دختر حاجی (۳)

قسمت سوم: وصال یار

راضیه روش نمیشد به کس و کونم نگاه کنه. اما آروم یخش وا شد و نگاه کرد، ولی وقتی بهش گفتم که اون هم دربیاره سرخ شد از خجالت و قبول نکرد.
ازش پرسیدم:«اصلا تا حالا ارضا شدی؟» جوابی نداد. رفتم روبروش همونطور لخت ایستادم و گفتم:«دختر جون، شوهرت بلده ارضات کنه، منو هر بار که کردیم ارضا کرده. فقط باید بهش اجازه بدی»
زیر لب با صدایی که به زحمت شنیده میشد گفت:« نه تا حالا برای من نکرده» گفتم:«اصلا شما چجوری سکس میکنید.» گفت:«الان که شیش ماهه سکس نداشتیم، وقتی هم که میداشتیم شب جمعه من شلوارم رو میکشیدم پایین و پاهام رو باز میکردم اون هم نزدیکی می کرد دیگه، ولی ارضا نمی شدم و فکر کنم اصلا هم مهم نیست.» گفتم:«اتفاقا خیلی مهمه، یعنی تو حس زنانگی نداری؟ شهوت نداری؟» روش رو برگردوند. دویدم جلوش و گفتم«ببین من میخوام کمکت کنم.» اشک تو چشماش جمع شد و گفت:« خدا منو ببخشه، خود ارضایی میکردم. تو این شیش ماه هم همینطور»
بغلش کردم و گفتم:«خدا انقدر بیکار نیست که به خود ارضایی تو کار داشته باشه، پس چرا هیچوقت با شوهرت نخواستی ارضا بشی.» صداش رو بلند تر کرد و گفت:«نمیدونم، اصلا میلی بهش نداشتم، الان هم ندارم. باهاش ازدواج کردم چون خوش قیافه بود. فکر میکردم چون خوش قیافه هست پس بهش علاقمند میشم. اما هیچوقت نشدم»
پرسیدم:«به مرد دیگه ای چطور؟ هیچوقت رو هیچ پسری کراش داشتی؟» قاطعانه و بدون ذره ای فکر گفت:«نه هیچوقت»
کمی فکر کردم و با ترس گفتم:«به هیچ دختری چطور؟ وقتی خودت رو ارضا میکنی چطوری خودت رو تحریک میکنی؟ به چی فکر میکنی؟ سکس با دختر یا پسر؟» کمی فکر کرد و گفت: «راهنمایی بودم چند بار با دختر خاله ام با کس هم ور رفتیم. اون موقع فکر میکردم این فقط یه اشتباه بوده و کلی طلب مغفرت کردم. اما هر وقت که خودارضایی کردم به یاد دختر خاله ام بودم.راستش اونا خونشون شهرستان بود و دیگه هیچوقت فرصتش پیش نیومد. چند سال پیش تو دوره کرونا فوت کرد. وقتی عکس تو رو آوردن یه جورایی به اون شبیه بودی.»
به آرامی بهش گفتم:«من شاید به مردا کس و کون بدم برای پول، اما احتمالا بایسکشوال هستم و تمایل اصلیم به سکس با یه زن هست، ولی چون مردا پول میدادن مجبور شدم زیر اونها بخوابم»
رفتم جلو صورتش و در یه حرکت ناگهانی ازش لب گرفتم. مردد بود و سعی میکرد ازم جدا شه و میگفت گناه داره. اما مزه لبهای من بر احساس گناه غلبه کرد.
همینطوری که لب میگرفتم شلوار و شورتش رو کشیدم پایین و در مقابلش زانو زدم و شروع کردم به خوردن کصش. رفتیم تو اتاق خواب و لختش کردم. کصش خیس خیس بود و خیلی زود ارضا شد. وقتی نوبت اون شد ناشی بودنش کاملا عیان شد. بهش گفتم فقط کلیتوریس رو بخور و سرش رو روی کصم فشار دادم، تا ارضا شدم. اما واضح بود که هر دو هنوز کاملا تخلیه نشده بودیم. همینطوری لخت با پستانهای هم ور میرفتیم. هوس کردم کونشو بلیسم، خودش هم باورش نمیشد. اول سوراخ کونش رو لیسیدم و زبونم رو توش فرو کردم. بعد انگشتش کردم. خودش به حرف اومد که درد داره ولی حس خوبی داره. در همون حال با هیجان کصش رو میخوردم که با شدت و تکانهای بسیار شدید ارضا شد. من هم اجازه دادم خوب انگشتم کنه و کصم رو بخوره و دوباره ارضا شدم.
حالا هردومون یه عشق واقعی داشتیم.

نوشته: همشهری کین

بازدید 14,182

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

6 پاسخ به “دختر حاجی (۳)”

  1. آخه حیف که بایت داستان خوبت باید بهت بگیم کوس مغز. آخه یابو خودت نگاه کک چقدر کوتاه نوشتی؟ انگار هر بار آنقدری نوشتی که آبت بیاد و تمام کردی.

  2. خیلی کوتاه مینویسیمن خودم عاشق دیدن لز دوتا خانوم باهم هستم و بعدش هردو رو بکنم

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید