفت بخدا اگر بذارم بری .
اولا امید بفهمه آمدی اینجا بعد رفتی هتل ناراحت میشه.
دوما اگر تو نخوای امید خبردار هم نمیشه،یک چشمک بهم زد و گفت دقیقا مثل دوستی یواشکیمان.
(داشتم به هدفم هر لحظه نزدیکتر میشدم که میخواستم در قدم اول پروانه بخواد باهم تنها بمانیم.)
خب حالا که اینجور میگی پروانه جونم قبول می‌مانم و بنظرم امید هم نفهمه بهتر باشه.
پروانه هم که از شنیدن این حرف من ذوق کرده بود لپم بوسید و گفت من برم شام آماده کنم.
شام که خوردیم پای تلویزیون دراز کشیده بودم و داشت یک فیلم ترکیه نشان می‌داد که یک جای فیلم تو قهوه خانه داشتن قلیان می‌کشیدن یک دفعه گفتم دلم قلیان خواست بیاد دفعه قبلی که باهم کشیدیم،کاش الان هم بود.
پروانه که داشت ظرف ها را می‌شست گفت خب اینکه کاری نداره تو انباری قلیان و زغال داریم زحمت درست کردنش با تو ،چون پایه نداشتم چند وقتی میشه قلیان نکشیدم گذاشتمش تو انباری.
قلیان که اکی کردم داشتم میکشیدم که پروانه آمد تو سالن و نشست کنار من.
امیر بده منم بکشم،منم برای اینکه اذیتش بدم گفتم نمیدم این تو دهنی منه من که کشیدم تو برو برای خودت بشور بعد بکش.
پروانه که مشخص بود لجش گرفته بود گفت من دهن تو دلم میشه بده بکشم.
بهش گفتم من که باورم نمیشه دلت بشه باید مطمئن بشم.
اصلا اگر می‌خوای بیا خودت ازم بگیر و زدم زیر خنده.
پروانه نیش خندی زد و خودش را انداخت رو من میخواست نی قلیان را ازم بگیره منم اولش داشتم هولش میدادم و ناخودآگاه سینه هاش که زیادم بزرگ نبودن فشار دادم گفتم برو عقب اگر بیای جلو برات میکنمش میدم هاپو بخوره .
نمیدونم چی شد که پروانه بلند شد و سینی قلیان را کشید کنار و گفت گور بابای قلیان و تو
آمد با کون گندش کامل نشست رو ران پام و لبش گذاشت رو لبم و زبانش کرد تو دهنم و حسابی چرخوند بعد زبان منم شروع کرد به مک زدن.
حرارت بدنم داشت لحظه به لحظه میرفت بالاتر .
پروانه بعد از چند دقیق لب گرفتن تو چشمام نگاه کرد و نیش خندی زد و گفت حالا بهت ثابت شد دهن تو دلم میشه و بدم نمیاد؟
خندم گرفت و گفتم حرف حساب جواب نداره الان دیگه باورم شد .
کیرم که حسابی سیخ شده بود و داشت مثل یک معدن کار با تجربه شلوارکم را سوراخ می‌کرد که برسه به گنج که همان کون پروانه بود، یک دفعه پروانه از رو شلوارکم کیرم گرفت تو دستش و شروع کرد به فشار دادن.
بدجور داشت دردم می‌آمد ولی داشتم طاقت می‌آوردم که چیزی نگم و جلو پروانه کم نیارم.
فکر کنم پروانه فهمیده بود خودم را گرفتم تخمم هم یکم فشار داد که از شدت درد سرخ شدم.
داد زدم پاشو مگر آزار داری می‌خوای زجر کشم کنی دختر؟
کیرم را ول کرد و کلی ازم خندید و گفت کیرت فشار دادم که یاد بگیره برای هر کسی حق نداره بلند بشه مثل تو فرودگاه که معلوم نبود برای کی بلند شده بود.
دوم تا تو باشی منو اذیت نکنی و برای ی قلیان کشیدن اینجور سر به سرم نذاری.
از حرف پروانه خندم گرفت و گفتم به جان آرزو که میدونی چقدر دوستش دارم ،حقیقتش تو فرودگاه وقتی دیدمت و وقتی تو ذهنم آمد شاید بشه از این کون خوش فرمت ی فیضی بهم برسه کیرم سیخ شد‌،هر کاری هم کردم نتونستم از چشم های تیزبین همچون عقاب تو مخفیش کنم.
وقتی اینجور گفتم پروانه یک اوف کشید و رفت تو فکر.
چند دقیقه سکوت بینمان حاکم شده بود و این اصلا چیزی نبود که من میخواستم و اگر ادامه دار میشد منو از هدفم یعنی رسیدن به کون پروانه دور می‌کرد.
باید ی کاری میکردم،اما چیکار؟
(یکدفعه به ذهنم آمد که آرزو همیشه نقل پروانه میگفت:پروانه خودش آدم رُکی هست و روش خوب هست از آدم رُک و خاکی خوشش میاد بخاطر همینم فکر کنم با امید ازدواج کرده بود)
شاید به همین دلیل دل جراتم بیشتر شد و دستم از تو یقه گشاد لباسش رسوندم به سینه هاش که فکر کنم چون زیاد بزرگ نبودن سوتین نبسته بود.
نوک سینه هاش شروع کردم به فشار دادن که داد پروانه بلند شد که کثافت ولش کن دردم میاد،اما من با ناخنم سعی می‌کردم بیشتر تو نوک سینه اش فرو کنم.
پروانه داشت دست و پا میزد از درد و دیگه فحشم می‌داد که ولش کنم.
منم فقط ازش می خندیدم و بهش میگفتم تا تو باشی کیر منو فشار ندی و تا منو به فانتزیم نرسونی ولت نمیکنم.
چه فانتزی گفتی داری لعنتی،کشتی منو
با عشوه مثلا روم نمیشه زدم در کونش و گفتم من عاشق کونت شدم دلم میخواد کیرم رو تو کونت ببینم عشقم.
پروانه که انگار واقعا عصبانی شده بود ازم داد زد باشه اونی که باید قدر این کون را بدونه نمیدونی حداقل قسمت یکی بشه که قدر شناس باشه.
تا این جواب را از پروانه شنیدم،مثل خوشحال ها سینه پروانه رها کردم و گرفتمش تو بغل و چندتا بوس آبدار و خوشمزه رو لپ و لباش کردم.
