دخترخاله مهدیس

خب من امیرم ۲۲ سالمه داستانی که می‌خوام بگم مال چند سال پیش یعنی زمانی که من ۱۷ سالم بود

خب من ۱۷ سالم بود و اوج حشریتم بود یعنی هرروز می‌کشیدم هرروز بعضی روزا هم دوبار آقا من داشتم زندگی عادی خودم رو میکردم می‌گشتم می‌چرخیدم گیم نت میرفتم درسم رو می‌خوندم فیلم می‌دیدم و… من یه دختر خاله هم دارم به اسم مهدیس این دختر خاله ما ۳۲ سالشه ۱۲ سال از مامان من کوچیک تره مهدیس سه بار ازدواج کرده بار اول شوهرش طلاهاش رو دزدید بهش خیانت کرد طلاق گرفتن بار دوم هم یه ماه نشده مادر شوهرش باهاش دعوا کرد و کلی حرف و اینا خلاصه زنیکه آخر پسرش مجبور کرد طلاقش بده بار سوم هم فهمیدیم پسره چهار تا زن داره طلاق گرفت خودش هم الان در حال حاضر ناخن کاره این با من و پسر خاله هم سنم خیلی مهربانانه رفتار می‌کنه یعنی مارو به چشم پسراش میبینی ما هم کاری نداریم چون دوتامون دلمون به حالش میسوزه از قد و قوارش بگم قد حدود ۱۷۰ چشاش مشکی موهای مشکی ممه هاش اوفففف ممه هاش به مامانش رفته حدود ۸۰ تا جایی که من می‌دونم کون گنده و نرمی هم داره قبلاً اتفاقی خورده بودم به کونش و ممه هاش و میدونستم که چه حالی می‌تونست به آدم بده چند باری هم به یادش جق زده بودم پوستشم یکمی تیره هست خیلی به خالم رفته خالم هم اینجوریه رفتارشون هم خیلی شبیه همه بریم سراغ اصل داستان از همون جایی که شروع شد داستان خیلی پیچیده هست به همین دلیل تو چند سکانس تعریف میکنم

سکانس اول : خاله من سنگ کلیه داشت و دکتر گفته بود باید عمل بشه عمل شد و مرخص شد ما هم رفتیم خونشون تا حال خالم رو بپرسیم دختر خالم هم خونه بود من رو مبل نشسته بودم شوهر خالم و بابام هم رو یه مبل دیگه باهم حرف میزدن مامانم هم با خالم حرف میزد دختر خالم هم نمی‌دونم کجا بود اما ندیده بودمش اومد با همه احوال پرسی کرد بعد اومد با من احوال پرسی کنه منتظر همون دلقک بازی های همیشگیش بودم همیشه وقتی میومد کنارم می‌شست انقد انقد با انگشت میزد تو پهلوم که سوراخ میشدم 😐 این بار من برای زرنگی نشسته بودم روی مبل تک نفری و با کمال تعجب اومد نشست رو من بهترین و سکسی ترین لحظه عمرم بود اون لحظه کون نرمش روی پاهام بود من راست کردم کم مونده بود شلوارم رو پاره کنم مهدیس خودش هم متوجه شد که راست کردم خم شد قشنگ لم داد در گوشم گفت

مهدیس : بدجوری شق کردی ها الان پاشم آبروت می‌ره من پا شدنی تو هم پاشو جوری حرکت کن نبینن بریم تو اتاق اونجا بشین بخوابه بعد بیا باشه ؟

منم گفتم باشه این حرفش برام عجیب نبود چون از اینجور حرفا قبلاً هم بهمون زده بود اینجوری راحت حرف میزد باهامون رفتم توی اتاق کیرم شق کرده بود یه لبخند ملیحی زد نشست روی تخت منم کیرم رو درست کردم جوری که نبینه باهم یکم حرف زدیم از اون حرفهای همیشگی داشت از بچگی‌ام تعریف میکرد کیرم خوابید پا شدیم رفتیم بیرون ناهار رو خوردیم و رفتیم

سکانس دوم : مثل همیشه رفتیم خونه خالم اینا مهدیس هم خونه بود مثل همیشه من رو برد تو اتاق رو تخت دراز کشید و منم نشستم روی صندلی از حرکتهای انگشتش معلوم بود داره با یکی چت می‌کنه ازش پرسیدم

