صبح از خواب پاشدم داریوش کنارم لخت با یه کیر کوچیک شده و تخمای خالی از آب کنارم خواب بود هرکاری کردم بابت کار دیشبم و اون حد از خشونت نتونستم خودمو ببخشم بالاخره هرچی باشه داییم بود، رفتم سراغ کیرش انداختم تو دهنمو شروع کردم به ساک زدن داریوش بیدار شد با یه لبخند رو لبش و کیری که الان دیگه سیخ شده بود تا جایی که تونستم ساک زدم آب دهنم از روی کیرش سرازیر شده بود روی تخماش پاشدم و نشستم روی کیرش با دستم سوراخمو تنظیم کردم و کیرش رو دادم داخل سرش رفت تو و همین برای من کافی بود تا محکم بشینم روش و کیرشو تا ته بکنم داخل خودم، درد توی تمام وجودم پیچید اما مکث نکردم و با سرعت شروع کردم به سواری روی کیرش، داریوش بهم اشاره کرد داگ استایل شو داگی وایسادم و داریوش محکم و با سرعت توی کونم تلنمبه میزد انقدر محکم که تخت تکون میخورد بعد چند دقیقه پاشدم سر پا وایسادم داریوش از پشت شروع کرد به تلنمبه زدن ۲۰ دقیقه مداوم تلنمبه زده بود یهو نفساش به شماره افتاد و نفسای عمیق میکشید و محکم طوری که کیرش رو توی عمیق ترین جای کونم حس میکردم ارضا شد منم که دست کمی ازش نداشتم گفتم آبم داره میاد بیا بشین جلوم داریش جلوم زانو زد منم با دو حرکت دست ارضا شدم و آبم پاشید توی صورت داریوش نشستم روبه روش شروع کردم به لیس زدن صورتش وقتی همه ابمو جمع کردم لبامو نزدیک لباش کردم اونم همراهی کرد و همه آبمو به خوردش دادم ساعت اتاق رو نگاه کردم ۱۱ و ۳۰ دقیقه پاشدیم دوتایی رفتیم حموم همدیگه رو شستیم ما واقعا عاشق هم شده بودیم از حموم در اومدیم داریوش گوشی رو چک کرد بابک پیام داده بود دارم میام اونجا ناهارم میگیرم میدونم که خسته اید…
بابک اومد سلام علیک کردیم من و داریوش با یه شورت اسلیپ بودیم بابکم همونجا لباساشو درآورد با یه شورت اسلیپ سفید نشست معلوم بود حشرش زده بالا کیرش سیخ بود
من: بابک کوچولو حالش بده
بابک: آره از پریروز پدر منو درآورده
داریوش: ادبش میکنیم
من: پس شما دوتا بعد ناهار شروع کنید من میخوام تماشا کنم
داریوش: ای جانم چشم
بابک: اما من دلم برای آبت تنگ شده
داریوش: آخرش آبشو میدم بخوری
نشستیم ناهارمونو خوردیم بهشون گفتم شما شروع کنید من میز رو جمع میکنم هردو رفتن خودشونو تمیز کردن و برگشتن شروع کردن به لب بازی و خوردن و لیسیدن همدیگه منم کارم تموم شد و اومدم نشستم روی کاناپه یه سیگار روشن کردم و تماشا میکردم وای که چه صحنه ای بود دوتا مرد کامل با ته ریشای مشکی و بدنای ورزیده ورزشی توی همدیگه تاب میخوردن بابک دراز کشید پاهاشو داد بالا داریوش نشست پایین پاش لوبریکانت زد بعدش تا ته محکم کیرشو کرد داخل بابک سیاهی چشم بابک رفت لباشو گاز میگرفت و ناله های خفیف از گلوش در میومد داریوشم با تمام قدرت تلنمبه میزد بعد ۵ دقیقه داریوش داگی وایساد بابک کیرشو لوبریکانت زد و کرد داخل داریوش بابک گفت من خیلی حشرم بالاس زود ارضا میشم داریوش گفت ایراد نداره من میکنمت تو هروقت خواستی ارضا شو بعد ۱۰ دقیقه تلنمبه زدن نعره های بابک خونه رو پر کرد و توی کون داریوش ارضا شد آبش انقدر زیاد بود که تا چند دقیقه از کون داریوش آب بیرون میزد بابک باز دراز کشید داریوش کیرشو کرد داخل کون بابک و شروع کرد به تلنمبه زدن من انقدر با کیرم بازی کرده بودم که تمام کیر و تخم و شکمم از پیش آبم خیس شده بود که اینبار دیدم صدای داریوش اوج گرفت کیرشو درآورد روبه روی دهن بابک و همه آبشو خالی کرد تو دهن بابک با دیدن این صحنه منم ارضا شدم خودمو رسوندم و آبمو ریختم تو صورت بابک بعد سه تایی کنار هم دراز کشیدیم به داریوش اشاره کردم ببریمش حموم بابک رو بلند کردیم و بردیم توی حموم کیر دوتاشونو آب کشیدم و یکم براشون ساک زدم دوش گرفتیم اومدیم بیرون دیگه همون شورتا رو هم نپوشیدیم چای و میوه خوردیم من چون به شهروز قول داده بودم که جمعه خوابگاهم همون پنجشنبه عصر تاکسی سرویس گرفتم و رفتم سمت خوابگاه البته شورت بابک رو پوشیدم و شورت داریوشم با خودم بردم با شهروز تماس گرفتم
من: داداش من دارم میام خوابگاه تو کجایی؟
شهروز: من خوابگاهم دادا
من: کی هست؟
شهروز: هیچکس همه فردا میان
من: باشه تا ۴۰ دقیقه دیگه میرسم
رسیدم خوابگاه شهروز رو دیدم منو که دید لبخند زد گفت دلم برات تنگ شده بود منم گفتم آره منم دلم برات تنگ شده
شهروز: بریم شام بیرون؟
من: بریم فقط لباسامو عوض کنم
شهروز: اوکی پس منم حاضر بشم، هم شام بخوریم هم حرفمو بزنم
رفتیم رستوران شام رو خوردیم گفتم چیزی شده نگرانتم
شهروز: ببین سینا من نمیدونم چطوری بگم، میترسم ناراحت بشی یا راجبم فکرای دیگه ای بکنی…
من: داداش من راجب تو هیچ فکر بدی نمیکنم هر حرفی داری بزن
شهروز: دیدی من از روز اول بهت گفتم علیرضا تو کف من و توئه؟
من: خب آره، چیزی شده؟
شهروز: بزار راحت حرفمو بزنم یا رومی روم یا زنگی زنگ، واقعیتش اینه که من همجنسگرا هستم البته به جنس مخالفم کشش دارم، و اینکه با علیرضا هم مدرسه ای و هم محله ای هستیم و من و علیرضا از قبل باهم رابطه داشتیم
من: خب خیلی ام عالی اینکه ناراحتی نداره هرکس یه حس و کشش جنسی داره که به خودش مربوطه، حالا که تو اینو گفتی منم باید بگم که منم مثل توام و به دو جنس کشش دارم و تا جایی که میدونم بهش میگن بایسکشوال
شهروز: با دهن باز منو نگاه میکرد
من: هوی چته فکت افتاد رو زمین جمعش کن
شهروز: دهنتو خب پس چرا این همه من میگفتم تو خودتو سفت میگرفتی؟
من: چی باید میگفتم تو حرفی نمیزدی گفتی علیرضا تو کف تو و منه منم گفتم بزار از کیرامون لذت ببره
شهروز: دهنتوووو پسر، حالا اصل حرف من اینجاست من از تو خوشم اومده پایه ای؟
من: پایه چی؟
شهروز:دو طرفه
من: اوهوم