پروانه را تو بغلم گرفتم و بردمش تو اتاق خواب‌شان انداختمش رو تخت و بدون اینکه حرفی بزنم دامنش زدم بالا و شورت آبی نخی که پاش بود کشیدم پایین.
پروانه را دمر کردم میخواستم از هولم یکدفعه کیرم فرو کنم تو کونش از پس که چشم انتظار این لحظه بودم.
که پروانه دستش گذاشت رو سوراخ کونش گفت تا برام حسابی خیسش نکنی و نخوری از کون خبری نیست می‌خوای دردم بگیره کونم پاره بشه شوهرم بفهمه؟
گفتم خوردن این کون هم لیاقت میخواد که الان قسمت من شده ای به چشم.
با ولع داشتم اول کونش مک میزدم بعد با زبانم دوره سوراخ کونش لیس میزدم.
معلوم بود پروانه هم حسابی حشری شده بود و پرو بودنش هم قاطی پرویی هاش کرده بود و از دوست پسراش که کونش گذاشتن میگفت که هیچ کدام از دوست پسرهایی که داشتم مثل تو اینجوری حرفه ای کونم نمیخوردن.
امیدم که اصلا…آه…آه بخور
حدس زدم امید کس خول از کون خوشش نمیاد و از کون نمیکنتش چون اون موقع هم که تعریف کونش کردم گفت کسی که باید قدرش بدونه نمیدونه.
و این برای من بهتر بود پس خود پروانه هم انگار ی مدت میشه کون نداده خودشم له له داره میزنه که کیرم بکنم تو کونش.
به پروانه گفتم بیا تو هم برام یکم ساک بزن کیرم بدجور لحظه شماری داره میکنه کونت جر بده.
پروانه دمر که بود سرش آورد لبه تخت و کیرم گرفت تو دستش و گفت قربون تو و کیر خوشگلت بشم که قراره حالمو خوب کنی و شروع کرد به ساک زدن.
منم همزمان داشتم با دستام سوراخ کونش را میمالیدم.
نمیدونم چقدر گذشته بود که به پروانه گفتم دیگه نمیتونم تحمل کنم داگی بشو.
پروانه هم با یک چشم دلنشین کونش را برام قنبل کرد،یکم کرم از کنار تخت برداشتم زدم در سوراخ کون پروانه و بعدش رفتم رو تخت و کون بزرگ و سفیدش گرفتم تو دستام و کیرم را کردم تو کونش.
کیرم راحت تر از چیزی که فکر میکردم رفت تو کونش و اصلا به کون کسی که چند وقته کیر نرفته توش شباهت نداشت.
حدس زدم خانم بعد ازدواجم شیطونی داشته و کون دادن تو خونش رفته ولی بروی خودم نیاوردم و چیزی بهش نگفتم و شروع کردم به تلمبه زدن تو کونش.
داد میزدم کجایی آرزو ببینی رو تخت داداش جونت کون پروانه زن داداش عزیزت دارم جر میدم.
با هر تلمبه ای که میزدم یک سیلی میزدم تو کون پروانه که مثل ژله میلرزید و این کار بیشتر تحریکم می‌کرد.
اینقدر تو حال و شهوت خودم بودم که یک آن به خودم آمدم دیدم از اون کون بزرگ سفید پروانه دیگه خبری نیست و الان یک کون قرمز جلوم هست که روش جای انگشتام نقش بسته و بی زبان پروانه هم هرچی التماسم میکرده من متوجه نبودم و تو شهوت خودم غرق شده بودم و کار خودم را میکردم.
حس کردم داره آبم میاد به پروانه گفتم عشقم آبم داره میاد کجات بریزم.
پروانه هم از روی بی‌حالی و خماری گفت بریز تو کونم.
من با چندتا تلمبه تند که زدم کل آبم خالی کردم تو کون پروانه.
بعد که آبم آمد ولو شدم رو پروانه و بخاطر وزنم پروانه هم دیگه کامل رو تخت خوابید و منم روش خوابیده بودم و کیرم هنوز تو کونش بود و شروع کردم به بوسیدن و با لاله های گوشش بازی کردن و قربون صدقش میرفتم.
خوب میدونستم برای خانم ها این رفتار عاشقانه بعد سکس چقدر با ارزش و بار روانی داره و می‌تواند یک عمر اون ها را وابسته به خودم برای سکس های بعدی کنه.
یادم نیست کی خوابمان برده بود که صبح با صدای موبایلم از خواب پریدم و همچنان پروانه زیرم بود و فکر کنم دیگه واقعا له شده بود.
بلند شدم موبایلم جواب دادم آرزو بود که بعد از سلام و احوال پرسی گفت زودتر کارم تمام کنم برگردم جواب مناقصه که شرکت کرده بودم آمده و باید فردا برای مصاحبه حضوری برم.
چاره ای نبود باید برمیگشتم و با هر بدبختی بود بلیط هواپیما ۲برابر قیمتش جور کردم برای شب.
بعد صدای پروانه زدم حدس میزدم بخاطر دیشب ازم شاکی باشه.
ولی بیدار که شد خیلی خوش رو باهام برخورد کرد .
وقتی بهش گفتم خب بیدارم میکردی زیر بودی له شدی ،تبسم قشنگی کرد و گفت راستش دلم نیامد بیدارت کنم.
برای اینکه شک نکنه فقط هدفم این بوده بیام کونش بکنم مجبور شدم به پروانه بگم من باید برم بیرون برای بازدید از پروژه.
از خانه زدم بیرون و برای نهار برگشتم و یکبار دیگه بعد از نهار اینبار تو حمام و وان کون رویایی پروانه را کردم.
شب که شد پروانه من را برد فرودگاه و موقع خداحافظی بهم گفت کاش امیر جان تو یک شهر بودیم و با تو نیازم برطرف میکردم.
بهش قول دادم زود به زود جور کنم و بهش سر بزنم ولی مشکلات زندگی و درگیری های کاری که داشتم زیاد نشد برم.
اگر خوشتان آمده لطفا لایک کنید تا باعث دلگرمی بشه برای نوشتن دست نوشته های بیشتر