من : با کی چت می‌کنی ؟
مهدیس : یه پسره هست خیلی اسرار داره باهاش رل بزنم

بهم جا داد رفتم کنارش دراز کشیدم چتش رو نگاه کردم پسره قشنگ مخش رو زده بود 😂

سکانس سوم : بازم رفتیم خونه خالم بچه ها نگید اینا زرت و زرت میرن خونه خالشون شما فرض کنید این داستان و این سکناسا هر کدوم دو سه ماه باهم فاصله داره خلاصه توی جمع بودیم ازش یواشکی پرسیدم

من : پسره چی شد ؟
مهدیس : باهاش رل زدم

یکم هیچی نگفتم بعد گفت

مهدیس : ازم نود میخواد به نظرت بهش بدم ؟

من یکم دهنم باز موند گفت بیا بریم اتاق الان صدامون میشنون یچیزی میگن رفتیم اتاق

مهدیس : خب نظرت بهش بدم ؟
من : خب اگه بهش اعتماد داری بده 🫤
مهدیس : خب باشه میدم خودمم میخواستم بهش نود بدم

بعد یه حرکت دور از انتظار زد گوشیش رو نشونش داد

مهدیس : کدوم رو بدم ؟
من : اینا خودتی ؟
مهدیس : نه عمته خودمم دیگه کدوم رو بدم ؟
من : به نظرم یه عکس قدی بده با یه سلفی بعداً اگه بازم خواست خواستی بدی یکی دیگه هم بده ولی سکسی تر 🫤

این حرفا رو به خجالت زدم ها همینجوری زرتی نبود

مهدیس : عکس قدی ندارم من 😐
من : خب بگیر
مهدیس : مهندس به کی بدم بگیره
من : خب تایمردار کن دوربین رو
مهدیس : خوب نمیفته

بعد یه لبخند ملیحی زد و به من نگاه کرد

مهدیس : چطوره خودت برام بگیری ؟ 😈
من : من ؟
مهدیس : آره میگیری
من : اگه مشکلی نداری میگیرم
مهدیس : باشه پس یه کاری میکنیم الان نمیشه لباسام رو در بیارم شب میمونید من میرم حموم عکس سلفی رو میگیرم بعد تو به بهانه دستشویی میای حموم عکس میگیری
من : خب ما قرار نیست شب بمونیم
مهدیس : اون با من یه بحث میندازم وسط اینقدر فک میزنن شب بشه بعد عمرا بزاریم برید

آقا دقیقا همین کار رو کرد یه بحث سیاسی داغ باز کرد انقد حرف زدن تا ساعت ۱۰ شب بعد هم خالم نذاشت بریم و شب ماندگار شدیم مهدیس اومد نشست کنارم

مهدیس : من میرم حموم تو نیم ساعت بعد بیا

رفت نیم ساعت بعد من رفتم برا دستشویی در حموم رو زدم

من : اهم
مهدیس : مگه دستشویی 😂 بیا تو

درو باز کردم سرم به پایین بود خجالت می‌کشیدم نگاهش کنم گوشی رو داد دستم گفت بگیر سرم رو بالا آوردم باورم نمیشد چی می‌دیدم ممه های گنده کون سفید کصش سبزه بود ولی نه اونقدر زیاد که غیر قابل تحمل باشه شق کردم بهم گفت بازم که شق کردی و خندید

مهدیس : اینجوری خوبه ؟
من : به نظرم میتونی ژست بهتری بگیری
مهدیس : چطور ؟
من : دستاتو بزار زیر ممه هات بزار بیشتر به چشم بیان
مهدیس : چطور ؟

دل رو زدم به دریا دستم رو بردم گذاشتم زیر ممه هاش و حالشون دادم بالا

من : اینجوری
مهدیس : آها فهمیدم بگیر

وایساد منم عکسشو گرفتم اومدم بیرون شب شد قرار شد مهدیس اتاق خودش بخوابه مامانمو و خالم اتاق خالم و بابام و شوهر خالم تو حال بخوابن منم قرار. بود پیششون بخوابم اما مهدیس گفت نه و منو برد اتاق خودش خودش تو اتاقش یه تخت دو نفره داشت رفتم اتاقش یه دامن پوشیده بود با یه تیشرت من خوابیدم رو تخت یهو مهدیس جلوم خم شد دامن رو در آورد

من : اع شلوار یادت رفت فکر کنم
مهدیس : 😂 نه بابا من هیچ وقت شلوار نمیپوشم ول کن این کارا رو تو که منو لخت دیدی

منم کنار اومدم خوابید کنارم هیچوقت فکر نمی‌کردم تو چنان بهشتی باشم شب تا صبح نتونستم بخوابم وسطای شب دیگه صبرم سر رسید آروم دستم رو گذاشتم رو کمرش هیچی نگفت خواب بود دستم رو آروم آروم بردم زیر تیشرتش و دستم رو به ممه های رسوندم از روی سوتین ممه های رو مالیدم اما خیلی خوب بود بدجور شق کرده بودم شلوارم رو کشیدم پایین داشتم نصف شب جق میزدم خودمو چسبونده بودم بهش یهو یه فکری به ذهنم رسید از جام پاشدم رفتم یواش کشوی لوازم آرایشیش رو باز کردم یه کرم برداشتم اومدم سر جام یکم از کرم ریختم سر کیرم بعد کیرمو کردم لای پاش خیلی بهم حال میداد همینجوری داشتم حال میکردم که یهو مهدیس بیدار شد

مهدیس : داری چیکار می‌کنی ؟
من : هیچی
مهدیس : داشتی منو میکردی ؟
من : نه

مهدیس : دروغ نگو خودم حسش کردم
من : خب یکم آره
مهدیس : اشکال نداره بخواب صداش رو در نیار

خوابیدم دوباره به سمت مهدیس یهو برگشت یکم نگام کرد بعد اومد یه بوس کوچولو از لبام کرد و خوابیدیم

سکانس سوم : من ۱۸ سالم شد و گذشت و گذشت نمیدونم چرا بعد اون شب مهدیس لبام رو می‌بوسید دوران کنکور گذشت و من کنکور دادم برا انتخاب رشته گیج شده بودم نمی‌دونم گفتم یا نه ولی مهدیس در اصل یه سالن ناخن کاری تو تبریز داره اونجا خونه هم داره مهدیس قرار شد از یه مشاور وقت بگیره برای انتخاب رشته سوار اتوبوس شدم رفتم تبریز و مهدیس اومد منو برداشت رفتیم خونه

مهدیس : خوش اومدی راستی تولدت مبارک
من : چی ؟
مهدیس : خودتم یادت نبود؟ 😂

واقعا یادم نبود انقدر استرس داشتم که یادم نبود اصلا

مهدیس : خب اشکال نداره باهم یه جشن کوچیک میگیریم

بعدش رفت تو اتاق و با یه شلوارک اومد بیرون

مهدیس : اول بریم پیش مشاور انتخاب رشتتو بکن بعد بیایم باهم یه جشن بگیریم
من : نه نمی‌خواد دیگه خیلی وقته کسی دیگه به فکر من نیست امسال هم روش ول کن
مهدیس : نه نمیشه درکت نمیکنم چطور انقد بی‌خیالی

ظهر شد ناهار رو خوردیم و رفتیم پیش مشاور مشاور خیلی آرومم کرد انتخاب رشته کردیم همونجا و اومد تو راه مهدیس یه کیک کوچیک خرید و رفتیم خونه لباساش رو عوض کرد یه شمع گذاشت رو کیک باهم فوتش کردیم 🫤

مهدیس : خب وقت کادو رسیده
من : لازم به زحمت نبود نمی‌خواد بابا چه کادویی
مهدیس : مطعنی نمی‌خوای ؟ 😈😌
من : 😐 خب فکر کنم تاعرف حالی نیستی 😂
مهدیس : خب من نتونستم برات کادو بگیرم تصمیم گرفتم یه کادو ده بدم
من : چه کادویی ؟

بعد تاپی که تنش بود رو در آورد ممه های افتادن بیرون من هول شدم جلوم زانو زد

مهدیس : خب اینم کادو تولدت

من سعی کردم فرار کنم

مهدیس : کجا بشین می‌دونم خودتم میخوای هربار می‌شینم روت شق می‌کنی

بعد زیپ شلوارم رو کشید شورتم رو دید یه جورایی ضد حال خورد بعد شلوارم رو در آورد شورتمم در آورد با کی م یکم بازی کرد بعد تا دسته کرد تو دهنش خیلی حرفه ای بود خیلی باحال هم بود کیرم قشنگ تو دهنش می‌چرخید با زبونش قشنگ بهم حال میداد ساک زد و منم ریختم توی دهنش تف کرد رو کیرم پا شد شلوارک خودش رو در آورد تی شرت منم در آورد نشست روی کیرم و کردش تو کصش بعد ازم لب گرفت

من : کاندوم نمیزاری ؟
مهدیس : دختر خاله رو چی فرض کردی من حرفه ای تر از این حرفام قرص انداختم