شهروز: پس علیرضام میشه بات جفتمون
خندیدم گفتم دهنتو گاییدم منو بگو داشتم میریدم به خودم که چه اتفاقی برات افتاده منو از یه سکس معرکه کشوندی اینجا که اینا رو بگی خب شنبه میگفتی
شهروز: سکس؟؟؟؟ با کی؟
من: داییم و دوستش
شهروز: جدی میگی؟
من: آره توام باهاشون آشنا میکنم به وقتش اما باید بدونی فقط سه تا دوستن و من و اگر اوکی بشه تو، دیگه هیچکس وارد این قضیه نمیشه چون ما قول دادیم تا آخرش فقط این سکس بین خودمون باشه و منم زیاد میلی به علیرضا ندارم اما اگر تو میگی میتونم بدم ساک بزنه برام
شهروز: باشه
و این شد آغاز رابطه ای ۵ نفره که تا همین امروزم ادامه داره، حتی شهروز که الان کاناداست و اینکه با هیچکس بجز زنش نیست و وقتی میاد ایران دوباره قرارامون شکل میگیره
بابک اومد سلام علیک کردیم من و داریوش با یه شورت اسلیپ بودیم بابکم همونجا لباساشو درآورد با یه شورت اسلیپ سفید نشست معلوم بود حشرش زده بالا کیرش سیخ بود
من: بابک کوچولو حالش بده
بابک: آره از پریروز پدر منو درآورده
داریوش: ادبش میکنیم
من: پس شما دوتا بعد ناهار شروع کنید من میخوام تماشا کنم
داریوش: ای جانم چشم
بابک: اما من دلم برای آبت تنگ شده
داریوش: آخرش آبشو میدم بخوری
نشستیم ناهارمونو خوردیم بهشون گفتم شما شروع کنید من میز رو جمع میکنم هردو رفتن خودشونو تمیز کردن و برگشتن شروع کردن به لب بازی و خوردن و لیسیدن همدیگه منم کارم تموم شد و اومدم نشستم روی کاناپه یه سیگار روشن کردم و تماشا میکردم وای که چه صحنه ای بود دوتا مرد کامل با ته ریشای مشکی و بدنای ورزیده ورزشی توی همدیگه تاب میخوردن بابک دراز کشید پاهاشو داد بالا داریوش نشست پایین پاش لوبریکانت زد بعدش تا ته محکم کیرشو کرد داخل بابک سیاهی چشم بابک رفت لباشو گاز میگرفت و ناله های خفیف از گلوش در میومد داریوشم با تمام قدرت تلنمبه میزد بعد ۵ دقیقه داریوش داگی وایساد بابک کیرشو لوبریکانت زد و کرد داخل داریوش بابک گفت من خیلی حشرم بالاس زود ارضا میشم داریوش گفت ایراد نداره من میکنمت تو هروقت خواستی ارضا شو بعد ۱۰ دقیقه تلنمبه زدن نعره های بابک خونه رو پر کرد و توی کون داریوش ارضا شد آبش انقدر زیاد بود که تا چند دقیقه از کون داریوش آب بیرون میزد بابک باز دراز کشید داریوش کیرشو کرد داخل کون بابک و شروع کرد به تلنمبه زدن من انقدر با کیرم بازی کرده بودم که تمام کیر و تخم و شکمم از پیش آبم خیس شده بود که اینبار دیدم صدای داریوش اوج گرفت کیرشو درآورد روبه روی دهن بابک و همه آبشو خالی کرد تو دهن بابک با دیدن این صحنه منم ارضا شدم خودمو رسوندم و آبمو ریختم تو صورت بابک بعد سه تایی کنار هم دراز کشیدیم به داریوش اشاره کردم ببریمش حموم بابک رو بلند کردیم و بردیم توی حموم کیر دوتاشونو آب کشیدم و یکم براشون ساک زدم دوش گرفتیم اومدیم بیرون دیگه همون شورتا رو هم نپوشیدیم چای و میوه خوردیم من چون به شهروز قول داده بودم که جمعه خوابگاهم همون پنجشنبه عصر تاکسی سرویس گرفتم و رفتم سمت خوابگاه البته شورت بابک رو پوشیدم و شورت داریوشم با خودم بردم با شهروز تماس گرفتم
من: داداش من دارم میام خوابگاه تو کجایی؟
شهروز: من خوابگاهم دادا
من: کی هست؟
شهروز: هیچکس همه فردا میان
من: باشه تا ۴۰ دقیقه دیگه میرسم
رسیدم خوابگاه شهروز رو دیدم منو که دید لبخند زد گفت دلم برات تنگ شده بود منم گفتم آره منم دلم برات تنگ شده
شهروز: بریم شام بیرون؟
من: بریم فقط لباسامو عوض کنم
شهروز: اوکی پس منم حاضر بشم، هم شام بخوریم هم حرفمو بزنم
رفتیم رستوران شام رو خوردیم گفتم چیزی شده نگرانتم
شهروز: ببین سینا من نمیدونم چطوری بگم، میترسم ناراحت بشی یا راجبم فکرای دیگه ای بکنی…
من: داداش من راجب تو هیچ فکر بدی نمیکنم هر حرفی داری بزن
شهروز: دیدی من از روز اول بهت گفتم علیرضا تو کف من و توئه؟
من: خب آره، چیزی شده؟
شهروز: بزار راحت حرفمو بزنم یا رومی روم یا زنگی زنگ، واقعیتش اینه که من همجنسگرا هستم البته به جنس مخالفم کشش دارم، و اینکه با علیرضا هم مدرسه ای و هم محله ای هستیم و من و علیرضا از قبل باهم رابطه داشتیم
من: خب خیلی ام عالی اینکه ناراحتی نداره هرکس یه حس و کشش جنسی داره که به خودش مربوطه، حالا که تو اینو گفتی منم باید بگم که منم مثل توام و به دو جنس کشش دارم و تا جایی که میدونم بهش میگن بایسکشوال
شهروز: با دهن باز منو نگاه میکرد
من: هوی چته فکت افتاد رو زمین جمعش کن
شهروز: دهنتو خب پس چرا این همه من میگفتم تو خودتو سفت میگرفتی؟
من: چی باید میگفتم تو حرفی نمیزدی گفتی علیرضا تو کف تو و منه منم گفتم بزار از کیرامون لذت ببره
شهروز: دهنتوووو پسر، حالا اصل حرف من اینجاست من از تو خوشم اومده پایه ای؟
من: پایه چی؟
شهروز:دو طرفه
من: اوهوم
شهروز: پس علیرضام میشه بات جفتمون
خندیدم گفتم دهنتو گاییدم منو بگو داشتم میریدم به خودم که چه اتفاقی برات افتاده منو از یه سکس معرکه کشوندی اینجا که اینا رو بگی خب شنبه میگفتی
شهروز: سکس؟؟؟؟ با کی؟
من: داییم و دوستش
شهروز: جدی میگی؟
من: آره توام باهاشون آشنا میکنم به وقتش اما باید بدونی فقط سه تا دوستن و من و اگر اوکی بشه تو، دیگه هیچکس وارد این قضیه نمیشه چون ما قول دادیم تا آخرش فقط این سکس بین خودمون باشه و منم زیاد میلی به علیرضا ندارم اما اگر تو میگی میتونم بدم ساک بزنه برام
شهروز: باشه
و این شد آغاز رابطه ای ۵ نفره که تا همین امروزم ادامه داره، حتی شهروز که الان کاناداست و اینکه با هیچکس بجز زنش نیست و وقتی میاد ایران دوباره قرارامون شکل میگیره
نوشته: سینا۳۳
2 پاسخ به “دایی داریوش (۳ و پایانی)”
خودکشی کن اوبنه ای نجس 🤮🤮
سری قشنگی بود