دست نوشته ای از: Moban

نوشته: موبان دختر آریایی

بازدید 18,451

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

6 پاسخ به “دوزیست (۲)”

  1. قسمت اول خیلی بهتر از این قسمت بود، حداقل تونست یه جاهایی جذبم کنه اما این قسمت به نظرم هیچی نداشت.

  2. سلام دوستان عزیزممنونم که وقت گذاشتید و خواندید و از تمام دوستان که نظر و لایک میکنید واقعا ممنونم.تو قسمت دوم برای اینکه داستان مشخص تر میشه و متوجه بعضی اتفاقات که تو قسمت اول و قسمت های سوم و چهارم بشید لازم بود که تو این قسمت از آرزو و بخصوص شوهر امیر ی شناختی پیدا کنید تا بهتر و کامل تر بتونید با داستان ارتباط برقرار کنید.احساس میکنم تو قسمت سوم و چهارم و پنچم بهتر با داستان ارتباط برقرار کنید و امیدوارم خوشتان بیاد.قسمت سوم هم فرستادم برای انتشار اگر لایک ها بالا بره آدمین محترم زودتر منتشرش می‌کند.امیدوارم خوشتان بیاد.

  3. آره قسمت اول قشنگتر بود ،فقط بگو چجوری توی آشپزخونه ساپورت سفید پوشیده بود ولی تو دامنش رو دادی بالا ؟؟؟!!!

  4. نوشته های شما رو دوست دارماماقسمت اول قوت بیشتری داشت. ایراد نگارشی و املایی در این قسمت بیشتر به چشم می آمد.یکم در منطق ارتباطی بین دو قسمت ضعیف تر بود.اروتیک ها رو دوست داشتم.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید