اگه به داستان های طولانی علاقه دارین بخونین!
بخش یک داستانم مربوط به خودمه و بعدش میخوام اتفاقی که چند روز پیش واسم افتاد رو به شما بگم امیدوارم دوست داشته باشین…
خوب من آرمان هستم و ۱۷ سالمه و از وقتی حس گی بودن رو توی خودم پیدا کردم ( تقریبا ۲ سال پیش) و متوجه شدم که گرایشم به جنس موافقم هست داستان هام شروع شد!
البته که از قبل چنین حسی داشتم اما نمیدونستم چیه و اصلا تو فازش نبودم و در واقع با رسیدن به سن بلوغ شکوفا شد.
اوایل با دیدن فیلم های گی خودمو ارضا میکردم ولی هر چقدر بزرگتر شدم فانتزی های بیشتری برای ارضا کردن خودم استفاده میکردم از جمله خیار😂 که بعید میدونم مفعولی ازش بی بهره بوده باشه.
اوایلش از خیار های قلمی استفاده میکردم و با اونا خودمو ارضا میکردم و طی مدت قطر و سایز خیار بزرگ تر میشد چون قبلیا دیگه اون حس دردِ همراه با لذت رو بهم نمیدادن!
همیشه دوست داشتم با یک شخص واقعی سکس کنم و طعم سکس رو بچشم اما حس ترس و بی اعتمادی نمیزاشت کاری انجام بدم… بی اعتمادی از اینکه طرف مقابل آبروی منو ببره و ترس بابت اذیت شدنم و اتفاقای بدتر!
تا اینکه علیرضا وارد زندگیم شد…
علیرضا یکی از دوستایِ دوستم بودش و من فقط چن باری توی دورهمی ها دیده بودمشو در کل ارتباط کمی داشتیم. علیرضا از من یکسال بزرگتر بودش.
حقیقتا از هر وقت که علیرضا رو بیرون می دیدم جذبش میشدم… البته نه خوش قیافه بودش و نه قد بلند و…
خیلی عادی بودش و من از همین عادی بودن اون خوشم میومد!
خلاصه طی چند باری که توی جمع با علیرضا قرار گرفتم اون ارتباط اولیه بین و علیرضا شکل گرفت!
و داستان ما شروع شد…
از چت کردن توی اینستاگرام تا بیرون رفتن با هم
روزا میگذشت و منو علیرضا به طور عجیبی با هم صمیمی تر میشیم جوری که دوستای نزدیک خودمون خیلی تعجب کرده بودن!
البته حس من به علیرضا حس دوست داشتن بود ولی علیرضا فقط حس رفاقت داشت و تو این فاز نبودش که بهش بگم باهم رابطه داشته باشیم…
و در کل اون اوایل ارتباط منم روم نمیشد همچین چیزی رو بهش بگم تا اینکه چند ماهی گذشت و من تصمیم گرفتم بهش بگم و یک روز که داشتیم صحبت میکردیم باهم بهش گفتم ازش خوشم میاد و اون به طرز عجیبی از حرف من استقبال کرد!
میگم عجیب چون اصلا انتظار نداشتم و فکر میکردم با گفتن این حرف رفاقت ما تموم میشه ولی اون بهم گفتش که باید زودتر بهش میگفتم و…
بعد این حرف من ارتباط ما تغییر کرد و از رفاقت به ارتباط عاطفی طوری تبدیل شده بود و اون میزان صمیمیت هم شدت گرفت اما من بازم خجالت میکشیدم از اینکه بهش بگم بیا باهم سکس کنیم و گفتنش واسم سخت بود ولی همیشه تو فکرم بودش!
برای اینکه به علیرضا بفهمونم که میخوام سکس کنیم تصمیم گرفتم یه استوری سکسی طور بزارم و ببینم واکنشش چیه و این کارو کردم ، علیرضا همونطوری که فکر میکردم استوری رو ریپلای کرد و اونجا حرف سکس من و علیرضا شروع شد
اولش همه چیز به شوخی بود اما رفته رفته جدی تر شد
علیرضا بهم گفتش اگه واقعا همچین چیزی ازم میخوای باشه من به خاطر تو انجام میدم
اما علیرضا نمیدونست من مفعولم و میخوام اون فاعل باشه اون فکر میکرد من فاعلم و ازش میخوام مفعول باشه.
خلاصه قرار شد ی روز بریم مزرعه ی علیرضا اینا که حدود ۱۵ دقیقه تا شهر فاصله داره و اونجا سکس کنیم…
ی روز قرار گذاشتیم و رفتیم اونجا!
من خیلی خجالت میکشیدم و هیچ کاری نمی کردم تا اینکه علیرضا اومد جلو و کیرمو گرفت و شروع کرد ازم لب گرفتن
منم که مات و مبهوت بودم و نمیدونستم چیکار کنم همونطور سرپا که بودیم تکون نخوردم و هر کاری علیرضا میکرد رو منم انجام میدادم با اینکه همیشه تو تصورم این بودش با علیرضا سکس کنم اما اون لحظه انقدر توی یه حالتی مثل استرس بودم که کیرم پا نمیشد!
علیرضا دست منو گرفت و گذاشت رو کیرش و منم مثل کیرشو از روی شلوار می مالیدم.
علیرضا ازم پرسید اول تو میخوری یا من بخورم که گفتم چی؟ و اون بدون جواب دادن شلوار منو کشید پایین و شروع کردن به ساک زدن. خیلی دندون میزد و مشخص بود اولین بارش هست بعد چن دقیقه خوردن پا شد و گفت توهم واسه منو میخوری و منم بدون حرف زدن زانو زدم و شلوارشو درآوردم.
ی کیر تقریبا ۱۵ سانتی و متوسط از تو شورتش افتاد بیرون و من شروع کردم براش ساک زدن. چون اولین بارم بودش بلد نبودم و به جای لذت حس خوبی نداشتم اصلا!
علیرضا کیرشو از دهنم در آورد و گفت من اون پایینی رو میخوام و به کونم اشاره کرد و منم گفتم باشه. منو به پوزیشن هفتی خوابوند و پاهامو داد بالا و یه تف انداخت رو کیرش و یه تف انداخت رو سوراخ من!
و کل کیرشو کرد تو کونم و بدون هیچ مکثی تلمبه زد
اون لحظه انقدر درد داشتم که اصلا نفهمیدم زمان چطور گذشت.
بعد یکی دو دقیقه آبش اومد و ریخت بیرون و پاشد.
مشخص بود اولین بارش هست سکس میکنه و هیچی بلد نیست که بدون باز کردن منو گایید.
من سردرد و سرگیجه گرفته بودم و انگار چشمام سیاهی میرفت بهش گفتم حس میکنم قندم افتاده و اون واسم ی لیوان آب قند آورد و خوردم و بهتر شدم.
با اینکه من خیلی خیار و اینا میکردم تو کونم اما خب اون لحظه ی اول اگه ناگهان ی چیزی بره توت دردش خیلی زیاده!
و ازم میپرسید ک چیشد و اونم خیلی ترسیده بود
بهش گفتم نباید اینطوری میکردی و خیلی دردم گرفت و اینا
و اون حرفی نداشت و بهم گفت خب حالا نوبت تو هست
منم اونو هفتی کردم و کیرمو گذاشتم روی سوراخش و فشار دادم.
همین ک سر کیرم رفت تو صداش دراومد و بلند شد و رفت عقب، دستشو گذاشته بود رو سوراخش و میگفت پاره شدم.
بهش گفتم برگرد و بخواب رو زمین و اونم خوابید با انگشت سوراخشو ماساژ دادم ولی سوراخش خیلی تنگ بودش و حتی با یه انگشت هم صداش در میومد و من به کیرم تف زدم و مالیدم به سوراخش و فشار دادم اما نمیرفت داخل و علیرضا هم سروصداش خیلی بیشتر شده بود و هر چقدر من فشار میدادم اون بیشتر به خودش میپیچید!
و من بیخیال شدم و گفتم خب ولش کن تو نمیتونی.
اون روز تموم شد و ما برگشتیم و علیرضا تا قبل اینکه درد دادن رو بچشه نمیدونست من چقدر درد کشیدم و بعدش که چشید خیلی ازم معذرت خواست که منو اونطوری کردش و اینا و خب اولین بار هم بودش ما خیلی بد سکس کردیم و کاندوم نداشتیم و تف استفاده کردیم که اصلا بهداشتی نیست!
بعد اولین بار ما خیلی زیاد سکس کردیم با هم و هر چقدر میرفتیم جلوتر بهتر می شدیم و منم بهش گفتم مفعولم و فاعل باش و اونم اوکی داد و الان کلا سکس ما جوریه که اون فاعل هستش و من مفعول…
نوشته: آرمان
3 پاسخ به “خیالی که واقعیت شد (۱)”
کوفتش بشه
خیلی حشری هستی که هنوز هم میری باهاشهر کس دیگه بود اینجوری بار اول باهاش رفتار میکردندکلا زده میشد
واقعا ای ول عرضه و جنم داشتی همون اول ک ازش خوشت اومد بهش گفتی و رفتی جلو و بدستش اوردی،من ساده و بدبخت تقریبا 9ساله تو حسرت یبار بغل کردن و لب گرفتن از رفیق صمیمیم ک دیوانه وار عاشقش شدم دارم هرروز میمیرم خداشاهده گاهی وقتا ک جلوم بوده و نمیتونستم بغلش کنم تا مرز سکته میرفتم نمیدونم باید چ غلطی بکنم و چیکارکنم ک باهاش وارد رابطه شم انقدر دوسش دارم ک از شدت عشق زیادی ک بهش دارم هرروز میمیرم