بهترین حس زندگیم بود حالا فهمیدم چرا مردم دنبال ادمایین که قبلاً ازدواج کردن وطلاق گرفتن یکم بالا پایین کرد و اومد پایین پاشدم منم نشست جای من پاهاش بالا برد کردم تو کصش شروع کردم تلمبه زدن آه و ناله های مهدیس یواش یواش داشت در میومد تلمبه هام رو تند تر کردم دیگه آه و ناله های مهدیس در اومده بود کصش خیس خیس بود انگار داشتم یه برکه آب رو میکردم خیلی حال داد بهم اون سکس تند تند تلمبه زدم و ابم اومد ریختم تو کصش بعد ازش لب گرفتم تو همون حالت بعد یکم با ممه های ور رفتم و ممه های رو خوردم بعد دوتامون نشستیم یکم باهم حرف زدیم و لباسامون رو پوشیدیم من رفتم خونه بعد اون دو بار دیگه باهم سکس داشتیم ولی بعدش مهدیس با همون پسره ازدواج کرد و دیگه سکسامون تموم شد واقعا به شوهر مهدیس بدجوری حسودی میکنم

بچه ها این داستان حقیقی نیست و همش برگرفته از تخیلات منه خواهشاً بی احترامی نکنید تا من هم انگیزه بیشتری برای نوشتن داستان بگیرم امیدوارم از داستان خوشتون اومده باشه تا داستان ده خداحافظ 🙏♥️

نوشته: Amir Hunter

دخترخاله

بازدید 2,558

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

15 پاسخ به “دخترخاله مهدیس”

  1. دو خط اول که گفتی ۱۷ سالت بود و اون ۳۲ مشخص شد جقی هستی😂👎👎

  2. امیر جووون تو فعلا بهتره هم کونت رو بدی ولی شنیدم سریال کون دادنت به فصل دهم رسیده کم از آب انار استفاده کن جوجو

  3. کاش واقعی بود ،میدادی ماهم یکی یدست مهدیسو میکردیم. چی می شد،مگه⁉️🤣🤣

  4. پسرجان یعنی چنان مخ‌ منو نصف شبی آسفالت کردی که فکر نکنم دیگه بشه باهاش فکر کرد!چقدر موقع نوشتنت همه‌چی رو هوا ول میشد؟مثلا میگی با هم رفتیم و بعدش اومد فلان و بهمان،با هم رفتین و ؟ بعدش چی شد خب؟نمیشه که،یهو وسط حرفت ول میکنی میری سر جمله بعدی و تازه اونم بی‌سر‌و‌ته.لااقل جمله‌تو کامل بنویس خواننده بفهمه داری چی بلغور میکنی،خو مغزمو سوراخ کردی از بس ناچار شدم خودم جمله‌هاتو تموم کنم…اونم نصف شبی…خوب نبود،اما بهرحال وقت گذاشتی پس…مرسی

  5. کیرم تو اول وآخرت تخیلی بودن داستان رو همون اول میگن ،بعد داستان واقعی نباشه باید نزدیک به واقعیت باشه، چجوری تو فامیل به حدی راحت هستید که مهدیس می شست رو پای تو ،تو اتاقش می خوابیدی، کصش پرده نداشت، در آخر می دونی چرا شورتت رو کشید پایین ضدحال خورد چون دول موشی هستی،با دیلدو کمری سوراخت رو گشاد کرد

  6. یه کوچولو کردیش اونم گفت باشه بعد خوابید سکانسارم قاطی کردی 😁 بعد داشتی فرار میکردی 😳 😂 خیلی جغ میزنی کم بزن هیمشه بزن اینو هیمشه همه میگن 😂

  7. آخه الاغ کرایه‌ایکدوم زنی در مورد رابطه‌هاش با یه بچه ۱۷ساله مشورت میکنه کونیجای اینکه از تو شورت ننه‌ت داستان درست کنی جقتو بزنمجسمه بلاهت

  8. طرف تو 32 سالگی سه بار ازدواج کرده و جدا شدهیارو دختره خواستگار نداره این پاره انقد خواستگار؟اونم دختری که انقد جندس جلو چشم همه میشینه رو پای پسرخالش؟خونواده کسی نگفت دخترخالت حمومه تو کجا میری؟جنده ام انقد زود نمیگه من جندم

  9. خیلی ها تو کف یکی از دخترهای فامیل هستن به یادش میزنن … چه ایرادی داره… جالب بود

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید